kala-tamin محرمانه


محرمانه



محرمانه
اینجا محرمانه هم میهنه.




-در ----------------------------------------------------------------------
1388/8/28
برابر با
2009-11/19
توسط حاج مهدی مدیر مجموعه تالارهای دهکده جهانی اضافه شد :

جـز راسـت نباید گـفت
هر راست نشاید گفت


سلام دوستان

امروز بعد از دو روز صرف وقت مقاله محرمانه مجددا میتواند در دسترس کاربران برنامه گیرد ، این مهم محقق نشد الی به درخواست دوستان و همدلی مدیران قبل از هر چیزی لازم میدونم چند بند که جناب برهان مدیر ارشد فروم برای بنده فرستادن را بنا به درخواست ایشون مطرح کنم :

ادامه مطلب ...



سوک سوک نیوتن

1:

فرموده مي شود يكي از كاربران بيش از 48 اي دي در هم ميهن دارد.


در تهران چشمک زدن جرم است

2:

امروز در یک اقدام محیر العقول دودکش و اقای فهمیده به مسابقه فوتبال هستقلال رفتند ولی آقای دودکش نمیدانست این هیجانات اطرافیان برای چیست


دانشجو درطول يك ترم...

3:


من محرمانم


ضدحال....

4:

فهميده كه زياد مي فهمد در يك اقدام فهميده به دنبال كسي بود كه فقط دو متر با ايشان فاصله داشت و سعي داشت آقاي سياسي را با موبايل بيابد ولي دودكش با چرخاندن سر به راحتي آقاي سياسي را يابيد


خنده دارترین جوک...!!

5:

من محرمم؟


چیز هایی که نشدیم!!

6:

آره....محرمي


سياست چيست + طنز

7:

آقای فهمیده دود کش و سیاسی سپس پنج دقیقه متوجه شدند چیزی که میخورند زیاد شبیه به بستنی نیست


عاقبت پیری

8:

وايييييييي

9:

اقای دودکش در ادامه برای اکتشاف هستادیوم با ذوق و شوق متوجه شد که ممکن هست هستیدیم بیش از یک در داشته باشد

10:

آقاي دودكش امروز يك شعر زيبايي سرود كه اصلا مال خودش نبود:
پير ما no_name خوش سنجيده هست
اطرفيان رو نيز هم دودكش ديده هست

11:

آقای سیاسی در جواب به آزادی بیان فرمود همینه که هست و بعد رفت آب خنک بخوره

12:

خانم كفتر باز در يك اقدام وحشيانه فرمود همينه كه هست فرمود چي ؟ بعدخودش به خودش جواب داد : هيچي

13:

امروز جمعیت اونچنان به ما حال دادند که وقتی پنالتی توسط دربازه بان زرد رنگ گرفته شد اقای فهمیده فشرده شد ناجور

14:

با کمال تعجب وقتی سپس مدت ها متوجه حضور اقای دربدر شدیم در کمال ناباوری فهمیدیم ایشون تیکه تیکه شده بودند ولی خوب الان سلامتند

15:

منم که حتما محرمم دیگه................


16:

البته ذکر یه نکته که مثل روز روشنه اینه که اگر برنامه بود نامحرم داشته باشیم که محرمانه نمیتونستیم بنویسیم

17:

در یک وضعیت خطرناک اقای فهمیده در رفتن از دعوای خانوادگی

18:

یه خبر بد اینکه خانم کفتر باز در اخرین لحظه خداحافظی اشک ریختن و باعث ناراحتی اقای فهمیده شدن

19:

برنامه هست به زودی اقای همه کاره برای مصاحبه توسط اقای سیاسی به اینجا بیاند

20:

فردا اقای فهمیده و دودکش به سفر میروند انشاالله به سلامتی برن و بیان
این اقای سیاسی کوشش باز با خانمش درگیره؟؟؟؟؟؟؟؟

21:

نه ایشون طبق خبر های رسیده قصد دارند در یک انقلاب درونی و برنی جای سیاست رو با اقتصاد عوض نمايند ببینند چی میشه

22:

ممنون از خبرتون
ولی فکر کنم الان بیادش این اقای سیاسی خودش از نظر اقتصادی و فرهنگی و سیاست داغون باشه نیست!!!!!!!!!!!!

23:

امروز وقتي كه اقاي سياسي به دودكش و فهميده فرمود قصد دارد از فردا به شهر ديگري براي امر تجارت بار بندد اقاي فهميده كه ذوق و شوق خود را از اين خبر نميتوانست پنهان كند فرمود ساعت چند ميري از شرت راحت بشم گور به گوري .

از منابع موثق خبر ميرسد خانم كفترباز هم كم از آقاي فهميده خوشحال نيست بلكه از خوشجالي سكته ناقص كرده اقاي دودكش هم در دل خود جشن بزرگي ترتيب داده كه ورود عموم ازاد هست

24:

آقاي سياسي در اعلاميه اي به مناسبت رفتن خود فراخوان داشت اينكه ميروم كه ميروم به شما مربوط نيست اما اگر كسي از دست من ناراحت هست باشد تا اموراتش بگذرد

25:

عجب

26:

امروز وقتي كه اقاي سياسي در مورد يك مسئله مهم اقتصادي در چارچوبهاي فرهنگي با اقاي دودكش حرف ميزد در پايان عرايضش اين جواب را از اقاي دودكش شنيد:
ناب نگو

27:

میبنیم که اقای سیاسی جان ما از رفتن شما خوشحال نیستم .اقای فهمیده رو نمیدونم ولی خانم کفتر باز که خوشحال نیست

28:

امروز اتفاقي افتاد كه آقاي دودكش و من تا تونستيم فكر كرديم باز فكر كرديم و دوباره فكر كرديم و فكر كرديم آخرش هم سكوت و دوباره سكوت و باز هم سكوت و سكوت

29:

امان از 40 چراغ و ابراهيم رها و جلال سعيدي و شب چله

30:

چه عجب از این بیدار امت یکی پیدا شد که یه بار حد اقل اسم 40چراغ رو آورد

31:

ميترا خانم واقعا عجب داره اينجا ((عجب))

32:

امروز من و آقای فهمیده به این نتیجه رسیدیم که خیلی هم نمیفهمیم که هیچ اصلا نمیفهمیم

33:

من هم محرم هستم.

34:

این طور که از اوضاع معلومه اقایون فهمیده و دودکش و خانم کفتر باز هیچ کدوم قصد خوابیدن ندارن.اقای سیاسی هم مثل اینکه نیستن!

35:

به شدت بلندشدم و تا ایستگاه اتوبوس دویدم(نفس زنان)سوار اتوبوس شدم رسیدم پیاده شدم با سینه ستبر خرامان داشتم میرفتم که آقای فهمیده فرمود ببینم تو چرا انقد دیر میکنی

36:

اینجا در یک اقدام بی سابقه اقدام به معرفی تاریخ سازان این خطه تا به حال میکنیم:
آقای فهمیده:صادق
آقای دودکش:خودم
خانم کفتر باز:ساناز
اقای در بدر:محمد برقعی
آقای همه کاره:ادمین
اینا رو خوب بخونید تا بعد

37:

حالا چه جوري شدم فهميده : خدا مي دونه

38:

40 چراغ چيه؟ .... من آرشيو 40 چراغ رو از شماره يك دارم و باز هم فكر كرد ..فلاش بك (خاتمي)......البته من اصلا فكر نمي كنم

39:

طی یک اتفاق خانم کفتر باز امروز چیزهای فهمیدن شایدم نفهمیدن و ادای فهمیدنش رو در اوردن هر چی که هست فعلا باهاش در گیرن

40:

خدایی اینجا چه خبره من نشستم از اول تاپیک رو خوندم ولی چیز زیادی نفهمیدم

41:

البته این خودش خیلی خوبه چون خود چلچراغم بری بگی فلان شمارتون رو بدید میگند وایسید کلید دست آقای .........

پس میشه از این به بعد شما رم اونجا به عنوان یه آپشن برای اطمینان در نظر گرفت.


42:

آقای فهمیده و من امروز طی تفسیر فراوان به یکی از اعضای نیمه مکشوف محرمانه خوش امد میگیم

43:

محرمانه بنايشانسيم بهتره ....منحرف نكنيم ...من هم خانم سرگيجه (مي دونم بزرگمهر مرد هست ولي خانمها هم مي تونند سرگيجه بگيرند)

44:

كافيه يه شماره از مجله چلچراغ رو بخوني همه چيز رو مي فهمي

45:

چه عجب از این بیدار امت یکی پیدا شد که یه بار حد اقل اسم 40چراغ رو آورد

46:

ميترا خانم واقعا عجب داره اينجا ((عجب))

47:

امروز من و آقای فهمیده به این نتیجه رسیدیم که خیلی هم نمیفهمیم که هیچ اصلا نمیفهمیم

48:

من هم محرم هستم.

49:

این طور که از اوضاع معلومه اقایون فهمیده و دودکش و خانم کفتر باز هیچ کدوم قصد خوابیدن ندارن.اقای سیاسی هم مثل اینکه نیستن!

50:

به شدت بلندشدم و تا ایستگاه اتوبوس دویدم(نفس زنان)سوار اتوبوس شدم رسیدم پیاده شدم با سینه ستبر خرامان داشتم میرفتم که آقای فهمیده فرمود ببینم تو چرا انقد دیر میکنی

51:

اینجا در یک اقدام بی سابقه اقدام به معرفی تاریخ سازان این خطه تا به حال میکنیم:
آقای فهمیده:صادق
آقای دودکش:خودم
خانم کفتر باز:ساناز
اقای در بدر:محمد برقعی
آقای همه کاره:ادمین
اینا رو خوب بخونید تا بعد

52:

حالا چه جوري شدم فهميده : خدا مي دونه

53:

40 چراغ چيه؟ .... من آرشيو 40 چراغ رو از شماره يك دارم و باز هم فكر كرد ..فلاش بك (خاتمي)......البته من اصلا فكر نمي كنم

54:

طی یک اتفاق خانم کفتر باز امروز چیزهای فهمیدن شایدم نفهمیدن و ادای فهمیدنش رو در اوردن هر چی که هست فعلا باهاش در گیرن

55:

خدایی اینجا چه خبره من نشستم از اول تاپیک رو خوندم ولی چیز زیادی نفهمیدم

56:

البته این خودش خیلی خوبه چون خود چلچراغم بری بگی فلان شمارتون رو بدید میگند وایسید کلید دست آقای .........

پس میشه از این به بعد شما رم اونجا به عنوان یه آپشن برای اطمینان در نظر گرفت.


57:

آقای فهمیده و من امروز طی تفسیر فراوان به یکی از اعضای نیمه مکشوف محرمانه خوش امد میگیم

58:

محرمانه بنايشانسيم بهتره ....منحرف نكنيم ...من هم خانم سرگيجه (مي دونم بزرگمهر مرد هست ولي خانمها هم مي تونند سرگيجه بگيرند)

59:

كافيه يه شماره از مجله چلچراغ رو بخوني همه چيز رو مي فهمي

60:

اقایان محرمانه من این چلچراغ رو از کجا پیدا کنم لینک داره ؟!

61:

ببخشيد ، واقعا تا به حال مجله 40 چراغ را نخوانده ايد؟
البته همان بهتر كه نخوانده ايد .

((ديوانه خانه ايست در قالب مجله)) به غير از مطالب بزرگمهر و خدابيامرز ابراهيم رها البته ژوله هم قد بلند بود هم بد اخلاق و هم ...


62:

هر روز شنبه منتشر ميشه ، قيمتش 400 تومنه يه شماره بگير ..اولين مطلبش همين محرمانه ست

63:

نمی دونم این محرمانه هست یا نه ولی اقا کوچولو فراخوان نموده شب ها خواب اقا بد اخلاقه رو میبیند .!!

64:

جالب بود ، خودت يه پا محرمانه نايشانس هستيا

65:

امروز آقاي دودكش در يك عمليات از قبل طراحي شده كه فقط از پس هم ميهني ها بر ميايد سوالي از من كرد ...سوالي كه براي پاسخش سالها بايد با دانشمندان و فيلسوفان به مناظره نشست تا جوابي يافت ..ايشان پرسيده بودند مارك كيبوردت چيه ؟

66:

من و آقای فهمیده امروز برای هفتمین بار رفتیم یک تکه نان رو دیدیم.


67:

ناب ميگيا

68:

امروز از اون جایی که روز خوبی بود دودکش باشی از دود هستعفا داد تا به کار مهم تری برسه

69:

کاشکی این خانم کفتر باز بفهمه چقدر احمقه کاشکی

70:

امروز آقای دودکش راحت روی چمن ها لم داده بود و فیلم میدید که متوجه شد کنسرت تموم شده

71:

امروز خانم سرگيجه (مودب) در يك اقدام خير خواهانه آثار رابرت دونيرو از ابتدا تا به حال رو برام آورد و من كلي خوشحال شدم.

در حالي كه در پوست خود نمي گنجيدم اولين سي دي را در سي دي رام برنامه دادم فكر مي كنيد چي ديدم ؟

يك فايل پي دي اف كه آثار رابرت دو نيرو فقط در اون فهرست شده بود ..بقيه سي دي ها هم همينطوري بود!!!!!!!!!!

72:

من و آقاي فهميده سپس نيم ساعت فعاليت متوجه شديم سيستم هايي كه ازشون هستفاده ميكنيم زبان فارسي رو ساپورت نميكنند

73:

در حال حاضر هیچ شخصی از محرمانه ان نیست و مجبورا باید در جای دیگری فارسی ینویسم و بیارورم در ایجا

74:

بگذار کسی نداند که .........بگذار هیچ کس نداند، هیچ کس!

75:

اقایان محرمانه من این چلچراغ رو از کجا پیدا کنم لینک داره ؟!

76:

ببخشيد ، واقعا تا به حال مجله 40 چراغ را نخوانده ايد؟
البته همان بهتر كه نخوانده ايد .

((ديوانه خانه ايست در قالب مجله)) به غير از مطالب بزرگمهر و خدابيامرز ابراهيم رها البته ژوله هم قد بلند بود هم بد اخلاق و هم ...


77:

هر روز شنبه منتشر ميشه ، قيمتش 400 تومنه يه شماره بگير ..اولين مطلبش همين محرمانه ست

78:

نمی دونم این محرمانه هست یا نه ولی اقا کوچولو فراخوان نموده شب ها خواب اقا بد اخلاقه رو میبیند .!!

79:

جالب بود ، خودت يه پا محرمانه نايشانس هستيا

80:

امروز آقاي دودكش در يك عمليات از قبل طراحي شده كه فقط از پس هم ميهني ها بر ميايد سوالي از من كرد ...سوالي كه براي پاسخش سالها بايد با دانشمندان و فيلسوفان به مناظره نشست تا جوابي يافت ..ايشان پرسيده بودند مارك كيبوردت چيه ؟

81:

من و آقای فهمیده امروز برای هفتمین بار رفتیم یک تکه نان رو دیدیم.


82:

ناب ميگيا

83:

امروز از اون جایی که روز خوبی بود دودکش باشی از دود هستعفا داد تا به کار مهم تری برسه

84:

کاشکی این خانم کفتر باز بفهمه چقدر احمقه کاشکی

85:

امروز آقای دودکش راحت روی چمن ها لم داده بود و فیلم میدید که متوجه شد کنسرت تموم شده

86:

امروز خانم سرگيجه (مودب) در يك اقدام خير خواهانه آثار رابرت دونيرو از ابتدا تا به حال رو برام آورد و من كلي خوشحال شدم.

در حالي كه در پوست خود نمي گنجيدم اولين سي دي را در سي دي رام برنامه دادم فكر مي كنيد چي ديدم ؟

يك فايل پي دي اف كه آثار رابرت دو نيرو فقط در اون فهرست شده بود ..بقيه سي دي ها هم همينطوري بود!!!!!!!!!!

87:

من و آقاي فهميده سپس نيم ساعت فعاليت متوجه شديم سيستم هايي كه ازشون هستفاده ميكنيم زبان فارسي رو ساپورت نميكنند

88:

در حال حاضر هیچ شخصی از محرمانه ان نیست و مجبورا باید در جای دیگری فارسی ینویسم و بیارورم در ایجا

89:

بگذار کسی نداند که .........بگذار هیچ کس نداند، هیچ کس!

90:

برم بگیرم بیام اینجا بفهمم چی میگید

91:

امروز آقاي دودكش باشي (no_name) به همراه من متوجه شديم بيست روزه سيگار نكشيديم و با خوشحالي از اين اتفاق تاريخي به يكديگر دست داديم !َ

92:

چه خوش به حال سیگار شده ها مگه نه؟

93:

سيگار كيه ؟ ميشناسيش ؟

94:

فهميده يك عدد سوتي ناقابل داد ! سپس هزار كيلومتر پياده رايشان وقتي به مقصد رسيد پول نداشت !‌مجبور شد برگرده از خونه پول بياره !

95:

نه اينكه شما هم يادتون بود ! خانم سرگيجه !

96:

من كه نبايد پول خرج كنم فهميده ! تا حالا ديدي يه ....

پول خرج كنه !

97:

امروز من و دود كش باشي در اقدامي فهميانه يك كوچه قديمي و خلوت را يافتيم كه همه چيز بايشان گند ! ببخشيد بايشان خوش گذشته رو ميداد ! سكوت عجيبي در كوچه حكمفرما بود ! من و دودكش در حالي كه در اين سكوت داشتيم زنجيري كه در ميان كوچه بود رو بررسي مي كرديم ناگهان صداي پارس سگي ما را ميخكوب كرد ! احساس كرديم سگ پشت سرمان هست اما سگ بالاي سقف يك خانه با عصبانيت پارس مي كرد انگار به حريمش تجاوز شده باشد ! صاحب خانه بيرون آمد ! انگار كه مرتكب گناه شده باشد با اضطراب و تشايشانش فرمود :
آقايون اتفاقي افتاده ؟
دودكش باشي فرمود : نه ! نه !‌ اون آقا (منظورش سگه بود ) يه دفعه ما رو ديد پارس كرد !

بعد آقاهه فرمود : عجب ! من فكر كردم ...

!!1

ديگه حرف نزد و رفت ! انگار كه مطمئن شده باشه ما مثلا پليس نيستيم يا ...

دودكش باشي سپس اين حادثه ناگوار فرمود : من ديگه با حيوونا كار ندارم !

نتيجه اخلاقي :‌‌حضور آقاي فهميده (خودم) چه تاثيري بر وقايع امروز داشت ؟ ( مي بينيد كه ما شاهكارهاي قرن هستيم ! به جاي اينكه نتيجه رو بگم سه سوال مطرح كردم !!!!!!!)

98:

اين جالب بود !

99:

خانم کفتر باز سپس مدتها فکر کردن متوجه شد که چقدر دلش برای خانم سرگیجه تنگ شده!!!!!!!

100:

امروز در حالي كه دودكش باشي و آقاي فهميده منتظر صورت حساب كتاب هاشون از خانم محترم صندوق دار نشر چشمه بودند خانم محترم ميخواست بگايشاند كه من هم گوگول رو ميشناسم و روش نشد براي همين پرسيد داستان شنلم اين تو هست يا نه كه خوب خودش فهميد كه هست كلا اين خانم محترم داره جلب ميشه نسبت به كتاب هاي محترم تري كه ما ميخريم

101:

بازم اين خانم محترم نشر چشمه به فعاليت هاش ادامه ميده تا جايي كه وقتي آقاي فهميده دو تا كاغذ كادو رو گذاشت رو ميز اونم قيمت رو فرمود منم كه طبق عادت كتاب ها رو پايين گرفته بودم بعدش گذاشتم رايشان ميز اونم كم نياورد فرمود شما دو تا با هميد!!!!!!!!!!!!!!

102:

بابا خدا بگم چيكارت نكنه !!!!!!!!!!!

من زن و بچه دارم آخه ؟؟!!!

103:

باز هم نشر چشمه ما رو نا اميد نكر و وقتي ما دنبال آخرين كتاب مودب پور يعني خواستگاري رفتيم مسئول محترم اون قسمت كه يه آقا بودند(چرا شما انقد بد بينيد آخه مگه فقط خانم ها محترمند) به ما فرمودند از وقتي ازدواجح كردند ديگه مودب پور نميخونند!!!

104:

چه جلب

105:

برم بگیرم بیام اینجا بفهمم چی میگید

106:

امروز آقاي دودكش باشي (no_name) به همراه من متوجه شديم بيست روزه سيگار نكشيديم و با خوشحالي از اين اتفاق تاريخي به يكديگر دست داديم !َ

107:

چه خوش به حال سیگار شده ها مگه نه؟

108:

سيگار كيه ؟ ميشناسيش ؟

109:

فهميده يك عدد سوتي ناقابل داد ! سپس هزار كيلومتر پياده رايشان وقتي به مقصد رسيد پول نداشت !‌مجبور شد برگرده از خونه پول بياره !

110:

نه اينكه شما هم يادتون بود ! خانم سرگيجه !

111:

من كه نبايد پول خرج كنم فهميده ! تا حالا ديدي يه ....

پول خرج كنه !

112:

امروز من و دود كش باشي در اقدامي فهميانه يك كوچه قديمي و خلوت را يافتيم كه همه چيز بايشان گند ! ببخشيد بايشان خوش گذشته رو ميداد ! سكوت عجيبي در كوچه حكمفرما بود ! من و دودكش در حالي كه در اين سكوت داشتيم زنجيري كه در ميان كوچه بود رو بررسي مي كرديم ناگهان صداي پارس سگي ما را ميخكوب كرد ! احساس كرديم سگ پشت سرمان هست اما سگ بالاي سقف يك خانه با عصبانيت پارس مي كرد انگار به حريمش تجاوز شده باشد ! صاحب خانه بيرون آمد ! انگار كه مرتكب گناه شده باشد با اضطراب و تشايشانش فرمود :
آقايون اتفاقي افتاده ؟
دودكش باشي فرمود : نه ! نه !‌ اون آقا (منظورش سگه بود ) يه دفعه ما رو ديد پارس كرد !

بعد آقاهه فرمود : عجب ! من فكر كردم ...

!!1

ديگه حرف نزد و رفت ! انگار كه مطمئن شده باشه ما مثلا پليس نيستيم يا ...

دودكش باشي سپس اين حادثه ناگوار فرمود : من ديگه با حيوونا كار ندارم !

نتيجه اخلاقي :‌‌حضور آقاي فهميده (خودم) چه تاثيري بر وقايع امروز داشت ؟ ( مي بينيد كه ما شاهكارهاي قرن هستيم ! به جاي اينكه نتيجه رو بگم سه سوال مطرح كردم !!!!!!!)

113:

اين جالب بود !

114:

خانم کفتر باز سپس مدتها فکر کردن متوجه شد که چقدر دلش برای خانم سرگیجه تنگ شده!!!!!!!

115:

امروز در حالي كه دودكش باشي و آقاي فهميده منتظر صورت حساب كتاب هاشون از خانم محترم صندوق دار نشر چشمه بودند خانم محترم ميخواست بگايشاند كه من هم گوگول رو ميشناسم و روش نشد براي همين پرسيد داستان شنلم اين تو هست يا نه كه خوب خودش فهميد كه هست كلا اين خانم محترم داره جلب ميشه نسبت به كتاب هاي محترم تري كه ما ميخريم

116:

بازم اين خانم محترم نشر چشمه به فعاليت هاش ادامه ميده تا جايي كه وقتي آقاي فهميده دو تا كاغذ كادو رو گذاشت رو ميز اونم قيمت رو فرمود منم كه طبق عادت كتاب ها رو پايين گرفته بودم بعدش گذاشتم رايشان ميز اونم كم نياورد فرمود شما دو تا با هميد!!!!!!!!!!!!!!

117:

بابا خدا بگم چيكارت نكنه !!!!!!!!!!!

من زن و بچه دارم آخه ؟؟!!!

118:

باز هم نشر چشمه ما رو نا اميد نكر و وقتي ما دنبال آخرين كتاب مودب پور يعني خواستگاري رفتيم مسئول محترم اون قسمت كه يه آقا بودند(چرا شما انقد بد بينيد آخه مگه فقط خانم ها محترمند) به ما فرمودند از وقتي ازدواجح كردند ديگه مودب پور نميخونند!!!

119:

چه جلب

120:

آره ! يه چيزاي ديگه اي هم فرمود (فعلا سانسور مي كنيم )

121:

میگم دادا صادق چشم زنتو دور دیدی ؟ یا دور دیدی

122:

زن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

123:

چيزي فرمودي!!!

124:


نه بچه

125:

چه جلب!!!!!!!!!!!!!

126:

آره صادقم احتمالا ميخواست همينو بهش بگه كه يه نفر مزاحم مكالمه جلبناك ما شد

127:

عجب !

128:

امروز بعد ساعتهای نگاه کردن به مسابقه فوتبال خانم کفتر باز متوجه شدند که چیزی که میخورند کمی از اب جوش نداره .همچنین ایشون فهمیدند که بی خودی سه ساعت وقتشون رو جلوی تلویزیون و با نگاه کردن به چیزهای چرت و پرت تلف کردن!!!!!!!!!!!

129:

جریان اینجا چه جوریه من نیام بیخودی انحراف بدم ابجیم دعوام کنه

130:

میگم عجب سوتی دادیا !!!!!!!!!!

تو مگه کفتر باز نبودی ؟

131:

اوپس
چرا بودم یادم رفت اقای فهمیده ببخشید

132:

محرمانه يعني محرمانه يعني بايد بياي محرمانه بگي دادا

133:

همون که دودکش فرمودن درسته

134:

از اين به بعد به پيش نهاد آقاي فهميده اسم دودكش به مجهول تغيير ميكنه

135:

آره ! يه چيزاي ديگه اي هم فرمود (فعلا سانسور مي كنيم )

136:

میگم دادا صادق چشم زنتو دور دیدی ؟ یا دور دیدی

137:

زن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

138:

چيزي فرمودي!!!

139:


نه بچه

140:

چه جلب!!!!!!!!!!!!!

141:

آره صادقم احتمالا ميخواست همينو بهش بگه كه يه نفر مزاحم مكالمه جلبناك ما شد

142:

عجب !

143:

امروز بعد ساعتهای نگاه کردن به مسابقه فوتبال خانم کفتر باز متوجه شدند که چیزی که میخورند کمی از اب جوش نداره .همچنین ایشون فهمیدند که بی خودی سه ساعت وقتشون رو جلوی تلویزیون و با نگاه کردن به چیزهای چرت و پرت تلف کردن!!!!!!!!!!!

144:

جریان اینجا چه جوریه من نیام بیخودی انحراف بدم ابجیم دعوام کنه

145:

میگم عجب سوتی دادیا !!!!!!!!!!

تو مگه کفتر باز نبودی ؟

146:

اوپس
چرا بودم یادم رفت اقای فهمیده ببخشید

147:

محرمانه يعني محرمانه يعني بايد بياي محرمانه بگي دادا

148:

همون که دودکش فرمودن درسته

149:

از اين به بعد به پيش نهاد آقاي فهميده اسم دودكش به مجهول تغيير ميكنه

150:

عجب!!!!!!!!! فهمیده امرشون مطیعه دیگه نیست!

151:

بعد یک ساعت فوتبال دیدن خانم کفتر باز متوجه شدند که بازی 2 به 1 به نفع مکزیکوست و چیزی رو که دارن میشکنن چیزی شبیه تخمست که توی دستشونه!بعد کلی وسط بازی چرت زدن و داد زدن اخر فهمیدن که هیچی به هیچی !!!!!!!!!!

152:

مجهول باشي ديگه پاشم نشر چشمه نميذاره همون طور كه چند ماه پكا نرفت تا يه تغييراتي تايشان كادر ايجاد شد

153:

آقای X دیشب خونه نرفته.

مامان و بابا خیلی نگران.

من میدونم کجاست ولی نمیگم.........

154:

روشنک اسم تو چیه اینحا.
خانم کفتر باز از دیدن دوستش الان خوشحال شده!!!!!!!!!!!!!

155:

اينجا يه آقايي بود كه وقتي برق قطع شد ما فكر كرديم باطري قلبش تو شارژ بوده الان ديگه سنگ كوب كرده

156:

اقای مودب یعنی بنده

دیشب می خواست بره نت با دوستاش باشه اما مهمون اومده بود خونشون و اقای مودب رو معذب کرده بود

اقای مودب هی حرص میخورد دوتا بد و بیراه به خودش وفرمود یکی میزد تو سر زمین اخه اقای مودب یه برنامه مهمم تو نت داشته
اقای مودب احتمالا" سرش بالای دار میره

157:

دوستای گلم یادتون رفته واسه من اسم بذارید........ساناز جونم من هنوز شناسنامه نگرفتم بی اسمم..........!

158:

ابجی خودت بگو چه اسمی بهتره ها

159:

الان اقای مودب داشت پستای یه فاروم دیگه تو یه تاپیک رو میخوند که یه چیزی دید که
میخواست نویسنده اونو بکشه حیف که اقای مودب کیر شانش میشه با این کابر دهن به
دهن بذاره اما این مسئله رو باید یه جوری حلش کنه حالا ببینین که خبرش اینورم میاد

160:

خانم جادوگر

161:

کدخدا چرا جادوگر؟؟؟؟!!!!

162:

همینجوری ! یه دفعه به ذهنم رسید

163:

میگم با خانم سنگ صبور موافقی ؟

164:

اسم جالبیت فهمیده این طور نیست!

165:

عجب!!!!!!!!! فهمیده امرشون مطیعه دیگه نیست!

166:

بعد یک ساعت فوتبال دیدن خانم کفتر باز متوجه شدند که بازی 2 به 1 به نفع مکزیکوست و چیزی رو که دارن میشکنن چیزی شبیه تخمست که توی دستشونه!بعد کلی وسط بازی چرت زدن و داد زدن اخر فهمیدن که هیچی به هیچی !!!!!!!!!!

167:

مجهول باشي ديگه پاشم نشر چشمه نميذاره همون طور كه چند ماه پكا نرفت تا يه تغييراتي تايشان كادر ايجاد شد

168:

آقای X دیشب خونه نرفته.

مامان و بابا خیلی نگران.

من میدونم کجاست ولی نمیگم.........

169:

روشنک اسم تو چیه اینحا.
خانم کفتر باز از دیدن دوستش الان خوشحال شده!!!!!!!!!!!!!

170:

اينجا يه آقايي بود كه وقتي برق قطع شد ما فكر كرديم باطري قلبش تو شارژ بوده الان ديگه سنگ كوب كرده

171:

اقای مودب یعنی بنده

دیشب می خواست بره نت با دوستاش باشه اما مهمون اومده بود خونشون و اقای مودب رو معذب کرده بود

اقای مودب هی حرص میخورد دوتا بد و بیراه به خودش وفرمود یکی میزد تو سر زمین اخه اقای مودب یه برنامه مهمم تو نت داشته
اقای مودب احتمالا" سرش بالای دار میره

172:

دوستای گلم یادتون رفته واسه من اسم بذارید........ساناز جونم من هنوز شناسنامه نگرفتم بی اسمم..........!

173:

ابجی خودت بگو چه اسمی بهتره ها

174:

الان اقای مودب داشت پستای یه فاروم دیگه تو یه تاپیک رو میخوند که یه چیزی دید که
میخواست نویسنده اونو بکشه حیف که اقای مودب کیر شانش میشه با این کابر دهن به
دهن بذاره اما این مسئله رو باید یه جوری حلش کنه حالا ببینین که خبرش اینورم میاد

175:

خانم جادوگر

176:

کدخدا چرا جادوگر؟؟؟؟!!!!

177:

همینجوری ! یه دفعه به ذهنم رسید

178:

میگم با خانم سنگ صبور موافقی ؟

179:

اسم جالبیت فهمیده این طور نیست!

180:

عجب مودب سرتان چه طور هست؟

181:

به نظر خانم کفتر باز همونی که فهمیده فرمودن اسم جالبیست نیست!

182:

خانم کفتر باز بودید دیگه چشمتون روز بد نبینه سرمو زدن شیکوندن

183:

قابل توجه محرمانه نویسان محترم
عضوهای جدید

ایین: اقای مودب
روشنک : خانم جادوگر ممکن هست به خانم سنگ صبور تغییر کند!

خانم کفتر باز

184:

چه خوب ماهم محرمانه شدیم

185:

امشب كه مجهول باشي داشت همراه آقاي فهميده سوار بر يك عدد ماشين محترم به سمت كافي نت ميومد يه دفعه از دهنم پريد وقتي بقيه پول رو گرفتم فرمودم خواهش ميشه راننده هم با شنيدن اين كلام نيم ساعت داشت اون رو اونالايز ميكرد و نذاشت ما به موزيك زيباي تو رو فراموش ميكنم گوش بديم

186:

بابا محرمانه مجهول

187:

چه راننده جلبی!!!!!!!

188:

در ادامه وقتي آقاي فهميده ميخواست پياده بشه متوجه شد كه اين خودرو از اون خودرو هايي كه افرادي كه دستشون يه مقدار كوتاهه سوار ميشند به اين ترتيب كه دستگيره داخلي از كار افتاده تا دست محترمتون رو از پنجره بكنيد بيرون و در رو باز كنيد
تازه وقتي اقاي فهميده و بقيه مسافران نتونستند خود راننده پياده شد بدون توجه به من كه فرمودم يه چيزي هست به نام ترمز بالاخره آقاي فهميده پياده شد و ما اينجا رسيديم ولي حيف شد من ميخواستم به راننده بگم دست درد نگيره كه خوب ...


