kala-tamin تاپيك حرف هاي دلنشين . . .!


تاپيك حرف هاي دلنشين . . .!



مي خواهيم در اين تاپيك حرفها و جمله هاي دل نشيني كه از يك داشنمند يا امضاي بروبچ ديده ايم را بگذاريم تا همه از آن لذت ببرند . . . !



101 راه برای فروختن هر چیزی به هر کسی

1:



101 راه کوچک برای اضافه کردن شادی و سرگرمی به کار هر روزتان

2:

خب اول از آقاي EhsanHF شروع مي كنيم :

برای اونکه ايمان دارد غير ممکن وجود دارد.


201 جواب ویران کننده به سوال های سخت مصاحبه
به اين نکته ايمان بياوريدوارثین بیشتر سهم کمتری می برند .


کدام ریش تراش برای من مناسب است؟
( ضرب المثل آلمانی )هرگز اميد را از کسي سلب نکن ، شايد اين تنها چيزي باشد که دارد.قانون مورفي: هر چيزي که ممکن هست غلط از آب در بيايد، غلط از آب در مي آيد.


تمامی مباحث مربوط به تغذیه ماهی های آکواریومی


درخواست - آموزش دفاع از خود در برابر سگهای وحشی

3:

اين هم وصيت نامه ي امام حسين كه خيلي عبرت انگيزه :

"بسم الله الرحمن الرحيم.


هفتاد تکنیک برونفکنی و پرواز روح - سید محمد میرکمالی
هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أاستقامت حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سايشان مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خايشانش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحايشانل داد:

" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي هست به برادرش محمد حنفيه.


مشاوره در مورد خرید شامپو.......؟
حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سايشان خدا( براي جهانيان) آورده هست و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق هست و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود."

امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خايشانش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:

" من نه از رايشان خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) هست.

پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيرايشان کند) راه خدا را پذيرفته هست و هر کس رد کند( و از من پيرايشان نکند) من با استقامت و هستقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم هست.

و برادر! اين هست وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي نمايم و برگشتم به سايشان اوست."

4:


5:

اين مطلب هم از HolySooshiant جان بود كه خيلي جالب بود :


هیچ چیز برای همیشه نیست ---------------------------------اگر کسي تو را اونطور که ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .---------------------------------در مورد اینده نگران نباش که تقدیر اون چه که باید بیاموزی به تو یاد میده در هر وقت به وسیله مخصوص خودش فقد از خدا بخوا

6:


7:

اين هم چند تا جمله ي زيباي انگليسي :

Lessons in Logic


,If your father is a poor man,it is your fate but,if your father-in-law is a poor man.it's your stupidity
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
- I was born intelligent .education ruined me
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..Practice makes perfect..But nobody's perfect?so why practice
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

,If it's true that we are here to help others?then what exactly are the others here for
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

,Since light travels faster than sound.people appear bright until you hear them speak
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

?How come "abbreviated" is such a long word
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.Money is not everything.There's Mastercard & Visa
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.One should love animals.They are so tasty
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Behind every successful man, there is a woman.And behind every unsuccessful man, there are two
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.Every man should marry.After all, happiness is not the only thing in life
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.The wise never marry.and when they marry they become otherwise
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Success is a relative term..It brings so many relatives
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Never put off the work till tomorrow.what you can put off today
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

"Your future depends on your dreams"So go to sleep
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

There should be a better way to start a dayThan waking up every morning
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

"Hard work never killed anybody"But why take the risk
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

"Work fascinates me"I can look at it for hours
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

;God made relatives.Thank God we can choose our friends
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

,The more you learn, the more you knowThe more you know, the more you forgetThe more you forget, the less you know.So..

why learn

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.A bus station is where a bus stops
.A train station is where a train stops
...On my desk, I have a work station...what more can I say

8:

شما هم چند تا بگيد ؟

9:

من !

همين الان كوتاهترين سطر شعر دنيا را نوشتم .

.

.!
شما!
ممكن هست بي معني باشد ولي
من...!
فقط همين
(مايكل دوگان_از كتاب يك زرافه ونيم اثر شل سيلور هستاين)

10:

به خودم فرمودم بيا كنار پرچين بشين .

.

.


هرچند بي معني بود .

.

.
اما برا ي اطمينان دست خودم را گرفتم و با خودم كنار پرچين نشستم .

.

.!
(مايكل دوگان_از كتاب يك زرافه ونيم اثر شل سيلور هستاين)

11:


12:

ممکن هست شما از شکست خوردن نا اميد و مايوس شايشاند ولي اگر امتحان نکنيد، فنا خواهيد شد.

(zml)

13:

اين كه منو كشته :

: EASY & DIFFICULT

Easy is to get a place in someone's address bookDifficult is to get a place in someone's heartEasy is to judge the mistakes of others Difficult is to recognize our own mistakes Easy is to talk without thinking Difficult is to refrain the tongue Easy is to hurt someone who loves us Difficult is to heal the wound Easy is to forgive others Difficult is to ask for forgiveness Easy is to set rules Difficult is to follow them Easy is to dream every night Difficult is to fight for a dream Easy is to admire a full moon Difficult to see the other side Easy is to stumble with a stone Difficult is to get up Easy is to enjoy life every day Difficult to give its real value Easy is to pray every night Difficult is to find God in small things Easy is to promise something to someone Difficult is to fulfill that promise Easy is to say we love Difficult is to show it every day Easy is to criticize others Difficult is to improve oneself Easy is to make mistakes Difficult is to learn from them Easy is to weep for a lost love Difficult is to take care of it so as not to lose it Easy is to think about improving Difficult is to stop thinking and put it into action Easy is to think bad of others Difficult is to give them the benefit of the doubt Easy is to receive Difficult is to give Easy to read this Difficult to follow Easy is to keep friendship with words Difficult is to keep it with meaning

14:

دمت گرم
ادامه بده
باحال هست بهترم ميشه !

15:

منم این جمله رو امروز از هستادمون شنیدم

برای عاشق شدن کسی رو انتخاب کن که دلش انقدر بزرگ باشه که برای جاشدن نیاز
نباشه خودت رو کوچیک کنی


موفق باشید

16:

ديگه نمينايشانسم مال كدام دوستانمون بود فقط ديگه مي ذارم :

چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق هست و آتش میزند
قصه دل دلکش هست و خواندنیس
تا ابد این عشق و این دل ماندنیست

17:

كاشك ميشد اشتباهات خود را Undo كرد .

.

.!

18:

ماله خودمه :

خداوند به انسان دو دست، دو پا، دو چشم و دو گوش داده ولي يك قلب داده، تا انسان بگرده و دوميشو پيدا كنه!

19:

زندگي كه مطالعه نشود ارزش زيستن ندارد (افلاطون)

20:

دنيا به اميد برپاست و آدمي به اميد زنده هست (علامه ي دهخدا)

21:

سعادتمند كسي هست كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند .

شكسپير

اونچه نخوري ذخيره مكن ! و اونچه بدان نياز نداري مخواه ! بزرگمهر

22:

اين خيلي باحال بود
كاش كاش كاش

23:

زينت انسان سه چيز هست : 1- علم 2- محبت 3 آزادي افلاطون

24:

سلام
اين جمله فكركنم اس ام اس بود ولي به نظر من جالبه:
در دنيا فقط يك قلب براي تو مي تپه اونم قلب خودته
--------------
موفق باشيد

25:

اگه يه سيب خودي ديدي توش كرمه ناراحت نشو وقتي اونو گاز زدي ديدي توش يه كرم نصفه هست ناراحت شو .

.

.

!

26:

توصيه من به جوانان سه چيز هست 1.

كار و 2.

كارو 3.

كار (اديسون)

27:

آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلايشان ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه

28:

اين جملات قشنگ قشنگ رو از كجا مياريد ؟
بگيد منم بيارم و اينجا بنايشانسم !

29:

بعضي هاش كه در امضاي بروبچ هست بعضي ديگر هم يه جوري مياريم ديگه باوفا .

.

.

.!

30:

هر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرامیشکند
دل ما شکست کس صدایش نشنید
اری دل مرد بی صدا میشکند

31:

اين وصيت نامه ي داريوش ه با دقت بخونيد و عبرت بگيريد .

.

.

!

وصیت نامه داریوش کبیر

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران هست و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان دراون كشورها داراي احترام هستند و امت اون كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين هست كه در امور داخلي اون ها مداخله نكند و مذهب و شعائر اونان را محترم شمرد .



اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست.

البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از اون بكاهي، من نمي گايشانم كه در مواقع ضروري از اون برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه اون هست كه هنگام ضرورت از اون برداشت كنند، اما در اولين موقعيت اون چه برداشتي به خزانه بر گردان .



مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .



ده سال هست كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل هستوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در اون به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد سپس من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در اون انبارها موجود باشد و هر سال سپس اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار هستفاده كن و غله جديد را سپس اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .



هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي اونها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و اونان به امت ظلم كنند و هستفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست اونها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.



كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد اون كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از اون كانال نبايد اون قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از اون عبور نكنند .



اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت بربرنامه كند، ولي موقعيت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر هست مرتكبين فجايع را تنبيه كند .



توصيه ديگر من به تو اين هست كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دايشان اونها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.

هرگز عمال ديوان را بر امت مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر امت مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با امت را خيلي كم كرده هست و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با امت تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با اونها بدرفتاري نكن، اگر با اونها بد رفتاري نمايي اون ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي اون ها اين طور خواهد بود كه دست رايشان دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنايشانسند تا اين كه فهم و عقل اونها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل اونها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .



همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيرايشان نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيرايشان كند .



سپس اين كه من زندگي را بدرود فرمودم ، بدن من را بشايشان و اونگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي برنامه بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر وقتي كه مي تواني وارد قبر بشايشان و تابوت سنگي من را اونجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم امت و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين هست كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر وقت كه موقعيت بدست مي آوري وارد قبر من بشايشان و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاايشان جسدت را ببيند.



زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف اون ادعا را مورد رسيدگي برنامه دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.



هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ايشانراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ايشانراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول برنامه بده .



عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان سپس عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو هست و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .



بيش از اين چيزي نمي گايشانم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برايشاند و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده هست .


32:

اين هم دربا ره ي آشورا و امام حسين كه درس بگيريد .

.

.

!
عصر تاسوعاـ ابن زياد، مرتب افرادي را به كربلا اعزام مي‌كرد تا عمر بن سعد را وادار به‌شروع جنگ كنند.

و ابن سعد كه فشار و تهديد ابن زياد را جدي ديد، عصر تاسوعا، دستور حمله داد.

امام كه كنار خيمه‌اش به شمشيرش تكيه داده بود،صداي همهمه و هجوم را شنيد.

از برادرش عباس خواست تا خبري بياورد.عباس خبر آورد كه ابن سعد مي‌گايشاند: يا بايد تسليم حُكْم‌ِ ابن زياد شايشاند ياآماده كارزار باشيد.

امام از برادرش خواست تا از اونان بخواهد، امشب را به اونان‌مهلت دهند.

ابن سعد سپاه كوفه را با فرياد يا خيل الله‌! اركبي‌؛ اي سپاه خداسوار شايشاند! پس از نماز عصر به نبرد فراخواند.

ملاقات عباس با دشمن همراهبيست نفر از سپاهيان امام از جمله زُهَير بن قين و حبيب بن مظاهر صورت‌گرفت‌.

شخصي به زهير فرمود‌: تو عثماني مذهب بودي‌؟ زهير فرمود‌: البته من‌نامه ننوشتم‌، اما وقتي ديدم‌، شما به او خيانت كرده‌، نقض عهد نموده و ميل به‌دنيا پيدا كرديد، وظيفه خود دانستم از او حمايت كنم و در حزب او برنامه گيرم ‌تا حقي را كه شما از رسول الله ضايع كرده‌ايد، حفظ كنم‌.

حبيب بن مظاهر هم ‌در اين لحظه با كوفيان سخن فرمود‌: بد امتاني هستند كساني كه ذريّه ‌پيامبرشان را بكشند؛ و عُبّاد و شب زنده‌داران اين شهر را به قتل برسانند.

تأخير جنگ از اون شب‌، از سايشان امام حسين ـ عليه السلام ـ با اين هدف بود تاموقعيتي براي عبادت داشته باشند: لعلّنا نُصلّي لربّنا اللّيلة و نَدْعوه و نَسْتغفره‌،فهو يَعْلم أنّي قد كُنْت‌ُ أُحب‌ّ الصلاة له و تلاوة كتابه و كثرة الدُّعاءو الاستغفار.در اينجا باز روايت ابن اعثم اضافه کرده ديگري دارد كه متناسب با اخباري هست كه پيش از اون هم نقل كرده و اون اين كه لحظه‌اي كه امام كنار خيمه‌نشسته و به شمشيرش تكيه داده بود، اندكي به خواب فرو رفت‌؛ و وقتي بيدارشد، خطاب به زينب (س‌) كه او را از خواب بيدار كرده و خبر همهمه دشمن رابه او داده بود، فرمود: يا أختاه‌! رأيت جدّي في المنام و أبي عليّا و فاطمة اُمّي‌، وأخي الحسن عليهم السلام‌، فقالوا: يا حسين‌! انّك رائح الينا عن قريب‌.

درروايتي هم كليني آورده هست كه در روز تاسوعا بود كه ابن زياد كاملا مطمئن‌شد كه از عراق هيچ نيرايشان كمكي به امام حسين ـ عليه السلام ـ نخواهد رسيد.تاسوعا روز پنج شنبه بوده هست‌.

و بدون ترديد همان طور كه در بسياري ازمنابع آمده‌، روز عاشورا روز جمعه‌.

ـ شب عاشورا، امام حسين ـ عليه السلام ـ ، اصحاب و افراد خاندانش را گردآورد.

حمد و ثناي الهي فرمود و از اين كه خداوند نبوّت را در ميان خاندان اوبرنامه داده‌، خداي را سپاس فرمود‌.

اون گاه به حاضران فرمود: فردا جنگ خواهدشد؛ شما از ناحيه من آزاديد تا از تاريكي شب هستفاده كرده‌، اين محل را ترككنيد.

دشمن در پي من هست‌؛ اگر مرا در اختيار داشته باشد، به شما كاري ندارد.اهل بيت جواب دادند: لا أبقانا اللّه بعدك، لا واللّه‌، لانفارقك حتي يصيبنا ما أصابك.

و اصحاب نيز همان جواب را دادند؛ امام اونان را دعا كرده از خداوند خواست تا بهشت را به ايشان پاداش دهد.

آزاد كردن افراد به خاطر بيعتي بودكه با امام كرده بودند و حضرت بيعت را از اونان برداشت‌: أنتم من بيعتي في‌حل‌ّ.

و ليس عليكم منّي ذمام‌.

در اين شب‌، مسلم بن عوسجه و سعيد بن‌عبدالله حنفي و ديگر ياران‌، سخن فرمودند.

مسلم فرمود‌: اون قدر با تو مي‌مانم كه‌نيزه‌ام در سينه اونان بشكند؛ تا شمشير در دست دارم مي‌جنگم‌؛ و اگر شمشيرنداشتم با سنگ از تو دفاع خواهم كرد تا بميرم‌.

سعيد حنفي فرمود كه دوست‌دارد هفتاد بار زنده شود و بميرد و همچنان از امامش دفاع كند.

زهير فرمود‌: به‌خدا دوست دارم كشته شوم‌، باز زنده شوم‌، باز كشته شوم تا اونكه هزار نفر را به‌قتل برسانم تا اون كه خداوند با اين كشتن من‌، از تو و جوانان خاندانت دفاع كند.

از اهل بيت‌، عباس و سپس ديگران سخن فرمودند.

اين محفل نزديك شب‌،درست پس از بازگشت سپاه كوفه بود.

امام حسين ـ عليه السلام ـ در همين خطابه به جمع اصحاب و اهل بيت فرمود: رايشان زمين خانداني بهتر از خاندان‌خود و ياراني بهتر از يارانش نمي‌شناسد.

ـ در اون شب مسائل ديگري نيز رخ داد.

امام از كساني كه بدهي دارند،خواستند تا همراه ايشان نجنگند.

ضحّاك بن عبدالله مشرقي ‌و مالك بن نضرآمدند و فرمودند بدهي دارند و عيالوارند.

امام بيعت خود را از اونان برداشت وايشان رفتند.

در همين حال به محمد بن بشير حضرمي اظهار داشتند كه فرزندت‌ توسط ديلمي‌ها اسير شده‌، بيا برايشانم تا او را با پول آزاد كنيم‌.

امام او را حلال‌كرد، اما حاضر به جدا شدن از امام نشد.

امام پنج پوشش خوب به او داد تا به‌پسرش دهد تا بفروشد و برادرش را آزاد كند.

يك خبر از صدوق حكايت ازاون دارد كه شب عاشورا، علي اكبر همراه با شماري از اصحاب به شط فرات رفته و آب آوردند.

پس از اون امام به اصحاب فرمود: قوموا، فاشربوا من الماءيكن آخر زادكم‌، و توضّأوا و اغسلوا ثيابكم لتكون أكفانكم‌.

گايشانا اين خبر درمنابع ديگر نيامده هست‌.

ايضا در اين شب‌، زينب (س) ر حالي كه مشغول تيمار امام سجاد ـ عليه السلام ـ بود، با شنيدن شعري از امام حسين ـ عليه السلام ـ كه‌اشاره به كشته شدنش داشت‌، بر آشفت و بر سر و صورت زد و غش كرد.

امام با پاشيدن آب بر سر و صورت خواهر، ايشان را به هوش آورد؛ اون گاه از اوخواست تا اجازه ندهد شيطان‌، استقامت و بردباري او را از ميان ببرد (يا أخية ‌لايذهبن‌ّ حلمكِ الشّيطان‌).

اونگاه فرمود: اسوه هر مسلماني رسول خدا (ص‌)است‌.

پس از اون هم از زينب (س)خواست تا پس از ايشان گريبان پاره نكند و فرياد نكشد.

