kala-tamin حقوق اقليتهاي ديني در اسلام


حقوق اقليتهاي ديني در اسلام



حقوق اقليتهاي ديني در اسلام
حقوق و امتيازات اهل ذمّه يا اقلّيت هاي ديني


به سبب قرارداد «ذمّه»، اقلّيت هاي ديني از حقوق و امتيازاتي برخوردار مي شوند. اين امر مسئوليت سنگيني است كه دولت اسلامي به عهده مي گيرد. مادام كه آنان بر پيمانشان وفادار بمانند، مورد حمايت اسلامند.

امام سجّاد(عليه السلام) فرمود: «حق اهل ذمّه اين است كه آنچه را خداوند از ايشان قبول كرده، بپذيري و مادام كه ايشان به پيمان با خداي عزّوجل وفادارند، ستم در مورد ايشان روا نداري.»

اسلام در صدد تأمين صلح و امنيت عمومي است. از اين رو، امتيازاتي براي اهل ذمّه قايل است كه در ذيل، به آن ها اشاره مي شود:

الف. مصونيت همه جانبه:
تعهد مبني بر تأمين مصونيت همه جانبه، به دو صورت در پيمان هاي «ذمّه» قيد مي شود: يكي خودداري مسلمانان از هرگونه تجاوز به جان، مال و ناموس متحدان ذمّي; و ديگري حمايت و تأمين جاني، مالي و عرضي ذمّيان و دفاع از آن ها در برابر تجاوز بيگانگان.
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نقل شده است: «بدانيد! كسي كه بر معاهدي ستم كند يا به او بيش از توانش تكليف نمايد، در روز قيامت، من خودم طرف حساب او هستم و حق او را مطالبه مي كنم

از امام علي(عليه السلام) نقل شده است:
«اينان كه با ما پيمان بسته اند بدان دليل به ما جزيه مي پردازند كه تحت حمايت ما، اموالشان مانند اموال ما و خونشان مانند خون ما محترم و مصون باشند.»
ب. آزادي مذهبي:
اسلام اعتراف به اديان آسماني و پيامبران برگزيده الهي و احترام به شريعت آنان را جزو اصول عقايد خود به شمار آورده و در آيات متعدد قرآني به آن سفارش كرده است:
(قفولفواْ آمَنَّا بفاللّهف وَمَآ أفنزفلَ إفلَيْنَا وَمَا أفنزفلَ إفلَي إفبْرَاهفيمَ وَإفسْمَاعفيلَ وَإفسْحَقَ وَيَعْقفوبَ وَالأسْبَاطف وَمَا أفوتفيَ مفوسَي وَعفيسَي وَمَا أفوتفيَ النَّبفيّفونَ مفن رَّبّفهفمْ لاَ نففَرّفقف بَيْنَ أَحَد مّفنْهفمْ وَنَحْنف لَهف مفسْلفمفونَ)(بقره: 136)

; بگوييد ما به خدا ايمان آورده ايم، و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اخلاف آنان نازل گشته و نيز به آنچه بر موسي و عيسي و ديگر پيامبران از طرف پروردگارشان داده شده است، در ميان آن فرقي قايل نمي شويم و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.
بر اين حقيقت در آيات متعددي تأكيد شده است.29 در قرآن كريم، تورات به صورت كتاب آسماني و حاوي شريعت الهي30 و انجيل نيز كتاب آسماني عيسي بن مريم(عليه السلام)معرفي شده است.31 با توجه به آيات قرآن كريم و پيمان هاي «ذمّه اي» كه در صدر اسلام بين پيامبر و اهل كتاب منعقد شده اند، ذمّي ها يا اقلّيت هاي ديني از لحاظ آزادي و حق برپايي مراسم مذهبي در امنيت كامل برنامه دارند و اماكن مقدّس آنان احترام دارد. در قرآن كريم، صيانت عبادتگاه هاي آنان يكي از اهداف جهاد اسلامي قلمداد شده است 32 البته اين حكم، در عبادتگاه هاي موجود در زمان انعقاد قرارداد ذمّه است، اما احداث معابد جديد، تابع قرارداد ذمّه مي باشد.33

ج. استقلال قضايي:

اسلام مطابق قرارداد ذمّه، حق ترافع قضايي را براي احقاق حق اقلّيت هاي ديني به رسميت شناخته است. آنان در موارد ذيل مي توانند از اين حق استفاده كنند:

الف) ذمّي مدّعي، و مسلمان مدّعا عليه باشند يا بالعكس; يعني در صورتي كه يك طرف دعوا مسلمان باشد، آن ها مي توانند به مراجع قضايي اسلام مراجعه كنند و حكم صادر شده لازم الاجراست.

از بارزترين مظاهر عدالت و استقلال قضايي اهل كتاب، اين است كه امام علي(عليه السلام) در زمان حكومت خويش، در دادگاه حضور يافت و در كنار يهودي طرف دعوا نشست و قاضي به‌نفع يهودي حكم صادركرد. به‌دليل آنكه يهودي مي‌دانست حق با علي (ع) است و «زره» موردنزاع از اوست، تحت تأثير رفتار عادلانه آن حضرت برنامه گرفت و مسلمان شد و زره امام را به آن حضرت تقديم كرد.34

ب) اگر دو طرف دعوا هر دو اهل كتاب باشند، مي توانند به مراجع قضايي اسلام مراجعه كنند، اما اجباري در اين كار نيست; همان گونه كه محكمه اسلامي نيز مجبور نيست به درخواست آنان پاسخ مثبت دهد:(فَإفن جَآؤفوكَ فَاحْكفم بَيْنَهفم أَوْ أَعْرفضْ عَنْهفمْ)(مائده: 42); اگر براي دادخواهي پيش تو به ترافع آمدند، ميان آنان حكومت و قضاوت كن يا اعراض نما و آنان را به حال خود واگذار.

قرآن كريم دليل اين تخيير را بيان كرده است: (وَ كَيْفَ يفحَكّفمفونَكَ وَعفندَهفمف التَّوْرَاةف ففيهَا حفكْمف اللّهف ثفمَّ يَتَوَلَّوْنَ مفن بَعْدف ذَلفكَ وَمَا أفوْلَـئفكَ بفالْمفؤْمفنفينَ)(مائده: 43); چگونه تو را به داوري مي طلبند، در حالي كه تورات نزد ايشان است و در آن حكم خداست؟ (وانگهي پس از داوري خواستن، (چرا) از حكم تو روي مي گردانند؟! آن ها مؤمن نيستند.

احكام الهي در كتاب هاي آسماني اقلّيت هاي ديني موجودند، اما آن ها در مواردي كه داوري محاكم اسلامي را به نفع خود ببينند، به آنجا مراجعه مي كنند. به همين دليل، اسلام اين اختيار را به محاكم اسلامي داده است تا با تشخيص تمام، در اين زمينه اقدام نمايند. در هر حال، استقلال قضايي اقلّيت هاي ديني امتيازي است كه اسلام براي آنان قايل شده.

د. حق آزادي مسكن:
اقلّيت هاي ديني پس از انعقاد قرارداد ذمّه، آزادند در هر نقطه از سرزمين اقامت دايم يا موقّت اختيار كنند. البته بجز مناطق ممنوعه; از قبيل سرزمين حجاز و مساجد مسلمانان كه در كتاب هاي فقهي احكام آن ها بيان شده است.ممكن است بر اساس قرارداد، محدوديت هاي ديگري نيز در اين خصوص اعمال شوند; مثلا، ساختمان آنان در محله مسلمان نشين، نبايد به صورت غيرمتعارف بلند و مشرف بر خانه هاي مسلمانان باشد. اين توصيه در مورد مسلمانان نيز اعمال شده است،36 اما در خصوص اقلّيت هاي ديني، اين امر الزامي است.

هـ. آزادي فعاليت هاي اقتصادي و روابط بازرگاني:
نظام كلي اقتصاد اسلامي بر اساس اصل «احترام به مالكيت فردي» استوار شده و انواع فعاليت هاي اقتصادي و روابط بازرگاني بر اين مبنا تنظيم گرديده اند. اسلام بر اساس اصل مزبور، بر مالكيت اقلّيت هاي ديني احترام قايل است; كسي حق ندارد بدون مجوّز قانوني، در اين زمينه دخالت كند. در پيمان هاي صدر اسلام، به اين موضوع تصريح شده است.
سيره پيامبر در روابطي كه با يهوديان و مسيحيان متحد خويش داشت، نمونه عملي بارزي از طرح سياسي، اجتماعي و اقتصادي در قانون «ذمّه» در مقياس بين المللي بود. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و امام علي(عليه السلام) با يهوديان مدينه داد و ستد مي كردند و از آنان وام مي گرفتند. از بازرگانان ذمّي بجز جزيه، ماليات اضافي دريافت نمي شد، البته آزادي فعاليت هاي بازرگاني، در حيطه قانون اسلامي است و ممنوعيت معامله اي كه شرعاً حرام است (مانند معامله ربوي) يا چيزهايي كه از نظر اسلام مالكيت ندارد (مانند خوك، شراب، آلات موسيقي و قمار) همگاني مي باشد. اين محدوديت ها به دليل آن هستند كه اسلام به سلامت اقتصادي جامعه اسلامي علاقه مند است و اين حق را دارد كه از خطرهاي زيان بار داد و ستدهاي ممنوع جلوگيري كند. بنابراين، مسلمانان مي توانند در فعاليت هاي بازرگاني با آنان، شركت هاي تجارتي تشكيل دهند، وام بدهند، وام بگيرند، يا از طريق ر هن، وديعه، مزارعه، مضاربه، مصالحه، وكالت، ضمان، حواله، برات و نظاير آن، روابط اقتصادي بربرنامه كنند. به شهادت تاريخ، روابط بازرگاني در تاريخ مسلمانان، مؤثرترين عامل گسترش روزافزون اسلام بوده است.