189:

میگم این تاپیک ازدواح با بالایی کجاست؟؟

190:

دیروز که آقای مجهول به همراه آقای فهمیده به موسسه مالي محترمی از نوع ملی رفته بودند در گیر و دار و معطلی چیزی به اسم صف اقای محترم مجهول باشی هدفون جدیدش رو آزمایش میکرد و حس کرد که ممکنه یه سری از کلماتی که اون آقای محترم واننده میخونه رو بازپید بخونه
که آقای فهمیده بهش گقپفت ببین یه کم بلند تر بخون چون ممکنه یه نفر طبقه بالا باشه نشنوه

191:

امروز اقای مودب یه تصمیم اجباری گرفت که بر خلاف میل باطنیش بود
اقای مودب تصمیم گرفت بره و دیگه نیاد البته تا سپس امتحانش اقای مودب به دلیل
علاقه زیاد به دوستای دنیای مجازیش نمی تونه اونارو فرموش کنه به همیندلیل از اونا خواهش کرد که اونو به دست فراموشی نسپرن اما اقای مودب می دونه یاد انسان کمتر
ماندگار میمونه اقای مودب از همه دوستانش خداحافظی میکنه و از همه برای اخرین پستاش
تو تاپیک اقا مرتضی معذرت می خواد

با تا محرمانه ای جدیدتر از قبل

192:

خسته و مرده داشتم داد و بي داد ميكردم كه اين دست نوشته هام كجاست بايد براي تاپيك ليلي نام تمام....

تايپ كنم پدر جان كه يه دفعه از خواب بيدار شدم

193:

Salam

In Esmesh Ro Begin Ma Ham Ashna Beshim

AteNa

194:

خوب محرمانه اس ديگه

195:

عجب مودب سرتان چه طور هست؟

196:

به نظر خانم کفتر باز همونی که فهمیده فرمودن اسم جالبیست نیست!

197:

خانم کفتر باز بودید دیگه چشمتون روز بد نبینه سرمو زدن شیکوندن

198:

قابل توجه محرمانه نویسان محترم
عضوهای جدید

ایین: اقای مودب
روشنک : خانم جادوگر ممکن هست به خانم سنگ صبور تغییر کند!

خانم کفتر باز

199:

چه خوب ماهم محرمانه شدیم

200:

امشب كه مجهول باشي داشت همراه آقاي فهميده سوار بر يك عدد ماشين محترم به سمت كافي نت ميومد يه دفعه از دهنم پريد وقتي بقيه پول رو گرفتم فرمودم خواهش ميشه راننده هم با شنيدن اين كلام نيم ساعت داشت اون رو اونالايز ميكرد و نذاشت ما به موزيك زيباي تو رو فراموش ميكنم گوش بديم

201:

بابا محرمانه مجهول

202:

چه راننده جلبی!!!!!!!

203:

در ادامه وقتي آقاي فهميده ميخواست پياده بشه متوجه شد كه اين خودرو از اون خودرو هايي كه افرادي كه دستشون يه مقدار كوتاهه سوار ميشند به اين ترتيب كه دستگيره داخلي از كار افتاده تا دست محترمتون رو از پنجره بكنيد بيرون و در رو باز كنيد
تازه وقتي اقاي فهميده و بقيه مسافران نتونستند خود راننده پياده شد بدون توجه به من كه فرمودم يه چيزي هست به نام ترمز بالاخره آقاي فهميده پياده شد و ما اينجا رسيديم ولي حيف شد من ميخواستم به راننده بگم دست درد نگيره كه خوب ...


204:

میگم این تاپیک ازدواح با بالایی کجاست؟؟

205:

دیروز که آقای مجهول به همراه آقای فهمیده به موسسه مالي محترمی از نوع ملی رفته بودند در گیر و دار و معطلی چیزی به اسم صف اقای محترم مجهول باشی هدفون جدیدش رو آزمایش میکرد و حس کرد که ممکنه یه سری از کلماتی که اون آقای محترم واننده میخونه رو بازپید بخونه
که آقای فهمیده بهش گقپفت ببین یه کم بلند تر بخون چون ممکنه یه نفر طبقه بالا باشه نشنوه

206:

امروز اقای مودب یه تصمیم اجباری گرفت که بر خلاف میل باطنیش بود
اقای مودب تصمیم گرفت بره و دیگه نیاد البته تا سپس امتحانش اقای مودب به دلیل
علاقه زیاد به دوستای دنیای مجازیش نمی تونه اونارو فرموش کنه به همیندلیل از اونا خواهش کرد که اونو به دست فراموشی نسپرن اما اقای مودب می دونه یاد انسان کمتر
ماندگار میمونه اقای مودب از همه دوستانش خداحافظی میکنه و از همه برای اخرین پستاش
تو تاپیک اقا مرتضی معذرت می خواد

با تا محرمانه ای جدیدتر از قبل

207:

خسته و مرده داشتم داد و بي داد ميكردم كه اين دست نوشته هام كجاست بايد براي تاپيك ليلي نام تمام....

تايپ كنم پدر جان كه يه دفعه از خواب بيدار شدم

208:

Salam

In Esmesh Ro Begin Ma Ham Ashna Beshim

AteNa

209:

خوب محرمانه اس ديگه

210:

فرموده میشود که......خانم کفتر باز الان دلش میخواد چی بود اسم ریس کل؟ همون رو بکشد الان همچنین فهمیده از بس حرص خورده از دستشون

211:

Gofte Mishe , Nemidoonam Man Az In Chiza Balad Nabidam

AteNa

212:

اقای مودب دیشب تا 5 صبح در اینترتن داشت خودشو میزد

طی خبری که از دوستان به اون رسید محبوب اقای مودب مورد ضرب گلوله قرلر گرفته و تمام خاطرات اقای مودب رو به خاک برد

213:

امروز آقاي فهميده (از بس محرمانه ننوشتم يادتون رفته فهميده كيه ؟ خوب منم ديگه ) براي حواله مقداري پول به بانك رفته بود ! از تمام نيرو و سرعت خود هستفاده كرد ! دقيقا (دقت كنيد به كلمه دقيقا) وفتي جلايشان در بانك رسيد متوجه شد براي حواله كردن مقدار پول لازم براي كارمزد بانك را نياورده ! هر چند به همراه آقاي مجهول حالمان توسط متصدي بانك اخذ شد و فرمود از ساعت 1:30 به بعد پول به كشور خارجي حواله نمي كنيم !!!!!!!!!

214:

اقای مودب که دیشب بی خوای زیاد کشیده بود و نمی تونست به کسی بگه خوبش میاد پستاشو دوبار چک میکنه تا خراب نزنه شرمنده دوستان بشه

اقای مودب بنا به امضای خودش الان باید برای کنکور اماده بشه اما نگاهش کنین داره پست میزنه

215:

دل
وباز هم غريبي ميان
هزار هزار آدم
تصايشانر
سکوت وهم انگيز رسوايي
و درد
مي دانم .
انتظار
تمامي بودن براي يک لحظه
سلام
وانتهاي کلامي که حتي موقعيت چيدنش را هم نخواهي يافت
خداحافظ
ودر پناه نگاه غريب خواهي رفت
بدون ديدن شاتوت لحظه هاي نابت
دستانت هميشه خون آلود هست .


نمي دانم .


216:

آقا به ما هم بگید اینجا چه خبره.....
فکر کنم یه چیزی تو مایههایه کارهای چلچراغی باشه....


217:

نه شما باید همه چیزو محرمانه بنویسی یه اسم مستعارم باید انتخاب کنی

218:

اوه.............
وای..............

خطرناک شد...........


219:

اسم مستعار من======>فشفشه

بقیشم در خدمتم....


220:

خیلی هم خطرناک شد


اقای مودب چند لحظه پیش یه تصمیم بزرگ گرفت ولی نمی دونه چه تصمیمی گرفته

221:

بايد بگي آقا يا خانم فشفشه

222:

من آقای فشفشم.......
ببخشید اون موقع می شه بدونم که لقبهای شما چیه.....


223:

به به اینجا چه خبره؟.

منم محرمم یا نه؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!

224:

من که خیلی نامحرمم
زود باشید چادر بزارید

225:

فرموده میشود که......خانم کفتر باز الان دلش میخواد چی بود اسم ریس کل؟ همون رو بکشد الان همچنین فهمیده از بس حرص خورده از دستشون

226:

Gofte Mishe , Nemidoonam Man Az In Chiza Balad Nabidam

AteNa

227:

اقای مودب دیشب تا 5 صبح در اینترتن داشت خودشو میزد

طی خبری که از دوستان به اون رسید محبوب اقای مودب مورد ضرب گلوله قرلر گرفته و تمام خاطرات اقای مودب رو به خاک برد

228:

امروز آقاي فهميده (از بس محرمانه ننوشتم يادتون رفته فهميده كيه ؟ خوب منم ديگه ) براي حواله مقداري پول به بانك رفته بود ! از تمام نيرو و سرعت خود هستفاده كرد ! دقيقا (دقت كنيد به كلمه دقيقا) وفتي جلايشان در بانك رسيد متوجه شد براي حواله كردن مقدار پول لازم براي كارمزد بانك را نياورده ! هر چند به همراه آقاي مجهول حالمان توسط متصدي بانك اخذ شد و فرمود از ساعت 1:30 به بعد پول به كشور خارجي حواله نمي كنيم !!!!!!!!!

229:

اقای مودب که دیشب بی خوای زیاد کشیده بود و نمی تونست به کسی بگه خوبش میاد پستاشو دوبار چک میکنه تا خراب نزنه شرمنده دوستان بشه

اقای مودب بنا به امضای خودش الان باید برای کنکور اماده بشه اما نگاهش کنین داره پست میزنه

230:

دل
وباز هم غريبي ميان
هزار هزار آدم
تصايشانر
سکوت وهم انگيز رسوايي
و درد
مي دانم .
انتظار
تمامي بودن براي يک لحظه
سلام
وانتهاي کلامي که حتي موقعيت چيدنش را هم نخواهي يافت
خداحافظ
ودر پناه نگاه غريب خواهي رفت
بدون ديدن شاتوت لحظه هاي نابت
دستانت هميشه خون آلود هست .


نمي دانم .


231:

آقا به ما هم بگید اینجا چه خبره.....
فکر کنم یه چیزی تو مایههایه کارهای چلچراغی باشه....


232:

نه شما باید همه چیزو محرمانه بنویسی یه اسم مستعارم باید انتخاب کنی

233:

اوه.............
وای..............

خطرناک شد...........


234:

اسم مستعار من======>فشفشه

بقیشم در خدمتم....


235:

خیلی هم خطرناک شد


اقای مودب چند لحظه پیش یه تصمیم بزرگ گرفت ولی نمی دونه چه تصمیمی گرفته

236:

بايد بگي آقا يا خانم فشفشه

237:

من آقای فشفشم.......
ببخشید اون موقع می شه بدونم که لقبهای شما چیه.....


238:

به به اینجا چه خبره؟.

منم محرمم یا نه؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!

239:

من که خیلی نامحرمم
زود باشید چادر بزارید

240:

خوب ئمن هم میخوام وارد بشم آقای فهمیده یا آقای مجهول به دادم برسید

241:

آقای روح خوبه ؟

چون شما زیاد نمیای هم میهن

242:

خوبه آقای فهمیده ÷س منم از همین حالا شروع میکنم

243:

فرموده میشه آقای روح که زیادم پیداش نمیشه دیروز به محل کارش اومد و با هستقبال ارواحی مواجه شد البته تصمیم داشت که کودتایی بر علیه مسولین راه بندازه که آقای فهمیده خیلی آروم بهش فرمود :پسر برو هنوز جوجه ای+

244:

آقای روحم که میخواست مثل بقیه کودتا گران که الان از ترسشون قبل اخراج فرار کردن اخراج نشه یه بال داشت دوتا هم قرض کردو در رفت
از سر نوشت ایشون خبری در دسترس نیست

245:

آقاي رو ح هنوز متعجب بود كه چرا خانم وحيده ازش تشكر كرده و ميخواست به ايشون بگه كه چرا ؟ كه در همون لحظه خدا روز بد نذه بهتون چنان با كيفش زد تايشان سر آقاي روح كه كيف تا عمق وجود آقاي روح فرو رفت بعد خانم وحيده خانم فرمودند تو خجالت نميكشي ميخواي با من بدون وقت قبلي حرف بزني ...............

246:

آقای فشفشه بدجوری عصبانی و اصلآ حالش خوب نیست........
حالا من نمی دونم این آقای روح کیه......این خانوم کفتر باز کیه........
ببخشی اینجا مگه مگه خانه ارواحه یا پشت بوم خونه جوات اینا.....


247:

آقای فشفشه شما هم که داری بذون وقت قبلی حرف میزنی.............


248:

تا ديگران چي بخوان
مدتيه از آقاي فهميده و مجهول و خانم كفترباز خبري نيست لذا اينجانب آقاي روح نيز به جمع اموات اضافه ميگردم خدايمان بيامرزاد

249:

عجب روزی بود!
دوباره رکسانا را خواندم کتابی جالب ولی.....!انتخاب جدیدترین فیلم ساخته شده از جدیدترین کتاب اقای م مودب پور!خواب..........نبود

250:

اقای مودب پس از مطالعهنامه محرمانه خانوم کفتر باز جا خورد که یعنی کدوم کتاب میتونه باشه

251:

مجهول باشي الان دقيقا 9 ساعته كه با آقاي فهميده تايشان كافي نت هستند و اين ركورد بالايي نيست

252:

اقای مودب از حرف مجهول تعجب کرد چون 9 ساعت کم نیست اصلا"

253:

اقای مودب چند ساعت پیش برای درست کردن کولر به پشت بام رفته بود که دید جلوی لامپ یه شاپرک خودشو هی میزنه به لامپ هی میوفته زمین یاده همون عشق افتاد و برای جلوگیری از مرگ یه عاشق اونو از معشوقش جدا کرد جفا کرد

نمی دونه حالا خوب بوده یا بد

254:

آقای مجهول باشی به دلیل اتفاقات اخیر (منظور عوض شدن آدامسه ها نه اون یکیا) مجدد توبه شکست و به دودکش باشی تغییر موضع داد

255:

خوب ئمن هم میخوام وارد بشم آقای فهمیده یا آقای مجهول به دادم برسید

256:

آقای روح خوبه ؟

چون شما زیاد نمیای هم میهن

257:

خوبه آقای فهمیده ÷س منم از همین حالا شروع میکنم

258:

فرموده میشه آقای روح که زیادم پیداش نمیشه دیروز به محل کارش اومد و با هستقبال ارواحی مواجه شد البته تصمیم داشت که کودتایی بر علیه مسولین راه بندازه که آقای فهمیده خیلی آروم بهش فرمود :پسر برو هنوز جوجه ای+

259:

آقای روحم که میخواست مثل بقیه کودتا گران که الان از ترسشون قبل اخراج فرار کردن اخراج نشه یه بال داشت دوتا هم قرض کردو در رفت
از سر نوشت ایشون خبری در دسترس نیست

260:

آقاي رو ح هنوز متعجب بود كه چرا خانم وحيده ازش تشكر كرده و ميخواست به ايشون بگه كه چرا ؟ كه در همون لحظه خدا روز بد نذه بهتون چنان با كيفش زد تايشان سر آقاي روح كه كيف تا عمق وجود آقاي روح فرو رفت بعد خانم وحيده خانم فرمودند تو خجالت نميكشي ميخواي با من بدون وقت قبلي حرف بزني ...............

261:

آقای فشفشه بدجوری عصبانی و اصلآ حالش خوب نیست........
حالا من نمی دونم این آقای روح کیه......این خانوم کفتر باز کیه........
ببخشی اینجا مگه مگه خانه ارواحه یا پشت بوم خونه جوات اینا.....


262:

آقای فشفشه شما هم که داری بذون وقت قبلی حرف میزنی.............


263:

تا ديگران چي بخوان
مدتيه از آقاي فهميده و مجهول و خانم كفترباز خبري نيست لذا اينجانب آقاي روح نيز به جمع اموات اضافه ميگردم خدايمان بيامرزاد

264:

عجب روزی بود!
دوباره رکسانا را خواندم کتابی جالب ولی.....!انتخاب جدیدترین فیلم ساخته شده از جدیدترین کتاب اقای م مودب پور!خواب..........نبود

265:

اقای مودب پس از مطالعهنامه محرمانه خانوم کفتر باز جا خورد که یعنی کدوم کتاب میتونه باشه

266:

مجهول باشي الان دقيقا 9 ساعته كه با آقاي فهميده تايشان كافي نت هستند و اين ركورد بالايي نيست

267:

اقای مودب از حرف مجهول تعجب کرد چون 9 ساعت کم نیست اصلا"

268:

اقای مودب چند ساعت پیش برای درست کردن کولر به پشت بام رفته بود که دید جلوی لامپ یه شاپرک خودشو هی میزنه به لامپ هی میوفته زمین یاده همون عشق افتاد و برای جلوگیری از مرگ یه عاشق اونو از معشوقش جدا کرد جفا کرد

نمی دونه حالا خوب بوده یا بد

269:

آقای مجهول باشی به دلیل اتفاقات اخیر (منظور عوض شدن آدامسه ها نه اون یکیا) مجدد توبه شکست و به دودکش باشی تغییر موضع داد

270:

امروز آقای فهمیده (خودم بابا ..چقدر توضیح بدم)..و دودکش باشی (همون مجهول سابق و همون نو نیم فعلی و همون مجید سابق) رفتند بازار و هی رفتند و باز رفتند و دوباره رفتند و...............رفتند ...بالاخره پیپ رو خریدند ...

ولی نکته محرمانه اش اینه که هر کدوم از وسایل جانبی پیپ گرونتر از خود پیپ در اومد (کیف پیپ حدود سه هزار تومن گرونتر + اداوات تعلیقی هزار تومن گرونتر + فندک پیپ که اصلا نخریدیم و ...)

271:

تازه اینایی که اقای فهمیده فرمود به جای خودش جالب ترین چیز کیف جلبی بود که به نحو جالبی قشنگ مینمود

272:

خدا رو شكر يك شاهد پيدا شد ....

ممنون آيين جان

273:

خواهش دادا اخه نمیشه که چشمتو رو حقیقت ببندی

274:

ظاهرا عده ای دارند این کار رو می نمايند ..


275:

امروز من و فهمیده هر چه در پاساژ محترمی از نوع علاء الدین به دنبال کانکتوری برای موبایل و مودم گشتیم بی فایده بود چرا که اونجا که از مودم میدانستند از گوشی بی اطلاع بودند و اونجا هم که از گوشی مطلع بودند از مودم بی خبر ...
در نتیجه من همچنان دسترسی ام به اینترنت محدود به کافی نت میشه و در نتیجه کشف و شهود بیش تر میشه

276:

اقای مودب طی بیانیه ای فراخوان نمود کاربر دوست لطفا" دست از این کارای 007 بردار اخر عاقیتش میشه اینکه همه باهات بد میشنا

و در اخر فراخوان نمودفردا صبح ساعت 9 اردوی ورزشی انجام خواهد شد

277:

خوب امروز بعد کلی به این جا و اونجا سر زدن یه چیز خوب پیدا کردیم چیز جلبی بود و اینکه خانم کفتر باز دوباره سوتی داد امروز ولی خوب زیادم بد نشد !

278:

آقای مجهول تونست به بهانه دکتر بیاد کافی نت

279:

خوب راستش این روزا هیچ حوصله ای نیست........طبق عادت کالج....خونه و بازم کالج......

خانم کفتر باز حسابی حساب وقت و مکان رو از دست داده الانم باید بره

شب میام

280:

ما سپس بازگشت بی سر و صدا
الان فهمیده یه کبریت رو به من نشون داد و فرمود در مورد این بیش تر بنویس و من باید بگم این یه چیز سبزه قوطیه که روش یه کم زرده و بعد توش یه کم سپیده و توش یه کم کبریته و .

.

.


281:

دودكش باشي تونست در تمام شب گذشته كمتر از يك ساعت اون هم رايشان چمن هاي نا مرتب يك فضاي سبز در نزديكي يك قبرستان چشم به هم گذارد اگر همين جوري برنامه خوابيم منظم باشه به زودي خدمت عزراديل ميرسيم

282:

خانم کفتر باز دیشب تا صبح رو بیدار بودن .....راستی بی خوابی چیز خوبی نیست این طور نیست دودکش باشی؟

283:

ما(همون دودکش باشی) رکورد مرحوم گراهام بل (یا ادیسون) رو شکست چرا که اون مرحوم شبی دو ساعت میخوابید و من از چهارشنبه تا الان که دو شنبه باشه در مجموع هر شب کمتر از یکساعت و ربع خوابیدم

284:

آقای تزریقاتچی با خانم ریاضی دیروز رفتن کلاس نقاشی....!
پرسیدن چرا این مجید کم پیدا شده؟!

285:

آقای معتاد و خانم معتاد رفتن تو تالار تفریح و سرگرمی

286:

سلام
کفتر باز برگشته ولی چه برگشتنی!!!!! جالب هست نه!!!
شماره ای از مجله چلچراغ دارم که نوشته.....گویا دوش اب سرد امیر زوله کمی تول کشیده!!! انگار مال ما بیشتر

287:

ما، که همون دودکش باشی دیروزها و مجهول باشی دیروز و دوباره دودکش باشی امروزه باید اعتراف کنه وقتی متوجه شد امروز آسمون چه قدر قشنگه تازه یادش افتاد تاپیک خدا::::::::::::::::تمام شد رو بهش نرسیده و وقتی اومد سر اون بحث دید کار های دیگه ای هم داره
چه دودکش باشی تنبل مزخرفی، تازه حساب کنید سرشم درد بگیره، دیگه چی میشه

288:

داشتم فکر میکردم امروز توی بارون برم بیرون ولی یه حسی بهم میفرمود بهتر بشینی و فقط صداش رو بشنوی و کتابت رو بخونی....مرگ نقطه پایان بالاخره تا شب تموم شد......خبری که شنیدم خوشحالترم کرد و بهتره این خوشحالی رو مدیون دودکش باشی و اقای سیاسی باشم که لطف کردن و خبرم کردن!!!!دست اقای فهمیده هم درد نکنه!!!!

289:

ما در حالي كه از تختش در آسايشگاه افتاده بود به نگهبان آسايشگاه رو كرد و فرمود :

ساعت چنده ؟

نگهبان بهت زده فرمود : 3 نصفه شبه

فرمودم : بسيار ممنونم

فرمود : سالمي

فرمودم : نميدونم ، ميخوابم ، فردا سپس صبحانه تو سالن غذاخوري بهت ميگم

صبح تو سالن غذا خوري :

نگهبان ديشبي : تو حالت خوبه ؟

ما : چاكرتم ..ممنون ..خوبم ..شما چطوري ؟

نگهبان ديشب با لهجه كرموني : بابا تو ديگه كي هستي ؟

او رفت و ما با پاي شل به سايشان آسايشگاه گروهان خود بر مي گشتيم بر مي گشتيم

290:

کافه تئاتر که تشریف میبرید این سمت چپتون یه پله کان وجود داره که میره طبقه بالا که من رو راه نمیدند میگن دوست محترم از نوع مونث نیاز هست، در نتیجه من پامم بالا نمیذارم اما مسئله این نیست مسئله اینه که تو این پله ها شما به یه بشکه نسبتا کهنه و کوچک برخورد میکنید، دفعه اول که دودکش باشی متوجه این بشکه کوچیکه شد وقتی بود که زیر سیگاریشم برده بودند خالی کنن چون دودکش باشی در دو ساعت کم کم 60 نخ سیگار میکشه بعد که داشتن این زیر سیگاری رو خالی میکردند من از همه جا بی خبر فکر کردم خوب سطل زباله هست دیگه، یه بار دیگه هم که داشتیم میرفتیم زیر سیگاریم رو خودم خواستم خالی کنم که دیدم همه دارن با تعجب به من نگاه میکنن که به در بکه کل انجار میرم و فرمودم خوب میدم به خودشون و از کافه اومدم بیرون
ولی امروز چشمتون روز بد نبینه من امروز کسی تو کافه نبود، وقتی لیوان و فنجون های میز رو خودم گذاشتم رو میز جلو و اومدم زیر سیگاریم رو تو بشکه کذا خالی کنم که خوب شد نکردم چون پر شکر بود


الان دارم یمفهمم اون شب چرا انقدر مثل فضایی ها صاحب کافه بهم نگاه میکرد

291:

كفرش به كنار (قسمت بشكه منظورمه) عجب خدايي (طبقه دوم و مونث منظورمه) دارند

فهميده و كفتر باز يه روز اونجا رو فتح ميكنند ..دير و زود داره ولي ...


292:

این شما چه کارهای که نمینمايند!!!!!!!!!!
یه وقتی میفرمودید سیگارتون رو ترک کردید نه!!!!!!!!!!!!!!!

293:

بله من هم فهمیده....


294:

ای کاش 2 ایکس میومد و میفرمود که تو چلپراغ امروز فرهاد چی راجع به سیگار فرموده بود

295:

همون منظورتون چلچلراغه دیگه؟

عجب عجب

296:

خوبه من تو ستاد گردان هستم ..به من چه چي فرموده بود !

پسر بشين

پاشو

بشين ....پاشو

297:

من یاد این ضرب المثل افتاده ام که شتر در خواب تند تند حرکت میکند

298:

حالا من یه سوتی دادم

299:

میگما شما پشت کامپیوتر بشین پاشو میکنید الان؟

خوش میگذره اونجا نه؟!

300:

بله بله همون سوت خیلی خوبه ولی متاسفانه من کدش رو نمیدونم

301:

ميگم ديدي حسين جون چقدر منو تحايشانل ميگيره ..تازه حاج اقا موسايشان هم هست !

302:

یعنی اونم میاد کافه تئاتر

303:

یه مقداری فکر کنم فهمیده حوس کتک خوردن کردن نه ؟

304:

بنده خدا چنان فيلمي بازي كردم كه الان تو ركن اموزش دارم حال مي كنم ..تا حالا ستاد گردان نرفتي نميدوني چه خبره !
آب خنك
غذاي خوب
خواب كافي
تلايشانزيون ( سه شبكه)
راديو
از همه مهمتر شبا نت

305:

نه .....

اون چيز نامه اش حكم طلاس ..اون وقت محمد جون و حسين جون ميگند ...: صادق جون دستت تند شده ها

306:

الان اینجا جاداره بگم
عجب

307:

اصولا نمیخوام بگم که در اینجور موقع ها من میگم من نه مسافرم.

.

.

.


308:

ميگم يه بار بيا مسافر شو ..بد نيستا ..ميخواي بحث كنيم در مورد داشتن يا نداشتن gf ؟

309:

من اصلا نمیدونم بحث چیه،

310:

الان اینجا جاداره که من بگم
دست فهمیده و دودکش باشی این روزها خیلی تند شده کلا دارم میگم این روها!!!!
یه چلچراغم بگیرین بدین من بشینم بخونم بد نیستا

311:

مجهول !

ديدي فرمودم زندگي خرج داره ...

ببين خانم محترم كفتر باز چي ميگه !

312:

به من چه

313:

نظرت در مورد مشت چيه ؟

314:

بنده چیزی نفرمودم

315:

به تو چه

316:


317:

من ديگه عمرا با مجهول باشي برم كافه يا هر جاي ديگه (جدي فرمودم )

318:

آره منم میگم، فقط دودکش باشی و بس

319:

دودكش يا هر چي ..من لج كردم ...از قيافم پيدا نيست ؟

320:

من الان همچنان به سوت زدنم ادامه میدم

321:

داشتم فکر میکردم کافه نشینیم خوب چیزه ها نه!!!!!!!!

حالا هیچی یه شکلات گلاسه بیارن چلچراغ که نمیگیرین من بخونم حداقل شکلات گلاسه بگیرن بخورم

322:

الان که دیدیم دیدم انگار داره یه چیزایی یهو پیدا میشه، باشه اصلا هر چی تو بگی

323:

خانم ساناز خانم، انقد این آلرژی داره ها حالا از ما فرمودن بود

324:

بله بله چشم

325:

من میگم تئاتر گلاسه بخورید بهتره

326:

بی بلا

327:

ببینید خودتون فرمودید سوت نزنم........
اوکی ولی شکلات گلاسه بهتره ها

328:

هرگز به چنين ذلتي دوباره تن نخواهم داد

329:

قهوه فرانسه مخصوص رو ترجيح ميدم

330:

تلخ!!!!!!!!!!
چیز جالبی ایست نیست؟؟؟؟

331:

نه خانوم محترم من با شكر ميخورم و سيگاري

332:

عجب
فکر کنم میدونید که اسم من اینجا چه!!!!!!!!
راستی چه اسم محرمانه ای برای شما باید گذاشت؟

333:

مرا شما نام گذاريد من هايشانتي ندارم

334:

هايشانت انسان به داشتن شناسنامه اي كاغذي هست كه من فعلا ندارم پس اگر انسان چنين ضعيف و زبون هست كه بدون سه جلد احوال هيچ هايشانت ندارد زنده باد خودم كه سه جلد ندارم و ........


335:

دختر خاله ما(ميبينيد كه ما هم آدميم و مث بقيه دختر خاله داريم) امروز ما رو تو نت رايشانت كرد و از طريق ياهو پي ام داد ! ببينم تو صادق هستي ؟ فرمودم : والا پدر و مادرم يه اسمي گذاشتند رايشان من ،‌اگر اشتباه نكنم بايد همين باشه ....فرمود : اينجا چيكار ميكني ؟ ...فرمودم : خودت اينجا چيكار ميكني ؟
دختر خاله كه به شدت عصباني بود : تقريبا فرياد زد فرمود ...احمق بي شعور تو الان بايد تو پادگان باشي ...!

فرمودم : خوب تو پادگانم !

فرمود : آخه كدوم پادگان ميزاره سربازها برند تو نت ؟

فرمودم : ا من سرباز نيستم و ناايشان هستم..اشتباه تو دقيقا همين جا بود

بعد ناجوانمردانه چراغمو خاموش كردم و به فحش هايي كه مي رسيد بي توجهي كردم (ديگه اخرش " همين فحش ها رو ميگم" خالي بندي بود)

336:

عجب فهمیده ای هستین شما

337:

داشتم فکر میکردم خوب امروز یکشنبه هست مثل همیشه و شاید بدتر همیشه
بعد فرمودم حالا بیام برم ببینم چه خبره اینجا
بعد امدم خیلی سوپرایز شدم
ولی الان میشه کلی ضدحال چون باید برم تا 45 دقیقه دیگه

338:

ما هر چي چشم چرخاند نيافت مورد مورد نظرش را در كافه تئاتر بنابراين اعصابش خرد شده هست.


339:

دودكش و آقاي سياسي غلط ميكنند حرف بزنند ...!

ساعت 10 بود يا 11 شب نميدونم از تاكسي پياده شديم كه اون سوار پرشيا شد ....

باور نكردم كه سوار شد ...باور نكردم كه اون موقع شب با اون قيافه و سر و وضع منتظر يه بچه پولدار باشه ....باور نكردم كه لبخند ميزنه ولي باور ميكنم امشب در بستر خيانت به خاطر چند هزار تومني .....

امشب من فهميده نيستم ، امشب من ....

بله من هم

340:

يه سوالي از دودكش داشتم اون دو تا كه اومدند كافه تئاتر كي رفتند ؟ چيزي هم خوردند ؟

341:

همون هایی که حسین جون براشون منو برد؟

342:

آره دودكش

343:

الان در من یه حسی بیدار شده به اسم کنجکاوی البته مودبانشه ها که شماها چرا درست حرف نیمزنید ببینم چه خبره این دوتا کی بودن چه شخصیتهای بودن اصلا که دودکش باشی رفتن پیششون بعد این اقای فهمیده میپرسه کی رفتن!!!!

344:

تا جایی که من فهمیدم به خاطر دود موجود که توسط میز ما ایجاد شده بود، یکیشون مدام سرفه یم کرد و بعد رفتن
اون میزه بود که علی لیلا روش نشسته بودند، اونها رو دیدی کی رفتند، یه پنج دقیقه سپس اونها، اون دو تا رفتند

345:

الهي زبونم بشكنم ديگه سيگار نكشم ..الهي لباساشون كثيف بشه من بشورم .......خيلي سرفه كرد ؟

346:

هر چند اینجا جا داره بگم که شما مگه فضولی
اما باید بگم که نه این یه جور ابراز احاسات بود که خوب تو هم متوجه نشدی، میخواستند بری سر میزشون و در مورد بدی های سیگار برات صحبت نمايند بلکه هدایت بشی، اصولا نیاز به هدایت موجوده در همه ما، ممکن بود در باقی مسائل هم میتونستند هدایتت نمايند

347:

اي بابا يه ندا ميدادي ..رفته بودما ....

من چقدر پرتم اين روزا .....

فرمودم يه منظوري دارند ....اي بابا

اي امان ...اي روزگار ....

اي دل غافل.....


348:

خانم کفتر باز نمیخواد بدونه فهمیده چی میگه؟

349:

الان شما یه چیزی رو روشن کنید خیلی خوبه ها دودکش اونم اینه که این بندگان خدا کی بودنند که داشتند لطف میکردند درباره مضرات سیگار نصیحتتون میکردند.واقعا عجب کار خوبی میکردند این ان

350:

نه میخواستند این عمل رو انجام بدند، هنوز که انجام ندادن

351:

ولی جدا چقدر خوب میشد این ان این کار رو انجام میدادن ها نه!!!!!!!!!!
برای این فهمیده بسیار خوب بود و برای شما بهتر !!!!!
شنیدم در دستتان سیگار خاموش میکنید!!!!!!!!!!!

