kala-tamin اینجا زادگاه من است خوش آمدید(یادواره های من)


اینجا زادگاه من است خوش آمدید(یادواره های من)



اینجا زادگاه من است خوش آمدید(یادواره های من)
سلام
اینجا زاد گاه من است
جایی که بار ها متولد شده ام
بزرگ شده ام
ویاد واره هایی سروده ام
جایی که هم اکنون رو به ویرانیست
و چندان امیدی به بقایش نیست
جایی که آخر خطه معرفت است
اینجارا به امید قدوم سر سبز تان می آرایم
تنهایم مگذارید...

در این تاپیک قصد دارم شعر های خودم رو بنویسم
شعر هایی که هر کدومش برای من دنیایی خاطره است
امید وارم مرا همراهی کنید

دوست دار همیشگیتان زنبق آبی



چقد با اشعار استاد نظری آشنا هستید؟

1:

ضیافت آسمان


اینجا دل یک پرنده از غصه شکسته
اینجا آسمون بار خداحافظی بسته

اینجا تنهایی مهمون خونه های سرده
آواز خوش قناری ها ناله درده

اینجا دیگه خنده روی لبها نمی شینه
هیچ کس دیگه رنگ عشق و شادی نمی بینه

اینجا همه ابرا خیال گریه دارند
اینجا روزا همرنگ شبا تیره و تارند

اینجا همه با خاطره ها زنده می مونند
اینجا گلها از رفتن باغبون می خونند

اینجا آدما موقعيت خندیدن ندارند
اینجا عاشقا لحظه گل چیدن ندارند

اینجاست که می گن دنیا با هر سختی تمومه
اینجاست که دیگه زندگی واسمون حرومه

***

امشب آسمون ستاره رو تنها میذاره
امشب آسمون یه مهمون تازه ای داره


۱۲فروردین ماه

۱۳۸۷


دست نوشته های پرویز صادقی

2:

ای که دیدی به عیان اشک تماشائی من
ترسم این سیل برد امت بینائی من

فرموده بودی بزنم نقش تو بر لوح خیال
تا خیالت چه کند با دل سودائی من

خواب گیسوی تو دیدم که چو یلداست بلند
روشن از کوکب چشمت شب یلدائی من

گرچه هستی همه دام هست چه بیم هست مرا
نشود صید کسی آهوی صحرائی من

سینه ام زخمی فریاد شد از شوق حضور
شور عشقت بسر آورد شکیبائی من


اشعار فروغ فرخزاد

3:

همسفر


مهربونم تا کی می خوای بشینی و زل بزنی
به آینه به قاب عکس رو غصه هات پل بزنی
عزیز من تا کی می خوای خنده رو زندونی کنی
تا کی می خوای با گریه هات قلبمو ویرونی کنی
طاقت ندارم ببینم اشکهای مهربونتو
دل ندارم تا بشنوم سوز دل جوونتو
نمی تونم نگات کنم وقتی که اشک تو چشماته
امید من شنیدن دوست دارم از لبهاته
مهربونم دوست ندارم همسفرت غصه باشه
توغربت تنهایی هات خاطره هات شسته باشه
حتی اگه بگی برو می رم ولی دوستت دارم
فقط واسم اشکی نریز طاقت گریه ندارم
می رم یه گوشه می شینم خنده رو زندون می کنم
به حکم دل شکستگی قلبمو ویرون می کنم


اشعاری از شاعران مشهور ایران

4:

دوستان گرامی
لااقل اگر همکاری نمی کنید بگید تامن بیهوده اینجا گذران وقت نکنم
بلاخره این شعر ها لایق یک بار خوندن هم نیست؟
این انصاف نیست به خدا


روزی زسر سنگ ...

5:

خیلی جاالبه
28 تا بازدید نماينده داشتم که فکر کنم 20تاش خودم بودم
بابا بیاید بخونید ببینم ایراد شعرام چیه
چه جوریه
از دست شماها چی کار کنم آخه؟


عقل بی بنیاد

6:

سلام دوست عزيز تبريك ميكم از ذوق بالايى برخوردارين
ادامه بدين


واژه عدالت

7:

عه كوشن پس بقيه شعرات؟؟؟؟؟؟

بنايشانس بابا......ميخونيم!


عدالت واژه ای تلخ است

8:

امشب چو شب به نیمه رسد خیزم
وزاین سیاه زاویه بگریزم

پنهان رهی شناسم وباشوق میروم
وربایدم دویدن
با شوق میدوم
گربسته بوددر؟
به خداداد میزنم
سر مینهم به درگه وفریاد میزنم!!

9:

جالب بود و حیف پشت کار نداشتید!

10:

بعد 2سال میخوام ادامه بدم شدیدا دلتنگم میخوام خودمو خالی کنم دیگه هم مهم نیست که بخونید یانخونید چون...

ممنون نینی جان شرمنده پستتو دیر دیدم اما امیدوار شدم به اینکه دوباره متولد بشم

11:

نمي دونم از چي بگم

براي کي بگم .شده دلت بخواد سرتو بذاري رو زمين ديگه بلند نشي؟
شده بخواي براي هميشه چشماتو ببندي و فردارو نبيني؟
اگه اين ها برات پيش اومده پس منو کاملا درک مي نمايي.
تقديم به کساني که در حبس نفس هستند.
من آمدم به غربتي
که جاي خنده اشک بود
ميان ناله هاي من
و سيل خنده هاي تو
کسي نبود درک کند
چرا دلم شکسته شد
چرا نگاه خسته ام
به رايشان عشق بسته شد
کسي نبود تا مرا از اين قفس رها کند
مرا براي زندگي به سايشان خود صدا کند
خداي من چرا چنين؟
ميان غربت وجود
کسي نبود لحظه اي
به قدر قطره اي لطيف
دل شکسته مرا به سايشان عشق رو کند؟
خداي من سپر ده ام وجود نا اميد را به دست تو
تو لا اقل مرا ز خاطرت مبر
دوستت دارم خدا جونم
زنبق آبی(ایرسا)

12:

روزها پشت سر هم گذر خاطره شد

یادگاری شد و افسانه شد و سا حره شد

ظاهر و باطن هرکس دل پاکم بربود

پاکیم رفت فنا شد غم و غصه را چه سود

همه آیینه خوش نقش و نگاری بودند

هر کدام از دل هر شهرودیاری بودند

دل به دل دادم و در دام بلا افتادم

گوهر عفت و پاکی به خیانت دادم

عاقبت آتشی افروختم و خود سوختم

توشه ای از گنه و بار سیاه اندوختم

جز جفای رفقا هیچ نصیبم ننمود

هیچ کس مرحم قلب پر درد من نبود

من که دل دادم و دل بر باد رفت

بودنم جسم و تنم از یاد رفت

هرکسی دیدم بفرمود من عاشقم

نه ! من عطرعشق را نالایقم

***
شب که میآید نگاهم خیس و چشمم غرق خون

عاقبت قلبم شکافد بهر این عشق و جنون

زنبق آبی(ایرسا)
۲۶شهریور ۱۳۸۸

13:

اراده کن که میتونی


14:

یادش بخیر روزهایی که در تلاطم زندگی ام با تنفس عطر بهاری از پس چشمانی
بارانی به زلالی یک رود آرام و بی دغدغه گذشت.

یادش بخیر شب هایی که با نگاهی منتظر بر ماه چشمانم را تا صبح نوازش می کردم
که اوخواهد آمد.

او خواهد آمد اگر چه دیر.اگرچه سالها بعد.اگر چه وقتی دیگر نباشم.
اما او خواهد آمد.

دیدگانم سیلاب خون بود و نظاره گر ماه تا بویی از او به مشامم رسد
و رد پایی از او بیابم.

خوب می دانستم خواهد آمد حتی اگر از من دلگیر باشد.
حتی اگر او را رنجانده باشم.دل اودریایی تر از این هاست که مرا نبخشد.

قلبم مالامال از عشق بود وقتی در کنارم بود.
وقتی حرمت نفسهایش برایم طنین لالایی داشت.
وقتی گرمی دستانش را با تمام وجود احساس می کردم.

وقتی با نگاهش با چشمانش و با فریادش می فرمود دوستت دارم.

چه بر سرم آمد؟با او چه کردم؟با خود چه کردم.
چه دیدم که اینطور خواستار جداییش شدم؟
چه چیزی این احساس را زیر پا له کرد و به همه چیز پشت پا زدم؟

هیچ کس هرگز نمی تواند دلیلم را بداند.
فقط خود می دانم و خدای خود.رازیست که هرگز افشا نخواهد شد
حتی به قیمت زیر پا گذاشتن حرمت عشق.
لرزش دست.سوزش قلب.احساس دوست داشتن.
باید فراموشش کنم تنها راهی که برای ادامه زندگی دارم.

او خواهد آمد اما روزی که دیگر نیستم.
صدایم فریادی ندارد.چشمانم نگاهی ندارد.قلبم احساسی ندارد.و تنم وجودی ندارد.

آری او می آید.هرچنددیر اما می آید...

15:

فرموده بودم که روزی زغمت پیر شوم

از فراق نفست همچو پرستو بی بال

یا تنم را بزنم بر در و دیوار مرگ

تا که نامم رود از خاطر محزون همه

حال اکنون که به خود مینگرم

به تمام هدف سادگی ام می خندم

که چه ساده به تو دل می بستم

و تو هر بار به من خندیدی

اینک آزادم و از بند تو هم نیز رها

نه دلی مانده برایم که حراجت بکنم

نه نگاهی که به چشمان سیاهت بکنم

رو ح من شاد و تنم را حت و دور از غم توست

برو خوش باش که آسوده ام از بودن تو

زنبق آبی(ایرسا)

16:

سلام
خوشحالم از نوشتن دوباره شما در این تاپیک

17:

سلام امیدوارم بتونید خوب شروع کنید
اما یادتون باشه پایانی نیز هست
شاید منم خالی شدم!
واگر خواستم تهی از نافرموده های دل صبور و خاکستریم بشم
حتما همین جا را انتخاب میکنم!
موفق باشی
میام میخونم و نظراتمم میگم البته اگه دوست داشته باشید

18:

بچه که بودیم همه آرزوم بزرگ شدن بود
و چه زود از بزرگ شدن خسته شدم
خسته از بزرگ بودن
چه راحت حرف میزدیم و همه میگداشتند به پای بچگی ما
حرفای بزرگ با کلام کودکانه میزدیم
حالا حرفای من با هر کلامی که باشد برای دیگران مهم نیست
حالا متوجه شدم که یگران فقط و فقط حرف خودشان بزرگ و منطقیست
متوجه شدم که حرف مهم نیست
کلام مهم هست که کودکانه باشد یا بزرگ سالانه
و کودکی و بزرگی برای دیگران به سن بسته هست و لاغیر
کسی به فهم سخن
درک موضوع
و حتی فکر طرف کاری ندارد
همه و همه فقط به یک چیز ختم میشود
به دیدگاه بزرگ منشانه دیگران
اگر در ذهن کسی بزرگ جلوی کردی
با تمام کوچکی فکرت
همه تو را فردی بالغ و دانا میپندارند
همه به تو احترام بزرگ وارانه میگذارند
و در اون هنگام هست که من آرزو میکنم
ای کاش کودکی بودم و همه برای حرفای کودکانه ام احترامی کودکانه قائل میشدند....

19:

خوشحالم که اینجارا قابل دونستی واسه حرفای دلت خوشحال میشم حرفاتو اینجا ببینم
حتما نظراتتو بگو خوشحالتر میشم

20:

همیشه منتظرت هستم
بی اونکه در رکود نشستن باشم.

"برای شروع تا آخرین لحظه ای که نفس در سینه باقیست ، هرگز دیر نیست."

21:

در حيرتم از چه هواي رفتن به جايي دور هي دل بيبرنامه پرنده را آشوب ميكند-ميپنداشتم در خواب اين همه زمستان،بهار سبزي فراسايشان رايشانا نشسته هست-ميتوانم كنار تو باشم و بي آواز از كنار تمام همهمه ها بگذرم-آسوده بخواب-چكاوكي برايت تعبير روشني از رايشانا سوغات آورده هست-آهسته ميگايشاند(ثانيه ها دلشوره آورند)از چه اينگونه بيقراري-آسمان ميماند و خاطره و زمزمه-شايد راهمان را دوباره پيدا كنيم من نيز خسته ام با اونكه خسته ام با اونكه بيقرارم باز با تو تا اون سر دنيا خواهم بود.

22:

ایرسا جان چی شده خواهر ؟ نبینمت با این حال و اوضاع ؟ کدوم نامردی زده دلتو خون کرده آخه؟ بگو خودم حسابشو میرسم...از شوخی که بگذریم شعرات جالبن یعنی معلومه هستعدادشو داری...یه پیشنهاد میکنم اگه میخوای که در این زمینه ایراد و اشکالاتت رفع شه خوبه با مجله جوانان مکاتبه کنی و شعراتو براشون بفرستی بعدشم یه سربه انجمن شاعران اصفهان بزن و با یه هستاد خبره در این زمینه مشورت کن امیدوارم روزی تو رو توو جمع دیگر شاعران کشورم ببینم ...موفق باشی

23:

دوست گلم خسته نباشی
شعرات خیلی خوبو با احساسه
اگه یکم شعر هم بخونی کمکت میکنه
بعضی جاها وزن شعر به هم میریزه فکر کنم این تنها مشکلشه

24:

ممنون عزیزم قبلا تا 2سال پیش درگیر همین مشکل یابی شعرام بودم اما حالا دیگه شعر نمینویسم اگه بخونی متوجه میشه شعر نیست فقط دلنوشته هامه که بایه آهنگ خاص نوشتم به مرور شعر های قبلیمو میذارم خودتون تفاوت هاشو میبینید
در باره مکاتبه و انجمن بگم من دیگه پیر شدم قید سرودن را زدم فی البداهه مینویسم واسه دل خودم همین ممنون که به فکرمی عزیزم

25:

اکثرشون زیبا بود

مرسی ذوق و شوق و سلیقه

26:

ممنونم عزیزم اینا که دیگه شعر نیست دل نوشتست تنها یه مشکل نداره کلی ایراد داره خودمم میدونم ایراداش چیه اما چون همینجوری به ذهنم اومد تو لحضات خاص زیاد رفع ایراد نکردم
وزن شعر اولین معیار منه بعدش قافیه که این اواخر قافیه هارو گم کردم دیگه بی قافیه می نویسم شاید مفهومشو کسی نفهمه اما خودم خوب میدونم در هر بیت چی فرمودم چی کشیدم یا چی به سرم اومده
تنها کسی میفهمه که مثل من درد کشیده باشه
اهل شعر خوندن نیستم فقط کتاب میخونم اونم داستان یا رمان بارها کتاب شعر خریدم اما اصلا نتونستم بخونم
بازم ممنون عزیزم دوست دارم

27:

ممنون خیلی وقتا حضور یه نفر لابه لای نوشته هات خیلی شوق بر انگیزه کسی که فکر نمیکنی بیاد اینورا اما افتخار داده اومده ممنون اقا میثم

28:


اريس جون سلام نگران نباش دير يا زود داره سوخت وسوز نداره

29:

میشود یک لحظه هم لبخند زد
با سرود لاله ها از سوی نور
یک جوانه بر دلم پیوند زد
می توان با عاشقی هم سفره شد
رو بسوی معرفت پرواز کرد
می شود یک آینه از یاس را
روی چشمان امیدت ساز زد
دلخوشم با عشق تو پر پر شوم
از نگاهت مهره ای محشر شوم
عاشقی دیوانه از جنس تو ام
با نبود تو چو خاکستر شوم
میوه شیرین باغ هستی ام
من به عشق تو گل سر زنده ام

30:


به جون خودم ایرسا درسته نه اریس

نگران نیستم دورش گذشته دیگه

31:

چه کسی می دانست
اینچنین میبازم!!!
از پس تیر نگاهش قفسی میسازم!
چه کسی می دانست منم اون بغض گره خورده یاس
چه کسی می دانست سخت تنهایم و محتاج به نور
همه شب چشم براه نفسی از دل دشت
چه کسی می دانست اشک هردم به کنارم سر خوش
با لگد بر دل من میکوبد
چه کسی می دانست
من همان بلبل خوش نقش و نگارم که سحر
به هوای نفسش تا سر صبح
تا غروب دلم از عطر نگاهش خواندم
آه اکنون که مرا میبینند با کلوخ ستم و دیده خشم
به تنم می کوبند:دور شو نحسی آواز تو هم مارا کشت
فقط او می دانست من به دستان سراسر مهرش
تا ابد محتاجم
چه کسی میداند که عزیز دل من هم به دل من کوبید:
که برو نحسی آواز تو قلبم را کشت!!!
زنبق آبی
۳۰دیماه ۱۳۸۷


یکی از نوشته هایی که از ته دل دوسش دارم واقعا از ته دل نوشتم

32:

جرم من چیست ؟
مجرمم من آیا ؟
اینکه دل دلتنگ روی مهرخیست ؟
اینکه دردم همه از دل نازکیست ؟
جرم من حسرت دستان گلیست
که دگر نیست در این دستانم
که دلم بسکه گرفتست ز درد
روز و شب در پس یک زندانم

من بدون محکمه محکومم
چون ز عشق و نفسم محرومم !





