kala-tamin یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!


یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!



یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!
یه بیت شعر تقدیم نفر بالاییت کن ...!!



زندگی یعنی چه !؟ شعر از خودمان و دیگران

1:

جلوه صبح بهاری ز تو من جا ماندم
در پی دیدن تو به عشق فردا ماندم



کودک من صلح می خواهد

2:

وفای شمع را نازم که سپس سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه می ریزد


اشعـــــار کامیــــــار کریـمی...

3:

دل جدا دیده جدا سینه جدا میگرید
دل کجا دیده کجا سینه کجا میگرید



زمینت نزنند!

4:

غصه ها را می شکنم تا تو را زیباتر بببینم
چشم هایم را میزدایم از هر چه بدی هست


پیامک های ادبی باموضوع تنهائی

5:

غم ندهد مجال من قصه سینه رو کنم
زبان ز غصه بسته ام ز دیده فرمودگو کنم



☆ سفری کوتاه با دوستداران اهل دل☆

6:

آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم
باغ خورشيد پراز چلچله ها گشت بيا سر بزنيم
فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست
پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم


شادنویس هم میهن

7:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست در پس پرده فرمودگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من


ماه رمضان شد، می و میخانه برافتاد

8:

زندگی
زندگی رسم خوشایندیست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرسشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

9:

چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
تايشان آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

10:

با خود شبی به سیر و سفر رفتم
با سایه ام به گشت وگذر رفتم
با سایه فرمودگوی من اون شب ادامه داشت
شب با پیاله های پیاپی پایان نمی گرفت
هر جام
جام خاطره ای بود
در دل هزار پرسش و بر لب سكوت تلخ
رفتیم رود را به تماشا كه او تشست
با اولین تکساره شب آغاز گشته بود
با اولین پیاله شب ما
شب ما را به سوی صبح
سوی سپیده سحری می برد
شب شهر خفته را
خاموش زیر چتر سیاهش گرفته بود
زاینده رود در دل مرداب می نشست كه او برخاست
و دستهای نحیفش را بر نرده های آهنی ساحل آویخت
و سایه سیاهش بر روی آبهای روان ریخت

11:

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام منه دیوانه زدند

12:

اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به رايشان ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من

13:

شب هست و شمع و شراب و شاهد و شیرینی
غنیمت هست چنین شبی که در ان دوستان بینی

14:

فرمود یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

15:

اگر چه خرمن عمرم غم تو داد بباد
به خاک پای عزیزت که عهد نشکسته ام

16:

پروانه را شکايتي از جور شمع نيست

عمري هست در هواي تو مي سوزم و خوشم

17:

جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبي رايشان خوبت خوبتر باد

18:

بسی سالها با فطرت نشستم
بدو پیوستم و از خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف هست
تراشیدم پرستیدم شکستم

19:

كیمیا میطلبم گـــــرچه نباشـــــــــم قابل
در تمنای مسیـــــحا نفسی مــــــی گردم

20:

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

21:

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

22:

من دست شسته ام ز غرورم برای تو
افتاده ام چو قطره شبنم به پای تو

23:


خوش مي دهد نشان جلال و جمال يار
خوش مي نمايد حکايت عز و وقار دوست

24:

عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا میکشد اول چراغ خانه را
انچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

25:

او رفت و بديده انتظارش باقيست
پشت قدمش عبور اشكم جاريست
اي كاش بداند كه پس از او عمريست
در خلوت ما هميشه جايش خاليست
من واژه ي بغض در گلو پنهانم
ديباچه ي قصه هاي بي پايانم
صد سال در انتظار تو ميمانم

26:

برنامه ما به رفتن بود نگو چی شد؟نمی دونم
خودم فرمودم تمومش کن،خودم میگم نمی تونم

27:

ياران به خدا بي وفايي نكنيد از عاشق دل خسته جدايي نكنيد
يا اينكه وفا كنيد تا آخر يا اينكه از اول آشنايي نكنيد
ديدم هركه دم زوفا زد به دوستي چون در مقام تجربه آمد وفا نداشت
گاهي به ياد عشق تو گاهي به حال خايشانش گاهي به هر بهانه مي گريم

28:

پر از دیوونگی هستم تمام قلبم آشوبه
تو آرومی نمی دونی چه قدر دیوونگی خوبه

29:

من بنده عاصیــــم رضـائـــی تـــو کجــاست
تاریک دلم نـــــور و صفائـــی تـو کجاسـت
برمن بهشت ار بــطا عـــت بخشــــــــــــی
این مـــزد بود لطف و عطــــای تو کجاسـت

30:

بر دامنم چو اشكِ مريم ببار باران‏
از چشم ابر آهم، در سوگ نوجوانى‏
بر گور آرزوها، يك دِم ببار باران‏
ايشانرانه «وفا» را - تا...

رنگ لاله گيرد
تنها، نه اشكِ حسرت، خون هم ببار باران‏

31:

عاقبت خانه خراب دل دیوانه شدم
محرم یک حرم وازهمه بیگانه شدم
من که افسونگرافسانه دلها بودم
آتشی ریخت به جانم که خودافسانه شدم

32:

اي دوست دوا فرست بيماران را

روزي ده جن و انس و هم ياران را

33:

تو را در خویش می‌جویم ودر بیگانه می‌یابم
چرا اینقدر من خود را ز تو بیگانه می‌یابم

تمام کوچه را گشتم سراغ ردِ پای تو
ولی من کفشهایت را درون خانه می‌یابم

کجا پا می‌گذارم نیستی ـ انگار هم هستی ـ
نمی دانم چه تعبیری هست این افسانه می‌یابم؟

تو دیشب خواب من بودی و مویت شانه می‌کردم
سحر یک تار گیسویت کنار شانه می‌یابم

تو را این تا ز‌گی‌ها هر شب و هر روز می‌جویم
تو را از شمع می‌جویم وبا پروانه می‌یابم

نشانت از تمام شهر می‌گیرم و می‌ایم
چه تفسیری هست شهرِ عشق را ویرانه می‌یابم

دل من سالها دنبال صیاد نگاهت بود
گناهم چیست وقتی دام را بی دانه می‌یابم
?
تو را اونقدرها جستم که خود را نیز گم کردم
و کنون آشکارا خویش را دیوانه می‌یابم.
...


just for Ali


34:

دل رفت بر كسيكه سيماش خوشست

غم خوش نبود وليك غمهاش خوشست

قربونت

35:

من، تفته تن كايشانرم نم نم ببار باران‏
با وسعتِ غم، اينجا، بى‏غم ببار باران‏
خون مُرده سكوتم، در وادىِ خموشان‏
راهِ نفس ندارم، كم‏كم ببار
باران‏ .....

36:

خوش اونكه بيك كرشمه جان كرد نثار

هجران و وصال را ندانست كه چيست

37:

این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش ار پیاله را که شب میگذرد

38:

دنیا وفا نداره ، چشمش حیا نداره
با همه نا رفیقه ، ماو شما نداره


اگه به روش بخندی به روی تو می خنده
و گرنه تیره روزی چون وچرا نداره



39:

امشب از شعر و گریه سرشارم، حس و حالی نفرمودنی دارم


حس و حالی نفرمودنی دارم، آری، آری، عزیز من!.....

آری

40:

این دل که شهید دوستت دارم توست
تنها به امید دوستت دارم توست
باران که به روی شعر من میبارد
اجرای جدید دوستت دارم توست

41:

دیگه من دوست ندارم
تو برو از روزگارم
تو نخند به گریه من
من به تو شوقی ندارم

42:

چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
تايشان آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

43:

من اما در دل کهسار رویاهای خود ،

جز انعکاس سرد آهنگ صبور

این علف های بیابانی ، که می رویند

و می پوسند و می خشکند و می ریزند ،

با چیزی ندارم گوش

44:

شاملو:

از آمـدن و رفـتـن مــا، ســودی کــو
از بـافـتــه‌ی وجــود مــا، پــودی کــو
در چـنـبـر چـرخ، جـان چنـدیـن پـاکـان
می‌سوزد و خاک می‌شود، دودی کو


45:

حال اگر يابم دعايت مي كنم
جان اگر خواهي فدايت مي كنم
با توام هر لحظه تنها نيستي
گوش كن هر شب صدايت مي كنم


46:

با خنده :بلد نیستم عاشق بشوم
نه ! بنده بلد نیستم عاشق بشوم
اصلا تو خودت را بکشی من اینم
شرمنده بلد نیستم عاشق بشوم

47:

هزاران غم بدل اندوته دیرم
هزار آتش بجان افروته دیرم
بیک آه سحر کز دل برآرم
هزاران مدعی را سوته دیرم


48:

از برگ گل نازکتری
از هرچه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام
اما تو چیز دیگری

49:

تو را بر کوه خواندم آب مي شد
به دريا فرمودمت بي تاب مي شد
چو بر شب نام پاکت را سرودم
ز خورشيد رخت سيراب مي شد


50:

مرا جای استقامت هست و دانم که دانی
تو را جای شکرست و دانی که دانم

51:

ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی
ای لعل دل افروز تو با اینهمه پرتو
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی

52:

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو بکاسه می از اون پیش که ما
در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم


53:

دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد سخن
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
..


54:

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغداران و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

55:

دارمت دوست به حدی که خدا می داند
این فرموده فقط باد صبا می داند
مهرت ای دوست وقتی از دلم پاک شود
که همه پیکر من زیر زمین خاک شود

56:

من کیم یک شبنم از دریای بی‌پایان تو

گر رسد بویی از اون دریا به یک شبنم رواست

57:

فانوس زرد صبح
در زیر طاق مرمری آسمان شکفت
کلیل نور او چو به شاخ برهنه ریخت
مرغی که خفته بود پرید از کنار جفت
تسبیح شب که مهره ی صد ها ستاره داشت
در زیر پنجه های تر صبحدم گسست
هر مهره اش پرنده شد و بال بر کشید
دنیا پر از ترانه شد و خاموشی شکست
اما چه شد که پرتو فانوس شعر من
دیگر به طاق مرمری خاطرم نتافت ؟
اما چه شد که شاخه ی زرد خیال من
از نور ارغوانی او ، بهره ای نیافت ؟
اما چه شد که صبح برآمد ولی هنوز
بر بال مرغ من ندرخشیده نور روز ؟
فانوس زرد صبح
در زیر طاق مرمری آسمان شکفت
اما چه روی داد که فانوس شعر من
چون مرغ نیمه جان ، نفسی بر کشید و خفت..

58:

چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت رازی،
که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با ایجاد بفرمود


59:

مرا از یاد خواهی برد میدانم
و من از دیدگان سرد تو
یک روز میخوانم
سرود تلخ و غمگین خداحافظ


60:


خبرت هست كه از خوبي خود بي خبري
به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتري

61:

گویند کسان که دوزخی باشد مست
قولی هست خلاف و دل در او نتوان بست
گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست


62:

هر چند کم کني يادم
من از يادت نمي کاهم
چنانت دوست مي دارم
که قرباني کنم خودرا
براي تـــــــــــــــــــــو

63:

ای خدا این وصل را هجرا ن مکن
سر خوشان عشق را نالان مکن


64:


ميشد از بودن تو
عالمي ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد
از تو يک بهانه ساخت

65:

درعشق اگر عذاب دنیا بکشی
با اشک به دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت من هزار غربت باقی هست
تنها نشدی که درد تنها بکشی
(ایرج زبردست)

66:

تا تو هستی و غزل هست

دلم تنها نیست !

67:

نگاه مي‌کنم ، نمي‌بينم چشم مرا هوای تو پر کرده ...
گوش مي‌کنم ، نمي‌شنوم گوش مرا صدای تو پر کرده ...

68:

ای چشم من بدون تو نابينا ...

ای گوش من بدون تو ناشنوا ...

با من بمان هميشه ! بمان با من !

69:

می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم.
به یاد رفتنت مثل ابرها بغض کنم.
به نامه های ننوشته ات جواب بدهم
و
از پشت پنجره به آرزوهایت سلام کنم.
میخواهم تا انتهای این جاده همچنان بی برنامه تو باشم
و تمام لحظه ها را به عشق دیدن توطی کنم.
میخواهم با تو از حادثه ها عبور کنم...


!:دی

70:


مست خيال را به وصال احتياج نيست
بايشان گلم ز صحبت گل بي نياز كرد


71:

عمریه غـم تو دلم زندونیه
دل من زنـــدون داره تـو می دونی
هر چی بهش میگم تـو آزادی دیگه
میگه من دوســـت دارم تو می دونی

72:

یادم نرفته هست
منو تو پرنده ایم
آماده باش
وقت پرواز شد، عزیز

73:

ساده بايد بود با دلسادگي
غصه بايد خورد از دلدادگي

عاقبت بايد فراموشم کني
با هزاران حقه يا ديوانگي

74:

ميان تمناي ماندن و رفتنم
ببين كه معجزه مي خواهد
رسيدن دستهاي من و تو
ببين كه غريبانه به سايشانت دايشاندم
من مهمان غريبه دلت شدم

75:

چشم عطاومرحمت برهمه باز ميكني

چونكه به بخت من رسد اينهمه نازميكني

76:

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند

77:

دل میرود زدستم صاحبدلان خدارا

دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا

78:

سخن ماند از تو همي يادگار
سخن را چنين خوارمايه مدار

79:

ای مرغ دل که خسته و بی تابی
دمساز باش با غم او ‚ دمساز

80:

یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!

81:

دلم گرفته هست
دلم گرفته هست
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

82:

میبینم که خواهر شکیلا تاپیک زده ما هم یک شعر به نفر بالای تقدیم میکنیم
بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی هست
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند هست
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در اون می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

83:

ممنون برادر رضا


من طعم ِ شرر انگیز ِ‌ آرزوهای محالم را
با همرهی باد سرد خزان
به هستقبال گور خواهم برد
که بپوسند در اونجا
و به دیدارکسی در خموشی بروند.

84:

به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه هست
به شمع، نامه‌ی پروانه، بال پروانه هست

اگر ز اهل دلی، فیص آسمان از توست
که شیشه هر چه کند جمع، بهر پیمانه هست

85:

اون روز که با تو بودم
بی تو بودم
امروز که بی توام
با توام

86:


من اون نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
بلای چشم کبود تو آسمانی بود

87:

یا رب دلم شکست در این شهر

حال دل شکسته را خود دانی

88:

اگر عاقل بود بداند كه مجنون استقامت نتواند
شتر جايي بخواباند كه ليلي را بود منزل

89:

ز دست دیده و دل،هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیش اش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

90:

مشيري!

از كوچه زيباي تو امروز گذشتم
ديدم كه همان عاشق معشوقه پرستم...


91:

اسم تو فريادمه درد تو صدام ترانست
خنده آينه تلخو بي تو پر از بهانست

92:

سلامت را نميخواهند جواب فرمود
كسي سر بر نيارد كرد جواب فرمودن و ديدار ياران

93:

قرن ما
روزگار مرگ انسانيت هست
سينه دنيا ز خوبي ها تهي هست
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي هست

صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست...


94:

ای نازنین

اندوه اگر پنجه به قلبت زد

تاری ز موی سپیدم

در عود سوز بیفکن

تا عشق را در آستانه ی

درگاه بنگری

95:

تو از دشت وفا یاد مرا گیر
سراغ داغ فریاد مرا گیر
قدم نه در کویر دیدگانم
ازین ناامتان داد مرا گیر

96:

اونگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو فرمودم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد


97:

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی.......

98:

قیامت قامت و قامت ، قیامت
قیامت می کند این قد و قامت
موذن گر ببیند قامتت را
به "قد قامت" بماند تا قیامت

99:

و من، همانم
که از خاک آمده ام
چون خاک عاشقم
و چون خاک، روزی،
صبوری را هم خواهم آموخت

100:

پنجره ای نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت اون باشم.
پنجره ای نشانم دهيد.
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنايی خورشيد را از ياد برده ام
آسمان پر ستاره را نيز.
پنجره ای نشانم دهيد.
پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت اون تماشا كنم
و خوشبختی امتان را و گذر فصلها را.
در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند
.


101:

من با تو خوشم تو خوشی با دل من

از دست و من و تو غصه ها خسته میشن
.
.
.

102:

تورا من چشم در راهم
شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم
ترا من چشم در راهم
شباهنگام.

در اوندم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در اون نوبت كه بندد دست نيلوفربه پاي سرو كوهي دام
گرم ياداوري يا نه؛ من از يادت نمي كتهم
تورا من چشم در راهم


103:

می بینی؟!


اینجا هیچ خبر

تازه ای نیست


همان ابر ها

همان سایه ها

همان چراغ های روشن و

خاموش همیشگی


حتی دلی

با مشخصات دقیق ِ

همان گرفتگی

104:

گرت چو نوح نبي استقامت هست در غم طوفان
بلا بگردد و كام هزار ساله برايد

105:

ای پر از عاطفه .................در قحط محبت ..............با من
کاش می شد بگشایی...................

سر صحبت با من

هیچ کس نیست ...................................که تقسیم کند در اینجا
درد بی برگی و تنهایی و غربت با من
خواستم پر بزنم............

با تو...............

به معراج خیال

آسمان دور شد ...............از روی حسادت با من


106:

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

107:

تو دوري، از برم دل در برم نيست
هواي ديگري اندر سرم نيست
به جان دلبرم كز هر دو عالم
تمناي دگر جز دلبرم نيست

108:

واسه فهمیدن ِ‌چشمات،
عمریه تو تب ُ تابم!
بستر ِ خاطره سرده،
شعله ور شو توی خوابم!

من ُ راه بده به چشمات!
بذار از دنیا رهاشم!
بذار از قعر ِ سیاهی،
با ستاره همصداشم!

109:

امشب دلم ازآمدنت سرشار هست
فانوس به دست کوچه ی دیدار هست
اون گونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد اون یکی بیدار هست

110:

اگر چشمان من درياست تايشاني فانوس اشكهايم
اگر حرفي زدم از گل تايشاني مفهوم و معنايش .