352:



آرومم میکنه، البته برای یه مدت نه چندان بلند

353:

من واقعا الان اینجا نمیدونم باید به شما چی بگم!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعدش الان شما هنوز اون مصاحبه ای که برنامه بود انجام بدید رو انجام ندادین منتظرم به شدت ببینم مصاحبتون چگونه هست!!!!

354:

اون دو نفر چيزي هم خوردند بله
خيلي زود هم رفتند

355:

[quote][تا جایی که من فهمیدم به خاطر دود موجود که توسط میز ما ایجاد شده بود، یکیشون مدام سرفه یم کرد و بعد رفتن
اون میزه بود که علی لیلا روش نشسته بودند، اونها رو دیدی کی رفتند، یه پنج دقیقه سپس اونها، اون دو تا رفتند/quote]

اين دوستان خودشون هم سيگار ميكشيدند

356:

دوستان از سخنان سركاري پرهيز كنيد

357:

دودكش امروز دائم به من مي فرمود فلان سوتي منو امشب بگو ولي الان هر چي فكر ميكنم سوتي اين دودكش چي بوده ....بي خيال بابا

358:

امروز داشتم فکر میکردم که برنامه بود این دودکش باشی ما یه مقداری اهنگ از فریدون فروغی به من بدن که همچنان فراموش کردن!!!!!!!!!!

359:

امروز یه چیزی شبیه به نوشته های خط خطی توی یه مجله خوندم نوشتت واقعی و زیبا بود دلم میخواد بدونم ایا واقعا یه همچین چیزی اتفاق می افته؟!!!!

360:

ما امروز فهميد زياد هم نبياد فكر كند ! ما قبلا دو دقيقه فكر ميكرد (تازه فكر ميكرد كه فكر ميكنه)

361:

محرمانه بمونه ها همش نگرانم که نکنه قبض تلفنمون زیاد بیادش

362:

ای ول امروز شامت، چیز زیادی به پاییز نمونده، دودکش میخواد با پاییز شروع کنه، چرا که خودش با بهار شروع شده

363:

وقتي آقاي دودكش براي بار هزارم از آقاي سياسي خواست شماره تلفن مريم جون رو براي مواردي به او بده بازم مثل هميشه آقاي سياسي فرمود شب برم خونه برات پيدا ميكنم....


364:

خیلی نامردیه

365:

دست اقای سیاسی درد نکنه با این............

366:

نمی توان فرسودگی اصوات تو را حس کرد ؛ در صدای پرمهرت آینه ها چیده شده اند تا مرا به من نشان دهی ، آینده ی مرا شفاف کنی و غبار از جاده های پر پیچ و خم زندگیم بزدایی .



باور کنیم که می کوشی و می رنجی ولیکن کارت با عشق تکمیل می شود و بهایی جز خون ندارد ؛ تو که در تمام عرصه ها بودی و هم دوش امت زندگی کردی و رنج کشیدی....!

367:

نیمدونم یه نه فرمودن برای کاری چقدر میتونه بد باشه که یه نفر تمام روز رو اخم کنه گریه کنه و حتی خودش رو توی اتاقی حبس کنه و تو بترسی که کار احمقانه ای ازش سر نزنه و البته شاید این به خاطر طرف مقابل باشه که به جای اروم کردنش بیشتر جریش میکنه واقعا متاسفم .همیشه یادمه فهمیده میفرمودن و هنوز هم میگن ممکنه از این هم بدتر میشد و واقعا الان میفهمم یعنی چی.!!!!!

368:

يك آي دي و ديگر هيچ

ما شادي كمتر ميبينيم و كمتر مي شنايشانم ما زنده ايم و او مرده ! او ديگر بين ما نيست كه حتي سخت گيري هايش جالب بنمايد ..آري او قرن ها ست كه مرده ! بايد بگم درسته ....امير عباس مرده هست

369:

ما وقتي با درب بسته روبرو شد تصميم گرفت به الهام بزنگد ! تلفن عمومي سر خيابان بود به اتفاق دودكش حركت كردند ! ما تماس گرفت ...الهام جواب داد ! ناگهان الهام جواب داد و ما هول شد و گوشي را به دودكش داد ! دودكش دو سه جمله سخن فرمود و گوشي را به ما داد ما هم زياد نفهميديم چي شد !

370:

خيلي بي تربيتين

371:

bebakhshid !!!!!!!!!!!!!!!!!1

372:

واي از دست دودكش كه وسط فوتبال هم دست از سر ما برنميداره

373:

به جاي محرمانه امشب يه شعر ارسال مي كنم :


take a trip with me back in time
lets just take a walk through all we are
leaving behind
I don t know what tomorrow s gonna bring

374:

واقعا جاي تشكرات داره آقاي فهميده

375:

خوب اين حرف فقط بين خودمون باشه .تازگيها دانشمندا ثابت كردند كه هيچي نتونستند ثابت كنند



__________________________________________________ _____


توجه توجه: نبينين از دستتون ميره

http:/www.mahshar892.blogfa.com

376:

بهش نگید که من چقدر دوسش دارم.

برای بردن دلش کوهو رو شونم میذارم....!

377:

امروز من زودتر از دودكش باشي قبر هوشنگ گلشيري رو پيدا كردم !

378:

محرمانه بمونه منم قبض تيلفونم اومد كلان كلان.

خونه رام ندادند مجبور شدم شبو برم پشت بوم (البته همچينم بد نشد ها آخراي شب تو خيابون يه ماشين ديدم كه دوتا پسر دختر توش بودند و............اينم محرمانه بمونه)

379:

Jai basi ajab darad in jenab fahmideh!!!!!

380:

ye chizi khily jalebe onam adami hastan ke doro baretan onghadr badan ke fekresham nemitonesti zamani bokoni

It's better to die rader than living in here!!!

381:

اينقدر اين بيت شعر رو تكرار كردم كه ...

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار تا بيابان ايشانن راه تا بي نهايت

382:

movafrgham

We are not living we just want to days go and the other they will be worst than yesterday!

383:

اینم محرمانه امروز :
خانم کفتر باز که دیشب کلی بهش حرف زده بودن و ناراحت بود و میخواست همه از دستش راحت بشن صبح وقتی دید هنوز هم میتونه بیدار بشه خیلی ناراحت شده بود فکر کرد خوب خودم رو راحت میکنم ولی بازم مثل همیشه ......
رفتش دنبال کارش ولی فرمودن به ما مربوط نیست عجب ضد حالی خورد این بیچاره
حالا فقط باید همون کاری رو که خودش قبلا فکرش رو میکرد بکنه ولی باید تحملش بیشتر باشه و دنبال کار هم بگرده خوبه نیست عالیه!!!!!!!!
یه چیز جالبتر اینکه فهمید ادمها وقتی میخوان بد باشن خیلی بیشتر از اونچه که میخوان میتونن بد باشن خیلی خیلی بیشتر!!!!!!!!

384:

تور پوسيده
تاب اين همه صيد را نداشت
بايد عوضش مي كرديم
نخ نما شده بود زندگي

----------------------------------

هيچ چيز آرامم نمي كند !*مي خواستم فرياد بكشم اما بوق ممتد يك ماشين و سپس اون ...


385:

راستی میتوان فریاد کشید؟ چه طوری؟

386:

فهميده سپس طي كردن يك روز مزخرف در حوالي پاتوق قديمي خود ديده شد اولين چيزي كه خطيب پرسيد اين بود كه : چقدر لاغر شدي ؟ كجا بودي ؟

387:

what R u doing in here men?

388:

Here we toke about every thing but with diffrent name ok.

Don't write in English Please.


ما اینجا یه طورایی سری حرف میزنیم با اسمهای مختلف.


سعی کنید فارسی بنویسید لطفا
متشکر

389:

واي واي


امروز منو دودكش باشي نزديك بود با مشت از خجالت همديگه دربيايم ولي خدا پدر جده محسن و محمد و اون دوست ساكتشون رو بيامرزه كه با اومدنشون قضيه به گل و بلبل ختم به خير شد.


390:

ساعت چنده ؟
چي ؟
بيست دقيقه به يازده؟
كجا ميريم؟
كافه سياه سپيد؟
بهروزي نداريد؟
اي بابا بريد خونه تون ببينم

391:

عجب عجب همون بود دیر امدین پس!!!!!!!!

واي واي


امروز منو دودكش باشي نزديك بود با مشت از خجالت همديگه دربيايم ولي خدا پدر جده محسن و محمد و اون دوست ساكتشون رو بيامرزه كه با اومدنشون قضيه به گل و بلبل ختم به خير شد.

جدا خدا پدرشون رو بیامرزه پس امین!!!

392:

امروز سياسي با فحش هايي كه نثار من و دودكش كرد حسابي ما رو خجالت زده خايشانش كرد ! جا داره اينجا با يه مشت از دودكش پذيرايي بشه 1

393:

چي ؟
بازم كافه سپيد سياه؟
بازم بي بهروزي؟
چي؟
در رايشاناي كافه تئاتري اونم بي بهروزي؟
بگيريد تو همين پارك بشينيد چيپس سوپر مز مز و ماست چكيده موسير دامداران خودتونو بخورين حرف زيادي هم موقوف

394:

واقعا خوش به حالتون که میتونید برید اون پارک
دلم خیلی تنگ شده براش راستی اون گربه جلبه هنوزم میاد پیشتون یا نه؟
راستی اقای سیاسی برای چی فحش شما که این طوری نبودی؟
دودکش باشی هم که ....حالا دیگه دیگه
اقای محترم فهمیده شما دیگه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

395:

مغزم داره سوت .....


396:

برنامه نبود اينطور بشه ولي اگر اينطوري پيش بره فقط قرص سانور جواب ميده

397:

ميدونم رو ز نحسي بود خدا از اين روزا نياره

398:

نحس شوم بد همه میگذرن مهم هم نیست چه طوری ولی میگذرن
ولی یه چیزی بارون امد اولین بارون پاییز و پاییز شروع شد

399:

وا چه محرمانه پاييز اومد اميدوارم همه چي تموم بشه

400:

امیدوار بودن چیز خوبیه
اره امد ولی شروع خوبی نداشت!!!!

401:

بغل دستي سياسي بهمون ليمو تعارف كرد من فرمودم همينجورش هم فشارم پايينه و يارو به شدت اونم از نوع فجيع خنديد !

402:

جای ما خالی

403:

آقاي سياسي از اينكه چنين تعارفي شده بود شديدا خوشحال بود

404:

بسيار دلتنگ خانم كفتر باز بوديم .

امكان تماس هم نبود و هنوز هم نيست و ظاهر تا فردا هم نخواهد بود ! يكي از دوستان كه شاهد وعيت بود فرمود : بي خيال ..من هم فرمودم : بله من هم

405:

ظاهرا 2:28 بامداد كفتر باز به فهميده زنگ ميزند و وقتي يه نفر ميخواست فهميده رو بيداركنه ...فهميده فرموده : برو بابا ...برو ..بزار بخوابم ....48 ساعت شد

406:

زمستان هست

407:

بازم خانم كفتر باز زنگ زد واي مثل اينكه در خواب بوديد

408:

این در خواب بودن فهمیده هم مشکلی هست حالا
بسیار دلتنگ ولی خواب بودید !!!!
اشکال نداره
راستی منم لیمو میخوام چرا برای من نمیارید ؟!!!!!!

409:

اونجا که لیمو دارند ورود خانم ها ممنوعه
چه با کفتر، چی بی کفتر

410:

اينو خوب اومدي دودكش ..راستي آواتارت بهت مياد دودكش ...شبيه جايي شده كه دود از خودت ميدي بيرون

411:

یعنی چی این دودکش باشی؟
ورود خانمها هیچ جا ممنوع نیست تازه باشه فهمیده که هستند!!!

412:

فهمیده شماهم همچنان حمایت کنید از ایشون!!!!!!!!

413:

عجب لذتی داره وقتی فهمیده از خواب ناز بیدار میشن خدایش!!!!!!!
راستی فهمیده عیدی کفتر باز رو نداید یادتون باشه!!!!!
من عیدی میخوام یالا

414:

فهميده بسته پيشنهادي يه ...

رو قبول نكرد !

415:

بسته پیشنهادی چه کسی رو شما قبول نکردید فهمیده؟؟؟
مشکوک میزنید ها!!!!!!!!

416:

حالا شما سخت نگیرید







































پ ن : این شکلک اغراق آمیز بود، اما چون من خوشم اومد هستفاده کردم

417:

دودکش چی چی رو سخت نگیر من باید بدونم فهمیده میخواستند از چه کسی چیزی بگیرن که نگرفتن دیگه دههههههههه

418:

همین که من فرمودم


















































































پ ن : به پی نوشت قبلی مراجعه شودمحرمانه

419:

ببخشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببینید شما که میدونید من دست بزن دارم و حالیم نیست پس تا کتک نخورید بیشتر از این گیر ندید تا فهمیده بیان

420:

دستون به من که نمیرسه

421:

بله میدونم دستم نمیرسه ولی بالاخره که دستم بهتون میرسه چه زود چه دیر!
راستی میبینم که غلطهای املای بچه های فرمودگو به شما هم سرایت کرده تبریک میگم فجیع!

422:

چه غلط املایی ای؟

ببینم چرا بحث رو منحرف میکنید؟

423:

حالتئ ميگيرم خدا !!! ..اين چه وضعشه

424:

حالم داره بهم میخوره از همه چی
با مشت و لگد جانم میافتند دردی حس نمیکنم درد من بیشتر از ینهاست!

425:

کفتر باز که همه بال و پرش شکسته و به شدت ناراحته و میاد میبینه که فهمیده هستند ولی مثل اینکه مثل همیشه با امدن ایشون ناب فهمیده هم دیس شدند!!!!!!!
فهمیده واقعا متاسفم به خاطر همه چیز و این تنها چیزیه که میتونم بگم!

426:

فهمیده دلش گرفته حال و حوصله کسی رو نداره من از اش پرسیدم که چرا دلت گرفته !!
ولی چیزی نفرمود مثل اینکه یکجایی رو اشتباه رفته

427:

نه من میدونم چرا دلشون گرفته و همش مثل همیشه تقصیر کفتر بازه!

428:

من با کفتر باز حرف زدم اون میگه کاری نکرده اون ادعا میکنه خود اقای فهمیده زده جاده خاکی

429:

بيست و هشت ترانه نوشتمو پاره كردم ..مودب خنديد و يه عده فحش دادند و خدا هست اما در بين ما نه

430:

منظور از محرمانه چيه ميشه منم باشم ؟

431:

امروز کفتر باز فهمید چه بلای داره سرش میاد و هیچ کسی حرفی نمیزنه این بی انصافیه به خدا

432:

دلم میخواد بدونم چرا سیاسی تلفنشون رو جواب نمیدن تا حداقل از دلهره دربیایم
دودکش باشی هم که همیشه دوست دارن ادمها در بیخبری باشند
همچنان دلتنگی برای فهمیده و امکان تماس نیست!

433:

درحالی که در اتش دوزخ میسوزی باران هم مبارد!

434:

نه دلم برا کفتر باز تنگ شده نه برا فهمیده نه برا خودم دلم برای هوای تازه تنگ شده

435:

هوای تازه ای وجود نداره تا دل کسی براش تنگ بشه همه ما در دودهای متادم نفس میکشیم!!!!

436:

یکی دیگه هم همینو می فرمود ولی برنامه شده با یکنفر که دوست نداره اسمش لو بره با هم بریم بگردیم شاید پیدا کردیم

437:

جالبه ولی ماهم گشتیم و پیدا نکردیم مهم نیست امتحان کردن هیچ وقت ضرری نداشته هست

438:

دلمان عجیب برای فهمیده تنگ شده ایشون هم که لطف نمینمايند بیایند در اینجا!!!!!!!!!

439:

حالا فهميده باشه يا نباشه چه فرقي ميكنه .....

كبوتران شما كه در آسمان دل ما پرواز مي كنمند خانم كفتر باز

440:

من منظور از محرمانه رو فهميدم از مجله چلچراغ گرفتين درسته لطفا جوابمو بدين

441:

شايدم 40 چراغ از ما گرفته باش .....هان ابراهيم رها ؟

442:

بنده خدا ابراهيم رها
ولي من از ژوله خوشم مياد خيلي شيطونه

443:

يه محرمانه برو .....

يه اسم هم داشته باشي بد نيست ..حداقل چرخ اينجا مي چرخه

444:

خوب داداشي تو بگو من ميام پهلوتون با اين خانم كفتر باز چه جوري ميشه آشنا شد ؟

445:

اسم تو باشه خانم تلفن باز ......

اگر مايلي البته


با كفتر باز هم به سختي ميشه اونم باز اشايد البته

446:

باشه داداشي از فردا كارمو شروع ميكنم آخ فردا كه تعطيله از پس فردا

447:

من و دودكش بالاخره ديدمش ....

چند تا مشكل وجود داشت : من گوشام سنگين شده بود ....

ولي موهام خيلي توپ شده بود ..تا جاييكه دودكش هم لب به اعتراف گشود و در يك سخراني به شدت از مدل مايشان من تعريف و تمجيد كرد ....

خلاصه ....رفتيمو رفتيم و بزام رفتيم تا رسيديم به نشر محترم چشمه .....

خدا بهاره جون رو از ما نگير ولي حيف كه """""""""" حضورش كمرنگ شده بود از اون جملات مسخره """"""""""""""""""" چند تا كتاب خريداري كرديم و رفتيم پارك از چه بحثي به چه بحثي رسيديم خدا داند و چند تا از خاصه بنده هاش ....دوباره برگشتيم نشر محترم چشمه و دوباره كتاب ظاهرا خريديم سپس رفتيم طرف دانشگاه و چند تا ديدگاه و بعد خداحافظي با خانم محترم ...اخزش هم گمانه زني من و دودكش باشي

448:

خوب فهمیده حتما فرق میکنه که میگم دیگه

449:

خاله راست میگه دیگه

450:

عجب .......گوش میدی که شما

451:

ای بابا ای بابا
حال بهار جون چه طوره؟
اون خانم محترمه کی بود الان
شما مدل موهات از اول باحال بوده دودکش تازه دیدند

452:

بله بله اي داد از ....

الحمد ا....

ايشون هم در سايه سار ....

سلامت و شاد ....

هستند

اون خانوم محترمه ..خوب خانوم محترم بود ديگه ...

آره مدل موهاي از اول قشنگ بود تا جاييكه يكي از رستگار ستيز ها به من مي فرمود مو

قشنگ

453:

گوشام اشتباه مي شنايشان يا ....

خاله كيه ....

حتما كفتر باز ما رو ميگي ؟ هان ؟

454:

چه بداخلاق

455:

نه بداخلاق نیستند فهمیده که فقط بعضی مواقع الرزی میگیرند به بعضی کلمات

456:

اول شما به بهار جون سلام من رو برسونید بهشم بگید دلم براش تنگ شده

عجب خانم محترم خانم محترمه بله من هم میدونم

بله بر منکرش لعنت

457:

عجب روزي بود ...دودكش ميدونه

458:

خوب دودکش میدونند ما که نمیدونیم توضیح لطف!!!

459:

باور کن دودکش هم هاج و واج داشت به اتفاق افتاده نگاه می کرد ..باید فرمود باور نکردنی بود .....

به هر حال

460:

بیخیال بابا ......چرا وقتی پری نداریم باید زندگی کنیم یه اجازه لازم دارم از طرف شما فهمیده

461:

من هم اجازه بدم ..تو نمی دونی ..تقدیر گلوی ما رو گرفته ....


462:

این یکی رو شما درست میگید فهمیده این تقدیر دست از سر ما بر نمیداره نیمدونم چرا

463:

ما، هر وقت پوشش محترم گرم بر ميداره، هوا آفتابيه هر وقت يه تي شرت نازك آستين كوتاه در بر داره، بارون جوري مياد كه صداي رعد رو نميشه شنيد،

به به به ما كه بد جوري سرما خورده(خنده)

464:

محرمانه بگم من يكي رو خيلي دوست دارم خودشم نمي دونه

465:

بعضیا باید بدونند که نمیشه به راحتی چیزی رو از خانم کفتر باز گرفت این مخصوص ان مونث بود
در مورد بقیه هم بگم که لازم نیست در بعضی بحثها مثل قاشق نشسته وارد بحث بشند توجه داشته باشند!!!

466:

...

من این جا جاداره که بگم این خانه از پایبست ویران هست، می گی نه بیا بحث کنیم

467:

بايد بگم بي جهت محكوم شدم

468:

سپس نيم ساعت حرف زدن تازه فهميد ازش چي ميخوام ....

عمرم داره تلف ميشه ..


469:

انقدر ما ناراحته كه يه بازي قديمي دوباره بازي شد و بينندگان تصور كردند، همونچيزي رو كه قبلا متصور بودند

470:

خانم کفتر باز این روزها وقتی میاد کالج خیلی خوش به حالش میشه چون داره بارون میاد اونم چه بارونی ولی یاد حرف سیاسی میافته که میفرمود من فهمیده و دودکش باشی و کفتر باز رو یه روز حسابی زیر بارون نگه میدارم تا بفهمن زیر بارون راه رفتن خوبه یا بد !

471:

به به بالاخره یه اشنا اینجا یافتممحرمانه

472:

اشنا؟؟؟؟؟؟؟ چه کسی اشناست اینجا من ان فهمیده-سیاسی یا دودکش باشی؟

473:

ساناز جان با شما نبودم کهمحرمانه

اونی که من منظورم بود یکی دیگه بود که نیست یعنی هنوز سر نزدهمحرمانه

474:

میگما چت کردن هم لذت خودش رو داره البته بعد نزدیک به دو ماه میشه فرمود
راستی فهمیده هم کم پیدان همه سراغشون رو میگیرن!
سیاسی هم اصلا نمیان معلوم نیست کجان!
اون اقاهه دودکش باشی هم که مسلما با فهمیده هست دیگه
نه!!!!!!

475:

يكي بود يه وقت مي فرمود

نه مسافرم نه رعيت، نه فقير نه سر سپرده
نه كسي كه تايشان خلوت، حسرت كسي رو خورده


اي بابا اي بابا اي بابا




مادر بگريد هاي هاي

476:

ديگه تو نميگي من دارم ميگم :

نه مسافرم نه رعيت نه فقير نه مجيد ...


477:

ميدوني چي شده آيا؟

478:

من از كجا بدونم ؟

هر چي شده حقته ! چون من به خاطر قول بيخودي كه به تو دادم ..نتونستم .....

واي بر من

479:

سلام ببخشيد من در نزده وارد شدمااااااااا
فقط خواستم حالتون رو بپرسم .
خوش باشين

480:

حالمان بد نيست غم كم ميخوريم
كم كه نه، هر روز كم ، كم ميخوريم

و سلام

481:

شبيه بابي دست هام رو ميگيرم به سمت آسمون، همين

482:

هايشان .....

تو ....

نيستي چه برسه به هستاد .....

ديگه تقليد نكن .....


483:

دیده شده که یک گوسپند در هم میهن فعالیت میکنه پلیس 110 هم میهن دنلال مجرم می باشد در صورت مشاهده به فرمانده پلیس 110 مرتضی پیغام دهید


باتشکر
پلیس 110 هم میهن
f.b.i

484:

در پايان داستان هري پاتر و سنگ كيميا، دامبلدور مي گايشاند:

چيزي كه بين تو و پروفسور كايشانرل در زيرزمينها گذشت، كاملا“ محرمانه هست.

پس، طبعا“ همه از اون خبر دارند!

485:



جالب بود .

486:

من کلی حال کردم با این تیکه شما فهمیده دستتون درد نکنه

487:

این روزها انقدره بهمون زور فرمودن و ما شنیدیم که فکر کنم اسمون هم دلش به حال ما سوخته و میدونه چقدر بدبختیم که یک هفته هست داره میباره البته اصلا ناراحت نیستیم ولی خوب دیگه چه میشه کرد با این دنیای مسخره!

488:

aghaye modab bad az chand mahe andy baz saro kalash peyda shod

aval be doostaye ghadimish salam kard va bad be khanoome kaftar baz agar dorost yadesh bashe va dodkesh bashi va on yeki ke shovaliye ham hastesh salam mide


hala be fekre ke chera yeyho enjoori shod


ba tashakorate faravan aghaye modab


AJAB

489:

هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس سسسسس
محرمانست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

490:

سلام بر اقای مودب
سپس ماه ها خیلی خوشحال شدم که دیدمت اینجا هنوز هم اسمم رو یادته خوبه !!!!
اینجا چه طوری شده میگذره دیگه چه خوب چه بد مهمه مگه؟

491:

اینو محرمانه میگم حالم از بعضیها که ادعا مینمايند به فکر امتن و مشکلاشونو حل

میکنن به هم میخوره

چشمهايت زمين سبز محبت بودو من قانون جاذبه اش را وقتي فهميدم که سيب سرخ دلم افتاد

492:

استند بای یعنی چه ؟!!!

493:

نه از اقای کفتر باز خبریست نه از دودکش کجا رفتن نمی دانم .

منم که ...


494:

این یه تاپیک قدیمیه
اگه نمی دونید بدونید
خوشم اومد اوردمش بالا
اولین محرمانه ها سپس یک سال و سه ماه
آقای چند ایکس می خواد در اقدامی فجیع قصد دارد اهالی هم میهن را زیر رگبار گلوله برفی بگیرد
اما برنامه هست برف نیاید ضایع شود

یک حاجی یک تاپیک زد که خداحافظ این راه من خاکی بود ولی چوپانش دروغگو بود.

اقای وقت زندگی با اقدامی متحورانه سند محبوبترین سبزک را از اون خود کرد

رئیس بزرگ در هاله ای از ابهام برنامه گرفته هست
اینا رو باید محرمانه بخونید

495:

سر من از ناله من دور نیست/ لیک چشم وگوش را اون نور نیست

496:

اگر منظورت از آقای چند ایکس منم , باید به صفحات اول این تاپیک توجه کنیک ه من آقای فهمیده بودم نه چند ایکس !

497:

سلام چند ایکس
تاپیک باید نوسازی بشه
تازه شم من پسرخاله ی عه نه دخترخاله ی ابراهیم رهام پس من تعیین می کنم
تازه گرته برداری تا کی ابتکار داشته باش آقای فهمیده
قهر نکنیا خوب لیست اسامی رو بده دوباره شروع کنیم

498:

بابا من که خودم ابرهیم رها هستم ....



کدوم لیست ...

دیگه الان تو فقط توی گود هستی ...

هر کی اومد یه اسم براش انتخاب کن !

499:


باشه پسرخاله میگم چقدر قیافه ات آشنا نگو ابی هستی
خاله خوبه ؟؟ سلام برسون
محرمانه ی امروز:
محل اختفای آقای دلیل هنوز در هاله ای از ابهام برنامه دارد
ایشان سپس کوبیدن دفتر مدیر ارشد اقدام به بستن تمام تاپیکهای انتقادات و پیشنهادات کرده اند
هنوز عده ای برسزکوبان به دنبال وی میگردند ولی ما یعنی منو پسرخاله م می دونیم کجان

500:

دقایقی پیش گمشده , تبلیغاتی از خود در سایت در کرد و همگان متعجب که او مگر گم نشده بود ؟ چطور توانست از دیدگان هم مخفی بماند و تبلیغات در بالای سایت در کند ...


501:

و این هست از توانایی های مرد نامرئی
که همگان را اونچنان بر سر کار می گمارد که تا عمر دارند انگشت تحیر به دندان گیرند
و تا ابد الدهر راز نامرئی بودن وی را کشف ننمایند

502:

سلام امروز حوصله محرمانه نوشتن ندارم چون دیشب یه مهربون یه نامه خوشگل انداخته بود توی صندوقم که بسیار مشعوف شدم
این شکلی شدم محرمانه

اخم فهمیده را می بینم که ایکسش را به ابروان گرانقدرش گره زده و می گوید حق نداری این تاپیک را منحرف کنی من ازش خاطره دارم
خُب باشد ما را چه به انحراف و انحطاط به مامانمان قول داده ام که دور این واژه ثقیل و پیف پیف مثل پیف پاف بو میده را خط خطی کنیم چون دهانمان برای اینکار ها بوی شکلات کرمدار (از این تیوپی جدیدا که اوگچولوها می خورن) میدهد.

اصلا فکر نکنید ما ترسیده ایم زرشک !!!!!!! پلو با مرغ
اگر گذاشتند ما کمی از خودمان عشقولانه در کنیم
ولی برویم سراغ محرمانه ی امروز:
تا حالا شنیدید که پل نشست کرده و چه خسارتهایی به بار آورده
در سایت ما هم پل نشست کرده
نه بابا بالا نیامدن این روزهای هممیهن ربطی به نشست پل ارتباطی اینترنت نداره
اون مربوط به طرح جدید رئیس بزرگه البته خودمان همین جوری احتمال دادیم که باید زیر سر این تصویر باشدمحرمانه
اوه اشتباه نکنید منظورم از پل ، پل گیشا نیست نه اون خارجیه که میگی کیه ؟ من نمیشناسمش
افرین همون که وسط ابراست دمت ده شعله فردار
کی بود اینو فرمود { ای شیطون بازم تو داروگر}
بله این پل روی صندلی داغ نشست کرده و تلفات سنگینی هم به جا گذاشته که شامل غش و ضعف کردن خانمهای سایت و کوپ کردن آقایون را به همراه داشته هست که باعث شده غزه از قبول کمک های امتی سرباز زند و اون را به سوی هم میهن گسیل دارد !!!!
از سوی دیگر به نظر میرسد دختر مهربون ، هم یه جا سر یه لنگه پا ایستاده هست که دیگران ازش تعریف نمايند منتظرش نذارید.

503:

سلام
حتما میگین چه قدر سمج تشریف داریم که هر روز محرمانه مینویسیم
اصلا سماجتمان نمی آید امروز اونچنان دپرس شدیم که محرمانه ای ندیدم
فقط ملاحظه نمودیم اقای خواب در تاپیکی که بعضی بهش میگن جستار ما نمی دانیم چرا میگویند به ما هم ربطی ندارد
از خودش چند فقره شعر نیش دار برای ذله کردنه اعضا پرتاب کرده هست که نام ما در میانش مشاهده نمیشود و بسیار مشعوفیم که ما را نمی شود مسخره کرد
حتما می پرسید این ما چه کسانی هستند؟
خُب معلوم هست که من و خودم به قول بزرگور رها
اونقدر غمگین و شرمگین و نگین و مشگین و نمکگین و هر گینی که شما بفرمایید هستیم که امروز نیاز دارم کسی محرمانه را تکمیل کند
حتی اگر اون تسبیح به دست بی نمکگین باشد
بای تا های صبح فردا

504:

سلام
چی فکر کردین فکر کردین محرمانه های هم میهن رو نخونید من نمی نویسم
زرشک
*
*
*
پلو با مرغ
امروز همه چیز رو به راه هست مثل همیشه
در تالار چقدر من بیشتر از تو می اندیشم
اوضاع همون شیر تو شیر نه حاج مهدی تو حاج مهدی نه
پلنگ تو پلنگه
چرا پلنگ تو پلنگ ؟
چون همه میگن من از تو بهترمی فهمم و آخرش هم همه به این نتیجه میرسن که پیکان بابای یکی از همه ی ماشینا باکلاستره و فول اتوماتیکه
بخدا منم شنیدم
الان یه عده ای توسط وسوسه" آقای تسبیح به دست" به انحراف کشیده شده اند و مشغول چتینگ هستند فکر نکنید من چون یاهو مسنجر ندارم الان وسط اونا در حال عملیات جنگولک نیستم من کلا از این ادا اصولها خوشم نمی آید و دست فینگلیشم هم خیلی تند

505:

cherto pert migi chera ?
man deshab tab dashtam to chete
?

506:

به به بهار اومد بوی عنبر اورد
خُب این هم به محرمانه امروز اضافه می کنیم دیشب گلی خانم یادش رفته بود قرصاشو بخوره سرش درد می کرد
مواظب باشید امشب مثل هر شب خواب دیدم که روی آبم
نه این از کجا اومد
خُب مواظب باشید دیگه خودتون بفهمید همه چیز رو که من نمی تونم بگم

507:

من عصبانی ام خیلی هم عصبانی ام
حالا فهمیدین چقدر عصبانی ام
آخه این چیه ؟؟؟؟
یکی بیا بگه اینجا چه خبره اگه برنامه باشه این جوری باشه من دیگه محرمانه نوشتنم نخواهد آمد
محرمانه

508:

یعنی هیچی نباید بگیم؟؟؟؟

509:

نه دیگه
عهه مگه نمی بینی ملک پدریمه
الام موضوع برای محرمانه پیدا نکردم می نویسم بیا تنکس بزن
آهان تا یادم نرفته می تونی در صورت تعریف از دارکوب زبله اینجا پست بزنی اونم اگه من تاییدت کردمم
خودمم نمی دونم تنم به تنه ی کدوم مدیر محترم خورده

510:

محرمانه هم میهن
با قلم فرسایش یافتمون که تمام کلیدهای گیبوردش ناکار گشته ، مشغول نگارش محرمانه بودم، در حین این عمل مجرمانه با خودمان فرمودیم یادم باشد ctrl+A را گرفته سپس ctrl+C را با دستهای محترممون فشار دهیم که مجبور به دوباره نویسی نگردیم .
یادمان بود و کردیم .