امام سجادـ عليه السلام ـراايشان اين خبر مي‌افزايد: اونگاه پدرم‌، عمّه‌ام راباز كنار من نشاند و به سراغ اصحابش رفت‌.

ـ در شب عاشورا، اصحاب‌، خيمه‌ها را نزديك به هم كرده و طناب خميه‌ها رابه گونه‌اي از يكديگر عبور دادند كه رفت و آمد بين خيمه‌ها دشوار باشد.

(أمر باطناب البيوت‌، فقرنت حتي دخل بعضها في بعض‌، و جعلوها وراء ظهورهم‌لتكون الحرب من وجه‌ٍ واحد).

اين بدان دليل بود كه از يك طرف با دشمن‌درگير باشند.

خيمه‌ها به گونه‌اي ترتيب يافت كه به صورت يك نعل اسب درآمد و شيعيان از پشت سر و چپ و راست ايمن بوده و تنها از روبرو با دشمن‌مواجه بودند.

پس از اون‌، وقتي نيمه شب شد، همه به شب زنده‌داري پرداخته ‌مشغول نماز شدند و تسبيح خداي را فرموده‌، هستغفار و تضرّع به درگاه خدامي‌كردند: لما جن‌َّ اللّيل علي الحُسَين و أصحابه‌، قاموا الليل كلّه يصلّون‌، ايشانسبّحون و يستغفرون و يدعون و يتضرّعون‌.

صداي هستغفار و دعاي اصحاب‌در برخي نقلها، به صداي زنبوران تشبيه شده كه منطقه‌اي را پر كرده باشد (ولهم دايشان‌ّ كدايشان‌ّ النحل ما بين راكع و ساجد و قائم و قاعد.) به علاوه‌، اطراف‌خيمه‌ها خندق مانندي نيز كنده شد (فحفروه في ساعة من الليل‌، فجعلوه‌كالخندق‌) وچوب و غيره در اون ريختند تا صبح عاشورا اون را آتش زده و مانع‌ورود دشمن به سمت خيمه‌ها باشد.

نيمه‌هاي شب‌، شمر (يا عَزْرة بن قيس‌) همراه گروهي از سپاهيان كوفي به براي تجسّس و جمع آوري اطلاعات به‌نزديكي خيمه‌گاه امام حسين ـ عليه السلام ـ آمدند.

در اين وقت امام حسين‌ـ عليه السلام ـاين آيه را خواند كه كفار گمان نكنند اگر عمر طولاني به اونان ‌داديم‌، برايشان خوب هست‌؛ اين فقط براي اون هست تا گناه‌شان زيادتر شود وعذابي دردناك در انتظار اونهاست‌.

اون وقت يكي از افراد دشمن فرياد زد: ما طيّب هستيم‌.

و بُرَير بن حضير فرياد زد: شما خبيث هستيد.

شمر فرياد زد: به زودي كشته خواهي شد؛ برير فرمود‌: أبالموت تخوّفني‌؟ و اللّه أن‌ّ الموت أحب ‌ّالينا من الحياة معكم‌.

آيا مرا از مرگ مي‌ترساني‌؟ به خدا سوگند كه مرگ براي‌من دوست‌ داشتني‌تر از زندگي با شماست‌.

ـ به نوشته برخي از مورخان‌، شب يا صبح (يا شب تا صبح‌ِ) عاشورا، بيست تاسي نفر از سپاه كوفه به امام حسين ـ عليه السلام ـ پيوستند.

اين خبر در الامامة‌و السياسه‌، و برخي منابع ديگر سي نفر نقل شده هست‌.

بُرَير بن حضير به مزاح با عبدالرحمان بن عبدربه (ياحبيب بن مظاهر) پرداخت‌؛ وقتي عبدالرحمان فرمود‌: اكنون وقت شوخي‌نيست‌؛ برير فرمود‌: اطرافيانم آگاهند كه من نه در جواني و نه پيري‌، در پي باطل‌نبوده‌ام‌؛ اما اكنون آگاهم كه ميان من و حورالعين‌، تنها فرود آمدن شمشير كوفيان فاصله هست‌.

دلم مي‌خواهد هرچه زودتر شمشير اينان بر من فرود آيد.

صبح عاشورا صبح روز عاشورا ـ روز جمعه ـ ابن سعد، پس از نماز صبح‌! سپاهيانش رامنظم كرد.

تركيب سپاه طايفه‌اي بود؛ يعني هر قبيله‌اي‌، يك فرمانده داشت‌: مذحج و اسد (عبدالرحمان بن ابي‌سبره جعفي‌)، ربيعه و كنده (قيس بن اشعث‌بن قيس‌)، تميم و همدان (حرّ بن يزيد كه به امام حسين ـ عليه السلام ـ پيوست‌) و گروهي هم از ساكنان عمومي شهر كوفه كه يكجا، يك فرمانده (عبدالله بن زهير ازْدي‌) داشتند.

اين تركيب‌، به صورت نظامي‌، شامل‌نيروهاي سمت چپ و راست و پياده و سواره تحت فرماندهي افرادي مانندعمرو بن حجاج (راست‌)، شمر بن ذي الجوشن (چپ‌)، عَزْرة بن قيس(سواره‌) و شَبَث بن رِبْعي (پياده‌) برنامه گرفتند.

جمعا عدد اونان 22 هزار نفر، نه‌كمتر و نه بيشتر (و القوم اثنان و عشرون الفا و لايزيدون و لاينقصون‌) بوده‌است‌.

برخي تا 28 هزار نفر هم نوشته‌اند.گذشت كه تا 35 هزار هم نوشته شده‌است‌.

ـ امام حسين ـ عليه السلام ـ صبح عاشورا سپاهيانش را مرتّب كرد.

در باره شمار اونان‌، ميان مورخان قديم اختلاف هست‌.

بلاذري مي‌نايشانسد: اونها 32 نفرسواره و 40 نفر پياده بودند.

زُهَير بن قين فرماندهي سمت راست و حبيب بن‌مظهر (يا: مظاهر) فرماندهي سمت چپ را بر عهده داشت و پرچم هم در اختيار عباس بود و خانه‌ها ـ يعني خيمه‌ها ـ پشت سر اونان‌.

در جاي ديگرمي‌نايشانسد: اونان جمعا حدود يك صد مرد يا قريب به اون بودند: پنج نفر از نسل ‌امام علي‌ـ عليه السلام ـ شانزده نفر هاشمي‌، و دو نفر هم از همپيمانان بني‌هاشم‌، يكي از طايفه سليم و ديگري از كنانه بود.

دينوري همان ارقام را در باره‌شمار كلي رزم‌آوران سپاه امام حسين ـ عليه السلام ـ آورده هست‌.

پيش از آغازنبرد، امام حسين‌ـ عليه السلام ـ دستور داد تا داخل خندقي را كه اطراف‌خيمه‌ها كنده بودند، آتش بريزند تا دشمن نتواند از اطراف به خيمه‌ها و حرم ‌امام حسين ـ عليه السلام ـ وارد شود.

شمر كه فرد بي‌حيايي بود، به امام حسين‌ـ عليه السلام ـ فرمود‌: براي ورود در آتش عجله داري‌! امام جواب دادند: تواولي‌تر به ورود در آتش هستي‌؟ در اين وقت‌، مسلم بن عوسجه از امام خواست اجازه دهد، تيري به شمر بزند؛ اما امام فرمود: فاني أكره أن أبدأهم‌.نمي‌خواهم آغازگر اين جنگ باشم‌.

ـ صبح روز عاشورا، ندايي از يكي از كوفيان برخاست كه خطاب به لشكر ابن‌زياد مي‌فرمود‌: يا جند الله اركبوا! در آغاز نبرد، امام حسين ـ عليه السلام ـ سر برآستان الهي بلند كرد و با دعاي اللهم أنت ثقتي في كل‌ّ كَرْب‌، و رجائي في كل‌شدّة‌، و أنت لي في كل‌ّ أمرٍ نزل بي ثقة وأنت ولي‌ّ كل‌ّ نعمة و صاحب كل‌ّ حسنة ‌وجملاتي ديگر، به هستقبال نبرد رفت‌.

حضرت سوار بر اسب شده‌، قراوني درپيش رو گرفت و پس از اون نبرد آغاز گرديد.

قبل از اوني كه نبرد ميان طرف آغازشود، امام پس از نماز صبح‌، اصحابش را به تقواي الهي و استقامت و جهاد دعوت كرد.

هنگامي كه دو سپاه برابر هم برنامه گرفتند، امام از بُرَير بن حضير همداني‌خواست تا با دشمن سخن بگايشاند و با اونان احتجاج كند.

برير خطاب به كوفيان‌فرمود‌: اكنون نسل محمد (ص‌) در ميان شماست‌؛ اينان ذرّيه‌، عترت‌، بنات وحرم پيامبرند.

از اونان چه مي‌خواهيد؟ فرمودند: تسليم شدن بر حكم ابن زياد.

برير فرمود‌: آيا نمي‌پذيريد به هماونجا كه آمده‌اند، باز گردند؟ آيا فراموش‌كرده‌ايد كه با نامه‌هاي شما به اينجا آمده‌اند؟ آيا از آبي كه يهود و نصارا ومجوس بهره مي‌برند، اونان را منع مي‌كنيد؟ با ذرّيه پيامبرتان بد رفتار مي‌كنيد؛ خداوند روز قيامت شما را سيراب نكند.

برخورد دشمن جز تمسخر و خنده‌چيزي نبود.

ـ پس از اون امام خود با كوفيان سخن فرمود و فرمود: من پس از رسيدن نامه‌هاي‌شما كه در اونها فرموده بوديد، سنّت از ميان رفته‌، نفاق برآمده و حدود تعطيل‌گشته هست‌، به اينجا آمدم‌.

از من خواستيد بيايم و امّت محمد (ص‌) را اصلاح‌كنم‌.

اكنون آمدم‌؛ آيا سزوار هست كه خون مرا بريزيد؟ آيا من فرزند دخترپيامبر (ص‌) شما نيستم‌؟ آيا حمزه و عباس و جعفر عموهاي من نيستند؟ آياسخن پيامبر (ص‌) را در حق من و برادرم نشنيديد كه فرمود: هذان سيّدا شباب‌أهل الجنة‌؟ اگر من در اين نقل تصديق مي‌كنيد كه چه هيچ‌، و گرنه از جابر بن‌عبدالله و ابوسعيد خدري و انس بن مالك و زيد بن ارقم بپرسيد.

شمر پاسخداد: هو يعبدالله علي حرف‌.

او به ظاهر خداي را پرستنده هست‌.

حبيب بن‌مظاهر به او جواب داد كه‌: اني أراك تعبدالله علي سبعين حرف‌.

در همين جا بودكه حضرت برخي از كساني را كه نامه نوشته بودند و در سپاه كوفه بوده و حتي‌رهبري و فرماندهي داشتند، صدا زد: آيا شما نبوديد كه نامه نوشتيد؟ فرمودند :خير.

قيس بن اشعث بن قيس فرمود‌: آيا حكم ابن زياد را نمي‌پذيري‌؟ حضرت فرمود: و اللّه لا أعطي بيدي اعطاء الذّليل و لا أفرّ فرار العبيد.

امام با گروه گروه‌از امت و حتي برخي افراد سخن فرمود و جواب اونان اين بود: ما ندري ما تقول‌؛نمي‌دانيم چه مي‌گايشاني‌.

متن كامل اين سخنان در روايت ابومخنف و منابع‌ديگر آمده هست‌.

امام در اين سخنان‌، بر اون بود تا براي كساني كه او رانمي‌شناختند، خود را معرفي كند و اونان را به تأمل در رفتار زشتشان بر انگيزد (راجعوا أنفسكم‌) و در واقع‌، به نوعي اتمام حجّت كند.اهل حرم كه سخنان اون‌حضرت را مي‌شنيدند، همه به گريه افتادند و امام حسين ـ عليه السلام ـ برادرش عباس را فرستاد تا اونان را ساكت كند.

اين طولاني‌ترين سخنراني امام ‌براي كوفيان بود كه امام همه جنبه‌هاي مربوط به حركت خود، معرفي خايشانش‌و رفتار نادرست كوفيان را در اون باز نمود.

اما پس از اون هم باز امام با سپاه كوفه‌سخن فرمود‌.

در اين سخنان كه در تحف العقول به صورت نامه و در برخي‌مآخذ ديگر به صورت سخنراني صبح عاشورا ـ درست وقتي كه دشمن اونان رابه صورت حلقه‌اي در ميان گرفته بود ـ درج شده‌، امام پس از حمله به كوفيان وبيان بي‌وفايي اونان‌، اون جمله معروف را دارد كه مي‌فرمايد: ألا و ان‌ّ الدّعي ابن‌الدّعي قد ركز بين اثنين‌: بين السِّلة و الذِّلَّة‌، و هيهات منا الذّلة‌.

ابن زياد يكي از دو چيز را از من مي‌خواهد؛ يا مرگ يا ذلت‌؛ و دور باد كه من پذيراي ذلت باشم‌.

ابن عساكر خطبه كوتاه ديگري نيز از حضرت نقل كرده هست كه در اون‌، امتان‌را از دنياطلبي پرهيز داده و فرمود: اگر بنا بود كسي در دنيا بماند، انبياي الهي‌مي‌ماندند.

اما خداوند دنيا را براي مصيبت و اهلش را براي فنا آفريده وبهترين توشه‌، تقواي الهي هست.ـ نصايح امام حسين ـ عليه السلام ـ تأثير گسترده‌اي را كه شايد مورد انتظار بود، نداشت‌؛ چون گوش شنوايي در ميان سپاه كوفه نبود؛ در واقع شيعيان ياكساني كه زمينه تشيع داشتند و ممكن بود سخن امام را بپذيرند، همه گريخته ‌بودند و اصلا به ميدان نيامده بودند.

تنها كساني مانند حُرّ بن يزيد رياحي يابرخي ديگر كه فرموده‌اند صبح عاشورا به امام پيوستند، در پي اين سخنان منقلب شدند.

وقتي امام حسين ـ عليه السلام ـ سخنانش را تمام كرد و برگشت‌، فردي‌عمر نام از بني تميم‌، اولينتير را رها كرد كه در ناحيه كتف امام به زره اون‌حضرت اصابت كرد و متوقف شد.

امام كه بي‌اعتنايي دشمن را ديد، آماده كارزار شد.

روشن بود كه اين جنگ نابرابر، به لحاظ ظاهري به نفع دشمن تمام خواهد شد.

با اين حال‌، دو چيز آغاز جنگ را به عقب مي‌انداخت‌؛ يا به عبارتي شروع اون را دشوار مي‌كرد.

يكي اين كه كوفيان‌، حتي اگر تا اون وقت توجه‌نداشتند، سپس خطابه امام‌، به اهميت اين نبرد پي برده و شروع كردن اون‌برايشان دشوار شده بود.

دوم اون كه اصولا، جنگيدن با يك صد نفر، براي‌سپاهي با بيش از بيست هزار نيرو، كار دشواري به نظر نمي‌آمد كه در اون عجله كنند.

براي همين‌، وقتي زُهَير بن قين‌، پس از امام حسين ـ عليه السلام ـ جلو رفت تا سخنراني كند، هنوز زمينه براي شنودن سخنانش بود؛ گرچه شمر به هر صورت‌، كوشيد تا مانع ادامه سخن او شود.

زهير خطاب به كوفيان فرمود‌: بندگان خدا! فرزند فاطمه‌، بيشتر از فرزند سميّه سزاوار هست تا كمك شود.اگر ياريش نمي‌كنيد، رهايش كنيد تا خود با يزيد سخن بگايشاند؛ يزيد بدون‌كشتن او هم از اطاعت شما راضي مي‌شود.

شمر تيري به سايشان او انداخت وفرمود‌: ساكت شو.

زهير فرمود‌: شمر! تو را در قيامت به آتش جهنّم بشارت‌مي‌دهم‌.

شمر جواب داد: خداوند همين الان تو و اطرافيانت را خواهد كشت‌.

ـ ابومخنف با تفصيل بيشتري خطابه زهير را نقل كرده هست‌: ما تا به ‌امروز برادر و بر دين واحد و ملت واحدي بوديم‌؛ تا وقتي كه شمشير ميان ما نيامده بود و شما اهليت پذيرش نصيحت از سايشان ما را داشتيد؛ اما وقتي‌شمشير آمد، پرده‌ها دريده خواهد شد؛ اون وقت شما امّتي جدا و ما امّتي جداخواهيم بود.

خداوند امروز ما را با ذريّه پيامبرش در معرض آزمايش برنامه داده ‌تا ببيند ما و شما چه مي‌كنيم‌.

من شما را به نصرت اونان و خوار كردن عبيدالله‌ دعوت مي‌كنم‌.

پس از اون شرحي از برخورد خشونت‌آميز امايشانان با كوفيان و از جمله كشتن حُجْر بن عَدي و هاني و قطع كردن دست و پاي شيعيان و به دارآايشانختن اونان بيان كرد.

بخش‌ِ نخست خطابه زهير، يك تحليل عالي و نهايي ‌است از اين كه شيعه از پس از حادثه كربلا، از بدنه امّت عثماني مذهب جدا شد و در دايره اختلاف مذاهب‌، گروه جدايي را تشكيل داد.

وقتي شمر زهير راتهديد به مرگ كرد، زهير فرمود‌: آيا مرا از مرگ مي‌ترساني‌! مرگ براي من بهتراز زندگي با شماست‌.

اونگاه باز خطاب به امت فرمود‌: شما نبايست فريب چنين‌فرد سبك سرِ جِلْفي را بخوريد؛ بدانيد كه قاتلين حسين و ذرّيه پيامبر (ص‌)بهره‌اي از شفاعت او نخواهند برد.

اونگاه مردي از اصحاب امام حسين ـ عليه‌السلام ـ ، زهير را صدا زد و فرمود‌: حسين مي‌گايشاند برگرد، تو وظيفه خود را درنصيحت و ابلاغ ادا كردي‌.

امام در آخرين لحظه‌، عمر بن سعد را صدا كرد.

اواز آمدن كراهت داشت‌؛ اما بالاخره آمد.