و. جواز ازدواج مسلمانان با اقلّيت هاي ديني:

از امتيازاتي كه اسلام براي اهل كتاب قايل است، جواز ازدواج با آنان ـ به صورت دايم يا موقّت ـ است: (الْيَوْمَ أفحفلَّ لَكفمف الطَّيّفبَاتف وَطَعَامف الَّذفينَ أفوتفواْ الْكفتَابَ حفلٌّ لَّكفمْ وَطَعَامفكفمْ حفلّف لَّهفمْ وَالْفمحْصَنَاتف مفنَ الْمفؤْمفنَاتف وَالْفمحْصَنَاتف مفنَ الَّذفينَ أفوتفواْ الْكفتَابَ مفن قَبْلفكفمْ...)(مائده: 5); امروز چيزهاي پاكيزه بر شما حلال شده; (و همچنين) طعام اهل كتاب براي شما حلال است، و طعام شما براي آن ها حلال است و نيز زنان پاك دامن از مسلمانان و از اهل كتاب حلالند... .
با توجه به اينكه سوره مائده سوره آخري است كه بر پيامبر(صلي الله عليه وآله) نازل شده، احكام اين سوره در صورت تعارض، ناسخ احكام ديگرند و احكام اين سوره منسوخ نيستند; چه اينكه آيه پيشين نمي تواند ناسخ آيه پسين (از لحاظ زمان) باشد.38

منظور از «طعام اهل كتاب» كه در اين آيه حلال شمرده شده است چيست؟ بيشتر مفسرّان و دانشمندان اهل سنّت، معتقدند كه هر نوع طعامي را شامل مي شود، خواه گوشت حيواناتي باشد كه به دست خود آن ها ذبح شده باشد و يا غير آن، ولي اكثريت قاطع مفسرّان و فقهاي شيعه بر اين عقيده اند كه منظور از آن غير از گوشت هايي است كه ذبيحه آن ها باشد تنها عده كمي از دانشمندان شيعه پيرو نظريه اولند.

روايات متعددي كه از ائمّه اطهار(عليهم السلام) نقل شده اين مطلب را تأكيد مي كند كه منظور از طعام در اين آيه، غير ذبيحه هاي اهل كتاب است.39

اما درباره جواز ازدواج مسلمانان با اهل كتاب صاحب جواهر پس از بحث مفصّل در اين زمينه، چنين نتيجه مي گيرد: «فلَم يَبقف بفحمدف اللّهف في المسئلةف بَعدَ اليوم اشكال»;40 به حمد الهي، از اين به بعد، ديگر اشكالي در اين مسئله (جواز ازدواج مسلمانان با اهل كتاب) باقي نيست.

يكي از نويسندگان در اين خصوص مي نويسد: «گو اينكه از نظر فقهي ـ همان گونه كه پيش از اين به صورت تفصيلي آورديم ـ روايات ناظر بر منع ازدواج با اهل كتاب به طور مطلق و يا منع ازدواج دايم نمي تواند با آيات و روايات دال بر جواز ازدواج مطلقاً، معارضه نمايد; بنابراين، مشكلي در جواز ازدواج با اهل كتاب (به طور دايم يا موقّت) باقي نمي ماند.»41

اين تسامح اسلام در مورد ازدواج مسلمانان با اهل كتاب، از چهارده قرن پيش از اين اعلام شده است، در حالي كه در فرانسه در سال 1685م. دستور تحريم دين پروتستان، تخريب كنيسه ها و نفي رؤساي آنان از بلاد صادر شد، و در سال 1715م. اعلام شد هر ازدواجي كه بر مبناي دين كاتوليك نباشد، باطل است.

در مجموع، به اين نتيجه مي رسيم كه هدف از انعقاد قرارداد «ذمّه» تحكيم روابط سالم اجتماعي در قلمرو اسلام است. مسلمانان به دستور اسلام نه تنها موظّف به رعايت اصول اخلاقي و عواطف انساني در برابر همه انسان هايند، بلكه اين روابط نيكو را تا حد مراعات آداب و مراسم اجتماعي مي توانند گسترش دهند. عملكرد پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در اين زمينه، الگوي خوبي است كه بايد از آن الهام گرفت.

پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) از بيماران آنان عيادت مي كرد، در تشييع جنازه مردگانشان شركت مي جست، با آنان ابراز همدردي مي كرد و در مجالس سور آنان شركت مي نمود.43 نقل شده است كه حضرت در مرگ عبداللّه بن ابي، دوست يهوديان مدينه و از دشمنان سرسخت پيامبر، در مراسم عزايي كه از طرف يهوديان مدينه برگزار شده بود، شركت كرد و به يهوديان و فرزندان او تسليت گفت.44 از جابربن عبداللّه انصاري نقل شده است: «جنازه اي از كنار ما مي گذشت; پيامبر برخاست ما نيز برخاستيم و عرض كرديم يا رسول اللّه! اين جنازه يك نفر يهودي است، فرمود: آيا جنازه يك انسان نيست؟ و فرمود: هرگاه جنازه اي ديديد، براي اداي احترام برخيزيد.»45

در تاريخ نقل شده است كه در عصر خلافت امام علي(عليه السلام)، حضرت پيرمرد نابينايي را ديد كه در كوچه ها گدايي مي كرد. از ديدن اين منظره تعجب كرد كه چرا در حكومت اسلامي چنين چيزي ديده مي شود. از ماجرا پرسيد، گفتند: اين فرد مسيحي است. امام گفت: هنگامي كه نيرومند بود، از نيروي او استفاده كرديد; اما اكنون كه ناتوان شده رهايش كرده ايد؟! (اين بر خلاف انصاف و مروّت است.) سپس فرمود: از بيت المال مسلمانان به او انفاق كنيد (براي او حقوقي برنامه دهيد.)46

امام صادق(عليه السلام) در يكي از مسافرت ها، مردي را مشاهده كرد كه در گوشه اي افتاده و درمانده است. آن حضرت به هم سفرش فرمود: گمان مي كنم اين مرد تشنه باشد، او را سيراب كن. او رفت و برگشت و به امام عرض كرد: اين مرد يهودي است، به او آب ندادم،امام(عليه السلام) از شنيدن اين حرف حالش دگرگون شد، با ناراحتي فرمود: مگر انسان نيست؟! در منابع معتبر اسلامي، نمونه هاي متعددي از اين رفتارها نقل شده اند

سخن در اين زمينه را با اعتراف دونگان گرين لز به پايان مي بريم; او مي گويد: «نجابت و تسامح اين دين بزرگ (اسلام) كه كليه اديان الهي را قبول دارد، هميشه به عنوان يك ميراث بزرگ بشر شناخته خواهد شد. بر روي چنين بنايي، به حقيقت مي توان دين جهاني را پايه گذاري كرد.»

نويسنده: عبدالحكيم سليمي





دین و آزادی ( آیا دین محدود است ؟)

1:

حلقه اکثر پست های شما طولانی و خارج از حوصله هستند.بهتر هست بجای کپی پیست کردن مقالات طولانی که کمتر کسی حوصله مطالعهاونها تا انتها را دارد در رابطه با موضوع مورد نظرتان بحث راه بیاندازید.
اما در مورد موضوع بحث شما یعنی حقوق اقلیت های دینی فکر مکینم اشاره به نسل کشی یهودیان به دست محمد بن عبدالله و یا کشتار بهاییان در تاریخ معاصر کفایت کند که نشان دهد واکنش اسلام به سایر اقلیت های دینی چگونه هست.


شهید دکتر مصطفی چمران..خدایا آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کردند


عکس: شروع نصب ضريح جديد امام حسين(ع)

2:

اگر شما دنبال پستهاي چرت هستيد، اين مشكل شماست ، ولي اگر بدنبال مطلب قابل هستفاده هستيد اين مطلب را هم ميتوان در قالب يك بحث 30 روزه و كامل آورد و هم در قالب يك مقاله كه سوالهاي آينده را پيش بيني ميكند وپيشاپيش جواب ميگايشاند.