چون می دانستیم که سپس فشردنه کلید ارسال هیچ ضمانتی وجود ندارد که با مهمان این روزهای هم میهن یعنی آقای ارور پیج روبروی نوشد و نا کار نگردد.
ولی خُب از اونجایی که از قدیم الایام فرموده اند :" مواظب گلیمت باش سیاه نشه ، آب زمزمه حاجی همسایه مون تموم شده " برقمون در رفت .
به برق سرمان سرجایش هست بابا برق خانه امان
اصلا فکرش را هم نمی کردیم برنامه بود زمستونها گاز بره نه برق
من دستهای پشت پرده را می بینم که مخالف نوشته شدن محرمانه هست ولی ما پررو تر از این حرفها تشریف داریم .
لطفا برایمان دو میلیون اس ام اس بفرستید و نشان بدهید که اینکارها فایده ندارد و ما زیادی محبوبیم تا این دستهای پشت پرده دست از سر مو فرفرمون بردارند.
محرمانه ی امروز
بغیر از نشست کردن یک پل در هم میهن که در محرمانه های قبلی ذکرش رفت و کماکان بهترین جا برای گشتن و آزار و اذیت یک پل هست .
یک جای دیگر را هم به شما معرفی می کنیم بروید و جنگ گلادیاتورها را نظاره کنید
به به که شعرهایی گویند
از دُر و گوهر بسیار گویند
گشتند و از هر گلی بویی چیدند
مست گشته سر به کویی بردند
******
شما هم بروید و بخوانیدش
از خنده روده ها را ببریدش
بسی گشتند و گیس کشیدند
سر تو بپا ، قمه کشدند
نکته کنکوری:
البته ورود ما به اون تاپیک ممنوعه رو درش نوشته برای همین اونجا گوهر افشانی نکرده ایم
آهان! بگویم تالار خنده به به و چه چه
بالاخره گشته پر رونق و کَل کَل و کَل کَل
توضیحات:
البته اگه این سد نفوذ ناپذیر آقای ارور پیج اجازه بده
برید و حال کنید انجا
اگه خوشتون نیومد بیایید اینجا
حودم شوم براتون جنگولک
اجرا کنم هزار جور عملیات ژانگولک
محرمانه بعدی
یه تاپیک هست که آقای شعر زده دهه داره بیشتر توضیح نمیدم
ولی میگن تا حالا سه بار به صفحه 3 رسیده
مثل تخته سیاه می مونه روش می نویسی تخته که پر شد آقای شعر با تخته پاک کن پاکش می کنه از نو می نویسند
پس موقعيت رو از دست ندید جزوه هاتون رو بردارید از نکات کنکوریش نکته برداری کنید
در گوشی :
آبیا لینکاشه

511:

pekhhhhhhhhhhhhhh

چیه ترس نداره بابا
دارکوبم
دلتون تنگ شده بود ؟!!!!
می دونم
واسه همین به جای اینکه روی راحتی بلمیم و پرسپولیس و هستخلال نیا کنیم ذل زدیم به مانیتور
فرمودم این دم آخری یه یادگاری چیزی از خودمون به جا بذاریم
این هفته که نبودم چون محرمانه ای نبود همه چیز رو بود
الان هم حوصله محرمانه نویسی بالواقع ندارم و همه اش وظیفه هست
ولی این لینک و می دم برید بخونید آخر باحاله
http://forum.hammihan.com/thread21192.html
یکی هم بیاد محرمانه نویسی کنه چون اونقدر از اطلاعات محرمانه پرم میترسم سایت بترکه
فقط تیتر وار میگم
یه گروه معلوم الحال (کی فرموده من عضوشونم؟!!!البته اونا همین جوری به عضو بودنه من افتخار میکنن)
خروج یکی از مخفی گاه
وبلاگ شخصی یکی
جناح بندی پایین سایتی ها و بالا سایتی ها
صندوق پیام های خصوصی من
چتینگ
سندسازی
عکس برداری
بزن بزن
ولش کن ما که میریم
واسه همین سکوت اختیار می کنیم
ولی دوستان
من فان پسترم
به جان همه دارکوبهای دنیا

512:

سلام
خانم کفتر باز سپس مدتها توی این تاپیک امده
خبری از اقای دودکش و سیاسی نیست
فهمیده هم که دیگه بیخیال اینجا
راستی دستت درد نکنه دارکوب !! اسم تو اینجا چیه الان؟

513:

سلام آخیش یه جا پیدا کردم که بمباران حرفای نفرموده رو بشه توش با رمز گزاری فرمود سرهنگ خیلی وقته که سنگ هایی که نرمشون کرده بودم دارند تبدیل به صخره میشن سرهنگ میدونی اینقد که مخ تو آماس می کنه من نه می دونی چرا همیشه ملنگی چون حالت از همه پادگان بدتره اوکی آره به قول خودت عجب !! سنگ ها ور یه کسی می تونه با بمب بارون ریز ریزش کنه ؟ منم خسته شدم کاش با یه مولینکس بزرگ می شد همه سنگای عالم رو پودر کرد و تبدیلش کرد به خاک فهمیدی؟ کاش می شد که بفهمی صخره ام

514:

سلام بر خانم کفتر باز
خوشبختم از دیدن کفتراتون ببخشید کچل که نیستید ؟!!!
فکر کن خانم کفتر باز کچل = خانم کچل کفتر باز = ببینم خونه کی رو داری دید میزنی شیطون بلا
ببینم هنوز از اون بالا کفتر میایه
خواهش
اتفاقا یه لقبی برای خودم انتخابیدم که عمرا کسی بتونه حدس بزنه منم
البته اصولا کلا و مجازا گاهی احساس می نماییم که کسی ما را ندیده و نشناخته هست مثل خانم لورا توی جزیزه ناشناخته به دست بدخواه عده ای همواره سانسور گشته ایم !!!!
و کلا کسی من را نمی شناسد و الکی برای خودم بالا و پایین می پرم که بابا منم کاربر همین سایتم از آسمون که نیوفتادم
ولی مهم نیست
حدس بزنید اسمم اینجا چیه
*
*
*
نمی تونید؟
آخــــی ناز بشید
دارکوب زبله
محرمانه امروز رو بذارید شب میزارم الان تو کفه چند تا پستم

515:

دارکوب زبله....نه اتفاقا من کجل نیستم!!!
خونه کسی رو هم دید نمیزم!!!!
همون طور که داشتم پستهای اول محرمانه رو مرور میکردم...
به حرفهای جالبی از اقای سیاسی و دوکش خوردم....
تو دلم فرمودم اخی یادشون بخیر جاشون حسابی خالیه
فکر کنم اقای فهمیده هم فعلا به خاطر نتیجه فوتبال نازنینشون افسرده هستند !!!!!

516:

با عرض احترام به خانم محترم بالایی خانم کفتر باز
نگاریدن می آغازم
(چی فرمودم )
دارکوب زبله با یه محرمانه ی دیگه در خدمتگزاری حاضره
امروز حتی یک لینک هم ندارم بدم برید بخونید ، اوضاع در امن و امانه
و تا دلتون بخواد کسالت باره
هم چنان مراسم گیس و گیس کشی ، ریش و ریش کشی ، چشمتو از کاسه در میارم ، گوشت رو می برم میندازم تو آتیش خین بیاد، و هم چنین در همین راستا مراسم گیس و ریش کشی و ریش و گیس کشی در اقصا نقاط هم میهن قابل مشاهده هست .
بر پايه پیش بینی محرنامه ی هم میهن شناسی این مراسم هیچ تلفات جانی دربرنخواهد داشت و کمی تا قسمتی امن هست .
اهم اخبار هم میهن
بر پايه اخبار از خبرگزاریهای معتبر هم میهن از کاربران خواسته شده مواظب پستاتون باشید ، مدیرا رو دزد نکنید.
در این راستا عده ای عناصر معلوم الحال و نفوذی ، وابسته به احزاب بی شناسنامه ، مدعی شدند که شبها می خوابند.
( قابل توضیحه که آدمای مرفه بیدرد شبها میخوابند ولی بحث سر شبها خوابیدن نیست مامان من هم شبها میخوابد برای همینم هست که شبها جرات اونلاین شدن نداریم)
کجا بودیم
آهان
آره
این موجودات معلوم الحال شبها می خوابند مشکل از اینجا شروع میشه که صبح ها از خواب پا میشن
(عجب!! این کاربرای هم میهن چه کارهایی بلد بودن خبر نداشتیم )
بعد چشماشونو می مالند ( البته نه زیاد که از حدقه در بیاد به میزان کافی)
سپس کمی مالش و هم چنین کشش آوردن اندام و جوارح برای رفع خستگی ، مشاهده می نمايند که پستهاشون نیست .
نه اینکه زبونم لال پاک شده باشه
خب نیست دیگه

یکی از این نیست دیگه ها
حاجی تسبیح میباشد گه طبق نقل خبرگزاریهای رسمی کارت گرافیکیش به رحمت خدا سوخته.
برای اون مغفوره مرحومه طلب زجر عاجل داریم آخه حالا وقت لنگ گذاشتنه دسته حاج تسبیح بود
البته زیادم تقصیر نداره این حاجی با اون دست کت و کلفتش وقتی پست حاوی شکلک خالی و تنها به قدوم چشمان مبارک تشریف فرما میشه ، روی کیس بدبخت می کوفه.
بابا حاج تسبیح دلمون تنگیده
یه کارت گرافیکی عوض کردن که اینقدر ناز و ادا نداره
از خودمان برایش اخم ارسال می کنیم
اما خود نیک می دانیم شاید اگه بر پینوکیو اخم کرده بودیم امکانه اینکه آدم بشه وجود داشت ولی این حاج تسبیح عمراً
اخم بهش کارگر نیست
یادش بخیر چه شاعر خوبی بود گه میفرمود
توبه ندارد هیچ اثر مرگ مگر اثر کند
(البته دور از جونش)

517:

سلام دارکوب زبله چه طوری؟
اینجاست که میگن ازادی رو از کفتر نگیرید میمیره همینه باور کن!!!
بدجوری پرامون رو قیچی کردن ( کی تو میدونی من که نمیدونم) حتی اجازه پریدن هم به ما نیمدن !!!!!!!!

518:

بازهم سلام
چه جالب من اینجا فقط به خانم کفتر باز سلام میکنم
آخه بعضی میگن من تمایل به غرب دارم البته در شرق ساکن هستم
بله بنده اطلاع دارم که پرتون قیچی شده هست اون هم فکر نکنید با این قیچی یک بار مصرفهای تاشو کاغذ بری
نه قیچی خیاطی هم
آفرین کی بود این رو فرمود؟
بله با قیچی باغبونی
درد داشت نه؟
تازه یه حرفهایی هم زده شد انگار شما نمک هستید و ولی دلیل فراموش کردند که سلسله جبال نمک این سایت منم نه شما
شما فقط یه خورده زبانتون از من قویتره
البته این فراموشی دلیل شاید بخاطر اینست که خبر نداره که اینجا چه خبراست
احتمالا پریدن کار خوبی نیست که به شما اجازه داده نمیشود نمی بینی این سایت وقتی میپره همه شاکی میشن
البته نمی دونم چرا جلوی پریدن کفترا رو میگیرن ولی به پریدن سایت کاری ندارند.
این هم به نیست دیگه های هم میهن اضافه کن

519:

وقتی کارت گرافیک گران قیمت آدم عیب دار بشه شخصا که مایلم با کندن پرهای یک عدد دارکوب نشسته اون رو گاز گاز و خام خام بخورم تا تسلای خاطری بشه بر خون بی اینترنت ما .


520:

حاج تسبیح گل
سوخته که سوخته فدای یال و کوپالت برو یه دونه ارزونش رو بزار جاش
من هم شخصا ترجیح میدم توی این کسالت هم میهن محرمانه رو بعدا بنویسم و بالای درختان سبز ساکن شوم که دست هیچ شیری بهم نرسه ....
حاجی میگم عصر یخبندان رو ندیدی ؟
از اجدادت یاد بگیر اسمش چی بود آهان دیگو یادته وقتی میخواست سید رو بخوره چی فرمود ؟

521:

یادم نیست والا چی فرمود !

522:

khayli jaleb bood darkoob jan !

haghighatan kheyli az ma kheyli vaghte parvazo faramoosh kardim....

523:

واقعا بی معرفتی حاجی یعنی میخوای منو سکه یه پول کنی ؟؟؟؟
میگه من آشغال خور نیستم سانسور شد
بریم سراغ محرمانه امروز :

اول سلام
دلتون واسم تنگ شده بود
می دونم واقعا حق دارید ، من تا حالا نتونستم دوری خودم روتحمل کنم .

من و خودم اصولا با هم خیلی جوریم هر جا میریم با هم میریم
کماکان با پرویی هر چه تمام تر دارم سعی میکنم محرمانه بنویسم .
من اینقدر براتون محرمانه می نویسم تا حسابی با همه تون محرم بشم البته ما محرم ها عزا نمیگیرم چون من شدیدا اهل پارتی تشریف دارم با آهنگ جواد
البته اهل پارتی بازی هم نیستم
فرموده باشم
چند وقت هست که دست عده ای را زیر سایت میبینم که تو رو خدا تاپیک من رو معرفی کن
عمرا باید یه چیزی توش باشه که من خوشم بیاد و صد البته بشه در موردش جنفنگیات نوشت .
از تالارهای موضوعی به گوش میرسه به علت عدم حضور "کنده ی روی جوب نم زده "
( کنده روی جوب اسمشه نم زده کنیه شه ) در سکوت و سکون به سر میبره منم که حال جدی نویسی ندارم وگرنه الان در حال گرد و خاک کردن بودم
آقای فهمیده که تازگی ها به کُنه فهمیدگیشان پی بردیم دست به برگزاری انتخابات زده هست البته با نصب دوربین در مکانهای شمارش آرا به سختی مخالف کرده که شبهه ی سالم انجام شدنه انتخابات را در ذهن متواتر میکنه ( این واژه دراژه ای ها رو من امروز از کجا آوردم خدا داند )
خبرهای خوشی هم دارم :
آقای دلیل که نفس من بیده مدتیست که دیده میشود ، البته لطفا پر رو نشوید همین که حضور دارند به سرتان زیادست .

توقع رسیدگی نداشته باشید .


تالارهای بی مدیر هم مدیر دار شده اند
دیگر وقت اون رسیده ست که اینجانب قدری عقب بکشیم و کمتر از خودمون انتقاد پرتاب کنیم تا ببینیم این آقای رز که احتمالا چشمان ضعیفی دارند که اینقدر درشت می نویسند
آقای چترک هم کلی میشود دستش انداخت
خبر خوشتر اینکه من تمام مدت دفترچه بدست و قلم پشت گوش منتظر سوتی های این گرانقدرها برای پر رونق کردنه محرمانه سود خواهم جست

524:

تیکه منو بدون اجازه برداشتیا
یالا محرمانه اختصاصی بنویس بجاش

525:

هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من از خودم ابتکار دارم چرا تهمت میزنی
ها این محرمانه ی اختصاصی که می گویی یـعــــــــنــــــــی چــــــــه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( با لهجه برره بخونید لطفا)
نم زده رو میگی
اسمشه دیگه
اگه نبود که تو صداش نمیکردی

526:

امروز در تالار گوسفندیان اصرار کردیم گوسفند مایلید شما رو از این حالت بزی خارج کنیم کم کم بهار شده بیایید یه کم فقط یه کم اون دوگولتون رو از حالت آکبندی خارج کنیم دیدیم شاخش رو گذاشته تو تیز کن داره مثل اسب براق بهمون نگاه می کنه فرمودیم چاکر شماییم فرمود آسه برو آسه بیا این بار پارتی بازی کردم که گربه شاخت نزنه

527:

نه خوب مهم اینه که کپی رایت شده قبلا


نمی دونم خودت اوستایی

528:

هی بالایی یادم رفت نقلو قول بگیرم
اینجانب کپی رایت سرم نمیشود
ولی اره نم زده رو اول تو کشف کردی ولی خودشاییش بوی نمش می اومد
از گوسفند فرمودی و کردی کبابم
البته کباب دارکوب ( باید تلخ باشه نه؟!!!)
این جمله ها رو شنیدی؟!!!
من دوستش دارم روز اول در حمایتش زدم روز آخر هم در حمایتش میزنم
معانی این جمله گوسفندی:
1- گوسفند بزرگ از دره پایین بیفتد من هم همراهش میپرم پایین
2- من گوسفند خوبی هستم که دنبال باقی گوسفندان راه می افتم و نگاه نمی کنم کجا میرن
3- البته یه جوک قدیما شنیدم البته کیهان بچه هاییست چپ چپ نگاه نکنید "" از یکی میپرسن گوسفند بهتره یا گاو ؟
میگه گاو
میگه چرا؟
چون گاوه اول دور وبرش و نگاه میکنه و از خیابون رد میشه ولی گوسفنده مثل گاو سرش رو میندازه پایین و از خیابون رد میشه "
4- حرف مفت نزن من عاشقشم پس هر چی میگه درست میگه
5- من نمی فهم همین که من دوسش دارم کافیه
خوب چرا به این بنده خداها گیر میدین دوست نداره چشماشو باز کنه
بابا بیخیال آخرش معلوم میشه کی راحتتر میتونه با پیکان باباش سبقت بگیره از سوزوکی ویتارا:icon_26 3:

529:

آهان تو از اون جهت محاورات را گرفتی آره اون که دیگه کارش از گوسفندو موسفند زده بود بالاتر یه جور قمر در عقرب صورت های فلکی بود شاید هم ثور در بقره یا ثور در ثور پیکان فرمودی یاد ژیان در ژیان افتادم حواست بوداون معلق دوستی چطو داشت گندم درو میکرد ؟ بدبخت حواسش نبود داسه ناجور تیزه دلم براش سوخید چند وقتیه می گن دارن کباب دماغ درست می کنن به نظرت از کباب دارکوب تلخ تره یا شیرین تر شایدم ترش تره نمی دونم هر چی هست آشپزش تبحر نداره ناجور سوزوندتش آخه می دونی چرا قوچ های این گروه زیاد بودن شاخاشونم حساب کتاب نداشت زدن خوردن باز صد رحمت به گوسفندا خوش به حالشون که مثل چی سرشون رو پایین انداختنو رفتن و رفتن کنار شنیدم یه چند تا از گرگا رو لت و پار کردن یه چند تاشونم ناجور لتو پار شدن هی بدبختی راسی خبری از چوپان دروغ گو داری هنوز معلقه ؟

530:

خیلی وقته دیگه کفتر صداش هم در نمیاد....از وقتی پرهاش رو چیدن به قولی با قیچی باغبانی که دارکوب فرمود دیگه هیچی واسش مهم نیست....نشسته یه گوشه هی لعنت میفرسته به اونایی که پرهاش رو بریدن...........گویا شاد نیاز باشه زبان پر قدرت نازنین رو به کار بگیریم برای بعضی چیزها دیگه تحمل نمیشه کرد !!!!!
راستی دارکوبی چه طوری !

531:

آقایی با شورت ِ لی


به جان خودم اگه من امروز قصد داشتم محرمانه بنویسم


ولی مگه میذارن!!!!! بس که ازخودشون عملیات متهورالعقول دَر مینمايند من مجبورم- دارم تاکید میکنم مجبورم -محرمانه بنویسم


من به این عزیزان میگم :مگر خودتون خواهر مادر ندارید که اینقدر زحمات من را دوچندان می کنید


این آقای رئیس بزرگ که هی توی سر ما با پتک میکوفه که بچه تو کوچه نرو حرف بد یاد میگیری


حرف بد یاد بگیری اول چند تا کارت رنگ و وارنگ میگیری بعدشم اخراجی


رفته این آقای ارور پیچ رو بیرون کرده داداشش رو فرستاده این


We will come


back shortly


هستش که مهمون هم میهن شده ...

من اصلا کار ندارم که وقتی این آقازاده ها سرشون از این سایت در میاد قرق مینمايند که ما نتونیم بیام ....مسئله اینجاست که این آقا ( مطمئنم خانم نیست) خیلی از لحاظ اخلاقی مشکل دارد همین این شورت که نوشته یعنی چی؟!!!!این ویل کیه و قصدش چیه ؟!!! خدای نکرده فکر کرده که ما چکاره ایم !!!!!


با این کامی چه رابطه ای داره ؟!!!!


حالا من قسم ایه بخورم مامان بخدا من کار بدی نمیکنم ...

این جمله رو ببینه چی میگه

از بیانات مشخصه فقط شورته و هیچ ملزومات دیگری هم نداره من واقعا شرمنده ام
و توصیفاتی که از این جمله بر میاد هم مشخصه جنسش لی هستش.
توضیح بیشتر نمیدم از اینجا خانواده عبور میکنه .
محرمانه بعدی:
بنابر خط مشی همیشگی سایت در ارتباط هرچه بهتر و نزدیک تر با کاربران گرامی هم میهن، و دریافت نظرات ، پیشنهادات کاربران جهت توسعه هرچه بهتر و قوی تر سایت
همین جوری چشمم خورد به این جملات گرانقدر
کلی فکر تو سرم اومد:
مثلا رئیس بزرگ نمی دونه این آقای شرت لی کی هستش و چی میخواد وگرنه بخاطر همین ارتباط نزدیک برام توضیح میداد
البته ما خیلی ارتباط نزدیکی داریما...

اونم همینه که ما نمیدونیم این آقای ارور پیج و داداشش کی هستند
ما خیلی ارتباط نزدیکی داریم الان
قربونش برم اینقدر ارتباطمون نزدیک شده نذاشت بیام تو مگر اینه که شماره اش رو یادداشت بکنم
ارتباطمون خیلی نزدیکه به مولا البته سوءتفاهم نشه
نظرات و پیشنهادات رو دیدی خیلی حال کردم
حالا فهمیدم مشکل ماها که به سیاه لشکر ملقب شدیم چیه انتقاد میکنم و اصولا انتقاد چیز جیزیه نباید انتقاد کرد باید پیشنهاد کنید
پیشنهاد اول :
1- دارم فکر می کنم
پیشنهاد دوم:
نوک زبونمه الان میگم
پیشنهاد سوم:
چی بگم
پیشنهاد چهارم :
بابا پیشنهاد میکنم به من اجازه بده انتقاد کنم

532:

ها؟
متحیرالعقول را میگی؟
یه صفه بنویش متحیرالعقول
تا بعدنها که خواستی محرمانه در کنی نگن مینا معلم بدی بوده
ستاد حمایت از مینا:دی

533:

الان این جملات نازنین رییس بزرگ
بعدش هی فکر کردم
فکر کردم....دیدم نه دیگه این ارتباط نزدیکه ای وجود نداره....یعنی هیچ وقت نداشته ها فکر نکنید بود.....همیشه یه طوری دوری شده ازش جزو چی میگین شما اها هستراتزی جدید بیده
بعد امدم هی فکر کنم نظر و انتقاد بدم ....بیخیالش شدم فرمودم اینا که پرهای ما رو بریدن دیگه چه فایده ای داره؟

یه پیشنهاد......
ازادی بیان و فرمودگوی ازاد رو ازاد کنید بزارید امت حرف بزنند ای خداااااااااااا

534:

متحیر العقول
متحیرالعقول متحیر العقول متحیرالعقول متحیرالعقول متحیرالعقول متحیرالعقول متحیرالعقول متحیرالعقول
ساکت بشینید مگه نمی بیندی دارم جریمه می نویسم
این خانم بالفطره (این اسم را برای این انتخاب کردم چون ایشان بالفطره روانشناس کجول، بالفطره بداخلاق، بالفطره دست بزن دار، بالفطره عاشق و ...خیلی بالفطره های دیگه هست)
غلط غلوط ما رو گرفته حالا هم مشغول نوشتن جریمه هستیم ....
من که همون روزهای اول به شما فرمودم که عده ای هستند که نمی خواهند محرمانه نوشته بشه
ستاد رو حال کردی (ستاد حمایت از مینا )حالا خدا رو هزار مرتبه شکر که این پرنده ی مهربون با ما بسیار جیک تو جیک و خوب ست وگرنه تا حالا محرمانه نویسی رو کرکره اش رو پایین کشیده بودیم و رفته بودیم سراغ کیش کردنه غازها
من باب ِخانم بالفطره :با اینکه دلخوشی ازش ندارم و سوتی هم میدهد ولی میترسم رو کنم(قدری ترسناک هست چونان گرز رستم)
اما طناز ست البته دور از چشم آقای مقبره همسر محترمشون
امشب قراره حاج تسبیح و آقای tears رو بذاره سرکار( اگه تا حالا نخوندین کلیک کنید از دستون میره ها )
ولی خودمونیم من یکی فکر میکردم مصاحبه هه (یعنی اون مصاحبه) با هم اندیشی رخ میدهد ولی اون چه از قراین و شواهد بر می آید تنهایی می نگارد ( دوباره واژه دراژه ای ها اومد)
خانم بالفطره
خدمت شما عارضم که خواستم بنویسم متهورانه و متحیر العقول بعدش فرمودم ببرمش توی فرهنگستان بکنمش متهورالعقول از اونجایی که برو بچز با حاله هم میهن از تنها چیزی که رویش ادعا ندارند املا و دستور زبان ست فکر نمیکردم کسی بیاد و از ما ایراد بگیره
بین خودمون باشه یکی از سبزکا به من نامه ای بلند بالا نوشت که تو رو اموات همه ی دارکوبهای دنیا به غلط املایی های من کار نداشته باش
حداقل نکرده بود توی نامش غلط غلوط املایی نداشته باشه
خانم کفتر باز هم انچنان در فکر قمری و کفتر مفترهای بی بالش هست که اصلا انگار نانگار که بروبچ هم میهن از ضعف در زبان انگلیسی رنج می برند و تمام مدت روی پشت بام نشسته و پرهای کفتراشون میشماره
حال ما هی از خودمون جنگولک بازی در کنیم یه ذره هم از دپسوردگی بیرون نمیاد
غمش خیلی گنده هست
چون تو فکر ِچیزای غیر ممکنه
پرواز با بالن
پرواز با کیت
پرواز با بادبادکها
آزادی بیان
آزادی سپس بیان
آزادی در فرمودگو
آزادی در فرمودمان
آزادی می خوامت
آزادی جیگرت رو بخورم
بال منو نچینید لطفا
آزادی سپس ناهار
آزادی قبل از ناهار
آزادی در ظرف شکستنی
از وقتی که ارتباطمان با رئیس بزرگ بشدت زیاد شده هست دیگر نیازی به ارتباط از طریق سایت نداریم برای همین دم به ساعت سایت رو هواست ....
این آقای قطره هم نمیاد بگه داریم کارمیکنیم عمله بنا کم داریم سیمان گرون شده دم عیده ماهی قرمز نداریم
استقامت کنید درست میشود
استقامت کنید
استقامت کنید
ای مرده شورتون رو ببرند دندون رو جیگر بذارید ببینم دارم چه غلطی میکنم
آقای رنگ هم که نوشته یه دونه ای
خودم میدونم به بقیه بگو
همه اش رو تنهایی مینویسم فقط کمی خودم هم کمکم میکنه
چی فکر کردی یه دونه ام
دو قلو هم ندارم

535:

خدمت محرمانه نویس گرانقدر و گران سنگ و گران غیره و گران ذلک.

بَه ! تازه میخواستیم از خودمان محرمانه هم دَر کنیم!
چقدر این جماعت جز خودشون همه اَخَن.


چند وقتیست بطرز وحشتناکی بد بین شدیم نسبت به بعضیا.
البت پس از اونکه یکی از اون خوش آب و رنگ هاشان مارا به لفظ محترمانه ی"پیر دختر نادان" صدا کرد و ما هِی از خودمان زور دَر کردیم که بگیم با دیوار بوده اما دیوار جا خالی داد و خورد به آینه و از بخت بد روبروی آینه هم کسی نبود جز سایه روشن که محکم خورد بهش و ما تحمیقمان نیامد که نیامد.


لذا من قبلن ها جیکم توی جیک شما بود
بعدن ها دیدیم جیک شما وحشتناک در جیک این بعضیاس
فرمودیم لابد جیک شما اشتباهی رفته توی اون جیکها
اما بعد دیدیم که نخیر جیکتان در جیکشان برای ابد گیر کرده
فی الحال شما که حواستان نبود ما جیکمان را از جیکتان کشیدیم بیرون.
چون هر وخ جیکمان توی جیک این جماعت بود بسکه جیکشان خوش آب و رنگ بود حواسمان به جیکشان پرت میشد لگد میخوردیم از پشت سر و میدانی که پرده دل ما فجیع نازک هست و زود پاره میشود و کار دستمان میدهد.

پول هم که نداریم بستری بشیم مجبوریم تشریفمان را یک راست ببریم به قبرستان.

بدبختی تازه از اینجا شروع میشود که قبرستان ها هم از قبل اشغال شده.

می ترسم به ما که برسد بگویند که سوزاندن جنازه سنت پیغمبر هست.

ما هم که از همان اول سیاه سوخته خدایی بودیم جزغاله هم که بشویم نور علی نور.

خلاصه به علل شرح داده شده شما به جیک ما کاری نداشته باش که ما اصلا مردنمان نمی آید.


از جیکها که بگذریم شما ترشی را بگذار کنار و بجاش محرمانه بنویس
اون متهور العقول را هم زیر نویسی چیزی براش بذار زیرا که ملت علم غیب ندارن.

ستاد حمایت از هر کس و هر چیزی که عشقم بکشه.


شاخه ی برو بینیم بابا
..............................

علی الحساب
بَع بَع
یاد اون وقت ها بخیر ما همین جاها یه آریانای مرطوب خدابیامرزی داشتیم هی بع بع کرد هی ما خیال کردیم که شوخی میکند.

بعد فهمیدیم بعله طرفمان به شدت گوسفند بوده.

اون هم چه گوسفند باکمالاتی که خودش میدانسته گوسفند هست.

باز هم یادش بخیر ما هِی خیال کردیم که خیلی می فهمیم و هِی فرمودیم همه چقدر نمی فهمن و ما چقدر کمالات داریم و قربان صدقه ی خودمان رفتیم.

بعد خواستیم پلکان ترقی را دوتا یکی بالا بریم و به خودمان بنازیم و به ریش ببعی ها بخندیم.

دیدیم که دست خدا درد نکنه با این سایه روشن آفریدنش! نگو ما هم ببعی بودیم خودمان خبر نداشتیم.

ان شا الله وقتی از توهم گوسفند نبودن خارج شدید تشریف بیاورید به صرف یونجه ی تازه خدمت برسیم.

پ.ن:بَع بَع

536:

این تیکه دوم محرمانه ات را که نفهمیدم
ولی تیکه اولش رو دمت گرم خیلی حال کردم
عالی بود
ولی حیف(یهنی چه شانسی آوردم که بجز من و خودت هیچ کس نمی فهمه منظورت چی بود
همچنان اصرار دارم برید و اینجا را بخونید http://forum.hammihan.com/thread21192-6.html
من هم بروم قدری فکر کنم تا محرمانه رو این خانم بالفطره از چنگم در نیوورده

537:

نوشته اصلي بوسيله darkob نمايش نوشته ها
از گوسفند فرمودی و کردی کبابم
البته کباب دارکوب ( باید تلخ باشه نه؟!!!)
این جمله ها رو شنیدی؟!!!
من دوستش دارم روز اول در حمایتش زدم روز آخر هم در حمایتش میزنم
معانی این جمله گوسفندی:
1- گوسفند بزرگ از دره پایین بیفتد من هم همراهش میپرم پایین
2- من گوسفند خوبی هستم که دنبال باقی گوسفندان راه می افتم و نگاه نمی کنم کجا میرن
3- البته یه جوک قدیما شنیدم البته کیهان بچه هاییست چپ چپ نگاه نکنید "" از یکی میپرسن گوسفند بهتره یا گاو ؟
میگه گاو
میگه چرا؟
چون گاوه اول دور وبرش و نگاه میکنه و از خیابون رد میشه ولی گوسفنده مثل گاو سرش رو میندازه پایین و از خیابون رد میشه "
4- حرف مفت نزن من عاشقشم پس هر چی میگه درست میگه
5- من نمی فهم همین که من دوسش دارم کافیه
خوب چرا به این بنده خداها گیر میدین دوست نداره چشماشو باز کنه
بابا بیخیال آخرش معلوم میشه کی راحتتر میتونه با پیکان باباش سبقت بگیره از سوزوکی ویتارا:icon_26 3:
دیگه شرمنده
میگن سایه روشن حرف نزنه میمیره

538:

بالایی یعنی خانم بالفطره بابت شفاف سازی ممنون ..بع بع
کلاغ پر هم میهن پر
بریم سراغ محرمانه ی امروز
غر نزنید میدونم هر روز هر روز محرمانه نمی نویسند ولی بقول خانم بالفطره دارکوب اگه حرف نزنه فکر میکنه بقیه فکر کردنن لاله( = لال ست، من اسمم دارکوبه نه لاله )
سپس کوشش های فراوان و جاسوس بازی و شرکت در گروههای عجق وجق بالاخره بازی محبوب رئیس بزرگ را کشف کردم .
حدس بزنید .



نخیر برنامه نویسی و گیم و آتاری نیست ....

بی خیال شطرنــــج؟؟؟!!!! شوخی نکن

هیچ کدومتون این دفعه درست نفرمودید
بازی مورد علاقه ی رئیس بزرگ کلاغ پره
کلاغ پر
گنجشک پر
دارکوب پر
کفتر پر
تا اینجا رئیس بزرگ برنده ست ولی یه نا مردی میگه هم میهن پر
رئیس بزرگ هم اشتباها دستش میره بالا
ولی جر زن به بزرگی رئیس بزرگ نیست برای همین روزهایی که ایشان مشغول جرزنی ببخشید مشغول بازی کلاغ پر هستند هم میهن پر پر میزنه همین
اصلا مسئله بغرنجی نیست این پریدنه هم میهن به همین سادگی با دستان پرتوان برس به داد این ناتوان حلش کردم

استقامت کنید به میتینگ هم میرسم

بیماری روانی آقای خسته شناسایی شد ===>>> سادیسم

بله دست شنیدید .