(زیادی بداهه بود ببخشید قالب و وزن مناسبی نداشت )

33:

زندگی را می توان احساس کرد
می توان با دیدن یک شاخه نور
یا به قدر مطالعهیک شعر نو
با تبسم دیده را بر هم نهاد
این همان آغوش گرم زندگیست

ایرسا

اینم تنها امیدواری من از زندگی بود...

34:

من عاشق این شعرا ی بداهه هستم دلیلش بماند اما زیبا بود وزن و قافیه کیلویی چنداحساس را بچسب

35:



سلام

یه ذره طولانی تر بود

یه ذره که چه عرض کنم 2-3 برابر این بود اول ....

ولی زد به سرم نصف بیشترش رو حذف کردم و اینجوری ناقص تحویل دادم....

احساس ؟

این احساس چسبیدنی نیست !
خودش بهم چسبیده ولم نمیکنه !
اگه به من باشه که دوست ندارم این احساس رو دیگه
احساسی که خوردم کنه میخوام چیکار
من این احساس رو نمیچسبم !

من منطق خونم کم شده احساس که فراوون دارم ...

36:


چشم ايييييييرسا جون خوبه
يه زره به زادگاهت گل بلبل اضافه كن آدم مياد تو بفهمه زادگاه توهِ

37:


اريس يه شيرينيه تو تبريز فرمودم شايد تو هم شيريني اما ديدم عسلي بلبل

38:

آره عسلم اما عسل فلفلی
خوردی یا نه؟

39:

منظور من یه احساس دیگست احساس پاکی که لابلای نوشته ها موج میزنه احساس زیبایی که وقتی روی کاغذ میاد خوانندش پر از شوق میشه منظورم همون احساسیه که فراوون داریراستی سلام

40:

منظورم یه احساس پاکه که لابلای نوشته ها موج میزنه احساسی که خواننده ی با احساس درکش میکنه و لمسش میکنه نه اون احساسی که میگی
همون احساسی که میگی فراوون داری منظورمه
راستی سلام

41:

فرمودمش آغاز درد عشق چيست؟ فرمود آغازش سراسر بندگيست
فرمودمش پايان اون را هم بگو فرمود پايانش همه شرمندگيست
فرمودمش درمان دردم را بگو فرمود درماني ندارد، بي دواست

فرمودمش يک اندکي تسکين اون فرمود تسکينش همه سوز و فناست

42:

فرمودی که نو بهاران از یاد رفتنی نیست
وان خاطرات شیرین بر باد رفتنی نیست
فرمودی که زندگانی در شور عشق پیداست
تا یک جوانه باقیست نوروز مردنی نیست
نوروز می خرامد با صد هزار آذین
بنگر که این تجلی هرگز نهفتنی نیست
از درد عشق فرمودی وز مرگ عاشقانه
اما بهار دلها هرگز فسردنی نیست
مهریست در دل من پیوسته با وجودم
این رشته محبت هرگز گسستنی نیست
در جان من نهان هست اون شعله مقدس
وین جاودانه آتش هرگز فسردنی نیست

43:

هیچ وقت هیچ چیز و هیچ كس را بی جواب نگذار !!! جواب سلام را با علیك بده ، جواب تشكر را با تواضع ، جواب كینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ، جواب ترس را با جرات ، جواب دروغ را با راستی ، جواب دشمنی را با دوستی ، جواب زشتی را به زیبایی ، جواب توهم را به روشنی ، جواب خشم را با صبوری ، جواب سرد را به گرمی ، جواب نامردی را با مردانگی ، جواب همدلی را با رازداری ، جواب پشتكار را با تشویق ، جواب اعتماد را بی ریا ، جواب بی تفاوتی را با التفات ، جواب یك رنگی را با اطمینان ، جواب مسئولیت را با وجدان، جواب حسادت را با اغماض ، جواب خواهش را بی‌غرور ، جواب دورنگی را با خلوص ، جواب بی ادب را با سكوت ، جواب نگاه مهربان را با لبخند ، جواب لبخند را با خنده ، جواب دلمرده را با امید ، جواب منتظر را با نوید ، جواب گناه را با بخشش ، جواب عشق چیست جز عشق ؟ همیشه جواب های ، هوی نیست.

جواب خوبی را به خوبی بده ، جواب بدی را هم به خوبی بده.

هیچ وقت جواب سربالا نده.

هیچ وقت هیچ چیز و هیچ كس را بی جواب نگذار.

مطمئن باش هر جواب كه بدهی یه روزی ، یه جوری ، یه جای به تو باز می‌گردد.

44:

ایرسای عزیزم این شعرت واقعاً قشنگ بود و پر از معنی ببخش منو یه کمی توش تغییرات دادم به خاطر وزن شعر تو یه جاهایی وزنش تغییر می کرد اون چیزی رو که به ذهنم رسید نوشتم امیدوارم دلخور نشی.

45:

مسافر خسته من بار سفر را یسته بود
تو خلوت آئینه ها به انتظار نشسته بود
می خواست که از اینجا بره؛اما نمیدونست کجا
دلش پر از گلایه بود؛ ولی نمیدونست چرا
دفتر خاطراتشا رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عکسای یادگاریشا برای ما گذاشت و رفت
دل که به جاده میسپرد کسی اونا صدا نکرد
نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نکرد
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمیزنه
با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره
مسافر خسته من یه عمره که مسافره{یه عمره که مسافره}


پ ن: ربطی نداشت!
به ذهنم رسید نوشتم....


46:

بيا کمي به وقت گذشته برگرديم و من انار ندارم و تو مثل ساراي...تو من تو من من و تو در تسلسليم هنوزو بي نتيجه شده جمع و ضرب و منهاي ...بيا که خانه‌ي نيما تمام ابري شد نماند ارزش احساس و حرف همسايه....


47:

الفبای درد از لبم می تراود...نه شبنم ، که خون از شبم می تراود...سه حرف هستمضمون سی پاره دل...الف ، لام ، میم از لبم می تراود...چنان گرم هزیان عشقمکه آتش..به جای عرق از تبم می تراود...زدل ، بر لبم تا دعایی برآید...اجابت ز هر یاربم می تراود...زدین ریا بی نیازم ، بنازم...به کفری کهاز مذهبم می تراود...


48:

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

مي دونـي قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـيـنـه مـن يـه بـي قراره

زنـجـيـرو وا کـن ز پا ديوونه من
چشم انتظارم بيا به خونه من

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

تـو امـيـد مـنـي بــذار مــردم بدونن
غم عشق تو رو تو چشم من بخونن

تـو خـورشـــيـد مــني مـن ذره محتاج نورم
بيا گرمي بده بـه جـون مـن اگــر چــه دورم
فقط يه روز ز تو جدا مي شم که تايشان گورم

مي دونـي قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـيـنـه مـن يـه بـي قراره

زنـجـيـرو وا کـن ز پا ديوونه من
چشم انتظارم بيا به خونه من

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

مي دونـي قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـيـنـه مـن يـه بـي قراره

زنـجـيـرو وا کـن ز پا ديوونه من
چشم انتظارم بيا به خونه من

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

49:

سلام دوست من.متاسفانه دیگه شعر اونطور که در گذشته ، نه گذشته خیلی دور که همین سی چهل سال پیش،خونده میشد حالا خونده نمیشه.چه برسه به اینکه توی فضای مجازی .نگا کن دوست من به تعداد تیراژهای یک کتاب شعر.نگا کن به این جماعت گریزان از تامل در یکدیگه.و نگا کن به جامعه بی حوصله .اگه الان خونده نمیشی دلیل نیست که اصلن خونده نشی.کمی هم حق بده که ما بر رف چیدگانیم

50:

سلام دوست من.متاسفانه دیگه شعر اونطور که در گذشته ، نه گذشته خیلی دور که همین سی چهل سال پیش،خونده میشد حالا خونده نمیشه.چه برسه به اینکه توی فضای مجازی .نگا کن دوست من به تعداد تیراژهای یک کتاب شعر.نگا کن به این جماعت گریزان از تامل در یکدیگه.و نگا کن به جامعه بی حوصله .اگه الان خونده نمیشی دلیل نیست که اصلن خونده نشی.کمی هم حق بده که ما بر رف چیدگانیم

51:

از برت دامن کشان
رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل
کی دگر بینی نشان
رفتم که رفتم
...

52:

میخواهم داناترین امت باشم ازخدا بترس
میخواهم از خالصان درگاه خدا باشم شب و روز قراون بخوان
میخواهم دل من همیشه روشن باشد مرگ را فراموش مکن
میخواهم همیشه در رحمت حق باشم با ایجاد خدا نیکی کن میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد همیشه توکل به خدا کن
میخواهم در چشم امت خوار نباشم پرهیزکار باش
میخواهم عمر من طولانی باشد صله رحم کن
میخواهم روزی من وسیع گردد همیشه با وضو باش
میخواهم به آتش دوزخ نسوزم چشم و زبان خود را از حرام ببند گناه به چه چیز ریخته میشود تضرع و توبه با حال بیچارگی
میخواهم سنگین ترین امت باشم از کسی چیزی مخواه
میخواهم پرده عصمتم دریده نشود پرده کسی را مدر
میخواهم گورم تنگ نباشد مداومت کن به سوره تبارک میخواهم مال من بسیار شود مداومت کن به سوره واقعه هر شب
میخواهم فردای قیامت ایمن باشم میان شام و خفتن بذکر خدا مشغول باش میخواهم خدا را در نماز حاظر بینم در وقت وضو ساختن بسیار دقت کن
میخواهم از خاصان باشم در کارها راستی و درستی پیشه کن
میخواهم عذاب قبر نداشته باشم جامه خود را پاک نگهدار
میخواهم در نامه عملم گناه نباشد به پدر و مادر نیکی کن
التماس دعا

53:

بر یک سفره نشستیم

من .

تو .

او

داشته هایمان را بر میان گذاریم

تا صادقانه قسمت کنیم

تمام هستی ام مال تو شد

تمام عشقت نصیب او

و تمام اونچه که نمانده بود برای من

و در این تقسیم عادلانه

هستی ام را به پای او ریختی

عشقت را از من دریغ کردی

و من حریصانه انتظار را به یغما بردم

چه معادله ی پر سودی !!!

اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من)

54:

بی اون که تو را یافته باشم

چه قدر زمستان

چه قدر پاییز

چه قدر سفرهای همه ی کوچه های جهان

از من گذشته هست!

بی اون که تو را یافته باشم

چه قدرخیال همه ی گورهای بی نشان

چه قدر زمین

چه قدر آسمان را خراشیده ام!

بی اون که تو را یافته باشم

چه قدر جنوب را به شمال

شمال را به دریا

به باران

به جنگل دوخته ام!




این همه سال درمن بوده ای ومن


تمام کوچه های جهان را

گشته ام

بی اون که تورایافته باشم!

55:

گلي خشکيده در جنگ بودن و نبودن

که مي جايشاند قطره آبي را

که زندگي اش را مي جايشاند

که نفس مي خواهد

شاخه گل خشکيده

اما هيچ دست مهرباني نبود

اما باغباني نبود

او خودش رايشانيد

نبود کسي او آب دهد

گل تنها شده

حتي علفهاي هرز هم ديگر کنار او نيستند

گلي که مي توانست پيوند دو نگاه باشد

يا بهانه يک سلام

اکنون در اين خاک غريب پوسيده

ديگر اميدي ندارد

گل ديگره مرده هست

اشک نمي خواهد

گل هاي ديگر را

اميد زندگي باشيم

56:

دلم برای یک نفر
همون که رفته بود سفر
به عشق موقعيتی دگر

همون که عاشق هست و ماه
همیشه دیده اش به راه
و منتظر به یک نگاه

دلم برای یک نفر شده غریب و چشم به راه
همون که ماه بود و هست
همون که مهربان و سبز
دلم برای او فقط برای چشمهای تر
دلم برای یک نفر چه شاعرانه تنگ شده


دوست دارم بهترینم
ایرسا

57:

عابر از کنار پنجره خانه گذشت

گوش از شنیدن ماند

و چشم از دیدن مرد

پنجره فریاد زد

او نیست…نیست…نیست

58:

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی , برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از اون
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

59:

در بهار زندگی رفتی سفرتو بی خبر ای مانده در کاشانه ام جای تو خالی
نازنین دردانه ام مشکم بده دیوانه ام ای در خزان خانه ام جای تو خالی


دوست دارم از نوع مرغوبش

60:

قلبم داره میسوزه اما خبری نیست
نمیدونم چرا تقی به توقی می خوره می گیم الهی بمیریم
مگه اون دنیا سرنوشتمون بهتر از اینه؟
ما میگیم مرگ را دوست داریم چون میخوایم از خیلی چیزا فرار کنیم
مثل الان من که دوست دارم نباشم
دوست دارم بمیرم
اما پیش خودم میگم با این همه گناه اون دنیا روت میشه پاتو بذاری؟


61:

امروز من از اشک نوشتم که بدانی
از دوری چشمان تو هرگز نتوانم
از عشق نوشتم که بخوانی مه خوشرو
بی گرمی دستان تو هرگز نتوانم

62:

به نام خدا روز گاریست تبسم میهمان قلبم شده هست.و اشک همسایه چشمانم.هر لحظه منتظرم همسایه ام سراغی از من و قلب یخی ام بگیرد.آخر ما قبلا هم خانه بودیم.خوب نیست به این زودی فرا موشش کنم.
من آدم بی وفایی نیستم.هنوز دوست دارم اشک بریزم.دوست دارم عاشق بشوم شکست بخورم.و شبها زیر پتو اشک بریزم تا حدی که نفسم بند بیاید.من عاشق سر در گمی هستم.عاشق بی وفایی دل شکستن.عاشق لگد مال کردن غرور.
من عاشقم .عاشق مرگ

63:

هی هی سلام همشهری دوبارهههههههههههههه امدم بگم سلام یاد واره هات هم دل نشینه دادا

64:

به به آشنا میزنی!
خسته نیاشی
آهان سلام بازم
ممنون برادر
حضور شما سروران گرامی باعث شادی روح من میشود!

65:

ها ببین اسم تو بلد شدم ایرسا

66:

آفرین اگه یاد نگرفتی بگم مشق شب بنویسی؟
هان؟

67:

شاکی ام، اما نه از تو
از خودم لجم گرفته...
از خودم که بیشتر از تو
منُ دستِ کم گرفته

بیا اینم دوباره ایرسا

68:

گلی می خوام به رنگ عشق به رنگ مهتابی باشه
نه سرخ باشه نه زرد باشه دو زنبق آبی باشه

ایرسا یعنی زنبق سفید اما من آبیم
تقدیم به همه آبی دلان

69:

اگه با بودن من غم تو دلت جون ميگيره
ميميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره
اگه با بودن من باغ تو ايشانرونه ميشه
ميرم اما ميدونم دل بي تو ديوونه ميشه.



اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من)

70:

از برت دامن کشان رفتم ای نا مهربان
از من آزرده دل کی دگر دیدی نشان رفتم که رفتم
یادش بخیر دانشگاه

71:

سلام عرض ميشه ...
ببخشيد ايرسا خانوم اين اشعاري كه نوشتي ، همش قلم خودتونه ؟

72:

سلام طول شد!
بله برادر اگه خدا قبول کنه شعرای خودمه!

73:

به جست و جايشان تو
بر درگاه ِ كوه ميگريم،
در آستانه دريا و علف.
به جستجايشان تو
در معبر بادها مي گريم
در چار راه فصول،
در چار چوب شكسته پنجره ئي
كه
آسمان ابر آلوده را
قابي كهنه مي گيرد.
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
به انتظار تصايشانر تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
***
جريان باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهر مرگ هست.-
و جاودانگي
رازش را
با تو درميان نهاد.
پس به هيئت گنجي در آمدي:
بايسته وآزانگيز
گنجي از اون دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده هست!
***
نامت سپيده دمي هست كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
- متبرك باد نام تو -
و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را...

74:

به طرز وحشتناکی دلم گرفته
قاطی کردم
ذهنم کار نمیکنه
اعصابم هنگ کرده
دستام سرد شده
چشمام داره میسوزه
فکر کنم بوی گریه میاد...

75:

چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم
اهل وقته را به تماشا نشسته ايم
بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج
بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم
ما را
غم خزان و نشاط بهار نيست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم
گر دست ما ز دامن مقصد كوته هست
از پا فتاده ايم نه از پا نشسته ايم
تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را
ما رخت خايشانش بسته مهيا نشسته ايم
يكدم ز موج حادثه ايمن نبوده ايم
چون ساحليم و بر لب دريا نشسته ايم
از عمر جز ملال نديدم و همچنان
چشم اميد بسته به فردا نشسته ايم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نيم مرده چه زيبا نشسته ايم
اي گل بر اين نواي غم انگيز ما ببخش
كز عالمي بريده و تنها نشسته ايم
تا همچو ماهتاب بيايي به بام قصر
مانند سايه در دل شب ها
نشسته ايم
تا با هزار ناز كني يك نظر به ما
ما يكدل و هزار تمنا نشسته ايم
چون مرغ پر شكسته فريدون به كنج غم
سر زير پر كشيده و شكيبا نشسته ايم

76:

نوشته اصلي بوسيله irsa نمايش نوشته ها
به طرز وحشتناکی دلم گرفته
قاطی کردم
ذهنم کار نمیکنه
اعصابم هنگ کرده
دستام سرد شده
چشمام داره میسوزه
فکر کنم بوی گریه میاد...

واقعا كه شعراي قشنگي ميگي
مشخصه عاشقي از نوع داغون

77:

ممنون قابل شما عاشقارا نداره
اما یادت باشه من عاشق نیستم
حالم از عاشقی بهم میخوره و از عشق متنفرم
دیگه تکرار نشه ها
فعلا با اجازه

78:

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

79:

دلت خوشه ها ، من كجام عاشقه ؟
خدا نكنه
عاشقي كار شما بچه هاست كه ...
تكرار هم ميشه اينقدر شعار نديد بابا (حالم از عاشقي بهم ميخوره) ...
شب خوش

80:

ببین آقا رضا تا از چیزی مطمئن نشدی به زبون نیار
من بچم
من عاشقم اونم از نوع داغون
اگه این فکر توست منم میذارم تو خیال خودت غوطه ور بمونی
من اهل شعار نیستم
اگه عاشق بودم رک می فرمودم دلیلی نداره بترسم و شعار بدم
ضمنا عاشقی با دوست داشتن زمین تا آسمون فرق می کنه.
پس مراقب باش قاطیشون نکنی آقای بزرگ/

81:


تا گوهر اشکم سر بازار نيايد
کالاي مرا هيچ خريدار نيايد
در سوز جگر مصلحت ماست که ما را
غير از جگر سوخته در کار نيايد
خوارم من و در سينه‏ي من عشق شفرموده هست‏
تا ایجاد نگايشانند گل از خار نيايد

مدح تو جز از خالق دادار نيايد

هر کار ز تو آيد و اين کار نيايد

82:

شنبه ها :
زنبقي سفيدم
يكشنبه ها:
بنفشه اي عريان
دوشنبه ها:
گل سرخي شكفته در دستان تو
سه شنبه ها:
بيدي مجنون
چهارشنبه ها :
پرنده اي با شوق پرواز
پنج شنبه ها:
شوق عشق
جمعه ها:
سزاي من اين نيست بي تو در باد بمانم

83:

اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره !



می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره ...





اگه با بودن من ! باغ تو ویرونه میشه !



میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه



فکر نکن که بی کسم ! خدا به دادم میرسه



کوه به کوه نمیرسه ! آدم به آدم می رسه



مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری



خورشیدی ! اما خبر از تب سردم نداری



هر چی که درده منه ! باشه الهی خوشی تون


کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون

84:

ناب جان شنبه رو خیلی عالی اومدی
عشق من زنبقه
وری گود داری پايه ی
متشکرم برادر

85:

با عشق تو كوچيك شد، هر چي درخت سروه

مي بيني با دل ما،قامت رعنا چه كرد

وقتي كه عاشق باشي ،شعرا ميشن همدمت

بيا كه با دل ما ،هجوم شعرا چه كرد

اگر نباشي يه روز،روز مرگم رسيده

مي دوني عشق مجنون در غم ليلا چه كرد؟

86:

جان داداش گابل نداشت
بد نیست این را هم بدونی

گل زنبق: من پيغامي دارم و نشانگر خلوص قلبی هست و با وجود اونکه این گل در رنگ های مختلف پرورش داداه می شود اما بیشتر امت زنبق سفید را ترجیح داده و اون را نشانگر بیگناهی و پاکی می دانند.

گل زنبق زرد: محبت و هيجان

87:

ممنون داداش جان اما بازم زنبقو عشقه اونم آبیش
خوشگل تر از همشونه
ممنون از توصیف زیبات

88:

می به قدح ریختی ، فتنه بر انگیختی

89:


شبانه با من عاشق نخوان شعر جدايي را
بياد آور فقط يک بار تو روز آشنايي را


همان روزي که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نميدانستم اکنون مينوازي بي وفايي را


مگو با من دگر از رفتن و از بازي تقدير
که من باور ندارم طعم تلخ بي نوايي را


نخوان از واژه هاي تلخ پرواز و سعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بي صدايي را


حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد باقيست
کنار تو نايشانسم رايشان قلبم نام زيباي رهايي را


90:

چشم ، من يه چيزي فرمودم ، اصلا براي من چه اهميتي داره كه شما عاشقي يا نيستي ؟
هيچ اهميتي نداره ،،، كه بخوام واسه شخصي مثل شما خيال داشته باشم ، خيلي برام بچه گونه هست كه بخوام تصور كنم مثلا خانومي مثل شما عاشقه يا نه ، اصلا به من چه ؟

ولي شما همچين فرمودي از عشق متنفري كه ....
مشخصه هيچ برداشتي از عشق نداري
من خودم نمي فهمم عشق چيه ، اما بهش احترام ميذارم چون ميدونم عشق مقدسه ، يكتاست ، و خيلي خصلت هاي ديگه داره ...

كه شايد اكثريت آدما نفهمن و اونو با نفرت يا با هوس قاطيش كنند....
اما من نميگم از عشق متنفرم ، خداوند انسان را با عشق آفريد ....

پس اگه عشق تايشان وجود انساني نباشه ، انسان نيست...
بله آخر عاقت هر عشقي هم جداييه ...

و عذاب
اما دوست داشتن خيلي بهتره ، چون تموم شدني نيست و با نداشتن خصلت هاي عشق ،، معايب عشق رو هم نداره ....


درضمن ،،، من آقاي بزرگ نيستم ، خانوم بزرگ

91:


آخه خیلی بهم برخورد تو میگی شعار میدم میگی این حرفا ماله شما بچه هاست
منم عاشق بودم تنها یک بار اما دیگه نیستم
میدونی چرا عصبانی شدم از حرفت؟
چون فرمودی عاشقم از نوع داغونش
من شعر هایی که مینویسم هرکدوم تو همون حسی که داشتم سرودم گاهی خودمو جای کسی میگذاشتم و گاهی احساسی که به به نفر داشتمو به زبون میاوردم
آخر هر عشقی جداییه شکی توش نیس اما این مهمه چه جور جدابشیم با عشق یا با تنفر؟
چون فرمودی بچم منم فرمودم بزرگی آقا بزرگ
هنوزمیگم آقا بزرگ
اینم یادت باشه بچه ها بیشتر از بزرگا میفهمن

92:

تو هر چه باشی برای من نقش آسمانی بر جان زمین و تو همانی که دیگر خیال نیستی حضور داری و هستی و من هستی ات را میبینم و میشنوم و در سینه ام چیزی به نام "زندگی" به یادت میتپد و نزدیکی به من اونقدر که تصور نخواهی کرد ...اگر چه دوری اونقدر که میدانم! میدانم که شاید همیشه فاصله ای باشد اما این دنیای من هست! اونچنان میسازمش که در اون فاصله ها چون حباب بر باد میروند و چیزی به نام خزان وجود ندارد و تو بهاری ترینی و آسمانی ترینی و محبوبترینی و بهترینی و تمام بهترینهایی که من میشناسم و نمیشناسم در تو وجود دارد برای من شکوه هزاران هزار ترانه ی نجیب عشقی وعروج هزاران هزار فصل نایاب آرزو بهترین نغمه ی شنیده ام! مرا به سمت بیکران آسمان ببر با لحظه ی تماشایت و با معجزه ی نگاهت و با عظمت ایمانت بهترین من مرا با خود همراه کن به سمت بی کران عشق....

93:


فكر نكنم بچه ها از بزرگا بيشتر بفهمن .....

اگه منظورت از بچه ها خودت و بزرگا منم ..

شايد ، من ادعايي در رابطه بابيشتر فهميدن خودم ندارم ....

درضمن منظورم از داغون ...

خب بي خيال از اين حرفا پيش مياد ...

از اينكه ناراحتت كردم عذر ميخوام

سعي مي كنم اشعار خوبي بذارم لذت ببرين ، از اينكه به زادگاهت سر ميزنم خوشحال ميشم

94:

شما همین که سر میزنی با عث خوشحالی بنده هست
منم به زودی شعر جدیدی خواهم گذاشت
البته الان سروده نشده اما گمش کردم!
پیداش کنم می نویسمش
بدرود

95:

الا اي طوطي گايشاناي اسرار
مبادا خاليت شكر زمنقار
سرت سبز و دلت خوش باد و جاايشاند
كه خوش نقشي نمودي از خط يار
سخن سر بسته فرمودي با حريفان
خدا را زين معما پرده بردار
به رايشان ما زن از ساغر گلابي
كه خواب الوده ايم اي بخت بيدار
بيا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندك و معني بسيار
به مستوران مگو اسرار مستي
حديث جان مگو با نقش ديوار



96:

دنیا چو حباب هست ولیکن چه حباب .......نه بر سر آب ، بلکه بر روی سراب
اون هم چه سرابی که ببینند به خواب .......اون خواب،چه خواب؟خواب بد مست خراب

97:

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن هست
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن هست؟

98:

نشستم در فراقت گریه کردم

اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) تمام شب به یادت گریه کردم
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) میان کوچه های سرد و خلوت

اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) به یادت تا بی نهایت گریه کردم
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) تمام روز در فکر تو بودم

اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) چو دیدم رد پایت گریه کردم
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) در اون خاموشی سرد و مه آلود

اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) به یاد آهنگ صدایت گریه کردم
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) تو ای ابر بهاری شاهدی که


اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) چگونه پا به پایش گریه کردم
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) مبار ای آسمان امروز دیگر

اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من) که من دیشب به جایت گریه کردم

99:

اینجا دل یک نفر گرفته
اینجا صدف اشک شکسته
اینجا قدم یاس نگون شد
اینجا دل یک شعر گسسته


آیا توبه داد دل من میرسی؟

100:

رندي را فرمودند .

درد بي درمان چيست



فرمود .

غم عشق



پرسيدند .

غم عشق چگونه طاقت فرسا شود



فرمود .

در فراق يار



فرمودند .

فراق يار چگونه جلوه گري کند



فرمود .

با آه جگر سوز



پرسيدند .

جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر



فرمود .

اون هست که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند



فرمودند .

چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست



فرمود .

تنها بماند و بسوزد و بسازد



پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن



فرمود .

مرگ جان و حيات جسم .

.

.

بميرد قبل از اونکه بميرد



فرمودند .

چگونه



فرمود .

درموت جسم فاني شود و روح باقيست..



اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات



پرسيدند .

اگر في الحال خرقه تهي کند



فرمود .

جاودانه در بهشت خواهد ماند



فرمودند .

نقري که برازنده سنگ مزارش باشد



فرمود .



بر سر تربت ما چون گذري همت خواه



که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

101:

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

102:

تنها وقتی کودکیم دوستمان دارند و برایشان محترمیم
کودکیم و ستایشمان میکنن
کودکیم و به ما توجه مینمايند
کودکیم و هرچه می خواهیم برای ما مهیا مینمايند

امان از وقتی بزرگ شویم
اونوقت برایمان تره هم خرد نمی نمايند....

ایرسا

103:

بر می گردم
با چشمانم
که تنها يادگار کودکی منند
ايا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

104:

دنیای به این بزرگی واسه من
وقتی نیستی مثل زندون می مونه
وقتی نیستی گلا ماتم می گیرن
بهارم مثل زمستون می مونه
وقتی نیستی
من هوای موندنم نیست
دیگه اینجا
بی تو جای موندنم نیست
وقتی رفتی اینه چین خورد و شکست
باغبون درهای گلخونه رو بست
عروس سفید پوشت تا دم مرگ
پوشش سیاه به تن کرد و نشت
وقتی نیستی
من هوای موندنم نیست
دیگه اینجا
بی تو جای موندنم نیست
تو می خواستی دیوارا رو ورداری
جای هر دیوار یه باغچه بکاری
تو می خواستی پرده رو پس بزنی
پشت هر پنجره خورشید بذاری
وقتی نیستی
کی به ما نشون بده
عکس خورشید توی آب چه رنگیه
کی می خواد به ما بگه
بدون عشق اینجا پر از آدمای سنگیه
وقتی نیستی
من هوای موندنم نیست

105:


این شعرها مال خودتونه!!!!!

به نظر من اگر کسی شعر میگه قبل از اینکه چاپشون کنه ، غلطه که توی یه مکان عمومی شعرهاش رو بذاره
من توصیه می کنم شعرهاتون رو اول به چاپ برسونید بعدش اینجا همه رو بگذارید

106:

خیلی زیبا بود
اونقدر که اشکم در اومد

چرا باید نباشد اونکه هست؟


107:


اینا شعر نیست
یه مشت چرت و پرته
اونقدر هم ارزش چاپ نداره
پیگیر شدم
پول میخواد و پارتی که من هیچ کدومشوندارم
میگذارم اینجا دلم خوش بشه
همین!

108:

ارزش هر چیزی به ارزشی هست که خود آدم برای اون چیز قائل میشه

شعر
چرت و پرت
نوشته
یا هرچیز دیگه
ارزشش رو خودت تعیین می کنی

109:

ای خدا غصه نخور ! از تو فراری نشدم
سپس ان حادثه در کفر تو جاری نشدم
با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد
شاکی از اینکه مرا دوست نداری نشدم
ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد
منکه ویران تر از این ابر بهاری نشدم
قسمتم بود اگر رفت و منو تنها کرد
سپس او غرق شکایت زتو اری نشدم
ای خدا غصه نخور باز همین می مانم
من زمین خورده ی این ضربه ی کاری نشدم !

110:

این روزها خدا منو تو اغوشش گرفته
گرمای حضورش تمام وجودمو فرا گرفته
حضورش شده تسکین تمام زخم های زندگیم ...
از فردا خبر ندارم ولی این روزها طلاییه رویاییه
من این روزها رو دوست دارم
من خدایی رو که هرگز تو سختی ها تنهام نذاشت دوست دارم
چشم های بارونی رو که فاصله ها رو بین من و خدا برداشت دوست دارم
من عشقی رو که منو به خدا نزدیک کنه دوست دارم
این روزها سرشارم از دوست داشتن .پس بینهایت دوستت دارم ...
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من)

111:

منم تعیینش کردم!