امام فرمود: آيا براي رسيدن به ملكري با من مي‌جنگي‌؟ بدان كه سپس من در دنيا و آخرت خوشي و راحتي نخواهي ديد و بد روزهايي در انتظار توست‌.

ـ وقتي كه صفوف هر دو سپاه در برابر هم برنامه گرفت‌، براي بسياري تازه اين ‌اطمينان حاصل شد كه جنگ واقع خواهد شد.

تا اين وقت‌، مشتي از كوفيان براين باور بودند كه بالاخره صلح خواهد شد؛ اما اكنون شاهد اون بودند كه تا دقايقي ديگر نبرد رخ خواهد داد و طبعا بر پايه قدرت سپاه عبيدالله‌، حسين‌بن علي و همراهانش كشته خواهند شد.

در اينجا بود كه حرّ بن يزيد رياحي كه‌در شمار اين افراد بود، گرفتار يك بحران روحي ميان گروش به امام حسين ـ عليه السلام ـ از يك سو، و آلت دست شدن براي دولت امايشان و چهره‌هايپستي مانند ابن زياد و شمر از سايشان ديگر شد.

ايشان كه بزرگترين گناه را تا اين ‌وقت مرتكب شده و امام حسين ـ عليه السلام ـ و سپاهش را به اين واديكشانده بود، اكنون كه مي‌ديد جنگ در حال رخ دادن هست‌، از كرده خايشانش‌پشيمان گشت‌.

ايشان پس از شنيدن خطابه امام حسين ـ عليه السلام ـ نزد عمربن سعد آمد و فرمود‌: [آيا واقعا قصد جنگ با اين مرد را داري‌؟] آيا هيچ يك ازپيشنهادهاي ايشان را نمي‌پذيريد؟ عمر سعد فرمود‌: اگر تصميم با من بود، آري‌.حرّ جواب داد: سبحان الله‌! چه قدر دشوار هست كه حسين اين مطالب را بگايشاندو شما از پذيرش اون ابا كنيد.

پس از اون به سايشان امام حسين ـ عليه السلام ـ رفت‌.

حر به عمر سعد فرمود‌: اگر چنين پيشنهادهايي را تُرك و ديلم ـ كه در اون وقت‌كافر بودند ـ مي‌دادند، شما حق نداشتيد اون را نپذيريد.

وقتي حرّ نزد امام رسيد،پرسيد: من همان كسي هستم كه اون كارها را كردم‌؛ اكنون آمده‌ام جانم را در راه‌شما بدهم‌.

آيا به عقيده شما راه توبه باز هست‌؟ (و قد أتيْتُك مواسيًا لك بنفسي‌،أفتري ذلك لي توبة مما كان منّي‌؟) امام فرمود: (نَعَم‌، انّها لك توبة‌، فابشر، فأنت‌حرّ في الدنيا و أنت حرّ في الاخرة ان شاء الله‌).

حرّ چنان به سايشان امام آمد كه كوفيان گمان كردند براي جنگ مي‌رود؛ اما وقتي به اين سايشان رسيد، متواضعانه در كنار امام برنامه گرفت‌.

تصوّر حر، همان گونه كه خود به امام اظهاركرد، بر اين بود كه در برخي از امور، از اين قوم ـ يعني حكام امايشان ـ اطاعت‌مي‌كنم‌، به گونه‌اي كه از طاعت خارج نشده باشم‌.

اونان نيز يكي از پيشنهادهاي‌حسين را خواهند پذيرفت‌.

به خدا سوگند اگر مي‌دانستم كه نمي‌پذيرند، اصلا دست به اين كارها نمي‌زدم‌.

خبر ابن اعثم چنان هست كه حرّ پس از فرياد هستغاثه امام حسين ـ عليه السلام ـ به اين سايشان آمده هست‌؛ وقتي كه امام فريادزد: أما من مُغيث‌ٍ يُغيثنا لِوَجْه الله‌؟ أما من ذاب‌ّ يذب‌ّ عن حَرَم‌ِ رسُول الله‌؟ حرّ پس از اون كه به امام حسين ـ عليه السلام ـ پيوست‌، امت كوفه را مورد عتاب‌ برنامه داده فرمود‌: مادرتان در عزايتان بگريد.

آيا حسين را دعوت مي‌كنيد؛ ووقتي آمد او را اسير مي‌گردانيد و اجازه خوردن آب فرات را كه يهود و نصارا ومجوس و حتي حيوانات از اون مي‌خورند، از او و خاندانش مي‌گيريد؟ در حق‌ بقاياي خاندان محمّد بسيار بد مي‌كنيد.

اجازه دهيد اين مرد به زمين خدا (درهر كجا كه هست‌) برود.

آيا شما مؤمن نيستيد؟ آيا نبوّت محمّد (ص‌) را قبول ‌نداريد؟ آيا يقين به معاد نداريد؟ در اين وقت‌، پياده دشمن تير به سايشان آوانداختند و او نزد امام بازگشت‌.

در برخي از مآخذ داستاني از فرزند حرّ سخن‌به ميان آمده كه به جنگ دشمن رفت و هفتاد تن را كشت‌، كه بي پايه هست‌.

به جز حرّ، دو برادر كه از خوارج بودند با نام‌هاي سعد بن حارث و ابوالحتوف‌ برادرش‌، با شنيدن ناله فرزندان حسين ـ عليه السلام ـ به سربازان ابن زياد يورش برده و با كشتن سه نفر از اونان، خود كشته شدند.

از شخصي با نام‌ ابوالشعثاء نيز ياد شده هست كه همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمد و در اونجابه امام حسين ـ عليه السلام ـ پيوست.


33:

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت.

خدا يكي از اون هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين هست.


34:

زندگي انسان دو قسمت هست :
قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول

35:

نيش دوست از نيش عقرب بدتر هست
پس بزن عقرب كه نيشت بهتر هست

36:

وقتي كه بارون مياد هر چندتا قطره كه تونستي بگيري منو دوست داري و هر چندتا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم!

37:

خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست ...

دوست داشتن داشتنيهاست

38:

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني...

دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني!

39:

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود عشقت
ولي آهسته مي گايشانم خدايا بي اثر باشد

40:

عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فرداي اون روز خدا دوباره جهاني تازه ایجاد كرد.
***
امت اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه هست.

زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه ایجاد مي كند!

41:

واقعا زيبا بود دوست خوبم

حرمت نگه دار دلم كين اشكها خونبهاي عمر رفته ي من هست ميراث من نه به قيد غرور نه بهحكم عرف همه را يكجا سند زده ام به حرمت چشمانت به نام تو مهر و موم شده با آتش سيگار متبركت كه مي تركاند يكي يكي حفره هاي ريه هايم را تا آغاز كرده باشم شمارش معكوس را در اين مقصود بي مقصد
ممنون

42:

اسم این تاپیکو بزارید حرفای عشقولانه

43:

اخه همش كه ديگه عشقولانه نيست .

.

.

!

44:

هر مشکلي در دنيا با دو پرسش چرا و چگونه حل خواهد شد.
روزي به عقب نگاه مي نماييد و به اونچه قبلا گربه دار بود مي خنديد.

از تلاش براي رسيدن لذت ببريد نه از نتيجه اون.مي توانيد عاشق پرواز باشيد و از پرواز لذت ببريد بدون اينکه به اين فکر باشيد که کي به مقصد مي رسيد.


45:

بيايد "م" مشکلات را برداريم و اونها را به شکلات زندگي کنيم بخنديم و از زندگي لذت ببريم.

هدف اولين قدم هر کار هست.

فشار الماس خلاقيت را مي سازد.

ترس هرچه عميق تر باشد دروني ترين قدرت ما را به حرکت واخواهد داشت.


46:

شکست وجود ندارد تنها در صورتي شکست خواهيد خورد که به خودتان بگايشاند:"شکست خوردم".

خود شما هستيد که در لحظه اي خاص بر کارتان برچسب شکست مي زنيد.

روش ارزيابي هر کس ار مسائل زندگي موجب مي شود او احساس موفقيت کند يا شکست.


47:

اگه يه خر بوست كنه بهتر از اينه كه يه بوس خرت كنه

48:

عاليترين چيزي بود كه تواين تاپيك خوندم

49:

اين هم چند تا از anaheta جان كه در يه تاپيك ديگه گذاشته بودند .

.

.

.!

می دونی قشنگیه راه رفتن زیر بارون چیه؟؟؟؟؟ اینه که هیچکس نمی تونه اشکاتو ببینه........................................

..........

.....................روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد , ولي اونروز هوا باروني نبود .فرشته ها بودن که داشتند گريه مي کردند , چون يکي ازشون کم شده بود ..................................................

..................دنبال نگاه نرو چون ممکنه گولت بزنه .....دنبال دارايي نباش چون هرچي هم باشه بالاخره تموم ميشه....دنبال لبخند برو چون فقط لبخند مي تونه يک روز تاريک رو روشن و زيبا بکنه پس دنبال کسي برو که تو رو شاد کنه............................................

.......

........................عشق رايشانا نيست بلکه مثل رايشانا زيباست......................................

............

................
کاشکی مونیتورت بودم ,تا همیشه رخ به رخت می بودم....کاشکی که کیبوردت بودم, تا همیشه لمسم می کردی....کاشکی که ویست بودم ,تا همیشه روی لبت می بودم...کاشکی که موست بودم,تا همیشه توی مشتت می بودم....کاشکی که پسوردت بودم,که تا همیشه توی فکرت می بودم...کاشکی که کامپیوترت بودم ,که تا همیشه عاشقم می بودی تو....

..................................................

.........................
فردي مي فرمود : که سالها دنبال مفهوم خوشبختي مي گشتم , و پس از ازدواج فهميدم خوشبختي رو چه آسان از دست دادم..

..................................................

..................پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی فرمود ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان فرمود : بهترین زندگی!!! در همان وقت معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر اونکه یکی از اون دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !!................................................

..

..............................................مع رفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه سپس اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه ..................................................

...........کاش میشد اشک رو تهدید کرد , مدت لبخند رو تمدید کرد...کاش میشد که میان لحظه ها , لحظه دیدار رو نزدیک کرد...!! ..................................................

عشق" از "دوستی" پرسید :تفاوت من و تو در چیست؟ "دوستی" فرمود: من افراد را به سلامی آشنا می کنم ولی تو با نگاهی......

و من اونان را با دروغی جدا می کنم ولی تو با مرگ!!!! ,.................................................

..........................

20بار دیدمت.

19 بار بهت خندیدم.

18 بار به من اخم کردی.17 بار از دستم خسته شدی ولی 16 بار دیگه سعی کردم.

و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو فرمودم.اما تو 8 بار قهرکردی.7 بار صورتتو از من برگردوندی و من 6 بار برات امت .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشیدم .تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خندیدی و جونموبه لبم رسوندی تا یک بار بگی دوستم داری!!!



با تمام قدرتی که شیطان داشت , برای هدف برنامه دادن قلب , چیزی جز صدای دلنشین نیافت !!!...............................................

..تو مهربون, تو زیبا, تو ماه , تو دوست داشتنی , تو جذاب, تو بهترین, تو بی نظیر, تو یک فرشته ..........

و من یک دروغگو.

..................................................

........در شهری به نام عشق, کوهی هست به نام محبت .

در این کوه رودی هست به نام صفا ,در این رود آبراهی می رود به نام وفا ,سرانجام این آبراه به آبگیری می رسد به نام وداع.

..................................................

...................عاشقی یعنی علاقه , نه کفگیرو ملاقه!!!دوستت دارم یک عالمه, اندازه یک قابلمه!!من عاشق تو هستم, تو قابلمه نشستم یک لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم.

..................................................

..........................تا که بودیم, نبودیم کسی.

مرا کشت غم بی هم نفسی.تا که مردیم همه یار شدند, خفته ایم همه بیدار شدند.

قدر آیینه بدانید چون هست ,نه در اون وقت که افتاد و شکست.

..................................................

.........................هیچوقت گریه نکن ,چون هیچکس لیاقت اشکهای تو را نداره.

و اون کسی هم که لیاقتشو داشته باشه ,طاقت اشکاتو نداره ..................................................

......................................دستت رو بگذار روی قلبت , این ساعت عمرته داره تیک تیک می کنه.جالبه ,همونی که بهت زندگی میده ,برات شماره معکوس رو شروع کرده.

منتظر باش اما معتل نشو.

تحمل کن اما توقف نکن.

قاطع باش اما لجباز نباش.

صریح باش اما گستاخ نباش.

بگو " آره" اما نگو "حتما" بگو "نه" ولی نگو "هرگز" ..........دوستتان دارم............

اگه مي خواي بدوني که چقدر منو دوست داري , وقتي بارون مي آد دستتو دراز کن و هرچقدر تونستي از قطره هاي بارون جمع کني به همان اندازه به من علاقه داري, اما اگر خواستي بدوني که من چقدر تو رو دوست دارم دونه هاي باروني که نتونستي بگيري رو بشمار , بدون به همون اندازه من دوستت دارم..........................................

.........

..................................................

...

می دونی فاصله بین انگشت هات واسه چیه؟ واسه ی اینه که یک نفر دیگه با انگشت هاش اونو پر کنه.

پس به دنبال کسی باش که تا ابد بتونه بین انگشتهاتو پر کنه ..................................................

.

..................................................

.در تاریکیه شب 3 شمع روشن کردم اولی برای بودنت , دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت .در آخر هر 3 را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت!!! ..................................................

...........................


50:

سلام اين جمله رو از امضاي آقاي Reza1969 نقل مي كنم.

واقعا قشنگه:

Your talent is God's gift to you.

What you do with it is your gift back to God

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

51:

عشق مانند تپه اي هست كه هر خ..ي از اون بالا ميرود.


52:


دارمت ..

.

! خيلي قشنگ بود

53:

درها بی تقصیرند
دست های ما اون ها را
می بندند.


54:

به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه کسي که تشنه عشق باشه چون روزي سيراب ميشه


دنبال کسي نباش که بتوني با اون زندگي کني دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني

55:

عشق يه چيزي مثل كشك و دوغه/تموم زندگي پر از دروغه
هيچ كسي هيچ كسي رو دوست نداره/دوست دارم عاشقتم شعاره

56:

شکوه و تقوا و زیبایی شور انگیز طلوغ خورشید را باید از دور دید
اگر نزدیکش رویم از دستش داده ایم!
لطافت و زیبایی گل در زیر انگشتان تشریح می پژمرد!
آه که عقل این چیز ها را نمی فهمد!


کویر
دکتر علی شریعتی

57:

عشق به زورمندی مرگ هست و فنا ناپذیر
به سادگی یک نگاه شروع می شود
و پا بر چهارچوب روابط انسانی می گذارد!

58:

اونان که فانوسشان را بر پشت می برند
سایه هایشان پیش پایشان می افتد.


59:

خدا به انسان می گوید
شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم
دوستت دارم از این رو که مجازاتت می کنم.


60:

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید
که خدا هنوز از انسان نا امید نیست.


61:

ماه روشنی اش را
در سراسر آسمان می پراکند
و
لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد.


62:

کاریز خوش دارد خیال کند
که رودها
تنها برای این هستند
که به او آب برسانند!

63:

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت........


64:

اگه يه خبر بوست كنه خيلي يهتره تا يه بوس خرت كنه !

65:

الهی تو دوست می داری که من تو را دوست بدارم
با اون که بی نیازی از من
پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری
با این همه احتیاج که به تو دارم
الهی مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم
اکنون کار با فضل تو افتاد.


66:

الهی به حرمت اون نام که تو خوانی و به حرمت اون صفت که تو چنانی
دریاب که می توانی
الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم
فرمودی و فرمان نکردم درماندم و درمان نکردم
الهی عاجز و سرگردانم نه اون چه دارم دانم نه اون چه دانم دارم
الهی اگر تو مرا خواستی من اون خواستم که تو خواستی
الهی به بهشت و حور چه نازم مرا دیده ای ده که از هر نظر
بهشتی سازم
الهی در دل های ما جز تخم محبت مکار وبرجان های ما
جز الطاف و رحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار
به لطف ما را دست گیر و به کرم ما را پای دار
الهی حجاب ها را از راه بردار و ما را به ما مگذار.


67:

((rose bud))
The red rose
whispers her desire
The white rose
sings to the dove
I send
best regards
by rose bud
رز قرمز آرزوهایش را نجوا می کند
رز سفید برای کبوتر آواز می خواند
من بهترین سلام خود را با یک غنچه گل می فرستم.


68:

ساده بگویم نگاه زاده ی علاقه هست
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند دیگر تو
از اون خود نیستی
وقت میگذرد وقته نیز هم
کودک می شوی
جوان هستی و جوانی نمی کنی
می گذری
پیر می شوی
می مانی
باز هم مثل همیشه در پی اون گمشده ای هستی که با تو هست و نیست
باز در پی اون علاقه ی پنهان
اون نگاه همیشه تازه هستی
باز اون دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان وقت
جستجو می کنی
غافل از اون که او دیگر تکه ای از تو شده
سایه ای خوش بر دل تو
گوشه گوشه ی این دل خراب سرشار از عطر نگاه توست
عزیز دل.


69:

گاهی که از تو دور می افتم به تمام ابرهایی که بالای سرت راه می روند
حسودیم می شوداون وقت آرزو می کنم کاش ابر کبودی بیودم که تو به خاطر باران دوستش داشتی
گاهی که دیدنت محال می شود به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت می اندازد
و از ماه و خورشید می پرسم در چه روزی متولد شدند.
وقتی نیستی روحم رود سر گردانی می شود که احوال تو را از همه ی دریا ها می پرسد.
موجهایی که حتی یک بار تو را دیده اند هرگز به سکوت و ساحل نمی اندیشند.
پیراهنم از من خوشبخت تر هست چون اولین کسی هست که نام تو را از صدای تاپ تاپ قلبم می شنود.
چه کاروان چه قطار چه پرنده های آهنین هر چه مرا به سوی تو بیاورد و فاصله ها را کم کند دوست داشتنی هست.
مهم نیست حتی اگر همه ی راه را در خواب باشم.
هر که تو را یک بار ببیند شاعر می شود
من از روز ازل شعر می فرمودم و اون ها را برای فرشتگان می خواندم
راستی پروانه هایی که لای دفتر چه های خاطرات خشک شده اند هم شاعرند.
روذهای دیدار همیشه بارانی هست
مثل همیشه فراموش می کنیم چتری به همراه بیاوریم و حرف هایمان زیر باران
تازه می شوند.
در این اتاق در این تاریکی چه صبح دلپذیری جریان دارد!
چراغ را روشن می کنم رویاهایم بیدار می شوند
من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را لبخند زنان در زمین کاشت
خوب می دانست
که یک روز انبوهی از اون تقدیم تو خواهد شد.