اما در مورد موضوع بحث شما یعنی حقوق اقلیت های دینی فکر مکینم اشاره به نسل کشی یهودیان به دست محمد بن عبدالله و یا کشتار بهاییان در تاریخ معاصر کفایت کند که نشان دهد واکنش اسلام به سایر اقلیت های دینی چگونه هست
شما از تاريخ ، چه چيزي حاليتان ميشود؟
سوال : چه كشتاري اسناني هست و چه كشتاري غير انساني؟
ابتدا اين مطلب را روشن كنيد تا به تاريخ برسيم.


گنبد خضرا .... باران ...صاعقه .... واقعيت .... دروغ


بدعت های عمرکشان و شیعه کشان ! (خرافه نهم ربیع)

3:

شما از من پرسش کردهاید که چه کشتاری انسانی و چه کشتاری غیر انسانی هستند.در دنیای متمدن امروزی چیزی با نام کشتار انسانی وجود ندارد و فقط مورد هستفاده ی این عبارت را در میان مسلمانان و سایر جنبشهای تندرو میتوان یافت.
اما در مورد حقوق اقلیت های دینی در اسلام ینده یک سند را در زیر می آورم.این سند معروف به سند عمری یا وثیقه ی عمری میباشد.این سند حاوی شرایطی میباشد که مسلمانان برای اقلیت های مذهبی تحت حاکمیت خود تعیین کرده اند.

متن سند عمري،


از كتاب ابن قيم الجوزية،
از عبدلرحمن بن غنم: در هنگام صلح با مسيحيان شام واقعيات عمر بن الخطاب كه خداوند از او راضي باشد را نوشتم كه در اون آمده بود،

در شهر خود و محدوده اون هيچ معبد و كليسا و ديري نسازند،
وهراونچه را كه خراب شده بازسازی ننمايند.


آیا دین منجی بشریت است ؟

كليسا را از جاي دادن به مسلمانان باز ندارند و به مدت سه شب به اونها غذا و جا بدهند،
هيچ جاسوسي را پناه ندهند،
هيچ ابهامي را از مسلمانان نپوشانند،(به مسلمانان جواب هر پرسشي را بدهند)،
به فرزندان خود قراون نياموزند!( بله نياموزند اشتباهي در برگردان نشده هست)،
شرك ورزي را نمايان نكنند،(نظرات خود را بصورت علني نگايشانند)
نزديكان خود را از گرايشاندن به اسلام باز ندارند،
مسلمانان را بزرگ بشمارند،
و در هنگام ورود مسلمانان به مجالس خود براي نشتسن اونها از جا برخيزند،
در پوشش همانند مسلمانان نباشند،
در لقب و كنيه از كنيه اونها‌ ـ مسلمانان‌ ـ هستفاده نكنند،
بر زين سوار نشوند،
شمشير نبندند،
شراب نفروشند،
جلايشان سرهاي خود را بتراشند،
پوشش خود را در همه جا نگاه دارند،
كمربند به دور خود ببندند،
صليب و يا هيچ يك از كتابهاي خود را در راه مسلمانان نشان ندهند،
مرده هاي خايشانش را در كنار ـ مرده هاي ـ مسلمانان خاك نكنند،
زنگ را نزنند مگر آهسته،
در برابر مسلمانان صداي خود را به هنگام نماز در كليسا بلند نكنند،
خشمگين به بيرون نيايند،
صداي خود را با مردگانشان بلند نكنند،(شايد منظور عزاداري يا مراسم به خاك سپاري باشد)،
با خود آتش نداشته باشند،
برده اي كه سهم مسلمانان هست را نخرند،
واگر هر شرطي را كه پذيرفتند انجام ندهند ديگرپناهي نيست،(يعني خونشان حلال هست)
و براي مسلمانان حلال گشته هراونچه كه دشمني و جدايي را حل ميكند.


معرفی دکتر سید حسین نصر


مسيحيان بيچاره نيز كه سرزمينهايشان با زور شمشير تازي مستعمر و مسلمان اشغالگر تسخير شده بود با خواري جواب دادند،



بسم الله الرحمن الرحيم!
اين نوشته اي هست كه ما مسيحيان شام به امير مومنين عمر بن الخطاب فرستاديم كه به سرزمين ما آمديد.


اگر قدرت با خداناباوران باشد با خداباوران چگونه برخورد می کنند ؟

به شما پناه می بريفم بهرجان خود و مال و خاندان و برادران دينی خود.


پيمان بستيم که کليسا و دير و صومعه نسازيم.


هيچ خرابه ای را بازسازی نکنيم.


وهيچ يک را که در محله مسلمانان هست را بازسازی نکنيم و مسافران و رهگذران مسلمان را در خانه هايمان جای دهيم.


مسلمانان را سه روز ميزبانی کنيم.


هيچ جاسوسی و ديدبانی در کليساهايمان و ميان خود نپذيريم.


وهيچ چيزی که برای منافع مسلمانان ضرری داشته باشد را از ايشان نپوشانيم.


به فرزندان خود قراون نمی آموزيم.


و باورهايمان را دربرابر امت ناديده می گيريم.


و شنوندگانمان را پند ندهيم.


و هيچ کسی از امتان دين خود را از مسلمان شدن باز نداريم.


با مسلمانان به نيکی و بخشش رفتار می کنيم.


برمی خيزيم اگر بخواهند بنشينند.


برای پوشش همانند اونها نخواهيم گشت.


همزبان اونها نخواهيم شد.


و خود و فرزندانمان را لقب و کنيه ندهيم.


زين نخواهيم کرد و اسلحه ای حمل نخواهيم کرد.


در مهرهای خود از حروف عربی هستفاده نخواهيم کرد.


با مشروبات سوداگری نخواهيم کرد.


جلوی سر خود را می تراشيم.


کتابها و صليب خودرا در جاهای مسلمانان به ديد نخواهيم گذاشت

شما برای اطمینان از واقعی بودن این سند میتونید متن عربی اون را در
http://thetruth10.8m.com/26.htm
و برای اطمینان بیشتر متن انگلیسی اون را در سایت دانشگاه فوردهام نیویورک
http://www.fordham.edu/halsall/source/pact-umar.html
و یا در سایت دانشگاه بوستون
http://www.bu.edu/mzank/Jerusalem/tx/pactofumar.htm
مطالعه کنید.

4:

كتاب ابن قيم جوزي وهابي اونهم قرن ششمي بدرد وهابيها ميخورد ، دستور عمر وفرمانهاي حكومتي و غير ديني او هم كه بارها فرمود :" من در دين بدعت ميكنم" بدرد سنيها! و سايت معرفي شده توسط شما هم تنها بدرد تبليغ مسيحيت.

حال با هم اونچه براي يك شيعه حجت هست مرور ميكنيم:
قران:
ما ترا جز مژده رساندن و هشدار دهنده نفرستاديم‌، بگو براي اون از شما مزدي نمي‌طلبم مگر اينكه كسي‌بخواهد كه به سايشان پروردگارش راه برود و بر (خداوند) زنده‌اي كه نمي‌ميرد توكل كن و شاكرانه او را تسبيح بگايشان واو به گناهان بندگانش بس آگاه هست‌.

پيامبر(ص) :
در اولين قانون پايه ي بشر كه در مدينه نوشته شده :
غير مسلمانان نيز جزو امت اسلامي بحساب ميآيند.
حرمت يك انسان از حرمت كعبه بالاتر هست.

اميرالمومنين (ع):
علي (ع) در حكومت خايشانش روزي در كنار خيابان پيرمرد كوري را ديد كه گدائي مي?كند.

پرسيد: "اين چه وضعي هست؟! در جامعه اسلامي گدائي، مفهوم ندارد." فرمودند: او مسيحي هست.

فرمود: "باشد.

ولي زير سايه حكومت اسلامي زندگي مي?كند.

تا او جوان بود و در اين جامعه ، كار مي?كرد نفرموديد كه مسيحي هست، حال كه از پا افتاده هست چنين مي?گوئيد؟!" سپس فرمود تا او را از بيت?المال تا آخر عمر، بيمه و تامين كردند

نيز وقتي شنيد كه نيروهاي شورشي به ظاهر مسلمان به روستائي حمله كرده و به دختر يهودي توهين نموده و دستبند او را با خشونت دزديده?اند برآشفت و فرمود اگر از غم اين جسارت بميريم، شايسته هست زيرا اون دختر يهودي كمك خواسته و ما نبوديم كه كمكش كنيم.

يا وقتي شنيد كه مسلماني در معامله زمين، يك شهروند مسيحي را فريب داده هست با او برخورد شديد كرد و فرمود كه سود و ضرر او سود و ضرر ماست و بايد از او عذرخواهي و جبران كني.

و يا اينكه او در دوران خلافت و رهبري خود، به طور ناشناس همسفر يهودي بود و پس از خداحافظي، مقداري از راه را همچنان اون يهودي را بدرقه كرد.