111:

گلايه ها برای من، ترانه ها برای تو
شب سياه برای من، نور و هوا برای تو
ناز نگات برای من، اشک چشام برای تو
درد و بلا برای من، راحت دنيا مال تو

112:

تو اون حادثه ی گوارایی
که در بیبرنامه ثانیه ها
آوار گشتی ناگاه
بر شانه هایم
آه
مجالی هر چند
برای تجربه ی دستانت نیست
اما این ایستگاه آخر را
بگذار برایت
دستی تکان دهم...

113:

اي كاش پرستايشان هوايت بودم
معناي عميق واژه هايت بودم
در كنج حياط به كوري چشم خزان
مشتاق نگاه آشنايت بودم ...

114:

لب های ساکت واسه من، ساز و صدا برای تو
شعر سپيدت واسه من، غزلا مثنايشانا برای تو...


115:

مقصد که گم می شود،

هیچ درختی نشانه نیست

و من از کنار تو

- ای سرو ِ با شکوه!-

اینگونه گذشتم...

116:


اینو هیچ وقت فراموش نکن که:

تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی


زندگی فانوسیست لب دریای خیال آویزان


میتوان اون را دید و نهبیش

روشن هست ٫اما به اندازه خویش...


یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!


117:

ما اين بوديم
پرانتزي که بي‌هوده باز شد
پرانتزي از تعجب و پرسش
و اون‌گاه
نقطه
مرده شورخانه
گريه
رخت‌هايي سياه
چه آرام خوابيديم دوست من!

118:

حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیم
اخر الامر گل کوزه گران خواهی شد

119:

عجب آيد مرا ز كرده خايشانش

كز در گريه‌ام، همي خندم

120:

آمدم تا به نفر بعدی افتخار بدم شعری به ما تقدیم کند !

121:

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تورا
ور قصد ازارم کنی هرگز نیازارم تو را

122:

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمنک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی

123:

بیا گل شدن را رعایت کنیم
ز پروانه ماندن حمایت کنیم
اگر بار غم شاخه ای را شکست
ز دست هجومش شکایت کنیم

124:


رايشان خوبت آيتي از لطف بر ما کشف کرد
زان وقت جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما

125:

اى كه پنجاه رفت و در خوابى

مگر اين پنج روزه در يابى


126:

اي شمع آ هسته بسوز كه شب دراز هست
اي اشك آهسته بريزكه غم زياد هست

127:

همزبانی نیست تا گویم به رازی _ای دریغ_
دیگرم مستی نمی بخشد شراب
جام من خالی شدست از شعر ناب
ساز من : فریاد های بی جواب

128:

چه رنجی هست

سالها زیستن

به خاطر کسی که…

هرگز نزیست به خاطرت…

129:

امشب
به من
فکر کن
همین امشب
چشمهایت را ببند
و به من فکر کن
نه به خاطر اینکه بهار هست
یا به خاطر اینکه زیبایی
کلن
به افتخار هیچ
امشب
به من فکر کن
رویایی که
فراموش شد
قبل اونکه
کلمه ها
دنیا بیایند

130:

یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شكست گیرد

هر كس كه بدید چشم او فرمود
كو محتسبی كه مست گیرد

در بحر فتاده ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد

یا زهرا (س)

131:

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بخت ار یار شود ، رختم از اینجا ببرد

132:

اگر از زندگی بپرسی
می گوید هنوز هم وقت هست
اما وقت برای انجام چه کاری؟
نمی دانم
شاید وقت برای به دست گرفتن شاخه ای گل
و به انتظار نشستن تا پروانه ای بر اون بنشیند...

133:

یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!


شعر از علامه بزرگوار سيد محمد حسن ميرجهاني:

در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را
پيشه خود نموده ام حالت انتظار را

ريخته دام ودانه شه از خط وخال خايشانشتن
صيد نموده مرغ دل برده از او برنامه را

سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل
تا كه مگر ببينم اون طرّه مشكبار را

دولت وصل او اگر يكشبي آيدم بكف
شرح فراق كي توان داد يك از هزار را

چشم اميد دوختن درره وصل تابه كي
برده شرار هجر او از كفم اختيار را

اي مه برج معدلت پرده زچهره برفكن
شايشان زچشم عاشقان زآب كرم غبار را

سوختگان خايشانشرا كن نظر عنايتي
مرهمي از كرم بنه ايندل داغدار را

134:

كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد

كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد

135:

تو تنهایی ، منم تنهام
هنوز آواره غم هام
هنوزم عشق می باره تو اشک آلود این شب هام
تو و تلقین بیداری
تو و فردای پژمرده
منو ، تنهایی و، آوای ناموزون یک رویای خط خورده
به یادت شعر می سازم
به سوز ناله می نازم
ولی انگار دارم از جنون خاطراتت واژه می بازم
هراسی نیست ، می خندم
به رسم بیخود دنیا
به غم بغض شب ابری
به افسون دل رسوا
هراسی نیست ، می پیچم
هنوزم مثل تاک آسون
تن دیوار و می دوزم
به سبز آویزه ها با خون
فروغی نیست ، تاریکه
کتاب حسرت و بستم
زیر شاه تیغ دلشوره
غزل می سازم و مست

136:

فرمودمش بايد بري نامم ز ياد
یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!
فرمود آري مي برم اما زياد

137:

مرحبا اي پيك مشتاقان بده پيغام دوست
تاكنم جان از سررغبت قداي نام دوست
واله و شيداست و ايم همچو بلبل در قفس
طوطي طبعم ز عشق شكر و رايشان دوست


138:

محبت و بــوسه و گل
پيشکش دلهاي شما
يه قلب مهربـون دارم
اونم ميدم’ مال شما

139:

دريا چه دل پاك و نجيبي دارد
بنگر كه چه حالت غريبي دارد
اون موج كه سر به صخره ها مي كوبد
با من چه شباهت عجيبي دارد

140:

امشب که من هوای سوز و گداز دارم ...
با آسمان چشمت ..راز و نیاز دارم ..

141:

گر بدينسان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياايشانزم
بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست

142:

این نامه که می روی به سویش
دعایی هست
که زین پس
برای وجود گرد و خاک گرفتهء خویش می خوانم
این نامه که می روی سراغش
تراوش غم هست از روزنه های شب

143:

واسه عاشق ديگه راهي بجز دل كندن از جون نيست
به راه عاشقي مردن واسه هر كي كه آسون نيست

144:

فاش گویم و از فرموده خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم...


145:

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند

146:

تو ندانی تنها همه شب با گلها سخن دل را میگویم
من چو نسیمی آرام که وزد بر بستان همه گلها را می بویم .....
گرد اون شمع طرب می سوختم پروانه وار ...

147:

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد هست
بیار باده که بنیاد عمر بر باد هست
غلام همت انم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد ازاد هست

148:

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم...



149:

اشتیاق سرکش دیدارت

مهار ناشدنی هست

دست کم کسی سرزنشم نمی کند

چون شبانه به دیدارت می شتابم

در کوچه خواب

150:

ابر چشمم به هوای رخ تو بارانیست

مثل دریای دلت دیده ی من طوفانیست


151:

شاد زی با سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز امده تنگدل نباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد

152:

فرموده بودم باد تدبیری کند بر رد پایم ..

از کجا دانستی ای مهمان ناخوانده کجایم ؟


153:

به جان جوشم كه جايشاناي تو باشم
خسي برموج درياي تو باشم
تمام آرزوهاي مني كاش
يكي از آرزوهاي تو باشم

154:

دویده ام به سوی تو
رسیده ام به کوی تو
تمام هستی ام کنون
بسته به تار موی تو

155:

زخم عشق
عشق شوقي در مكان دارد
كه شوري در جهان دارد...
نگاه من به نطقه دورم
مزه ميكنم با لب اشك هاي شورم

156:

وفا یعنی صداقت پیشه کردن
چو نیلوفر به باغی ریشه کردن
وفا یعنی امیدوزندگانی
پی عشقی صبوری پیشه کردن
وفا یعنی به دل بی کینه بودن
درون چشم مستی خانه کردن
وفا یعنی گل بی تاب میخک
درون هر خزانی غنچه کردن
وفا یعنی ز کوچ شاپرک ها
چو مجنون بهر لیلی گریه کردن


157:

با باغ منت گر سر جنگ هست چه باک

از غنچه ی من دل تو تنگ هست چه باک


گُـل آوردم بـه خانـه ، گُـل آوردم

گلدان اگر از سفال و سنگ هست چه باک

158:

فرموده بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

159:

یکی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی
تو
را بهانه میکنم.....

160:

بی تو قامت نحیف شب بوها
حتی زیر باران میشکند.
بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست
بی تو تمام پرستو های عاشق
بی آشیان میشوند
بی تو حتی ماه هم در شب های
تنهایی ام رغبت نمیکند
سری به من بزند.بی تو هوای چشمانم
همیشه بارانی هست
آری............................................

........................
بی تو هوای چشمانم
همیشه بارانی هست...!!!


161:

گنه از جانب ما نیست که اگر مجنونیم
گردش چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم

162:

نيکی و بدی که در نهاد بشر هست
شادی و غمی که در قضا و قدر هست
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بيچاره تر هست


163:

دوستت دارم



حتي اگر برنامه باشد



شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت



تمام پس كوچه ها را



زير باران، قدم بزنم.

164:

تویی بهترین کلمه برای فرمودن
تویی بهترین راه برای رسیدن
تویی بهترین نیاز برای خواستن
تویی عزیز ترین کس برای دوست داشتن
تویی شایسته ترین عشق برای ماندگار ماندن
تویی بهترین خواب برای دیدن
تویی بهترین برگ گل برای نوازش کردن
تویی خوشبوترین گل برای بوییدن
و فقط تویی.....و تو..........


165:

وقتی که دوستت دارم
گلها زیباترند و آفتاب درخشان تر
وقتی که دوستت دارم
درختان سرو بلندترند و آسمان آبی تر

بگذار دوستت بدارم

166:

تا کي به فراق گل رخسار تو هر شب
هم ناله شوم ناله مرغ سحري را

167:

عشق ست عاشقان را مایملكِ قدیمی
از دستِ دل گرفتند این مدركِ قدیمی

168:

کاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
اون دلي کز تو نلرزد به چه ارزد اي عشق

169:

شکیلا و شهروز خیلی مشکوک میزنید !

170:

اینم تقدیم به ماریا :
اون که باشد که تورا بيند و عاشق نشود
يا به عشق تو مجرد ز علايق نشود

171:

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت حیرانیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من دیده ی بارانیم را حس نکرد

172:

خب دیگه باید منو شما همش شعر بگیم تا بقیه مشکوک شوند
اين شيوه ام ز شمع خوش آمد که هيچگاه
پروانه را نسوخت مگر در حضور خايشانش


173:

با زبان بی زبانی قصه می گوید دلم

دیده ام لبریز اشک هست و تبسم می کنم !

174:

فرمودم می افتد خون من بر گردنت ای عشق
با لکه های خونی پیراهنت ای عشق

یک عمر خون خوردی و فرمودم نوش جانت باد
حالا رسیده لحظه ی جان کندنت ای عشق

175:

ای کاش که جای آرمیدن بودی
يا اين ره دور را رسيدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه اميد بر دمیدن بودی


176:

ز آتش هجرانت ای گل روز و شب بی اختیار

گر چه می سوزم ولی با غم تفاهم میکنم ...

177:

تنگی می لعل خواهم و دیوانی
سد رمقی خواهد و نصف نانی
وانگه من و تو نشسته در ویرانی
خوش تر بود اون ز ملکت سلطانی


178:

ای قلم
در دست من فریاد کن
از غمم در هر کجا بیداد کن

ای قلم ای شاهد این آه من
بشکن آخر از غم جانکاه من


179:

ای دل تو به ادراک معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به مِی و جام بهشتی میساز
کانجا که بهشت هست رسی یا نرسی


180:

نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم

181:

همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف
به اميد اونکه روزي به شکار خواهي آمد


182:

دلم گرفت از این همه سکوت
چرا؟ مرا نمی خوانی
دلم گرفت از این همه تنهایی
چرا؟ نمی ایی

تا من دوباره معنای عشق را بفهمم
وسعت عمیق جاذبه را

183:

اونان که ز پيش رفته اند ای ساقی
در خاک غرور خفته اند ای ساقی
رو باده خور و حقيقت از من بشنو
باد هست هر اون چه فرموده اند ای ساقی


184:

باریده خدا گلوی باران خیس هست
روئیده زمین که زندگی ناب شود

185:

نسیم دلکش کویت
مرا از عشق می راند
ولی افسوس که باور
نداری هر چه می گویم

186:

زنده بودن، سرودن، بهانه
هرچه جز با تو بودن، بهانه
ذکر نام تو یعنی تنفس
عاشقانه سرودن، بهانه
خواب یعنی تو را خوب دیدن
پلک بستن، گشودن، بهانه
گریه هم مثل باران ضروری هست
غصه از دل زدودن، بهانه
دم به دم فال حافظ گرفتن
بخت را آزمودن، بهانه
شعر دعوی، سرودن دروغین
زندگی عذر، بودن، بهانه


187:

این یه بیته به نظرت مینا جون ؟ ی هدفع هیه دیوان می اوردی خیالمونو راحت میکردی !

188:

دلم گرفت از این همه دیوار
که مرا از تو دور می کند
دلم گرفت از این همه کوچه
که بن بست هست

189:

ور چشمانم تايشاني بي تو به چشمم نور نيست

دل به سيـنـه مـيـتـپـد امـا دمـي مسرور نيست

190:

دیدم ناقص بذارم قشنگ نیست
**************************************
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سر مست بدم چو کردم اين اوباشی
با من به زبان حال می فرمود سبو
من چو تو بدم تو نيز چون من باشی


191:

پس باز کن پنجره ها را

بگذار باران را بهتر ببینم
می خواستم
روی این شیشه باران خورده
با دستم
نقش تو را رقم بزنم
اسم تو را بنویسم
اما...

192:

شب نديدي که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
ديشب که سکوت دق مرگم مي کرد
وابستگی ام را به تو عادت کردم

193:

كسي نيست ,
بيا زندگي را بدزديم ,اون وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم...

194:

باعرض معذرت من همین یه شعرو بلدم!اونم تقدیم اشک جان میکنم
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید وابیه
میزنم زمین هوا میره
نیمدونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
این یکیم که دارم
میدم اشک کوجولو بازی کنه
ببخشید شعرنووکهنه سیاه وسپید قاطی شد

195:

عاشقه منه
دوس داره منو
با نگاش میگه
دوس داره منو باورم اینه
دوس داره منو!!!
اینم واسه شاداب

196:

تقدیم به فرشته عزیزم
دوستش دارم یه عالمه
هرچی بگم بازکمه

197:

یو وری وری وری نایس تکیییییییییییییی
خوش مزه تر از ایس پکییییییییییییییییییییییی یماله شاداب جون

198:

بس که دیوار دلم کوتاه هست

هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی میکشد و می گذرد...

199:

دلم دوست دارد که ماهم شوی
در این خود شکستن پناهم شوی

خودم دوست دارم نگاهت کنم
تو هم ، همنشین نگاهم شوی

غزل میشوم پیش پایت گلم
اگر دختر سر به راهم شوی !

از این بیشتر گریه ات میکنم
صمیمی تر از بغض و آهم شوی

به حال خودم گرچه حالم بد هست
از این کمترم تکیه گاهم شوی

دلم دوست دارد نگاهت کند
بیا پس که دل بخواهم شوی

سو ء تفاهم نشه ...برا خود خوده سامان جون بود

200:

فدای تو بشم سیاوش گل ...

تمام ماجرای من
سه واژه شد برای تو
سه واژه ی جدا ،جدا
من و...
شب و ...
هوای تو...

201:




گر مريد راه عشق فكر بد نامي نكن
شيخ صنعان خرقه رهن خانه ي خمار داشت

202:

ای کاش که از حال دل من خبرت بود
ای کاش دمی از سر کویم گذرت بود

203:


دل نبريديم اگر دل شکست
در نشکستيم اگر در ببست
باور تقدير به سر داشتيم
از پي برداشت نمي کاشتيم


204:

وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

205:

سوختم سوختم از عشق تو چون شاخه ي خشکي
به اميدي که برآيد ز سر کايشان تو دودم

206:

سایه ی عشق می شوم، با تو اگر سفر کنم
شب شکن صد آینه، با شب من چه می کنی
این همه نور داری و صحبت سایه می کنی

207:

سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گل ها هديه مي بخشد
به اون محراب پاكش آرزو كردم برايت:
خوب ديدن ، خوب بودن ،خوب ماندن را

208:

برایت دعا می کنم

هر بار که پرنده ای می بینم،

هر بار که امت بی تفاوت از کنارم می گذرند

و هر بار که نفس می کشم

برایت دعا می کنم،

تا به اون چه می خواهی برسی.

209:

آسودگي کنج قفس کرد تلافي
يکچند اگر زحمت پرواز کشيديم

210:

خسته تر از باغم
ـ در پائيز ـ
***
رسم زيبای هر سال
- پائيز -
***
خيس برگ
وقتی از پائيز
برگشته بودم.
***
پائيز ما
برگ ريزانی داشت
که هيچ زمينی نديده بود..

211:

هست طومار دل من به درازاي ابد
بر نوشته ز سرش تا سايشان پايان:تو مرو

212:

روزها را می شمارم خوب من
تا تو برگردی دوباره پیش من
عاشقی مستیه مطلق می دهد
من کنون مات تو و تو کیش من

213:

آرزویم کم نیست
حوض
من بی ‌ماهی‌ست
نگذارید که بی‌آب شود

214:

تو را می خوانم و یک بوسه ی داغ
که می بخشی به دست و صورت و سر
...