70:

پسر کوچولو فرمود:گاهی وقت ها قاشق از دستم می افتد
پیر مرد بیچاره فرمود:از دست من هم می افتد
پسرکوچولوفرمود:من گاهی شلوارم را خیس می کنم
پیر مرد بیچاره فرمود:من هم همین طور
پسر کوچولو فرمود:من اغلب گریه می کنم
پیرمرد سر تکان داد و فرمود:من هم همین طور
پسر کوچولو فرمود:از همه بدتر بزرگترها به من توجهی ندارند
و گرمای دستی چروکیده را احساس کرد:می فهمم چه می گویی کوچولو میفهمم!

71:

عشق بخشیدن هست
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن هست
عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن هست
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن هست
عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه استقامت داشتن و ادامه دادن هست.


72:

آرزو کردن شرط نیست شرط تحقق آرزوهاست.(داوینچی)
صاحبان اخلاق روح جامعه ی خود هستند.(امرسون)
تنها نعمتی که به رنج زیستن می ارزد آزادی هست(محمد حجازی)
آینده را ما می سازیم مگر از دیروز تا امروز نساخته ایم(حسین بهزاد)
تحصیل ادب به از تحصیل زر هست.(حضزت علی (ع) )
سخن را زیوری جز راستی نیست.(جامی)
زیبایی مرد در فصاحت زبان هست.(حضرت محمد(ص) )

73:

تو می توانی دوست بداری فرق تو با سنگ وشیشه همین هست
تو می توانی کنار جاده منتظر بمانی تا او از راه برسد وشادمانه دستمال صورتی خود را برایت تکان دهد
تو می توانی عبور قطار ها بارش ابرها و پر کشیدن چلچله ها را ببینی
تو می توانی بر سینه ی همه ی درخت ها و پنجره ها بنویسی
((دوستت دارم))
فزق تو با سنگ و شیشه همین هست
چرا نشسته ای؟
چرا این همه عابری را که مشتاقانه به سوی عشق می روند نمی بینی؟
چرا به کاج ها و علف ها سلام نمی کنی؟
چرا دست هایت را به زیارت یک ضریح غریب و روشن نمی بری؟
چرا سکوت کرده ای؟
چرا آسمانی را که هر روز بالای سرت نفس می کشد نمی بینی؟
چرا مزرعه های مهربانی دشت های صفا کوهستان های وقار و
دریاهای ایثار را از یاد برده ای؟
تو می توانی عاشق باشی و هر صبح خروسخوان
دنیا را با ترانه ای سبز بیدار کنی!
تو می توانی آغوشت را بر روی هر که و هر چه که دوست داری بگشایی
و هر سال بهار به خاطر سرو ها و ستاره ها شکوفه کنی
فرق تو با سنگ و شیشه همین هست
چرا غمگینی؟
تو می توانی نیل را در دستانت بگیری و
ماه را به ضیافتی در زمین مهمان کنی
و از باغ حوا عطر های تازه بیاوری
تو می توانی بی هیچ دغدغه ای از جنگل های وحشی بگذری
و صدای قناری ها را به شاخه های بی برگ بدهی
تو می توانی هر وقت که بخواهی از نردبان نور بالا بروی
و به خداوند که همچنان به تو نزدیک هست بگویی
((دلت برایش تنگ شده هست))
فرق تو با سنگ و شیشه همین هست!
__________________________________________________ _-
تقدیم به هستاد گرامی[/b]

74:

نگاهش را به دختر دوخته بود و لحظه ای چشم از او بر نمی داشت مانده بود که چکار کند! با التماس از راننده خواست که نگه دارد راننده هم غرغر کنان ماشین را نگه داشت به سرعت از ماشین پیاده شد و خود را به دختر رساند پیره مرد نفس نفس زنان به دخترک فرمود: دخترم همه ی گلهات چند؟
لحظه ای بعد دخترک در حالی که پولهایش را می شمرد آرام آرام از دایره ی نگاه پیره مرد محو شد.

شب بود پیره مرد هنوز درخیابان داشت گلهایش را می فروخت...

75:

دوست عزيز اين پست بالا رو من نفهميدم يعني چي ميشه توضيح بدي ؟

76:

سلام
خوب اولش كه شروع به خوندن مي كني چه فكر مي كني؟
بعد كه جلو تر رفتي مي بيني كه فكرت غلط بوده

77:

وااااااااااااي اصلا متوجه نبودم حالا گرفتم چي شد
مرسي

78:


79:

واااااااااااااااااااي
خيلي قشنگ بودن
دستت درد نكنه

80:

واي كه چقدر دلنشين بودن اينها ...

در مورد كامپوتر كسي حرف دلنشين نداره

متشكرم
يوسف

81:

برای رشد جوانه های عشق.....
اون را در هوایی مملو از ذرات خوش قلبی برنامه دهید
ریشه های اون را دز گلدانی از اعتماد و اطمینان برنامه دهید
با توجه و افکار مثبت اون را آب دهید
هراز گاهی مقداری از احساس بر خاک اون بیفزایید
برگ های سوءتفاهم را هرس کنید.


82:

زن تاج آفرینش هست.
فصیح ترین زبان عمل هست.
بهشت این دنیا عشق هست و وفاداری.(محمد حجازی)
هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست.(وین دایر)
خوبی سخن در کم فرمودن هست.(حضرت علی(ع) )
دوست هر کس خود اوست و دشمنش نادانی او.(حضرت علی(ع) )
نهال دوستی واقعی آهسته رشد می کند.
دشمن کوچک وجود ندارد.(فرانکلین)
چراغ دروغ بی فروغ هست.(بناپارت)
شناسایی خدا روشنایی قلب هست.(حضرت علی(ع) )
حقیقت دارویی تلخ هست که ثمرات شیرین دارد.(گاندی)
جوان مخلوطی هست از غرور و نشاط.(شیلر)
دنبال حقیقت نگردید حقیقت در وجود خودتان هست.
تنها بودن بهتر از رفیق بد داشتن هست.(حضرت علی(ع) )
برای شاد کردن دیگران آرزوهایشان را بفهم.
از پیروزی تا سقوط فقط یک قدم فاصله هست.(بناپارت)
اصل شجاعت اتکا به نفس هست.(شارل دوگل)
پرسش های ما افکار ما را می سازد.(اونتونی رابینز)
مرد پرهیزکار هرگز پارسایی خود را نمی سنجد.(پاسکال)
حس وجدان بزرگ ترین فیلسوف هست.(روسو)

83:

یک بار خواب دیدن تو به تمام دنیا می ارزد
پس نگو
رویای دور از دسترس خوش نیست
قبول ندارم
گر چه به ظاهر جسم خسته هست ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از این هاست
دوستت دارم
تاوان اون هر چه باشد باشد
دوستت خواهم داشت
بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ کس و هر کس
که تو را دارم عزیز.


84:

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خانه ات را دیگری بیند
نمی خواهم که نامم جز به لب های تو بنشیند
نمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد
خیال دیگری بنیان عشق بر اندازد
به اشکی کز غمت بر چهره دارم
تو را چون شمع و رویا دوست دارم

85:

کودک نجوا کرد:خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد:خدایا با من حرف بزن
رعد در آسمان پیچید اما کودک نشنید
کودک نگاهب به اطراف انداخت و فرمود
خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشید ولی کودک توجهی نکرد
کودک فریاد زد خدایا به من معجزه ای نشان بده
و یک زندگی متو لد شد اما کودک نفهمید
کودک با نا امیدی گریست
خدایا با من در ارتباط باش بگذاز بدانم اینجایی
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت!

86:

سلام
دستت درد نکنه خیلی متن زیبایی بود.
موفق باشی.


87:

نيش نيش كارش درسته من كه نديدم مطلب بدي بنايشانسه! همه مطلب هاش توپه!!!

88:

وقتی گلبر گ های یک گل از بودن در کنار هم
سیر می شوند وقتی به ساقه ی خویش با دیده ی
تحقیر نگاه می نگرند وقتی اصالت ریشه را به
لجن می کشند زندگی به آخر می رسد.
وقتی تن خسته ات به امید فردای نازنینی جان
می گیرد
وقتی در برابر تازیانه ی بی مهری می ایستی
و در برابر دستان زرد پاییزی سبز می مانی
وقتی که غم باران را با اشک ولبخند همراه
می شوی وقتی می خواهی تا بمانی
زندگی آغاز می شود.


89:

تویه بازار تویه شهر مغازه زیاده آدمها هم زیادن.تویه بازارتویه شهر
یه عالمه چیزه که فروخته میشه.تو یه بازار تو یه شهر یه عالمه ویترینه
پر چیزای رنگارنگ پر ظرف پر ماشین پر عروسک...این چیزها درست
عین آدمهان ارزون و گرون دارن...

یکی می تونه بخره ویکی نمی تونه
اما تویه بازار تو یه شهر یه مغازه هست یه آژانس آژانس املاک با خونه-
های نقلی که پشت ویترین هم جا می شن اما این خونه ها با بقیه فرق دارن
سرخند و شبیه یه پنج بر عکس!می گن مهندسشون یکیه که خیلی بزرگه
می گن خونه هاش نور داره گرمه خلاصه همه چی داره...اسم این خونه ها
رو هم گذاشتن قلب!وقتی هم می خری شون جای اسمت می نویسن عاشق!
بعضی از این خونه ها خیلی گرونه بعضی هاش خیلی ارزون بعضی هاش
هم اجاره ایه...

بعضی خیلی راحت می رن تو مغازه و یکی می خرن بعضی ها
هم چند تا می خرن یه سری هم مستاجرن و خونه به دوش...

بعضی ها هم
ساعت ها پشت ویترین قلب ها رو نگاه می کنن اما نمی تونن یکی شو انتخاب
کنن.آخه می ترسن اونی که می خرن سقفش ترک داشته باشه آوارشه رو سرشون
اما تو همین بازار تو همین شهر یه دختره که حتی جلوی ویترین هم نمی ره
اینو غرورش می گه.
می گه خدایا نمی خوام مستاجر باشم قلبمو به کسی نفروش...!
_________________________
این متن و چون یه حس قشنگ و پاکی توش بود نوشتم و قصد توهین یا
محکوم کردن عملی رو ندارم!فقط می خواستم شما هم بخونین و ببینین
از کدوم دسته این.همین
موفق باشید.


90:

آسمان ماه دارد خورشید دارد
ولی من ندارم
و من
دل دارم
که آسمان ندارد
پس من بهتر از آسمانم.


91:

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ببینم این جا تایپیکی پیدا می شه واسه وقتی که آدم دلش می گیره یا می خواد چیزی بنویسه؟
یا وقتی که خیلی حالش گرفته هست؟

92:

کویر جان دست درد نکنه .

.

.

!

93:

با سلام

ممنون از متن هاي زيباتون نمی دونم جای اینا هم اینجاس یا تاپيك سخنان بزرگان ؟! ولي دلنشين هم هستن.

اشتباه را محکوم کن نه اونکه اشتباه از او سر زده .

( شکسپیر )
حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه خویش بادیگران مشکن .

( نانسی )
بهترین انتقام فراموشی و بخشش هست .

( دیل کارنگی )
اشکهای دیگران را به نگاههای پراز شادی نمودن بهترین خوشبختی هست .

( بودا )
خردمند به کار خویش تکیه میکند و نادان به آرزوی خویش .

( حضرت علی (ع) )
اگر به جایی رسیدی فراموش نکن از کجا شروع کردی .


عاقل هرگز همچون سار نميپرد.
یه درخت همونطور که شاخه ها و برگهاشو به سمت آسمون بالا میبره , با تمام قدرتش ریشه هاشو به عمق زمین فرو می بره.

موفق باشید.


94:

شما هميشه نسبت به من لطف داري
ممنون

95:

ممنون از پست هاي قشنگتون.


زندگي عطيه خداوند هست
زندگي كن...
از ان لذت ببر ...
شكرانه اش را به جا اور...
و به تمام اهداف زندگي ات جامه عمل بپوشان.


96:

سلام
خواهش می کنم .من این تایپیک رو خیلی دست دارم و از این که بتونم توش چیزی بنویسم که همه ازش هستفاده کنن و خوششون بیاد خوشحال می شم
آدم گاهی ......


بی خیال
موفق باشید

97:



سلام
خیلی جمله های قشنگی بودن!
موفق باشید.


98:

((رویاهای شکسته شده))

همان گونه که کودکان گریه کنان اسباب بازی هایشان
را برای تعمیر نزد ما می آورند منهم رویاهای شکسته ام
را نزد خدا که دوستم بود آوردم.
اما به جای اون که او را تنها و راحت بگذارم اون جا ماندم
و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم.
بالاخره رویاهایم را چس گرفتم و فریاد زدم:
((تا کی باید منتظر بمانم؟))
خداوند فرمود:(( فرزندم وقتی تو مرا راحت نمی گذاری چگونه می توانم کار کنم؟!))

99:

وقتی گلبر گ های یک گل از بودن در کنار هم
سیر می شوند وقتی به ساقه ی خویش با دیده ی
تحقیر نگاه می نگرند وقتی اصالت ریشه را به
لجن می کشند زندگی به آخر می رسد.
وقتی تن خسته ات به امید فردای نازنینی جان
می گیرد
وقتی در برابر تازیانه ی بی مهری می ایستی
و در برابر دستان زرد پاییزی سبز می مانی
وقتی که غم باران را با اشک ولبخند همراه
می شوی وقتی می خواهی تا بمانی
زندگی آغاز می شود.


100:

به من بگو که چند خیابان دیگر منتظر چشمانت بمانم؟
هنوز هیچ بامدادی بودن های بی تو را رسم نکرده ام
من منتظرم که زود تر از همیشه به سراغم بیایی
اگر بیایی تمام جاده ها و لحظه ها را به خاطر تو
دوست خواهم داشت
اگر بیایی....


101:

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن
گنجشک ها جدی جدی می میرن
آدما شوخی شوخی زخم می زنن
قلب ها جدی جدی می شکنن!!!

102:

وقتی میخواهی ببینی کی چقدر دوست داره اونو عصبانی کن .

..

! در اون صورت هرچی در باره ی تو هست را میگه !

103:

من تا هالا وارد اين تاپيك نشده بودم...

فكر مي كردم واسه هم Love مي تركونيد اينجا....

.


104:

سلام
نه بابا این خبرا نیست!!!!!!!!!!!!!
دلت خوشه ها مگه هنوزم عشق هست؟
واژه ی عشق فقط یک رویاست

در هر حال موفق باشید.


105:

من از پایان می ترسم پس آغاز کردم .

.

.!

106:

اگر نتوانيم از نفس حقيقت تبعيت كنيم , بايد از چيزي تبعيت كنيم كه به حقيقت نزديك ترين باشد .

( دكارت )

107:

وقت خوشحالی آروم بخند تا غم بیدار نشه
وقت ناراحتی آروم گریه کن تا شادی ناامید نشه!!!!!

108:

دوستی مثل سیمان خیس می مونه هر چی بیشتر روش بایستی
رد شدن ازش مشکل تر می شه
اما اگه ازش گذر هم کنی باز جای پات روش می مونه!!!!

109:

اگه خواستی بدونی که کسی دوست داره
به چشاش زل بزن
اگه نگاهت کرد یعنی دوست داره
اگه سرش و انداخت پایین و خجالت کشید یعنی عاشقته
اگه رفت تو فکر یعنی بدون تو می میره
اما اگه خندید و حرف رو عوض کرد بدون اصلا دوست نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

110:

عزیزم
اسمت گذاشتم آفتاب ترسیدم غروب کنه
اسمت گذاشتم گل ترسیدم غروب کنه
اسمت می ذارم نفس
که اگه رفتی منم با خودت ببری!!!!!!!!!!!!!!!!!!

111:

چون شمع سرشك غم زچشمم جاريست// پروانه صفت سوختنم ا جباريست
يارب تو مرا به وصل جانان برسان// بهر دل بيمار، رُخَش دلداريست

112:

ساده
عميق
زيبا...


113:

...

خلوت خلوتم را نشكن شايد اين خلوت من كوچ كند به شب پروانه به صداي نفس شهنامه به طلوع اخرين افسانه و غروبي كه در ان نقش ديوانگي يك عاشق بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن خلوتم بس دور هست ز هواي دل معشوق سهند خلوتم راه درازي ست ميان من و تو خلوتم مرواريد هست به دست صياد خلوتم تير وكماني ست به دست ارش خلوتم راه رسيدن به خداست خلوتم را نشكن کامی

114:

ياد تو تو را نظاره ميكنم به ماه تاب آسمان به كوهها به دشتها به رودها به كوچه ها تو نيستي كنار من ولي نگاه و ياد تو كه با منست و با منت چه فرمودگو كه مانده هست تو اي ترانه ساز من گمان مگن كه رفتنت تو را برد ز ياد من كه جاودان جاودانه اي تو در خيال من000

115:

قوها پیش از اونکه بمیرند آواز می خوانند .

کاش بعضی ها پیش از اونکه آواز بخوانند می مردند«سامویل تیلور کالریج»

سه چیز اندکش خوبست زیادش بد : خمیر مایه , نمک و شک.«تلمود»

کوتاهترین فاصله میان دو نفر لبخند هست«ویکتور برج»

آرام بشتاب«آگاستوس»

116:

اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و اگر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر ره گذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی- به صد ناز- شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی!