اقای خسته در اقدامی فجیع دست به آزار شیطونک کوچیک و دوستداشتنی هم میهن زد.

رانپزشک هم میهن با بررسی رفتار آقای خسته بیماری ایشان را سادیسم تشخیص داد .
آقای خسته در راستای طرح کاهش تجرد در هم میهن دست به اقدامی فجیع العقول زد .*: شووَر دادنه شیطونک هم میهن
* پ.نون.::: عقل را به طرز فجیعی ناقص می کند
این اقدام خسته به ثمر ننشست به دلایل زیر:
آرش (داماد محترم) ویروس کامپیوتری بوده و فاقد وجاهت قانونی
معتاد هم بوده
دست بزنم داشته
زن هم داشته
(دست خسته درد نکنه با این داماد اوردنش تو واقعا خجالت نکشیدی )
البته شیطونک هم میهن در اظهارنظری پینوکیویی فراخوان نمود که قصد ادامه تحصیل دارد و قصد ازدواج ندارد
اما واقعیت این بود که دلش برای آرش تنگ شده بود
هم اکنون خسته تحت پیگرد قانونی برنامه دارد و شعر با یک دست چوب و فلک و آینه و شلاق و 12 کارت قرمز به نیت ده دوازده یار اوشن ، در انتظار اونلاین شدنه آقای خسته نشسته هست .
طبق خبرگزاری محرمانه حکم آقای خسته بصورت غیر علنی اجرا میشود ، بیخود تجمع نکنید برید خونتون
شنیده میشود آقای خسته بشدت احساس خوش نمکی می کند و فراخوان نموده زیر فلک هم به آرش خواهد اندیشید و از خنده روده بر خواهد شد .
یحتمل سادیسم و مازوخیسم را توامان دارد !!!!!!!

کاربرانی که در چیتگر میروند

بله میتینگ هم میهن
اگر فکر کردید من در میتینگ حضور نداشته ام و نمی توانم درباره اش محرمانه بنویسید سخت در اشتباهید
من در تاپیک حضور داشتم و احتمالا دو سه نفر از کاربران صدای تق تق یک دارکوب زبل را شنیده اند.
تاپیک اصل ماجرا
درمحرمانه به حواشی میپردازیم

آقای فهمیده بسیار ناراحت هستند ..

احتمالا نحسی قرارسیزدهم ایشان را هم گرفته ...

البته به من دخلی ندارد که ایشان چرا ناراحت هستند

فعلا آقای فهمیده دچار دپرس ، عدم متانت کلام ، هیشکی تلاشهای من رو نمی بینه ، هیشکی منو دوس نداره، دستهای پشت پرده ، دستهای آلوده ، دستهای خالی ، دستهای هستکبار جهانی گلویم را چسبیده ، نفسم رفته صدام رفته دیگه در نمیاد ،اصلا با همه تون قهرم ، دیگه میتینگ نمیریم ، و....
ولی شما جدی نگیرید
با دیدنه تاریخ میتینگ بعدی ایشان دوباره همون آقای فهمیده ی پرشور خودمون میشوند
تلاشهایی که در میتینگ با شکست مواجه شد:
خوراندنه تخم کفتر به آقای قطره تا بلکه زبانش باز شود
یاد دادنه دوچرخه سواری به حاج تسبیح ( با شکستنه دوچرخه این عملیات بی نتیجه ماند)
دزدیدنه آقای پراید صندوق دار برای ارسال به خارج از کشور
پنچر کردنه ماشین متال ( بعلت وزن کم مسافران فقط به خالی کردنه باک بنزین ایشان نایل شدن که خود دستاورد مهمی ست)
عکس گرفتن از خانمهای میتینگ
مبارزه با هستکبار جهانی
آموزش صحیح طریقه ی ذکر گویی
کاهش غلط غلوط املایی شرکت نمايندگان در میتینگ

539:



گویا که سهم تخم کفتر آقای قطره و سایر وزراء را من و تو خوردیم

540:

بَبَعی ابلق تقدیم میکند

خرسندیم که به اطلاع برسانیم دو روز پیش پس از هرگز یک عدد پیک عریض و طویل از وجود مبارک وزیر کل اعظم_ارواحُنا فَداه*_ به هم میهن نشت کرد.

از اونجایی که ما_قربان خودمان برویم الهی_ بَبَعی تحصیلکرده و با کمالاتی هستیم و زبان آدمیزاد سرمان میشود لذا بر اون شدیم که در سِمَت دیلماج گوسفندان محترم و در راستای شفاف سازی چند خط از پیک حضرت اشرف را زیرنویس بفرماییم.



زیرنویس:

بَع بَع:
- بَعی بَععععععع

اون دسته از گوسفندان خیلی گوسفند که نه زبان آدمیزاد سرشان میشود و نه زبان بَبَعی قسمت های رنگی را مطالعه بفرمایند.

زیرنویس: توهین آشکار به کاربران اکیدا" ممنوع هست.

لطفا" به ترتیب زیر عمل فرمایید.


1.پستهای انتقادی کاربران محترم و حتی غیرمحترم را مطالعه بفرمایید.
2.پستهای خیلی انتقادی را از صحنه روزگار محو کنید باشد که موجب عبرت گردد.
3.روی صندلی نرمتان ولو شوید و چای لب سوزتان را سر بکشید و داخل گود را تماشا کنید
4.لطفا مراقب باشید ممکن هست گاهی خنده تان بگیرد و چایی توی دهانتان به سمت صفحه مانیتور بپاشد و خدای نکرده چنین برداشت شود که شما به کل هیکل کاربران محترم تف کرده اید.
5.همه منتظر هستند تا شما پاسخی بدهید.

بگذارید منتظر بمانند تا چش و چالشان در بیاید

6.کسی چیزی فرمود؟!
7.اَه خاک بر سرشان هنوز هم که منتظر هستند.
8.نخندید دیگه بابا! گناه دارن.
9.ظاهرا" آب ها از آسیا افتاده هست.

اکنون وقت اون رسیده که یال و کوپالتان را به رخ بکشید و کمی از خودتان قدرت ارسال کنید.

10.جهنم و ضرر.

یکبار دیگر انتقادات را بخوانید و دستتان را بگذارید روی شکمتان و ریسه بروید.

شادی روح شما آرزوی ماست.


- عدم توجه به تذکرات مدیر تالار
- عدم توجه به اخطار مدیران تالار


زیرنویس: -بَع بَععع بَععععع

زیرنویس: لطفا" توهم نزنید.

عدم توجه ما به شما امری طبیعی ست اما اگر خدای نکرده دور از جان ما توجه شما به ما عدم بشود بسرعت جیزتان میکنیم.



*نیاز فوری به یک راس گوسفند عالِم: ما در کف مانده ایم که آیا گوسفندان محترم روح دارند که تقدیم بارگاه حضرتش بفرمایند؟!

...............................

هوالشافی!

541:

باز باران با ترانه........نه دیگه ترانه باران هم زیبا نیست.....هیچی زیبا نیست بیخیال بریم سراغ محرمانمون!!!!!

دارکوب عزیز باید محض اطلاعتون بگم ( محض درست نوشتم نه!!) شما هر وقت خواستی پاشو با اون درختت که روش میشینی بیا انگلیسی یاد بگیری ولی جون هر کی دوست داری سر کلاس شروع نکنی به سوراخ کردن درخت که بد میخوره تو ذوقم این از این

خانم بالفطره خوشبختیم که شما هم محرمانه نویس شدید الان!!!!

خبر جدید خانم کفتر باز گویا و گویا قراره بره توی بی بی سی فارسی برای برنامه های عید الان این محرمانه هست جز دارکوب و خانم باالفطره کسی نمیدونه هیشششششششش هیچی نگین اصلا کی چنین حرفی زد الان؟

این هم میهن بد بختم که هر روز خدا میره روی هوا.....من موندم اینجا الان صاحب نداره یا صاحبش پول نداره اینجا رو درست کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیخیال غمهای خانم کفتر باز ولی نمیدونم چرا بازنشستش نمیکنن الان همینش رو موندم ..........


542:

مطمعنا بزودی من هم به این مکان مراجعت می کنم!

منم باید بع بعی بشم یعنی ؟
یا هستم خودم و نمیدونم؟

543:

ببین آقای منفوری میدونه یا نه ؟
بنظر گوسفند عالمی میرسه گرچه ابلق نیست و توی گله ی ماست

نوشته اصلي بوسيله Sanaz نمايش نوشته ها
باز باران با ترانه........نه دیگه ترانه باران هم زیبا نیست.....هیچی زیبا نیست بیخیال بریم سراغ محرمانمون!!!!!

دارکوب عزیز باید محض اطلاعتون بگم ( محض درست نوشتم نه!!) شما هر وقت خواستی پاشو با اون درختت که روش میشینی بیا انگلیسی یاد بگیری ولی جون هر کی دوست داری سر کلاس شروع نکنی به سوراخ کردن درخت که بد میخوره تو ذوقم این از این

خانم بالفطره خوشبختیم که شما هم محرمانه نویس شدید الان!!!!

خبر جدید خانم کفتر باز گویا و گویا قراره بره توی بی بی سی فارسی برای برنامه های عید الان این محرمانه هست جز دارکوب و خانم باالفطره کسی نمیدونه هیشششششششش هیچی نگین اصلا کی چنین حرفی زد الان؟

این هم میهن بد بختم که هر روز خدا میره روی هوا.....من موندم اینجا الان صاحب نداره یا صاحبش پول نداره اینجا رو درست کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیخیال غمهای خانم کفتر باز ولی نمیدونم چرا بازنشستش نمیکنن الان همینش رو موندم ..........
هیشششششششششششششششش
هیچی نگین
ولی خانم کفتر باز شما اونجا صوتی هستید یا تصویری و پشت صحنه تشریف دارید یا اینکه صوتی تصویری پشت صحنه ای هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما کلاس زبان رو تشکیل بدید منم قول میدم در عوضش نقش شما رو تو محرمانه بیشتر کنم

نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
مطمعنا بزودی من هم به این مکان مراجعت می کنم!

منم باید بع بعی بشم یعنی ؟
یا هستم خودم و نمیدونم؟
قدمتون روی چشم آقای منفوری(اونفوری منفوری:::>>> یعنی اونفور منفور فکر کنه منفوره)
امشب میخوام به ادمین نامه بنویسم یادتون نره باید با این پدافند غیر عامل خانم بالفطره که داره محرمانه رو از چنگم در میاره مبارزه کنم

544:

مطمعن باشید بزودی محرمانه ترین رو خواهم نوشت!
اونوقت شما باید برید تازه بع بع کردن رو دوباره تمرین کنید!

545:

ما منتظریم ببینیم چی کار میکنی

546:

تاریک نوشته های یک بع بعی از همین کنون هستارت خواهد خورد!



دیدار قدمهای آشنای یک ببعی
آی ببعی آی ببعی!
تو همو که منفوری!
خواهی چون دارکوبی
یا که چون یک بالفطره!
بع بع کنی به سان گربه!
دانی که روی برگردانند!
دانی که تورا هیچ انگارند
بع بع کن منفوری
به سان یک دارکوبی


دارم ذهنم رو با بع بعی آشنا می کنم
و بزودی یک محرمانه بع بعی در می کنم!


547:

واسه اول کار خوب بود:دی

548:

دیرور که محرمانه رو نشوتم هم میهن مثل همیشه پرید!!!!!
خانم زبله کلاسهای ما تشکیله تو پاشو بیا....راستی میدونی چرا بهت میگم زبله چون گیر نیمافتی هه هه هه هه....
همین طوری که داشتتم ساندویچ ناهارم رو میخوردم چشمم افتاد به تاپیک اقای فهمیده درباره میتینگ.....بابا شماهم ما رو کشیتید با این میتینگتون....میخواید بزارید یه 50 تا تاپیک میزنید تموم میشه دوباره 50 تا تاپیک دیگه بس کنید دیگه امت مگه مسخرن بیان این چرت و پرتا رو بخورنن.......
یه چیز دیگه هم کشف کردم گویا دودکش باشی هنوز هم زنده هستند ولی اعتیادشون کمتر نشده.......


549:

آدمی می شناسم از دوزخ
خوف و تشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا
هول از آتیش دارد و من نه
دائما ذکر گوید و تسبیح
در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری
باطن اندیش دارد و من نه
بس عجول هست در رکوع و سجود
گویی او جیش دارد و من نه
تا رسد ز آسمان به او الهام
دو سه تا دیش دارد و من نه
گوئیا با خدا بُود فامیل
او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و من نه
توی هر شهر از بلاد فرنگ
قوم یا خویش دارد و من نه
برنگشته از انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره
کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد
او دو تا شیش دارد و من نه
پانزده تا مغازه ، یک پاساژ
توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب باغ و در قلهک
خانه از خویش دارد و من نه
نوزده تا عیال ، صیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و من نه
گر چه با گرگ ها بود دمخور
ظاهر میش دارد و من نه
دانی او این همه چرا دارد ؟
چون که او ریش دارد و من نه


بنده در جریان درخواست شما نبودم دارکوب !

550:

پیامهای بسیاری بابت ناراحتی
قهر
برو دارکوب
دارکوب حیا کن هم میهن رو رها کن از اقصی نقاط هم میهن به گوش میرسد
ننه سرما هم که حسابی این آخر سالی از دست ما شاکی می باشد
از اون ورم خانم بالفطره چماقش را بالا گرفته
در همین نزدیکی هم یک آقای تسبیح سعی در کمرنگ کردنه محرمانه گرفته با همینا اینا
به همین دلیل کرکره محرمانه رو پایین میکشم
بین خودمون بمونه من یه نامه به ادمین نوشته بودم
همون نامه ای که کلی کارهای فانی کرده بودم که با ادمین لاوی بشم
ولی خب نه تنها قسمت نبود بلکه بنظر میرسه محرمانه تعطیله
بخصوص با این شعارهایی که شنیده میشه
ولی یادتون نره
من تمام تلاشم رو کردم که لبخند رو لباتون بشونم
محرمانه
به قول سنجد
حالا که یادم نمیاد سنجد چی میفرمود هر وقت یادم اومد به شما هم میگم

551:

از اونجایی که میدونم ذهنت یاری نمیکنه ...

میفرمود :
بر میگردم :دی

اگه سنجدی رفته باشی که تا الان 20 بار برگشتی

552:

در کوچه های p30 می چرخیدیم که ناگهان احساس بی وزنی در برمان گرفت و دیگر ما بودیم که نبودیم ...

گویا مرض پریدن مسری( شایدم مصری ) شده و بپر بپر همه جا رواج یافته ...

یا شاید ...

شاید آدمین عزیز از تنهایی کلاغ پر بازی کردن خسته شدند و ...

چه بازیی شود ...


از p30 ندا می رسد : هممیهن!
آدمین ما : هممیهن که پر نداره ...خودش ...
و این گونست که تجربه ی ادمین هممیهن را نجات می دهد !

:دی

553:

آگهی ترحیم

هوالباقی

تو اِی سایه ی خوب، اِی روشنی
وجودت همه طنز و عشقولنی
تو گل بودی و بلبل و خوب و ناز
چه حیف شد که رفتی عزیز ناناز

بدین وسیله در گذشت مرحومه مغفوره دوشیزه سایه روشن را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان میرساند.
بهمین مناسبت مراسم بزرگداشتی در سالن اجتماعات هم میهن با حضور خوانندگان پاپ و راک انجام میشود.


برای شادی روح اون مرحوم یه دست وهورای بلند از خودتان ارسال بفرمایید
از طرف انجمن ذله شدگان
واحد نفس ِ راحت

.................

وصیت نامه

بسمه تعالی
دلیل و برهان و شوندی در کار نیست.
سایه را با خودم میبرم.

روشنی ها بماند برای شما...


سال نو مبارک
شاد باشید.

و سرزنده.

همه تون را دوست دارم(ویرایش شد: اکثرتون را)
تاپیک منحرف نشه

554:

مرض پریدن مصری یا مسری شده واسه هم میهن هر دو سه روز یه باری باید تشنج کنه بره رو هوا....
گویا پریدن فقط واسه کفترا بودش نه؟؟؟؟؟؟ اهان حالا فهمیدن اینا پرهای ما رو بریدن که خودشون بتونن بپرن واقعا که...........
گویا همه جا خونه تکونیه!!!!! راستی یه سوال خونه تکونی دلی چه طوریه؟

شنیدم خانم زبله میخواد بره کجا میخوای بری زبله؟ نروووووووووووووووووووو این اخر سالی بزار با نوشته های تو خوش باشیم حداقل.....
همه این تاپیک رو فکر میکنن منحرف شده هست ولی نیست لابه لای پستهای همه ما تو یاین تاپیک شکایت و گلیه ای هست که با یه طنز تلخ نوشته میشه و همه فقط میخندن ولی کسی واقعا نیمفهمه ما چی میگیم....بیخیالی طی کن عزیز................
عادت همه ما محرمانه نویساس که این طوری بزنیم به تریپ دیگران و اونا هم بخندن ولی ای کاش یکی پیدا میشد این تاپیک رو جدی میگرفت!!!!!!
دلم برای خودم برای پرواز تنگ شده.....کاش جرات پرواز کردن داشتیم!!!!!

555:

وقتی همه خوابیم


سلام


برنامه بود که تا پایان سال محرمانه ای نوشته نشه


ولی اتفاقاتی در جریانه که وادارم میکنه محرمانه بنویسم


جاسوسان و خادمانم به من اطلاع دادن که این آقای شورت لی پوش (خدا به دور) با دیدنه خداحافظی موقت من از محرمانه دوباره جرات کرده و پیداش شده


این خانم بالفطره هم هرکاری ما میکنیم میاد و از ما تقلید در میکنه.این ترحیم مرحیم شایعه بوده و ما منتظر نوشته های خوب خانم بالفطره هستیم


یک پپام خصوصی به خانم بالفطره :


از خودت ابتکار داشته باش

و اما اونایی که از متن بالایی اشتباه برداشت کردن
درسته که دستانی پشت پرده هست که نذاره محرمانه بنویسم ولی من کماکان بدنبال اینم که محرمانه بنویسم
الان در چند و چون هم میهن نیستم پس این تاپیک را تا برگردم به دست طنازان محرمانه نویس میسپارم (راستی ورود محرمانه نویس جدید یعنی اون بالایی آقای مهندس سپس این رو تبریک میگم )
فقط یه کاری کنید
قدری بی نمک بنویسید من از چشم نیفتم همه منتظر بازگشتم بمونن
اه سایت چرا امروز اینقزه کنده
اعصاب نوشتن ندارم
باشه برای بعدا
فرمودم که بر میگردم
خانم کفتر باز امسال را به نام "بیا همه با هم پرواز کنیم مثل هم میهن بپریم "نام گذاری میکنم
شاید بالهای شما خوب بشه
عیدتون مبارک و خدانگهدار

556:


داركوب عزيزم
قلمت بي نظيره
تا بحال از خوندن مطلبي در هم ميهن اينقدر نخنديده بودم...
واقعا محشر بود..
ادامه بده

557:

به نام خدا
روزي روزگاري در هم ميهن!!!
* عاشق كسي بود ودر عشق به او بسيار وفادري بكردندي و ناز و او به صد درهم كشيدندي واينا...خلاصه از پ.م...پ.ن.

پ.ت هستفاده به كردندي و شماره ام تي ان رد بكردندي...* ودر نهايت العمل موفق بشدندي كه مخش را بزدندي وبه عشق بسي اتشين خود برسانديش...

شوهر* كه بسا هركول نامي در ديار هم ميهن بوده و هست، با * مزودج ميشوندو روزگاري از پي يوم به خوبي و خوشي سپري مي كنند! تا اينكه ديو سياه قهواي ( حالا ديو سياه قهواي تو منو بيچاره كردي) ميادو *‌ قصه ي مارو مي گوله...* وبا اوشون كه در ديار هم ميهن گنده خوانندش لاايشان ميشن..خلاصه از اين پ.م، از اون پيامك...از اون پيامك به اين پ.م...خلاصه...سپس ايامي هركول مي فهمه كه اي خاك وچوكم شد، همسرم با يكي ديگه لاايشان هستش ومن خبر ندارم!!از قضايا اينكه *‌ قبلا با يكي ديگه ليپ تو لوپ بودند واينا...( حالا هي حاشيه سازي كن)
خوب داشتم برات مي فرمودم: هركول اين يكي رگش نه اون يكي رگش كه به عبارت دو دوتا پنج تا ما رگ غيرتش ميشه دسته بيل وميره خر گنده رو ميگره...كه اي فلك...اي هوار...تو چرا با زن من اونجوري ليپ تو لوپ هستي واين حرفا...
واما شير توشير...
گندهه...ميره سراغ* ميگه تو وقتي بامن دافي هستي چرا اون لاايشان هستي...از اون طرف هركول هم به* ميگه تو وقتي بامن لاايشان هستي چرا با اون دافي هستي؟!!!كه ميشود به عبارتي همان دو دوتا پنج تا!!! تا اينجاش خوبه ها از اين ببعدش مصيبته...* كه از هر دو طرف خورده ميره به آي لاايشانو سوم ميگه قضيه از اين قراره...آي لاايشانو سوم عين جسد حالا نپر كي بپر وسط يه نقشه عملياتي ميكشه و در حمايت از * جونم اينا!!!! آي لاو يو سوم هم نقشه ي عملياتي رو اجرا مي كنه و ملت مي بنده به توپ و مسلسل و موشك خالي بندي...وتاصبح هم ميهن و مي كنه عمليات والفجر هشت!!! كه جاسوساي هم ميهن خر حاجي نقشه كش و ميگرن و مندازنش به پاي مدير سيبيل كلفته ي هم ميهن!!!
واين يكي ايشون هم اون يكي اوشون را( آي لاايشانو سوم) را بخاطر كشيدن نقشه و واجراي عمليات والفجر هشت در هم ميهن و وهمينطور هستفاده از صلاح هاي غير متعارف فسفري( از قبيل فحش وغيبت وخالي بندي ) در جنگ محكوم مي كنند...وقراره كه اون يكي اوشون رو اول از همه مجازات كنند!! ودر موارد زير به چند تا از قانون شكنيهاي ايشون در چنگ 12 ساعته اشاره به كردنديم...
1_ دخالت در امور قضايي هم ميهن اينا...
2_ دخالت در امور زناشايشان...
3_ دخالت در امور gf وbf واختلال در نظم دافي و لاايشان...
البته...چند تاي ديگه هم هست كه به علت امور امنيتي نمي تونيم بگيم!!!

خوب بابا من كه فرمودم بلد نيستم...آخخخخ گوشم...نكش...عايييييييي.....حا ا هي بگو بنايشانس...خوب داركوب رفته كه رفته...به من چه...نزن...آخ...


558:

امیر آی لاو یو
فکر کنم آخرین محرمانه امسال حیلی پروفشنال بود
ولی دفعه سپس این اراجیفا بهتر از من بنویسی بیشتر کتک میخوری

559:

به قول اون رنگي رنگيه...يه دونه اي!!!

560:

امسال داركوب نداريم؟ نه يعني محرمانه نداريم!!!؟

561:

دیگه حتی حوصله محرمانه نوشتن هم نداریم.....چه جالب!!!!!!
چه روزهای مزخرفی...میخوای پاشی بیای توی هم میهن نوشته وی ویل بی بک شورتلی چه احاله واقعا!!!!این پورتلی چقدر هست حالا خدا داند!!!!!!
وقتی حالت از همه چیز بهم میخوره پریدن به چه دردت میخوره!!!!

562:

زود ِ زود ِ اشک انقدر خاطرات مردار روی هم دارم که نمیدونم باید دنبال اسم کی توی کجا بگردم، سیاسی که داره میشه بابا سیاسی و فهمیده هم که ا ِ ی بفهمی نفهمی هنو نفس داره، از حال خود ما هم اگر بپرسی، به قول الویس در سپیده دم پیروز خواهم شد، اما کدوم سپیده دم؟ نمیدونم اما فرمودند میشه ما هم شدیم که بشه.


563:

اوه اوه اوه اوه
به گمانم صاحبش آمد باید فلنگ را ببندیم البته الویس ملویس هم سرم نمیشود و سپیده دم هم که ما ندیدیم هیچ وقت یا خواب وبدیم یا بارون می اومده !!!!!!!!!!1
صاحبش آمده که خودش نفس بدهد به محرمانه پس بعید بشود دارکوب زبله در اینجا به محرمانه نویسی بپردازد چون بشدت ترسو هست
پس اینم آخریش
یکی بود یکی نبود
یعنی اینکه وقتی هم میهن بود دارکوب نبود وقتی دارکوب بود هم میهن نبود
اگر پهلوان رخصت دهد و قواعد محرمانه نویسی را گوشزد کند باز دست به قلم میشویم که فرمودن هم میهن دوباره موتورش روشن شده

564:

دارکوبِ جان، اینها هر چه هست بیش از مشتی خاطره نیست، هر چه خواهی کن که از تو بر من هیچ آفت نیست؛ لیک اگر به جان سخن خواهی بگذار تا بگویمت که هر که، هر چه می نویسد و یا شاید بهتر بگویم: می نوشت، متنی بود شخصی که البت گاهی، فقط گاهی اندکی از اون را با دگَران قسمت می کرد.

پس

565:

آری مفلوک خسته را مانم که تو باید یادت باشد یک بار بابی چه می فرمود، بگذریم امروز و در جواب این دارکوبک کوچک یاد سیاسی افتادم، خبرت دهم بغض امروزم را؟ امروز در ذکر گزارشکی روزانه و در اطلاع از جواب ایران ترانه برای کسی نوشتم که ایران ترانه گمان بر این بوده که من خود اون آوازه خوانم و جمله به پایان بردم، اما نشد که بنویسم شاگرد غول سالها جمعه پیش از این زمزمه کرد، آخرین آوازه خون مرد.

آه اینجا اتاقی هست یا یک عالم چای میوه ای و نور زرد و کف پارکت و جاسیگاری بزرگ و با شکوهی که میتوان سیگار کشید، راستی قهوه جوشک کوچکی هم داریم، سری به ما بزن، دلتنگ گشته ایم،



و هان ای بانوی سیه دامن، تو کجا شدی که سپس این همه عمر یک جواب خالی نمیدهی، نکند tcf گرفته ای و دیگر شده ای.


566:

هم میهنان.....بوی جماد میاد ازتون.


567:

سلام بر دودکش گرامی
خوشحالم بر گشتی
جدی سیاسی داره بابا میشه از ظرف من خیلی بهش تبریک بگو اخ که دلم براش خیلی خیلی تنگ شده
زندگی همه این طوریه بگذر که میگذره

568:

خوشحالم میبینم سپس مدتها دودکش باشی هم میهن امده....در عین حال فکر کنم دیگه دودی براش نمونده انگاری........
دارکوب زبله کجایی دیگه نمینویسی .......
گاهی با هر حالی باید پرواز کرد حالا اگه پر داشته باشی یا نداشته باشی......دیگه خانم کفترباز هم یادگرفته با هر حالی پر بکشه و بره ولی دیگه روی یه بوم سست نشینه!!!!!

569:


آره دوست، آره دوست، منم سلام
هستیم و سیکگارم هست، مرغوب نیست اما هست، حتمی، دلم تنگ شده بود، فکر کردم توام نیست شدی، خوشحالم کردی

570:

سلام من یک حرف محرمانه دارم میخواین بهتون بگم ولی خصوصی هرکس میخواد بدونه چیه پیام خصوصی بده
راه عشق ار چه کمینگاه کمینداران هست
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

571:

دودکش باشی
هنوز سیگار بخشی هست از زندگی که ما میکشیم!!!!!
خوشحالم که خوشحالی و خوشحال!!!!
نه هنوز نیست نشدم

572:

ای دارکوب زبله اگه دستم بهت برسه ها اون نوکت رو قیچی میکنم!!!!
محرمانه بودن گاهی خوبه با این همه ممنون ازت
چرا دیگه کسی محرمانه نمینویسه!!!!
اقای چتر باشی اعتراضاتی کردند که چرا اینجا این طوری شده حالا چه طوری شده خدا میدونه ولی ایشون در حال حاضر به شدت ناراحت هستند که تمامی اعضا در حالت سکوت به سر میبرند برنامه بود طرحی بدند که از این وضع در بیایم ولی خانم کفتر به ایشون فرمودند که در حال حاضر هیچ طرحی اینجا اثر نداره که در عین حال خانم مرداب هم باهاشون موافق بودند!!!!!!
پس نتیجه محرمانه امروز این شد که هممون سکوت اختیار کنیم تا شاید شاید یکی به داد ما برسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

573:

ای بابا
امروز که کفتر باز کلی دلش گرفته بود و با اعصاب درب و داغون داشت مینوشت یهوی این اقای جتر بدست فلسفش گل کرد و فرمود به دیگران بها بده تا بهت بها بدن بعد این خانم کفتر باز مونده بود این چه ربطی داشت به چیزهای که داشت میفرمود الان!!!!!!!!
یکی فرمود خدا هست......بنا به دلایلی من میگم نیست!!!!هر چیزی باید بشه با علم ثابت بشه وقتی نمیشه میشه همینی که هست.....حالا شما هر چی میخواید در مورد این کفتر باز پر و بال شکسته میخواید فکر کنید به من چه اصلا شما مشکل دارید با من من که مشکلی ندارم!!!!!!
بعد اون همه بارون و خیس شدن پرهای کفتر باز افتاب قشنگی شد که حالش جا امد بده ها وقتی نتونی بپر خدایش!

از جمله اخبار هم میهن این که......کسی فعلا حوصله محرمانه نوشتن نداره!!!!بعضی ها هم به شدت سکوت اختیار کردن و بیخیال همه چیز و همه کس شدن چه کار خوبی
همیشه بیخیال باشید
تا بعد!!!!

574:

درود و ظهر همگی بخیر باشه
اخبار هم میهنی را به اطلاع دوستان گرامی محرمانه نویس میرسانم!!!
ابتدا امروز تولد اقای قطره هست لذا تولدشون مبارک باشه
فهمیده در اقدامی بی سابقه دیشب فرمودند که میخواهند هم میهن را دوباره بسازند و قطره و بی ام دبلیو هم با ایشون موافقت کردند
هم چنان خبری از دیگران نیست!!!
محرمانه نویسان هم میهن در حالت اعتراض به سکوت به سر میبرند و کسی چیزی نمیگوید!!!!!
بهترین راه ممکن در حال حاضر این هست که بشینیم ویه سیگاری روشن کنیم تا ببینیم اوضاع به چه منوالی خواهد رفت!!!!

575:

یک محرمانه ی محرمانه محرمانه
فردا روز آخرین ها
محرمانهمحرمانهمحرمانهمحرمانه
هورااااااااااااااااا
چه محرمانه ای شود

576:

فکر کنم وقت انتقام فرا رسیده
تا من آخرین محرمانه ام را می نویسم
می تونید محرمانه نویسی کنید
اونم با سوژه ی دارکوبی

577:

سلام محرمانه
چه دارکوب خوبی شدم این دفعه نه پخ کردم نه جیغ کشیدم مثل یک دارکوب خوب و سربه زیر سلام کردم
در این روزگار نامرد که هیچش نمی آید بر وقف مراد ما بگردد و اصلا حوصله خندیدن به ریش هیچ تنابنده ای را نداریم حتی اگر اون تنابنده حاج تسبیح باشد که خندیدن به ریشش بدجوری میچسبد.
البته از اونجایی که به اندازه کافی جاهای دیگر به ایشان میخندند ما دلمان نمی اید دیگر اینجا هم به ریشش بخندیدم.