215:

هنوزم یاد چشمانت مرا آشفته می سازد
وجودم هستی خود را به پای ناز چشمان تو می بازد !

روشنک !

216:

شد دفتر شعرم از تو سرشار ایدوست
بوی تو ز هر واژه پدیدار ایدوست

هر نقطه و سطر و جمله ی دفتر من
دارد اثرت زیاد و بسیار ایدوست

217:

اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره؟!

218:

چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
تايشان آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

219:

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست !
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی .

.

.

220:

دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود را فراموش کرد


221:

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقايشانما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله فرمودي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد
اينا يه يادگاري تايشان خاطره هاته
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون
الهي که هميشه واسه تبريک امروز
بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون


222:

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد



223:

من راستش شعر بلت نيستم بعدي به من تقديم كنه لطفا:دي!

224:

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از اون
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم


225:

و این منم زنی تنها در هستانه ی فصلی سرد
و یاس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی

226:

مينايي مرسييييييييي.



شكيلا جان نفرمودن كه به خودت تقديم كن فرمودن به قبليه تقديمش كن:دي!

227:

تقديم به رايان از طرف حافظ!البته ميبخشيد نيت چيزي بود كه شما ميخواين ديگه!
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم
فرمودی ز سر عهد ازل يک سخن بگو
اون گه بگايشانمت که دو پيمانه درکشم

228:

اینم تقدیم به آفتاب جان
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند


229:

بله دقيقا همون واقعيات مد نظر من رو داشت، اي والله حافظ:دي! بيخود نيست حافظ اينقدر طرفدار داره!!

230:

اينم تقديمي حافظ به ميناي عزيزم.

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
به دست مرحمت يارم در اميدواران زد
چو پيش صبح روشن شد که حال مهر گردون چيست
برآمد خنده خوش بر غرور کامگاران زد

231:


نباید که حتما اسم برد

232:

میازار موری که دانه کش هست
که جان دارد و جان شیرین خوش هست
برو کار بکن نگو کار چیت
که سرمایه جاودانیست کار

233:

مانده تا درک کنی شعر مرا
مانده تا باز شود پرده راز
مانده تا سر برسد وقت غروب
عطش تشنگی و سوز و گداز
*

234:

به صورتت نقاب نزن همدم لحظه های من
می دونم که اشکهای قشنگ تو پشت نقاب سیل غمه
می دونم که غصه ها توی دلت اندازه یه عالمه

235:

باز از بوی درخت
نفسم می گیرد
چه کسی یاد تورا
از دلم می گیرد؟
*
حک شده روی دلم
طرح زیبای درخت
حک شده روی درخت
طرح زیبای دو دل
*

236:

امروز از همیشه تنهاترم
صدای عقربه های ساعت همدم لحظه های تنهاییم می شود
و من در میان این ثانیه ها سر در گم به فکر فرو می روم
هنوز هم در انتهای ذهن شلوغم به بن بست خاطرات می رسم

237:

شبی با شعرهایم گریه کردم
دوباره از تو با دل شکوه کردم
*

238:

يك روز بنام ناگهان خواهم رفت
از خاطر مرگ بي گمان خواهم رفت
اين جا چو غريبه ها دلم مي گيرد
از خانه ي كوچك جهان خواهم رفت



239:

می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام
*
*
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست
...

240:

كاش مي شد با كلامي سرخ و سبز يك دل غمديده راتسكين دهم

كاش مي شد درطلوع ياس ها به صنوبر يك سبد نسرين دهم

241:

دلی روشن تر از آیینه داری
تو هم عاشق
ولی مانند من دریک حصاری
....

242:

ای خورشید عشق من
کاش غروب نمی کردی از آسمان من
کاش نمی گذاشتی تاریکی
فرا بگیرد همه وجود من
کاش عشق ما مثل قصه ها نبود
مثل همه عاشقها
جدایی سهم ما نبود

243:

از کجا آمد ه ای ؟
که چنین نمناکی!
زیر باران بودی؟
ای خیال ابدی!
بی تو من تنهایم
تو چرا غمگینی؟
*

244:

كوچه را امشب چراغان مي كنم
بر قدومت بوسه باران مي كنم
نور من درآسمان وصل تو ست
آسمان را نور باران مي كنم

245:

سایه ات زد فریاد
من برای غم تو می گریم
من مسافر هستم
آمدم تا بروم

رفتنم تا ابدیت جاریست ....
...

246:

وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دستهایت
ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری
حتی بی هیچ حسرتی،
دیگر چه بیم انکه تو را افتاب و ماه ننوازند؟
وقتی میعادی نباشد،رفتن چرا؟

247:

رنگ چشمت بهترین رنگ خداست
من نمی دانم!
نمی دانم شبیه اون کجاست !!
...

248:

تو زبون تن خاکی و چو باد
توسن عمر تو در تاختن هست
]...

249:

من فقط آرزوی دیدن رویت دارم
جرعه باده نابی ز سبویت دارم
هوس خلوت دیدار به کویت دارم
حسرت نامه و پیغام ز سویت دارم

250:

پر می زنی و وای به حال به پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده هست

251:

مطرب عشق عجب ساز و نوائي دارد...نقش هر پرده كه زد راه به جائي دارد
عالم از ناله ي عشاق مبادا خالي...كه خوش آهنگ و فرح بخش نوائي دارد

252:

عشق یعنی گل بجای خار باش
پُل بجای اینهمه دیوار باش

253:

ديروزها كسي را دوست داشتيم....
اين روزها دلتنگيم....
اين روزها تنهاييم....
تنها....
تمام عمر ما به همين سادگي گذشت!

254:

اي که منع گريه ي بي اختيارم ميکني
گر بداني حال من گريان شايشان بي اختيار


255:

تو ...

باز هم شدی غریب ترین ضمیر برای عاشقی من
و من ناله سر می دهم که : نگاه کن نگاه کن
تو می خندی
نه ! اما گریه نمی کنی
چه اهمیت دارد وقتی که نمیبینی
نمی خوانی
نمی شنوی
درخت کوچک من
به باد می سپارمت
به باد می سپارمت

256:

من مانده ام ز پا
ولي اون دورها هنوز
نوري ست،
شعله ايست،
خورشيد روشنيست،
كه،مي خواندم مدام
اينجا درون سينه من زخم كهنه ايست
كه مي كاهدم مدام...

257:

هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری

258:

دیگه نمیخوام من دستات رو
دیگه نمیخوام من اشکات رو
دیگه از قلبم تو رفتی
تو رفتی عزیزم
دیگه نمیخوام عاشق باشم
دیگه نمیخوام صادق باشم
دیگه از قلبم تو رفتی
تو رفتی عزیزم

259:

گریه حافظ چو سنجد پیش هستغنای عشق
کاندر این دریا نماند هفت دریا شبنمی

260:

لالا دلم تنگه
لالایی گریه کن بارون
لالا لالا ببار بارون
لالایی با دل پرخون

261:

بارونو دو س دارم هنوز
چون تورو یادم میاره
حس میکنم پیشه منی
وقتی که بارون میباره

262:

شب ظلمت و بيابان به كجا توان رسيدن

مگر اونكه شمع رايشانت به رهم چراغ دارد

من و شمع صبحگاهي سزد ار به هم بگرييم

كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد

263:

بر هر که نظر کردم
گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران
میباری و میبارم

264:

سلام اشعار زيباي شما رو مطالعه نمدم بسيار زيبا بود موفق باشيد

265:

خو حداقل یه شر برام میزاشتی نامرد با تواما سیب !!!
شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشکه من میشه ستاره
من چشامو به ابرا میدم
اسمون بارون میباره

266:

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه شیرین شکر خای تو خوش

شعر از حافظ << اما وصف شما رو کرده برو تا آخر بخون خیلی زیباست .

>>

267:

دست نه بر سرم که تب دارم
تب عشق تو روز و شب دارم

268:


ما زبالاییم وبالا می رویم
ما زدریاییم ودریا می رویم

269:

من در کنار یأس تنها نشسته ام
من در کنار تو بی تو نشسته ام
من در باورم می شکفد لحظه ای به یاس
ای درد با تو من چه رازها نهفته ام !

270:

برای آمدنت منتظر نبودم
اما برای ماندنت بسیار انتتظار می کشم
گرچه این روزها زیر پایت را نمی بینی
اما تبریک منو سپس دو روز تاخیر بپذیر
به این دنیای شلوغ خوش اومدی!

271:

به کجا بگریزم؟
که نباشد غم او
سر هر دارو درخت
دل هر جنگل و کوه
ردّ پایی هست از او
خالی از او نشود عمق دلم

272:

اي دوست دلت هميشه زندان من هست
آتشكده عشق تو از اون من هست
اون روز كه لحظه وداع من و توست
اون شوم ترين لحظه پايان من هست

273:

تو فراموش نکن
مرغ عشقی که اسیر قفس هست
و ندارد آواز
من فراموش نکردم که دلم
مانده با این همه راز


تو فراموش نکن
خانه ای را که پر از یاد تو هست
همچنان منتظرم
*
من فراموش نکردم قدمی
که تو برداشته ای سوی دلم
*


*
من غریبم در دیارم
من دگر یاری ندارم
از همه دنیا بریدم
با کسی کاری ندارم
*
آرزویم بودن تو
بودن و آسودن تو
من نمی خواهم که باشم
شاهد فرسودن تو
*

274:

ای که همیشه نگران گل های این باغ بارونی هستی
ای که همیشه توی این باغ منتظر خورشید نشستی
تو همون شبنم عشقی توی ذهن سرد گل هام
تو همون فصل بهاری برای خزون غم هام
تو همون ساحل امید توی دریای غم من
تو همون هاله نوری توی تاریکی شب من

275:

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
اون چنان بیفشانم کز طلب خجل مانی

276:

مرجان لب لعل تو مَر جانِ مرا قوت
ياقوت نهم نام لب لعل تو يا قوت ؟
قـربـان وفـــاتم به وفاتم گـذري كـن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه ي تابوت.


277:

در برق اون نگاهت ٬هرشب رهایم ای دوست

شاعر شدم که روزی وصفت نمایم ای دوست

چشمان پرفروغت ٬ میعادگاه عشق هست

من آسمان چشمت رامی ستایم ای دوست

278:

بغض هم براي خودش رايشانايي داشت...


دلش ميخواست لبخند بزند ولي نميتوانست

279:

ای دوست به ره دوست جان باید داد
در راه محبت امتحان باید داد
تنها نبود شرط محبت فرمودن
یک مرتبه هم عمل نشان بایدداد

280:

زندگی بازی نیست
زندگی برگ پژمرده پاییزی نیست

زندگی:

بوته خشک کویر

ریشه پوک درخت

خزه خیس قنات

یاکلوخ لب جوی

خس وخاشاک بیابانها نیست

زندگی زیستن هست

حرکت پیوسته رود

پوشش چشمه نور

موج سنگین دل دریاها

رویش سبز بهار

گل امید نگاه عاشق

تپش قلب کبوترهادرباران هست


281:

برای عرض سلامت ترانه آوردی
هزار و یک غزل عاشقانه آوردی
شبی به چشم تو دل قول های زیبا داد
از اون به بعد برایش بهانه آوردی

282:

افسوس !

در ولایت دنیا

هیزم شکن سواد ندارد

اینست که عاشق

باید که یادگاریها را

زین بعد

بر رواق باد نگارد...

283:

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری پیشه ديرينه تست
وی خاک اگر سينه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست


284:

قاب عكس قديمي
رايشان رف خاك مي‌خورد؛
عطسه كردم
قاب خالي شد از خاطراتش.

285:

اجزای پياله ای که در هم پيوست
بشکستن اون روا نمی دارد مست
چندين سر و ساق نازنين و کف دست
از مهر که پيوست و به کين که شکست


286:

خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن
خوشا ترانه شدن بی صدا سفر رفتن

سری تکان بده بالی دمی لبی حرفی
چرا که شرط ادب نیست بی خبر رفتن

287:

می خوردن و شاد بودن آيين منست
فارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منست
فرمودم به عروس دهر کابين تو چیست
فرمودــا دل خـرم تـو کابين مـن هست


288:

اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان .

.

.



ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند!

289:

در درون ذهن من هرگز نمی میرد کسی
مرگ احساس مرا ماتم نمی گیرد کسی

290:

دراون ســـراي ايده ال، هفت آسمان جــاي مـن هست
اونـــــروزرا بــا من بمــان،درمعبـدم بـا جسم وجـان
.
.
.

291:

هر کجا تو با منی من خوش دلم
گر بود در قعر چاهی منزلم
بی تو جنت دوزخ هست ای جان فزا
با تو زندان گلشن هست ای دلربا

292:

کاشته ام دلم را کنار پنجره ی امید

شاید روزی بر اون بگذری

و بوسه ای بر بال باد بنشانی

پشت شیشه نگاهت

دل من زندانی هست

293:

دیری نخواهد گذشت
که چشم انداز
خاطره ای خواهی شد
وحسرتی
ودریغی...........


294:

سرزمینی سترون
و انتظار بلوغ
بی گذشت فصول
در پاییزی ماندگار
زنجیری از زمین برپا
بندی از آسمان بر دست
هراسی از گرداب در برابر
تصویری از مرداب دوردست


295:

توی شبهای سیاه آسمونم
همیشه دنبال یک هاله نورم
نوری که رنگ نگاهش همیشه طلایی باشه
نوری که برای غم هام مرهم نهایی باشه
یعنی میشه نوری باشه برای رهایی من
یعنی میشه آبی باشه آسمون خیالی من

296:

ای دوست قبولم کن وجانم بستان
مستم کن واز هر دو جهانم بستان
با هر که دلم برنامه گیرد بی تو
آتش به من اندر زن واونم بستان

297:

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود

298:

بهشت كه نه
نيمكتي را
نشان تو خواهم داد
كه مثل يك گناه تازه
وسوسه انگيز هست

بايد شتاب كنيم
اما تو، ...
بايد مواظب موهايت هم باشي
شاخه هاي اين درخت هاي كنار خيابان
گيره از مايشان دختران مي ربايند
باد هم كه نباشد
براي پريشاني ي اين شهر
هزار بهانه پيدا مي شود

حيف هست سيب را نچيده بميريم!

299:

تو از متن کدوم رویا رسیدی
که تا اسمت رو بردی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفتو
نگاهه من پر از رنگین کمون شد

300:

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد كه جواب آيينه سنگ نيست
سوگند ميخورم به مرام پرندگان
در عرف ما، سزاي پريدن، تفنگ نيست

301:

ای که آرامش جان در گروی روی تو بود
رفتی و بی تو بر این حال پریشان چه کنم

302:

اگر مرا به حريمت راهي بود
بر مژگانت مي نشتم
و از قاب چشمانت
دنيا را زيباتر مي ديدم

303:

هر کسی از ذن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من

304:

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمي

305:

چرا غم ها نمی دانند

که من غمگین ترین غمگین شهرم
بیا ای دوست با من باش
که من تنها ترین تنهای این شهرم

306:

اونگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو فرمودم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد


307:

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی جواب ز حافظ گر که بگذاری پیام
زاون وقت کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

308:

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده هست
در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با اون گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم

309:

من با تو تنها نیستم
هیچ کس با هیچکس تنها نیست
شب از ستاره ها تنها تر هست..


310:

درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟

311:

راه میان دو افق
طولانی و بزرگ
سنگلاخ و وحشت انگیز هست.

و این منم که خواهشی کور و تاریک در جائی دور و دست نیافتنی از روحم ضجه میزند

312:

جلوه ای ای برون از دید
از بیکران تو می ترسم ای دوست موج نوازشی

313:

تو سخن میگویی من نمی شنوم
تو سکوت میکنی من فریاد میزنم
با منی با خود نیستم.

حقیقت بزرگ هست و من کوچکم
با تو بیگانه ام

314:

من که از بازترین پنجره با امت این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس وقت نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
دختر بالغ همسایه
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می خواند

315:

دیگر جا نیست
قلبت پر از اندوه هست
آسمان های تو ابی رنگی گرمایش را از دست داده هست

زیر اسمان بی رنگ و بی جلا زندگی میکنی
بر زمین تو،باران،چهرهء عشق هایت را پر ابله میکند

پرندگانت همه مرده اند
در صحرائی بی سایه و بی پرنده زندگی میکنی
اونجا که هر گیاه در انتظار سرود مرغی خاکستر میشود.


316:

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در اون گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادرکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و اون وقت من مثل ایمانی از تابش هستوا گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

317:

و به ما آموخته اید تحمل و قدرت را در شکنجه ها و در تعب ها
و پاهای ابله گون و کفش های گران
در جست و جوی عشق شما میکند عبور
بر راه های دور
و در اندیشهء شماست
مردی که زورقش را میراند
بر اب دور دست
شما که عشقتان زندگیست
شما که خشمتان مرگ هست.

318:

مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر
ناتمام هست درخت
زیر برف هست تمنای شنکردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات
مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنم
من که در لختترین موسم بی چهچهه سال
تشنه زمزمه ام ؟
بهتر اون هست کهبرخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

319:

دیوار های عایق!
خود دار و و اخمناک!
دیوار سر حد با ما و سرنوشت!
اندوده با سیاهی بسیار سرگذشت
دیوار های زشت!
دیوار های گنگ
دیوار های راز!
ما را به باطن همه دیوار ، راه نیست.
بی هیپ شک و ریب دیوار ها و ما را وجه شباهتی هست.
لیک کدام دغدغه،ایا
با یک نگه به داخل دیوار های راز
تسکین نمی پذیرد؟

320:

گاهی که شب برای تو تفسیر می کند که به فکر سفر نباش اعصاب جاده ها برای تو ناامن هست
می گویی اختراع سفر محض یک نفر ؟ رمزی هست خنده آور
این راه ها که وقت تصادف می چرخند ، این چهره های که قدم
می زنند بیرون جامعه ی مدنی ، از راز شب پرند ، خورشیدغیابی هست
که دفتر سراب را امضا نمی کند .