112:

بنايشانس نامه نايشانس
حرفای خوب خوب بنايشانس
بنايشانس وقتی تو نيستی
ديگه انگار چيزی نيس
اگه خندش ميگيره
گريه مو از سر بنايشانس
بنايشانس نامه نايشانس
بنايشانس خواستنم از جنس گله ابريشمه
بنايشانس پاکی من ،پاکی نور و شبنمه
همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنايشانس
بنايشانس قصه زياده ،ولی کاغذم کمه
بنویس نامه نویس
بنايشانس خواستن من شمردنی نيس، بنايشانس
بنايشانس خسته شدم اونقده خسته که نگو
همه دلتنگی من که فرمودنی نيس ،بنايشانس

ننايشانس نه ننايشانس هر چی که فرمودم ننايشانس
ننايشانس نه ننايشانس هر چی دلت خواست بنايشانس
ننايشانس چون که براش نامه ها تکراری شده
چيزي از من ننايشانس ،فقط براش راست بنايشانس
نامه نویس ،راست بنویس،نامه نویس

113:

شاید اینم یه جور ارزش قائل شدنه
آی دونت نو

114:

من اینجا وسع اندوهم به شیدایی مهتاب هست
دلم از دوری باران غریبانه چه بی تاب هست
...
ادامه دارد همچنان

115:

از این که میبینم ایرسا حضور دارید خوشحالم
ای آسمان ! باور مکن ، کاین پیکره محزون منم
من نیستم ! من نیستم
رفت عمر من ، از دست من
این عمر مست و پست من
یک عمر با بخت بدش بگریستم ، بگریستم
لیک عمر پای اندرگلم
باری نپسرید از دلم
من چیستم ؟ من کیستم

116:

ممنون ناب
شرمنده بابت بعضی چیزا
دل و دماغ ندارم
فقط اومدم شعر بنویسم و برم
بازم معذرت

117:

دشمنت شرمنده امید که به خودش داشته باشی درست میشه
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار مــــن زار پسنـــــــــدید ولی

نپسندیـــــــد دل زار من آزار کســـــــی

118:

سلام آبجی اریسا تاپیک قشنگی داری


زندگی را میتوان در غنچه ها تفسیر کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد

سینه ها را پر از احساس کبوترها نمود
کینه ها را با نگاه ساده ای زنجیر کرد


همچو شبنم چشم در چشم شقایقها گشود
طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد


119:

ممنون ناب عزیز
شعرات پر معناست واقعا آرا مش میده

120:


سلام داداش مهدی
ممنونم
امشب خیلی خوشحالم کردید که به اینجا سر زدید
باز هم ممنونم

دوستای وفادارم من برم با اجازه
شب همگی خوش
التماس دعا

121:

داداش مهدی گرانقدر من ایرسا هستما!
شب بخیر

122:

بیا به من هی گیر بده

123:

ببخشید آبجی غلط تایپی بود

شب شما هم بخیر


من هم از دیگر دوستان خدا حافظی میکنم
شب بر همه شما خوش
آسمانی پر از ستاره داشته باشید

124:

سلام
مي دونم اين تاپيك مال شماست ولي با اجازه ات يكي از شعراي خودمو اينجا جا ميذارم.

عاقبت يك روز عاشق مي شايشان
همدم شوريده هاي مشرق مي شايشان
هم چو من غرق تماشا مي شايشان
شب به شب از عشق او پر مي كشي
عاشق ديوانگي ها مي شايشان
دم به دم از عشق او گم مي شايشان
دست در آسمان دل مي كني
قصه ي مجنون تو از نو مي كني
در تمناي وصالش هم چو شمع
ذره ذره قطره قطره خون مي شايشان
مست از باده ي عشقش كني
آدم و عالم به يك دم رد كني
ديده را با اشك غسلش مي دهي
هر شب از هجرش شيون و زاري كني
اين همه ناله ز هجر رايشان دوست
آخر اي عاشق بشو همرنگ دوست .

ممنون.


125:

گوش کن ، گوش کن چه می گوید
این زمین از چه دارد این فریاد؟
تن زخمی او چه می خواهد؟
ناله و شِکوها زکه دارد؟
حال می گویمت زچه نالد
ناله او ز دست انسان هست
از جفایی که او روا دارد
برزمین ووقت و هرچه دراوست
اوکه حتی به خود جفا کرده
همۀ ساکنین دنیا را
به غم ودرد مبتلا کرده
تیغ بر قلب کودکِ احساس
تیشه بر پیکر درختِ وفا
بستن چشمهای آگاهی
دشنه بر دست مهر و زیبایی
خون فشان کرده دیدۀ اُلفت
پای بر سینۀ شکیبایی
کشتنِ مهر در دل عاشق
دوستی با حواری شیطان
بستن پای نخل آزادی
دشمنی با الهۀ ایمان
خاک بر چشم دوستانِ صفا
مشتها بر دهان عِزّ و شرف
باز گویم زظلم و جور ِبشر؟
از خطای بزرگ این مخلوق؟
حال دانستی از شکایت خاک؟
از جفای دوپای بااحساس؟
زین مقوله هزارها دیوان
می توان فرمود وبازفرمود و شنید
وای برحال و روزگار زمین

126:

یادت میاد چه قدر با هم شاد بودیم؟یادت میاد چقدر بودنت برام آرامش بود؟
بعد اون همه سختی همه عشق و امیدم را به تو سپردم تا سختی هام و گذشته تلخم فراموشم بشه
اما دیروز
دیروز تورو ازم گرفتند
هرلحظه که یاد خنده های شیرینت میوفتم بغضم میگیره
منی که میخواستم فقط به تو دل ببندم تا وابسته کسی نشم
منی که همه دنیامو بخشیدم تا فقط یک لحظه در آغوشت بگیرم
چی شد سپس 2سال ....
قلبم شکست
دل مادرم شکست
خودم صدای خرد شدنشو شنیدم
اما تو هنوز نمیتونی بففهی دوری از تو برای ما یعنی چی
برای من یعنی چی
دیشب به یاد روزهایی که باتو بودم اشک میریختم
زل زده بودم به عکسات
فقط یک جمله فرمودم و....
فرمودم نامرد یه روزی تاوان همه بیمهری هاتو پس میدی
خدا جای حق نشسته
خدایا دلبندم را سپردم دست تو
مراقبش باش



127:




در غبار غربتی بی هم زبان ، در حصار وحشتی نا مهربان

در هجوم درد بی گاه و نهان ، هم زبانی تازه از راه آمده

آمده تا قصه پردازی کند ، خاطرم را باز نوسازی کند

دیرگاهی بود فکرم مرده بود ، در سکوت خویش خوابم برده بود

آمدی شب را پراندی از سرم ، موقعيت پرواز دادی بر پرم


ای گرامی مقصد پرواز من ، محرم خلوت سرای راز من ،

عقده ی دل را کنون وا میکنم ، گوش کن آرام نجوا میکنم ...

گریه های بی صدا را گوش کن ، گوش کن این شکوه ها را گوش کن
!

ای صفای آب در یک ظهر داغ ، عشق بر لوح دلت یک مهر داغ ،


در نگاهت غم خیال انگیزتر ، چشم تو از چشم من لبریزتر ...

دوست دارم سپس این نیت کنم ، با تو احساس صمیمیت کنم
.

قصه هایم را تحمل کرده ای ،زود در باغ دلم گل کرده ای ،


در هجوم شکوه کوتاه آمدی ، استقامت کردی با دلم راه آمدی !

با تو دل را اهل سازش میکنم ، غصه را گرم نوازش میکنم ،


سینه را از کینه خالی میکنم ، خویش را حالی به حالی میکنم !

آشنای صبح و شامم روی توست ، بهترین بو در مشامم بوی توست ،


با تو شورانگیز حتی شوکران ، خاطرت معنایی از با بهتران .

خاطرت روح مرا تسخیر کرد ، یاد تو چشم و دلم را سیر کرد ،


حس نمودی درد شیرین مرا ، باز کردی بغض دیرین مرا ،

خشک بودم تا تو لبخندم زدی ، با درخت سبز پیوندم زدی ،

تو حریف حرفهایم نیستی ، چون نمیدانی برایم چیستی ...!!!

گرچه غم همواره در جان من هست ، روز و شب ناخوانده مهمان من هست ،


هر شبی نقش آفرینی میکند ، در دل من شب نشینی میکند .

باز هم دل را ز غم پر میکند ، از غم اظهار تشکر میکند ،


چون نیازت با غم آید در دلم ، تا تو را دارم چه غم دارم ز غم ...

!!

خوب شد تا درد دل کردیم ما ، تازه فهمیدیم که هم دردیم ما
!

با من اکنون خویش را فریاد کن ، هر کجا هستی مرا هم یاد کن




128:

به یاد روزهایی که گذشت ...

بر جای پای خود ...

گام می گذارم !

129:

نوبت من شده بود

كه معلم پرسيد

صرف كن رفتن را

و شروع كردم من

رفتم ، رفتي ، رفت .

.

.

و سكوتي سرسخت

همه جا را پر كرد

سردی احساسش

فاصله را رو كرد

آري رفت و رفت

و من اكنون تنها

مانده ام در اينجا

شادي ام غارت شد

من شكستم در خود

سهم من غربت شد

من دچارش بودم

بغض يك عادت شد

خاطرات سبزش

رايشان قلبم حك شد

رفت و در شكوه شب

با خدا تنها شد

و حضورش در من

آسماني تر شد

اشك من جاري شد

صرف فعل رفتن

بين غم ها گم شد

و معلم آرام

رايشان دفترم نوشت:

تلخ ترين فعل جهان هست رفتن...!

130:

از ته دل ممنونم ناب عزیز
چقدر زیبا احساس را به نگارش می آوری
ممنونم با تمام وجودم

131:

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم
وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم
داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو
هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم
مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام
تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند
انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم
وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها
تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم
تو، اون گلی که می شــکفی در خیال من
پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم
در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم
سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم
زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی
ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم
حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن
ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم

132:

امروز ندیدمت
باید کم کم به ندیدنت عادت کنم
دیشب کنارم بودی
اما میدانستم باز هم میروی
می خواستم به سردی رفتار کنم
اما خنده های دل نشینت قفل سکوتم را شکست
و با صدای بلند با تو همراه شدم
ساعت 11:55
تنها در اتاقم نشسته ام و مات و مبهوت به در نگاه میکنم
تو رفتی و مرا با خاطره هایت تنها گذاشتی
تنها امیدم توبودی و هستی
اما باید با جدایی انس بگیرم
سعی می کنم نبودنت را عادت کنم

133:

تنها نه من شکسته ام اينجا
تنها نه من نشسته ام اينجا ميان خون
چه شاخه ها شکسته در اين دشت
چه زخمها شکفته در اين باغ
اينجا بهار سوخته بسيار هست

134:

هر کجا رفتی پس از من
محفلی شد از تو روشن
یاد من کن ، یاد من کن
هر کجا دیدی به بزمی
عاشقی با لب گزیدن
یاد من کن ، یاد من کن
هر کجا سازی شنیدی
از دلی رازی شنیدی
شعر و آوازی شنیدی
چون شدی گرم شنیدن
وقت آه از دل کشیدن
یاد من کن ، یاد من کن
بی تو در هر گلشنی
چون بلبل بی آشیان
دیوانه بودم
سر به هر در می زدم
اونگه ز پا افتاده در میخانه بودم
گر به کنج خلوتی دور از همه ایجاد جهان، بزمی بپا شد
و اندر اون خلوت‌سرا
پیمانه‌ها پر از می عشق و صفا شد
چون بشد آهسته شمعی کنج اون کاشانه روشن
تا رسد یاری به یاری
تا فتد دستی به گردن
یاد من کن
یاد من کن
یاد من کن

135:

بهار من گذشته عشقم افسانه گشته
ز بس در دوریش من خون دل خوردم خدایا
از این بیگانگی دل خون شدم امت خدایا
بهار من گذشته وفا افسانه گشته

136:

(اینو دارم به صورت کلیپ ویدئوی رو ش کار میکنم چیز خوبی از اب در میاد)

یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دیگری
از رشک آزارش دهم وز غصه بیمارش کنم وز غصه بیمارش کنم
یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم تا خوب آزارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش کنم
گیسوی خود افشان کنم چشمان خود گریان کنم
با گونه گون سوگند هابار دگریارش کنم
چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم

137:

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از ان می که می باید تهی هست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ.

خدا نگهدار

138:

هنوزم منتظر میمانم و عاشق
که شاید آمدی از روی دلسوزی
و من اکنون میدانم نمیآیی
زخاطر میبری من را تو یک روزی!

ایرسا

139:

جا ودا نه

مرا از چه میترسا نی؟

که سا لها ست تنها یم

و به تنها یی ما نوس تا ابد

میخوا هی بروی ملا لی نیست

فقط لختی درنگ.....

در یا دم جا گذا شتی

با خو دت ببر

نگا هت را میگو یم

140:

اگر کلیپ ساختین یه نسخه هم بزارین من بخرم
فکر کنم خوب در بیاد

(به خصوص شعله ها رو خوب نشون بدین)

141:

هنوز....


142:

سلام
نمیخواستم که دوباره پست بزنم ولی این سنگینی میکرد تو دلم .به جان اونی که میپرستم من تو زندگیم راضی به دل شکستن کسی نبودم و نیستم و لی دوستان من .

چون اطلاعات کافی از خیلی چیزها نداشته و ندارند .

نوشته های اینجانب را زود به خود برداشت کرده و بنده رو از نوشته یا عمل خودم شرمسار مینمايند .

که در واقع هیچ ارتباطی به انها نداشته .

حال باز هم اگر بنده کاری یا نوشته نا به جای نوشتم و دل کسی رو ازردم به بزرگی و معرفت خودش ببخشه و حلالم کنه .

در پناه حق

143:

بدبختی شعر خوانی همین جاست
گرچه شعرها چیزی دور از ذهن و زندگی کسی که اون رو انتخاب میکنه نیست
اما الزاما اون چیزی که در تصور خوانندگانش هست , نیستت
کاش همه شعرهایی که به بهانه خاصی نوشته شده رو با تقدیم به ...

یا برای ..یا در تاپیک هدیه دادن مشخص کنیم تا هیچ سو ءتفاهمی پیش نیاد

144:

ایرسا جون خیلی قشنگ بودن شعرات

145:

ممنونم مرجان خوبم
بازم بیا از این ورا

146:

سلام روژان خانم
میدونی چیه
گاهی آدمها واسه یه فرد نا معلومی مینویسند و دوست ندارن هویتش مشخص بشه واسه همینه اسمی ازش نمیبرند
مهم اینه که کسی که نوشته هارو میخونه با نویسنده احساس همدردی کنه نه اینکه خودش هم بشه یه درد واسه اون
من نوشته هام خطاب به یه نفر نیس
هرکدومش مختص یک نفر بوده و افراد زیادی مخاطبم بودن
اما دلیل نمیشه طرف مؤنثم فکر کنه من اینارو واسه فرد مذکر نوشتم یا بالعکس
این روز ها مخاطب نوشته های من یه نفر خاصه که خیلی ها شاید با دونستنش بهم بخندند اما من واسه دل خودم می نویسم و دوست ندارم کسی از هویت طرفم آگاه بشه
پس مهم مخاطبه و برداشتش نه نویسنده!
بازم بیا از این ورا خوشحالمون میکنی

147:

فقط آمد
خواند
و رفت

بودنش آرزوست

148:

بلهه دقیقا درستهه حرف منو کاملتر فرمودین ممنونمم

چشم گلمم

149:

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مث من و تو نمیشن
.
.
.
ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنما س

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه
میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه

ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن
ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن

ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان
دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان

ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد
توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد

ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن

ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت
به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم
شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

150:

یک نفر هست که مانده چشم به راه
یک نفر هست که مانده نیمه راه
دل به دستان شما خوش کرده هست
پس بیاییدو دلش شاد کنید

151:

چه ساده بودم من که دروغ های پر از احساس تورا باور کردم
چه ساده بودم که به تو دل باختم و چشمانم حقایق را ندید
مسخ چشمانت شدم وتورا پرستش کردم
و تو بازیگر خوبی بودی برای به بازی گرفتن احساسات من
بودن با تو رویا بود و وقتی بیدار شدم حس کردم چه کابوش وحشتناکی!
اونقدر راحت دروغ میگویی که جرئت آشکار شدن نداری
متاسفم برایت که به سادگی قلب پاکم را از دست دادی
و متاسفم برای خودم که به سادگی دل به تو بستم
ندیدنت تنها آرزویم هست ...