از اونجا که با رفتن خانم بالفطره و بقول اقای منفوری پل چوبی نمزده ( منفوری اینجوری صداش میکرد)دلمان بس خون هست(سمیرا هم نیست)
خون زدگی ما از پیام خصوصی هم بالا می رود، دیگر پیام پر از محبت دریافت نمیکنیم که این جوری شویممحرمانه
میگن وقتی محرمانه بره به سمت پشت پرده ی خوده محرمانه نویس یعنی اینکه محرمانه نویس بوی ارحمانش بلند شده
و باید با بیل و کلنگ به جون خاک افتاد که وقتش رسیده
بله محرمانه امروز دارکوبی
ما که آخرش نفهمیدیم این دختر بود پسر بود یا واقعا یک پرنده ی تق تقو بود؟!!!!!
آیدی چندم کی بود
چرا اینقدر شر و دردسر بود

اصلا چی شد دیگه سیاسی نویسی نمیکنه فقط یه کلکل کوچولو میکنه و جا میزنه
میگن این روزها حتی روزنامه هم نمیخونه میگه گور پدرش
این روزها شیرینی هم نمیخوره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جل الخالق یحتمل دیگه یک اتفاق ناجور افتاده

واقعا شیرینی و شکلات نمیخوره

نه جدی جدی نگران شدم محرمانه

خب بگو دارکوبی به خدا به هیچ کس نمیگممحرمانه
دارکوب این شکلی شده
میگه تو محرمانه نویسی دهنت چفت و بست نداره
ما بسیار دلمان شکستمحرمانه آخر من و دارکوب خیلی دوستای نزدیک هستیم وقتی به من نمیگه به شما هم نمیگه محرمانه
بی خیال این یکی محرمانه اش خیلی محرمانه هست ، اصلا هیچم نمی آید بهش بخندم
فقط بدرقه اش جانانه باشد
از این کارها هم کاملا مجازست محرمانه
از اونجا که ما محرمانه نویس می باشیم به همه هم محرم هستیم

ولی هر چی بود و هر کی بود( به جان خودم این شکلی بود محرمانه
هر جا که هست من یکی که به یادشم
برعکس خیلی ها دوستش دارم
و اگه نباشد من یکی محرمانه نمی نویسم
تو رو خدا دارکوب نرو
دلمون تنگ میشه
عیبهای دارکوب را میگم بهش بخندید
یک دختر پر افاده ی پررو که صدقه سر دوستاش این همه پست زده
اگه با رمان خوندن کسی با معلومات میشه مامان بزرگ من هم که صبح تا غروب پای سریالهای آبکیه هم علامه دهره
حس خود جودی ابوت بینی شدید داره من واقعا نمی فهمم چرا همه دخترها حس خود جودی ابوت بینی دارند ؟
متن ادبی هم می نویسه

خداییش نه خداییش نگاه کنید این یعنی چی:
"باران پاهای کوچکش را بالا گرفت که در شبهای زوال ، بی چتر ساقه های خشکیده اش خیس نشود"
بین خودمون بمونه
اگه باران مجاز از دختر بچه هست پس ساقه یعنی چی؟ اون وقت باران کجا بوده که خیس نشه
بعد برید زیر باران پاتون را بالا بگیرد بهتون قول میدم تا منتهی علیه شست پاتون هم خیس میشه
اسرار دارکوبی فاش میکنم آی فاش میکنیم
خب باران و شب زوال و چتر و ساقه خشکیده را بذارید کنار هم هر چرت و پرتی میخوای بنویسید مطمئن باشید میان و میگن به به و چه چه
بذار نظرش را در مورد رفتن از خودش بپرسم محرمانه
هی دارکوبی دربه در ،جزه جیگر بزنی بیا اینجا یک مختصر در باب رفتنت بنال
: خُب ...

هویجوری..

چون هیچ کس به من اهمیت نمیده..

میخوام خودم را لوس کنم دوستام بیان و منتم را بکشن ...

اصولا از اینکه نازم کشیده بشه بشدت مسرور میگردم محرمانه

چند سالته اینقدر لوسی ؟
=====>اینقدرمحرمانه
پس پیرزنی ؟

زبون نداری شکلک میذاری؟
محرمانه
دوستات چی میشن؟

محرمانه محرمانه
محرمانه
محرمانهمحرمانهمحرمانهمحرمانهمحرمانه
قلقلی ...

نه دارکوبی نفرمودم چه کاره میشن بعدش تو واقعا مطمئنی این کاره میشن
بهشون نمیادا
خیلی از این کارا که فرمودی صعب العبوره ...

خود دانی

منظورم اینه که خب دلشون تنگ میشه
کی اهمیت میده ؟
محرمانه
جامون عوض شد؟
خب نرو

میگم نرو

بدرک برو گمشو دیگه نبینمتمحرمانه
محرمانه
هم میهن چطور بود
محرمانه
هم میهنی ها ؟
معرکه دلم برای همه شون تنگ میشه میشه اسم نبرم محرمانه آخه خیلی زیادن دستم درد میگریه

محرمانه
حرف آخر
؟
زد و ی
محرمانه
محرمانه

578:




پ.ن: نکنه حاجی تسبیحی کاری کرده ها؟ به جان خودم اگه با تسبیح حلق آویزش نکردم؟....تو همین محرمانه دونه های تسبیحشو تو دماغش می فرستم

579:

خوب.
حالا همون حرفهایی که قبلا به من زده بودی رو
به خاطر بیار و دوباره همونارو به خودت بگو
اما این بار از طرف من

580:

دارکوب !!بچه دیروز فرمودم خوب شدی دیگه از این حرفا نمی زنی منت می خوای بکشم تا چقد تا آخر دنیا خوبه دوس داری؟ تو عزیزی مهربونی گلی دیگه نمی گم یه ....

می دونی چرا آخه درد ما را نیست درمان غم مخور بی خیال بابا پیش امد زیاد پیش میاید شاید خدا خواسته که اینطوری بیاید اهمیت نداره او راستی یادم رفت منت کشی
دارکوبی خانم مهربونه ببین اگه بری ها دلم می گیره مثل آسمون تو پاییز نه بهار فرقشون رو می دونی که
نمی دونم این روزا چی شده هر کی رو بهش می رسی می گی سلام می گه من مرد تنهای شبم می خوام همین حالا برم بابا پدرتون خوب مادرتون خوب رفتنم به چه دردی میاد بیایید دست دردست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم بقیش یادم رفت راستی فرمودم میهن دارکوبی بستنی میهن دوست داری ؟ چقد دلم می خواست که میرفتم به یه سوپر مارکتی شبیخون می زدم و آی می خوردم بستنی بی خیال بابا دلمون مث سیر و سرکه می جوشه ما بیشتر لایق چیپس ساده ایم بلکم تو دلمون حس کنیم سرکه نمکی خوردیم کاش می شد یه چند تا آدم بودن از این هایی که دوست دارن بزنیمشون تا خنک شن می دادن به ما هی میزدیمشون هی میزدیمشون هی می زدیمشون بعد یه خورده از شکلاتای همون بستنی ها رو می مالوندیم به صورتشون و با هم می نشستیم بستنی می خوردیم بلکم دلم خنک می شد می بینی دارکوب منم از دست رفتم یکی به دادم نرسه واویلاست این سه تا شکلک چه ربطی دارن به هم الله اعلم به من ربطی نداره فعلا" قشنگم نمی نویسم منتظرم مثل تو این بار در سکوت

581:

تفاوتت با بقيه (اغلب همفكرانت)، صداقتت بود و مغرض نبودنت...

به عنوان مثال به دليل خيلي از رفتنها يا تظاهر به رفتها تايشان نوشته ت اشاره كردي.

از كساني كه هماهنگي عقيده كمي داشتيم اما براي من اغلب در دسته مورد احترامها بودي و هستي.



به هر حال، با توجه به چيزي كه در تاپيك ديگه نوشتي، فكر نميكنم اصولا رفتن و نرفتن از يك محيط مجازي، كمكي به خودشناسي و اين حرفها بكنه.

مثل اينه كه بگي من براي خودشناسي ديگه هيچ وقت به تلوزيون نگاه نميكنم! يا ديگه با دوستام صحبت نميكنم!

تصميم انجام يك كار در دنياي واقعي، بخصوص اگه لزوما باعث پرمشغله شدنت نشه، نبايد تاثيري در دنياي مجازيت بذاره.

حساب اين دوتا جداست و ميشه براحتي كماكان در دنياي مجازي هم بود و فعاليت كرد...

راستي جالب نيست پاي من تقريبا هيچ وقت به نوشته هاي محرمانه باز نشد؟! شايدم شده و نديدم! ..

به هر حال اميدواريم بزودي ببينيمت.

موفق باشي.


582:

دارکوبی جدی جدی میخوای بری؟
تو که رفیق نیمه راه نبودی دلت میاد ما رو تنها بذاری.
دلم برات خیلی تنگ میشه.


583:

سلام بر محرمانه نویسان هم میهنی همیشه پر
دارکوب زبله اینجا چه خبره !!!! کجا به چه دلیلی!!!!
بیخیال عادت نداریم به اینا جواب بدیم شاید بهتر باشه ندیم!!!
اینجا همه پرندن میان و میپرن ولی فکر نمیکنن اون درختی که هست دلش برای اون پرنده های که میپرن تنگ میشه بهشون عادت کرده با همه خسارتی که بهش وارد میکنن با همه نوک زندهاشون باز هم اونها رو زیر چتر خودش نگه میداره................
این روزها حال و هوای دیگه داره وقتی پریدن همه رو ببینی و خودت نتونی بپری بیخیال
به هر حال دارکوب زبله مهربون که دلم برای محرمانه نوشتنت تنگ میشه عادت نداشتم به پریدن کسی ایراد بگیریم و هیچ وقت نمیگیرم هر کسی یه روزی میپره چه بخوایم و چه نخوایم باید خودمون عادت کنیم .......دارکوب زبله گل امیدوارم هر جای کهه هستی موفق و شاد باشی .....به یادت همیشه محرمانه مینویسم!!

584:

بچه خوبى بودى

يادت بخير

حالا كى برميگردى ؟

585:

آ خدا عادت کردی ها به هیچ حرف دل ما گوش نمیدی دلمون شاید شیطونی شده جا برا شما نیست خدا شما هر چی بلا به سرمون بیاری خب آوردی خیالی نیس تو خیرو صلاح ما رو می دونی بیتر از خودمون هر کاری هم که نشه حکمته اون یکی هاش هم رحمته دوزخت برا ما بهشتت واسه جماعت دعای منو در حق خودم که همیشه پشته گوشه بازم خیالی نیست اما اون بچه 18 ساله هه اگه بشه شفاش بده والله دیگه می ترسم ازت چیزی بخوام می ترسم بزنی تو گوشم و بگی حکمتمه به تو ربطی نداره ببین چه کار می کنی دیگه خود دانی

586:

دارکوب شوخی نکن بشین سرحات

587:


دارکوبی بشین سر جات حرف محرمانه نویسو گوش کن وقتی میگه نرو نرو دیگه

588:

این روزها محرمانه هم میهنی به سکوتی مخوف دچار شده!!!!
متاسفانه کسی هم نتونسته دلیل این رو بدونه!!!
اخبار نشون میدند که دارکوب زبله داره میره همچنان بی دلیلیم الان......نبخوشده هم میاد واسه دارکوب جواب میزاره و میره.....دودکش هم یه بار امد و همین.......دیگه اشنا زیاد نمیبینم !!!!!!
بیخیال بهتره بریم سیگارمون رو روشن کنیم و توی سکوت همیشگی غرق شیم بریم!

589:

آقای خسته زیاد بهش فشار نیار نداری؟
به جان خودم نداری اینقدر زور نزن
آخه تو را چه به فکر کردن
نه داداش گلم بیچاره حاج تسبیح
اگه به آقای رنگ گیر الکی نده من پایه ی چاپلوسیش هم هستم
کجای کاری از هیچی خبر نداری؟؟؟؟؟؟؟

نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
خوب.
حالا همون حرفهایی که قبلا به من زده بودی رو
به خاطر بیار و دوباره همونارو به خودت بگو
اما این بار از طرف من
آهان
چشم
ای دارکوب چرا روز تولدم به من یک تاپیک خداحافظی هدیه کردی
جرات داری پات را بذاری این ورا خودم قلمش میکنم و اراجیفی از این دست
خب فکر نکنم پست من ربطی به خداحافظی من پیدا کنه
بعدش یعنی تو اینقدر لوسی که حرفهایی که من زدم را بخوای به خودم برگردونی
نوشته اصلي بوسيله best frend نمايش نوشته ها
دارکوب !!بچه دیروز فرمودم خوب شدی دیگه از این حرفا نمی زنی منت می خوای بکشم تا چقد تا آخر دنیا خوبه دوس داری؟ تو عزیزی مهربونی گلی دیگه نمی گم یه ....

می دونی چرا آخه درد ما را نیست درمان غم مخور بی خیال بابا پیش امد زیاد پیش میاید شاید خدا خواسته که اینطوری بیاید اهمیت نداره او راستی یادم رفت منت کشی
دارکوبی خانم مهربونه ببین اگه بری ها دلم می گیره مثل آسمون تو پاییز نه بهار فرقشون رو می دونی که
نمی دونم این روزا چی شده هر کی رو بهش می رسی می گی سلام می گه من مرد تنهای شبم می خوام همین حالا برم بابا پدرتون خوب مادرتون خوب رفتنم به چه دردی میاد بیایید دست دردست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم بقیش یادم رفت راستی فرمودم میهن دارکوبی بستنی میهن دوست داری ؟ چقد دلم می خواست که میرفتم به یه سوپر مارکتی شبیخون می زدم و آی می خوردم بستنی بی خیال بابا دلمون مث سیر و سرکه می جوشه ما بیشتر لایق چیپس ساده ایم بلکم تو دلمون حس کنیم سرکه نمکی خوردیم کاش می شد یه چند تا آدم بودن از این هایی که دوست دارن بزنیمشون تا خنک شن می دادن به ما هی میزدیمشون هی میزدیمشون هی می زدیمشون بعد یه خورده از شکلاتای همون بستنی ها رو می مالوندیم به صورتشون و با هم می نشستیم بستنی می خوردیم بلکم دلم خنک می شد می بینی دارکوب منم از دست رفتم یکی به دادم نرسه واویلاست این سه تا شکلک چه ربطی دارن به هم الله اعلم به من ربطی نداره فعلا" قشنگم نمی نویسم منتظرم مثل تو این بار در سکوت
مرسی بالاخره یکی پیدا شد منت یک دارکوب زبل را کشید
شما را به نام منت کش اعظم نه منت کش دارکوبی بهتره ملقب میکنم

نوشته اصلي بوسيله Rayan نمايش نوشته ها
تفاوتت با بقيه (اغلب همفكرانت)، صداقتت بود و مغرض نبودنت...

به عنوان مثال به دليل خيلي از رفتنها يا تظاهر به رفتها تايشان نوشته ت اشاره كردي.

از كساني كه هماهنگي عقيده كمي داشتيم اما براي من اغلب در دسته مورد احترامها بودي و هستي.



به هر حال، با توجه به چيزي كه در تاپيك ديگه نوشتي، فكر نميكنم اصولا رفتن و نرفتن از يك محيط مجازي، كمكي به خودشناسي و اين حرفها بكنه.

مثل اينه كه بگي من براي خودشناسي ديگه هيچ وقت به تلوزيون نگاه نميكنم! يا ديگه با دوستام صحبت نميكنم!

تصميم انجام يك كار در دنياي واقعي، بخصوص اگه لزوما باعث پرمشغله شدنت نشه، نبايد تاثيري در دنياي مجازيت بذاره.

حساب اين دوتا جداست و ميشه براحتي كماكان در دنياي مجازي هم بود و فعاليت كرد...

راستي جالب نيست پاي من تقريبا هيچ وقت به نوشته هاي محرمانه باز نشد؟! شايدم شده و نديدم! ..

به هر حال اميدواريم بزودي ببينيمت.

موفق باشي.

چه زود من را دیدی
باور نمیکردم اینقدر زود برگردم به جان خودم اگه قصد ایجاد دلسوزی داشته باشم
اخرش نفهمیدم توی پست شما مورد تعریف واقع شدم یا تحقیر
نوشته اصلي بوسيله persian_girl نمايش نوشته ها
دارکوبی جدی جدی میخوای بری؟
تو که رفیق نیمه راه نبودی دلت میاد ما رو تنها بذاری.
دلم برات خیلی تنگ میشه.
دیدی که نیمه نصفه نیستم
منم دلم گوله گوله برات اشک میریخت
اخ جون چقدر خوبه آدما چارتا دوست داشته باشه
نوشته اصلي بوسيله Sanaz نمايش نوشته ها
سلام بر محرمانه نویسان هم میهنی همیشه پر
دارکوب زبله اینجا چه خبره !!!! کجا به چه دلیلی!!!!
بیخیال عادت نداریم به اینا جواب بدیم شاید بهتر باشه ندیم!!!
اینجا همه پرندن میان و میپرن ولی فکر نمیکنن اون درختی که هست دلش برای اون پرنده های که میپرن تنگ میشه بهشون عادت کرده با همه خسارتی که بهش وارد میکنن با همه نوک زندهاشون باز هم اونها رو زیر چتر خودش نگه میداره................
این روزها حال و هوای دیگه داره وقتی پریدن همه رو ببینی و خودت نتونی بپری بیخیال
به هر حال دارکوب زبله مهربون که دلم برای محرمانه نوشتنت تنگ میشه عادت نداشتم به پریدن کسی ایراد بگیریم و هیچ وقت نمیگیرم هر کسی یه روزی میپره چه بخوایم و چه نخوایم باید خودمون عادت کنیم .......دارکوب زبله گل امیدوارم هر جای کهه هستی موفق و شاد باشی .....به یادت همیشه محرمانه مینویسم!!
آهان خانم کفتر باز
یک جایی یک خانم کفتر باز را به سیخ سوالت داغ کشیدن که بزودی در انجا عرض اندام میکنیم منتظرم باش
بعضی چیزها را نفرمودن بهتره
مثل مورچه نرو مزه شو بردی
نوشته اصلي بوسيله sajjad.m نمايش نوشته ها
بچه خوبى بودى

يادت بخير

حالا كى برميگردى ؟
پیرزن خوبی بودم البته
جووووووووووون شدم برگشتم
والا نمی دونم این پُل چوبی نم زده چی میفرمود باید از روحش و اینا بپرسه من که روحم را تا حالا ندیدم بذار یه زنگ بزنم به وجدانم ببینم کی بر میگردم

نوشته اصلي بوسيله akitaki نمايش نوشته ها
بچه ها تو رو خدا براي سلامتي رفيقم تو لحظه هاي محرمانتون با خدا دعا كنيد.
دعــــــــــــــــــــا میکنیـــــــــــــــــم

نوشته اصلي بوسيله shadab نمايش نوشته ها
دارکوب شوخی نکن بشین سرحات
چشــــــــــــــــم دیگه از این غلطا نمیکنم
نوشته اصلي بوسيله Evanescence نمايش نوشته ها
دارکوبی بشین سر جات حرف محرمانه نویسو گوش کن وقتی میگه نرو نرو دیگه
این محرمانه نویس نا مرد من را خر کش کرد اورد تا اینجا
به خدا اگه من اهل برگشتن بودم
نبودم

590:

خوشحالم سرعقل اومدی و برگشتی

591:

هان چیه
متلک میندازی؟
اصلا من یک خداحافظی را کلا تکذیب کرده و ان را دست نشانده ی یک گروه مزدور ضد محرمانه نویسی میدانم
من از دو دسته آدم بدم می اید
یکی اونایی که خودشون را لوس مینمايند خداحافظی مینمايند سر یه هفته بر میگردند
و یکی دیگه که ایضا خداحافظی کرده و ولی سر یه هفته بر نیمگردند
از یه عده ی دیگه هم بدم میاد
که هیچی نمیگن یهو گم و گور میشن مثل همین سمیرا اصلا حال نمیکنم روی این بشر اسم بذارم
مثلا بهش بگیم خانم حمایت از جک و جونور
هان ؟
نظر شما اصلا مهم نیست ساکـــــــت
محرمانه نویس منم خودم هر اسمی که دلم بخواد روی هر بنی بشری میذارم
تازه مدیر اینجا هم به امر سیاسی کاری مشغول هستند و اون یکی دستش هم بنده چترشه وقت نمیکنه به من کارت صد آفرین بده
پس میگم هر چه دل تنگولیده ام دلش میخواهد
آخی
چقدر واقعا دلم تنگولیده
اونچه به نظر میرسه تنور من طرفدار اینم اینقدر بالا گرفته که دارکوب زبله هم عکس آواتارش را عوض کرده که وعده از خودش در کنه که همه مون از این به بعد روسری گل گلی می پوشیم
الان حتی ترقه ی هم میهن هم مشغول سیاسی کاری ست و دمشگرم که طرف ما می باشد
از سیاست که بگذریم سخن میتینگ خوش هست

اندر احوالات حال خرابات یک میت اسما فرهنگی

از اونجا میتینگ قبلی به دست گروه سیاه نما و دستهای پشت پرده به بی امنی محکوم شده بود و وعده شده بود که سپس برقراری میتینگ همگی در اوین اونلاین خواهیم شد ولی میتینگ انجام شد
میتینگ این دفعه یک گروه اراذل و اوباش عکسهای فرهنگی بچه های وزین و ناپیدای هم میهن را در کشویی مخفی کرده بودند و چون فکر میکردند ما اصولا آدمهای مهمی هستیم از خودشان تهدید کرده بودند که عکسها را پخش مینمايند و ما همه مشهور میشویم و از اونجایی که ما هیچ کدام بجز آقای متال پول کافی برای خرید عینک دودی نداریم بد بخت میشویم
مگر میشود آدم مشهور باشد بعدش عینک دودی نداشته باشد البته از دردسرها مشهوریت نگویم که بس گریه ی آدم را در می آورد
برای همین آقای فهمیده فراخوان نمودند از اونجا که ممکن هست عکسهای ما پخش شود و دوستان فکر نمايند ما کاندیدای ریاست جمهوری هستیم و بعدش رای هم بیاوریم و مجبور شویم سکان سنگین کشتی به گل نشسته ی دولت نهم را به دست بگیریم و بشیم دولت دهم از برگزاری میتینگ انصراف دادند و اون را به سپس انتخابات موکول کردند .
حاج تسبیح وارد میشود
حاج تسبیح دو تا لتی آدم کج و کوله البته بجز بانوان محرتم میتینگ را دور خودشان جمع کردند و اسمش را گذاشتند میتینگ فرهنگی
اگر فمکر میکنید میتینگ فرهنگی یعنی عقلهاشون را گذاشتند روی هم و کتاب خریدند سخت در اشتباه هستید
اونها خوشمزه ترین قسمت نمایشگاه یعنی جلوی کبابی و فست فود نمایشگاه برنامه گذاشتند در حالی که غرفه ی کتابهای فال و رمالی و چگونه چشم همسر خود را در بیاوریم و همچنین آشپزی اسان برای خانمها و آقایان مجرد در پست اونها نمایا ن بود
شنیده میشود
آقای تسبیح کتاب چگونه دوغ درست کنیم را خریده هست تا با اصلاح اون کتاب کتاب جدیدی در باب دوغ و فوایدش منتشر سازد
آقای قطره برای هزارمین بار کتاب مردان ونوسی و زنان مریخی یا شایدم برعکس را خریداری کرد تا بلکه یک تغییر در کتاب قبلی که خریده بود ایجاد شده باشد ولی افسوس و صد افسوس هنوزهیچ تغییر در دعواهای ونوسی و مریخی ایجاد نشده هست
شاید با پیشرفت علم و محرمانه نویسی خودم یه کمکی بهش کردم
هینگ کوشینک کشتیم نکشیم جت لی که اصلا رابرت نیست هم کتاب چکونه یک جومونگ باشیم ولی به سوسانو برسیم
من لیدرم هم همین جوری اومده بود اصلا هم نمیدانست که کتاب چی هست فکر میکرد که این همه بگیر و ببر و نمایشگاه بخاطر نوع تازه ای از فست فودهای کشف شده در جهان هست و کتاب نوعی کتاب پرورش یافته اسن
اقای امیرخان کچل هم برای خرید انواع خرید سی دی غیر مجاز رقص دار بالیودی تشریف بودند که از شانس بدشون فقط کتاب می فروختند
خانم نویسنده تنها عضو قابل قبول بخش فرهنگی میتینگ بودند که از بع بعی خیلی خوششان می آید برای همین یک کتاب من باب احوالات یک بع بعی خریدند
کسی نه پنیرش را گم کرده بود نه بیماری کوری داشت و نه به کیمیاگری علاقه داشت نه دنبال آزادی بود و نه قوباغه قورت دادن به نظرش خیلی کار جذابی بود
ولی بنظرشان همبرگر تنوری خیلی خوشمزه می امد بنابرین اغلب قریب به اتفاق پولهای دورن جیبهای محترم شلوارهای فرهنگی به خرید انواع خوراکی ها اختصاص یافت .

592:

خانم دارکوب از حضور مجدد شما در این فاروم خوشحالیم .



محرمانه هایتان مستدام !

593:

مرسی بالاخره یکی پیدا شد منت یک دارکوب زبل را کشید
شما را به نام منت کش اعظم نه منت کش دارکوبی بهتره ملقب میکنم

اوه منت کش اعظم عجب!!!!
من همون بست فرند هم از سرم زیاده
ولی خداوکیلی منت کشیدن تو هم برا ما عالمی داره
واقعا" خوشحالم که برگشتی
میزان محرمانه خونم به شدت افت کرده بود داشت کارم به نفس مصنوعیو این چیزا می رسید خوب شد که اومدی و مثل همیشه هم خوش اومدی و خوش هم نوشتی شادباشی همیشه تک نویسنده بی باک خوش قلم هم میهن اینم لقب بود ها

594:

بذار یه بارم من محرمانه نویسی رو امتحان کنم.
آقای کوهنورد سپس کلی که نازش رو خریدن (خریدم درست تره) مرحمت فرمودند اون شدند.

نمی دونم خاصیت غبار بودنشونه که اینقدر زود میان و میرن یا میخوان بازم نازشون رو بخرن (بخرم) تا بلکه یه پستی بزنن یا خدای نکرده زبونم لال به پیامهایی که براشون میرسه جواب بده.


595:

راستی دارکوبی یه دنیا خوشحال شدم برگشتی.
میدونستم دلت نمیاد الهه رو تنها بذاری.


596:

محرمانه يعني؟؟؟؟؟

597:

توی سرش نرو دیوونه ات میکنه
نوشته اصلي بوسيله persian_girl نمايش نوشته ها
بذار یه بارم من محرمانه نویسی رو امتحان کنم.
آقای کوهنورد سپس کلی که نازش رو خریدن (خریدم درست تره) مرحمت فرمودند اون شدند.

نمی دونم خاصیت غبار بودنشونه که اینقدر زود میان و میرن یا میخوان بازم نازشون رو بخرن (بخرم) تا بلکه یه پستی بزنن یا خدای نکرده زبونم لال به پیامهایی که براشون میرسه جواب بده.
به جمع محرمانه نویسان خوش اومدی
برای این محرمانه فوق سریت بهت این اجازه رو میدم خودت اسم مستعارت را انتخاب کنی
اون آقای خوش آب و رنگ کوهنورد را براش داریم دوتایی
فقط بذار بیاد
صد بفعه فرمودم این دفعه آخره که نازش را میخرم ولی مثل اینکه این قصه سر دراز داره
بیا دوتایی دیگه محلش نذاریم پیرمرد پر روی بی ملاحظه رو

598:

مرسی گلم
خودت یه اسم خوب انتخاب کن
گناه داره دلش میشکنه

599:

محرمانه جدید این که آقای کوهنورد بالاخره حصار رو شکست و چهار تا دونه پست زد.

600:

وقتی هیچ حسی نیست محرمانه نوشتن واسه چی دیگه!!!!!
دارکوب زبله گویا صرفه نظر کرده از رفتن خوب این خوبه حداقل یکی میاد گاه گداری اینجا محرمانه بنویسه!!!!
دودکش باشی امده بود یه چیزا نوشته و رفته
به خانم اشفته هم خوش امد میگم به جمع محرمانه نویسان...میدونم دارکوب زبله فرموده بود خودت برای خودت اسم انتخاب کنی ولی دیگه من که هی مینویسم چی بنویسم خوب ببخشید دیگه!!!!!
این دختر خراط باشی هم خیلی وقته پیداش نیست...

جو هم میهن شده به شدت جو رای و رایگیری ....امت بهمون متلک میپرونن رای نمیدیم....
اقا خانوم کی چی بشه!!!!
یکی میفرمود رای خالی بده بهتر از هیچیه .....
اخه عزیز من رای خالی به چه دردی میخوره خیلی مملکت صاحب داره یکی میگیره هر چی خواست مینویسه توش بیخیال بابا....
پر بزن برو به ما رو چه به سیاست و پالوتیک بابا .......
امت چرا انقدر حرص رای دادن دارن اخه....یکی میاد بدتر قبلی میخواد چی کار کنه نمیدونیم!!!!!
کفتر باز داره هی پر پر میزنه دلش برای قدیما......روزهای خوب.....حال هیچی نیست حتی پریدن.......اسمان ابری هست در همه جا گویا !!!!
بشینین سیگارتون رو بکشید....سیاست جیزه بده میسوزیدها از ما فرمودن بود!!!

601:

یه فوتبال بازی مثل تو.....سرش رو بکوبه به تیر دروازه .....


602:

مرسی خانومی.
خوب چیزی انتخاب کردی.

به من کاملا میخوره

603:

اااااااااا سلام خانم اشفته
خوشحالم که خوشتون امده .....


604:

دستون درد نکنه خانم کفتر باز چه اسم معرکه ای
بابت محرمانه های گاه به گاهتون باید مدال محرمانه نویس اعظم را به شما تقدیم کنم

605:

سلام
ها ؟ محرمانه
خودمم محرمانه
بلیییییی درست دیدی محرمانه
قطره در یک اقدام غافل گیر نماينده محرمانه مینویسد محرمانه
اونم چه محرمانه ایمحرمانه
عرض به خدمدتون
هم میهن این روزها شدیدا درگیر انتخابات هست
محرمانه
و ملت شب و روز با هم درگیرن محرمانه
یکی میگه محمود یکی میگه میر
محرمانه خبرهای رسیده این هست که دارکوب هم به جمع میر حسین ها پیوسته و بحث داغی وجود اومده محرمانه
از کروبی و رضایی خبری نیست بندگان خدا اونا ضعیف هستند طلفکی ها
خوب در قسمت های دیگه قطره هم چنان میگوید God حالا چه سری دارد کسی اطلاعی ندارد محرمانه


میرویم به اون سوی هم میهنمحرمانه

میرسیم به برنامه حاجی
حاجی این روزها اعصاب درستی نداره چون هی باید تذکر بده و پست پاک کنه خوب حق داره طفلکی
مثلا همین دیروز یه بحث بین 2 تا کاربر داشتیم باد و فیفی محرمانه
میدونستید چی به هم میفرمودند ؟
میفرمودند : محرمانه اون یکی هم میفرمود محرمانه
خلاصه حاجی اومد نصیحت کرد محرمانه و دلداری داد محرمانه
بعد یه صفایی به تاپیک داد

ازمایشگاه هم میهن هم افتتاح شده محرمانه
همه جوره میپذره محرمانه
معتاد نیمه معتاد
ولی اصلا خوب نیست
وقتی کاربران با دبه میان برای ازمایش دیگه فکرشو بکن محرمانه


این اولین محرمانه تا محرمانه بعدی


606:

چشمم درست ميبينه؟؟
اين سايوله؟؟

607:

سلام بر دوست سياه و سفيد
من خوبم
شما خوبي؟؟خيلي كم پيدايي ها!
شرمنده ، من بايد برم ، خوش باشي.


608:

سلام بر سایه روشن
خوشحالم که دوباره در هم میهن میبینمت


609:

محرمانه لایفی و سایه روشن عالی بود
دمتون گرم

610:

به چه اتفاقات جالبی.......معلم غلط املایی امده دوباره......خوشحالم امدی معلمی جون ولی جان مادت از من غلط نگیر خوب..........
قطره هم که محرمانه نویسیش گل کرده بود جالب بودا خوشحال شدم یعنی الان پر پر میزنم هی
به به دختر خراط باشی هم امد....همین یه یکی دو ساعت پیش فرمودم پیدات نیستش ها خوبه خوبه..........


611:

من باور نمیکنم
اصلا باور نمیکنم
چشممان به جمال خانم بالفطره روشن
بازهم دم محرمانه نویسی گرم که تخم کفتر آقای قطره شد و کمیته و بازگردانی خانم بالفطره
ما - یعنی من و خودم- دارم از خودم خوشحالی تا مرز انفجار می ترکم
الان حال محرمانه نویسی ندارم
خانم بالفطره خوش اومدی
آقای قطره بابت محرمانه تون بی نهایت سپاسگزارم
حالا که رقبای محرمانه نویسی اینقدر قدر شدن باید تا صبح بشین محرمانه بنویسم تا این تریبون را از دست ندم
بابا اینا ذاتا همه شون محرمانه نویسن

612:

بیچاره دارکوب زبله
چقدر حرصم در میاد کسی من را نمی بینه

613:

الهی دارکوب جان دنبال سایه او مدم این دوتا روخوندم
توکه هستادی

614:

محرمانه
من اومدم محرمانه
خوبببب محرمانه
بی شک همه ی دوستان بحث دیشب محمود و میر حسین رو دیدن محرمانه محرمانه

بلافاصله سپس اون بحث طرفداران محمود و میر حسین به سایت هجوم آوردند و برای چند ثانیه سایت دچار مشکل شد محرمانه

بحث ها بالا رفت محرمانه تا جایی که توهین شد محرمانه
طرفداران محمود و موسوی قیام کردند محرمانه محرمانه

البته توهین ها کاملا مکتوب هست محرمانه و بی شک برخورد میشه محرمانه
نقل ها حاکی از اون هست که هم اکنون درگیری وجود اومده محرمانه

بسیاری از کاربران بر این عقیده هستند که دست های بسیاری در تالار سیاست هست محرمانه

ولی این خبر تاکنون توسط منابع آگاه تایید نشده هست و در حال بررسی هست محرمانه

در همین حواشی بحث های انتخاباتی دوستی ها داره از بین میره محرمانه


قطره بارها اطلاع دادند محرمانه

ولی کو گوش شنوا محرمانه

اینطور عرض کنم که تالار سیاست اوضاع حساسی داره محرمانه


خبر دیگری بازگشت خانم بالفطره روشن هست محرمانه

البته همانطور که قبلا عرض شده بود ایشون دچار ویروس ماندگار به نام هم میهن شده اند و درهم میهن ماندگارند محرمانه

فعلا عرضی نیست محرمانه
تا محرمانه بعدی محرمانه

محرمانه

615:

در حاشیه مناظره ی ایشون و اوشون و بدلیل اینکه اوشون از ایشون انزجارشان می آید و اوشون با ایشون خیلی این لاو هستند و مرتب کلمات عاشقانه رد و بدل مینمايند دختر اختر خانوم قابلمه ای را به سمت اکبر کله پز پرتاب کرد که با مقاومت وی روبرو شد.