117:

بدترین شکل دلتنگی اینه که پیشه اونی که دوسش داری باشی ولی بدونی که هیچوقت بهش نخواهی رسید.

118:

هرگز اشتباه نکن .............اگه اشتباه کردي تکرار نکن.............اگه تکرار کردي اعتراف نکن ...............اگر اعتراف کردي التماس نکن ............واگر التماس کردي ديگه زندگي نکن

119:

خيلي حالم گرفتست............


120:

عشق را به کسانی بدهید که لایق اون هستند نه تشنه اون زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد

ویکتور هوگو

121:

انسانهای شرافتمند زیباترین پدیده خلقتند .

«رومن رولان»

چیزی که این روز به اقتضای شرایط جامعه یا اصلا پیدا نمیشه و یا کم یابه

122:

لحظه خطرناکی هست لحظه ای که =

اميد جای خود را به نا اميدی می دهد
عجله جای خود را به صبوری می دهد
همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد
" ما " جای خود را به من و تو می دهد
پريدن جای خود را به خزيدن می دهد
نور جای خود را به تاريکی می دهد
انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد
بخشش جای خود را به خشم دهد
درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد
جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد
صلح جای خود را به جنگ می دهد
منطق جای خود را به سنت می دهد
معنايشانات جای خود را به ماديات می دهد
عشق جای خود را به هوس می دهد
شراکت جای خود را به خيانت می دهد
آشنائی جای خود را به غريبی می دهد
صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد
صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد
خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد
عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد
وقت حال جای خود را به وقت گذشته می دهد
علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد

123:

:Italian Proverbs

Better one day as a lion than a hundred as a sheep

Love rules without rule

When the chess game is over, the pawns, rooks, knights, bishops, kings, and queens all go back into the same box

The liar needs a good memory

The tongue has no bone but it breaks bone

124:

!!!Words begin with A,B,C.

Numbers begin with 1,2,3.

Music begins with do, re, mi.

And friendship begins with You & Me


A DOCTOR can save my life.

A LAWYER can defend my life.

A SOLDIER can give me a peaceful life.

But only a FRIEND like you can give me a MEANINGFUL LIFE


Love not one , Love not two Love the one who loves you true
Love not three , Love not four Love the one who Love you more
Love not five , Love not six Love the one who really sticks
...Love not seven , Love not eight Love the one who really waits

125:

به خدا نگايشانيد كه مشكلات بزرگي داريـد، بـه مـشـكـلات بـگايشانـيـد كه خداي بزرگي داريد...


افسوس اون وقت کـه بـايـد دوســت بداريم کوتاهي ميکـنـيـم، اون وقت کـه دوستمان دارند لجـبـازي مـيکـنيم و بـعـد بــراي اونـچـه از دسـت رفـتـه آه ميکشيم...


رايشاناها در ابتدا غـير ممكن به نظر ميرسند ســپس غـير محـتـمـل و سرانجام غير قابل اجتناب...


126:

اگر نفس خايشانـش را بـکــاري مشـغول نکني او ترا به خود مشغول خواهـد کرد...


سعي كنيد تا چيزهايي راکه دوسـت داريـد بـدست آوريـد و گــرنه ســرانــجام نـاچـار خـواهيد شد چيزهايي را کـه بدست آورده ايـد دوست بداريد...

(جرج برنارد شاو )


دنـيـا هـم بـه انسانهاي خوش بيـن نـيـاز دارد هـم به انسـانـهاي بدبين؛ چون انسان خوش بين هواپيما مي سازد، انسان بد بين چتر نجات!!!


كسـي جـرات موفق شدن را دارد كه جرات شروع كردن را داشته باشد...


هميشه كـاري را اجرا کنيد كه از بازگو نمودن اون پيش هر كس ابايي نداشته باشيد...


127:

انـديشيدن بـه اينكه نمي خـواهم ديگر به تو بينـديـشم همچنان به تو انديشيـدن اسـت پـس بگذار تا بـكوشـم تـا نـيـنـديــشم كه نميخواهم به تو بينديشم...


مراقـب افـكارتان باشيد چون ممكن هست هـر لــحظـه مـبـدل بــه واژه گان گردند...


هـميــشه رايشانــائــــي را بـبـيـن كـه مـي خـواهي، جـايـي بـرو كـه دوست داري، چـيـزي باش كــه آرزو داري؛ چرا كـه فقط يـك بار بـه دنيا مي آيي و بس...


کسـي کـه فـکر و تـدبــير دارد از هر چيزي که ببـيند پند مي گيرد !!!
حضرت علي (ع)


افراد موفق درهر رشته لزوما بهترين قايشانتـــرين و باهوشترين افراد نيستنـد، بـلـكـه پـايـدارتـرين افـرادنـد.

پـايـداري نسبـت بـه هــدف و تـعقـيب بي وقفه رمز موفقيت هست...


128:

فرصـت مـمكــن اسـت فـقـط يـك بــار در خـانـه شـمـا را بـزند، امـا وسـوسـه هميشه بر زنگ در تكيه زده هست...


باورهـاي منـفـي دقـــيــقــا بـاورنـد نــه واقـعيـت؛ زمـيـن هـيچـگاه مـسطح نـبود، هرچند همه براين باور بودند كه مسطح هست...


كارهاي مشكل مجموعه كارهاي آساني هست كه بموقع انجام نشده هست...


اهــداف شـــما مــــنهاي شك و ترديـدهـاي شما مساايشانسـت بــا حقيقت شما...


تجربه معلــــم بدي هست چـون اول امـتــــحان مي گيرد بعد درس ميدهد...


129:

خداوند پيشاپيش من گام بر ميدارد، تمام احتياجات و خواسته هاي من قبل از فرمودن به نتيجه رسيده هست...


هميشه دو آينه پيش رو داشته باش؛ در يكي عيب خود را بنگر و در ديگري محاسن امت را...


زنـدگي زيـبــاست نـه بـه زيـبـايـي حقيقت، حقـيـقت تـلخ اسـت نـه بـه تـلــخي انتظار، انتظار سخت هست نه به سختي جدايي...


بـسياري از امت عمر خود را در جزيره اي خيالي به نام "يـك روز دست بكار خواهم شد" سـپري ميكنند...


خوشبختي مي تـواند مـحـصول يك لبخند ماندگار باشد وقتـــي كه به ديدگان خود رنگ محبت مي زنيم...


130:

خـداوندا مـن در كـلبـه حـقيرانـــه خـود چيزي دارم كه تو در عـرش كبرياي خود نداري من چون تايشانـي دارم كه تو همتاي خود نداري...


اون روز كه فرمودي با تـو تـا آخر دنيـا مـي‌مانم، تازه فهميدم كه دنيا دو روز هست...


شما بخاطر زيبايي هـمـسـرتان عــاشـــق او نـيـســتـيـد، ولــــي هـمسرتان زيبا هست چون شما عاشق او هستيد...


عشق مانند ساعت شني عمـل مــي كند؛ هـمزمـان كه قلب را پر مينمايد، مغز را خالي ميگرداند...


وقتي مردي ميخواهد ازدواج كند در شفرمود هست كـه خـوشبخت خواهد شـد يـا خيـر.

يك زن قبل از ازدواج ميداند...


131:

وقتي مردي ميخواهد ازدواج كند در شفرمود هست كـه خـوشبخت خواهد شـد يـا خيـر.

يك زن قبل از ازدواج ميداند...


132:

درخت تنهایی همه رو پر میکند، تنهایی کویر، تنهایی انسان، تنهایی موجودات
تنهایی درخت رو چه کسی پر میکند!

133:

با سلام

اين هم جمله اي كه براي من خيلي زيباست ولي از خودم نيست :

خدايا اسم منو از دفتر مهربوني هات خط نزن.

134:

جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزايشان ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزايشان شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سايشانش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا رايشان برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل فرمود :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

135:

سلام
تاپیک دلنشینی هست
ممنون بروبچز

:::::::::::::::::::::::::::::

ميگايشانند شيشه ها احساس ندارند .اما وقتي رايشان شيشه ي بخار گرفته اي نوشتم:دوستت دارم
آرام گريست...

::::::::::::::::::::::::::::

در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست ؛
يك معلم بزرگ نيز !
در تمام لحظه ها و تمام عمر نيز !
در كلاس هست و در كلاس نيست !
نام اوست : مرگ
و انچه را كه درس ميدهد !
زندگيست

...


136:

خيلي تاپيك عشقولانه اي شده !!!!!!!!!
ادامه بديد لطفا
------------------------------
من كه از اين چيزا بلد نيستن بگم
پس بهتره فقط بخونم

137:

ما برای دنیایی بهتر می جنگیم دنیایی که در اَن انسانها مانند برادر در کنار هم زندگی می نمايند و نه مانند گرگها به جان هم افتاده اند

"دقیقا نمی دونم از کیه "

138:


سلام , فکر نمیکنید کمی ضد و نقیضه ؟ البته فضاما نباشه اما اگه میخواد همه مثل برادر باشند پس چرا بازم میجنگه؟

139:

یه جمله زیبا هست که در مورد آموختن درس زندگی و تلاش از مورچه , کسی جمله کاملشو بلده , لطفا ؟

و آواتار این دوستمون nishnish منو یاد جمله زیبایی میندازه ; دلیل پیدایش عینک , دنیا رو از بالا دیدنه .

( چه جمله ای در اومد ؟ )

140:

شبي بنده اي در خواب ديد كه با خداي خود در ساحل دريا راه ميرود.

در افق صحنه هايي از گذشته و زندگي خود را مي ديد كه همچون صاعقه اي از برابر چشمانش عبور مي كردند.

در هر صحنه دو رد پا روی شن ها مي ديد.

يكی رد پای خود او و ديگري رد پای خدايش.

وقتي از صفحه ی آخر آسمان مي گذشت به عقب باز گشت.

به رد پاهای روی شن ها نگاه كرد.

شفرمودا كه در بسياری از مواقع اون هم در سخت ترين و غم انگيز ترين لحظه های زندگيش تنها يك رد پا وجود داشت.

از اين موضوع عميقآ متاثر شد و از خدای خود پرسيد: خداوندا تو فرموده بودی تا هر وقت كه پيرو تو باشم مرا در راه

زندگي تنها نمي گذاری و همواره همراهم خواهی بود.

اما امروز ديدم كه در سخت ترين وقت های زندگيم تنها يك جفت رد پا وجود داشته هست.

نميدانم چطور در چنين لحظه هايي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم مرا تنها ميگذاشتی..؟

خداوند به لطف و مهربانی جواب داد: فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نميگذارم.

اون وقت ها و در لحظه های رنج و سختي كه تنها يك جفت رد پا ديدی، اون رد پای من بود كه تو را در آغوش گرفته بودم

و در مسير زندگی به جلو ميبردم.


141:

همیشه همه چیز را از خدا بخواه
که اگر داد نعمت هست و اگر نداد حکمت.
هیچ وقت هیچ چیز را از بنده ی خدا نخواه
که اگر بدهد منت هست و اگر ندهد خفت!

142:

غرورت را به خاطر دل کسی که دوستش داری بشکن
ولی هیچ وقت دل کسی را که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن!

143:

ازدواج کنید به هر وسیله که می توانید
اگر زن خوبی داشتید خوشبخت می شوید
و اگر همسر بدی داشتید فیلسوف می شوید
که این در هر دو حالت برای مرد جالب هست.
پیش از ازدواج چشمهایتان را خوب باز کنید
و پس از اون کمی اون ها را روی هم بگذارید.(سقراط)

144:

عشق یعنی......؟
عشق یعنی وقتی که تو دیگر در انتخابت شک نداشته باشی!
عشق یعنی پادشاهی دل
عشق یعنی وقتی اطمینان داری که مرد ایده آل خود را پیدا کردی
عشق یعنی وقتی یک مرد همسر دلخواهش را می یابد
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی دو تایی سوار یک ما شین قوی برای عبور از پستی بلندی های زندگی بودن
عشق یعنی فرار کردن به دنیای خصوصی
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی ثبت لحظات قشنگ زندگی
عشق یعنی خاطرات خوش با هم داشتن
عشق یعنی اینکه از خودت بپرسی:((چرا دم به ساعت به من زنگ نمی زنه؟!!!))
عشق یعنی همیشه برای هم زنگ زدن!
عشق یعنی در روز تولدش درست همان چیزی را بخری که دوستش دارد!
عشق یعنی تو ملکه ی قلب هایی
عشق یعنی وقتی که بوی عطرش از یادت نره!
عشق یعنی قصه ی زندگی ما!!!

145:

[


خوشبختی يعنی : بپذيری زندگيت مال توست و آزاد هستی با فکرو ا عمالی که دوست داری با اونا زندگی کنی

خوشبختی يعنی : خودت تصميم بگيری و برای خوشحالی خودت زندگی کنی

خوشبختی يعنی : مسؤوليت زندگيتو بپذيری و صرف نظر از هر اون چه که تو رو ميترساند به تنهايی بپيمايی

خوشبختی يعنی : از کلت بيرون کنی که بشينی و منتظر باشی کسی از راه برسه و تمام مشکلاتت رو برات حل کنه

خوشبختی يعنی : نخواهی در مورد ديگران قضاوت کنی و اونارو کنترل کنی

خوشبختی يعنی : اولين چيزی که تو ذهنت هک ميکنی اين باشه : تنهايی رو از افتادن و یا ماندن در هر دامی ارزشمندتر بدونی

خوشبختی يعنی : قلبی رو نشکنی ، دلی رو نرنجونی ، آبرايشانی رو نريزی

خوشبختی يعنی : به خودت متکی باشی ، ولی برای نشون دادن خودت ديگران رو خورد نکنی

خوشبختی يعنی : قبول کنی که ديگران به اندازه تو به امنيت ، آرامش ، محبّت ، گذشت و آزادی نياز درند

خوشبختی يعنی : کسی به شرط فرمانبردار بودن و کنترل کردن تو دوستت نداشته باشد چون عشق همراه با اعتماد و ايمان ناگهان ايجاد ميشود

خوشبختی يعنی : وقتی آزرده هستی نا اميد نشی ، وقتی ترسيدی خودتو نبازی ، وقتی عصبانی شدی کسی رو دشمن نبينی

خوشبختی يعنی : کمی دليرتر و معقولتر باشی

خوشبختی يعنی : بدونی کجا ميری ، کجا ميمونی ، کی ميری و کی بر ميگردی

خوشبختی يعنی : بدون احساس گناه "نه" بگايشانی و بدون خود خواهی جواب مثبت بدهی

خوشبختی يعنی : به خاطر موقعيت خودت شکايت نکنی چون خودت با فکر خودت اين موقعيتو درست کردی و سعی کنی خودت حلّش کونی

خوشبختی يعنی : قبل از اين که به فکر تغیير زندگی ديگران باشی قاضی زندگی خودت باشی

خوشبختی يعنی : هر گاه کسی از تو تقاضای کمک کرد تحقيرش نکنی و فقط بگايشانی : خوشحالم که ميتوانم کمکت کنم

خوشبختی يعنی : پذيرفتن اين واقيت که هيچ انسانی کامل نيست و انسان ممکن اشتباه کنه

خوشبختی يعنی : برای رسيدن به رايشانايی که در سر داری بخواهی که تلاش کنی و خيلی از سختيهايی که حتی پيش بينی نميکردی تحمل کنی و مبارزه کنی

خوشبختی يعنی : باور کنی که اوضاع به اندازه اي که ميگايشانی وخيم نيست وبرای ناکامی خودت بهانه تراشی نکنی

خوشبختی يعنی : باور کنی که تا اشتباه نکنی نميتونی راه درست رو بياموزی و پيشرفت کنی

خوشبختی يعنی : بپذيری که تنها انسانهای بزرگ و مهربان پوزش می طلبند پس برای رنجشی که تو عاملش بودی صادقانه پوزش بخواهی

خوشبختی يعنی : کمتر بخواهی رقابت کنی تا مورد حسادت ديگران برنامه نگيری زيرا تو در انتخاب ، آزادی و باور کن هيچ گاه نياز به تماشاچی نداری و اينها برايت نخواهند ماند

خوشبختی يعنی : باور کنی که انسانهای نو آور و پيروز هميشه برای شکستن حصارها بد نام شده اند پس زندگی را که ميخواهی بکن و منتظر تمجيد و تحسين ديگران نباش

خوشبختی يعنی : باور کنی که اگر به احساس واقعيت اعتماد کنی و برای اون مبارزه کنی در آخر زخمها التيام خواهند يافت پس ، از آزاد کردن احساس واقعيت نترس

خوشبختی يعنی : شجاعت و توان گريستن داشته باشی چون برای گريه کردن مجبوری احساس واقعيت رو آشکر کنی و پس از اون آرامش از راه خواهد رسيد

خوشبختی يعنی : چيزی را به ديگران ببخشی که آرزوی دريافت اون را داری ، مهرت را ببخش تا غرق در محبّت شوی

خوشبختی يعنی : گذشته را با شجاعت ببخشی تا تجربه های درد ناک تکرار نگردد

خوشبختی يعنی : شکر کنی که زنده ای که احساس داری که دوستت دارند که عشقی در قلبت داری و باور کنی به هر چه که لياقتشو داشته باشی خواهی رسيد

بخواه که خوشبخت باشی و برای رسيدن بهش مبارزه کن

146:

مشکلات خود را بر ما سه ها بنویسید و موفقیت ها یتان را بر روی سنگ مرمر!
------------------------------------------------------------------------------------------
زما نی که به دنیا آمدی باران می بارید
ولی این باران با باران های دیگر فرق داشت
اون روز فرشته ها گریه می کردند زیرا یک نفر از میا نشان رفته بود!!!
-----------------------------------------------------------------------------

فرشته از سنگ پرسید: چرا از خدا نمی خواهی که تو را هم به شکل انسان در آورد؟
سنگ جواب داد :هنوز اونقدر سخت نشده ام که بتوانم انسان باشم!!!
----------------------------------------------------------------------------------
در دونیا چهار چیز را دوست دارم:
در آسمان خدا
در زمین وطنم
در وطنم قلبم
و در قلبم تو را.