يهودي پرسيد: مگر راه شما از اون طرف نيست.

فرمود: چرا.

ولي در دين ما به كوچك?ترين بهانه، دوستي و برادري تقايشانت مي?شود و انسان?ها بر گردن ما حقوقي پيدا مي?كنند.

من به خاطر حق همسفري، مقداري تو را بدرقه مي?كنم.

5:

کتاب ابن قیم یکی از کتب معتبر اسلامیست.حال اگر با ذاعقه ی شما سازگار نیست اون مطلبی جداست.
عمر هم یکی از یاران مورد اعتماد محمد بن عبدالله بود.در ضمن من متوجه ارتباط لینکی که به اون هستناد کرده بودم با مسیحیت نشدم ولی اگر شما با زبان انگلیسی آشنایی ندارید اون هم بحثی جداست.
اما از اونجایی که برخورد های غیر انسانی مسلمانان با سایر اقلیت های تحت حکومتشان در تاریخ بسیار هست در اینجا به چند نمونه از این برخورد ها در تاریخ معاصر توسط شیعیان اشاره میکنم:
کشتار بابیان توسط شیعیان در وقت ناصرالدین شاه
حمله ی شیعیان به قبرستان بهاییان در وقت ریاست جمهوری محمد خاتمی
اعدام مونا محمود نژاد دختر 17 ساله در سال 1362 به جرم بهایی بودن
کشتار بهاییان در شیراز در سال 57 یه دست شیعیان
شکنجه و قتل کسی که به کیش زرتشتی گرویده بود که فیلم اون در اکثر شبکه های جهانی پخش شد.
اما گل سر سبدهمه ی اینها همان قتل عام یهودیان به دست محمد و علی میباشد.

که در اسناد تاریخی شرح کامل این واقعه داده شده هست.
در ضمن اون داستان هایی که شما از علی نقل کردید آیا منبع و یا سند تاریخی هم دارند و یا ساخته و پرداخته ی آخوند های بالای منبر و مداحان اهل بیت هست؟

6:

آخه شما از شيعه و اسلام چه ميفهمي؟
1) اگر ما عمر را قبول داشتيم كه الان تو حجاز بوديم، بدرك كه مسلمانهاي سني او را قبول داند شما اين چيزها را ببريد براي اونها ببينيد چي ميگايشانند به ما چه؟ كتاب ابن قيم ايشانا ابن تيميه هم بدرد ما نميخورد اگر به آيات شيطاني هستناد كرده بودي بهتر بود!!!!
2) دليلهاي ما عقل هست قران و پيامبرو اهل بيت(ع) وبس.
3) اينجا ما بحث سياسي يا اجتماعي ايشانا روانشناسي كه نميكنيم !ميكنيم؟ پس اينكه فلان حاكم و يا ناصر الدين شاه چه و چه كرده و چه و چه نكرده ايشانا شيعيان در فلان مكان چه كرده اند و چرا عصباني شده اند و عده اي را كشته اند، به ما ربطي ندارد ، بلكه در بحث ديني ، بايد دليل مرتبط با اون را بياوري!
پس اگر مردي و چيزي بارت هست انچه را ما قبول داريم نقد كن و اگر انچنانكه از ظاهر امر هايشاندا ست ، چيزي بلد نيستيد ، معطلمون نكن!
4) بله همه انها مدرك دارند .

كدام را ميخواهيد؟

7:


8:

بنده « موج نو » حاضرم در مورد «حقوق اقليتهاي ديني» در اسلام با «كل» حوزه هاي علميه قم و نجف و خراسون و ...

و «كل» علماي اسلام « يك تنه» به مباحثه بنشينم و ثابت كنم كه حقوق اونان در اسلام چگونه هست؟
البته به شرط اونكه اين فاروم و « اكثريت ارزشي» اون و گردانندگان « دست به عصا » ي اون ظرفيت اين «طوفان خروشان » را داشته باشند
فراخوان آمادگي كنيد تا شروع كنيم

9:

يك جوري مي نوشتريد كه خام ميشدند و ميامدند جلو ، بعد !
اكنون كه عمله ئ جهل با مطالعهاين نوشته سنكوپ ميكنند!


10:

راست فرموديد مزدك
نبايد اونچنان مي فرمودم

11:

من حاضرم با شما بحث كنم ؛ البته بشرطي كه در اينگونه بحثهاي حقوقي تاريخي ، اشخاصي همچون مزدك دخالت نكنند و يا بحث دو نفره باشد ايشانا افرادي دخالت كنند كه كمي زبان متعادلتري دارند!
موافقيد؟!

12:

گویا در حوضه علمیه به شما معنای بحث آزاد را توضیح نداده اند.همه ی افراد میتوانند در بحث ها شرکت نمايند.لطفا اگر توانایی بحث در این مورد را ندارید برای فرار از بحث چنین دلایل کودکانه ای نیاورید.


13:

پس از اينكه اين سفسته پرداختن به شخص سخنگو را از شما بخشيدم ،
عرض ميشود كه مگر ايجاد يك فضاي مناسب براي بحث ، درخواست كودكانه اي هست؟!

14:

خوب شد مزدک چیزی یاد شما دادند تا از اون در هر جای بی ربطی هستفاده کنید.
عرض ميشود كه مگر ايجاد يك فضاي مناسب براي بحث ، درخواست كودكانه اي هست؟!
تقاضای شما کاملا بی ربط و بی معنی میباشد.
فضای مناسب برای شما فضاییست که در اون مخالفی وجود نداشته باشد؟
در ضمن نگران نباشید.مدیر جدید هوایتان را دارد.با آرامش بحث را آغاز کنید.


15:

لابد مزدك هم به ما ياد دادند كه ماست سفيد هست؟!! هان؟!

16:

من صراحتا عرض كردم كه « يك تنه » به ميدان خواهم آمد
اگر هم مشكل مزدك هست رضايت خود ايشان لازم هست
اما من شرط و محدوديتي براي طرف مقابلم نمي گذارم

17:

هنوز منتظر جواب قطعي هستم

18:


19:

سرور فرهيخته و گرامي، از اونجائيكه در
نزد من بسيار ارجمند هستيد و در دانش و
توان منطق شما هم گماني نيست، من خود
را از ميدان اوردگاه شما كنار كشيده و به
بينندگي و آموختن بسنده خواهم كرد!

20:

درود بر شما سرور و هستاد بزرگوار
و سپاس همکاری تان



این هم رضایت مزدک

21:

خوب كه چي؟

22:

تجاهل العارف مي كني؟
مباحثه را بياغازيم؟

23:

از تعارف كم كن و بر مبلغ افزا

24:

من كار خودم را با اين جملات از بزرگترين ،تيز بين ترين وروشنفكر ترين فقيه عالي قدر معاصر شيعه شروع مي كنم:

مطالب زير عينا از رساله توضيح المسائل آيت الله خميني نقل مي شود:

نجاسات
...
٨- كافر
١٠٦ ( تعريف كافر ) كافر يعنى كسى كه منكر خدا هست، يا براى خدا شريك برنامه مى?دهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس هست، و همينطور هست اگر در يكى از اينها شك داشته باشد.

و نيز كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دين اسلام مى?دانند منكر شود، چنانچه بداند اون چيز ضرورى دين هست و انكار اون چيز برگردد به انكار خدا يا توحيد يا نبوت، نجس مى?باشد.

و اگر نداند، احتياطا بايداز او اجتناب كرد، گرچه لازم نيست.

١٠٧ تمام بدن كافر، حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس هست.

١٠٨ اگر پدر و مادر و جد بچه نابالغ كافر باشند اون بچه هم نجس هست، و اگر يكى از اينها مسلمان باشد، بچه پاك هست.

١٠٩ كسى كه معلوم نيست مسلمان هست?يا نه پاك مى?باشد، ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمى?تواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.

١١٠ اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد يا با اونان دشمنى داشته باشد، نجس هست.

توضيح : شماره ها ابتداي هر پاراگراف نشانگر شماره مساله در رساله هست.

25:

حضور مجلس انس هست و دوستان جمعند
و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد .

يا الله با اجازه دوستان حقير هم عرض مختصري دارم .

اگر اجازه بفرمائيد مطرح مي كنيم .



در دنياي امروز كه ظلم و اجحاف و تحميل عقيده ناروا هست .

و قانون حقوق بشر تبعيض را در همه ابعاد اون منع نموده .

چه جاي طرح مسئله اقليت ديني و اكثريت ديني وتعين حقوق هست براي اونها .



خيلي از احكام شريعت مربوط هست به قرون وسطا .

از قبيل ازدواج با دختر 8 ساله و خريد و فروش انسان به عنوان برده .

و نجس دانستن كفار .



و نابرابري زن و مرد از نظر ارثيه ديه و شهادت اونها .

و تفاوت در ديه مسلمان و غير و مسلمان .