152:

استقامت کن ای دل که استقامت سیرت اهل صفاست
چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست

مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست

گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست

درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست

153:

خدا حافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم
خدا حافظ نگووقتی تو هر جا باشی همراتم
تو اون گرمای خورشیدی که میری رو به خاموشی
نمیدونی چقدر سخته شب سرد فراموشی
شبی که کوله بارت را میون گریه میبستی
یه احساسی به من میفرمود هنورم عاشقم هستی
خدا حافظ نگو وقتی هنوزدرگیر چشماتم
خدا حافظ نگووقتی تو هر جا باشی همراتم
چرا حالت پریشونه چرا مئیوس دلسردی

خدا حافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی
تو یادت رفته اون روزا یکی تنها کست میشه
خدا حافظ که میفرمودی خدا دلواپست میشه
خدا حافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم
خدا حافظ نگووقتی تو هر جا باشی همراتم
خدا حافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی

154:

داداش مهدی هی خداحافظی نکن دلم میگیره ها
یه کار میکنی برم این پسر همسایمونو نفله کنما
دههههههههه

155:

اگه فرمودم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها

بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

156:

دره خـــــونه چــــــرا بـــازه
چـــــرا اين خـــــونه دلگيره

دارم يـــخ مــــيکنم انـــــگار
داره خــــون از تــــنم مـــيره

دارم دلـــواپست ميشـــــــم
اگـــه هســـتي بـــگو هسـتم

کـــجا رفــــتي بــــدونه مــــــن

کـــه مـــيلرزه همــــش دستم

چرا حلــــــــقت تايشان خونست

چـــرا ايــــنو رهــــا کـــــردي

دارم حـــس ميـــکنم کم کم
کــــه پيــــشم بر نمــــيگردي

بـهم ريخـــتست چرا خونه

دلـــــت عــــزم ســـفر داره

هــــوا تــــاريک شـــد برگرد
آره بـــرگـــــرد خطــــر داره

نـــگـــهداري ازت واســــم
بـــه زيـــر ســـقف اين خونه

مـــثه کــــبريت تـــو بـــادو
مــــثه شمــــع تـــو بــارونه

ايـــنم از آخـــرين کــــــبريت
کــــشيدم تــو مــــسير بـــاد

يــا بر مــيگردي يـــا مـــيري
عـــلي الله هـــرچـه بادا باد

157:

خــداحــافظ گــل نازم ،کاشکي مهـــــــربون نبودي

مــيدونم ســختـه جدايي ،آخه عــادت کــرده بودي


بـعد من خودم مي دونم ،ســقفــ زندگيت ،خــرابه


اگه غــير اينه ، عشـــقم چرا چشمات خيــس آبه


چرا چشــمات خيس آبه ،ســـرتو بزار رو شـــونم


عاشــقونه بــغلم کــن ،يـــا ازم بـــخواه بـــمونـــم


چرا شـونه هات مـي لرزه ، مـگه سردته گـل من


اگه مـيگي خوب خوبي ، چرا خيسه شونه ء من!

158:

عـــزیـزم دلــــخوریــــام زیـــاد شــــده

انــــگاری فـــصل خـــزونــه بـــرگـــمه

میـــخوام ســــفره ء دلــــم رو وا کنم

به خـــــــدا اینبار میگم چه مــــرگمه

اگــه هــی بـــیخودی دعـــوا میــکنم

خــوب مـــیخوام بهـم محـــبت بـکنی

بــه خــــــــــدا بعضی روزا فکر میکنم

کـــه داری مـــنو تحمـــل میـــــــکنی

جـــلوی غــــریبه هـــا خیـــلی بـــده

دســـتتو از تـــوی دســتام میـــکشی

خـــودمو گـــاهی به مـــردن مـــیزنم

تا شــــاید منـــت مـــن رو بـــکشی

آرزومـــه یــه دفـــعه جـــایی مـــیری

بـــپرسی میـــشه بــرم یا که نـــرم

مطمـــعن باش که بــهت میـگم برو

امــا زود بــرگــردی دردت به ســـرم

وقـــتی میـــبینم باهـــام غـریبه ای

فــکر رفــتن هــی میوفته تو سـرم

امــا چــون طـاقــــت رفــتن نــدارم

مـــیزنم به بی خـــیالی مــــیگذرم

بـــی محلـــیات داره زجـــــرم میده

دیــگه از این وضعیت خسـته شدم

چــرا هـــی دروغ مـــیگم نمـیدونم

انــگاری زیـــادی وابســـته شـــدم

وقتی بیخـودی میگم مریض شدم

دوس دارم یــکمـی دلـواپس بشی

به خــــــدا چــیز زیــادی نمیـــخوام

چــی میشه اگه یکم عـوض بشی

وقـــتی که ســـراغــتو نــمیــگیرم

چی میــشه یه بار ســراغم بگیری

واســه این که بــهت محــبت بـکنم

دور از جــونت تو هـــم یک بار بـمیری

159:

من ابری ام بارانی ام ای غم کجا می رانی ام

خاموشی اشکم مبین دریا ئی ام طو فانی ام

تیغ گل عشقی اگر از پرده روحم گذر

تا در خراب آباد دل گلشن کنی و یرانی ام

آتشفشان سرکشم آهی زجان گر سر کشم

پروا کن از آرامشم آتش دلی عصیانی ام

خاک در کوی و فا رو بم به مزگان صفا

در فصل کولاک جفا دی گونه ام بورانی ام


در جستجویم تا ابد پیک بهارم کی رسد

کز داغ سرخ لاله ها چون ظهر تابستانی ام

ای پرتو شوریدگی پنهان مشو از زندگی

تا مشرق روئیدنت در ابر غم زندانی ام

خلوت نشینم گر کنون آیم شبی از خود برون

از من چه می پرسی که چون در وادی حیرانیم

160:

يك سينهء خراب و كمي شعر ناب
يك كوزهء شراب و كمي شعر ناب
در سينهء زمين كه پر از ظلم آدمي ست
كاش ، لبخند بود و آب و كمي شعر ناب
آيين امتان همه جا دل شكستن هست !
كو اون دل مجاب و كمي شعر ناب؟!
با اين ربا و رشوه و دزدي و حرام !
من ماندم و جواب و كمي شعر ناب
اونجا كه غصه ها همه بايشان نان دهد
گريم براي حجاب و كمي شعر ناب
در « فرمودگايشان تمدن » راه چاره نيست
چون رشتهء حباب و كمي شعر ناب
شب را دگر نمانده اميد گشايشي !
آزادي ام سراب و كمي شعر ناب
فرياد امتان همه در گلو شكست
من چون بگايشانم از كتاب وكمي شعر ناب؟

161:

ممنون آقای ناب از اینکه گاهی یاد این تاپیک میکنید
خوشحالم که سلامت هستید
انشا الله که خوب باشی و موفق
چشم دشمنان و حسودانتونم کور بشه الهی

162:

دخترک خنده کنان فرمود که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته هست به بر



راز این حلقه که در چهره او

این همه تابش و رخشندگی هست

مرد حیران شد و فرمود:

حلقه خوشبختی هست حلقه زندگی هست



همه فرمودند: مبارک باشد

دختر فرمود:دریغا که مرا

باز در معنی اون شک باشد

سال ها رفت و شبی



زنی افسرده نظر کرد بر اون حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر


زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی هست

حلقه بردگی و بندگی هست.

163:

ای خدا کاش دلم بی رحم بود
کاش جنسش سنگ بود
کاش این رسوادل خاموش من
سوزشش بی رنگ بود
کاش اشکم خشک میشد کاش قلبم سرد میشد
کاش هرگز دل نمیسوخت
کاش این دل بی وفا بود
ای خدا کاش این دلم بی رحم بود

ایرسا89

164:

صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست
وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست
گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين
کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست
صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست
سيمين تو را گايشانم سخن ، کاتش به دلها مي زني
دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست
با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني
بي پرده مي گايشانم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟
دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي
زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست
صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کايشان وصال
چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست


کسی به فکر سُه ما نبود و نیست...بگذریم * * * چرا صدای عابری به این سرا نمی رسد؟

165:

میترسم
از اینکه برایمان حرف بزنند
برایمان فتنه برپانمايند
میترسم
از اینکه مرا ناپاک بخوانند
میترسم
رسوایم نمايند
ننویس
ننویس ای شاهزاده خوش نام
من از ننگ گریزانم
کیست مرا بفهمد؟

166:

چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا ....
تو به اندازه یک پروانه زیبایی
دو چیز مرا در این جهان افسون کرد : یکی آسمان آبی که میبینم و می دانم وجود ندارد،یکی خدایی که نمی بینم و می دانم وجود دارد.


167:

يك نفس با ما نشستي خانه بايشان گل گرفت

خانه ات آباد كاين ايشانرانه بــــايشان گل گرفت

از پريشان گايشاني ام ديدي پريشان خاطـــرم

زلف خود را شانه كردي شانه بايشان گل گرفت

168:

میان کفروخدا مانده ام
همه هستیم را جا گذاشتم
همه معرفتم را بر باد دادم
ایمانم را به فنا دادم
حالم خوب نیست
دارم نابود میشم
خیلی حالم بده خیلی

169:

شکست مرد و فرو ریخت در حصار خودش


و قطره قطره چکید از نگاه یار خودش



تمام پنجره ها سمت او غزل خواندند


و مرد شد غزلی بر لب تبا ر خودش



شبی که عشق به تاراج هستیش دل بست


شکسته بود دل مرد زیر بار خودش



دریچه ی دگری سوی آسمان وا کرد


نشسته بود اگر چند در کنار خودش



بنام نامی عشق اونچنان ز درس گریخت


که عشق را مثلی شد به روزگار خودش



اگر چه خاک در آغوش خود کشید اورا


دوباره زاده شد ازشعر ماندگار خودش



شبی که کوله ی نورانی سفر می بست


خلاصه شد همه ی مرد در سه تار خودش

170:

[quote=irsa;2266124]میان کفروخدا مانده ام
همه هستیم را جا گذاشتم
همه معرفتم را بر باد دادم
ایمانم را به فنا دادم
حالم خوب نیست
دارم نابود میشم
خیلی حالم بده خیلی[/quote



کـــــــبوترحــــرم بود نگاه پارســـــایت
چرا نمانده ای دوست به جاده رد پایت
کجاست آسمانت که بال و پر گشاید
پرنـــده ی حضورم همیشه در هوایت
تو ای سکوت جاری میان تار و پــودم
کجاست ابتدایت ، کجاست انتـــهایت
چه ساده و صمیمی گذشتی از کنارم
تو از کـــدام ایلی کجاست روســـتایت
گریز از این حوالی مساوی صعود هست
هلا غــــــریبه زین کن ســـمند بادپایت
تو مثل حس ششم دراین جهان غریبی
خیال اگر چه رفته هست هماره پا بپایت
پلنگ زخمی غم دوباره در کمین هست
بیا بــبر دلم را به ســــمت ناکــــجایت
چی شده ایرسا

171:

ای محبوبه ی سالهای رهایش و گشایش
درانجماداذهان مشوش نسل ازدست رفته
نسل های امروزی
چنان عشق را رسوا کرده اند
که سخن فرمودن از عشق
برای من
که متولد دهه ی عشق ودوستی
وصداقت وراستی ام
مشکل می نماید
عشق علف خرس شده هست
وعاشق خروس بی محل
ومعشوق رو....
اما مرا بااونان که عشق را به ابتذال کشیده اند چکار
مرا با اونان که عشق را
وسیله ی هوسرانی برنامه داده اند چکار
من شاعرم
باید عشق بورزم
باید عاشق باشم
عاشقانه زندگی کنم
وعاشقانه بمیرم.

172:

نبینم دوست عزیزم ناراحت باشه
برای همه ما از این لحظات پیش اومده
از خدا کمک بخواه

173:

تولدی نو در بهار آرزو ها
پاییز فصل پیچیدن انرژی در هوای بارانی
انرژی بنام "عشق"
زیباترین لحظه ی تاریخ
غروب پاییز ، شفق خورشید
حرکت جاوید برای رسیدن به بهار
زمستان راه را کمی سخت خواهد کرد
اما جوانه جبران میکند...
هر روزت را پاییز کن!

174:

آمد اما در نگاهش
اون نوازش ها نبود

چشم خواب آلوده اش را
مستی رویا نبود
مست و بی پروا نبود

لب همان لب بود؛ اما
بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود؛ اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

نقش عشق و آرزو
از چهردل شسته بود

نقش شیدایی در اون
آیینه سیما نبود
مست و بی پروا نبود

لب همان لب بود ؛اما
بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود؛ اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

بر لب لرزان من
فریاد دل خاموش بود

گر چه اون تنها امید جان من
تنها نبود

لب همان لب بود ؛اما
بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود؛ اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

آمد؛ آمد؛ آمد
آمد اما در نگاهش
اون نوازش ها نبود

چشم خوابه آلوده اش را
مستی رویا نبود
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

175:

نمیخوام باشم
نمیخوام ببینم
این ننگ را
این مصیبت را
این فاجعه را
من واسه چی زندم؟
واسه گناه؟
شرک؟
کفر؟
یا واسه تحمل درد؟
دارم از خدا خیلی دور میشم
تمام ایمانمو از دست دادم
همشو
همشو
همشوووووووووووو

176:

خدا را میتوان در صورت ایتام پیدا کرد

خدا را میتوان در سفره بی شام پیدا کرد

خدا را میتوان در خدمت بیرنگ یک عارف

که هست اندر میان جامعه گمنام پیدا کرد

خدا را میتوان در خانه ای از عشق

کنار زوج هم اندیشه و همگام پیدا کرد

خدا را میتوان همراه یک مادر که میاید

کنار یک شهید خفته و ناکام پیدا کرد

خدا را میتوان با بیگناهی دید چون وی را

برند از حبس سوی چوبه اعدام پیدا کرد

خدا را میتوان در دستهای یک طبیب خوب

چو مرهم می نهد بر زخم و بر آلام پیدا کرد

177:

داری نگرانم میکنی چی شده مشکلات برا همه پیش میاد

خدا کجاست جز میان قلب شما؟؟

خدا کجاست جز میان سوز دعا؟؟



خدا کجاست جز میان جان جهان؟

خدا کجاست جز میان صوت اذان؟



خدا کجاست جز میان آیه نور؟

خدا کجاست جز میان شوق حضور؟



خدا کجاست جز میان مکتب عشق؟

خدا کجاست جز طبیبی و تب عشق؟



خداکجاست جز ترنم سحری؟

خدا کجاست جز پناه دربدری؟



خدا کجاست جز فراتر از اوهام؟

خدا کجاست جز وضوح در ابهام؟



خدا کجاست جز میان اشک یتیم؟

خدا کجاست جز میان عرش عظیم؟



خدا کجاست جز میان حس بهار؟

خدا کجاست جز میان صوت هزار؟





خدا کجاست غلط بود...ما کجا بودیم؟

خدا کجاست نگوییم...ما جدا بودیم!!