این اسکلت که روی بالکن قوز
کرده از گردش بهار چه می فهمد ! از پیچش سکوت در فواصل
فرمودار ، عطری که اضطراب گل سرخ هست
و سرنوشت سقف که می چکد آب ایا سقوط نیست ؟

321:

چشمان تو شبچراغ سیاه من بود
مرثیهء دردناک من بود
مرثیهء دردناک و وحشت تدفین زنده به گوری که منم.


322:

و تو همان تویی
فقط زمستان نیست
که در برودت اون موقعيت مقایسه نداشته باشی
و هدیه را
بدون رقابت ، بدون سبقت ، بدون شک
بپذیری

323:

این بحث خشک معنی الفاظ خاص نیز در کار شعر نیست..

324:

دردم از یار هست و درمان نیز هم
دل فدای او شد وجان نیز هم

325:

ای که فرمودی آشنایی با غریبان مشکل هست
آشنایی می توان کرد و جدایی مشکل هست

326:

به کتیبه نگاهت همه مشق عشق دیدم
به نگاه اول تو غم دل به جان خریدم
ز کدام مذهبی تو، ز کدام مکتبی تو
که شرار هر نگاهت شده قبله امیدم

327:

همه رفتند کسی دور و بَرم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست

328:

خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کاره ما را
یکی در این میون دلسوز ماهست
نداره آرزو آزار ما را

329:

روز اول که پوستر عشق را
روی دیوار قلبم دیدم،
باور کردم!
نفهمیدم از اوّل که اونهم یک تبلیغه
عکسش قشنگتر از خودشه!
وقتی رفتم که امتحانش کنم
یا برای قلبم تنگ بود یا گشاد

330:

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
تا اسمون هفتم به خاطرت دايشاندم
براي ديدن تو اسمونو شكافتم
ستاره رو چشيدم تا طعمتو شناختم


331:

مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می فرمود تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم

332:

اعتماد دیگر نیست
سخن شیرین یار هم کلکیست
همه از نگاه هم بیزارند
هیچکس بهتر نیست
هیچکس فرق ندارد
دگر حتی
من و تو هم شده ایم
!مثلِ همه

333:

حس می کنم دیگه دوستم نداری
حس می کنم زیادیه وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی
من که گل سرسبد تو بودم

334:

من از سکوت می ترسم
ازتکرار لحظه های بی کلمه
از دوری واژه ها با ذهن
من از هر چه مرا منتظر می گذارد
می ترسم

335:


امشب به کلبه محزون عشق من بیا

تادرکنارهم به شهرپریها سفرکنیم

ازآسمان روشن مهتاب بگذریم

تا برفرازکوه شقایق نظرکنیم

336:

کاش تو هم مرا
اونچنان که من تو را
می جویم
می جوییدی...

337:

اکنون دستانت را در دستم بگذارواضطراب درونم را

احساس کن.

338:

من همی منتظر دیدن روزی هستم
که رسد
تا رخ یار ببینم باری

339:

در تنهایی یک یک شب من
امید دیدن دوباره ات از خیالم می گذرد
من دوباره پر از شکوفه می شوم.

340:

چه بگویم واژه ها بیگانه اند
فکر و عقل و هوش من ویرانه اند
ساده می خندی و من حیرانه ام
گر به تو روی آورم دیوانه ام

341:

تو برام خیلـــی عزیــزی ای نسیم مهربونی
کاش که یک شب جای یادت، تو بیای پیشم بمونی

342:

اما باز هم هنوز هستم...
و می بینم
و می شنوم
و فکر میکنم
و احساس میکنم
و تصور میکنم.
هنگامی که تو رفته ای...

343:

عاقبت روز وداعش سر رسید


خون دل از دیدگان من چکید

344:

روی دیوار دل تو
من یه یادگاری بودم
نه یه پیچک که بتونه
جون بگیره توی سینه ات
قسمتم نبود که با تو
تا آخر قصه بمونم
شایدم قصه همین بود
که من از تو جا بمونم

345:

او مي داند؟

نمي داند؟

مي داند كه بايد در ظهري گرم

بر تف ديده ي كايشانر گونه بسايد

و تيغه ي چاقو بوسه هاي گلگونش را

چون بوسه هاي هاجر نثارش كند؟

كدام شجاع جهان چنين مرگي را به تمنا مي نشيند

نه ...

شجاعت حرفي بي معناست


اين عشق بود

كه سر سپردگي آورد

چون برگهايي كه بي مضايقه

تن به نسيم مي سپارند

و چون گل هايي كه مي شكنند

در حوالي صحرا

امروز

ابليس

در دورترين نقطه ي دنيا

به تماشا نشسته هست

كه چگونه مي توان

چنين عاشقانه

تسليم بود...

346:

به اندازه یک دنیا پر از محبت ، به تو عشق می ورزم
کاش که این عشق را با محبت جواب دهی

347:

سیر نـمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من

جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من


348:

من تو را چون عشق در سر كرده ام

من تو را چون شعر از بر كرده ام

من گل ياد تو را همچون خزان

در خيال خايشانش پر پر كرده ام

بي وفايي كردي و عاقل شدي !

من به عشق شومت عادت كرده ام

عشق ورزيدن به تو درد هست درد!

من ز درد خايشانش هجرت كرده ام

349:

غریبم و غریبانه زندگی می کنم
همه دوست و همراه
اما غافل که خنجر از پشت زنند
غریبم ، غریبم

350:

عشق
راه باریکه‌ی پنهانی هست
در علفزار
که از اون
به سوی تو می‌آیم.
....رحمت حقی‌پور

351:

برای آمدن تو
به اسم تو
قسم نمی خورم
فقط اینجای شعر
چشمک می زنم
یواشکی
- برای توست -
این همه قربانی
سر هر کوچه

352:

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

353:

و چه نزدیک هست خاطراتت ،
چسپیده به ذهنم
نقش بی همتای رخسار تو ...
دلتنگی ام را می پوشانم

354:

زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم


355:

حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند
تو را به مرز دیوانگی می کشاند ...

356:

سردم شده هست و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دگمه ی این قافیه را می دوزم

357:

ای مرغ آفتاب
زندانی دیار شب جاودانیم
یک روز از دریچهء زندان به من بتاب.


358:

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
مهربانی کی سر آمد دوستداران را چه شد

359:

آسایش گیتی تفسیر این دو حرف هست
با دوستان مروت با دشمان مدارا

360:

سودای دلم قسمت هر بی سروپایی نیست
خوش باش که دلم یک لحظه از تو جدا نیست

361:

مهننننننننا اواتار دگران را کش نرو
که روزی کش روند دگران اواتار تو را
(لازم بذکره که دوتا اعضا از این اواتار هستفاده مینمايند خیلی تکراری شده)

362:

فضول رو بردن جهنم

فرمود : آی امت ، آی امت

هیزمش خیلی خیسه

363:

اینجا جا دارد ضایع بگویم
تبسم با شما کاری ندارد

این شعر قافیه ندارد
دلم میاد خفت کنم سعید

364:

در این تبسم سوادی نیست

ما را از بیسوادی او ملالی نیست

365:

به سجاده عشق چون مي نشيني
مرا هم دعايي نما از سر لطف

366:

آب زنید راه را هین که نگار میرسد


367:

به پيش رخت ماه و خورشيد چيست؟
دو چشمي كه نور از رخت برگرفت

368:

خوش باش چون عاقبت كار جهان نيستي هست
انگار كه نيستي چو هستي خوش باش

369:

خوشي در نفي توست اي جان تو در اثبات ميجايشاني
از اونجا جو كه مي آيد نگردد مشكل اينجا حل

حضرت خداوندگار مولانا جلال الدين

370:


رنگ رخ خوب تو اخر گواست
در حرم لطف خدا بوده اي

رنگ تو داري كه زرنگ جهان
پاكي،‌ و همرنگ بقا بوده اي

آيينه ي رنگ تو عكس كسيست
تو ز همه رنگ جدا بوده اي

371:

من و باد صبا مسكين دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بايشان گيسايشانت

372:

اي صبا نكهتي از كايشان از كايشان فلاني به من ار
زار و بيمار غمم راحت جاني به من ار
قلب بي حاصل ما را بزن اكسير مرداد
يعني از خاك در دوست نشاني به من ار

373:

خوشا لینوکس و حسن بی‌حسابش
که می‌اندازد لنگ، ویستا زیر پایش
از irc تا فروم اختصاصی
تمام کاربرها دارند هوایش
ز رم هیچش ندزدد حجم اضافی
ببخش عطای ویستا به لقایش
برای هر سلیقه هست رنگی
اوبونتو یا دبیان، فدورایش
اگر فیفا ندارد لاگنو دارد
کند بازی با مغز کاربرانش
به جای فتوشاپ و ورد و وینمپ
اوپن‌سورس هست جمله محتوایش
اگر نشناخت مودم و کارت گرافیک
هزار راه هست کن نصب از برایش
اگر عادت به ویندوز داری ای دوست
بکن تو یوز xp در کنارش
چرا حافظ تو نیستی در قرن لینوکس
ببخشی هم سمرقند و کنی جان را فدایش

374:

یاران چو گل به سایه سرو آرمیده اند
ما و هوای قامت با اعتدال تو
در چشم کس وجود ضعیفم پدید نیست
باز آ که چون خیال شدم از خیال تو

375:

ببنديد در مرگ و زمردن نهراسيد
كه ما باز نموديم در دار شفا را

376:

نشان موی میانت که در اون بستم

ز من مخواه که خود در میان نمی بینم

377:

با تو فرمودم که چرا محو تماشای منی
اونقدر مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

378:

دفتری گر بنویسد ز خوبان جهان تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی

379:

ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما

380:

فرمودی چو بهار آید، گل و سنبل باز آید
بار دیگر تو ز من خواه، عشق دیرین خود را

381:

گم شدم در خود ، نمیدانم کجا پیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا ، غرقه در دریا شدم

382:

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي ايد
كه زانفاس خوشش بايشان كسي مي ايد

383:

دردی که مرا ساخته رسوا همه دانند
داغی که مرا سوخته پنهان به کی گویم؟

384:

ای خوب تر از لیلی بیم هست که چوون مجنون
عشق تو بگرداند در کوه بیابانم

385:

بس بگشتم كه بپرسم سبب درد فراق
مفتي عقل دراين مسئاله لايعقل بود...


386:

شاید خدا اونجاست
بین دانستن
و ندانستن
تا جهان باقی ست مرزی هست
همچنان بوده ست
تا جهان بوده ست

387:

اين چهار خيلفه اي كه ديدي همه نغز
بشنو سخن لطيف و شيرين و ملغز
بادام خلافت از پي گردش حق
انداخت سه پوست تا پديد آمد مغز

388:

عاشق شده ام گواهم اینست
درد دل بی پناهم اینست
جز درد نروید از گل من
من باغ غمم گیاهم اینست

389:

ديدي اون كبكبه ي كبك خرامان حافظ
كه ز سر پنجه ي شاهين قضا غافل بود...


390:

گرچه آب رفته باز آید به جوی
ماهی بیچاره اما مرده بود

391:

باشد قبول هست
دلم دیگر
نه نگرانی آشنای نگاهی را می خواهد
نه دلگرمی مهربان بوسه ای.
نه هوایی حرف های عاشقانه
و نه بی تاب دوستت دارم های ناگهانی می شود

392:

نیمه شب از لب اون بام بلند
می کند ماه به ویرانه نگاه
بر سر مقبرهء عشق و نشاط
می چکد اشک غم از دیدهء ماه

همه ویرانی،ویرانی شوم
آخر ای ماه چه میتابی؟آه

393:

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در این اندوه می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

394:

چه لحظه ها که در اون حالت غریب گذشت
همه درخشش و بخشش ماه
همه تلالو رنگین کمان،ترنم جان
همه ترانه و پرواز و مستی اواز
به هر نفس، دلم از سینه بانگ بر میداشت:
که: ای کبوتر وحشی!
بمان!بمان با من!

395:

عاشقانه
اون كه مي گايشاند دوستت مي دارم
خنياگر غمگيني ست
كه آوازش را از دست داده هست.
اي كاش عشق را
زبان سخن بود
هزار كاكلي شاد
در چشمان توست
هزار قناري خاموش
در گلايشان من.

396:

تنها
هنگامی که خاطره ات را میبوسم
در می یابم دیری ست که مرده ام
چرا که لبان خود را از پیشانی خاطرهء تو سرد تر می یابم
از پیشانی خاطرهء تو
ای یار!
ای شاخهء جدا ماندهء من!

397:

بدان امید كه قصری بنا كنی روزی

به تیشه كلبه آباد خویش مكن ویران

398:

منو چه به شعر فرمودن
اصلاً به قیافم میاد شعر فرمودن؟
(خودش یه بیت شداا)

399:

كسي فرمود: شرط دوست داشتن و عشق حفظ اون هست.
راستي! نهايت عشق را مي تواني در چشمهاي مضطربم بخواني؟؟
اگر مي تواني پس تو هم مانند من عاشقي....

400:


یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!

401:

یا تو به من فسانه شو
یا که مرا فسانه کن
یا تو به من نشان بده
یا که مرا نشانه کن
یا دل من زدرد کن
یا که مرا فغانه کن
یا تو به من روانه شو
یا که مرا روانه کن ...

402:

در این سیاره تاریک
نور معنی نجات هست
و تو نور بودی
برای تو
دعا خواهم کرد

403:

فرموده بودی که بمانم
به هوای دل تو در غربت،
اگر انگشت تو
از سد هراس دل من
روزنی ازنور گشاید
شاید

404:

همه شب صورت خودرا به خدا خواهم کرد
از خدا خواهش ديدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و برسينه نفس مي آيد
بر تو و عشق تو اي يار وفا خواهم کرد

405:

تو بهاری بشکوف
آسمان را به زمین مهمان کن
تو بهاری بشکوف
وین تن خسته به مهتاب بشوی

406:

پنجره چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه
نمیدونی توی وجودمچه غوغایی میشه
لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی
گر میگیره جونو تنم وقتی که میگی با منی

407:

گل من با قلبی خسته از تو و عشقت می خونم
تا بدونی من همیشه عاشق چشمات می مونم
تو همیشه خوب و پاکی مثل آینه مثل بارون
اما من یه برگ زردی خشک شده تو باد ِ خزون

408:

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از اون شد که پذیرد درمان
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

409:

توانابود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود!

410:

مرغِ باران می‌کشد فرياد دائم:
ــعابر! ای عابر! جامه‌ات خيس آمد از باران. نيست‌ات آهنگِ خفتن يا نشستن در برِ ياران؟...
استاد شاملو

411:

پیش از ین ها زمین را آسمان سبز بود
نیست اینک جز سیاهی، آسمانش را که برد؟

412:

می ایی
با خواهش این و اون
در پوشش آرزوهای دیگران
می روی
با هزار آرزوی گران
برای خود
نه برای دیگران

413:

چه مي شد که مرزي نبود
براي نثار محبت
و انسان کمال خدا بود چرا نه
چه مي شد که نبض گل سرخ
طپش هاي هر قلب عاشق
وعشق آخرين حرف ما بود چرا نه

414:

می دانم
می ایی
به سرعت نور
چون رود ، زلال و پر غرور

415:

از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
افسانه ی هجران تو سر کردم و رفتم
در شام غم انگیز وداع از صدف چشم
دامان ترا غرق گهر کردم و رفتم

416:

آتش عشق چنان در دل ما شعله ور هست ...

که ز سر تا به قدم از شررش سوخته ایم !

417:

دیر هنگام به تو می اندیشم



هنگامی که ستارگان


زیبایی خود را به رخ زمینیان می کشند

418:

کاش می شد با تمام باورها
با زورقی به سوی دریاها رفت
و از اونجا
تا فروغ بی نشانه
تا رؤیاها
تا اساطیر
با پای برهنه تنها رفت

419:

گاه آرزو می‌کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می‌خواهی
زورقی توانا

420:

هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار
ای بسامحرم که با یک نقطه مجرم می شود

421:

سلسله ی موی دوست
حلقه ی دام بلا ست!

هر که در این حلقه نیست
فارق از این ماجرا ست!

422:

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

423:

حال اگر یابم دعایت میکنم
جان اگر خواهی فدایت میکنم
با توام هر لحظه تنها نیستی
گوش کن هرشب صدایت می کنم

424:

از تو دورم من و دیوانه و مدهوش تو ام
اونچنان محو تو گشتم که در آغوش تو ام
یکدم از دل نبرم یاد دلاویز ترا
گر چه چون عشق ز دل رفته ، فراموش تو ام

425:

شکیلا جان ...
.
.
.
امشب خاطره لبانت بر دهانم جاری هست
امشب تن برهنه ابرها از دستانت میگویند
امشب آسمان خاطره چشمانت را برای زمین زمزمه نخواهند کرد
امشب دل پارهپاره آسمان انتظار طلوعت را می کشد
امشب شبی سنگینی تر از هر شب هست ؟

426:

گاهی اونـقـدر دلم تـنـگ می‌شود
که حس می‌کنم اگر کـلـمـه‌ای بـگـویـم
بی‌گمان لـبـریـز خواهم شـد
پــس، ســکــوت می‌کـنـم


427:


سلام امیر

خوشحالم که ...


برویم،
و تو ستاره من،
در کنار من،
سر بر آورده از گٍل و خاک من،
تو بهار پنهان را خواهی یافت
و در میان آتش
در کنار من،
با چشمان وحشی خود،
پرچم من را بر خواهی افروخت...