و حمله و هجوم به اقوام ديگر تحت عنوان جنگ جهاد .

و گرفتن جزيه از كفار اهل زمه و حرام دانستن نزول و خيلي چيزهاي ديگر .


اين مسائل به اقتضاي نياز وقت و مكان و واقعيات روزگار 1000 سال پيش بوده و امروزه ديگر كاربردي ندارد .

طرح و اجراي اونها در جامعه مدرن امروزي نشانه كوته بيني و تنگ نظري و خودخواهي هست .



روزگاري كه مسلمانان از دست هم كيشان خود به كشور مسيحيان پناهنده مي شوند .

و اونها با سخاوت آغوش مي گشايند و اونان را از تمام حقوق فردي و اجتماعي به طور مساايشان بهره مند مي سازند و حتي به مقام عاليه هم مي رسانند .

ديگر جائي براي اين حرفها باقي نمي ماند .


اين همه جنگ و جدل حاصل كوته نظري هست
گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكي هست

26:

گمان کنم با توجه به مرور وقت و عدم دفاع از رساله و مشاهده حکم نجاست امت توسط رهبر اسبق، لازم هست نتیجه بگیریم که موج نو صحیح فرمودند و آدمهایی نجس هستند که اسلام حکومتی اونها را مشخص کرده .

انسانهایی که چنین باوری دارند چگونه خود را پاک میدانند؟!!!!! افکار اونها نجس هست چون دیگران را خطا کار و خود را صالح میدانند .

خدا را شکر که به جرم همین نجاست ، این افکار توسط امت ایران در حال ابطال تاریخی هستند!

27:


مغالطه توسل به جهل
(این‌که مدعای موردنظر نفی نشده‌است
یا دلیلی برخلاف اون نیست، پس اون درست هست.

)
+
مغالطه توسل به احساسات و جلب ترحم
+
...

سخن تان نادرست هست ، چون "نجس"
در هر آييني يك تعريفي دارد و در بين مسلمانان هم
يك تعريف خاص ...
مثلا در عهد ساسانيان ادرار گاو پاكترين چيز (!!!)
براي غسل كردن محسوب مي شد !!
شايد براي شما خوردن شراب مجاز باشد و
اصلا موجب خوشنودي خدايتان گردد ...
ولي در بين مسلمان چنين فردي نجس هست ...

شما چرا مي ترسيد كه طبق تعريف مسلمانان
در بين نجاسات جا بگيريد ؟
چرا برايتان اهميت دارد ؟
چرا براي يك فرد بي دين اهميت دارد كه
به او فرموده شود " لامذهب " ؟!!
اينجا مگر كاربر لامذهب نداشتيم ؟!!
مگر از اين دست نداشتيم ؟!!
او افتخار مي كرد ...
او مي تواند به نجس بودن خايشانش هم افتخار كند ...
همانطور كه به آزاد بودن دختر و همسرش در
ارائه سرايشانس به ديگران افتخار مي كرد ...
(شما اگر همان پرخداي قديمي باشيد بايد
اينها را بهتر از ما بدانيد !!)
مگر انحراف فكري از مسلماني به سمت لامذهبي
و شرك و ...

برايشان افتخار نيست ؟
نجاست فكري هم همين هست ...
از چارچوب مرجع يك مسلمان اين گونه افراد
نجس فكري و جسمي هستند ...
همانطور كه از ديد شما مسلمانان اينگونه اند ...
پس اگر بي خردي و سهل انگاري در ميان بود
كه شما هم تكرارش كرديد ...
پس تا اينجا بي حسابيم ...

برسيم به اصل ماجرا و سفسطه هايتان ...

28:

با سلام و تشکر از محبت شما ،
دوست عزیز نجاست از درون انسان شروع میشود نه از بیرون.

فکری که خود را پاک میشمارد و به ایمان خود اعتماد میکند ، خواه نا خواه نجس هست چون خود را برتر از دیگران میبیند.


مشرک حقیقی کسی هست که غیر خدا را موثر در زندگی خود میداند .

نام غیر خدا را میستاید و او را برتر میداند در حالیکه خدا برتر هست.

فکر چنین شخصی نجس و پلید هست چون از خدا حکمت گرفته و در نور او حقیقت خدا را دیده ولی برای او شریک و شریکان انتخاب کرده هست.

با اینکه به او کتاب خدا معرفی شده و او کتاب خدا را دارد، ولی برخلاف کتاب خدا عمل میکند و خدا را تنها ملجا و مامن خود نمیداند بلکه مخلوقات را پناهگاه خود میپندارد.

چنین کسی به گواهی قراون نجس هست و حق ورود به مسجد الحرام را هم ندارد (سوره توبه آیه 28) .



این یک مفهوم عمیق و کلی از نحوه برخورد ایمان داران با کسی هست که با شناخت کامل روی خود را بسوی غیر خدا بر میگردانند .

حکمت خدا را دریافت کرده اند ولی منکر اون میشوند و یگانگی خدا را ادراک کرده اند ولی از اون رو برمیگردانند.

اینها از نظر خدا لایق حضور در خانه خدا نیستند .



حال این دیدگاه قراونی را مقایسه بفرمایید با مطالب این رساله که در اینجا آورده اند :

( تعريف كافر ) كافر يعنى كسى كه منكر خدا هست، يا براى خدا شريك برنامه مى�?

نتیجه : هر کس فرمود خدا نیست نجس هست ! و هرکس فرمود خدا سه تاست یا بیشتر نجس هست!

از کجا میشود فهمید اونکه میگوید خدا نیست واقعا" میداند یا ندانسته میگوید؟ آیا حکومت اسلامی میفهمد ؟ یعنی حکومتی که میگوید بر پايه همین قراون پایه گذاری شده، از دل انسانها با خبر هست ؟! یا فقط پندارهای ضد بشری خود را دنبال میکند؟!
آیا مذهب شیعه که نه تنها در جهان بلکه در بین خود مسلمانان هم اقلیت محسوب میشود ، اجازه میدهد با این قوانین خودش که برای اقلیتهای مذهبی داخل ایران شایسته میداند در دنیا با خودش رفتار نمايند ؟! یعنی بگویند چون شما پیروی امام هایتان رامیکنید مشرک محسوب میشوید و باید جزیه بدهید و به مسجدالحرام هم وارد نشوید!؟؟؟

نجاست کافران به خدا از جانب خدا اگر مطرح میشود در همان کلام هم فرموده که کافران را از "نور" به تاریکی میبرد ، یعنی کافران "آگاه " هستند و حکمت دارند و در نور خدا حقیقت را دریافته اند ، یعنی عالمانه خدا را دور میزنند !! و مشرکان برای شریک قراردادن هرچیز برای خدا لازم هست اول خدا را بشناسند! یعنی مشرکان و کافران از میان عالمان و مومنان حقیقی برمیخیزند و به سرای تاریکی هدایت میشوند ، نه از میان اونها که نمیدانند .

خدا را نیافته اند و به او ایمان ندارند! (آیه الکرسی را که بخاطر دارید؟! ....والذین کفرو یخرجونهم من النور الی الظلمات....) حال برگردید و یکبار دیگر به فرمایشات رساله توجه بفرمایید که با کلام خدا یکی هست یا خیر!

29:

با سلام و تشكر از پاسختان ...
كافران در قراون كاملا توصيف شده اند و
درجات گوناگوني دارند كه شما فقط يكي از
اونها را طبق يك آيه آورديد ...

من در مقامي نيستم كه كاملا فرموده قراون را برايتان
تفسير كنم و فقط ذهنيت خودم را ميگايشانم ...

نخست اينكه در قراون آمده "لا تجسسوا"...

و فرموده شما مبني بر
اينكه حكومت اسلامي و...

چگونه ميخواهد بفهمد
فلاني كافر هست ، ربطي به اسلام و اين حكم از رساله ندارد ...

چون نفرموده كه كافر را بگيريد زنداني كنيد يا پاكش كنيد يا بكشيد !!!
بلكه ميگايشاند نجس هست ...
همين امام خميني وقتي كه فلسفه ميخواند
بسياري از طلاب در ظرف او آب نمي خوردند
چون ميفرمودند او نجس هست ...
او از چنين محيط سنتي قيام كرد ، و مي بينيم كه
قيامش فقط عليه سيستم نبود ...
عليه اون تفكرات باطل و خشك هم بود ...
و من عقيده ام اينست كه اينگونه انگ زدن
براحتي مقدور نيست ...

حال يك بررسي انجام مي دهيم ...

( تعريف كافر ) كافر يعنى كسى كه منكر خدا هست، يا براى خدا شريك برنامه مى‿دهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس هست، و همينطور هست اگر در يكى از اينها شك داشته باشد.

و نيز كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دين اسلام مىدانند منكر شود، چنانچه بداند اون چيز ضرورى دين هست و انكار اون چيز برگردد به انكار خدا يا توحيد يا نبوت، نجس مى‿باشد.