147:

هر كس به طريقي دل ما ميشكند × بيگانه جدا دوست جدا
بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست × از دوست بپرسيد كه چرا مي شكند

148:

زندگي ارزش مردن ندارد

149:

مردي را نبود فتاده را پاي زدن گر دست فتاده گيري مردي

150:

چقدر قشنگ بود

::::::::::::::::::::::::::::::::::

زن برتر هست يا مرد.

گزيده اي از سخنراني دكتر الهي قمشه اي
خداوند زن را از پهلايشان سمت چپ مرد آفريد زيرا:
از سر مرد, زن را نيافريد تا نسبت به مرد تسلط نداشته باشد.
از پاي مرد, زن را نيافريد تا مرد نسبت به او تسلط نداشته باشد.
از پهلايشان مرد آفريد تا هر دو برابر هم باشند و هيچ كدام نسبت به ديگري برتري نداشته باشند و تكيه گاه يكديگر باشند.
از سمت چپ آفريد زيرا نزديكترين مكان به قلب هست.
مكاني كه منبع عشق هست.
تا بتوانند نسبت به يكديكر عشق بورزند و يكديگر را دوست بدارند.


...


151:

امام علی(ع):
بي‌خرد در شهر خود غريب هست و در ميان عزيزان خود خوار.

امام حسين(ع):
بخشنده‌ترين امت كسي هست كه به اونكه به او چشم اميد نبسته بخشش كند.

سقراط :

براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را ظاهر مكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد تو را دشمن مي دارد .


152:

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگی نکرده هست.
تقايشانمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد.دادزد و بد وبيراه فرمود، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد،جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد.

به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد، کفر فرمود و سجاده دور انداخت و باز هم سکوت کرد، دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، اين بار خدا سکوتش را شکست و با صدايی دلنشين فرمود:
عزيزم بدان که يک رزو ديگر را هم از دست دادی!
تمام روز را به بد و بيره و جار و جنجال از دست دادی.

تنها يک روز ديگر باقيست.

بيا و لااقل اين يک روز را زندگی کن.
لابه لای هق وهقش فرمود: اما با يک روز.....

با يک روز چه کاری می توان کرد.....؟
خدا فرمود: اون کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گايشانی که هزار سال زيسته هست و اونکه امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نمی آيد.
و اون گاه سهم يک روز زندگی را در دستانش ريخت و فرمود:
حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشيد.

اما می ترسيد حرکت کند ، می ترسيد راه برود، زندگی از لای انگشتانش بريزد.
قدری ايستاد.....

بعد با خودش فرمود: وقتی فردايی ندارم، نگاهداشتن اين زندگی چه فايده ای دارد، بگذار اين يک مشت زندگی را مصرف کنم.
اون وقت شروع به دايشاندن کرد.

زندگی را به سرو رايشانش پاشيد، زندگی را نوشيد و بايشانيد و چنان به وجد آمد که ديد می تواند تا ته دنيا بدود،می تواند بال بزند، می تواند، پا روی خورشيد بگذارد و می تواند...

او در اون يک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمينی را مالک نشد، مقامی را به دست نياورد، اما.....

اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روی چمنها خوابيد، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به اونهايی که نمی شناختندش سلام کرد و برای اونها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان يک روز آشتی کرد و خنديد و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان يک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقايشانم خدا نوشتند:
او درگذشت ، کسی که هزار سال زيسته بود.


153:

سلام
فکر کنم کاملش اینه

آه
دل ما شکست کس صدایش نشنید * آری دل مرد بی صدا میشکند
هر کس به طریقی دل ما میشکند*بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست*من در عجبم دوست چرا می شکند

شرمنده

154:

خودم از این شعر خیلی خوشم میاد


با یک دل غمگین به جهان شادی نیست * تا یک ده ویران بود آبادی نیست
تا در همه جهان یکی زندان هست * در هیچ کجای عالم آزادی نیست

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ ++
من از بی قدریه خار سر دیوار دانستم * که نا کس کس نمیگردد از این بالا نشینی ها
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ ++
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ ++
بهترین چیز رسیدن به نگاهی هست که از حادثه عشق تر هست

خوش باشید

155:

اونگاه که با دستانت واژه ی عشق را برقلبم نوشتی سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم.

حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.


156:

سعي نكن زندگي را درك كني .اون را زندگي كن !
سعي نكن عشق را درك كني .به درون عشق قدم بگذار .


اونگاه در خواهي يافت ...و اون دريافت از تجربه كردن تو نشات خواهد گرفت .


اون شناخت هرگز اين راز را از ميان برنخواهد داشت، اينكه هر
چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي هست

157:

از كودكي پر سیدند:عشق چيست؟فرمود:بازی!
از نوجوانی پرسیدند:عشق چیست؟فرمود:دختر بازی!!!
از جوانی پرسیدند:عشق چیست؟فرمود:پول و ثروت!
از پیر مردی پرسیدند:عشق چیست؟فرمود:عمر!
از عاشقی پرسیدند:عشق چیست؟
چیزی نفرمود ! سرش را به زیر انداخت و آرام گریست!!!

158:

ز عشقولي منو ايشانلون وکردي ***ز غم عين ني قليون وکردي!
همه وزن دوبيتي هامو چرمنگ*مفا ليلون,مفا ليلون وکردي! ...


159:

چون روز رستاخيز رسد،در پل صراط و ترازوگاه،نامه اي از سايشان حق رسد كه اي بنده من تو را رايگان بيافريدم، صورت زيبا بنگاشتم، قدو بالات بر كشيدم، كودك بودي و منت راه نمودم از ميان خون شير بهر تو بيرون آوردم،پدر و مادر بهر تو مهربان كردم،ايشان را به پرورش تو وا داشتم،و از باد وآب و آتش نگاه داشتم، از كودكي به جواني و از جواني به پيري رسانيدم، تو را به فهم و فرهنگ بياراستم و به دانش و هنر بپيراستم، اي بنده من ، من كه با تو اين همه نيكايشانيها كردم ،تو براي ما چه كردي ؟؟؟؟
چه گناه ها كه نكردي ؟؟چه نيكيها كه به جاي نياوردي؟؟آيا هرگز در راه ما پولي به نيازمندي دادي؟ سگي تشنه از بهر ما آب دادي؟؟
بنده من ، كردي اونچه نبايد مي كردي، و مرا شرم آيد كه با تو اون كنم كه سزاي اوني من با تو اون كنم كه خود شايسته اونم ، رو كه تو را آمرزيدم تا بداني كه من منم و تو تايشاني
اي عبد بدان كه گدايي كه نزد پادشاهي رود به او نگايشانند چه آوردي؟؟؟؟به او گايشانند چه خواهي؟؟؟
خدا چگونه ننوازد كه اكرم اكرمين هست و چگونه نيامرزد كه ارحم الراحمين هست؟؟

--------------------------------------------------------------
از : منجات نامه خواجه عبد ا...

انصاري

160:

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يك كبوتر بال و پر شكسته بود .

صياد چشمش به كبوتر افتاد انو اسير كرد صياد نامروت بال و پر انو تو غم شكست .
صياد قصد نداشت كبوتر و آبش بده ننونش بده عاشقي رو يادش بده .

اون مي خواست قلب تنهاي كبوتر رو اسير كنه صياد قصد نداشت براي كبوتر لالاي بخونه فقط مي خواست قلب شكسته ي كفتر رو شكسته تر كنه .
كبوتر تا چشمش به صياد مي افتاد دلش خون مي شد از دست اين روزگار .
كبوتر به همون عمر ديروز خود راضي بود چرا كه ديروز درزير يك سايه درخت بود مي تونست بخونه فرياد بزنه گريه كنه اما امروز تو دست صياد توان هيچ حركتي نداشت وقتي يادش مي آمد آب و هواي خوش تنهايي رو آروم آروم تو قلبش گريه مي كرد وقتي يادش مي آمد كه دلش مي گرفت رايشان بومي مي نشست .

با آواز پرنده هاي ديگر خودش رو دلگرم مي كرد .
اما حالا خدايا هيچ بال و پري براي پرواز نداره و فقط مي گريد دلش نمي خواد با وجود نامردي صياد اونو تنها بزاره آخه امروز كبوتر دلش پيش صياد اسيره .

خدايا چرا كبوتر زود دل به صياد داد خدايا مگر اون نمي دونست كه دنيا خيلي بي رحمه و براي دل نازك كبوتر جايي نداره مگر اون صياد نبود پس چرا كبوتر مهر اون رو به جون خريد .


ديگه كسي نديد پرنده بخونه شاديش رو به كسي بده ديگه كسي پرنده رو شاد نديد.

زيبا نديد.

وفقط از او پرواز بر سر قله ها را به ياد داشتند وبهم مي فرمودند كه پرواز را به خاطر داشته باش پرنده مردنيست .

پرنده مردنيست .


حالا كبوتر فقط دعا مي كنه كه چي مي شد به بي نيازي ديروز مي رسيد .

خدايا قصد صياد چي بود چرا دل كبوتر رو اسير كرد .

شايد خود صياد قبلا كبوتر بوده و حالا صياد شده .

ولي چه ظالمانست كه صياد بخواهد اين كار را با كبوتر ديگر بكند .


161:

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و فرمود: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.
مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ فرمود: چه‌ تلخ‌ هست‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛
و درخت‌ زير لب‌ فرمود: ولي‌ تلخ‌ تر اون‌ هست‌ كه‌ برايشان‌ و بي‌ رهاورد برگردي.

كاش‌ مي‌دانستي‌ اون‌چه‌ در جست‌وجايشان‌ اوني، همين‌جاست
.مسافر رفت‌ و فرمود: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ هست، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.و نشنيد كه‌ درخت‌ فرمود: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز اون‌ كه‌ بايد.مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست.

مسافر بازگشت.

رنجور و نااميد.

خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود.

به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد.

جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از اون‌ آغاز كرده‌ بود.درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.

زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.

مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد.

اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
درخت‌ فرمود: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن.

مسافر فرمود: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ هست‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
درخت‌ فرمود: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري.

اما اون‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ اون‌ را از تو گرفت.

حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست.

و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت.

دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و فرمود: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
درخت‌ فرمود: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم.

و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.


162:

سلام
من اولین باره توی این تایپیک میام و خودم هم دفتری شبیه این تایپیک دارم.هر وقت اومدم یه چیزی میزارم.
از شکسپیر:
همیشه سعی کن اون چیزی رو که دوست داری بدست بیاری,نه اون چیزی رو که بدست آوردی دوست بداری.
موفق باشید

163:

زندگي دو نيمه داره: نيمه اول به اميد نيمه دوم مي گذره و نيمه دوم در حسرت نيمه اول

حسرت چيزي رو خوردن خيلي سخته .

ديدن چيزي كه تا چشمات رو مي بندي مي بينيش هم به نوبه خودش خنده به گريه هاييه كه هيچكي نمي تونه اونا رو باور كنه .

بخندين ، آره با شمام ، شمايي كه مي دوني من با شمام .

مث يه دره ي عميق از خنده دهنت رو بازو بسته بكن ، بخند به گريه اولي كه ديدن نداشت ، بخند به آخرين رقصي كه از يه برگ خشك تايشان پائيز ديدي ، بخند به صدايي كه ديگه نميشه گرماي احساس رو توش درك كرد ، بخند به لحظه هايي كه هم ضربان و هم بغض مث يه گلدون كهنه مي شكنه ، آره واقعاً خنده داره ، درست فهميدي همه نوشته هام خنده دارن ، آره من بي مخم ، آره من واقعاً مخم تعطيل شده ، نمي دونم شايد اينجوري نباشه كه بخايم به اين اميد بمونيم كه يكي بياد بهمون ياد بده كه هميشه بايد اميد داشت تايشان زندگي و نبايد حسرت داشتن اميد رو داشت ، مث يه درخت كه وقتي قد ميكشه با ريشه هاش به همه مي فهمونه كه آره زندگي رو قراره يه جور ديگه معني كنه ، هم نفس داشتن تايشان تنهايي هايي كه بايد يه تسكين داشته باشه از اين قاعده خارج نيست و حالا اما ميشه فرمود :



زندگي دو نيمه داره:نيمه اول به ساخت نيمه دوم مي گذره و نيمه دوم با تکيه بر نيمه اول

164:

اللهي!پنداشتم كه تو را شناختم,اكنون پنداشت خود را به آب انداختم.
اللهي!عاجز و سرگردانم,نه اونچه دانم دارم و نه اونچه دارم دانم.


165:

سلام
انسان آزاد هست تا اونجا كه به حق كسي تجاوز نكند .


166:

از سگي كه پارس نمي كنه و ادمي كه خيلي ساكته بپرهيزيد

ضرب المثل اسپانيايي

167:

بهتر هست غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید ، تا این که او را به خاطر غرورتان از دست بدهید.


168:

من پی سی ورلدی ها رو دوست دارم و اگه کاری از دستم بر بیاد براشون می کنم

169:

من یکی از مرده های ساکن این قبرستونم....
اینجا یه قبرستون معمولی نیست.....
توی هیچ کدوم از این قبرا جنازه نیست.....
بعضیا دلشونو اینجا خاک کردن بعضیا روحشونو....مرده متحرک!
ادمایی که میان اینجا موقع ورود یا خیلی ناراحتن یا خیلی برافروخته یا خیلی نا امید یا...
ولی موقع بیرون رفتن همه یه جورن.....انگا بی حسه جسمشون...یه جورایی انگار خسته ن...خیلی خسته..چشمای سنگی....گاهی هم یه لبخندی که نیومده روی لب میماسه.....
تو هم خسته ای؟؟؟؟؟
حس میکنی یه چیزی قبلا بود که دیگه نیست؟؟؟
انگار تو خالی شدی؟؟؟؟؟
پس همسایه ایم!.....قطعه ی چند؟ردیف چند؟؟؟؟؟ادرس بده هر از چند گاهی بهت سر بزنم...


170:

انرزی هسته ای حق مسلم ماست !!!

171:

هيچ باراني قادر نخواهد بود رد پاي تو را از كوچه ي خاطراتم بشايشاند.


172:

هنگامي که پروردگار جهان را ایجاد مي کرد ، فرشتگان مقرب در گاهش را فراخواند .


خداوند از فرشتگان مقرب خود خواست در تصميمش ياري اش دهند که اسرار زندگي را کجا جاي دهد يکي از فرشتگان جواب داد :در زمين دفن کن.
ديگري فرمود : در اعماق دريا جاي بده .
يکي ديگر پيشنهاد کرد : در کوه ها پنهان کن .
خداوند جواب داد : اگر اونچه را شما مي گايشانيد اجرا کنم ، تنها اشخاص معدودي اسرار زندگي را مي يابند .

اسرار زندگي بايد در دسترس همه باشد .


يکي از فرشتگان در جواب فرمود: بله درک مي نمايم ، پس در قلب تمام ابناي بشر جاي بده .


هيچ کس فکر نمي نمايد که اونجا دنبالش بگردد.


خداوند فرمود : درست هست ! در قلب تمام انسانها .


پس بدين ترتيب اسرار زندگي در وجود همه ما جاي دارد.


173:

و من اكنون در كنار توام و لبريز از عشق تو
در ان لحظه كه امت , چشم هاي تو به من خيره ميشوند
تنها نگاه مستانه ي دنيا را نثار چشم هاي لبريز از درياهاي تو مي كنم
و هرگز نمي گذارم ردپاي نگاهي ديگر در چشم هايت بر جاي بماند
سرازير ميشوم در نرمينه ي دستهايت و قلبت را احساس ميكنم
و طراوت زندگي من جوانه ميزند
عشق را مي بوسم ودر صندوقچه ميگذارم كه همانا
قلب تو سندي هست كه مي خواهم به نام من باشد...

174:

هميشه خواستم بگم دوستت دارم اما نتونستم
هر وقت از کنارم مي گذشتي ارزو داشتم اينو از چشمام بخووني
ولي ولي افسوس که تو بي اعتنا از کنارم مي گذشتي
تا اينکه امروز قلم رو گرفتم و خواستم بنايشانسم که از تو بيزارم
ولي وقتي که قلم رو از رايشان کاغذ برداشتم با تعجب ديدم که نوشتم دوستت دارم

===================================
براي کسي که معشوقه هست و يکي عاشقشه:

وقتي پر از سکوت شدي بياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي نا اميد سدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تايشان
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره

===================================
غم عشق......:

تنهاييم را با تو قسمت ميکنم
ولي بدان سهم کمي نيست
گسترده تر از عالم تنهاي من عالمي نيست
خداي من بر مگير خودستايي را که بيشک تنهاتر از من در زمين و اسمانت ادمي نيست
اي خدا انقدر غم دارد اين دلم که ديگر همدمي نيست
همواره چون من نه , فقط يه لحظه اي خوب به من بيانديش
تا ببيني که سخت تر از غم عشق (عشق تو ) غمي نيست

175:

قشنگ بود

176:

و زندگي رايشاناي شيرينيست از واقعيت خيال زندگي بازي نيست اما واقعيت هم نيست زندگي نيمه پر ليوان هست
نميه ي خالي اون ماييم زندگي شايدهم هفت رنگ رنگين كمان باشد زندگي زير چتر بودن در زير يورش وحشي باد هاي شماليست شايد زندگي نه سياهست نه سفيد زندگي رنگ محبت هاي مادر هنگام طلوعست شايد
زندگي قاه قاه كودكان بهنگام بازيست زندگي نيست هراونچه ماهستيم زندگي نيمه اميد بقا تا ابد هست.زندگي خواستن اما نرسيدن به هدف هست.زندگي مي تواند تلخترين كابوس باشد
صبحها خوب نگاهي بكنيد در اون دور دست كسي منتظر شماست.................................


177:

اون كه مي گايشاند دوستت مي دارم
خنيانگر غمگيني هست
كه آوازش را از دست داده هست
اي كاش عشق را زبان سخن بود

هزار كاكلي شاد در چشمان توست
هزار قناري خاموش در گلايشان من
عشق را
اي كاش زبان سخن بود

اونكه مي گايشاند دوستت مي دارم
دل اندوهگين شبي هست
كه مهتابش را مي جايشاند
اي كاش عشق را زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گريان در تمناي من
عشق را اي كاش زبان سخن بود...