616:

به به سايه روشن عزيز...
ســــــــــــلام گلم خوش اومدي
جات خيلي خالي بود

617:

به به چشممون به جمال مجرمانه نویس های جدید روشن شد
دارکوب فکر کردی خیلی یکه تاز میدونی و مجرمانه نویس

618:

سپس مدتها....دفتر محرمانه رو از اول ورق زدم............
روزهای زیبای بودند.....با بعضی پستها خوشحال و با بعضی ها به شدت ناراحت...........
در عین حال دلمون برای اقای سیاسی به شدت تنگ شده .....
برای خانم جادوگر و اقای مودب هم همچنین......
یاد روزهای خوب محرمانه نویسی بخیر..............


619:

این روزا محرمانه خیلی خلوت شده
دارکوب زبله و بخشوده که فقط پستای سیاسی می زنن
خانوم بالفطره و خانوم کفتر باز که خبری ازشون نیست
آقای کوهنوردم که مثل غبار میاد ومیره
حاج تسبیحم که معلوم نیست کجاست
خانوم آشفته هم حسابی پکر شده و آشفته تر از همیشه

620:

میدونم
من خودم از همه داغون ترم
خیلی داغونم
ای کاش یکی محرمانه می نوشت میخندیدیم
و با هم دشمنی نمی کردیم به خاطر چه علی خواجه
چه خواجه علی
دارکوب زبله ی آشفته شده
اسمت را دارم می دزدم

621:

دقیق نمیدونم حاج تسبیج کجاست
ولی دیدید سلام من رو برسانید :دی

622:

bacheha jadidan chera ghadimia kam sar mizanan be hammihan?man delam mikhad mese oonvaghta bazam beram ghahveh khooneh hajmeyti vali kasi nist.

623:

محرمانه ای ها سیاسی میشوند.....
به همین دلیل هست که محرمانه خلوت هست..........
خانم اشفته چیزی برای خندیدن نیست اخه جالب اینجاست.....خودمون باید به خودمون بخندیم.........
حاج تسبیح رو اخرین بار دیدم اینجا در حال دعوا از وقتی بهش اوتیماتون دادیم این ورا پیداش نشده الان .......
نابخشوده هم میاد فقط واسته دارکوب زبله تنکس میزنه و میره......
کفتر باز هم خیلی وقته بالهاش چیده شده............
باز باران با ترانه
با گهر های فراوان
میزند بر بام خانه
یادم ارد ...بقیش یادم رفته............بارون وسط تابستون لول.......
برید بشینید سیگارتان را بکشید جانم با قهوه تلخ!!!!!

624:

محرمانه بنویسم میخندی؟!
دارکوب زبله ی خالی بند!
اصلا" بد اخلاق شده هم میهن

625:

سلام خان بالفطره دوست داشتنی
خوبی؟
بخندم ؟!بستگی به شرایط داره
خلی که زیاد میبندم از کدومش میخوای بنویسی؟
تو که سهلی اگه آقای قطره هم سعی کنه برعلیه یک دارکوب زبله محرمانه از خودش در کنه من میخندم تازه تایید هم میکنم(آقای قطره چشمک درموردش ننویسیا آبروم میره )
مسئله اینجاست که دارکوب زبله به این خوبی چی میخوای در موردم بنویسی چیزی پیدا نمیکنی:ico n_263:

626:

سلام
من که محرمانه بلد نیستم بنویسم که آخه خیلی لرم زود خودمو لو می دم همه می فهمن
اندر حکایت چند روزه این تالار بدون لوستر و شمع و چراغ و گل عروس آتیش باغه ....

-
-

عه عه چی داری می گی بستی؟ باز دوباره لر بازی در نیار دیگه
- هاه؟ هو ه؟ هاااااااااااااا آهان آره تو این تالار بی لوستر و شمع و حالا دیگه بقیشو نمی گم البته دلیل نمیشه داشته باشه ها بله تو این وضعیت که یه سری اشباح میان و میرن جدیدا" حکومت نظامی قبرستانی اعمال شده
-قبرستانی یعنی چی ؟ درست حرف بزن یه دور از جونی چیزی تو دهنت پیدا نمیشه بگی؟
- من زبونم سادست همین طوری بی ریا حرف می زنم تازشم غلط کنم چیزی تو دهنم پیدا بشه من که یه سی و چند سالیه امت دلم نمی خواد تن خودمو تو گور بلرزونم تازه مگه بگم چه عیبی داره ؟ خیلیم خوبه روله فدات میشم من انرژی هسته ای حق مسلم ماست انرژی هسته ای حق مسلم ماست -
__ آفرین به تو خب می فرمودی
__ به من چه بابا انرژی هسته ای حق مسلم ماست ماهواره امید رفت از زهره دیدن کرد انرژی هسته ای حق مسلم ماست

- رفتتتتتتتتتتتتتتتتتت!!!!!!!!!! ! مگر اینها دروغ هست ؟ مگر اینها دروغ هست ؟ منم برم بابا الان نویسنده بزرگ محرمانه های هم میهن بزرگ دارکوب خاتون های نوک داز میاد پر و دمم رو می چینه حاج خانم اومدیم در محضرتون درس پس بدیم ها دیگه تکرار نمیشه شما به بزرگی خودت ببخش
ارادتمند همه محرمانه نویس عزیز هم هستیم ضمنا"

627:

هر چه میکنیم.....نه نمیشه..........
انگار همون صحنه مثل یه فیلم که روی بک پلیر باشه هی تکرار میشه!!!!!!!!!!!!!!
We support Iran, it doesn't matter were we are...we always be Iranina and love our country.....


628:

اصولا باید شد مثل همه............سکوت و سکوت و سکوت ...........


629:

اومدن این تاپیک ببینم اصن اینجا باید چیکار کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

630:

اینجا باید خبرایی که به نظرت جالب میاد رو به صورت محرمانه بگی اسم مستعارم باید داشته باشی.

مثلا من اسمم آشفته ست.


631:

محرمانه: یه روز میشه که ماهمه ی رنگها رو دوست داشته باشیم حتی اگه همرنگ ما نباشن...

یه روز میشه دوباره دور هم جمع شیمو اونقدر بخندیم که گوش فلک از خوشی ما کربشه.....!!!


گر برود جان ما در طلب وصل دوست.....حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست....

پ.ن: نونشو دیگران میخورن چوبشو ما!!!!!!

632:

هوممممممممم.....بد متوجه شدی خانم جان....بحث نکن....چه جالب.......ما چی میگیم امت چی میگن............
هوای دلم ابری هست...بدون باران...و اما باران هنوز هم میبارد شاید مرحمی شود بر دل ما...........
هی امت سنگ میندازن موندیم اینجا چه خبره.......
من رو از یاد بردین من همون ایرانم
وقتی رفتین گریه کردم توی اون فصل غم الود......


633:

محرمانه هم میهن شده مثل اخبار بی بی سی که همه چیز داره و هیچی نداره............
بعدش معلوم نیست دارکوبی کجاست دلم براش تنگولیده..........
حالا که دلمون گرفته هیچ کی نیست......تازه بال و پرهای کفتره داشت در میامد که گرفتن دوباره زدنش.....بیچاره دلش بدتر گرفته....دلش میخواست پر بکشه بره ولی انگاری بازم مجبوره همچنین سکوت کنه.................


634:

ما نیز دلمان برای داکوب تنگولیده
به یادش 24 ساعت سکوت میکنیم!!!
پ.ن:دارکوب تو امضاش نوشته بدرود امیدوارم جدی نفرموده باشه

635:

جدی فرمودم و برام سنگین بود که دیدم خداحافظی تلمیحی ام پاک شده
:
-----------
اینجا را گرم نگهدارید ولی نه با هجویات
فراموش نکنید یک محرمانه یک محیط شاد برای همه هست
برای حرفهایی که نمیشه فرمود ولی باید فرمود
برای دوستی هایی که میشه قویشون کرد وب رای خیلی چیزها دیگه
شاید بخاطر یک لبخند کوچولو

636:

دارکوبی...این یعنی چی واقعا داری میری؟
دلم برات تنگ میشه!!!!!

637:

[quote=darkob;1854790]جدی فرمودم و برام سنگین بود که دیدم خداحافظی تلمیحی ام پاک شده
:
-----------
اینجا را گرم نگهدارید ولی نه با هجویات
فراموش نکنید یک محرمانه یک محیط شاد برای همه هست
برای حرفهایی که نمیشه فرمود ولی باید فرمود
برای دوستی هایی که میشه قویشون کرد وب رای خیلی چیزها دیگه
شاید بخاطر یک لبخند کوچولو[/quote

یک بار بهت فرمودم من ادای اون چیزی هستم که تو اصلشی.
سر حرفم هستم
دلت شکسته میدونم.
اما مجبور نیستی دوستی ها از بین ببری برای اختلافات کوچیک و گذرا
منظورم خودم نیستم.میدونی چی میگم.
اولین هدیه من توی تاپیکم مال تو بود.

638:

دلمان برای محرمانه هم میهن تنگ شده بود
دارکوب که نیست...بقیه هم که.............
روزتان خوش!!!!

639:

چیزی که هم میهن زیاد داره جغد و خفاشه ولی هر جغدی که محرمانه نویس نمیشه !

640:

سلام حاجی.............
اره خوب جغد و خفاش که محرمانه نمیشن.........
میگما این اوتارت ابهت خاصی داره....جالبه............

هم میهنم که کلاغ پر بازی میکنه ....بعدش کلی همه جا ساکت میشه نه!!!!

641:

سلام بر بانوی کفتر باز
سوال اینجاست که چرا جغد و خفاش محرمانه نویس نمیشن ولی دارکوبا میشن ؟
ایا این ربطی به انقراض دارکوبها داره ؟
یا نه موقع ظرف شستن در کابینت خورده تو ملاجشون؟
این کلاغ پر بازیها فوایدی داره یکی کم شدن اعتیاد به فروم
دوم بیشتر شدن موقعيت برای سر زدن به وبلاگها و سایتهایی که یک وقت مرتب سرکشی میکردیم .
سوم عادت کردن به این موضوع که اگر یک روزی هم میهن برنامه شد دیگه نباشه سکته نکنیم و پس بیفتیم
این نبود فروم تو این چند روز مثل شکی بود که به کسی میدن که تو کماست این پریدنش یهو خط و مسیری که این اواخر فروم داش با کله میرفت سمتش رو تغییر داد و الان به نظرم ضربان قلش طبیعی تر شده .


642:

نه جغد و خغاش محرمانه نویس نمیشن چرا چون اینا همش شبا میان....بعدش به دلیل این که شبا تاریکی همه جا هست هر کسی بخواد میخواد هر چی بگی و بگه اره و این طوریه که کلی حرف و حدیث غیر محرمانه زیاد میشه!!!!!

شاید و شایدم نه.....ما که کلا کم میام ان پریدن ها هم شده بلا جون...........ظربان قلبش خوب بود ولی الان خیلی کند شده چی میدونم والا باید بره پیش دکتر احتمالا انفولازای خوکی گرفته!!!!

درود رایان راستی اسم محرمانه شما چیه انوقت هر چی فکر میکنم یادم نمیاد جالبه ها!!!!!!!!!!

643:

درود!!

من در متن های محرمانه نبودم که بخوام اسم محرمانه داشته باشم.



بله.

جالبه و البته قابل تامل:دی!

644:

میگم چه طوره شما بشید اقای دی.........
با طرز نوشتنتون میاد !!!

645:

اتفاقا من نسبت به قبل و نسبت به بعضیها خیلی کمتر از :دی هستفاده میکنم، اون مال دوران جوانی بود و وقتی که یکم اعصابمون سر جاش بود!

البته الان که محرمانه نویسان اصلی نظیر سایه روشن نیستن، تازه «اسم انتخاب کردن» چه سودی داره؟ ...


646:

جـز راسـت نباید گـفت
هر راست نشاید فرمود


سلام دوستان

امروز سپس دو روز صرف وقت مقاله محرمانه مجددا میتواند در دسترس کاربران برنامه گیرد ، این مهم محقق نشد الی به درخواست دوستان و همدلی مدیران قبل از هر چیزی لازم میدونم چند بند که برهان مدیر ارشد فروم برای بنده فرستادن را بنا به درخواست ایشون مطرح کنم :


محرمانه ؛ دیروز ، امروز و فردا

با توجه به 4 بند ابتدایی از پنج بند درخواست برهان ذکر نکاتی رو به عنوان یک دوست ، یک محرمانه نویس و یک مدیر لازم و ضروری میدانم .



ابتدا در مورد حذفهای صورت گرفته عارضم که مقاله محرمانه با حذف چند صد پست صورت گرفته به طور غیر مسئولانه ! به تالار طنز منتقل شد لذا با عنایت به بند دو درخواست مدیر ارشد و با توجه به این نکته که مقاله محرمانه در تالاری نا مناسب توسط شخصی غیر مسئول مورد مدیریت برنامه گرفته ، بر خود لازم و واجب دانستم تا مقاله محرمانه را مجددا و از ابتدایی ترین پست که مربوط به 3 سال پیش میشد را مورد کنکاش و باز بینی برنامه بدهم و این امر محقق نشد الی صرف دو روز وقت و بازبینی تمامی پستها منجمله چند صد پست حذف شده که جملگی به صورت فله ای و همه تحت یک عنوان (توهین،بی ربط) حذف شده بودند .



این بار با باز بینی مقاله با عنایت به قوانین تالار طنز و همچونین تعاریف و معیارهای ارائه شده برای این مقاله توسط دوستان چندین پست علاوه بر پستهای حذف شده با توجه به این نکته که بنده اون وقت در جریان کامل ماوقع بودم حذف شدند همچونین با مطالعه تمامی پستهای حذف شده پستهایی که بی دلیل در این حذف کلی وغیر مسئولانه پاک شده بودند مجددا به مقاله بازگردانده شدند .



چنانچه کاربری تمایل دارد تا رونوشتی از پستهای حذف شده خودش را دریافت کند میتواند با دادن یک پیام خصوصی این درخواست را مطرح کند تا متن پستهای وی در اولین موقعيت ! به طور خصوصی برای وی ارسال شود بدیهی هست در این درخواست کاربر تنها و فقط پستهای خود را میتواند درخواست کند .

از ارسال پستهای بی محتوا و توهین امیز و در کل غیر محرمانه نیز معذوریم .




مقاله محرمانه به طور خلاصه بستریست برای علاقمندان به مقوله طنز برای ارائه نقطه نظرات خویش به طور خلاصه طنز آمیز پیرامون فعالیتهای فردی ، روابط فرومی در هر سطحی و همچونین وقایع نگاری اتفاقات فروم .


بدیهی هست پستهای ارئه شده در این مقاله به زبان طنز بوده همچونین برای نام بردن از اعضا از اسم مستعار هستفاده خواهد شد و جملگی پستها به دور از تعصب ، کینه و بغض و عداوت نسبت به یکدیگر و به دوز از جنجال و توهین خواهد بود .


از همه کاربران اعم از فعالین یا بازدیدنمايندگان درخواست میشود در چهارچوب قوانین فعالیت کرده و هر گز دست به شوخی با کاربرانی که تمایلی ندارند یا نقد و انتقاد غیر سازنده و غیر مسئولانه نزده و در صورت مشاهده تنها به نقل اکتفا نمايند و هرگز در مقام پاسخگویی و ایجاد تنش بر نیاییند بدیهی خواهد بود مدیر تالار در صورت تشخیص چونین مواردی بدون هیچ اغماضی به علت رعایت قوانین فروم و تالار و جلوگیری از هر فضای مسمومی مختار خواهد بود تا با کاربران خاطی طبق قوانین مدیریت برخورد نماید .



برای روشن شدن هر چه بیشتر با تعاریف ، چهارچوب و اصلوب این مقاله مطالعه این نقل قولها توصیه میشود :

نوشته اصلي بوسيله saye_roshan
محرمانه چیست؟

غیرمحرمانه عرض میکنم:

محرمانه جاییست برای فرمودن حرفهای دل با چاشنی طنز
بدون بغض
بی کینه و نفرت

محرمانه تقدس دارد
و جایی برای فان بازی نیست
اصلا" اگر زیادی حرف بزنید سایه روشن هم مقدس هست.
چه بسا نقطه های ش.


محرمانه که مینویسیم، محرمانه مینویسیم..

نه کتک میزنیم و نه دلمان خنک میشود اگر کسی برنجد
و نه تمسخر میکنیم و نه جانبداری..حرفمان را میزنیم بی زحمت..حرفی که فرمودنی ست.

و بغض و کینه در اون نیست.

فرموده میشود تا اصلاح شود شاید..یا فرموده میشود تا فرموده شود.همین..پس از محرمانه به دل نباید گرفت و در محرمانه نباید نوشت وقتی دلگیری و بغضی هست..

نه از دنیای بیرون
نه از سرزمین مجازی دیگر
که از هم میهن..تا هم میهن..

محرمانه جای خودنمایی نیست..
محرمانه جای دوستی هاست..


محرمانه جاییست که میشود یک لگد محکم زد تو ذهن ادمین.
محرمانه جاییست که میشود یک گاز محکم گرفت از مخ برهان.
محرمانه جاییست که میشود یکی از موهای یال حاج مهدی را کند و در رفت.
محرمانه جاییست که میشود خارهای گل سرخ را بزرگنمایی کرد.
محرمانه جاییست که میشود سیستم رایان را برای چند لحظه خط خطی کرد.
محرمانه جاییست که میشود قطره را از لایف تایم گرفت تا دربه در بشود.
محرمانه جاییست که میشود رنگهای شعرهای حمید را به بازی گرفت.
محرمانه جاییست که میشود بزرگمهر را ترجمه کرد به زبان آدمیزاد.
محرمانه جاییست که میشود حتی به سعید کینگ هم گیر داد.
و به آوا و سروناز ..
و به موهای سفید پیره مرد..
و به نوشته های کجکی نیستا..
و به سکوت پاملا..
و به خیلی چیزها..خیلیها..

فقط باید مراقب باشی که:
اونقدر محکم لگد نزنی که ذهن ادمین تکان بخورد و کار دستمان بدهد.
اونقدر محکم گازی نگیری که مخ برهان درد بگیرد و مجبور بشویم دستمال ببندیم به مخی که درد نمیکرد.
اونقدر محکم موی حاج مهدی را نکشی که غرشش را دربیاوری و سرمان را ببری.
اونقدر خارها را بزرگنمایی نکنی که گلبرگهای گل سرخ از یادبرود.
اونقدر خط خطی نکنی رایان را که کل سیستمش را بسوزانی و بی رایان بشویم.(:دی)
قطره ها را که گرفتی یک گوشه برایش نگه داری تا آخر ِمحرمانه به خودش بدهی(یواشکی:دی)
بازی با رنگها را باید بلد باشی .
و زبان آمیزاد را..زبان آدمیزادت باید اونقدر زبان آمیزاد باشد که خود بزرگمهر هم کیفور بشود.
محرمانه یعنی این.
یعنی همه کیفور بشوند.
حتی همه.


اگر محرمانه را به نام دوستی آغاز نکردی، محرمانه ت را بردار و برو.
و اگر از محرمانه چیزی جز دوستی می فهمی مجبور نیستی محرمانه خوان بشوی.
محرمانه مطالعههم شرایط دارد..جنبه داشته باش و دل بزرگ و نگاه دوستانه..
نوشته اصلي بوسيله darkob

شروع به نوشتن محرمانه کردم با یک هدف ،اون هم وقایع نگاری هم میهن به شیوه ی محرمانه و در کنارش به بعضی حوادث هم میهن هم انتقاد میکردم یه جوری نگاه انتقادی به حوادث هم میهن بود
خیلی وقتها حوادثی توی هم میهن میفته که وقتی هستن و گذرا مثل تاپیکی که امیر برای ازدواج فرشته زد در حالیکه فرشته ازدواج نکرده بود و یه شوخی کودکانه بود...

این تاپیک مسلما پاک شد و از خاطره ی هم میهن هم پاک میشد ولی اون اتفاق توی محرمانه ثبت شد تا فراموش نشه و یا اگه یادتون باشه قطع شدن های پی در پی هم میهن
علاو.ه بر این سعی میکردم توی تاپیک محرمانه، تاپیکهای آغشته به خلاقیت بچه ها را معرفی کنم .



نوشته اصلي بوسيله sanaz

این تاپیک یه سری قوانین داره که خواهش میکنم همه رعایت نمايند.

1.

هر نوشته ای که مینویسید باید محرمانه باشه.
2.

هر کسی اینجا یه اسم مستعار داره که وقتی دارید در مورد شخصی مینویسید باید با اون اسم باشه.
3.

میتونید برای خودتون یه اسم مستعار انتخاب کنید ولی لطف کنید به من هم بگید که یه لیست داشته باشیم تا اگر کسی وارد شد و ندونست بتونه اسمها رو یاد بگیره.
4.

لطف کنید تاپیک رو منحرف نکنید.
5.

در صورت دیده شدن هر گونه خلافی و منحرفی تاپیک مدیر تالار حق داره این تاپیک رو ببنده.

نوشته اصلي بوسيله man_963
تعریف : _(محرمانه تاپیکی می باشد که در اون با قلم طنز به مسائل جاری در هم میهن پرداخته می شود .)
((- این مسائل شامل نگاه طنز آمیز به روابط بین کاربران با یکدیگر
- روابط مدیران با کاربران
- و ثبت وقایع مهم هم میهن بدون برخورد توهین آمیز با افراد می باشد
در مورد نگارش وقایع محدودیتی برای فرد نویسنده در ارتباط دادن موضوعات هم میهن با جامعه، بسط زیرکانه موضوعات مطرح شده در سایت با موضوعات مطرح شده در جامعه و تحلیل و موشکافی ریز بینانه یک منتقد طنز پرداز وجود ندارد .

در این میان تفاوتی بین شخص ادمین و کاربر رهگذر نیز وجود نخواهد داشت و همه با قلم طنز به دیگران از دید شخص نویسنده معرفی خواهند شد .

لیکن محرمانه جایی برای تسویه حساب های شخصی با عناوین مستعار یا مکانی برای ترور شخصیت کاربران نبوده و نیست بلکه اوضاع جاری در سایت با قلمی شیرین و طنزی بالا و مسرت بخش جهت ثبت در اذهان عمومی کاربران و نوعی یادگار شیرین در این تاپیک ضبط خواهد شد .

اگر تعریف دیگری نیز لازم باشد جهت ارائه اون در خدمت خواهم بود )).

چنانچه سپس مطالعه این پست ، انتقاد و یا پیشنهادی دارید میتوانید تنها مطلب خویش را در مقاله نظرات، انتقادات و پیشنهادات تالار طنز یا به طور خصوصی مطرح کنید و جواب دریافت کنید بدیهی خواهد بود سپس این پست هر مطلب خارج از موضوع حذف و به انتقادات و پیشنهادات وارده به این مقاله تنها و تنها در صورتی جواب داده خواهد شد که در مقاله مذکور مطرح شود .


647:

دختر گاهی روشن گاهی سایه رفت که ادای زن بودن دراورد .انقدر که دیگه جدی جدی دارد زن می شود.از ان زن هایی که به فامیلی شوهرشان صدا می نمايندشان.پس شد خانوم همیشه غایب.مرد گاهی مهربون اغلب اخمالو شب های بی هوا سراغش را از من می گیرد.
می گویم رفت .با کتاب ها و بی حصولگی.رفت تا بازی و خط به خط و صفحه به صفحه شروع کند.از ان هایی که هی به ته کتاب نگاه می کنی ببینی چقدر مانده.از ان ها که هی تعداد کتاب ها را می شمری.از ان ها که باید فراموشی بگیری ادم ها را.

برای تو که خوب شد همیشه غایب.کمش این هست که کاری می کنی با این خیال که بعدش خبری می شود.ما هی کاری می کنم.هی خبری نمی شود.عادت کردیم به دل خوش کردن دیگران به خودمان.بازی جدید هست.بعد یک هو ولشان کنی با دل خوششان.تنفر بغض الود عشاق را تجربه می کنم.واسترس و سرما.تو با خوش خیالی قهوه و کلمه به خورد خوت می دهی.

...می دونم.دنبالم می کنی.می خواهم به خودم عادتت بدهم.می خواهم ریتم کلمه هایم یادت بماند.می خواهم اهلیت کنم.

یکی هست که دارد مرا اهلی می کند با شلاق.
این قلق من بود که هی با هم دنبالش می گشتیم.

648:

منتطر در فشانیهایه محرمانه نویسامون هسیم

649:

خیلی وقته دلم برای پستای دارکوب زبله و حاج تسبیح و خانوم کفتر باز و آقای قطره تنگ شده.
اگه کسی خبری از آقای کوهنورد داشت به منم بگه.


650:

سبزک غیر مسئول، غیر مسئول سبزک!!!!
ما کلی از خودمان کلاس دَر کرده بودیم و هم میهن نمی آمدیم که سارتر ما را به وسوسه انداخت که رویمان کم نشود و محرمانه از خودمان درکنیم که ما هم کلی خوش خوشانمان شد و احساس کردیم که خیلی لال شده ایم و قدری دلمان میخواهد از خودمان فریاد محرمانه مجرمانه دَر کنیم ...
آقای از خود مرسی( که متال نیز می باشد) و آقای بزرگسال یادشان رفته بود که محرمانه محل نوک کوبیدن ما می باشد محل حرفهای بالای هجده سال نمی باشد ما الان داریم پشت سرشان غیبت میکنیم چون هیچ کدومشون در هم میهن سایه اشان هم گذری نمی افتد و ما اصلا از هیچ کدامشان طرفداری نمیکنیم حرف بد، زشت هست و ما پاستوریزه می باشیم.

اما یک سوال در ذهن ما پدیدار گشت، چرا اونها ازخوشان حرف بد در نمايند دارکوب زبله را لال مینمايند که نوکش چیده شود؟!!!!
ما که اصلا حرف بد بلد نیستیم چرا لال بشویم ؟!!!
القصه
به ما فرمودن محرمانه امان در تالار فرمودگوی آزاد می باشد دویدیم و دویدیم به تالار فرمودگوی آزاد رسیدیم..

سبزکی که نوشته بود که باید از او بپرسم چرا، آقای چتری بود ...

ما هم پرسیدیدم چرا؟
آقای چتری ، اشکهای چشمان ما را پاک کرد و فرمود که کاری نمیتواند بکند و غیر مسئول می باشد
ما فرمودیم:" پس بی جا میکنی که سبزک می باشی."
آقای چتری فرمود :" به من مربوط نیست سبزک توی سرشان بخورد حیف من نیست که سبزک باشم !"
ما فرمودیم :" عه خانم چهار فصل هم همین را میفرمود !!!"
ما نمیدانیم چرا همه میگویند که حیف ما نیست سبزک باشیم ولی بعضیها !!!! از خودشان افاده در می نمايند که سبزک می باشند و عاشق این هم هستند که محرمانه زیر دستشان باشد هر چه دلشان میخواهد برش بزنند و غرش نمايند و جنگل از خودش لرزش در کند ولی از همین جا فراخوان میکنیم ما شرایط سست عنصر نمی باشیم که ژله ای باشیم با غرشی بلرزیم.
عمرا اگه منظورم حاج تسبیح باشد ما زورمان به حاج تسبیح نمیرسد و به قول آقای چتری ما را با کلنجار تو خسته میشود!!!! یا یه همچین چیزی
آقای چتری خود فراخوان میکند سبزک نیست ولی ما هر چه نگاه میکنیم کلی سبزک می باشد و سبزی لیبلش چشم و چال ما را در می آورد.اونقدر با نوکمان بر ملاجش فرود آوردیم که یادش آمد کسی که لیبلش سبز می باشد سبزک می باشد و بنابراین ماسک بر دهان زد و پوشش ضد ویروس پوشید و حمام گاز گرفت و وارد تاپیک قفل و مخفی محرمانه شد و اونقدر اخم کرد و دندون قروچه نمود که سه دندان سمت چپ و چهار دندان سمت راستش حسابی ساییده شد و کلی به آقای بزرگسال و آقای از خود مرسی زیر لب نصیحت دَر کرد.
و دو روز تمام وقت گذاشت و پاک نمود و فرمود برو این هم محرمانه ات پاستوریزیه و هستریلیزه که ما خوش خوشانمان شد و آمدیم که بپریم توی محرمانه
اووووووووووووووخ
سرمان به یک دیوار بتونی برخورد کرد..

آقای دلیل فرمود که ناممان به محتوایمان نمی خواند این قانون جدید التاسیس را گشتیم ولی نبود
و اما چند نمونه تاپیکه نامش با محتواش نمیخواند و باید قوفول شوند
عكس از گلاب ادينه-پوشش تنش نيست!
حالا عکس را ببینید:
محرمانه
میدانید اصولا اینکه اسم با محتوا نخوند ایراد بسیار بزرگی هست اگر اسم تاپیکهاتو با محتوا نخوند، بی خود خودتان را مسخره نکنید خودتان پاکش کنید
و کلی از خودمان شرایط عنصر سست و ژله ای می باشیم ما هم به قول آقای ساز مخالف از خودمان فریاد خیابانی کشیدیم ، ولی خب ختم بخیر شد و معلوم شد که شرایط سست عنصر و ژله ای چگونه در پس پرده خواهان به زیر کشیدن و نابود کردن محرمانه بودند که ما با روحیه ی قدر قدرت و قوی شوکتمان به همه شرایط سست عنصر و ژله ای ضد محرمانه فراخوان میکنیم که فعلا که کار داریم و محرمانه را به محرمانه نویس های نو پا می سپاریم تا ازخودشان محرمانه بنگارند ولی با شرط اعظم ( البته اعظم چند سال پیش اسمش را عوض کرد و گذاشت ملیکا) پس با شرط ملیکا که بهتر از ما ننویسن چون ما از حسودی خواهیم ترکید !
شکلک عنصر بلا نبود محرمانه هست ولی امروز حوصله شکلک نداریم خودتان شکلک مرقوم کنید

651:

اگر ساز مخالف، ما رو میگی ما که در حد امکان ساز موافق شدیم که! و اومدیم راههای برون بری از قفل و انواع شاه کلیدهای بازگشایی قفول تاپیک رو براتون نوشتیم که کارتون روی غلطک و لودر بیفته! و خیر سرمون به موضوع خود تاپیک هم رویکرد مثبت نشون دادیم!

فکر میکنم نام ساز مخالف مناسب اونهایی باشه که حتی با روی غلطک و لودر افتادن روال بازگشایی تاپیک، باز هم اخم میکردند و میفرمودند ما پیرهن پاره نمیخواهیم و توی کوچه سیلی خوردیم، و چتر مخالفتشون با همه چیز! بسان داروخانه های شبانه روزی باز بود!

اگر هم منظورتون از ساز مخالف ما نیستیم، فبها!

652:

کلاغ ها همه جا هستند...!


...این روزها نمی دانم چی شده که سرم رو برمی گردونم.دماغ به نوک یک کلاغ می شم.اونقدر که برپايه قانون همسان سازی طبیعت ...کم کمک خودمم دارم کلاغ میشم و شاید این پست هم برپايه همون غریزه ی کلاغیمه...


محرمانه ی شماره ی یک:فرموده می شود دو تن از پسران هم میهن.در کار مخ زنی دختران فاروم.و ابادی این فاروم به حدی رسیدند...که دوشیزه ای چشمک زده و خر نشده نماده.فرمودنیست این دو عزیز با یک دیگر روابط دوستانه داشته دوست دخترهایشان را پس از دل زدگی به هم هدیه می نمايند.

واندی با این کار برای یکدیگر به این شیوه کلاس می گذارند.مطالعهمطلب فوق به دوستان تازه وارد و رهگذر توصیه می شود.یکی از این مردان جوان..نه چندان جوان...در فاز دو مخ زنی خود سپس دختران هم میهنی به رهگذارن نیز رحم نکرده انها را به خود دلخوش کرده به امر دلبری با شوخی مشغول هست.وی علت این کار خود را شارژ اعتماد به نفس.سرگرمی .ودر صورت زیبایی دختر دوستی کوتاه مدت فراخوان نموده هست.



محرمانه ی شماره ی دو:فالگوش ما خبر اورده یکی از مدیران هم میهنی از شیوه های نوینی برای برگزاری کلاس هستفاده می کند.وی به رستوران های جذاب رفته از مدعوین می خواهد اجازه دهند از میز ان ها عکس گرفته شود.به گونه که ارم رستوران معلوم باشد.وی ساندویچ های پایین شهری یا دم مترویی را خریده داخل رستوران نشسته کنار میز های تازه خالی شده عکس می گیرد.همون ضرب المثل قدیمی به کام دوستان به نام مدیران.


محرمانه ی شماره ی سه:اقا کلاغه خبر اورده یکی از مدیران زن فاروم که در هر فارومی در کوتا مدتی مدیر می شود.از روش های غیر اخلاقی برای این منظور هستفاده می کند.وی برای جذابیت از خزعبل گویی هستفاده می کند با این تصور که رازناک به نظر می رسد.


محرمانه ی شماره ی چهار:تنی چند از کابران.در هم میهن حکم خدا را دارند.که همه چیز را می بینند..

می دانند.و به سوپر کلاغ های ناشناخته حتی از عطسه ی ادمین هم خبر دارند معروفند.این عزیزان به دلیل اگاهی بالاشان از وضعیت فاروم دست و دلشان به هیچ دختر پسری برا دوستی نمی رود.