و اگر نداند، احتياطا بايداز او اجتناب كرد، گرچه لازم نيست.



اينجا خطر كافران گوشزد مي شود
هم خطر فيزيكي و هم خطر زباني و هم فكري كه مهمترين
خواسته و آرزايشان كافران هست ...


ممتحنه﴿ 2 ﴾
اگر بر شما دست یابند، دشمن شما باشند
و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند
و آرزو دارند که کافر شوید.

باديه نشينان يعني پستترين افراد از نظر
فكري در اون فضا سخت ترين كافران بودند
و اينكه عده اي سعي مي كنند افراد
هوشمند و متمدن غير مسلمان را
بدترين دشمن نشان دهد سخنشان
با اين فرموده مطابقت ندارد

همين طور با فرموده شما كه فرموديد
كافران همواره از نور به ظلمت حركت مي كنند
چون اين تنها بخشي از كافران را شامل مي شود

قراون : بادیه نشینان عرب ، در کفر و نفاق[ از دیگران ]سخت تر،
و به اینکه حدود اونچه را که خدا بر فرستاده اش نازل کرده ،
ندانند، سزاوارترند .و خدا داناى حکیم هست.

توبه 97


فرموده شده وقتي كسي نماز و روزه و...را منكر شود و
اون انكار به انكار توحيد و نبوت منجر شود كافر هست ...
مگر اين سخن خلاف سخن شماست ؟!!
بعيد مي دانم با كافر بودن كسي كه با توحيد و
نبوت و...

مشكل دارد مخالف باشيد !!


در بين هم كيشان شما هم يا پيامبر ما را قبول دارند
يا اينكه او را قبول ندارند ...
اگر كسي پيامبر را قبول ندارد به نظر من ديد او
به ما مسلمانان دقيقا شبيه همين ديد نسبت
به اون گروه هست ، و خرده گيري معني ندارد ..

سخن در رابطه با شيعه و اعتقاداتش ربطي به اين جستار و
اين سخن شما ندارد ...
شما هم نمي توانيد با همين هستدلال وهابيون
ما را متهم به شرك كنيد ...
چون با همين هستدلال نامتان بيش از هر چيز
براي ما شرك آلود هست !!
ولي ما از ظواهر و نام ها نسبت به عقايد شما
نتيجه گيري نمي كنيم و شما را مشرك نمي ناميم ...
چون به فرموده خداوند معتقديم كه مسيحيان و يهوديان
(دراونوقت) هم مومناني دارند ، گرچه تعدادشان (دراونوقت) كم هست ...


با اين حال باز هم معتقدم تعريف كافر
اينگونه كه شما تعريف مي كنيد نيست و
بسيار گسترده تر هست ...
و حكومتي كردن و سياسي كردن تعريف
هم به نظر براي اين بحث مذهبي چندان جذاب نيست ...
و نيتتان را چيز ديگري غير از يافتن حقيقت نشان مي دهد !!

موفق باشيد

30:

با سلام به شما دوست گرامی :
الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۹۷﴾
باديه‏نشينان عرب در كفر و نفاق [از ديگران] سخت‏تر و به اينكه حدود اونچه را كه خدا بر فرستاده‏اش نازل كرده ندانند سزاوارترند و خدا داناى حكيم هست ۹۷
دوست گرامی آیا به نظر شما در این آیه خداوند از کسانی که نادان هستند و حقیقت را میپوشانند صحبت کرده؟ اگر جواب شما مثبت هست باید پرسید چگونه ممکن هست کسی چیزی را که نداند کتمان کند؟!!!!
هیچ تفسیری نمیتواند معنای واضح و آشکار لغت را تغییر دهد و معنایی خلاف اون معنا به خواننده کلام القا کند.

در تفسیر مفسر میتواند حقایق بیشتری در توضیح حقیقت کلام ایراد کند ولی نمیتواند معنای اصل کلام را تغییر دهد.
کفربه معنای پوشاندن هست و پوشاندن باید در مفهوم اون نیز آشکار باشد.

پوشاندن نیاز به فاعل دارد و مفعول تا بتوان به کسی فرمود کافر.

کافر کسی هست که پوشاننده حق هست وبرای پوشاندن حق لازم هست که اونرا بشناسد.

هیچ کافری تا شناخت حقیقت را نیافته باشد نمیتواند اون را از دیگران بپوشاند.

چون تا به حق راه نیافته باشد منکر هیچ چیز نمیتواند باشد جز باطل.
دراین آیه و دو آیه سپس این خدا عکس العمل اعراب در مقابل پیام رسول خود را تشریح کرده تا رسول اعراب را بشناسد و امت سپس او نحوه موضع گیری امت در برابر پیام خدا را بهتر بفهمند.


وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۹۸﴾
و برخى از اون باديه‏نشينان كسانى هستند كه اونچه را [در راه خدا] هزينه مى‏كنند خسارتى [براى خود] مى‏دانند و براى شما پيشامدهاى بد انتظار مى‏برند پيشامد بد براى اونان خواهد بود و خدا شنواى داناست (۹۸)
وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۹۹﴾
و برخى [ديگر] از باديه‏نشينان كسانى‏اند كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند و اونچه را انفاق مى‏كنند مايه تقرب نزد خدا و دعاهاى پيامبر مى‏دانند بدانيد كه اين [انفاق] مايه تقرب اونان هست به زودى خدا ايشان را در جوار رحمت‏خايشانش درآورد كه خدا آمرزنده مهربان هست (۹۹
و البته در آیه بعدی هم نتیجه گیری میشود از درجه ارادت انسانها نسبت به کلام خدا که خارج از این بحث ماست.


ولی توجه بفرمایید که در هر سه آیه فوق یعنی 97، 98 و 99 حقیقت به امت عرضه شده.

بسیاری از امت گمان مینمايند که پذیرش حقیقت به تفکر انسان مربوط هست ، و این غلط هست ، پذیرش حقیقت به آمادگی روحی انسان مربوط میشود و این آمادگی را نیز خدا به هرکس که بخواهد عطا میکند.


کسی که در مقابل رسول خدا برنامه میگیرد و در کنار او زندگی میکند بسیار بسیار به منبع فیض الهی میتواند نزدیک باشد و هم اینکه میتواند از او فاصله گیرد و دور شود.

این انتخاب انسان هست .

رسول اسلام با امت عرب مواجه میشد و چون خود از اون منبع فیض که با او در تماس بود سخن میفرمود میتوانست به اعماق قلوب امت نفوذ کند و محبت او انسانها را مجذوب میکرد چون روح راستی و عدالت در او عمل میکرد ( یعنی مثل بقیه مومنان به خدا ، نه تنها بنده که فرزند خوانده روحانی خدا هم محسوب میشد و از روح عدالت و راستی پر بود ) لذا حضور او آشکار نماينده حقیقت بود برای اونها که جویای حقیقت بودند و خدا این تمایل به درک حقیقت را در اونها برنامه داده بود .

کسانی از همین اعراب بودند که میتوانستند حقیقت را در حضور رسول خدا درک نمايند، ولی چون اونرا درک میکردند ، برعلیه اون عمل میکردند چون اراده خود را بر اراده خدا ترجیح دادند .

اینها کسانی بودند که حقیقت را دریافته بودند ولی اونرا دوست نمیداشتند چون دل اونها مایل به مرض های دنیا بود.


دوست گرامی ، اگر برای معنا و مفهوم کلمه ای که خدا اونرا فروفرستاده ارزش کافی قائل باشیم ، نمیتوانیم از عبارت کافر یا منافق یا مشرک برای امت به سهولت هستفاده کنیم چون هیچ انسانی را نمیشناسیم ( حتی خود را !!!) اگر خدا از این عبارتها هستفاده کرده برای این هست که حالات روح خود را و حالات نفس خود را بسنجیم و معیاری داشته باشیم برای شناخت عمل کرد خود ، نه قضاوت در مورد دیگران.


کسانی که به روز قضاوت ایمان دارند ، روز قیامت را روز داوری خدا میدانند و هرگز نخواهند پذیرفت که کسی جز به گواهی خدا و صراحت آیات خدا ، کافر یا منافق یا مشرک خوانده شود.

و در صراحت آیات هرگز اسم کسانی را که امروز با اونها مواجه هستیم را درج نکرده خدا.

پس حکم کنیم بر خود نه بر دیگری که حکم بر خود از عدالت و انصاف میاید و حکم بر دیگری از تکبر و فتنه های نفسانی .
هرقاضی میتواند به زشتی اعمال انسان حکم کند ، ولی کفر کار قلب هست و کار دل را فقط خدا میتواند قضاوت کند.


هیچ کس نمیتواند منکر خدا را متهم به کفر کند چون هنوز نمیدانیم آیا خدا برای او مساوی حقیقت هست یا خدا برای او مساوی دروغ هست ! اگر در فرهنگ لغت کسی خدا به معنای حقه بازی و کلک باشد آیا به نظر شما باید خدا را ابرنامه کند یا انکار کند؟!! کسی که حقیقت را نشناخته اونچه را انکار میکند باطل هست و باطل حقیقتا" انکار شدنی هست.