178:

مرگ زنبق باز تکرار میشود
من لذت یک لحظه خواب را ترجیح دادم به شنیدن صدای موذن
من برای خودم قبری زیبا ساختم
ستون هایش همه از ملخ های بلند و شکیل
سنگ فرشش از سوسک های سیاه و بد ترکیب
تارو پود قالیچه هایش از کرم های زشت و سیاه
در ظرف آبم آهن مذاب و در ظرف غذایم شعله های آتش
چه زیباست این قصر
و من هرروز بر عظمتش می افزایم
فقط به خاطر اینکه ترجیح دادم یک لحظه شیرین خواب را به شنیدن صدای موذن....

179:

نه !

کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این وقته دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا فرموده میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
فرمودم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
قیصر امین پور
سلام ایرسا جون.

خوب هستی گلم ؟

من تازه زادگاهت رو دیدم !!

180:

سلام روشنک عزیزم
خیلی خوشحالم کردی اومدی بهم سر زدی و ممنون از شعر زیبایی که نوشتی
خیلی با معنی بود
بازم بیا حتما بیا خوشحالترم میکنی

181:

سلام ایرسا جان
داداش مهدی آمده
دیگه نتونستم از دوستان و همشهریان گلم دور باشم
کمی از مشکلاتم برطرف شد امدم شعر هات را خواندم اما چرا شعرهات بوی نا امیدی داره آجی
نبینم ناراحت باشی
خدا بزرگه همیشه امیدوار باش

182:

یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت نخی خواهیم بست
تا فراموش نگردد فردا...!
زندگی شیرین هست!
زندگی باید کرد...
و بدانم که شبی خواهم رفت ....

!!!
و شبی هست که نباشد پس از اون فردایی

183:


دلها ارام گیرد به یاد خدا
در عالم خلقت همه موجودات
مشغول ستایشند .حتی ذرات
از بعد ثنای حق ادا می سازند
بر سید انبیاء محمد صلوات

184:


سلام داداش مهدی
به سلامتی خوش اومدی
خوشحالم کردی سر زدی
خدارا شکر که اومدی
البته من هرروز تعقیبت میکردما!!!!

نگران من نباش مشکله گاهی پیش میاد گاهی پیش نمیاد...
ممنون از حظور پر مهرت

185:

جان من كوره هست و با آتش خوش هست
كوره راه این یبس كه خانه آتش هست
خوش بسوز این خانه را ای شیر مست
خانه عاشق چنین اولی تر هست

186:

یک غزل در وصف تو



ای که لبخندت مساوی با همه عمرم نگاه
ای که قامت راست! بودت تکیه گاهم گاه گاه
گاه می سوزانی ام از عشق! ای زیباترین
گاه می تابی به قلبم ای سراپا تکیه گاه
ای قدیمی! قدمتت از عشق افزون تر بود
راه را از گام گامت چیده اند ای شاهراه!
استقامت را بر من تو می خوانی، تویی در هر قدم
ای که در اوجی و تو ماهی و من در قعر چاه
این من و چاه گناهم، این تو و این ارتفاع
درک من کوچک، تو بالا، عین کوه و من چو کاه
عمر من اون لحظه دزدیدن دیدار تو
ای که دیدارت رفیع و باقی عمرم تباه!
چاه و ماه و کوه و کاه و این همه ابیات ناب
کی سراید یک غزل در وصف تو، ای جان پناه!








اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من)

اگر دنياي ما دنياي سنگ هست
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ هست
اگر دنياي ما دنياي درد هست
بدان عاشق شدن از بهر رنج هست
اگر عاشق شدن پس يک گناه هست
دل عاشق شکستن صد گناه هست
اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من)

187:

" زندگی..!!"
گاهگاهی به خودم می گویم : زندگی آسان نیست
زندگی پر شده از تلخی ها
زندگی خالی خالیست پر از خالی ها
گاهگاهی دوستان می گویند: زندگی شاخه نباتیست که حافظ دارد
زندگی فصل بهاریست که هردم دوسه تا شاخه پرازگل دارد
زندگی آب حیاتیست که انسان دارد
مادرم می گوید: زندگی چیزی نیست توچرا سخت گرفتی اونرا؟
زندگی پروازیست میبرد پیش خدا روح تو را؟
دگری می گوید: زندگی آزادیست
زندگی یک بازیست
و من سرگردان ، مانده ام در گرو یک معنا
زندگی چیست...؟!...

188:

برا اونی که هایده گوش میکنه
یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست


عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
باغبان نیز نیامد پی دلداری من

عشق اگر با تو بیاید
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از
برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمدو
جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
اشک گرم و غم عشق آمدو
جانا چه کنم
گر به فردا نرسد
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
قصه عشق شود قصه بیماری من

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست

189:

بیاد کسایی که چسبیدن به زنده یاد هایده
عزیزان همه با هم بخونید
که امشب شب عشقه که امشب شب عشقه
یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم
....

190:

بنــــــــــــازم همت والای مــــــــــادر
به قـــــــربان قـــــــد و بالای مـــــادر

تن جـــــان و سر و پایم فــــــدا بـــــاد
بــــــــه راه استقامت جـــــــانفرسای مادر

نمی رفتم به خــــواب راحت و خوش
نبــــــود از نغمه یی لالای مـــــــــادر

فــروغش روشنایی بخش جانهــــاست
رخ همر جهـــــــــان آرای مــــــــادر

ادا نتوان کنـــــم حقش ,اگــــــــــر سر
بریزم همچــــــو زر در پـــــــای مادر

به کودک , بـــــوی مادر مـی دهد جان
نگیرد دایه هـــــرگز, جای مـــــــــادر

همه شب دیده گان من , بــــــود باز
که باشد انـــــدر اون , مـــــاوای مـــادر

لبم را بوسه ها مــــــــــــی زد شبانگاه
لب شیــــرین شکـــــــــر زای مـــــادر

می عشق و وفـــــا, درکــام من ریخت
بـــــود این مستی از صهبای مـــــــادر

مــــــرا با شیره ی جان , پرورش داد
دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغای مادر

نخستین حـــــــرف را , او یـاد من داد
منم یک قطر ه از در پــــای مـــــــــادر

گلـم با آب مهر ش , چـون عجین گشت
بـــــــه سر باشد مرا , سودای مـــــادر

نبی فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر
کــــــه جنت هست , زیـــــــر پای مادر


191:

خیلی دلتنگم
دیروز شوهر خواهرم از سر کار اومد خونمون تا از اتاقم اومدم بیرون دیدم یه شاخه رز سفید و یه ربع سکه دستشه داره میده به خواهرم چه رمانتیک
منم شلوغ بازی در اوردمو خندیدیم
بعدشم دیدم رفت تو اتاقو با یه شاخه رز قرمز اومد سمت مامانمو روز مادرو بهش تبریک فرمود
خیلی احساساتی شدم...
آخه خیلی منتظر این روز بودم
روزی که مادرم بدون کینه اونو داماد خودش بدونه و بدونه نیت من و خواهرم شوم نبود
ما خیانت نکردیم
بدونه ما پاک پاک بودیم
بدونه شوهر خواهرم خواهرمو از ته دل دوست داره و چشمش دنبال مال بابام نیس

من امسال روز مادر هیچی نخریدم...
خجالت می کشم توروی مامانم نگاه کنم آخه نه کسی بود باهاش برم بیرون نه پول داشتم....
امروزم به خاطر بیماریم همش با مامانم بحثم شد
گند زدم به همه چیز
هرچند مامانم شرایط بحرانی منو درک میکنه
همیشه آرزو داشتم مامانم بلد بود بیاد نت و نوشته هامو بخونه
بیاد بخونه حرفای دلمو
و اینکه بدونه چقدر دوستش دارم
هرچند خیلی اذیتش میکنم
هرچند بی مهری میکنم
اما به خدا یه لحظه هم نمیتونم دوریشو تحمل کنم
مامانی اگه بدونی الان که دارم اینارو مینویسم چشمام خیس اشکه
دستام میلرزه
نمیتونم بنویسم
مامانم من دوست ندارم تو درد بکشی
کاش میتونستم کاری برات بکنم کاش تموم درداتو من میکشیدم
کاش همیشه بی درد بودی و آروم
مامانم فقط من می فهمم هیچ کس قدر محبت ها و دلسوزیهاتو نمیدونه
فققط من میدونم وقتی با خوشرویی به دایی پول قرض میدی اون نمک نشناسه
همش میگم مامان دلت واسش نسوزه طاقت نمیاری
فقط من میدونم اگه حرفی به مریم میزنی بدون قصدو غرضه اما اون فکر میکنه تو میخوای تو زندگیش دخالت کنی
ای خدا
مامان جونم به حق جد بزرگوارت دعا میکنم برات
برای تو که سید اولاد پیغمبری
برای تو که جدت بانوی مهربانی ها حضرت فاطمه زهراست
به حق همین شب گرامی
خدایا مامان منو شفا بده
مامانم ببخشم
خیلی دوست دارم و حیف که نمیتونم بهت بگم چون اشک مجال نمیده
مامان خوبم روزت مبارک

192:

انشاالله که مامان داستان هرچه زوتر حالش خوب بشه

193:

ممنون بیژن خان
داستان نبود حقیقت بود...

194:

مگه نمیشه حقیقت داستان بشه یا داستان به حقیقت تبدیل بشه !!!

195:

چرا میشه اما من از اینکه روی سرگذشت آدما اسم داستان بذارن زیاد خوشم نمیاد
حس میکنم مصنوعی میشه و غیر قابل قبول اما وقتی بدونیم واقعیه بهتر باهاش ارتباط بربرنامه میکنیم!

196:

بله درسته
من معذرت می خوام
انشاالله که مامانتون هرچه زوتر حالش خوب بشه

197:

خواهش میکنم
ممنونم دوست گرامی

198:

لاي تقــــــــايشانم دلــــت

يه گـــــــل لالـــــه بذار

تازه شــــو، غنـچه بده

زيــــــــــر بارون بــــهار

پر بکــــــش تا آسمون

بــــال ابـــــرا رو بـــگير

ديـــــگه اينجا برنـــگرد

دوباره ميــشي اسير!

به پرســــتوها بـــگـــو

زود بـــه خــونه برسـن

بگـــــــو آواز بخــــــونن

غنـــــچه ها دلــواپسن

تايشان لحظه هاي عشق

واســه من تــرانه باش

گل بـــده مثــله بهــــار

شـــوق عاشقانه باش

دستــــاتو بــده به من

مهرو از دلـــــم بچـين

تو چشـــــام نگاه بکن

عشقو تو چشام ببين

199:

امروز دیر تر به سراغتان آمدم
شما گاهی با من نامهربانید
گاهی جسم و جانم را زخمی می کنید
گاهی مرا آزار میدهید
اما من
من دلبسته شمایم
من عاشق شما یم
با دیدن شما جان میگیرم
با دیدن شما شاد میشوم
و با شما مهربانم
فقط نمیدانم چرا گاهی همچون سوزن درون دستم فرو میروید
چرا هم چون اتو مرا میسوزانید
چرا هم چون قیچی تکه پاره ام میکنید
و چشمانم را کم سو میکنید
من شمارا دوست دارم
با من مهربان باشید
با شمایم
شمایی که در سبدی چوبی گوشه کارگاهم خانه دارید
شمایی که با جریان های برق زنده میشوید!
با من مهربان باشید
آخ دستم....

200:

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران
از قله های پر غبار روزگاران
از بیکران سبز اقیانوس غیبت
می آید او تا ساحل چشم انتظاران
آید به گوش از آسمان اینست مهدی!
خیزد خروش از تشنگان اینست باران!
از بیشه زارِ عطرهای تازه آید
چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران
آیینه آیین حق ای صبح موعود!
ماییم سیمای تو را آیینه داران
دیگر برنامه بی تو ماندن نیست در دل
کی می شود روشن به رویت چشم یاران

201:

این ندا ما را به گوش از عالم جان میرسد
گوش کن کز ان ترا سود و فراوان میرسد
خامه تقدیر بر پیشانی انسان نوشت
عمر هر جنبنده ای روزی بپایان میرسد

202:

غنچه از خواب پرید
و گلی تازه بدنیا آمد
خار خندید و به گل فرمود سلام
و جوابی نشنید ، خار رنجید ولی هیچ نفرمود
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیک
لیک اون خار در اون دست خلید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او فرمود سلام

203:

گاهی برای رهایی سفر باید کرد...

گاهی برای تنهایی در جمع باید بود...

گاهی برای عشق ، دوست فقط باید داشت...

گاهی برای بودن باید رفت...

گاهی برای ماندن باید تحمل کرد...

204:

شاید عادت کردم به هوای خالی

به یه عشق خام و یه دل پوشالی

شاید عادت کردم به نگاه ساده

به زمین و خاک این تن افتاده

شاید عادت کردم به صدای گیتار

به نوای ساز و حسرت یک دیدار

شاید عادت کردم به نگاه دریا

به سکوت شب با انتظارفردا

شاید عادت کردم به سکوت سنگین

به سکوت سرد لحظه یک تردید

شاید عادت کردم..

.

.


205:

چون رودخانه روان
شب ها سکوت کن!
از تاریکی نترس!
اگر ستاره ها در آسمانند
بازتاب نورشان باش!
اگر ابرها در آسمانند
به یادآور
که ابرها مثل رودخانه
آب هستند،
پس تصویرشان را
در عمق آرامش خویش
به شادی منعکس کن!

206:

متنفرم از آدم های در نقاب دوست
از کسانی که فکر می نمايند هستند اما نیستند
خدایا نمیدانم تاکی باید امتحان شوم
اما از تو میخواهم کمکم کنی تا سربلند باشم و نزد تو نمره عالی بگیرم
آمین

207:

منتظرم
منتظرم تا زیباییت را در پوشش سپیدی که با شوق برای عروسیت انتخاب کردی ببینم
منتظرم لبخند را بر چهره زیبایت ببینم
امشب تو را خواهند برد فرشته های زیبای هستجابت
و من اکنون با چشمانی غمبار از دلتنگی اشکریزان برایت می نویسم
سخت هست جدا شدن
از تویی که 20 سال همخانه من بودی
و 5سال محرم همه اسرارم
اکنون سپس تو با که درد دل کنم؟
تنها شدم
اماتنهاییم شیرین هست
چون تورا سپردم دست مردی که نمایان وفا و جوانمردیست
چشم انتظارم تا شب فرا رسد و تورا با همه زیباییت ببینم و در گوشت زمزمه کنم:
خواهرم امشب شب آرزو هاست
دعا یادت نره
خدایا بهم تحمل بده گریم نگیره وگرنه آبروم میره
بذار بعد عروسیش قربونت برم خداجونم
دوستت دارم خواهر مغرور و همراز من

208:


عروسي خواهر

درختها پر شكوفه
آب شده هر چه برفه
زيبا گلهاي باغچه
شمعدوني ها تو طاقچه

حياط پر از پرنده
لب ها همه به خنده
گربه كنار خونه
هميشه پيشمونه
جوجه ها تايشان لونه
خواهر خيلي جونه
ابرها تو آسمونه
مثل عروس مونه
مامان من تو خونه
قصه برام مي خونه

امروز روز قشنگيه
دشمن روز تنگيه
همه دست بابا پره
شيريني و همش گله
خواهر مي كنه خنده
بابام مي گه قشنگه
خواهر بابا مومي بوسه
مادر خيلي مي خنده
امروز يك خواستگاريه
داماد نمي دونم كيه
شب كه ميشه داماده
مياد با خانواده
خوش تيپ كمي درازه
همش سرش پايينه
شرمگين بي اندازه
چاي كه بر مي داره
رو شلوارش مي ريزه
آخ كه چه خنده داره
خواهر چه بي قراره

عروس ميشه خواهره
غمم مثله فواره
آخ ،كه يكي يدونه
بوده همدم خونه
آخه او تنها خواهره
براي من خيلي سره

209:

کسی معنی دل تنگی را درک می کند......
که طعم وابستگی را چشیده باشد
پس هیچوقت
به کسی وابسته نشو............
که سر انجام اون وابستگی دلتنگیست

210:

داشتم تايشان خيابان عشق قدم مي زدم
گذرم افتاد به قبرستان عشق
خيلي تعجب كردم تا چشم كار مي كرد قبر بود
پيش خودم فرمودم
اين قدر قلب شكسته وجود داره ...؟
همين طور كه مي رفتم متوجه يك دل شدم
مثل اينكه تازه خاك شده بود
جلو رفتم و ديدم رايشان سنگ قبر چند تا برگ افتاده
كنار قبر نشستم و براش دعا كردم
وقتي برگها را كنار زدم
ديدم......
اون دل همون كسي بود
كه باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بمي رد

211:

کوله بارم را ببند که اینک
دره ای ژرف
قله ای پر برف
مرا می خواند.
کوله بارم را ببند
باید بروم!
امروز در کوله ام
سفره ای پر از عشق بگذار
به وسعت دشتها
نان و شراب نیز بگذار.
نانی به بزرگیِ گندمزار های دماوند
شرابی؛
به زلالیِ چشمه های الوند
و تنم!
که بدنبال ِ همچو منی می گردد.
دست هایت در صعود من
شروعی دوباره را فریاد می زند

212:

كاش معلم ادبيات مي فرمود :
صد بار بدي دروغ را بنايشانسيد تا زشتيش يادتان نرود.
كاش معلم نقاشي دروغ را مي كشيد و به ما نشان مي داد.
كاش معلم زيست شناسي دروغ را تشريح مي كرد و مي فرمود:
قلبش پر از خار هست.
كاش معلم شيمي مي فرمود:
دروغ با وقت رسوب نمي كند.
كاش معلم فيزيك شدت جريان دروغ را اندازه مي گرفت و مي فرمود:
هر مقا ومتي دروغ را نابود مي كند.
كاش معلم جبر با يك معادله ي چند مجهولي بلاخره دروغ را پيدا مي كرد و به ما مي فرمود:
درجه ي منفي اش چقدر بالاست.