428:

ثانيه هاي منتظر و آسمان دل گرفته

ابرهاي رقصان و برگ هاي گريان

حياط كوچك دل و دل پر زده ي من

429:

از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
افسانه ی هجران تو سر کردم و رفتم
در شام غم انگیز وداع از صدف چشم
دامان ترا غرق گهر کردم و رفتم

430:

کجا بودی وقتی برات شکستم
یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم
کجا بودی وقتی غریبی و درد
داشت من تنهارو دیوون می کرد
کجا بودی وقتی از پنجره
می پرسیدم این چندمین عابره
کجا بودی وقتی تو رو میخواستم
که دستات اروم بشینه تو دستم
کجا بودی وقتی که گریه کردم
از تو به اسمون گلایه کردم
کجا بودی وقتی کنار عکست
شبا نشستم به هوای چشمات
کجا بودی تو لحظه نیازم
وقتی می خواستم دنیامو بسازم
کجا بودی ببینی من میسوزم
عین چشات سیاه رنگ روزم
کجا بودی تشنه ی چشمات بودم
نبودی من عاشق دنیات بودم
کجا بودی وقتی دیوونت بودم
وقتی که بی برنامه شونت بودم
کجا بودی وقتی چشام به در بود
ترانه هام شکایت سفر بود
نبودی پیش من بی ستاره
ترک میخورد دلم با یه اشاره
کجا بودی وقتی که مینوشتم
ترانه هام همه مال فرشتم
کجا بودی وقتی که پرپر شدم
سوختم و از غمت خاکستر شدم


فک کردم که شاید آبجی شکیل از این خوشش بیاد



431:

کاش گذر وقت در دست من بود تا لحظه های با تو بودن را اونقدر
طولانی میکردم که دیگر برای بی تو بودن وقتی باقی نمی ماند
...
..
.

432:

می نویسم، می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از فاصله ها خواهم فرمود
گریه این گریه، اگر بگذارد


433:

اَگه بي وفـا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم
اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم
تو منو خار نکـُن ،منو بيمار نکـُن ،عاشق ديوونهَ تو اينهمه آزار نکـُن
گِله بسيار نکـُن ،شَبَمو تار نکـُن ،جملهء مي خوام بـِرَم روديگه تکرار نکـُن

434:

خوب خوب نازنین من


نام تو مرا همیشه مست می­کند


بهتر از شراب، بهتر از تمام شعرهای ناب


نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیست


من تو را به خلوت خدایی خیال خود


بهترین بهترین من خطاب می­کنم


بهترین بهترین من....

435:

لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود


لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود


من تـــايشان بــــــرق نگاهت قصر رايشاناهامو ديدم


نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم


اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه


مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه

436:

از اون هميشه ها كه نمي ديدمت بگو
از اون عبور تيره و تكراري وقت

دلگير مي رسد به نظر صبح چهره ات
اي اشك چشم هاي تو درياي بيكران

تكيه بزن به سينه ي من صبح خوب گريه كن
بگذار تا سبك شود اندوه آسمان



437:

تو بودی باور من-
تو یار و یاور من-
تو بودی عشق اول-
رفیق آخر من
...
..
.

438:

.
..
...
من از تو حرف می زنم
شب عاشقانه می شود
تو را ادامه می دهم
همین ترانه می شود

439:

سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو
از چشم من
...
..
.

440:

از روشنايي بسيار به خاموشي رسيدم
وتنهايي و ترس را به تلخي تجربه كردم
اينجا به جز اوهام چيز ديگري نيست
بي هدف مي گريزم
و نا اميدانه فرياد ميزنم
هيچ كس صدايم را نميشنود
گايشاني زمين سرد مرا در خود بلعيده ...

441:

در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هریک به سویی می گریزند، جز تو چه کسی شمعی در
دلم روشن می کند؟

442:

نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد

نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد

443:

گل محکوم به پرپر شدن

شمع محکوم به گریستن

سکوت محکوم به تنهایی

و

قلب با تمام صفا و صمیمیتش محکوم به شکسته شدن

444:

اي
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــ ــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــرب ان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــ اب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدا ئیم .

445:

هنگامی که عشق به شما اشارتی کرداز پی اش بروید

هر چند که راهش سخت و ناگوار باشد....
هنگامی که با بالهایش شما را در بغل می گیردتسلیمش شوید
گر چه ممکن هست تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند
وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید
گر چه ممکن هست صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد...
عشق همانگونه که تاج بر سرتان میگذارد به صلیبتان میکشد +
همانگونه که شما را میپروراند شاخ و برگتان را هرس می کند !
همان گونه که از قامتتان بالا می رود به زمین فرو میرود و ریشه هاتان را میلرزاند
عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته میکند ـ
می کوبدتان تا برهنه تان کند ـ
سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند ـ
اسیابتان می کند تا سپید شوید ـ
ورزتان می دهد تا نرم شوید -
ان گاه شما را به اتش سرخ خود می سپارد
تا برای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید..........................................

...............

446:

اي شمع آ هسته بسوز كه شب دراز هست اي اشك آهسته بريزكه غم زياد هست در نيمه ي شب صورت دل را به خدا خواهم كرد از خدا خواهش ديدار تورا خواهم كرد

447:

کاش
زمین ساخته می شد
با سفالینه های دیگری
منو تو و دیگری
با زایشی دوباره
آسایشی دوباره می یافتیم


448:

می خندی و تمام لبت قند می شود,
يعنی که عشق صاحب فرزند می شود.
جايی که سبز چشم تو بر آسمان وزيد,
زيباترين بهار خداوند می شود.
اين شعر تازه شيربهای لب تو بود,
حالا لبت عروس دو لبخند می شود.


فصل بهار ، ماه عسل زير نور ماه.


يک شب اقامت دو نفر چند می شود ؟

449:

اونکه میگوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی هست که
آوازش را از دست داده هست
ای کاش عشق را زبان سخن بود


450:

بهشت اونكه من ديدم نه رخسار
كمند هست اونكه ايشان دارد نه گيسو

سلام داداش امير
خوبي عزيزدل؟

451:

سلام به روز ماهت مهربان
فدای تو
شما که هستی ...

خوبم
خوبی برادر؟


ما با در و دریچه و روزن غریبه‌ایم‌
با ما سخن همیشه ز دیوار فرموده‌اند
واکن ز نور پنجره‌ای رو به‌روی ما
کز ابرهای تیره به تکرار فرموده‌اند
برخیز و پرده برکش از اون روی تا که ما
باور کنیم اونچه زدیدار فرموده‌اند

452:

شیاری کشیدند
میان سرب یخ زده

و داغی جاده
یک قطره از ابتدای تو
برای پر کردنش کافیست

453:

دمی نفس بدمی گر نفس نفس بزنم/نفس بجز تو نخواهم برای کس بزنم/مرا اسیر خودت کردی و دعایی کن/ که آخرین نفسم را در این قفس بزنم.

454:

عشق به امنیت تو محتاج

هست کجا می روی ؟

رفیق همیشه

455:

ای اشک شعر در نگهم بنشین

شب را پر از ستاره رنگين كن

456:

دارم از تو می نویسم،

که نگی دوست ندارم
...
..
.

457:

غمگین و بی قرارم ، زخمی تر از ستاره
وقتی ترا ندارم نفرین به هر چه دارم

458:

امشب هم شبی هست از شبهای خداست
و من آرامتر از شبهای دیگر
و سرمست از تو می نویسم
باز هم مثل همیشه
برای نوشتن تو را بهانه میکنم
چه لذت بخش هست از تو نوشتن
و چه زیباست برای تو نوشتن ...

459:


فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/دیگران هم بنمايند اونچه مسیحا میکرد.

460:

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

461:

خير مقدم آبجي
تالار شعر رو به حضورتون روشن كرديد
اين هم تقديم شما:

مژه و چشم و خال را از چه قطار کرده ای
بی می و باده دیده را مست و خمار کرده ای
پا به رکاب میشود چشم تو سوی قلب من
جان به فدای دیده ات قصد شکارکرده ای
تیغه ابروان تو آمده برگلوی من
جان فدایی مرا چه بیقرارکرده ای
زود بزن گلوی من تا نرسیده فدیه ای
حال که کشتن مرا تو اختیارکرده ای
قلب من اوفتاده در تیررس نگاه تو
دل چو اسیر کرده ای فتحدیار کرده ای
دار و ندار ایجاد را به غمزه ای ربوده ای
گر چه که سود اندکی در این قمارکرده ای
بیش منه به انتظار دیده عندلیب را
حال که قصد عشوه و بوس وکنار کرده ای
عندليب

462:

تو ميداني منظور محبت چيست ميدانم
كليد معرفت داري و معنايش را تو مي فهمي

463:

تو جريان پاك نگاهي كه از چشم حق
فتاده هست تا بينهايت به چشمان خلق
عندليب

464:

در چشمِ بی‌نگاه‌اش افسرده رازهاست
اِستاده‌است روز و شب و، از خموشِ خايشانش
با گنج‌هایِ رازِ درون‌اش نيازهاست.

465:

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسونی که کند خصم رها نتوان کرد

466:

با من رازی بود
که به کوه فرمودم
با من رازی بود
که به چاه فرمودم
تو راه دراز
به اسب سیاه فرمودم
بی کس و تنها
به سنگهای راه فرمودم

467:

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني ست

468:

چشم های درخشان پر خواهش ات را می بویم
و دست هایت را
- پرنده های پریده رنگ در پائیز -
تو نیز می دانی
می دانی هراسی در عاشقانه هاست
زیرا همیشه چیزی هست که بر وفق مراد نیست!

469:

بهارِ پیرِ من ای بُرنا، بیا به زمزمه تا فردا
دوباره خوشه کند رؤیا، دوباره زنده شود دنیا...

470:

تعريف عشق، مثل نگاه تو مشكل هست
شايد كه عشق، سيب قشنگ مقابل هست

شايد كه عشق منطقه‌اي از جمال توست
شايد كه عشق هم به جمال تو مايل هست


471:

جانی از بهر تو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی


شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی

472:

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده هست
در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با اون گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟

473:

اگر از عام بترسي که سخن فاش کني
سخن خاص نهان در سخن عام بگو

474:

وانکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت/هم توانش کرمش داد،من غمگین داد.

475:

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس/که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس.

476:

من و باد صبا مسكين دوسرگردان بي حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بايشان گيسايشانت

477:

یاد باد اون که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد ....

478:

اون كيست تا لطفي كند مر اين دل ديوانه را
هم بشكند پيمان ما،هم پر كند پيمانه را
عندليب



ببخشيد كه في البداهه گايشانيم فعلا تعطيله مجبورم از آرشيو تقديم كنم

479:

در پرده ی اسرار کسی را ره نیست
زان تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست

می خور که چنین فسانه ها کوته نیست

دلم برای این آواتارت تنگ شده بود

480:

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز برنامه روز اینده

481:

هاتفي از گوشه ميخانه دوش
فرمود ببخشند گنه مي بنوش

خير مقدم عزيز دل

482:

روز اول که پوستر عشق را
روی دیوار قلبم دیدم،
باور کردم!
نفهمیدم از اوّل که اونهم یک تبلیغه
عکسش قشنگتر از خودشه!
وقتی رفتم که امتحانش کنم
یا برای قلبم تنگ بود یا گشاد

483:

با هيچكس نشاني زاون دلستان نديدم
يا او نشان ندارد،يا من خبر ندارم

484:

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بود
می‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
دست من و آغوش تو، هيهات، که يک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود



485:

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
مهربانی کی سر آمد دوستداران را چه شد

486:

بالا بلند شوخ چشم اون نازنين دلدار من
بر زير لب ميخندد از زيبايي فرمودار من
من غرق چشمانش شوم،مومن به ايمانش شوم
نامش فتاده تا ابد در قلب بيمقدار من

487:

اينم تقديم به داداش امير گل
خدايا به چشم دل عندليب
رسان بايشان پيراهن اون غريب
كه كنعان قلبم بود بي نصيب
از اون يوسف مه رخ دلفريب

488:

من از اون حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم/كه عشق از پرده ي عصمت برون آرد زليخا را.

489:

پیچک شوق دلم
بسته به گیسوی تو رفت
تا به تکرار نسیم نفست
باز کند پنجره بودن من
بغض چشم تو شکست
ریخت بر اندام چروکیده غم

490:

بنايشانس از ما كه عشق و نشناختيم
حرف خالي زديم و قافيه باختيم

491:

ديدار يار ما اگر باشد ميسر در جهان/ما هم برغم عشق خود،اين (عشق) را نشناختيم.


492:

تو فال تلخ قهوه‌ای
تو یه غروب قهوه‌ای
یه نقاشی نصفه رو بوم
با رنگ خوب قهوه‌ای

493:

دیشب به یاد اون شب عشق افروز
حسرت ، درون مجمر دل می سوخت
حرمان ، به زیر دخمه ی پندارم
شمع هوس ، به یاد تو می افروخت


494:

روی اون شیشه ی تبدار تو را ها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوز زمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جوری دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

495:

پروانه های بوسه ی آتش پرست من
گم شد به بوستان لب و گونه های تو
چشمم دوید در پی اون بوسه ها ولی
گم شد میان همهمه بوسه های تو


496:

این قافله ی عمر عجب می گذرد
دریافتمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد

497:

یکی در ارزوی دیدن توست
یکی در حسرت بوسیدن تو
ولی من ساده و بی ادعایم
تمام هستیم خندیدن توست

498:

وقتی از همه ی دنیا دلم می گیرد هیچکس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را ارام سازد.تنها نگریستن به چشمان همیشه نگران مادر هست که درونم را ارام می سازد

499:

اون كيست كز رايشان كرم با ما وفاداري كند/بر جاي بدكاري چو من يكدم نكوكاري كند.

500:

من نيز گاهی به آسمان نگاه می‌كنم
دزدانه در چشم ستارگان
نه به تمامی اونها
تنها به اونها كه شبيه ترند به چشمان تو ...


501:

من نيز گاهی به آسمان نگاه می‌كنم
دزدانه در چشم ستارگان
نه به تمامی اونها
تنها به اونها كه شبيه ترند به چشمان تو ...


502:

بگذار لبت را بر لب من
تا فریا زند از خشم
و فریاد زند
تمام حرفهای فرموده تاریخ را

503:

قلب من در هر وقت خواهان توست
این دو چشمان عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ام
این نگاهم در پی درمان توست

504:

اینقدر فاصله نگیر
این طناب تا پوسیده نگردد پاره نمی شود
بگذار عبور وقت اون را گسسته کند
نه کشش من و تو ...

505:

ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن/در ره آزادگان بسیار ویرانی مکن.

506:

عشق ست عاشقان را مایملكِ قدیمی
از دستِ دل گرفتند این مدركِ قدیمی

با عشق می توانی شاداب تر بمانی
زیرا همیشه تازه ست این مسلكِ قدیمی

507:

فرمودم كه دلم هست به پيش تو گرو
دل بازده آغاز مكن قصه نو
افشاند هزار دل ز هر حلقه زلف
فرمودا كه دلت بجايشان و بردار و برو

508:

مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رايشانا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه نافرموده مي مونه دم آخر

509:

مژه و چشم و خال را از چه قطار كرده اي
بي مي و باده ديده را مست و خمار كرده اي
پا به ركاب ميشود چشم تو سايشان قلب من
جان بفداي ديده ات قصد شكار كرده اي
...........................
دار و ندار ایجاد را به غمزه اي ربوده اي
گرچه كه سود اندكي در اين قمار كرده اي
بيش منه به انتظار ديده عندليب را
حال كه قصد عشوه و بوس و كنار كرده اي
عندليب

510:

در عرش آسمان در جستجو بوده ام
و سعي در ربودن ستارگان داشتم
تا قلبت را مغلوب سازم
اما حتي اين هم كافي نيست ...


511:

بگو ای آرومه جونم تو کی هستی و چی هستی

که با گلواژه ی حرفات قلبه غصه رو شکستی

تو یه اتفاقه خوبی یه تولده دوباره

تو تمومه نا تمومی واسه احساسه ستاره

چه قشنگ و بی بهانه قفل عاشقی رو بستی

ساده مثه یه ترانه رو لبه دلم نشستی

چشمایه بارونئ من تشنه ی برقه نگاته

کوچه پس کوچۀ ذهنم محتاج صدایه پاته

حالا هرجا هر کی هستی تو بدون آرومه جونی

دسته تقدیر این چنینه با منه خسته بخونی.........

512:

قدسيان چون تو خرامي به فلك ميگايشانند
اين چه ماهي هست كه بر رايشان زمين ميگردد

513:

رفتن دليل نبودن نيست

در آسمان تو پرواز می کنم

عصری غمگين و غروبی غمگين تر در پيش

من بيزار از خود و از کرده خايشانش
دل نامهربانم را به دوش

می کشم تا آانسوی مرزهای انزوا

پنهانش می کنم .


تو باور نکن
اما
من عاشقم

514:

بگذار از عشق سخن نگايشانم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم
چرا که من عشق را با کلام در نيافتم...
براي من عشق نه کلام هست؛ نه صوت و صدا
چيزي هست وسيع تر از همه اينها
وسيع هست و با نجابت
مانند دلت...

515:

تو را من دوست مي دارم
اندازه سالهاي عمرم
قد آرزوهايي كه براي تو دادم
قد تمام اشكهايم كه براي تو، به ياد تو مي ريزم

516:

يه موقع ها ، وقتي برات شعرهامو از نو مي خونم

يه موقع ها ، وقتي برات از عاشقي گل مي خرم

يا وقتي زير بارونم ، همش تايشاني تو خاطرم

دوست دارم رو از وجود به قلب تو هديه مي دم

517:

من تو رو دوست دارم اندازه دنیا
نمیتونم که بمونم بی تو اینجا
شبا وقتی میمونم خسته و تنها
تا بیای میشمرم ثانیه ها را ...

518:


روزی تو خواهی آمد از کوچههای باران
تا از دلم بشايشانی غم های روزگاران
روزی تو خواهی آمد از سویمهربانی
اما ز من نبينی ديگر به جا نشانی

519:

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

520:


ای آرام قلبم
برای اینکه بدانی دوستت دارم
در " مسلخ مهر "
نفسم را ، امروز به قربانگاه مي برم
جز این از من چه می خواهی ؟!