اگر شما به حقیقت بودن و پاکی و قدوسیت خدا ایمان دارید و اونرا ابرنامه میکنید ، و اگر کسی حقیقت و پاکی و قدوسیت را برای علم قائل میشود ، شما میگویید کافر هست چون اینها صفات خداست .

خوب او خدا را نمیشناسد و علم را هم نمیشناسد ! چون مسلط بر همه علم نیست و مسلط بر خدا هم نیست ، اما چه چیز او را به این ایمان کشانده ؟ جز اینکه به گمان خودش خدا در زندگی او هیچ اثر مثبتی نداشته ؟! خدایی که او را به گمانش محبت نکرده چگونه میتوان حضور او را باور کرد؟! آیا این انکار حقیقت هست یا نشناختن حقیقت ؟ حال از او بپرسید محمد رسول خدا هست یا نیست !! ؟ خوب واضح هست که انکار میکند چون از اصل منکر خداست و خود را دشمن خدا و خدا پرستی هم میداند ، اما خدا چی ؟ خدا واقعا" او را دشمن خود میداند ؟!!! قطعا" خیر، خدا او را گمراه میداند و تمام عمرش موقعيت دارد که به هدایت الهی توجه کند و بسوی خدا برگردد .

خدا در انتظار اوست که توبه کند و دین در پی تنبیه او !!! این هست که فرزندان حقیقی و روحانی خدا کسانی نیستند که حکم او را میدانند و کلام او را از برمینمايند ! بلکه کسانی که با روح او بسوی راستی ، عدالت و محبت هدایت میشوند و هم خود بر اون پايه عمل مینمايند و هم دیگران را به اون سفارش مینمايند.


در مورد لقبی که برای خود انتخاب کردم عرض کنم که مطابق کلام خدا در کتاب مقدس همه اونها که از روح خدا هدایت میشوند فرزندان خدای زنده خوانده میشوند.

فرزند خوانده با فرزند حقیقی تفاوتی که دارد این هست که از اول فرزند نبوده و بعدا " فرزند شده ، یعنی تولد روحانی یافته .

این لقب برای نشان دادن این حقیقت هست که همه انسانها راهی دارند که روح خدا را برای خود انتخاب نمايند و با زیستن در حضور او کم کم یاد بگیرند که تنها از او هدایت شوند.


31:

با سلام
به دوست عزيزم "پسرخدا" ...

1- در مورد اون آيه بايد عرض كنم كه "اعراب"
جمع "عرب" نيست ، يعني خود پيامبر و اطرافيانش
كه احتمالا عرب بودند با اين اعراب به معناي
صحرانشين كه زندگي بدايشان داشتند متفاوتند ...
همانطور كه مي بينيد اينها اكثرشان به گونه اي بدايشان
زندگي مي كنند به جز اندكي كه به خدا و معاد اعتقاد داارند ...
در توصيف كافران خداوند از تعصب جاهليتشان ميگايشاند كه
مانع پذيرفتن دين حق مي شود و ...

2- در مورد كافر كه ميگايشانيد ما نميتوانيم حكم صادر كنيم
بايد فرمود كه ما نميتوانيم در همه موارد بگايشانيم :
"ان شا الله ، گربه هست "!!!!
البته معتقد هم نيستم كه بايد تجسس كنيم ...
بلكه وقتي كه فردي بطور آشكار با دين اسلام
در حال ستيز هست ،‌ چه توصيفي مي توان براي او
آورد كه با قراون همخواني داشته باشد ؟!

كافر در قراون معاني گسترده اي دارد و
يك طيف را شامل مي شود نه يك گروه خاصي
با ايشانژگيهاي خاصي ...
اگر برنامه به نشناختن كافر حقيقي بود ، اصلا
چرا قران قصد دارد كافر را معرفي كند ؟
اونهم در اين تعداد زياد از آيات ؟!!

3- در مورد نام كاربريتان هم من پيشتر توضيحاتتان را
خوانده بودم و باز هم ميگايشانم كه اين سخن من نيست
اين ديدگاه اغلب انسانهاييست كه قراون را ميخوانند و
با شما مواجه مي شوند ...
حال شما هر چه ميخواهيد تفسير بياوريد ...
مگر خودتان نميگايشانيد كه نياز به تفسير ندارد و روشن هست ؟!

32:

درود بر شما و عرض پوزش از تاخیر
دوست خوبم برای یافتن حقیقت در مورد غیر همکیشان و مخالفان دین از دو حقیقت میشود هستفاده کرد.

پوست قراون و مغز قراون ! پوست قراون آیات متشابه هست که به شباهت حال انسان نازل شده تا انسان بتواند در وقت و مکان نزول قراون از دستورات برای نجات جامعه از انحطاط هستفاده کند .

آیات و احکامی که بیش از هرچیز به خواسته های انسانها نظر کرده و برای سهولت ساوقت یافتن اجتماع داده شده .

هرچند که این دستورات هم ظاهری دارند و باطنی ، پوستی دارند و مغزی .

اما مغز همه اونها برمیگردد به همان "الکتاب" که برای همه پیامبران و در همه وقتها یکسان بوده بی هیچ تفاوتی .

دستوراتی مثل شریعت احکام که اگر خوب توجه شوند دائما" در حال بهبود بخشیدن حال اجتماع هستند و میتوانند بهترین منبع برای یافتن عدالت اجتماعی باشند .

ولی اگر برنامه شد به همان شکلی که در اون وقت نازل شدند مو به مو اجرا شوند ، اونوقت مجبور به خریدن شتر از حجاز خواهیم بود برای دیه یا آزاد کردن نگهداری از یتیمان و عقد مادران اونها بطور عموم! قراون در این خصوص چه میگوید ؟

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد پاره‏اى از اون آيات محكم هست اونها پايه كتابند و [پاره‏اى] ديگر متشابهاتند اما كسانى كه در دلهايشان انحراف هست براى فتنه‏جايشانى و طلب تاايشانل اون از متشابه اون پيروى مى‏كنند با اونكه تاايشانلش را جز خدا و هستواران در دانش كسى نمى‏داند [اونان كه] مى‏گايشانند ما بدان ايمان آورديم همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود (۷)

پس ایمان به کلام مساوی ایمان به همه کلام یعنی محکم و متشابه هست .

نه دستورات و احکام قابل انکار هستند نه کتاب مادر که در همه کتب الهی یکسان هست .

ولی پیروی از متشابهات را باید مراقب بود که مخالفتی با محکمات نداشته باشد یعنی محکمات معیار و محدود نماينده متشابهات هستند .

اونها میتوانند آیات متشابه را منسوخ نمايند .


شما امروز میدانید که نحوه برخورد با اقلیتهای دینی در ایران میتواند رابطه مستقیم با نحوه برخورد امت و دولت ها با اقلیت مسلمان ایرانی در کشورهای غیر مسلمان باشد.

پس اگر بخاطر مخالفت عقیده و حتی ضدیت قلبی برخی از اونان با اسلام یا قراون تصمیم گرفته شود که جزیه از اونها گرفته شود یا از جامعه ترد شوند اونوقت اگر جان و مال و ناموس مسلمانان در کشورهای دیگر برای ما اهمیت داشته باشد خواهیم ترسید که همین بلا به سر اونها خارج از کشور بیاید! حال اگر اصل کتاب را که دلالت بر محبت الهی دارد فراموش کنیم و بگوییم هرچه بادا باد ما میزنیم و میگیریم بگذار اونها هم هر کار خواستند بنمايند یعنی پیروی از متشابهات کردیم بر پايه کینه و خشم خود نه بر پايه ام الکتاب .

یا اگر دستور دادیم هرکس وارد ایران میشود باید روسری سر کند باید انتظار داشته باشیم هرکس وارد کشور غیر مسلمان شد روسری از سر بردارد ! و بسیاری از درگیریهای بین امت مسلمان با غیر مسلمانان که خواست خدا نیست .


عدالت صفت ویژه خداوند هست که بطور مطلق در او صدق میکند ولی برقراری میزان ارث در میان امت که اونهم دستور خداست ( همانند حجاب برای مومنین یا گرفتن جزیه از کفار) در عرب به شکلی عادلانه بود و در سایر کشورها به شکلی دیگر.

اگر انسان حکم شریعت را که متشابه حال امت اون وقت و مکان بوده معیار و هستاندارد خود فرض کند خلاف خواست آیه مذکور هست که عرض شد ، پس بر پايه عدالت اجتماعی میزان ارث باید تعیین شود ، بر این پايه که دختر و پسر متوفی در چه وضعیتی هستند و بسیاری مشخصات دیگر اجتماعی که میتواند عادلانه بودن حکم خدا در مورد ارث را مشخص کند .