213:



امروز هم با اتوبوس رفتم


امشب هم با اتوبوس برگشتم


رفته بودیم دانشگاه


می خواستیم دنیا را عوض کنیم


شاید هم خودمان را


دنیای بدی بود


هنوز هم دنیای بدی ست


تمام تنم مرداب شده هست


و چشمهایم هر روز ترک می خورد


حالا


روزنامه ها هم کفاف عصرهای سرگردان را نمی دهند


شب ها


پراز تشنگی خواب می شوم




دنیای بدی ست


این روزها


نه شعر می خوانم


نه داستان


هنوز از مرگ می ترسم


گاهی فکر می کنم


وقتی رفتم بودم دنبال خبر


درالتماس بوق یک ماشین


کشته شده ام

هیچ وقت به اندازه سنم نفهمیدم


من زودتر از خودم پیر شده ام


حتا زودتر از پدرم


که تمام موهایش سفید شده اند

دنیای بدی بود


هنوزهم دنیای بدی ست


214:

دفعه اولي كه ديدمت

وقتي كه زل زده بودي تو چشمام

يه احساس عجيبي داشتم

قلبم به تپش افتاده بود ، بدنم داغ شده بود

نمي دونم چي شده بود

يعني باورم نمي شد....

نه ...نه...



من عاشق شدم....

؟ اين امكان نداره


تو بهم مي فرمودي تنهات نذارم....

بهم فرمودي دوستت دارم


حالم اصلاً خوب نبود

فقط مي تونستم گريه كنم و اشك بريزم

اون وقت بود كه مطمئن شدم عاشق شدم و دوسش دارم

ولي ديگه دير شده بود.....

چون مامان صدام زد

بيدار شو ديگه...

لنگه ي ظهره


چقدر مي خوابي....؟

گريه كردي....

پس چرا چشمات خيسه.......؟


مامان خيلي زود اومدي

ما تازه با هم اشنا شده بوديم

به اميد شبه ديگه اي كه بازم به خوابم بياي

دوستت دارم....و....

منتظرتم...........

215:

چقدر اون شبی که تو رفتی به آرزو گردی

کنار پنجره ماندم که زود برگردی


غم سیاه و بزرگی درون قلبم بود


ولی تو کاش نگاهی سپید می کردی


به خود نهیب زدم:<<بردبار و قانع باش


مگر تو در دل خود عشق را نپروردی


اگر به یاد کسی باشی و امید بهار


چه فرق می کند احساس سبز یا زردی


گذشت موعد دیدار و مانده بودم باز



کنار پنجره ، شاید دوباره برگردی


ولی کنون که پس از سال ها رسیدی تو


غریبه هست نگاهت چقدر هم سردی


من از مسیر تو رفتم ولی بگو آخر


به جستجوی کدامین بهار می گردی

216:

چنان کردی که سپس تو

تموم خونه داغونه

نه انصافا چکار کردی

که از دنیا دلم خونه


فضای خونه مون بی تو

مثل انبار اندوهه

چکار کردی که سپس تو

تموم خونه بی روحه


شبا فکر و خیال تو چرا خوابم نمی گیره

نه تنها لحظه هام حتی تموم خونه دلگیره


حالا که شب به شب رفت و

تو هم تنهایی سر کردی

توی تنهایی می پوسم

نمی زارم که بر گردی



اینجا زادگاه من هست خوش آمدید(یادواره های من)
نمی خوام دیگه بر گردی تو که تنها نمی مونی
ولم کردی به جرمی که خودت حتی نمی دونی
منم می رم از این خونه خداحافظ در و دیوار
خداحافظ شکست من به یاد اولین دیدار

217:

تکیه به شونه هام نکن٬من از خودت خسته ترم
برای من بازی نکن٬من از تو دیوونه ترم
اشکاتو هی نشون نده٬من از تو دل نازکترم
اما اگه پاش برسه من از تو بی وفاترم
کی فرمود به جرم عاشقی یه عمری پرپرم کنی؟
کنج قس تو بی کسی چادر غم سرم کنی!
کی فرمود که عشقتو عزیز پنهون کنی ازینو اون؟
به خاطره خودت شده پا بذاری رو قولامون!
کی فرمود بری تنها سفر ٬منم تو جاده ها باشم؟
چشمام همیشه پی تو منتظر خبر باشم!
یه عمر منو بازی دادی
حسرتو خون دل دادی !!!
یه عمر با اون سکوت سرد
سیاهی تحویلم دادی!!!
ما که به هم نمی رسیم
بسه دیگه بزار برم
خسته شدم از انتظار
می خوام که تنهات بزارم!!!
وقتی که تنها بمونی
قدر منو خوب می دونی
اما بدون دیر میشه و
با رویا تنها می مونی!!!!!

218:

الان واقعا مهرداد را درک میکنم
اینجا دیگه زادگاه من نیس
شده پرورشگاه!!
البته بیرونتون نمیکنم
اما هی فرت و بید لیل شعر نگذارید خواهشا چون نوشته هامو گم میکنم
ممنون که تا اینجا بدجور همراهی کردید

219:

به دیدارم بیا هر شب،
در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،
دلم تنگ هست.
بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند.
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها.
دلم تنگ هست.
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه،
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها.
واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا، ای همگناهِ من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من،
که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهیها.
و من می مانم و بیداد بی خوابی.
در این ایوان سر پوشیده متروک،
شب افتاده هست و در تالاب من دیری هست ،
که در خوابند اون نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها.
بیا امشب که بس تاریک وتنهایم.
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی،
که می ترسم ترا خورشید پندارند.

و می ترسم همه از خواب برخیزند.
و می ترسم که چشم از خواب بردارند.
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را.
و نیلوفر که سر بر مکشد از آب؛
پرستوها که با پرواز و با آواز،
و ماهیها که با اون رقص غوغایی؛
نمی خواهمم بفهمانند بیدارند.
شب افتاده هست و من تنها و تاریکم.
و در ایوان و در تالاب من دیری هست در خوابند،
پرستوها و ماهیها و اون نیلوفر آبی.
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!

220:


خواهم بر سر خاک من ای قوم نیایید *** بی قوممو بی خویش چو این قوم شمایید
بگریختم از دست شما در قفس تنگ *** زین بیش در پی آزار من چرایید؟
تا بدم نیش, کنون نوش چه رنگ هست *** حقا که شما اهل ریایید و فریبید

221:

دفترم را گم کردم
شعر هایم یادم نیست
واژه هارا فراری دادم

دیگر از چه بنویسم؟

222:

.
.
.
مرد تنها در زیر نقره ای مهتاب
دل به کویر خشک سپرده
امید پیدا کردن سرابی
در زیر نور ماه
دیوونه

223:

گیاه وحشی کوهم نه لاله گلدان

مرا به بزم خوشی های خودسرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر ...

گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار ...

224:

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــ ــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــ گ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــد
و می شود از اونجــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــ ـ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــت

225:

خیلی وقت که یه بغضی تو صدامه

خیلی وقت که یه آهی تو نگامه

خیلی وقت حتی اشک هم قهر با من

تک و تنها تو قفس اسیر این تن

خیلی وقت خنده هام خیال و رویاست

آرزوهام چون حبابی روی دریاست

خیلی وقت که شب هام نوری نداره

توی آسمون می گردم واسه دیدن ستاره

خیلی وقت گلدون ها بدون آب اند

ماهی ها انگاری عمریه تو خواب اند

خیلی وقت قلب من خسته و پیره
برای سوختن و ساختن دیگه دیره

خیلی وقت قابی خالی رو دیواره

قابی بی عکس که تورو یادم می اره

خیلی وقت عشق تو پاها مو بسته

تنها من موندم و گیتاری شکسته

226:

تنهام
جسمم با تو قلبم با دیگری
مادرم اصرار دارد با او بروم
اما دل تو مرا با خود برده هست
مادرم میگوید تنها نباش با ما بیا
اما قبلم کنار تو تنهایی را نمیشناسد
امیدوارم تو تنهایم نگذاری وگرنه
میمانم جواب مادرم را چه بدهم؟

227:

دردم مداوا میکنی مثل همیشه
عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه

آیینه زیبا می شود با یک نگاهت
دل را تو شیدا میکنی مثل همیشه

228:

هیچ وقت نفهمیدی چشمام چی میخوان بگن
هیچ وقت نتونستی حرفی که نباید بزنی را نزنی
تو باید تا حالا از روحیات من با خبر شده باشی
مخصوصا تو این چند روز که مهمترین راز زندگیمو واست فرمودم
نمیدونم شاید اشتباه کردم
اما دلم میخواد پشت پا بزنم به همه این دوست داشتن ها
به همه این دل بستن ها
می خوام همه چیزو تموم کنم
می خوام اشک هایی که هر شب میریختمو فراموش کنم
می خوام بهت ثابت کنم که بودن با تو یعنی درد
یعنی نارا حتی
چون همه چیزو خراب کردی
فقط با یک جمله که یاد آوردنش حالمو به هم میزنه
کاش تو هم منو فراموش کنی
چون میخوام داد بزنم که دیگه دوستت ندارم
همه چیز تموم شد
همه چیز...

229:

پیش نوشت :
ــ کمی حوصله کنید ...


ــ شعر اندکی طولانی هست اما .

.

.

.
.
.

رفتار من عادی هست
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هر کس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری !
اما
من مثل هر روزم
با اون نشانی های ساده
و با همان امضا ، همان نام
و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
ــ از تو چه پنهان ــ
با سنگ ها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدن بیشتر هستم
حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود »
من کاملن تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جوراب هایم را اتو کردم
تنها ــ حدود هفت فرسخ ــ در اتاقم راه رفتم
با کفش هایم فرمودگو کردم
و سپس اون هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال اون افسانه ی موهوم
دنبال اون مجهول می گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاس های آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بیم درختان تاب خوردم
از نردبات ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب هایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ِ ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم !
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی هست
و برخلاف سالهای پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود ِ لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی هست
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ِ ناشناس ِ شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل ِ بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند .
اما
غیر از همین حس ها که فرمودم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی هست ...



230:

به تو فکر میکنم
خواب دیگری را میبینم
دلم برای فرد سومی تنگ میشود
و خاطرات نفر چهارم در ذهنم جان میگیرد
خودم هم نمیدانم این وسط تکلیفم چیست یا چه کاره ام!

231:

ممنون بارونی
این نوشته ها از خودته یا از دیگروون؟

232:

بادها چون به خروش آیند

عطرها دیر نمی پایند

اشک ها لذت امروزند

یادها شادی فردایند



اگر اون خنده مهرآلود

بر لبم شعله آهی شد

سفرعمر چو پیش آمد

بهرمند توشه راهی شد



عشق اگر غم به دلم می داد

با خود از بند غمم میرست

گره ای بود که در قلبم

آسمان را به زمین می بست



عشق اگر زهر دورویی را

با می هستی به من آمیخت

برگ لرزان امیدم را

بر سر شاخه شعر آویخت



عشق اگر شعله دردی بود

که تنم در تب اون می سوخت

سوزنی بود که بر لبهام

لب سوزان ترا می دوخت



روزی از وحشت خاموشی

در دلم شعر غریوی شد

که پریزاده قلب من

عاقبت عاشق دیوی شد



گرچه امروز ترا دیگر

با من اون عشق نهانی نیست

باز در خلوت من زاون یاد

نیست شامی که نشانی نیست



چنگ چون تار زهم بگسست

کس براون پنجه نمیساید

گنه از شدت طوفان هاست

عطر اگر دیر نمی پاید!

233:

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

234:

چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم
داره رو دست ما می ‏میره این عشق
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود


خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست


فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم

235:

هنوز ضجه زن های خونجگر شده را
هنوز داغ پدرهای بی پسر شده را
کسی نبرده ز خاطر ، کسی نخواهد برد
ز یاد خاطره باغ شعله ور شده را
کسی نبرده ز خاطر نه صبح رفتن را
نه عصر های به دلواپسی به سر شده را
جنازه ها که می آمد هنوز یادم هست
جنازه های جوان کوچه های تر شده را
نه ! این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر دهید دو سه شاخه تبر شده را

236:

ایرسای عزیز:

اگه نوشته شد شعری
اگه جوشید از درونت حرفی
برای هیچ نبود
برای خودت بود
بقیه میشن بهانه
اما شعرات برای خودته
اگه شعرات باهات همراهی نکردن
بدون که دنبال بهانه باید بری
در ودیوار بهانه خوبین
کمی فکرکن!
میبینی!

237:

دسته ای علف چیده ام
خاطراتی از تو ، که پائیز زرد کرده و
کشته .
همه ی ما به آغوش زمین باز می گردیم ...
رایحه ی کشدار دسته های علف ،
و به یاد داشته باش ، که به انتظار دیدنت می مانم .


238:

ترانه ای عاشقانه خواهم خواند
تنها برای تو
عشقی پر شور حس می کنم
گر چه هزاران مایل بین ما فاصله هست

239:

یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره

میونه دریای غمش کشتی و ناخدا داره

یه دل دارم ترک داره ترس و یقین و شک داره

رو بام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره

یه دل دارم آتیش داره تو ابرا قوم و خویش داره

نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره

یه دل دارم رقیب داره فراز داره نشیب داره

با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره

یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره

تو بهترین جاش یه دونه قصر و یه پادشاه داره

یه دل دارم نگین داره هوا داره زمین داره

تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره

240:

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت،
ولی اونقدر مشتاقم ،
که از خاک گلايشانم سوتکی سازد ،
گلايشانم سوتکی باشد ،
به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلايشانم سخت بفشارد ،
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد ،
بدينسان بشکند در من ،
سکوت مرگبارم را ...