521:

سر كه نه در پاي عزيزان بود
بار گرانيست كشيدن به دوش

522:

تو به من یک مصرع لبخند بده
یک جرعه سیب مهمان دلم شو
و من تمام می شوم در عشق ناب تو

523:

تو طراوت بهاري كه به پاييز دل من
چو نشيني به بر من همه غمها ببري

524:

من تورا می فهمم
تو صدای ِ تـپش نـبض زمین
در جـاذبه ی قـلب منی
چشم تو شیشه ی تنهایی را
با نگـاهی چه آسان می شکند .

.

.

525:

را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان هستخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

526:

نازنینم نمی روم تا بودنم را باور کنی.
می مانم تا بدانی نمی توانی
اینگونه آسان مرا از خود برانی.
می دانم هنوز لحظات بسیاری باید
در کنار تو باشم تا به من عادت کنی.
اینگونه از کنارت نمی روم.
اگر نگاهت را به زیر پايت بیاندازی مرا می بینی.
همیشه همانجایم.

به تو نزدیک و به تو دور.

527:

باشد ...
میروم تا باور کنی
دارم محبت میــکنم !

528:

کاش ميشد ديدنت رايشانا نبود
فرموده بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و فرمودي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود ...

529:

آه زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم
نه فکر اونم که رشته پاره کنم
نه براونم که از تو بگریزم
فروغ

530:

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم

جرس فرياد مي‌دارد که بربنديد محمل‌ها

- حافظ -

531:

خواهم که تو را مرهم جان نیز بخوانم
از لای غزل شعر نهان نیز بخوانم

532:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد

533:

مي خواهم از نگاه غزل خيزت
عكسي در اين اتاق بياايشانزم
خود ، اردبيل ، زاده ام از مادر
دانشجايشان كناره تبريزم

534:

هنوز بی تو دل من عجیب بارانیست

هنوز یک تبسم کوتاه تو مرا کافیست

535:

دل از بی همزبانی ها شکسته
تن از نا مهربانی ها فسرده
ز حسرت پای در دامن کشیده
به خلوت، سر به زیر بال برده

دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
به خلوتگاه جان،با هم نشستند
زبان بی زبانی را گشودند
سکوت جاودانی را شکستند.

536:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری !

537:

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا
اگه اسمم همه جا هست روی لبها تو کتابها
اگه رودم رود گنگم مثل مریم اگه پاک
اگه نوری به صلیبم اگه گنجی زیر خاکم
واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم

538:

ديگر ،

شعرها برايم طعم هميشگي را ندارند

وقتي تو نيستي

نميدانم

شاعران

اصلا براي چه مي سرايند

539:


حتي سكوت و مكث ميان دو قطره ...
كه از سقف غار مي‌چكد ...
احتراميست به تـــو ...

540:

باز هر دو دیده ام غمگین توست
کوچه های شهر من رنگین توست
سایه های تار و دیوار دلم
یادگاری های آهنگین توست
....

541:

دردا که تا به روی تو خندیدم دررنج من نشستی و کوشیدی
اشکم چو رنگ خون شقایق شد اون را به جام کردی و نوشیدی

542:

و شب در کوچه پنهانست
نه مهرویی ، نه مهتابی !
تصور می کنم با خود ...
تو هم امشب نمی خوابی!
...

543:

خيلي قشنگ بوددددددد

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارونی
تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی

544:

در کوچه های ذهن من
هنوز رد پای تو
شکوه نکن ز فاصله
نمی رسد صدای تو
...

545:

بت سیمین تن سنگین دل من

به تو گمره شده مسکین دل من

تو در سنگی چو گوهر پای بسته

من از سنگی چو گوهر دلشکسته

546:

اشک هایم را خواهد شست

وجود خسته باران

چشمانم را خواهد بست

دستان پر زمهر باد

547:

اى عشق تو همچو خاک گردد زر من
زر می شود از عشق تو خاکستر من

جان میدهی و ستانی اش گر خواهی
ای سایه ی تو هماره سر گستر من

548:

فرمودم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
.
فرمود در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

549:

از تو دورم من دیوانه ومدهوش تو ام

اون چنان محو تو گشتم که در آغوش تو ام

یکدم از دل نبرم یاد دلاویز ترا

گر چه چون عشق زدل رفته فراموش تو ام

550:

*
مانده تا درک کنی شعر مرا
مانده تا باز شود پرده راز
مانده تا سر برسد وقت غروب
عطش تشنگی و سوز و گداز
*

551:

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

552:

*
دلم گواه می دهد
که قاصدک نمی رسد
مرا ز یاد برده ای
بهار بی تو می رسد ...
*

553:

گاهی وقت ها باید کم باشی تا کمبودت احساسشه

نه اینکه نباشی تا نبــــــــــودنــــــت عــــادت شـه

554:

...
ببین کنار خانه ام
به سمت چپ که می روی
نوشته ام به کاج خود
« ز یاد من نمی روی »
...
...


555:

صد بار عروس توبه را بستی عقد

نایافته کام ازو طلاقش دادی.

















556:

هیچ کس چون من و تو عاشق و دل چاک نبود

هیچ کس در پی اون شور فرح ناک نبود

همه کس دید و نفهمید و به خاطر نسپرد

هیچ کس جز من و تو جسور و بی باک نبود

557:

...
نگو که بی وفا شدم!
تو را ز یاد برده ام !
کفن بکن مرا ولی...
گمان مبر که مرده ام!
...

558:

از عشق که می نویسم ،

به یاد می یاورم هنوز تمام نشده ای

پس در التهاب سطوح و اضطراب رنگ ها

نقاشی ات می کنم

پیش از اونکه نقشی جز تو

بر بوم هیچ نقاشی ، نقش بندد !

559:

تو اونطرف ، من اینطرف ...
و پنجره میان ما ...

دوباره بوسه های تو...
یکی یکی ، دوتا دوتا ...

هجوم اشک شوق تو ...
و بغض های بی صدا ...

560:

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم


561:

...
سبکتر از سکوت شب
دلت زلال آرزو ...
هزار دفعه فرموده ام !
چه پشت سر ، چه روبه رو!
...

562:

دله بی تاب من با ديدنت آرام ميگيرد

اگر دوری ز آغوشم نگاهم کام ميگيرد

مرا گـــــــــر مست ميخواهی نگاهت را مگير از من

که دل از ساقی چشمان مستت جام می گيرد

563:

شب را صدا کردم
آیا کسی خوابست؟
یا مثل من بیدار...
در فکر مهتابست!
...
اما صدا پیچید...
در کوچه های غم
می رفت و برمی گشت
پژواک این ماتم...
...

564:

چه زیبا شبنمی از آرزو را

به روی لادن روحم نشاندی

دلت مرز عبور از آسمان بود

و من را به دل این مرز خواندی

و اینک من کنار دیدگانت

وفا را مانند گلها می شناسم

اگر چشمان قلبم را ببندن

ترا تنهای تنها می شناسم

565:

تو پیدا می شوی اما...
فراموشی گرفتم من!
و گلدان نگاهت را
به خاموشی گرفتم من!
...

566:

هر نگهش به من سوخته دل روز وصال

در شب هجر بلائیست كه من می دانم

567:

همیـشه از نـگاه تو بـا تــو عبــور میـــکنــم از اینکه عاشق توام حس غـرور می کنـم


دوبـاره بــا سلام تـــو تــازه ی تـازه میشوم بـا نفس ساده ی تــو غرق ترانه میـشـوم

568:

رخ زرد و كبود جامه خورشيد

سرگشتهء ذره وصالت


تو خفته و اختران همه شب

مبهوت بمانده در جمالت

569:

...
مخواه پنهان کنی از من غمت را
سکوت نامه ات را می شناسم
...
دلت در حسرت پایان هجر هست
دل شوریده ات را می شناسم
...

570:

غروب مژده ی بیداری سحر دارد

غروب از نفس صحبدم خبر دارد



مرا به خویش بخوان،همنشین با جان کن

مرا به روشنی آفتاب مهمان کن

پناه سایه ی من باش

و گیسوان سیه را،سپرده دست نسیم

حجاب چهره ی چون آفتاب تابان کن!



شب سیاه مرا جلوه ای مرصع بخش

دمی به خلوت خاص خلوص راهم ده

به خود پناهم ده!

که در پناه تو آواز رازها جاریست

و در کنار تو بوی بهار می آید



سحر دمید،

درون سینه دل من به شور و شوق تپید

چه خوش دمیست وقتی که یار می آید»


571:





ای همه ناز و نزاع بر سر تو
ای همه چشم و نگاه بر سر تو

این همه کوش و تقلا چه سبب
که همه آخر اون شادی تو

572:

تنهائیم را با تو تقسیم میکنم سهم کمی نیست
گستده تر از عالم تنهائی من عالمی نیست

573:

در پایان سنگها

فریادی هست

و در پایان گامی

در پایان اونچه

می رود و می آید

سکوتی هست

و رنجی هست

نهفته در هر نگاه

و زندگی اشتباه

و پشیمانی هست

574:

....
می نویسم لیک با اندوه و آه !
شکوه هایم می رسد تا آسمان
باز می خواهم که در خلوت شوم
تکه ای کاغذ، نوشتم روی اون..
....

575:

دوش فرمودم بكند لعل لبش چاره من ؟

هاتف غيب ندا داد كه آري بكند !

576:

..دلم برای غزلهای چشم تو تنگ هست
بیا که لذت یک شعر ناب میخواهم

من از سیاهی شبهای شوم بیزارم
و در "نهایت شب" آفتاب میخواهم...


577:

اونچنان منتظرم، در رهِ شوق
كه اگر زود بيائي، دير هست

578:

امشب از عطر سحر گاهی رهاتر ميروم
از نسيم نوبهاری با صفاتر ميروم

امشب از طوفان عشقی بيبرنامه بیقرار

از فراز قله هستی فراتر ميروم


نیمه شبها راز ميگايشاند دلم با محرمی

اوج فريادم ز شيدايی رساتر ميروم


پرتو مهر خدايی در وجودم جان گرفت

از صدای آشنايی خوش صداتر ميروم


تا رهايی ميروم تا بيکران عاشقی

امشب از عطر سحر گاهای فراتر ميروم











579:

به تو تبریک میگم که این همه عاشقی
به تو تبریک میگم که این همه صادقی !

580:

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره

مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره

مي دوني در تو، اين خدا بوده

كه تونسته گل عشقو بكاره

581:

عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید

582:

در عرش آسمان در جستجو بوده ام
و سعي در ربودن ستارگان داشتم
تا قلبت را مغلوب سازم
اما حتي اين هم كافي نيست

583:

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی هست

584:

تو را برمي گزينم براي همراهي
و گم مي كنم خود را در آغوشت.
اما مرا در دستانت همچون تندبادي سركش و بي رحم شكل ده
ايشانرانگر و دگرگون كننده طبيعت
نه براي نفرت ورزيدن از تو
كه فقط و فقط براي هميشه دوست داشتنت

585:

تورا برای وفای تو دوس میدارم
وگرنه دلبر پیمان شکن فراوان هست

586:

برق نگاهت همچون آذرخش بر پهنه ي آسمان مي غرد...
همانگاه كه پيكانش را برقلبم فرو خواهد كرد...


587:

از دور فقط غبار بر می خیزد
از سالن انتظار بر می خیزد
وقت حرکت شده، قطار آماده هست
دود از سرِ روزگار بر می خیزد

588:

ثبت نام عاشقان در دفتر ديوانگي هست

حاصل اين عاشقي از جان و تن بيگانگي هست

589:

چترهارا باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را ،خاطره را، زیر باران باید برد
با همه امت شهر زیر باران باید رفت
دوست را،زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست.


590:

من اراده کرده ام
شمع هارا صبح زود
با نگاه تو فقط روشن کنم
*

591:

گريه ام گرفته هست از مرام روزگار
گشتم و نيافتم ردپايي از بهار


592:

آئينه بود آب
از بيكران دريا خورشيد مي دميد

زيباي من شكوه شكفتن را
در آسمان و آينه مي ديد
اينك
سه آفتاب!

593:

اگه عاشقت نبودم تو ترانه هام نبودی
واسه یک نگاه ماهت اینجا دربدر نبودم
اگه عاشقت نبودم شاه قصه ها م نبودی
واسه اون پاکی قلبت بی تو آواره نبودم

594:

ساعت از وقت گذشت
وقت از نیمه گذشت
نیمه از ثانیه ها
ثانیه در تپش هست
دلبرم رفت که رفت
*

595:

از منزل کفر تا به دين يک نفس هست
وز عالم شک تا به یقین یک نفس هست
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس هست


596:

ای که یادت بهترین مفهوم بیداریست

عطر یادت تا ابد در خاطرم باقیست
...

597:

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شفرمود
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

598:

هرگز دیده چو رویت گلی ندیده

چون تو زیبا خدا گل نیافریده

599:

بی تو اي دوست قايقی گم کرده راهم
بی تو اي دوست تک درختی بی پناهم
با تو اي دوست عا شقم عا شقترينم
اي پناهه اخرينم با تو خوشبخت زمينم


600:

ببین ماه من ..!
برنامه نیست که برنامه هایمان را بگذاریم بر بی قراری های من ..؟
مگر برنامه نبود تو ماه ِ تمام ِ من باشی و ..
من پر ِ پرواز ِ تو ..؟

601:

من اينك باز مي گايشانم
كلامم را
و شعرم را
برايت راز مي گايشانم
تو اي نيلوفر زيبا
تو اي تنها و بي همتا
چنان در سحر زيباي كلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از اين گردون
كه ديگر هيچ حرفي جز كلام
دوستت دارم
نمي دانم
نمي خواهم


602:

اون روز با تو بودم ..
امروز بی تو ..

اون روز که با تو بودم ..
بی تو بودم ..
امروز که بی توام ..
با تو ..

.

603:

چه سود گر بگویمت
که شام تا سحر نخفته ام
و یا اگر دمی به خواب رفته ام
تو را به خواب دیده ام
چه سود گر بگویمت ...


604:

بگذار هر روز
رویایی باشد
باور نکردنی،
بگذار هر روز
عشقی باشد
دچار نشودنی
بگذار هر روز
بهانه ای باشد
حیات بخشیدنی


605:

من هر روز در تلاشم تا

خاطرم بماند

و تو هر شب دعا می کنی

که فراموش کنی!


خاطرات مان چه بلا تکلیف اند!!!




دیر وقتی هست که سکوت کرده ای!

عاشق طوفان پس از این آرامشم.

چیزی بنویس.

حرفی بزن.

این بار نپرس.

تو بگو " چه خبر

606:

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده هست
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی هست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست

607:

از روزهای کوتاه عاشقی
تنها یادگار
قابی هست از خاطره
وشاید
یک دروغ بزرگ
که دیگر دوستت ندارم!
برای عشقهای پنهان و قراون
برای او که دیگر نیست
من مانده ام با حسرت چشمهایت


608:

آمده ام تا عاشقانه ترین شعر ها را برابت بخوانم

از تمام دیوار های زمین به سلامت گذشه ام

دستانم را بگیر

بگذار صادقانه در کنارت بمانم


609:

لحظه های وقته را در پی ساعت دیوار دیدم
دیدم که اغاز کردن ان شاپری قصه
وقتی که فرمودم از غصه
بلند من تاریک خسته

زد به زیر گریه
وقتی خوردم غصه

610:

وقتی تو با منی،
گویی وجود من،
سُکر آفرین نگاه تو را نوش می کند.
چشم تو اون شراب خلرشیراز ست
که هرچه مرد را
مدهوش می کند.


611:

دلم گرفته هست
دلم گرفته هست
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

612:

در بسترت
بيدار مي شوم
مي دانم
كه خواب ديده ام.
ساعاتي قبل،
اين ساعت شماطه اي
جدايي را
رقم زده بود
و من
قرنهاست
كه مي نايشانسم
اين سطرهاي عشق را .



613:

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد


614:

روز یا شب ؟
نه ای دوست غروبی ابدیست
با عبور دو کبوتر در باد
چون دو تابوت سپید
و صداهایی از دور از اون دشت غریب
بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد
-سخنی باید فرمود
سخنی باید فرمود
دل من می خواهد با ظلمت جفت شود
سخنی باید فرمود
چه فراموشی سنگینی
سیبی از شاخه فرو می افتد

615:

نقطه سر خط .....
بعد تو پنجره ها رو به کسی باز نشد
هیچکس با من دلسوخته دمساز نشد
بی تو یک عمر نوشتیم که نقطه، سرخط
نقطه های سرخط بعد تو آغاز نشد
...

616:

خدا

تو را

پا برهنه آفرید .

.

.

تا روی دلم قدم بزنی

و من

لبخند بزنم .

.

.