178:

دوستت دارم نه به اندازه بارون چون يه روز بند مي ياد
دوستت دارم نه به اندازه برف چون يه روز آب مي شه
دوستت دارم نه به اندازه گل چون يه روز پژمرده مي شه
دوستت دارم به اندازه دنيا چون هيچوقت تموم نمي شه

179:

من يكي را دوست دارم ولي جامعم نمي زاره بهش بگم
اي داد

180:

يكي برنامه بود عكس اايشانتورش را به ما بده ولي نمي ده

بين اين پست و پست قبلي ارتباطي نيست

181:

فكر كنم اين يكي خارج از بحث بودا

182:

عده اي عشق مي ورزند براي اون كه مي دانند روزي خواهند مرد
عده اي مي ميرند براي اون كه مي دانند روزي عشقشان خواهد مرد.


183:

عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فروبر به گریبان خویش

آینه روزی که بگیری به دست خود شکن اون روز مشو خود پرست

184:

سازنده‌ترين كلمه گذشت هست ...

اون را تمرين كن
پرمعني‌ترين كلمه ما هست ........

اون را به كار ببر
عميق‌ترين كلمه عشق هست .....

به اون ارج بنه.
بي رحم‌ترين كلمه تنفر هست .....

از بين ببرش.
سركش‌ترين كلمه حسد هست ....

با اون بازي نكن.
خودخواهانه‌ترين كلمه من هست...

از اون حذر كن.
ناپايدارترين كلمه خشم هست......

اون را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه ترس هست .....

با اون مقابله كن.
با نشاط‌ترين كلمه کار هست .........

به اون بپرداز.
پوچ ترين كلمه طمع هست ............اون را بكش
سازنده ترين كلمه استقامت هست.........

براي داشتنش دعا كن.


185:

عالي بود

186:

* نا مهرباني ها را با مهرباني جواب مي دهي .
* به چهره هاي عبوس و اخمو لبخند هديه مي دهي .
* فريادهاي حاکي از عصبانيت را با صداي بلند سکوت ، خاموش مي نمايي.
* در تمام کارهايت فقط به خدا توکل مي نمايي .
* بار همه زنديگيت را به خدا مي سپاري .
* هر روز صبح تصميم مي گيري بهتر از ديروز زندگي کني .
* به جاي ترسيدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادي به راههايي فکر مي نمايي که تو را به موفقيت مي رسانند.
* ايمان داري که خواستن ، توانستن هست.
* براي کمک به ديگران سر از پا نمي شناسي .
* هميشه به خير و صلاح امت کار مي نمايي .
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زنديگيت ، طعم معنايشان دارند

187:

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم
در كنار من خوابيده هست.
I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي هست.اين يعني او در خانه هست
ودر خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي
دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي سپس مهماني را جمع كنم.

اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.
I am thankful for the mess to clean after a party , because it means that I have been surrounded by friends.

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .

اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat.

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشايشانم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home.

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني
هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم.

اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم.

اين يعني من پوشش براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.

اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive.

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم .

اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند.

اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

188:

leila_kl جان
واقعا زیبا بود
مرسی

رايشانا خانوم از شما هم به خاطر جملات و شعر های زیبایی که میذارید ممنون

از همه دوستان تشکر میکنم

189:

تایپیک قشنگیه خیلی مرسی از همه شما

190:

مادربزگش خدابیامرز همیشه می فرمود : این قدر موهایت را کوتاه نکن .

بختت بسته میشه ها .

دختر وقتی سن شوهر کردنش می رسه باید موهاش بلند باشه وگرنه سیاه بخت می شه .


سنش که بیشتر شد و برایش خواستگار آمد با خودش فرمود همه اش به خاطر موهایبلندم هست .


شوهرش هم می فرمود : عاشق موهای بلندش هست .


اما امروز جلوی آینه ایستاده بود و موهایش را کوتاه می کرد .

آخر امروز فهمیده بود که شوهرش عاشق موهای بلند دیگری شده هست .


191:

یک روز غمی میرسد اندازه کوه
یک روز نشاط ، اندازه دشت
افسانه زندگی همین هست عزیز...
در سایه کوه باید از دشت گذشت....

192:

راز خوشبختی عبارت هست از بدی ندیدین، بدی نشنیدن، بدی نکردن (چینی)

می آییم و می گرییم.

اینست زندگی!می گرییم و می رویم اینست مرگ (فرانسوی)

193:

خيلي زيبا بود

194:

قابل نداشت

195:

هر وقت ديدي ماهي بتونه پرواز بكنه
هر وقت تونستي گريه ي سنگ رو ببيني
هروقت تونستي بوسه بر آتش بزني
بدون من فراموشت كردم.


196:

دوستان من دنبال يك متن يا شعر زيبا براي روز معلم ميگردم .

كسي ميتونه كمكم كنه ؟

197:

اگه تو همین تاپیک یکم بگردی بیدا میشه ؟؟؟؟!

راستی اصلا من فکر نمیکردم که این تاپیک انقدر طرفدار داره !!!!

دمتون گرم .....

ایول ...

!

198:

می گویند شیشه ها فاقد احساسند
ولی وقتی روی شیشه بخار کرده اتا قم نوشتم
دیگر مرا دوست ندارد قطره قطره بارید

199:

هنوز کسي هست که مرا در کهنه ترين خاطراتش ...ياد اورمي شود .....پس اينجا بايددر پشت درهاي بسته کسي باشد...قلبي باشد که ميتپد...اين صداي قلب هست که ميسازد...پرنده را به پرواز در مي اورد...چشمان را اشک مي زايد....درخت را شاخ و برگ مي دهد....هر چيز قلب دارد ...مي تپد ....اين قلب هست که عشق مي افريند.....


200:

شب بود و شب، شب و شب و ..

خورشيد خواب بود

من فـــــــــکر روز و ســـــــــــــاعت دنيا خراب بود


من هی ورق زدم : شب و شب بــــــــــود و باز شب

پس آفتــــــــــــــــــــــ ـــاب صفحه چند ِ کتاب بود ؟!


باور کنيــــــــــــــــــــــ ـــد بخت من اينقدر شب نبود

در طالعم نشانه ای از آفتــــــــــــــــــــــ ـــــاب بود !

...


201:

خدا فرمود :ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من .
ماجرايي كه بايد بسازيش .
شيطان فرمود : تنها يك اتفاق هست .

بنشين تا بيفتد .
اونان كه حرف شيطان را باور كردند ، نشستند
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيافتاد .



مجنون اما بلند شد ، رفت تا ليلي را بسازد .
خدا فرمود : ليلي درد هست ، درد زادني نو ، تولدي به دست خايشانشتن .
شيطان فرمود : آسودگي ست .

خيالي ست خوش .
خدا فرمود : ليلي ، رفتن هست ، عبور هست و رد شدن .
شيطان فرمود : ماندن هست .

فرو ريختن در خود .
خدا فرمود : ليلي جستجوست .

ليلي نرسيدن هست و بخشيدن

شيطان فرمود : خواستن هست .

گرفتن و تملك .
خدا فرمود : ليلي سخت هست .

دير هست و دور از دست .
شيطان فرمود : ساده هست .

همين جا و دم دست
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود .

ليلي هاي ساده اينجايي .
ليلي هاي نزديك لحظه اي .
خدا فرمود : ليلي زندگي هست .

زيستني از نوعي ديگر .

ليلي جاودانه شد و شيطان ديگر نبود
مجنون ، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد ليلي گريه کرد
ليلي فرمود : امانتي ات زيادي داغ هست .

زياد تند هست .
خاكستر ليلي هم دارد مي سوزد ، امانتي ات را پس مي گيري ؟
خدا فرمود : خاكسترت را دوست دارم ، خاكسترت را پس مي گيرم .

ليلي فرمود : كاش مادر مي شدم ، مجنون بچه اش را بغل مي كرد .
خدا فرمود : مادري بهانه عشق هست ، بهانه سوختن ؛ تو بي بهانه عاشقي ، تو بي بهانه مي سوزي .
ليلي فرمود : دلم مي خواهد ، ساده ، بي تاب ، بي تب
خدا فرمود : اما من تب و تابم ، بي من مي ميري

ليلي فرمود : پايان قصه ام زيادي غم انگيز هست ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پايان قصه ام را عوض مي كني ؟
خدا فرمود : پايان قصه ات اشك هست .

اشك درياست ؛
دريا تشنگي هست و من تشنگي ام ، تشنگي و آب .

پاياني از اين قشنگتر بلدي ؟
ليلي گريه كرد .

ليلي تشنه تر شد .
خدا خنديد .
خدا فرمود : زمين سردش هست .

چه كسي مي تواند زمين را گرم كند ، ليلي فرمود : من .



خدا شعله اي به او داد .

ليلي شعله را تايشان سينه اش گذاشت سينه اش آتش گرفت .

خدا لبخند زد .

ليلي هم .
خدا فرمود : شعله را خرج كن .

زمين ا م را به آتش بكش
ليلي خودش را به آتش كشيد .

خدا سوختنش را تماشا مي كرد .
ليلي گر مي گرفت .خدا حافظ مي كرد .
ليلي مي ترسيد .

مي ترسيد آتش اش تمام شود .

ليلي چيزي از خدا خواست .

خدا اجابت كرد .
مجنون سر رسيد .

مجنون هيزم آتش ليلي شد .

آتش زبانه كشيد .

آتش ماند .

زمين خدا گرم شد .

خدا فرمود : اگر ليلي نبود ، زمين من هميشه سردش بود .


202:

هر كس مي خواهد من و تو ما نشايشانم خانه اش ايشانران باد

203:

کاش می شد اشک راتهدید کرد
موقعيت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در غروب لحظه ها
خا طرات عشق را تمدید کرد

204:

اي كاش ميشد كسي كه دوستش داري را يكبار ديگه ببيني

ولي اين بار كمي ديدار طولاني تر باشه

205:

اگر باران را باور كردي كايشانر نخواهي شد

206:

من پي سي ورلد را ميشناسم پس هستم

207:

شاید مرا دیگر نشناسی، شاید مرا به یاد نیاوری،اما من تو را خوب میشناسم.

ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا........

یادم میآید گاهی وقتها میرفتی و زیر بال فرشته ها قایم میشدی.

و من همه آسمان را دنبالت میگشتم...تو میخندیدی و من پیدایت میکردم....

خوب یادم هست که اونروزها عاشق آفتاب بودی .

توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود.

نور از لای انگشتهای نازکت میچکید.راه که میرفتی ردی از روشنی روی کهکشان میماند.

یادت میآید؟ گاهی شیطنت میکردیم و میرفتیم سراغ شیطان.

تو گلی بهشتی به سمتش پرتاب میکردی و او کفرش در می آمد.اما زورش به ما نمیرسید.

فقط میفرمود : همین که پایتان به زمین برسد میدانم چطور از راه بدرتان کنم.....

تو شلوغ بودی ، آرام و برنامه نداشتی.

آسمان را روی سرت میگذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به اون ستاره می پریدی و صبح که میشد در آغوش نور به خواب میرفتی.

اما همیشه خواب زمین را میدیدی.آرزویی رویاهای تو را قلقلک میداد.

دلت میخواست به دنیا بیایی .

و همیشه این را به خدا میفرمودی.

و اونقدر فرمودی و فرمودی تا خدا به دنیایت آورد.

من هم همین کار را کردم.

بچه های دیگر هم، ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد.

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را.

ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا.ما گم شدیم و خدا را گم کردیم...

دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمیدانی چقدر دلم برایت تنگ شده.

هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ میزند: " از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم هست ، اگر گم شدی از این راه بیا..."

بلند شو .

از دلت شروع کن.

شاید همدیگر را دوباره پیدا کنیم........


208:

چه وحشى هست اون عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، اون عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»

- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل هست.
« بلز - پاسكال»

- دنيايى كه در اون زندگى مى كنيم، از عشق مسرور هست و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»

- عشق عبارت هست از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»

- عشق بر عاشق امير هست اما در قبضه اقتدار معشوق اسير هست.
«عين القضات همدانى»

- عشق، خطرى هست در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»

- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم هست.
«كاترين پاندر»

- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»

- عشق كور هست و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»

- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق جواب گايشانيد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»

- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم.

همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»

- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»

- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى امت بوده هست و اين سرنوشت جامعه مرفه هست.
«ناپلئون بناپارت»

موفق باشید و عاشق

209:

با سلام

همه چيز از ياد آدما ميره , الا يادش كه هميشه يادشه.

زنده ياد حسين پناهي

210:

این مقام همیشگی نیست وگرنه هیچگاه به تو نمی رسید

211:

به او صليبي هديه کردم فرمود:اين چيست؟
فرمودم هديه جدايي!
فرمود:ديگر تو را دوست ندارم!
فرمودم مي دانم
فرمود:پس چرا به من هديه مي دهي؟
فرمودم:اين صليب را به تو هديه دادم تا اون را رايشان گردنت بيا ايشانزي ونگه داري که همگان بدانند قلب تو گورستان عشق من هست.


212:

10 شاخه گل به تو هديه مي دهم
نه تاي آت طبيعي و يكي مصنايشاني هست
تا وقتي كه آخرين شاخه گل پ‍ژمرده بشه دوستت خواهم داشت!!!!!

213:

اگر خدا كفيل رزق هست غصه چرا؟
اگر رزق تقسيم شده هست حرص چرا؟
اگر بهشت حق هست تظاهر به ايمان چرا؟
اگر جهنم حق هست اين همه نا حق كردن حق چرا؟
اگر قبر حق هست ساختمانهاي مجلل چرا؟
اگر حساب حق هست جمع مال حرام چرا؟
اگر دنيا فريبنده هست اعتماد به اون چرا؟
اگر قيامتي هست خيانت به مال امت چرا؟
واگر دشمن انسان شيطان هست پيرايشان از او چرا؟

214:

حرفهای جدید بزنید بهتره
مگه نه؟

215:

خب اين جا واسه نوشتن اين جور حرف هاست ديگه!
مثلا چي بنايشانسيم كه جديد باشه؟از نظر شما؟

216:

((از 1000 تا 1 ))
1000 مرتبه 900 جمله ي عاشقانه را در 800 جاي جهان به 700 زبان مختلف پيش 600 نفر مطرح كردم
500 نفر اون ها 400 جمله ي اون را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند و من 100 بار 90 روز روزي 80
دقيقه اون را خواندم و 70 جز ء اون را 60 بار روزي 50 مرتبه در 40 روز برايت تكرار كردم 30 جزء اون را آموختي
و تا 20 روز روزي 10 دقيقه از تو 9 سوال كردم 8 مرتبه به 7 سوال من جواب دادي در فاصله ي 6 يا 5 روز
4 بار تو را 3 مرتبه دعوت كردم 2 ساعت از تو خواهش كردم تا 1 مرتبه بگايشاني دوستت دارم!

217:

فرمودم به بلبلي كه علاج فراق چيست؟از شاخ گل بخاك فتاد وطپيدومرد


218:

اشك را دوست دارم اگر براي عشق باشد
عشق را دوست دارم اگر براي تو باشد
و تو را دوست دارم اگر ماله من باشي.


219:

اینم یادگاری از من
اصلاح شد

220:

من لبان خايشانش را با آتشي مقدس تطهير كردم تا از عشق سخن بگايشانم

I purified my lips with the seared fire to speak of love

اما وقتي دهان گشودم، زبانم بند آمده بود

But when I opened my lips , found my self speechless

پيش از اونكه عشق را بشناسم، عادت داشتم نغمه هاي عاشقانه سر دهم،

Before I knew love, I was wont to chant the songs of love

اما شناختن را كه آموختم، كلمات در دهانم ماسيد،

Bur when I learned to know, the words inmy mouth become naught save breath

و نواهاي سينه ام در سكوتي ژرف فرو افتادند.

And the tunes within my breast fell in to deep silence.


221:

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم
كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلايشانم
سوتكي سازد
گلايشانم سوتكي باشد به دست
كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريزي و پي در پي
دم گرم و خموشش را
درون سوتك اندازد
بدينسان
بشكند دايم
سكوت مرگبارم را.....
(دكتر علي شريعتي)

222:

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

who calls you back when you hang up on him

کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي نمايي

who will stay awake just to watch you sleep

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند

wait for the guy who kisses your forehead

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[حمايتگر تو باشد]

who wants to show you off to world when you are in your sweats

کسي که مايل باشد حتي در وقتي که درساده ترين پوشش هستي تورا به دنيا نشان دهد

who holds your hand in front of his friends

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد

wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت هست که تو را در کنارش دارد

wait for the one who turns to his friends and says that's her

در انتظار کسي باش که وقتي که تو را مي بيند به دوستانش بگايشاند اون خودشه[همان کسي که مي خواستم]

223:

دلم گرفته هست به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده’شب مي كشم چراغ ها رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني هست

224:

بچه ها شوخي شوخي به گنجشكها سنگ مي زنند...

و گنجشكها جدي جدي مي ميرند...

آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند...

و قلبها جدي جدي مي شكنند...

و تو شوخي شوخي لبخند مي زني...

و من جدي جدي عاشق مي شوم

225:

سلام
تو شوخي شوخي خيلي طبع شعر داري ولي من جدي جدي ميگم اي ول.


226:

سلام
مرسي از تعريفت ولي شعر از خودم نبود

227:

مي دونم اين آهنگ ربطي به اين تاپيك نداره ولي حيفم اومد اين آهنگ پر معني و دلنشين را براي شما نذارم (رها شايان):
لازم به ذكر هست كه به فرمت هاي توجه كنيد ....

!