241:

هر جا که باشم همینم یک عاشق
هر جا که باشم دور از تو یا در کنار تو همینم یک مجنون
فرقی ندارد کجا باشم چه کسی باشم یا در چه حالی باشم
من همینم یک دلداده
نه برای کسی هستم نه برای خودم
من تنها برای تو هستم
مهم نیست که یک دیوانه ام مهم نیست که لحظه به
لحظه دلتنگم مهم این هست که دوستت دارم
هر جا که باشم به یادت هستم
یاد تو تکرار زیبای لحظه های عاشقیست
لحظه های من پر از عشق هست
تکرار ان پر از جنون و دیوانگی
فرقی ندارد تو مرا بخواهی یا نخواهی
فرقی ندار تو مرا دوست داشته باشی یا نداشته باشی
مهم این هست که من فقط تو را میخواهم
هر کجا بروی به دنبالت میایم
می ایم تا به تو برسم
زندگی را با تمام زیباییهایش بدون تو نمیخواهم
زندگی را با تمام سختی هایش فقط با تو میخواهم

242:

عمر بی حاصل ما می گذرد، همسفر این من و تو رهگذریم
اونچه از ما به جهان می ماند، خاطره هست
همسفر زود بیا در گذریم

243:

لینک داونلود : www.4shared.com



گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
مثل آفتاب اگـه بـر من
نتابی سردم و بیرنگم
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
مثل آفتاب اگـه بـر من
نتابی سردم و بیرنگم
هـمـه آهـم همه درم
مـثـل طـوفـان پر گردم
هـمـه آهـم همه درم
مـثـل طـوفان پر گردم
باد مـسـتم کـه تـو صـحـرا
می پیچم دور تو می گردم
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
مثل آفتاب اگـه بـر من
نتابی سردم و بیرنگم
مثل بـارون اگه نـبـاری
خبر از حال من نـداری
بی تو پرپر می شم دو روزه
دل سنگـت برام می سوزه
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
مثل آفتاب اگـه بـر من
نتابی سردم و بیرنگم
مثل بـارون اگه نـبـاری
خبر از حال من نـداری
بی تو پرپر می شم دو روزه
دل سنگـت برام می سوزه
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
مثل آفـتـاب اگه بر من
نتابی سردم و بیرنگم
همه آهم همه درم
مثل طوفان پر گردم
همه آهم همه درم
مثل طوفان پر گردم
باد مـسـتم کـه تـو صـحـرا
می پیچم دور تو می گردم
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم
گل سـنگم گل سنگم
چی بـگم از دل تـنـگم

244:

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست



دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست



سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

اون گریه های عقده گشا در گلو شکست



ای داد ، کس به داغ ِ دل ، باغ ِ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست



اون روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست



« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت

« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست



موقعيت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست



تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .

.

.

در گلو شکست

245:

آسمانِ چشم او، آیینۀ کیست
اون که چون آیینه با من رو به رو بود
درد و نفرین، درد و نفرین، بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دستِ او بود

گریه نکن که سرنوشت، گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دل های ما، با غمِ هم آشنا کرد، با غمِ هم آشنا کرد

چهره اش آیینۀ کیست، اون که با من رو به رو بود
درد و نفرین بر سفر، این گناه از دستِ او بود، این گناه از دستِ بود

ای شکسته خاطرِ من، روزگارت شادمان باد
ای درختِ پر گل من، نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان، سینۀ تاریک من
سنگ قبرِ آرزو بود، سنگ قبرِ آرزو بود

اونچه کردی با دل من، قصۀ سنگ و سبو بود
من گلی پژمرده بودم، گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشید خندان، سینۀ تاریک من
سنگ قبرِ آرزو بود، سنگ قبرِ آرزو بود

ای شکسته خاطرِ من، روزگارت شادمان باد
ای درختِ پر گل من، نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان، سینۀ تاریک من
سنگ قبرِ آرزو بود، سنگ قبرِ آرزو بود
سنگ قبرِ آرزو بود، سنگ قبرِ آرزو بود

246:

اومدم شعرای جدید ایرسا رو بخونم دیدم اینجا رو هم دوستان کردن محل کپی پیست شعر !
مدیریت تالار ....


247:

میبینی حاجی؟
بار ها هم اخطار دادم اما کو گوش شنوا
شعر جدید زیاد دارم اما وقتی میبینم بچه ها این بلا را سر تاپیکم آوردن دست ودلم به نوشتن نمیره.

248:

با galaxy مکاتبه کردی ؟ چی فرمود !

249:

بنده هم به ه چنین بانو دلیت
این کچله هم که کار و زندگی نداره

250:

چشم ایرسا جان دیگه اینجا شعر کپی پیست برنامه نمیدم شما شعرای قشنگت بزار ما هم هستفاده ببریم

251:

اگر همتون لطف بزرگی در حقم کنید و پست هاتونو حذف کنید ممنون میشم
چون بعضی شعرام واقعا تو تاپیک گم شدن
خودمم نمونشونو ندارم
ممنونم پیشاپیش

252:

لاله جان: اینجا تمام پستهای خودته در این تاپیک.


253:

ممنون رایان
داغ دلم تازه شد
ولی اگه همه پست هام کنار هم باشه بهتره
واسه همین خواستم دلیت نمايند

254:

همیشه ایمان داشتم که همه مثل هم نیستن
هر آدمی با بقیه فرق میکنه
هنوزم ایمان دارم
هنوزم امید وارم
اما نمیدونم چرا آدمایی که مثل هم دیگه هستن سر راه من سبز میشن؟
دست از سرم بردارید
بذارید تنها بمونم
خودم
خودم
خودم

255:

اومدم حست کنم اما تو قاصدک شدی
توی آسمون پرستاره ماه تک شدی
اومدم ترانه عشق و تو گوشت بخونم
تو بگی و من از عشقت به شقایق بدونم
اومدم به آسمون تکیه کنم ببینمت
مثل یک گل ترو از گوشه اون بچینمت
اما تو پاندادی لگد زدی به سرنوشت
روزگار قصه مرگ منو تو دنیا نوشت
دلمو باختمو تو ندیدی اشکای منو
زیر پات گذاشتی عشق و آرزوهای منو
دیگه نیستم تا ببینی یه نفر دوستت داره
یه روزی دلت میشه مثل دل من آواره


این آخرین شعری بود که سرودم تاریخش مال 13مرداد 89 بود سپس این دست و دلم به نوشتن شعر نمیره....

256:

خیلی قشنگ بود موفق باشی

257:

ممنون داداش مهدی

258:

من تورا میخواهم ...



من تورا میخواهم
مثل یک شاخه رز
مثل یک روز دل انگیز بهار
مثل اون سایه ی پر شور چنار
من تورا میخواهم
ازبلندای افق های امید
با تو میگویم از اون صبح سپید
از نگاهی نگران
دل پر سوزش و دستی لرزان
آری ای سرو بلند
با تو میگویم از عشق
تومرا دریاب از اوج نفسهای شبانه
من تورا میخواهم
آخرین نغمه تنهایی این شمع فروزان
ای سراپا نفست گرمی سرمای دل و جان
قلب من بی تو نخواهد که بماند
من تورا میخواهم....
ایرسا90/5/27
یادش بخیر...


259:

سلام زنبق آبی عزیز.آثار شما رو خوندم.

جالب بود.


260:

وای اینجارو فراموش کرده بودم

261:


خیلی هم ربط داشت !

یادت گرامی

کاش این آخرین سفرت اینجوری به سفر اخرَت ختم نمیشد

262:

میثم عزیزم ممنون که....

263:


یک چراغ خاموش هست،یک چراغ روشن نیست
کوچه ای که تاریک هست،جای شعر فرمودن نیست

پا به پای تنهایی،با دو چشم پر تردید
میروم ته غربت،گرچه پای رفتن نیست

رو به سوی آینده ،پشت کوچه ای تاریک
دل شکسته ام،پر بغض،وقت گریه کردن نیست

منتظر به آغوشم،پر نیاز و پر احساس
گاه میزند طعنه:رد شو جای ماندن نیست!

می فروشم از کینه،هرچه دارم از او یاد
یاد دارم او میفرمود:عشق دل سپردن نیست

***

باز با خودم ماندم،بی چراغ و بی آغوش
باز کوچه ای تاریک،شعله ای که اصلا نیست....





یادم بخیر!!!

264:

نوشته اصلي بوسيله irsa نمايش نوشته ها
خیلی جاالبه
28 تا بازدید نماينده داشتم که فکر کنم 20تاش خودم بودم
بابا بیاید بخونید ببینم ایراد شعرام چیه
چه جوریه
از دست شماها چی کار کنم آخه؟
نه بنویس اتفاقا منم خیلی دلم گرفته میخوام خودمو خالی کنم

منم اگه شد شعرامو میارم
ولی شعرای من به قشنگی شعرا های شما نیس
فک نمیکنم اینقد ذوق داشته باشم

265:

من نور نخواهم
من تاریکی نخواهم
من جیب پر ز ماد نخواهم
من دنیای بزرگ را نخواهم
تو دانی من هیچ نخواهم
من چون تویی خواهم که هیچ کجا نتوان یافت

266:

ممنون عزیزم از شعرای خوبت شعرات یه اشکالاتی داره که باید حتما فرموده بشه با اجازت
1اینکه من چند جا تو شعرات کلمات خیلی قدیمی دیدم که بعید میدونم الان کسی هستفاده کنه البته فکر میکنم مربوط به شعرای اولیت باشن
2کلماتی مثل پا ندادی البته به نظر من مناسب شعر شما نییست و شخصیت شعرتون به اینجور کلمات نمیخوره فکرمیکنم این کلمات رو هم کنار بزارید بهتر باشه
3 فکر میکنم مطالعاتتون در ضمینه قافیه هم کافی نیست مثلا آرزوهای منو با اشکای منو قافیه نمیشه عزیز
4 در این که هستعداد دارید شکی نیست اما امیدوارم به هستعدادتون بیشتر بها بدید وبراش ارزش قایل باشید صحبت زیاده اما مجالش اینجا نیست پیشنهاد میکنم حتما انجمن شعر برید حتما تو شهرتون دارید پی گیر باشید که خیلی کمک میکنه
4 وتا میتونید شعر بخونید ازشاعرای جدید بهتون کمک میکنه با تفکر شعر جدید بیشتر آشنا بشید
فکر میکنم شما بیشتر گرایشتون ترانه باشه وعلاقه دارید که ترانه کا ر کنید ادامه بدید اما جدی لطفا
درضمینه ی وزن هم مطالعه کنید یاد بگیرید که چجوری شعر رو تقطیع کنید وحتما خودتون اینکارو بکنید شعراتون خیلی اشکال وزنی داره گلم
راستی شعر آخری هم از شماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(یک چراغ خاموش هست ...)که اگر اینطور باشه کلا نقدهامو پس میگیرم که این کار واقعا عالی وقشنگه

267:

جسارتم رو ببخشید ازسر دوستی بود عزیزم

268:



ایرسا جان ممنون از دعوتت ....من از شعر بصورت تخصصی که بخوام راهنمائیت کنم چیزی نمی دونم ولی باید بعنوان یه خواننده بگم از شعرات انرژی مثبت میگیرم

ممنون

269:

فرمودم ای دل چرا محزونی ؟ جواب شنیدم دلتنگی
گقتم چرا دلتنگی؟ جواب شنیدم آه
گقتم چرا آه ؟ جواب شنیدم دنیا
فرمودم چرا دنیا ؟ جواب شنیدم تف به ذاتش
فرمودم چرا تف ؟ جز سکوت چیزی نشنیدم
بار دیگر پرسیدم اینبار جواب داد تنهایی

امان از تنهایی

270:

چه قریحه زیبا و دلنشین و پر از احساسی .
بیاد لحظه های زیبا و ناب و بی تکرار .


سکوت یک احساس

گرمی یک حس غریب

یا که شاید شوری عجب

شبنمی را میماند

که میلفزد بر برگ گلی

گاه نگران

گاه دلشاد ز احساس نیاز

داستان برگ گلی هست با قطره اب

میرفت تا که شاید بسراید

اوج پرواز یک راز بزرگ در خلوت

یا حس معنوس لطیفی در جان

لغزش این قطره اب بر گل برگ

دیر وقتی نماند

ناگاه خبری از راه رسید

خبری که میفرمود

نمیبایست ماندن قطره را در بر گل

اون خبر را باد میداد

قطره شبنم این خبر را دوست نداشت

اما چاره نبود

صبح انروز که خورشید دمید

قطره هم دیگر نبود.


271:

ممنون از نقدتون دوست عزیزم
این تاپیک را من حدودچهار سال پیش زدم و خوب شعرامو همینجوری گذاشتم اینجا
خیلیهاشون ایرادهاشون رفع شده این مدت
و اخرین شعرم مال دو سه ماه پیشه و کار خودمه(ممنونم از لطفتون)
قبلا خیلی مینوشتم خودم هم متوجه ایراداتم هستم اما الان خیلی شعر نمینویسم اگرم بنویسم خیلی جدی روش کار میکنم نه مثل قبلی ها سر سری
همه حرفاتونو قبول دارم دوست من
ممنون از اینکه نظر دادید

272:

ایرسا جان شعرات پر از احساس وعالی.....

273:


مرسی از دعوت
اشعارتان زیبا و دلنشین هست - قلم تان ماندگاردر صحرای سفیدکاغذ
تقدیم - درترادف بایک چراغ

اون چراغک خاموش ،خود چراغ روشن بود
و ان کوچه ی تاریک جای صد شنفتن بود

بادوچشم پر تردید ، میروی تا ته غربت
هر صفحه ات اما ، جای دل سپردن بود

دل شکسته و پربغض ، رو بسوی اینده
جای گریه ات اینجاس ،کوچه ای که ماتم بود

پرنیاز و پراحساس در فراق یک اغوش
طعنه زد بتو کوچه ،بال خویشتنش بگشود

مفروش دگر یادش ! هم تلخی و هم شادش
عشق از اول بود ، یکی که بود یکی نبود

باز تو ماندی و کوچه ،یک چراغ و یک اغوش
دفتر دلت بگشا ، شعر بعدی ات بسرود

274:

ببین برات تولد گرفتم

275:

من حوصله خوندن نداشتم شرمنده

276:

دوست عزیز بهت تبریک میگم واقعا احساس قابل تحسین داری امیدوارم موفق باشی
از خوندن شعرات واقعا لذت بردم

277:

زنبق جان عالی بت تبریک میگم عزیزم به نظر من هستعدادشو داری موفق باشی

278:

خیلی سورپرایز شدم
ممنون دوست عزیز واقعا ممنون
الان نمیدونم چی باید بگم بابت کار زیباتون شوکه شدم

279:


مرسی عزیزم الان فکر کنم باید 4ساله باشم از موقع شروع تاپیک



نوشته اصلي بوسيله farahnaz نمايش نوشته ها
دوست عزیز بهت تبریک میگم واقعا احساس قابل تحسین داری امیدوارم موفق باشی
از خوندن شعرات واقعا لذت بردم
ممنون فرحناز خانوم عزیز
لطف کردید اومدید

280:

ممنون سرگردون خانوم

281:

بغضم ترکید و اشک جاری شد
بر گونه هایم چیره شد

فرمودم ای اشک چه خواهی از من
فرمود خواهم غم و عشقت را

فرمودم غم و عشقم کو؟ تو میبینی؟
فرمود هر دویش را میبینم جای دوری نیس

فرمودم کاش او میدید ...
ولی افسوس بار آخر هیچ نشنیدم



هی خدا

282:

سلام شعراتون قشنگه
تو رادیو شرکت کنید

283:

با این لهجه غلیظ اصفهانیم حتما!
ممنونم از نظرتون

284:

گل از گلدون شادی ها میچینم
همه دنیارو با چشمام میبینم
دلم پر میکشه به کوه و صحرا
میرم رو کوه خوشبختی میشینم

میبینم زندگی همرنگه آبه
مث یاس سفید پر پیچ و تابه
میبنم توی آسمون ستارست
تموم لحظه هاش زیبا و
نابه

تنم پر میشه از عطر بهاری
داره میخنده با چهچه قناری
لب خورشید به روی خنده بازه
گل انداخته لپش سرخ اناری

میخونم زیر لب باشوق دیدار
میدونم با بهار میادگلم یار
دیگه چیزی نمونده تا به نوروز
من از دستش نمیدم دیگه این بار


***

ز روی لاله های خسته مستم
میگیرم دست گرمت رو تو دستم
میگم تا آخر دنیا باهاتم
هزاران نو بهار همراهت هستم

92/1/11

285:

قشنگن

286:

دو مرغ عشق
یکی سبز
یکی سفید و آبی
عجیب هست
مرا یادت می اندازد این رنگ ها
تو و من
تو سبز
من آبی!!!
یِادش مرا فراموش!!!



چقدر دلتنگ اینجا بودم/


57 out of 100 based on 42 user ratings 1217 reviews