617:

و طلسم شكسته شد سپس ماهها


امروز وقت سكوت پاييزيست
امروز ميخواهم سكوت اختيار كنم
امروز من در اوج فرياد ها
سكوت تلخي خواهم كرد
شب و سراي سياهش مرا ميخواند
و من دستان سرد خود را ميبينم
كه براي به اغوش كشيدنش
ز هم باز ميشود
وقت سكوت من نيز فرا رسيده
همه جا تاريك هست همه جا تاريك هست
ليك از خود ميپرسم
چه شد ان همه نور ؟
كجا خفت فريادهايم ؟

618:

اگر دفترچه ات را
ورق زدی
این بار اشنا تر از گذشته
صدایم کن و
برگی از دفترت را
به یادگار بگذار

619:

اون روزها رفتند
اون روزهای خوب
اون روزهای سالم سرشار
اون آسمان های پر از پولک
اون شاخساران پر از گیلاس
اون خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
اون بام های بادبادکهای بازیگوش
اون کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
اون روزها رفتند


620:

و چهره شفرمود
از اون سوی دریچه به من فرمود
"حق با کسیست که میبیند
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من
آیا چگونه می شود از من ترسید ؟
من من که هیچگاه
جز بادبادکی سبک و ولگرد
بر پشت بامهای مه آلود آسمان
چیزی نبوده ام
و عشق و میل و نفرت و دردم را
در غربت شبانه قبرستان
موشی به نام مرگ جویده هست "
و چهره شفرمود با اون خطوط نازک دنباله دار سست
که باد طرح جاریشان را
لحظه به لحظه محو و دگرگون می کرد
و گیسوان نرم و درازش
که جنبش نهانی شب می ربودشان
و بر تمام پهنه شب می گشودشان
همچون گیاههای ته دریا
در اون سوی دریچه روان بود
و داد زد:
" باور کنید
من زنده نیستم "

621:

تو را مرور میکنم

در سرخی غروب

یادم رفت بگویم

سرخی غروب را دوست دارم

622:

دیگر بس هست تجربه کردن سراب را
دریا کجاست تا که بفهمیم آب را
من تشنه ام به جان غزل سخت تشنه ام
با چه فرو نشانمش این التهاب را؟
این روزنه برای امروز من کوچک هست
باید که خوب لمس کنم آفتاب را

623:

امروز که محتاج توام مرحمتی کن !

624:

توبیا سهم مرا ازلب این باغچه پروازبده
که دلم خوش باشد
یک نفرهست که بادست خودم
شاخه ای نسترن سرخ
برایش ببرم

625:

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از اون
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

626:

زندگي شايد اون لحظه مسدودي هست كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ايشانران مي سازد
و در اين حسي هست غريب كه من اونرا با ادراك ماه و دريافت ظلمت خواهم آميخت
آه !
سهم من اين هست ؟
سهم من اين هست ؟

سهم من آسماني هست كه آايشانختن پرده اي اونرا از من مي گيرد !!!

627:

نگاهت نگرشی سیری نا پذیر هست ...
بی پایان و بدون خط انتها !!!
در چشمانت غرق می شوم و در دل می گویم :
اگر آینه چشمانش تکه تکه هم بشود ، باز من خودم را فقط در اون تماشا می کنم ...!

628:

اي بر سر بالينم، افسانه سرا دريا !
افسانه عمري تو، باري به سرآ دريا .
***
اي اشك شبانگاهت، آئينه صد اندوه،
ايشان ناله شبگيرت، آهنگ عزا دريا .
***
با كوكبه خورشيد، در پاي تو مي ميرم
بردار به بالينم ، دستي به دعا دريا !
***

629:

توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم
راهی ترانه هایی که برای تو سرودم
زیر لب می خوندم آروم ، تک تک ترانه هاتو
به امیدی که دوباره می شنوم بازم صداتو
ولی هر چی انتظار کشیدم نیومدی
هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی
همه ی ترانه هام توی گریه گم شدن
زیر پام خیس شد از اشکام ، تو بازم نیومدی

630:

Something In The Way

پایین پل
تله یه لحظه تکون خورد
و همه حیواناتی که من شکار کردم
حیوونای خونگی من میشن
و من با گراس در سکوت زندگی میکنم
و قلاب ماهیگیری تکون میخوره
خوردن ماهی خیلی خوبه
چون اونا هیچ احساسی ندارن
یه چیزی تو راهه
...
یه چیزی تو راهه
...

نیروانا

631:

امشب که سقف بی ستاره ی اتاقم بر سرم سنگینی می کند ،
مانده ام که از چی بنویسم ...!؟
از اون هایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند ، یا از تو
که همیشه حرف های مرا می خوانی ...!؟

632:

امشب بر آستان جلال تو
آشفته ام ز وسوسه الهام
جانم از این تلاش به تنگ آمد
ای شعر ، ای الهه خون آشام
دیریست کان سروده خدایی را
در گوش من به مهر نمی خوانی
دانم که باز تشنه خون هستی
اما ، بس هست این همه قربانی
خوش غافلی که از سر خود خواهی

633:

کاش می شد پرنده بودیم توی دست آسمون
تا برای هم می ساختیم از پرامون آشیون
من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم ،
تو می ذاشتی عاشقونه پرت رو ، زیر سرم !

634:

شادم که در شرار تو میسوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره دیگر نیست

635:

ايستگاههای متروک ...
لبريز آدمهای سنگی -
آدمهای شکسته ی ساکن -
بی حرکت - بی بو - دروغگو !
- قطار من -
هيچگاه برايشان سوت توقف را نخواهد کشيد ...

636:

پیراهن بلند بپوش
تا باغهای یاس نسوزند
از هرم آفتاب.

637:

لونای عزیزم
.
.
.

آخرین جرعه را مینوشم

در سکوت تلخ ثانیه ها
خاطرات ترك خورده ات را چال ميكنم
بی زدن پلکی
به یادهایت چشم دوخته ام

638:

سبز كن مرا
پاييز هم مي تواند گاهي
دلتنگ ديدن بهار شود

639:

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگايشانم.

براي فرمودنت واژه کم مي آورم.

به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

640:


دفتر عمر مرا٬
با وجود تو شکوهی دیگر٬
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من٬
زندگانی بخشی٬
یا بگیری از من٬
اونچه را می بخشی.

641:

اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هرنفسم تنها تویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگی مو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پروازمنی
میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال؟
میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال ؟
میشی برام ماه شبهای بی سحر؟
میشی برام ستاره ی راه سفر؟
ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
برای سعادت شبا شعرامو من داد میزنم
فرمودم اینو بنویسم که دوست دارم عزیزم

642:

یاری اندر کس نماند یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟؟

643:

تو قشنگتر از ستاره

تو خود پاكي و نوري........

644:

نميشه باورم تايشاني...

نه اين كه چشماي تو نيست!!!

تو طاقتت نبود منو...



ببيني با چشماي خيس!!!

645:

نگاهم را به نگاهت کوک میکنم

تا از ارتعاش مژه های تو
آوای زیباترین سکوت را بشنوم

646:

امروز من

حرفی ندارم

باران خودش همه

حرف ها را

فرمود...

647:

نميدانم من زيادي عاشقم كه اينقدر صبورم
يا تو مرا با نگاه آسماني ات
جادو كرده اي
كه نمي توانم دخيل دستانم
به حلقه مقدس بازوان تو را
باز كنم
شايد هنوز باورم نشده
تو نمي تواني مرا حاجت روا كني

648:

شبی در شبترین شبها تو ماهم میشوی ایا؟

تو تسلیم تماشای نگاهم میشوی ایا؟

شبیه یک پرنده خیس از باران که می ایم

تو با دستان پر مهرت پناهم میشوی ایا؟

پس از طی کردن فرسنگها راهی که میدانی

کنار خستگیهام تکیه گاهم میشوی ایا؟

اگر بی روز و تقویم ماندم من

به وصل فصلهایت سال و ماهم میشوی ایا؟

649:

این روزها من
برای بودنت
برای خواستنت
برای نگاه کردنت
و برای بوسیدنت
دلتنگ می شوم...
و به همین سادگی
برای تمام لحظه های با من نبودنت
دلتنگی می کنم و
نگاه های خسته ام را از تو میدزدم
مبادا رد پای دلتنگی هایم
بر زلالی نگاهت جابماند...

650:

در این تاپیک بیتی را تقدیم به دوست هم میهنیمان میکنیم







651:

بیت اول تقدیم به او ....@

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

652:

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا
بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا


با تشكر از سجاد

653:

می نویسم...می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد...
با تو از فاصله ها خواهم فرمود...
گریه این گریه...
...اگر بگذارد...

654:

برای گالاکسی مهربان

در راهت ای جان جهان ، تا کی ز جان پرروا کنم ؟

دریا چو میخواند مرا ، با قطره چون سودا کنم

655:

باردیگر
تمام خستگی ام را
در کوچه پس کوچه های یادت
فریاد می زنم
همه نبودن هایت را
با خودم تکرار کنان
زمزمه می کنم
و شکوه صمیمی لبخندت را
بر آستان دلتنگی هایم
می آویزم ...

656:

از من مپرس

که چه اندازه
دلتنگم !
دلی که تو
در اون جای بگیری
هیچ گاه
تنگ نخواهد شد!

657:

برای ...
.
.
.

همه نبودن هایت را
با خودم تکرار کنان
زمزمه می کنم
و شکوه صمیمی لبخندت را
بر آستان دلتنگی هایم
می آویزم

658:

تو رفته ای
گویی هزار سال قبل از به دنیا آمدنم
تمام روزهای با من بودن را
ترک فرموده ای
تو رفته ای و من
همچنان جای پای تورا
از تمام جاده هامیدزدم
ودر تمام آیینه های قدکشیده اطرافم
رنگ آسمانی نگاهت را
دنبال می کنم

659:

باران می خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می خواهم

بی هیچ کتمان

تو را می خواهم

بی هیچ تحمل کتمان

چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانه ابری

660:

این روزها در دریای شکوه های نداشتنت
غوطه ورم و با ثانیه های با تو بودن
به جنگ لحظه هایی می روم که
وقتی تو در اون ها نباشی
گذشتنش
برایم قرنها طول میکشد
آری حقیقت دارد
تو در تمام لحظه هایم حضور داری
و یاد مهربانت در ثانیه ثانیه روزوشبم جاریست...

661:

برای آلکاپون مهربان


در اون نفس که بمیرم در ازوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

662:

برای شکیلای عزیز

در وفای عشق تو مشهور خوبان چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندان چون شمع

663:

به وقت صبح قيامت كه سر ز خاك بر آرم
به فرمود و گايشان تو خيزم ، به جست و جايشان تو باشم

664:

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا

براي ماريا ...


665:

برای مارس گم گشته

ای تمام فکر من در روز و شب

ای همه هذیان من در سوز و تب


برای رز سیاه ، بانوی با وقار هم میهن


تو از دشت خشک تشه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من تو را بدرود خواهد فرمود

666:

زبان خاک و خاکستر زبان غنچه پرپر
نمی خواهم نمی خواهم نمی دانم نمی دانم
حصار جان من بشکن مرا با خود ببر از من
که من دلتنگ پرواز و قفس افتاده بر جانم

667:

ترانه يادم نمياد ، فقط بدون دوستت دارم
بدون كه با نبودنت ، قدم قدم كم ميارم

668:



یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم

او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم

669:

چشمانت را ببند

فرمان قتل مــــرا

پشت پلکهایت

نوشته اند .

670:

مـــــراعـــاتِ پــــروبـــالت نكرديم



نــظـــر برلطف ِ هرسالَت نكرديم



سلام تازه ات از چيست؟ اي برف!



مگر صــــــد بار پامــالَت نكرديم؟!!!

671:

براي تمام دوستان هم ميهني :

اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي جز هستخوان و ريشه اي

672:

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد!

673:

ای که تنهایی و غمگین شعر شادی ساز کن

زندگی آغاز شد با عاشقی آغاز کن

این جهان با غصه ها زندان روحت می شود

از میان این قفس با نور دل پرواز کن

674:

تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم

جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی

675:

منظور من از عشق تو بودی
آسمان من همیشه آبیست
آغوش تو مأوای تنم هست
اما تو نگو خیال واهیست!
...

676:

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

677:

*
عاقبت بهانه شد
عشق و شیدایی من
حرف آغاز تو شد
شعر تنهایی من
*

678:

من مـي ز براي تنگ دستي نخورم
يا از غم رسـوايي و مسـتي نخورم
من مي ز براي خوش دلي مي خوردم
حالا که تو بر دلم نشستي نخورم !!

679:

خوشبختی یعنی دیدن حرف های پشت سکوت
خاموش کردن شمع غروربا یه فوت
خوشبختی یعنی دیدن بال شاپرک
خوندن آروزها توی دست قاصدک
حس کردن تشنه لبی تو یه لیوان اب یخ
لمس کردن خاطره ها چه شیرین و چه تلخ
خوشبختی یعنی سفر.پشت پرچین خیال...دیدن چشمای تر
رها شدن تو لحظه ها ز هست و نیست مثل یه پر
خوشبختی یعنی شنیدن اسم یه دوست از لب باد
وقتی که دوره و فاصله ها اونو برده ازیاد
خوشبختی یعنی نقش کلید باش به یه قفل
واسه درمونده راه، راه عبور باش مثل پل
...

680:

دلم را هاله ي مهتاب كردم....
صداي لحظه ها را خواب كردم....
به ياد چشمهايت نازنينم....
تمام آسمان را قاب كردم

681:

لحظه ای با من باش، تا ابد در دل من مهمانی

لحظه ها در پی هم می گذرند

و میان اونها تو فقط می مانی


682:

*
دیریست که در سینه
یک ستاره می سوزد

دیدگان غمگین را
در راه تو می دوزد
*
دیریست که در کوچه
جا پای تو پیدا نیست
پاییز و بهارش را
چشمی به تماشا نیست
*

683:

آه مظلوم و نا له ی شبگیر
سرکشی جوان و صحبت پیر

684:

یک مرد برای عاشق شدن
یک لحظه نیاز دارد
برای فراموش کردن
یک عمر

685:

*
به بند بند آرزو
حلقه به حلقه،تو به تو
به خلوتم نشسته ای
کنار من از همه سو
*

686:

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی

687:

*
ترانه های همدلی
نمی رسد ز آسمان
برای بودنِ دلم
همیشه در دلم بمان
*

688:

مهربان ترين من!

امشب از صراط مستقيم عشق تو

من به باغ يك خلوص عارفانه می روم .

تا شكوه يك بهار شادی آفرين

تا بهشت يك نماز عاشقانه میروم !

689:

گرفتم سرو آزادی نه از ماء معین زادی
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی

690:

*
گرد زنگار بگیر از نفس اینه ها
اگر از موقعيتِ بودن شده ای خسته و زار
ای که از حادثه ها می گذری
درد من نیست به جز هجرت یار
...


691:

زبان درکش ای مرد بسیاردان
که فردا قلم نیست بر بی زبان

692:

نشسته روی چهره ام
خطوط عمق سال و ماه
صدای پای لحظه ها
که می رسد ز گرد راه
*
به شمع جان من نگر
ببین که آب می شوم
به سوی تو چو می دوم
شبیه خواب می شوم
*



693:

دعایی گر نگویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ هست شیرین هست از اون لب هر چه فرمایی

694:

یک شبی هم صحبتم بودی و دل پر می زند

مستی آوردی به جمع تا فتح صد رازش کنم

695:

من به سر چشمه ی خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

696:

معناي زنده بودن من، با تو بودن هست.
نزديك، دور
سيـر، گرسنه
رها، اسيـر
دلتنگ، شاد
اون لحظه‌اي كه بي تو سرآيد مرا، مبـاد!

697:

*
حسرتم صدای موجی هست
که رسد به ساحل تو
کاش این پرده بیفتد
که نباشد حائل تو
*

698:

گر غرق کنی مرا به دریای دو چشمت

انجا که کنم جان به فدای تو همینجاست

699:

برای روشنک مهربان

مجنون صفتم کرده فراق گل رویت

بی تو دل ماتم زده شیداست ، کجایی

700:

برای ...!!

گر غرق کنی مرا به دریای دو چشمت

انجا که کنم جان به فدای تو همینجاست

701:

براي ماريا :

دست از طلب ندارم تا كام من بر آيد
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن بر آيد

702:

براي همه غمگينان هم ميهن :

از نيستان تا مرا ببريده اند
از نفريم مرد و زن ناليده اند

703:

براي تمام هم ميهني هايي كه دلتنگن
دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی هست
بمیر ای دل که مرگت زندگانی هست
میاد اوندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد اوندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده هست
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد هست
دل بی درد همچون گور سرد هست

704:

براي دلدادگان هم ميهن :

آتش هست اين بانگ ناي و نيست باد
هر كه اين آتش ندارد نيست باد

705:

اينم براي تمام هم ميهني هاي گل

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از اون
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

706:

اين شعر رو هم تقديم ميكنم به تمام دوستاني كه مثل من عاشق شعر هاي فروغ فرخزاد هستن
و شعر هاشو از بر هستن
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

707:

این شعر با کمال پررویی به خودم تقدیم میکنم
واسه اینکه روحیه بگیرم

اين دل غم ديده حالش به شود دل بد مکن
ايشانن سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور

708:

روحيه نداريد ؟
يك رباعي حضرت خيام از من تقديم به شما براي دمي شاد بودن :
با باده نشين كه ملك محمود اين هست
وز چنگ شنو كه لحن داود اين هست
از نامده و رفته دگر ياد مكن
حالي خوش باش زانكه مقصود اين هست

709:

سلام
مرسی خوب بود به من روحیه داد
این شعر هم تقدیم به شما

شاد زی با سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز امده تنگدل نباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد

710:

مهر بانی را بیاموزیم
موقعيت آیینه ها در پشت در مانده هست
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
آشناتر شد
سایبان از بید مجنون
روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد

711:

...و شلاق های فرودآمده بر عریانی رویا!
فریاد های بی صدا در سکوت ذهن!
زخمه ی دل...
سکوتم را کسی نمی شنود..!؟

712:

برای رضا


ای که تنهایی و غمگین شعر شادی ساز کن

زندگی آغاز شد با عاشقی آغاز کن

این جهان با غصه ها زندان روحت می شود

از میان این قفس با نور دل پرواز کن

713:

برای عادل

من اینجا بس دلم تنگ هست
و هر سازی که می بینم بد آهنگ هست
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی بازگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ هست ؟؟؟


714:

براي سجاد عزيز :

بر خيز و مخور غم جهان گذران
بنشين و دمي به شادماني گذران

715:

برای کسی که نیست!
مطمئن باش و برو
ضربه ات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگي ام خنديدي
به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود
و خيالم مي فرمود
تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تكه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم

716:

برای الکاپون

صدها قلم به کورهء وحشت شدند ذوب

تا خنجری شوند

در دست اونکسی که ز قدرت شده هست مست

در دست مرد مست

خنجر شکافته هست

فاق قلم ؟

نه

سینهء صدها قلم به دست

717:

برای ...