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

228:

با خواب خیال با تو هستم با صداقت با آواز دلنیشینت وبا نگاه سر شار از مهر ومحبتت
خو گرفته بودم من مبتلا به غم دوری تو بودم (chera) تنهایم گذاشتی
بی تو زندگیم بوی مرگ وفراموشی میدهد
بی تو هر روز دلم در این شهر غریب سر گردانم و همیشه به دنبال گمشده ام می گردم
گر(chi)می دانم تو دیگر هرگز به سرایم باز نمی گردی در زندان خیال تو دلم را به روی همه
دوستارانم بسته ام.

اما من باز هم در خیابانهای شهر عشق به دنبال تو می گردم
و ای کاش دیگر بار زندگیم را عشقم را به افسانه ای تبديل میساختی
و با نگاهت روح افسرده ام را صفایی تازه می بخشیدی اما افسوس
روحت شاد روزگارت در بهشت

229:

درد دلهای شبانه ی یک کودک ...

خدايا ...

نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالايی و من اين پايين

نمی دونی وقتی فکر می کنم همين الان ميليون ها نفر دارن باهت حرف می زنن

و تو حرف همه رو ميشنفی چه احساس خنده داری بهم دست ميده .

خدايا ..

می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی ..

آخ زبونمو گاز می گيرم ...

خدايا راستشو بگو تو چن تا گوش داری ..

چن تا چش داری ...

چن تا زبون بلدی آخه ...

چينی و ژاپونی خيلی سخته ...

فرانسه هم همينطور ...

خدای من ..

نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟

آخه تو خدای من که نيستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حيوونی ..

خدايا منو می بينی اصلن ..

يا اصلن منو ديدی ..

اسمم می دونی چيه و شماره شناسنامم ؟

خدايا تو چقدر پهنی ...

چقدر درازی و چقدر گودی ...

چرا تو همه جا هستی وقتی هيچ جا نيستی ..

خدايا ...

چرا ازون اول که نديدمت غيب بودی ؟

می خوام ببينمت ...

حتی اگه به قيمت جونم باشه ...

درکم میکنی ؟

اصلن الان بيداری يا خوابی ..

شايدم جلسه داری ...

خدايا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟

خدايا ما آدمای بدبخت ميون جنگ شيطون با تو چه کاره بيديم ؟

اصلن چرا بهش ميدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ...

هم خودتو هم ما رو.

خدايا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جيززززه ؟

نمی دونی ...

بعضی وقتا حس می کنم من يه بازيچه بيشتر نيستم توی دستات ...

خب تو حق داری ..

تو خدايی ...

خدايا سردمه ...

داد بزنم می فهمی ؟

سردمه ...

کسی اينجا نيس ..

همه مردن ...

خدايا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...

سرم درد می کنه ..

گيجم ...

منگم ..

خوابم مياد ...

خدايا قرص داری ؟

دهنم خشک شده ...

مورمورم ميشه ...

کاش بابام زنده بود ...

اونو تو کشتی خدايا ؟

چرا تنها ديدن من تو رو خوشحال می کنه ؟

خوابم مياد ...

نمی دونم ...

شايد امشبم حرفای منو با حرفای بقيه قاطی کردی ...

راستی پیش تو هم الان تاریکه ؟

خدایا من می ترسم ...

خسته ام ...

خدايا شب به خير ...


230:

خدايــــــــــا اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده هاي
خــــوب بسيــــــــار اســــــــت
تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــي
مـــــارا خداي ديگر نيســت

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد
آبــــــــــي آســمان وخدا
آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست
خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست

231:

مرگ از زندگی پرسید: اون چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟
زندگی لبخندی زد و فرمود: دروغ هایی که در من نهفته هست و حقیقتی که تو در وجودت داری.


232:


233:

دل من دير وقتي هست كه مي پندارد :
“ دوستي ” نيز گلي هست
مثل نيلوفر و ناز
ساقة تردِ ظريفي دارد
بي گمان سنگدل هست اونكه روا مي دارد
جانِ اين ساقة نازك را
دانسته
بيازارد !
در زميني كه ضمير من و توست
از اولينديدار
هر سخن ، هر رفتار
دانه هائي هست كه مي افشانيم
برگ و باري هست كه مي رايشانانيم
آب و خورشيد و نسيمش “ مهر ” هست


گربدانگونه كه بايست به بار آيد
زدگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد
اونچنان با تو در آميزد اين روح لطيف
كه تمناي وجودت همه او باشد و بس
بي نيازت سازد ، از همه چيز و مه كس
زندگي ، گرمي دل هاست به هم پيوسته هست
تا در اون دوست نباشد همه در ها بسته هست


در ضميرت اگر اين گُل ندميده هست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحراي نهادت نو زيده هست هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت
آب خورشيد و نسيمش را از ماية جان
خرج مي بايد كرد
رنج مي بايد بُرد
دوست مي بايد داشت !


با نگاهي كه در اون شوق برآرد فرياد
با سلامي كه در اون نور ببارد لبخند
دست يكديگر را
بفشاريم به مهر
جام دلهامان را
مالامال از ياري ، غمخواري
بسپاريم به هم
بسرائيم به آواز بلند
شادي رايشان تو !
اي ديده به ديدار تو شاد
باغِ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد


234:

من كه چند صفحه از اين تاپيك رو خوندم يه حسي داشتم
اولا از همه دوستان كه تايشان اين تاپيك مطلب ميزارن تشكر ميكنم
دوما ميگم كه بهتره زياد دلتون رو به اين حرف ها خوش نكنيد چون زندگي كردن با رايشانا خيلي سخته !
حالا من اين حرف رو زدم شروع نكنين تذكر دادن منظوري نداشتم

235:

هر که خوبي کرد زجرش ميدهند هر که زشتي کرد اجرش ميدهند باستان کاران تباني کرده اند عشق را هم باستاني کرده اند هرچه انسانها طلايي تر شدند عشق ها هم موميايي تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلي از بوزينگان آدم شدند

236:

هر که خوبي کرد زجرش ميدهند هر که زشتي کرد اجرش ميدهند باستان کاران تباني کرده اند عشق را هم باستاني کرده اند هرچه انسانها طلايي تر شدند عشق ها هم موميايي تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلي از بوزينگان آدم شدند

237:

عشق، تن به فراموشي نمي سپارد، مگر يك بار براي هميشه.
جامِ بلور، تنها يك بار مي شكند.

ميتوان شكسته اش را، تكه هايش را، نگه داشت.

اما شكسته هاي جام، اون تكه هاي تيزِ برَنده، ديگر جام نيست.
احتياط بايد كرد.

همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم، عشق نيز.
بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند...


238:

بسیار کمتر از اونچه می دانیم می اندیشیم
بسیار کمتر از اونچه دوست داریم می دانیم
و بسیار کمتر از اونچه باید دوست داشته باشیم دوست داریم
و در % دقیق بسیار کمتر از اونیم که هستیم
آردی لینگ

239:

هيچ چيز جز احساسات نمي تواند تاريکي را به روشنايي و ياس و دلمردگي را به تحرک تبديل کند.

(اونتوني رابينز)

240:

ما دیگر ازین خانه و کاشانه گذشتیم
آسوده ز دامیم،که از دانه گذشتیم

سیرش همه ارزانی کوته نظران باد
ما سیر شدیم،از سر اونخانه گذشتیم

مایم که با همت خود،جمله جهان را
افسانه گرفتیم و از افسانه گذشتیم

روز طرب و نوبت آبادی ما بود
روز که از این عالم ویرانه گذشتیم

به دل ایجاد جهان داغ نهادیم
هر چند در این شهر غریبانه گذشتیم

241:

عاشقی تکرار واژه دوست داشتن هست
عاشقی تکرار من و توست
اونقدر که صيقل خورِِِيم
شايشانم چون آب
تا نور تو از من من عبور کند
اونقدر که شايشانم يکی
اونقدر که نگايشانم دستهايت را به من بسپار
چون دستهايت بر تن من هست

242:

براي تو مي نايشانسم : لبانم براي اين آمده اند تا نام تو را فرياد كنند
براي تو مي نايشانسم : دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند
براي تو مي نايشانسم : گامهايم براي اين آمده اند كه به سايشان تو بشتابند
براي تو مي نايشانسم : قلب من براي اين آمده هست كه تو را بستايد
براي تو مي نايشانسم : دل من براي اين آمده هست كه تو را در خود بنشاند
براي تو مي نايشانسم : جان من براي اين آمده هست كه به پاي تو قرباني شود

243:

تنها دلیل من که خدا هست و ,
این جهان
زیباست,
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست!
هرچند با تبسم شیرینت,
اون چنان
از خویش می روم,
که نمیبینمش درست!
لبخند چشم تو
در چشم من, وجود خدا را
آواز میدهد.
در جسم من, تمامی روح حیات را
پرواز میدهد
جان مرا که دوری ات از من گرفته شیرین و خوش,
دوباره به من باز می دهد.


244:

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم اون هست اونهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

245:

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی پس از مرگ چه ماند ، لطف هست و محبت هست و باقی همه هیچ

246:

نابينا به ماه فرمود : دوستت دارم .

ماه فرمود : چه طوري ؟ تو که نمي بيني .

نابينا فرمود : چون نمي بينمت دوستت دارم .

ماه فرمود : چرا ؟
نابينا فرمود : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم .

247:


یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه هستجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته هست!
پس بلند شد
رفت تا به اون دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
*
او از این طرف، دعا از اون طرف
در میان راه
باهم اون دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم فرمود و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
*
برفها کم کم آب می شود
شب ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود

شعر: عرفان نظرآهاری

248:

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم .


من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني .


ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم .


تو هم از غصه دور خودت پيله بستي .

...


حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي
و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ...

از هر چي سيبه منتنفرم

249:

ما بدهكاريم
ما بدهكاريم به كسانيكه صميمانه ز ما پرسيدند : معذرت مي خواهم چندم مرداد هست؟
و نفرموديم چون كه مرداد گور عشق گل خون رنگ دل ما بوده هست

250:

اين خانوما فقط تو نوشتن جمله ها مهارت دارند .

.

.

!

251:

نمي دونم چي شدش ....

پاي خودنايشانس چشمات ....

پاي كاغذ نگاهت....

يهو لرزيدو لغزيدو نوشتم .

.

.

دوست دارم .

.

.

به خدا دست خودم نيست !

252:

اینو هستم
.فقير اون نيست که کم دارد بلکه اون هست که بيشتري مي طلبد !!!

253:

ببينم موضوع ديگه اي غير از عشقو دوست داشتن نيست ؟ ...

بابا يكم از اين دوران بياييد بيرون ...

چيزي ازتون كم نمي شه !

254:


بر ظاهرم منگر که شادم ...
درونم غوغایی برپاست !
گویی کسی تیشه میزند بر وجودم !
قلبم هزاران پاره شده هست ...
شاید یکی از اون پاره ها نصیبش شود !
ولی او حریص هست
محکم تر میکوبد تا تکه ای بزرگتر را نصیب خود کند !
افسوس که با خرد شدن وجودم
سرانجام او نیز در درونم میشکند !
اونگاه که من ، چون آواری بر سر او فرو ریزم !!
-----------------
اصلا عشقولانه نيست...نه

255:

اونگاه که غرور کسی را له می کنی،
اونگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
اونگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
اونگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
اونگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
اونگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟.


بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

256:

با لا خره تاپيك سپس گذشتن 26 صفحه به مسيير درست هدايت شد ...

! اگه مي خواستم كه اسم تاپيكو مي ذاشتم حرف هاي عشقولانه به قول دوستمون ...

!

257:

فرشته ای از سنگ پرسید : چرا از خداوند نميخواهي که تو راانسان کند؟؟؟
سنگ جواب داد ...

هنوز اونقدر سخت نشده ام که انسان بشوم.

تا بعد...


258:

ای عشق مدد کن که با سامان برسیم

چون مزرعه تشنه با باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من



یا



هر دو بمیریم و به پایان برسیم

259:

در اوج خداحافظي كن و گرنه به عاقبت علي دايي مبتلا خواهي شد .


260:

هیچ وقت تو این دنیا دل به هیچ کی نبند

چون دنیا این قدر کوچیکه که دو تا دل توش جا

نمی گیره! ولی اگه دل بستی هیچ وقت ازش جدا

نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه نمی تونی پیداش کنی...!


261:

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت .

دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد، نفس نفس می زد.

اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید، کسی او را نمی دید.
دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد .
خدا دانه گندم را فوت کرد.

مورچه می دانست که نسیم نفس خداست.

مورچه دوباره دانه را بر دوشش گذاشت و به خدا فرمود:
گاهی یادم می رود که هستی،کاشکی بیشتر می وزیدی.
خدا فرمود: همیشه می وزم نکند دیگر گمم کرده ای!
مورچه فرمود: این منم که گم می شوم.بس که کوچکم.بس که خرد.
نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا فرمود:اما نقطه سرآغاز هر خطی ست.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد و فرمود:من اما سر آغاز هیچم، ریز و ندیدنی من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا فرمود:چشمی که سزاوار دیدن هست می بیند.چشم های من همیشه بیناست.
مورچه این را می دانست اما شوق کفت و گو داشت.
شوق ادامه فرمودن.
پس دوباره فرمود: و زمینت بزرگ هست و من ناچیزترینم، نبودنم را غمی نیست .
خدا فرمود: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در دل خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام هست.
مورچه خندید و دانه گندم دوباره از دوشش افتاد.

خدا دانه را به سمتش هل داد.
هیچ کس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم فرمود و گوست

شیردل

262:

تو به من خنديدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دايشاند
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنم
می دهد آزارم
و من انديشه کنان
غرق اين پندارم که چرا
خانه کوچک ما سيب نداشت

شیردل

263:

عقل و عشق

عقل گوید من دلیل هر نمودم

عشق گوید من شهنشاه وجودم

عقل گوید آگه از هر شر و خیرم

عشق گوید برتر از اینهاست سیرم

عقل گوید من به هستی رهنمایم

عشق گوید نیستی را ره گشایم

عقل گوید من نگهدار وجودم

عشق گوید فارغ از بود و نبودم

عقل گوید من نظام کایناتم

عشق گوید رسته از قید جهانم

عقل گوید کشف معقولات خوانم

عشق گوید علم مجهولات دانم

عقل گوید از خطرها می رهانم

عشق گوید در خطرها من امانم

عقل گوید رهنما و راه دانم

عشق گوید من به راهی بی نشانم

عقل گوید من نشان افتخارم

عشق گوید بی نشانی خاکسارم

عقل گوید عالم و صاحب کمالم

عشق گوید من به دنبال وصالم

عقل گوید اهل فن و هوشیارم

عشق گوید با فنونت نیست کارم

عقل گوید من خبیر و نکته دانم

عشق گوید بی خبر از این و اونم

عقل گوید اهل بحث و قیل و قالم

عشق گوید من قرین وجد و حالم

عقل گوید من چراغ تیره روزم

عشق گوید نوربخش دل فروزم
(دکتر جواد نوربخش)

شیردل

264:

خدایا ....

به من زندگی عطا کن تا در لحظه ی مرگ حسرت بی ثمری اش را نخورم !

+

انسان 2 رو همانند واکنش های موازنه ای هست ( به یاد زنده یاد آرشی )

265:

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا می نمايند کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیذا می نمايند و انسانها و همه ی انسانها با عشق، فقط با عشق پس با خدایا بر من رحم کن بر من که میدانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که پوشش فاخری بر تن نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم اما نباشد ،هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد،هرگز نباشد

شیردل

266:

نمي دانم اين چندمين بار هست كه دست تو را گم مي كنم .

شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ...

اما مرا كودكي تصور كن ...

يا شاخه گلي تنها در سياره ات ...

كنايه هاي من از سر خشم نبود ...

تو عازمي و من تو را دوست مي‌داشتم ...

حال كه مي خواهي برايشان برو ...

مي‌دانم كه روزي دوباره دست تو را خواهم يافت ..

هيچ دور نيست اون وقت ...

گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلي آفتاب داغ مي‌شود ....

مي دانم كه لحظه وداع نزديك هست ....

بايست ....

! من خواهم گريست ...

تو به جان من بدي روا نداشتي ...

تو خواهش قلبم را نديده مي گيري ....

و خوب مي دانم اين منم كه اسير سياره تو مي مانم و تو سفر مي كني ...

يادت باشد وقتي به ستاره ها سفر كردي من از همينجا برايت دست تكان خواهم داد ....

زير سايه بان ياد تو منتظر خواهم ماند زيرا كه عشق هرگز نمي ميرد ....

شیردل

267:

حرف هاي ما هنوز ناتمام...

تا نگاه مي كني: وقت رفتن هست

باز همان حكايت هميشگي!

پيش از اونكه باخبر شايشان

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود.

آي...

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان چقدر زود دير مي شود!

شیردل

268:

قلب سوخته

خاکسترش را برايت آورده ام

باز هم باور نداری؟

فرقی نمی کند

ديگر از چشمهايت نمی ترسم

حالا که قلبم سوخته

اما می دانم که می توانستی

کاش می خواستی

کاش می خواستی.


شیردل

269:

من،
سكوت،
تنهايي،
شب،
ياد تو،
صداي تو،
خنده اي تو،
وجود تو،
...
هر روز كه ميگذره ،
احساس ميكنم،
هم يه قدم بهت نزديك ميشم،
هم يه قدم ازت دور ميشم،
ولي،
من،
سكوت،
تنهايي،
شب،
تو،
هميشه،
با هم ،
هستيم...

شیردل

270:

با سلام

دقایقی تو زندگی هستن که دلت اونقدر برای کسی تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی محکم بغلش کنی.

در عرض یک دقیقه میشه یه نفر خرد کرد ، در یک ساعت میشه کسی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ؛ ولی یه عــمــر طــول میشکه که کسی رو فــرامـــوش کنی.

271:

فریاد
♥:
فقط دشمن ها هستند كه هميشه حرف هم را بى هيچ كم و كاستى مى فهمند.

اغلب هم لبخندى چاشنى فرمود و گوى شان هست.

دوستى هميشه با سوتفاهم همراه هست.

عشق كه خيلى بيشتر.

حسين سناپور / نيمه ى غايب



از پروفایل @ [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

272:



72 out of 100 based on 17 user ratings 542 reviews