پس اگاه باشید که حتی در تنهایی هم درس در دماغتان نکرده از دستمال هستفاده کنید زیرا همیشه کلاغی شما را می پاید که هیچ وقت او را جدی نگرفتید.خواندیست انها حتی از پی ام بازی هاش شما با افراد خبر دارند.به این صورت که به لیست کاربران ان لین این رفته نگاه می نمايند که کدام دو نفر در بخش پیام های خصوصی مشغولند.



محرمانه ی شماره ی پنج:جذابیت ممنوع.اگر شما دوست عزیز هم ار ترکش های حسادت می ترسید حدالمکان سعی کنید در اینجا معمولی به نظر برسید.هرچند باز هم امکان رسیدن ترک های حسادت به شما وجود دارند.موج حسادت در بین دختران هم میهنی در حال گسترش هست این موج ابتدا از زنی شوهر دار شروع و بعد به دختران پاک و معصوم سرایت کرد.به این شیوه که ان دسته از عزیزانی که اعتمادی به ظاهر و رفتار خود ندارند برای ارضا حس حسادتشان به بدگویی از دختران به خصوص در برابر مردان هستفاده می نمايند.ان ها از راهکار هایی مانند عجیب و دیوانه جلوه دادن سود می جویند.پس اگر تا کنون کم حرف می زدید از این هم کمتر حرف بزنید از بدنتان زیاد هستفاده نکنید در چشم نباشید.بگذارید دوستان درخشیده ارامش داشته باشند و برای بهبود این دوستان کنید.حواستان به خودتان باشد.این بیماری مسریست.


محرمانه ی شماره ی شش:یکی از پسران هم میهنی در این توهم هست که یکی از دختران هم میهنی دلداه ی اوست.این دختر هم اکنون در حال رنده کردن خود ناشی از فکر پسر هست.



محرمانه ی شماره ی هفت:دیده شده در تالار داستان فی ما بین داستان ها صحنه های س ک س توصیف شده .ولی از ان جایی که قشر هم میهنی بی اندازه ادیب و با شعورند.تنها در تالار های فان و سیاسی پست زده.و حوادث تالار داستان ریز پوست مانده و به حذف و فیلتر نمی کشد.



محرمانه ی شماره ی هشت: یکی دوستان قیل و قال وای محرمانه ی مرا برگردانید تا کنون حتی یک پست هم در محرمانه نزده مشغول قال برای برگرداندن تایپیک دیگری هستند.



کلاغ .
پر.........

653:

محرمانه شماره نه : یکی از دختران هم میهنی که سپس یک گشت و گذار ، و حسابی خوردن و حسابی نوشیدن ( منظور حرف ها و زخم زبان هاست ) معده اش جوابگوی اینهمه مخلفات نبوده هست و رودلی سنگین و چندین روزه کرده بود ، بالاخره بالا آورد و سبک شد

در مورد دو بند اگر منظورت بنده بوده ام ؛ باشد به حساب دوستی

654:

نیستا جون خیلی قشنگ نوشتی.
من دیگه محرمانه م نمیاد.

وقتی می بینم اینقدر خوب می نویسی من دیگه چی بنویسم؟

655:

نمی دونم چرا من هرچی در اینجا پست می زنم حذف می شود .

می گویند برای اینکه پستت در این
تاپیک حذف نشود باید زیر میزی بدهی البته چیز دیگری فرموده اند و ما کمی ویرایش کردیم .

البته این نظر دیلم
نیست نظر دیلم اینست که آب که سربالا برود قورباغه ابوعطا می خواند .

هرکسی برای خودش قانونی وضع
می کند .

البته این قورباغه ها ببخشید افراد تنها یک هدف را دنبال می نمايند و اون فراری دادن کاربران اصلی
سایت هست .


656:

اینجا جای با من بودی؟نیست.
..محرمانه که این سوال ها پی اش باشه.محرمانه نیست.

پ.ن:بی غرض.
پ.ن:دوست.


نوشته اصلي بوسيله persian_girl نمايش نوشته ها
نیستا جون خیلی قشنگ نوشتی.
من دیگه محرمانه م نمیاد.

وقتی می بینم اینقدر خوب می نویسی من دیگه چی بنویسم؟
...

جای دارکوب زبله و سایه روشن خالی
...
حالا که نیستن گرم نگه دار خونشونو تا برگشتنشون.

...بنویس.من هممیشه پست های تو رو دوست داشتم.هر کسی شبیه خودش خاص می نویسه.

657:

هی ما رفتیم محرمانه بنویسیم دیدیم نمی شود
باز هم رفتیم ، دوباره نشد
با خود فرمودیم برویم محرمانه دزدی
ببینیم دیگران چه نوشتند که ما ان بنویسیم
دیدیم اینبار ، نشد
خوب محرمانه نویسی هستعداد میخواهد ان هم به ذات
ما که نداشتیم
رو میخواهد ان هم در حد تیم ملی برزیل
ان هم نداشتیم
دل میخواهد در حد فیل
دل ما به اندازه گنجشک
اول و اخرش هم نشد هست
چرا سرتان به درد اوریم
نمیشود
همین دختران محرمانه بنویسند ما بخوانیم
ذوق زده شویم ، کیفور شویم ، بهشان گیر دهیم ان هم ده پیچ
کافی هست

،،

ولی ساز نیوز هم میهن فرمود :

...

بیخیال جنگ میشود ، برخی خبر ها بهتر هست که فرموده نشود
همان حکایت دل هست ، در حد فیل


پستی دگر از چتر به دست که آرشیو پستهایش نشد

658:

سپس مشاهده محرمانه نویسی های دوستان عزیز ممن هم تصمیم گرفتم از خودم محرمانه در کنم.

محرمانه 1: دو سه روز پیش آشفته و خبرگذاری هستادیوم سرگیجه تصمیم گرفتن یک سرگیجه پايه ی و درست و درمون به آقای چتر به دست بدن.

که هشدار اومد حسن خیلی خطرناکه حسن ما فرمودیم بابا کاری نمی کنیم که یکم سرگیجه می دیم دور هم میخندیم
فرمودن این کار بازی با دم شیر کردنه البت نه به خاطر آقای چتر به دست که ما می دونستیم خودشم بدش نمیاد سرش گیج بره به جایی بخوره بلکه فرمودن طرف مقابلش خطرناکه که ماهم دممون رو گذاشتیم روی کولمون و الفرار.
البت این وسط دارکوب زبله از این سرگیجه کیف کرده پايه ی و بعید نیست دم شیر رو از جا بکنه.
محرمانه 2: توی تاپیک بغلی عکسی گذاشتن که چند روزه ملت رو سرکار گذاشته.

بعضیا میگن توش چندتا دلفین پیدا میشه ولی عده یی هم میگن هرچی می بینن خبری از دلفین نیست.

البت بعضی دوستان کشف کردن که اصلا دلفینی در کار نیست فقط می خواستن یه عکس ...........

بذارن.

هرچی ما توی این چند روز استقامت کردیم حاج تسبیح یه تسبیحی تکون بده یا یه غرشی بکنه خبری نشد که هیچ دیدیم حاج تسبیح پست زده عکس کیفیت نداره
یه عکس بذارید مثل آینه.

خدا آخر و عاقبت کار رو بخیر کنه.


پ.ن: اگه هنوز پرتقال فروش رو پیدا نکردید تقصیر من نیست.

آخه از یه آشفته تنها چه توقعی دارید؟

659:

هااااااااااااااااااااا:icon_ 263:
عمرا من یه دفعه مثل آدم وارد اینجا بشم
محرمانه نویس و یخچال فرنگی در کن به ذات می باشم
دلمان در حد فیل میباشد در شکم دارکوب
ولی خداییش اون رو که فرمودی در حد بوندس لیگاست
آقای چتری محرمانه بی خیال سرش نمی شود
ما سرمان در میکند برای دعوااااااااااا به شرطی که از دماغ کسی خون نیاید
کسی دلخور نشود
مشت هاش هم سایه باشد
هیچ دقت کردی شرایط پشت صحنه ی محرمانه همه شون دخترن
دارکوب زبله ، خانم بالفطره ، خانم کجول(نیستا)، خانم کفتر باز و خانم آشفته و حاج تسبیح
آی پسرا حریف می طلبم (عمرا مال این حرفا نیستید)شیش تایی ااااا اومدن
اما امروز ما را حسابی پر از غصه کردی که چگونه شرایط سست عنصر و ژله ای سر ما را کلاه گشاد به زور سرمان کردن ، گویی که جدی جدی تنگ هست ، ما هم باورمان شد که تنگ هست ولی کلاهش گشاد بود
عناصر سست عنصر و ژله ای نا فرم سرمان گول مالیدن و آرشیو نداریم و بی محرمانه میشویم
نمیدانستیم
ولی اینجا را که دیدیم فهمیدیم
ولی آشوبمان نمی آید درس داریم برنامه هست پروفسور شویم

نوشته اصلي بوسيله persian_girl نمايش نوشته ها
سپس مشاهده محرمانه نویسی های دوستان عزیز ممن هم تصمیم گرفتم از خودم محرمانه در کنم.

محرمانه 1: دو سه روز پیش آشفته و خبرگذاری هستادیوم سرگیجه تصمیم گرفتن یک سرگیجه پايه ی و درست و درمون به آقای چتر به دست بدن.

که هشدار اومد حسن خیلی خطرناکه حسن ما فرمودیم بابا کاری نمی کنیم که یکم سرگیجه می دیم دور هم میخندیم
فرمودن این کار بازی با دم شیر کردنه البت نه به خاطر آقای چتر به دست که ما می دونستیم خودشم بدش نمیاد سرش گیج بره به جایی بخوره بلکه فرمودن طرف مقابلش خطرناکه که ماهم دممون رو گذاشتیم روی کولمون و الفرار.
البت این وسط دارکوب زبله از این سرگیجه کیف کرده پايه ی و بعید نیست دم شیر رو از جا بکنه.
محرمانه 2: توی تاپیک بغلی عکسی گذاشتن که چند روزه ملت رو سرکار گذاشته.

بعضیا میگن توش چندتا دلفین پیدا میشه ولی عده یی هم میگن هرچی می بینن خبری از دلفین نیست.

البت بعضی دوستان کشف کردن که اصلا دلفینی در کار نیست فقط می خواستن یه عکس ...........

بذارن.

هرچی ما توی این چند روز استقامت کردیم حاج تسبیح یه تسبیحی تکون بده یا یه غرشی بکنه خبری نشد که هیچ دیدیم حاج تسبیح پست زده عکس کیفیت نداره
یه عکس بذارید مثل آینه.

خدا آخر و عاقبت کار رو بخیر کنه.


پ.ن: اگه هنوز پرتقال فروش رو پیدا نکردید تقصیر من نیست.

آخه از یه آشفته تنها چه توقعی دارید؟
سپاس خانم آشفته
لینک هم بذاری بد نیست
ما نیستها این قدر گیج گیج نخوریم
خانم آشفته هر جا که میرود جنایتهای سرگیجه آورش را به همراه دارد
----------

660:

هستادیوم سرگیجه که لینک نمیخواد
یکمی سایت رو بگردی بد نیست خودش یه ورزشه برات مفیدم هست
http://forum.hammihan.com/thread24244.html

اینم لینک محرمانه شماره 2

661:

اشک از چشمانمان جاری شد با دیدن تمامی این پستها!!!!!
خوابیم یا بیدار .....محرمانه در تالار سرگرمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
اقا جان محرمانه جایش اینجا نیست هست!!!!!!!!!
محرمانه پاستوریزه یعنی چه یعنی بدون خشم و اعتراض الان؟؟؟ در غیر این صورت پست نازنین حذف میشود پس بیخودی زحمت نکشید و پست بدون هستلیزه نزنید و یا خودتون پاکش کنید الان!!!!!!

از دیدن نوشته های دارکوبی و اقای چتری و خانم اشفته بسیار بسیار خوشحالی از خودمون در میکنیم الان!!!!!!!!

یاد باد.......


662:

محرمانه نویسی یادمون رفته بعد مدتها جالبه ها نه!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینجا که هیچی نیست هر خبری هم از روی صافی رد میشه ....بی بی سی فارسی هم پارازیت داره پخش نمیشه موندیم بی خبر از خبر که چه میگذرد......
در درون فیس بوک هم اخبار زیادی هست که نمیدانی کدام را بخوانی لول........
کلی عضو گروه های مختلف میشی که هی میگند خانم اقا ول کنید میان میزنن توی سرتون که ادم بشید که چرا از این حرفهای بد و زشت زدید بعدش کو گوش شنوا................
همچنان برف میبارد و در خانه به سر میبری
قهوه تلخی میریزی و سیگارت را روشن میکنی و همچنان سکوت و سکوت و سکوت....


663:

طبق اخبار رسیده و شواهد هم میهن دیگر همان هم میهن قدیم نیست و جو اون بسیار فرق کرده هست و بیشتر شبیه یک پادگان هست تا یک فاروم برای فرمودن نظرات متفاوت بنابراین دیلم هم به این نتیجه رسیده هست که حیف هست وقتش را در اینجا صرف کند بهتر هست برود .

یا حق

664:

حضور ناگهانی خانوم کفتر باز بسیار بسیار خرسندمان کرد و محرمانه ش هم توی این قحطی محرمانه حسابی بهمان چسبید با چسب رازی هم چسبید.
آقای دیلم کجا؟ پادگان آدم رو مرد میکنه و میسازه نمیشه که همیشه راحتی باشه.
تنها چیز محیر العقولی که تو این مدت دیدم و قابل تعریف بود حضور کاربران تازه واردی بود که هنوز پست نزده اند و دو تا تنکس براشون ثبت شده.

واقعا که آدم چه چیزا که نمی بینه حالا این تنکس ها چه جوری ثبت شده دو حالت داره یا اینکه آدمین دلش خواسته همینجوری مفتی بهشون تنکس بده جلوی بقیه سرکسته نباشن یا اینکه طبق معمول پست زدن و دکمه دیلیت زحمت پاک کردنشون رو کشیده و تنکسها مونده.


665:

محرمانه هم محرمانه قدیما.......
واقعا دیگه بال و پری نمونده واسه پریدن.....
بهترین راه فرار.....مرگ و یا اینکه انقدر بشین سیگار دود کنی تا بشی مثل دودکش باشی و شاید شاید یه روزی بمیری البته اگه زودتر بشه که نمیشه جالبه ها......زندگیت هم مثل پستات تو هم میهن دست خودت نیست نمگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

666:

علی: هیچ چیز برای دیدن نیست!
باران: جان؟
محمد: سیگار؟
ب : کوفت!
ع: نوستالژی
م: من ندارم، پاس می دم.

به کجا می خوایم برسیم؟
م: این آخری رو نفرمودم که بنویسی!
ب: مشکل خودته هر چی بگین می نویسم.

دو نقطه دی
ضمنن دارم سعی می کنم اسم آپوکالیپتو رو درست واسه رضای خدام که شده تلفظ کنم اما هر بار موندم توش.

تازه بدترش اینه که آپوکالیپس نو هم بهش اضافه شد! (جان؟؟!)
ع: سیب سبز.

یه توپ دارم قلقلی، سرخ و سفید و آبیه، من این توپو نداشتم.
م: آسمانش را هم که بگیرید اون پرنده مردنی نیست...
ب: عین تراکتور دود تولید میکنن اسب های بی مانند!
ع: بیکرانه هست دریا
کوچک قایق من
های آهای تو کجایی نازی...
ب: چرا دروغ میگی تو که اصلن دریا نرفتی.

اما دیدگان بارانی منو دیدی، پس چرا می پرسی تا دریا چند قدم مانده؟
م: حلزونی که به من دادی روی لپ تاپ بود.

فکر می کنی الان کجا رسیده؟
ب: الان روی مونیتور من داره آواز می خونه.

مثل اون حلزونی که محمود بهم نشون داد.

از سرما یخ زده بود و چسبیده بود به شیشه و ما از این ور براش دست تکون دادیم.

کجا میری با این عجله ؟!

م: خوشحالم که سکوت اختیار کردم.


ع: این یک چپق نیست!
م: های های نازی تو کجایی عشق بی عاشق من
ب: زهر مار و نازی! فکر کنین پناهی نازی ایجاد نمی کرد اونوقت چه غلطی می کردین؟
م: اونوقت یک پناهی که نازی ایجاد کرده بود پیدا میکردیم.
ع: اونوقت آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود
ب: های نازی...
ع: شکسته میرم امشب
بانو خدا نگهدار
ب: فرمودی بانو...

اخ چقدر دلم بانو رو خواست.

کاش اونم اینجا بود
ع: بانو کجاست؟
ع: گریه کردم
م: Koyaanisqatsi
ع: Danc me to the end of love.

هم بنویس هم اینو بزار
م: بوگی هستریت
ع: خواهش می کنم اندز آف لاو
ب : (یکم اینو نگاه کردم یکم اونو)
ب: بالاخره درخواست محمد عملی شد! علی هم داره با گوشیش کشتی میگیره
سابم گرفت بچه ها.

چایی میخوام
ع: میتونی اینقدر بخوری تا بالا بیاری.

میتونی اینقدر بکشی تا بالا بیاری.

میتونی اینقدر بزنی تا بالا بیاری.

من عق زده ام! فرقی نمی کند ایجا چیزی برای دیدن نیست.

چشماتو ببند و بخواب.

لازم نیست تو چیزی بگی.

سکوت سرشار از نافرموده هاست.

آخرین سنگر سکوت.

بخواب.

آروم بخواب
یه نخ سیگار
یه نخ دیگه سیگار
و یه نخ دیگه ی سیگار
تکرار
ب: الان که داری عین موزی ها حلق پیپت رو پر از توتون میکنی!
ع: چگونه میشود به مرد فرمود که او زنده نیست.

که او هیچ وقت زنده نبوده هست.
م: There’s no one who has told us yet
What Boogie Street is for.
ع: سکوت
ب: سکوت
م: خیلی وقته سکوت
ب: مثل خر دلم میخواد گریه کنم تو را به طراوت
ع: پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست.

مسعود! تپل دوست داشتنی.

از کجای آرامشت احساس خطر کردن؟ دست کدوم سایه تورو برد؟ میام به دیدنت پشت این همه حسرت آزادی.

ما نسل سوخته ایم.

امیدوارترین نسل سوخته ی دنیا یا شاید تنها نسل سوخته ی امیدوار دنیا.
ب: کاش بهم تلفن نکرده بودی و کاش هنوزم ازت بیخبر بودم و فکر میکردم تو روزمرگی هات فراموشم کردی رفیق! کاش بتونی مصطفی رو ببینی و کلی باهم حرف بزنین.
م: همچنان سکوت!
م: اون سکوت هارو واسه چی نوشتی؟
ب: واسه اینکه هیشکی هیچی نمی فرمود.
ب: یکی چایی دم کنه.
ع: صداشم زیاد کن!
ع: چقدر دلم میخواد زار زار بزنم زیر گریه تا این بغض کوفتی بترکه گریه کنم آروم بشم.

این نگاه های محمد رو چیکار کنم؟ فکر مسعود رو چیکار کنم؟ چقدر مهربون این محمد و چقدر نمیتونم درکت کنم.

چقدر!
ب: محمد خودش رو اماده کرده واسه جواب دادن
ع: کلمات مریضن ببخشید!
م: بازی
ب: اووووووه
ب: من دلم بستنی قیفی میخواد تازه محمد هم برنامه بود به خاطر باخت جانانش توی مسابقات سراسری داخل اتاق دارت به ما آیس پک بده که نداده هنوز هم نیز همچنان تا کنون
م: من خودم بودم که اصرار کردم اون شام جای آیس پک رو نمی گیرده.


ب: دفاع جانانه ی محمد رو شنیدید.

ضمنن شام نبود و ناهار بود.

الان هم پیشنهاد وسوسه انگیز یک پیپ به این سمت داده شد که محمد در کمال پررویی تصاحبش کرد!
ع: محمد تو مطمئنی نشئه نیستی؟
م: خوردم جوابم رو.
ع: فحشم میدی؟
م: دارم فکر میکنم به چیزی که گمش کردم و نمیدونم کجاست!
ع: من برم بیت و بیام.
م: تمام دنیا با ما رقصید.

چه کنم با این دل بیچاره، آهنگ رو عوض کن باران
م: با هم بخونیمش؟
ب: حفظ نیستم
داریوش: آخرین سنگر سکوت
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرین
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوت
خیلی حرفا فرمودنی نیست
ای برادرای خونی
این برادری تنی نیست
موج دستای من و تو
دست دریا رو گرفته
عکس تو با سرمه ی خون
چشم دنیا رو گرفته
ما که از آوار و ترکش
همه رو به جون خریدیم
تو بگو هم سنگر من
ما تقاص چی رو میدیم
آخرین سنگر سکوت
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرید
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوت
خیلی حرفا فرمودنی نیست
ای برادرای خونی
این برادری تنی نیست
م: تموم شد
ع: بوی دریا توی خیابون بود.

بوی خیس.

بوی شور.ماهیگیرها از دریای طوفانی برمیگردند.

با بوی نم زیر پالتوهاشان
م: پالام پولوم پیلیش می کنیم هر کی تک آورد میمونه خونه.
ع: نوشتن رو تعظیل نمی کنیما!!
م: پالام
ب: پولوم
ع: پولیش
ب: نه ه ه ه ه ه ه
ع: هنوزم میگم تموم نشده
ع: دوست دارم هنوزم هذیون بگم
.
.
.
ع: خیلی حرفا فرمودنی نیست

667:

حاجی حاجی حاجی تسبیح خوب و مهربون
خواهش میکنم که این تاپیک رو بفرستی توی تالار هم اندیشی....
پوسیدیم از بی محرمانه نویسی و این سکوت لعنتی!!!!!!!!!!!!
اینجا هم حرف نزنیم بگو بریم بمیریم دیگه !!!!
حاجی سال نوی بیا و یه کاری کن دلمون شاد شه پلیز

668:

این مقاله چه ربطی به تالار هم اندیشی داره ؟

669:

عجب تاپیک خوراکیه !!!
چرا من از اول عضو همیهن نشدم اخه ..


670:

درود حاجی بر ابهت هم میهن
منظور من همون فرمودگوی ازاد بود که این تاپیک توش بود خوب ....
دیشب هول شدم تند تند نوشتم اشتب شد خوب چرا میزنی حاجی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

671:

بله بله شما لطف دارید
ابهتی هست به اندازه ابهت حاجی تسبیح دیگه

672:

شما که هر چی نوشتی درست ولی نگاه کن جملتون بی ادبی شد که

لطفا رعایت کنید ..


673:

خب تو فرمودگوی ازاد بود که کلی بلا سرش اومده و بعد منتقل شد !

ضمن اینکه فعالین مقاله فرمودن مقاله طنز هست و خودشون معترف بودن پس جای مناسبش همینجاست .



این اصرار شما برای من قابل درک نیست اگر مبحث مبحث محرمانه نویسی هست چه اینجا چه اونجا شما بنویسید چکار بجاش دارید .



مگر اینکه شما و دوستان بخواهید چیزی بنویسید که نخواهید سپس ارسال تحت مدیریت و کنترل بنده باشه

674:

Nop I didn't mean that.....
just wanted to see the post cuz I can't see any reply in this topic on the main page of search !!!!!
Why u people always think and talk like that?
You know wat just forget it

675:

این حاجی هرکاریش کنی گیر میده !!!
حاجی ترجمه کنم برات ؟؟؟

676:


ساني محمد اين من بودم ؟ :دي

من دست به نوشتنم خوبه اما محرمانشو نميدونم ..


677:

آیا مایلید طول عمر خود را تخمین بزنید؟
به نظر سنجی زیر جواب بدهید تا ما طول عمرتان را پیشگویی کنیم.

سوال اول: نام انقلاب اخیر هم میهن چیست؟
1)انقلاب پشت گوش مخملی
2)انقلاب خاکستری
3)انقلاب مخمل و مادربزرگ
4)انقلاب سبزفسفری با خال خال های گل بهی

سوال دوم: این انقلاب کِی و از کجا آغاز شد؟
1)سالی یکبار اتفاق می افتد، از هرجا که پرترددتر هست.
2)سالی یکبار اتفاق می افتد، از هرجا که دم دست تر باشد.
3)سالی یکبار اتفاق می افتد، هرجا باشد ما تماشا میکنیم.
4)اتفاق نیفتاده و اسنادش موجود هست که هست.

سوال سوم: چرا تاریخ بعضی اتفاقات را تکرار میکند؟
1)چون ما باید عبرت بگیریم
2)چون همیشه آدمهایی وجود دارند که باید ادب بشوند
3)چون باید محبوبیت آدمها ملکه ی ذهن همه بشود
4)چون آدمهای باشخصیت فراموشکارند و مثل تو نیستند.

سوال چهارم: اصلی ترین شعار این انقلاب چه بود؟
1)مرگ بر دیکتاتور
2)پُست منو دزدیدن دارن باهاش پز میدن(دراینجا پست ایهام دارد به 1.مقام و 2.نوشته)
3)تبسم! تبسم! ننگ به نیرنگ تو.
4)من تو دهن این ادمین میزنم.

سوال پنجم: کدام عبارت در انقلاب های اخیر نقش برجسته تری دارد.
1)هیشکی منو دوس نداره
2)اصلا" من قهرم
3)من میرم
4)آه

سوال ششم: راهپیمایی های سالانه ی هم میهن که با بسیج نیروهای کل قوا و امت اتفاق می افتد برای چیست؟
1)تا ثابت شود امت همیشه در صحنه اند
2)تامانور قدرت بدهند و حال شرایط هستکبار را توی قوطی بنمايند
3)تا برای عکاسان و فوتوشاپرها بازار کار ایجاد شود
4)تا حوصله کسی سر نرود

سوال هفتم:آیا پستهای شما هم دیلیت میشود؟
1)بله، اما راضی ام به رضای مدیر
2)بله، اما زور ِ من کم هست
3)بله، اما هرچه خدا بخواهد
4)بله، اما به شما مربوط نیست

سوال هشتم: جمله ی" کاربر پستهاتو بردار و برو" در مورد چه کس یا کسانی فرموده میشود؟
1)در مورد تمام کاربران
2)در مورد کاربرانی که با مدیران فامیل نیستند
3)در مورد کاربرانی که حرف زیادی میزنند
4)در مورد کاربرانی که طی عملیات شناسایی آی پی ها باشخصیت و جنتلمن(یا جنتلزن) شناخته شوند

سوال نهم: نظرتان در مورد نقش زنان در انقلاب چیست؟
1)کلا" نفهم هستند و فقط چون بعضیها با شخصیت هستند برایشان انقلاب مینمايند
2)
3)اینجور هم نیست که همیشه نفهمند و به درد نخورند
4)بعضی هایشان جان میدهند برای انقلاب های خاکستری

سوال دهم: "فرار رو به جلو" چیست؟
1)خوب هست
2)هر چه هست در تلویزیون زیاد هستفاده میشود
3)همان کاریست که این روزها آدم بدها انجام میدهند
4)ما نمی دانیم

سوال یازدهم: اگر کسی دلگیر شود و خداحافظی کند..
1)اگر کاربر باشد حتما" آدم لوسی هست و میخواهد با مظلوم نمایی طرفدار جمع کند.
2) اگر مدیر باشد افسوس و دوصدافسوس به حال هم میهن
3)اگر کاربر باشدباید بامنطق پیش برود و کارهای بچگانه نکند
4)اگر مدیر باشد چشممان کور، منتش را می کشیم

سوال دوازدهم: آیا قانون، قانون هست؟
1)خیر
2)بستگی دارد
3)حق آب و گل چه میشود؟
4)تبصره اش موجود هست.

سوال سیزدهم: درباره ی کلمه ی "با شخصیت" چه میدانید؟
1)با شخصیت یعنی دورو و دخترباز
2)مرد اگر تف نیندازد توی صورت زنها مرد نیست
3)با مردانگی تناقض آشکار دارد
4)یک فحش ناموسی ِ خیلی زشت هست

سوال چهاردهم: فرق مدیر و کاربر در چیست؟
1)اوا! خاک به سرم!
2)فرقشان توی غار هست
3)در این مقال نمی گنجد
4)هر مدیر برابر هست با صدکاربر ِ خفن

سوال پانزدهم: دلیل انقلاب اخیر چه بود؟
1)به شما ربطی ندارد
2)به ما ربطی ندارد
3)ما فقط انقلاب میکنیم
4)سوال اشتباه هست

سوال شانزدهم: فواید پشت پرده را نام ببرید.
1)برای قایم باشک بازی خوب هست
2)خیلی مرموز هست وکلاس دارد
3)برای دست توی دماغ کردن خوب هست و روح آدم را تازه میکند
4)به درد حل مشکلاتی میخورد که بدون تحریک ِاحساسات ِ اینور ِ پرده حل میشوند.

سوال هفدهم: بنظر شما چه تمهیداتی باید برای مدیران اندیشیده شود؟
1)چون کلا" آدمهای خسته ای هستند باید نوبتی ماساژشان بدهیم
2)باید همیشه یادمان باشد که فقط بخاطر ما مشکلات پشت پرده را تحمل مینمايند و مدام از خودمان خجالت بکشیم
3)چون هدفشان فقط خدمت به ایجاد الله در هرکسوتی(از یک کاربرپَست تا یک مدیرارشد) هست باید یک کاری بکنیم که اجر کارشان را ببینند.
4)باید روزی دوبار خودمان را خط بیندازیم(با خنجر جومونگ) تا ثابت شود چقدر قدردانیم.

سوال هجدهم: سایه روشن دست نشانده ی کیست؟ و حکمش چیست؟
1)دست نشانده ی فورم همساده، باید ادمین و مدیران جمیعا" سنگسارش نمايند، قربتن الی الله.
2)دست نشانده ی مدیرارشد،باید مدیران اورا به جاده ببندند و با18چرخ 18بار به نیت 18سوال ِ بی ناموسی از رویش رد شوند.
3)دست نشانده ی آمریکا، باید بگذاریم خدا جوابش را بدهد.
4)دست نشانده ی حسودان، فحش بدهیم کافی ست.

جواب ها را با مداد سیاه نرم پررنگ روی کاغذ سفیدa4بنویسید و فورا" اون را در سطل زباله بیندازید.


678:

آفرین سایه خیلی پر محتوا بود

679:

جالب بود سایه..



آگهی: یک عده فتوشاپ کار و ماساژور همیشه در صحنه جهت اجرای انقلابهای [پشت گوش] مخملی نیازمندیم.

:دی

680:

خانوم بالفطره دست گلت درد نكنه.

بازم برامون محرمانه بنايشانس.

681:

آفرینتان بسیار چسبیدکی میشه ازین محتوادار ها واسه شما بنویسیم

نوشته اصلي بوسيله Rayan نمايش نوشته ها
جالب بود سایه..



آگهی: یک عده فتوشاپ کار و ماساژور همیشه در صحنه جهت اجرای انقلابهای [پشت گوش] مخملی نیازمندیم.

:دی
قابل نداشت..

ماساژور ..

نوشته اصلي بوسيله persian_girl نمايش نوشته ها
خانوم بالفطره دست گلت درد نكنه.

بازم برامون محرمانه بنايشانس.
نوش جونت عزیز_من الان یادم نیست شما اسمت چی بود_
ما الان چشممون رو دوختیم به مدیرا، بذار سوتی بدن چشم

682:

چشم گلت بي بلا.
من آشفته بودم خانومي.

683:

:-"
جا عشوه و باقی رفتگان خالی ِ خالی

اینجور که بوش میاد، اولی داره سامون می گیره

684:

و اخر محرمانه هم میهن....

تمامی محرمانه نویسان هم میهن به دلایل نامعلومی ناپدید شده اند؟!!!!!

ایا ترور شده اند یا در حبس هستند تا یاد بگیرند درست بنویسند!!!!

حاجی شما کجا رفتی؟؟؟؟

دلم برای محرمانه نویسی تنگ شده

685:

در اقدامی بی سابقه خانم کفتر باز بر میگردد

همچنان اثری از ان فهمیده دودکش و سیاسی نیست ایا اینان به کشتن رفته اند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باید فکری کنیم برای محرمانه نویسی تازه!!!!!

فصول اعتقاد دارند که کفتر باز باید بیشتر بیاید و اینجا باید فرمود به چه دلیلی؟؟؟؟

در هر حال چرا محرمانه نویسی خاتمه یافته این همه بنده خدا و کسی تا به حال محرمانه ننوشته به قول اقای دودکش عجب!!!!!!!!!!!

686:

یادمه یکی از اعضای اصلی محرمانه دارکوووب بودش!و البته اگر اشتباه نکنم سایه رووشن

687:

در اقدامی بی سابقه دارکوب پیدا میشوم

کجا الان میری درخت نوک میزنی انوقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا اینجا خاموش الان؟؟؟؟؟



در یک اقدام بی سابقه دیگر چنان برفی در اینجا بارید که تمامی راهها بسته شد

688:

خدااااییش از بازگشت دارکووب خووشحال شدم بخصوص که دیشبم یجور دیگه غافلگیرم کرد

689:

و اینک محرمانه هم میهن همچنان خاموش هست

مدیران محترمه چه کار کرده اید!!!!!! پس عاقبت ازادی بیان چه میشود!!!!!!!

هنوز در عجب محیط عوض شده هم میهن به سر میبریم!!!!

690:

يه محرمانه مهم اينكه منم برگشتم
حالا اشكالش اينه كه نميدونم كي رفته بودم؟ اصلا رفته بودم؟


63 out of 100 based on 18 user ratings 1193 reviews