صدایت کردم از ژرفای یک یاس



به لحن آبی ونمناک باران


نمی دانم شنیدی برگشتی


ویااین بار نشنیدی ورفتی


نسیم از جاده های دورآمد


نگاهش کردم وچیزی به من فرمود


تو هم درانتظار یک بهانه


از این رفتار رنجیدی ورفتی


عجب دریای غمناکی ست این عشق


ببین با سرنوشت من چه ها کردی

718:

براي روشنكي
هیچ و باد هست جهان
فرمودی و باور کردی
کاش یک روز به اندازه هیچ
غم بیهوده نمی خوردی
کاش یک لحظه به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر می بردی

719:

روشنك خانومي
عشق هرجا رو کند اونجا خوش هست
گر به دریا افکند دریا خوش هست
گر بسوزاند در آتش دلکش هست
ای خوشا اون دل که در این آتش هست
تا بینی عشق را ایینه وار
آتشی از جان خاموشت برآر
هر چه می خواهی به دنیا نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار
عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود

720:

براي تنهايي
یادش به خیر
عهد جوانی
که تا سحر
با ماه می نشستم
از خواب بی خبر
کنون که می دمد سحر از سوی خاوران
بینم شبم گذشته
ز مهتاب بی خبر
این سان که خواب غفلتم از راه می برد
ترسم که بگذرد ز سرم آب بی خبر

721:

اگر یادت کنم دیونه میشم

فراموشت کنم بیگانه میشم

اگه ترکت کنم میمیرم از غم

فراموشت کنم میپاشم از هم..



722:

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز ...

یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق این پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سیب نداشت


723:

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

724:

که امروزست
اون روزی
که پای من
به این دنیای دون واشد
واز اون روز
تا امروز
به چشمم گریه پیدا شد
*
برای روز میلادم
بکن شادم
بگو ای دوست
کجا می سازی قبرستان
*
که هرگورش
فقط اندازۀ
یک اشک من باشد !!...

725:

برای سحر بی بی

آوای گرم کیست که از راه های دور

سر میکند ترانهء جان پرور امید ؟

گاهی برد گذشتهء تاریک را ز یاد

گاهی دهد سعادت اینده را نوید ؟

گریان به کنج خلوت دل میبرم پناه

ایا رسد به گوش خدا ناله های من ؟

در خویش می گریزم و فریاد میزنم :

یار مرا به من برسان _ ای خدای من !

726:

برای خودم

فرمودند :

بر مردگان ستاره نمی تابد
فرمودم:
از لحظه ای که هُرم نفس سینه ام شکافت
ماهم نداشتیم.

727:

دلا خو كن به تنهايي كه از تن ها بلا خيزد
سعادت اون كسي دارد كه از تن ها جدا خيزد

728:

تقدیم به ماری

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو

729:

تقديم ميكنم به اون هم ميهني كه روحش رو فروخت
من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از اون دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میفرمود دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد
اگر از شهد آتشین لب من
جرعه ای نوش کرد وشد سرمست
حسرتم نیست ز اونکه این لب را
بوسه های نداده بسیار هست
باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نفرموده ای دارم
بازهم میتوان به گیسویم
چنگی از روی عشق و مستی زد
باز هم می توان در آغوشم
پشت پا بر جهان هستی زد
باز هم می دود به دنبالم
دیدگانی پر از امید و نیاز
باز هم با هزار خواهش گنگ
میدهندم به سوی خویش آواز
باز هم دارم اونچه را که شبی
ریختم چون شراب در کامش
دارم اون سینه را که او میفرمود
تکیه گاهیست بهر آلامش
ز اونچه دادم به او مرا غم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از اون دل که پر نشد جایش
بخدا چیز دیگرم کم نیست
کو دلم کو دلی که برد و نداد
غارتم کرده، داد میخواهم
دل خونین مرا چه کار آید
دلی آزاد و شاد میخواهم
دگرم آرزوی عشقی نیست
بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود باز می نالید
که هنوزم نظر به او باشد
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد اون دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را

730:

شکیلای عزیزم
جانانه تر باش تا ترانه تر شوم
---------------------------------
پا به پای نفسم باش! رفیق پرسه!
کوچه حتی از خیال رفتنت می ترسه
دل خونه از غم نبودنت می گیره
بی تو اطلسی تو گلخونه ی یخ می میره

731:

سجاد مهربان
قاصدک بیا کنارم! برام از خونه بگو!
از همون خونه که پشت گریه پنهونه بگو!
بگو چن تا گریه راهه تا جواهر ده سبز؟
چن تا راه بندون سنگی؟ چن تا دیوار؟ چن تا مرز؟

732:

تقدیم به مهشاد عزیز

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بی داد گر

سر زده می اید و راه فراری نیست نیست

پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم

733:

برای شکیلای عزیزم
باز گرد ای مهر تابان روشن این کاشانه کن
زنده شوق پر فشاندن را در این پروانه کن

باز گرد ای ساقی پر شور بزم عاشقی
از می عشق ومحبت، لب بلب پیمانه کن

734:

برای خودم

راهی به پیش دارم ومستانه میروم
دیوانه ام، به دیدن دیوانه میروم

یک شعله آتشم بگریزید از برم
آسیمه سر بخلوت جانانه میروم

735:

تقدیم به سجاد گرامی :

عشق بر جنس مخالف، صرف عمر باطل هست!!
عشق حق، تنها خدا را قابل هست..!


تقدیم به آل کاپون :

من که فرمودم من منم، من آهنم، در خم ابروی مهرویان کجا من بشکنم؟؟

و
عشق را شاید نباید طی دورانها بپوئیم
عقل را، سپس پدید عاشقی باید بجوئیم..



تقدیم به علی گل :

عشق بر معشوقه و گل یا هر چه از اون خداست؛
عاشقی بر من رواست، عشق (محتاج) خداست.



تقدیم به ترنج عزیزم :

عاقلان نقطه پرگار وجودند اما عشق داند که در این دایره سر گردانند!!

736:

برای ...
در ساغر ما گل شرابی نشکفت
در این شب تیره ماهتابی نشکفت
فرمودم به ستاره خانه صبح کجاست
افسوس که بر لبش جوابی نشکفت


737:


مرسی عزیز خیلی قشنگ بود خوشم اومد

واسه مینا جان

انچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود

واسه ماریا ی گلم
ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا بسلامت دارش

واسه فرشته جون
تاب بنفشه میده طره ی مشک سای تو
پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو


738:

ممنون عزیز

واسه ترنج نازنین

صحبت از آسایش دل در مقام عشق نیست
در چنین هنگامه حال مرغ سرگردان خوشست

739:

ماريا جان ...
فريــــــاد كه از شش جهتــم راه ببســتند
اون خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
و
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد هست
بيار باده كه بــنـــيـــاد عــمـــر بر بـاد هست

740:


عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب

741:

روزيست خوش و هوا نه گرم هست و نه سرد
ابر از رخ گــــــلــــزار همــي شــــــايشاند گــــــــرد

742:

برای ماریا و آلکاپون

من و تو یکی شوریم
از هر شعله ای برتر
که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
رویینه تنیم

743:

سایه شیطونی نکن
میخواهم نصیحتش کنم , عاشقی از سرش بپره !
عشق یعنی سوختن , یعنی انتظار و نرسیدن ....


بیدار شو , مرد خوب

744:

ببينيد بانو مارياي عزيز ...

دست از طلب ندارم تا كام من بر آيد / يا تن رسد به جانان ، يا جان ز تن بر آيد .


745:

ضمناً ، هرگز اينقدر بيدار نبودم ...

عشق شوري در نهاد ما نهاد / جان ما در بوته ي سودا نهاد

746:

تقدیم به اونایی که بی خبر میرن !!!

*
دل می تپد به سینه
با یاد روی دلدار
هر جا که هستی یارم
باشد ، خدانگهدار
...


747:

چشمانت
آرزوی هر روز من هست
بی معرفت

748:

كسي ميدونه شاعر اين بيت كيه و ادامه اش چيه؟
اي آدمها يك نفر دارد كه دست پاي دائم ميزند در آب؟

749:

نیما یوشیج
ادامه اش

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
اون وقت که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
اون وقت که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
اون وقت که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

750:

علي اسفندياري ملقب به نيما يوشيج .


751:

گر زری و گر سیم زراندودی باش
گر بحری و گر نهری گر رودی باش

در این قفس شوم چه طاووس و چه بوم
چون ره ابدیست هر کجا بودی باش

تقدیم به همگی

752:

ان بیداری نه اون بیداری هست که من میگویم .


عقل در وادی عشق و احساس جایی ندارد و برون اند زین حلقه هوشیارها !
شما مترها را میبنید من کیلومترها را .


این راهی که میروید به ترکستان هست .


برای خودتان میگوییم

753:

تركستان نرفته ايم كه مي رايشانم .

هم فال هست و هم تماشا .


754:

راستي ، هزار باديه سهل هست با وجود تو رفتن / اگر خلاف كنم كاپونا به سايشان تو باشم .


755:

سرگشته اون وادی میشی !
نگرانم از ان روزی که نرسیدن به ان چه میخواستی باعث بشه شور جوانی از وجودت رخت بربند !

756:

خسته نباشی!
با نصیحت می خوای عشق را از سر جوون امت بپرونی؟!
عشق با نصیحت جور در نمیاد خودتو خسته نکن!

برای کاپون
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را ترکن

757:

ما گم گشته ايم
گمشدگي افتخار ماست ...


شور جواني ؟!
چي بخونم جوونيم رفت و صدام رفته ديگه .



خسته نباشی!
با نصیحت می خوای عشق را از سر جوون امت بپرونی؟!
عشق با نصیحت جور در نمیاد خودتو خسته نکن!

برای کاپون
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را ترکن
دم شما گرم .


758:

باور نكن تنهاييت را
من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزديك تر تو
از تو به تو نزديك تر من

باور نكن تنهاييت را
تا يك دل و يك درد داريم

759:

ای دل پس از این غصه‌ی ایام مخور
جز نی مطلب همدم و جز جام مخور
مرسوم طمع مدار و تشریف مپوش
ادرار قلم بر نه و انعام مخور

...


760:

کنار پنجره می آیم
نسیم تبسم تو جاریست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و یاد
سبز
سپید
سرخ...
و این آخرین قاصدک
چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

761:

رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
...

762:

ماه من بگو که راه چاره چیست ؟!

من چرا به ماه نمی رسم

763:

واسه ديگران تو شمعي...

واسه من خاموش و غمگين...


براي خودي تو دردي...

واسه قريبه تسكين...

همه رفتن كسي با ما نموندش كسي لحظه دل مارا نخوندش
همه رفتن ولي اين دل ما رو همون كه فكر نمي كردم سوزوندش

764:

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم

765:

چقدر خوب و روشن هست نماي چشم هاي تو

نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي نمايم

دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

766:

هنگام روز
کجا می روی
در خانه بمان
غمگینم
گیلاس ها بر درختان نشسته اند
پرنده از تنهایی
پر نمی زند
هراس دارد
من
همواره در روز
زخم قلبم را به تو
نشان می دهم

767:

خانه ای ساخته ام

در ته کوچه ی عشق

و در اون نزدیکی

جوی مهری جاری

سقف اون؛ آبی، آبی

پشت هر پنجره اش

غنچه هایی که نفس در گل دارد

و حصارش سوگند

و نگاهش به تو و جاده و عشق

که شبی

پای براین دیده ی ما بگذاری

768:

من خروش آبشاران را نخواهم
چون که گیسوی تو دارم
آسمانی پر ستاره را نخواهم
چونکه مه روی تو دارم

769:

چشم ها را بستم
آرزايشانم تو شدي
فكر رفتن كردم
سمت و سايشانم تو شدي
تا كه لب وا كردم
فرمودگايشانم تو شدي

770:

یاد دارم هر وقت با دوریت یارای پیکارم نبود
چشمها می بستم
در خیالم با دو بال خویشتن
سوی تو پر میزدم

771:

به دوچیز عشق می ورزم:

یکی تو و دیگری وجود تو..

772:

دوش یادت بر سرم زد ناگهان
جسم و روحم رفت یکجا ناگهان
عقل و هوشم را ببرد از این جهان
در خماری بودم اندر کوی تو
کور سویی دیدم از گیسوی تو

773:

کاش می شد پوشش آسمان را به لباست وصله می کردم

تا زمین زیر پاهایت از باران شادی همیشه نمناک و تر باشد

774:

مرا به میهمانی چشمانت دعوت کن
و برایم گلدانی بیاور

می خواهم دلم را بکارم
تا جوانه بزند

775:

حرامم بی ته بی آلاله و گل

حرامم بی ته بی آواز بلبل

حرامم بی اگر بی ته نشینم

کشم در پابی گلبن ساغر مل

776:

بیا تا دست ازین عالم بداریم

بیا تا پای دل از گل برآریم

بیا تا بردباری پیشه سازیم

بیا تا تخم نیکوئی بکاریم

777:

تا تواني دلي بدست آور

دل شكستن هنر نمي باشد.
























778:

مثل نوشتن در باد

از تو که می نویسم

کاغذم بند نمی شود

دستم خط می خورد

دلم به باد می رود


...

779:

گر نگردی اشنازین پرده رمزی نشنوی
گوش نا محرم نباشید جای پیغام سروش

780:

بر بلنداي فلك همچو ملك پرواز كن
نام حق بر لب چون لعل طنين انداز كن
در مسيرت زملائك پر پرواز بجايشان
شمس پر فيض وجودت به فلك ابراز كن
با برائت ز گناهان همه جانت پاك شد
با تعصب به وجودت ره حق اغاز كن


781:

برای دوست خوبم آراگون
فرموده بودی که چرا محو تماشای منی
اونچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

782:

برای دارکوب خوب و مهربون خودم
منم بلدم
منم می تونم

اونکس که تو را خواست شاد شد

انکس که تو را یافت ناب شد

783:

براي همه :
تو بازي كلاغ پر ، هيشكي نشد برنده
قصه ي ما همين بود : پرنده بي پرنده

784:

برای آراگون خوبم که دیگه از دستم دلخور نباشه


یه شعر یا متن تقدیم نفر بالاییت کن ...!!

785:

برای دارکوب خوبم

کابوس بی کسی هام
میاد هر شب و هر دم

کاشکی یه روز تموم شه
این قصه سر نوشت

786:

برای همه عشاق

کاش یه روزباهمدیگه سوار قایق میشدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق میشدیم

787:

بیدارم از اون در شب هجر تو که ترسم

در خواب رود چشم و نیایی به خیالم

788:

زمین را عاشقت كردی هوا را عاشقت كردی
و هر چه بین این دو تا را عاشقت كردی
گِلت وقتی كه حاضر شد خدا لبخند زد یعنی
ز بس زیبا شدی حتی خدا را عاشقت كردی

789:

آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم
باغ خورشید پراز چلچله ها گشت بیا سر بزنیم
فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست
پشت در جای غریبیست بیا در بزنیم
یک نفر باز مرا در خود من می خواند
پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم
باز از مزرعه من بوی علف می شنوم
جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم

790:

دوستان را به احسان ياد كردن همت هست
ورنه هر نخلي به پاي خود ثمر مي افكند !

791:

شعر امضام

از هزاران یک نفر اهل دلند

مابقی تندیسی از آب وگل اند

792:

يه توپ دارم قلقليه سرخ و سفيد و آبيه
من اون توپو نداشتم مقشامو خوب نوشتم
بابام بهم عيدي داد يه توپ قلقلي داد(دوباره شوخي)

793:

به نام جانم كه از جانت سوا نیست
شب بود و شمع بود و من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

بی تو در غروبی زرد باید مرد
با خزان در امتداد درد باید مرد

794:

ماه من غصه نخور مثل ماها فراونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

795:

شهر دل خالیست ، خاموش هست

برکه آرام هست و غمگین

شهرزاد قصه گو تنهاست

ومن تنها تو را دارم .

796:

بهار بودو تو بودیو عشق بودو امید
بهار رفت و تو رفتیو هر چه بود گذشت

797:

تو به اندازه تنهايي من زيبايي
من به اندازه زيبايي تو تنهايم

798:


799:

عزيز من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا که خيلي تنهام

800:

ey samimi ey dost
to lra yad koni ya nakoni
man be yadat hasam

801:

اي کـــاش دلـــم اســيـــر و بــيـمار نبود

در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود

802:

be che manand konam dar hame afagh to ra
harche dar zehn man ayad to az an khob tare

803:

زيبا، ناله‌کنان
عشق‌ورزيدن با دور تند
و بعد آرام‌گرفتن
مثل ردپای آهو
روی برف نو
کنار اون‌که دوستش داری
اين همه چيز هست

804:

چی بگم
؟

805:

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت آزرده گزند مباد

806:


807:

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

808:

از من دلشده دیوانه ترى نیست كه نیست
باید این بار، به حالِ دلِ دیوانه گریست
یاد باد اونهمه پندار كه در سر مى رفت
كاین دل فارغ من تا ابد از عشق بریست
عهد كردم نشوم عاشق و مجنون كسى
لاف مردانه كه گوید سخن مرد یكیست
ز زنیّت شده ام مسخره لاف زنان
حرف بیهوده زدم، دامنم از عُذر تُهیست
امشب این قصه عشقم بنویسید به زر
هركه دانست، بداند حذرى دیگرنیست


809:

خسته ام گوشه نشینم چه كنم
از فراغ تو غمگینم چه كنم
با تو بودن شده اندیشه من
بی تو تنهای زمینم چه كنم
با تو چون با غم و بستان تو بیا
بی تو من مثل كویرم چه كنم
تو بیا چون كه بدون تو هنوز
من به دست غم اسیرم چه كنم


58 out of 100 based on 53 user ratings 1128 reviews