بقیه در پست بعدی

33:

دنباله پست قبلی :
دوست خوبم همانطور که عرض کردم لغت کفر به معنای پوشاندن هست و کافر پوشاننده حقیقت هست .

شاید درجات این پوشاندن متفاوت باشد ولی در هردرجه ای عمل زشت و قبیح هست و زشتی اون بر میگردد به قداست و پاکی حقیقت و اینکه پوشاننده اول باید حقیقت را بشناسد و بعد بپوشاند .

هرچه بیشتر بشناسد بیشتر میتواند بپوشاند و در نهایت پوشاننده حقیقی و مطلق کسی هست که حکم او از اول صادر شده یعنی شیطان .


پوشاننده حقیقت یعنی کافر در ظاهر شخصی هست که حقیقت را میپوشاند ولی در باطن پوشاننده ای هست که عمل او پوشاندن حقیقت هست در درون انسانها.

تفسیر و توضیح کفر برای انسان و دستور مبارزه با اون به معنای مبارزه با پوشاننده حق در درون و در قلب انسان هست .

در حقیقت همه ما میتوانیم در قلب خود کفر داشته باشیم .

کفر به معنای پوشاندن اونچه که میدانیم .

انسان به خوبی درک میکند که حق ندارد مال دیگری را مورد هستفاده برنامه دهد در حالیکه او خبر ندارد یا رضایت ندارد ، اما چند بار برای خود توجیه میکنیم که این حق من هست و من نیاز دارم و او بی نیاز هست و غیره و غیره ....این کیست که در ما حقیقت دزدی را میپوشاند و اونرا به فریب " توجیه" بدل میکند ؟ این کافر هست ، چه نفس باشد چه شریر باشد و چه دیگری که به ما بگوید چنین کن و نگران هم نباش ! حال میتوان این کافر را در درون کشت .

این حکم هست که هرکجا او را یافتید بکشید ! چه در حال حمله به دیار مسلمین در مکه و چه در درون قلب خود امروز و تا ابد !
کسی که کافر را میکشد در حقیقت خود را تسلیم خدا میکند و به اراده او مطیع میشود .

پس این فریضه هست بر همه .

اما آیا کشتن کافرانی که هنوز به دیار مسلمین حمله نکرده اند هم مطابق خواست خداست ؟ یعنی هرکجا اونها را یافتیم چه بنده اینجا در سیدنی چه شما اونجا در شهرستان تهران اونها را بکشیم ؟!! خیر این پیروی از متشابه هست اگر انجام شود و به سبب انحراف فکری و گمراهی قلبی هست .

انحرافی که از حکومت جهانی اسلام به معنای صوری و ظاهری اون حرف میزند و اینکه همه کشورها را باید به زور مسلمان کرد!!! نه اینکه همه دلهای امت در دنیا را اسیر محبت اسلامی کرد!

34:

ای عزیز عرض نکردم که قراون نیاز به تفسیر ندارد ، عرض بنده این هست که نیاز به تفسیر انسانی ندارد ! خدا خودش کلامش را توضیح و تفسیر کرده و میتوان توضیح هر آیه ای را در جای دیگری از کلام یافت فقط کافیست ادعای خدا مبنی بر قدرت و نگهبانی از کلام خودش را باور کنیم.



خدا در قراون بارها فرموده که "ولدی" برای او متصور نیست .

نه ولدی دارد و نه ولدی گرفته هست .

او تولید نماينده فرزند نیست و هیچ تولدی از او صورت نگرفته و تمام این فرموده ها و بسیاری دیگر همه در خصوص مخلوقی هست که فرزند جسمانی مریم باکره بود ولی میفرمودند ولد خداست !

اما بیایید نگاه کنیم در قراون کجا به رابطه روحانی مسیح و خدا اشاره شده ؟ اونجا که تولد عیسی از روح خدا را شرح داده و مهر تایید زده به اونچه در کتب قبلی در خصوص تولد او آمده بود.



کسی که جسمانی میاندیشد نام کاربری بنده را کفر آمیز میداند .

کسی که نمیتواند و نمیخواهد حقیقت هدایت روح را بشنود یا بخواند یا بداند ، نمیتواند نام کاربری اینجانب را تحمل کند .

ولی بنده همچنان در انتظارم تا تفکر عزیزانم که مخاطبان من در این فاروم ها هستند تبدیل به تفکر روحانی شود و ایمان دارم که این انتظار من بی پايه نیست و روزی خواهد آمد که فقط تازه واردان به این فارومها با نام کاربری اینجانب مشکل پیدا مینمايند و سپس مدتی اونها نیز تفکر خود را محک خواهند زد که چگونه باید اندیشید! درود بر شما که بنده را درک فرمودید و تفکر روحانی دارید

35:

با سلام و اجترام
و عرض پوزش بابت تاخير در جواب ...


سخن قران در مورد كافران تقريبا مشخص هست
و از ديد من يك طيف را شامل مي شود ...
شما نيز تقريبا به همين اشاره كرديد ...

اما متوجه نشدم ، رايشان سخنتان درباره كشتن كافران باكيست؟
اگر نقدتان به رساله بود كه رساله در مورد
احكام نجاست سخن فرموده بود ، نه كشتن !!!

بحث در مورد كشتن كافران هم مربوط به وقتيست
كه تجاوز كنند و در قراون هر اونچه آمده را به اختصار آورديم
كه در مقابل هر رفتارشان چه توصيه هايي شده هست ...


36:


ادامه...
دوست عزيز
بهترين تفسير براي قران خود قران هست و
مترجمين و مفسرين هم به همين تاكيد دارند
كه قران خودش را تفسير مي كند ولي اين نياز به
علم دارد ، و به قول يكي از مترجمان ، ترجمه قران
يك رايشاناست...
و همه اين ترجمه هايي كه در دست داريم به نوعي
يك نوع تفسير ساده و روان هست ...
وگرنه مي توانم نمونه هايي را بياورم كه اساتيدي
همچون الهي قمشه اي نيز دچار اشتباه در ترجمه
قراون شده اند ....
(پيشتر راجع به اونها سخن فرموديم )
پس حتي اين ترجمه هايي كه مي آوريد خودشان تفسيرند و
و نميتوان ادعا كرد به يقين درست هستند و
مفهومي كه مد نظر خداست را به ما مي رسانند ...

در مورد پسر خدا و باور شما ، بايد بگايشانم
كه من به شما اعتماد دارم و حتي برخلاف
تغيير گرايشتان در اين بازگشت دوباره ، مثل
گذشته شما را فردي مومن مي دانم ...
اما جهت روشن شدن موضوع و بالا رفتن آگاهي
خودم چند پرسش را مطرح ميكنم ...

خداوند در قراون در مورد نفي فرزند داشتن خدا و
اينكه مسيح فرزند مريم هست و يك انسان هست
تاكيد مي كند ...
پرسش اينست :
چرا خداوند اينقدر به مادي بودن مسيح تاكيد ميكند ؟
چرا خداوند در مورد نداشتن فرزند تاكيد ميكند ؟




آيه ها را بنگريد :
( ...ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَ أُمِّىَ إِلهَيْنِ مِن دُونِ اللّه...

).
« آيا تو به امت فرمودى كه تو و مادرت را جز خداوند، خدا اتخاذ كنند».

.( بَدِيعُ السَّمَـواتِ وَاْلأَرْضِ أَنَّى يَكُونَ لَهُ وَلَدٌوَلَمْ تَكُنْ لَهُ صَـاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَىْء وَ هُوَ بِكُلّ شَىْء عَلِيمٌ ).( [7]) «آفريننده آسمانها و زمين هست چگونه براى او فرزندانى هست در حالى كه او همسر ندارد و همه چيز را آفريده و او به همه چيز عالم و داناست».

( الَّذِى لَهُ مُلْكُ السَّمَواتِ وَاْلأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَىْء فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً ) .( [8])«خدايى كه براى او هست مالكيت آسمانها و زمين و هرگز براى خود فرزندى انتخاب نكرده هست و براى او در فرمانروائى بر جهان شريكى نيست.

همه چيز را آفريده و اونها را اندازه گيرى كرده هست».



( مَّا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَاُمُّهُ صِدّيقَةٌ كَانَايَأَكُلاَنِ الطَّعَامَ...

).


«مسيح فرزند مريم پيام آورى بسان پيام آوران پيشين بود و مادر او راستگو و يا تصديق كننده پيامبران گذشته هست هر دو غذا مى خوردند...».

در اينجا خداوند با بياني ساده ميگايشاند كه
ميگايشاند هر دو غذا ميخورند و ...
يعني به نظر مي رسد خداوند تاكيد رايشان بعد
جسمي او دارد ...
اين سخن خدا را بايد در مقابل چه طرز تفكري بدانيم ؟!
بي شك طرز تفكري بوده كه خداوند چنين موضعي گرفته
و قصد ابطال اونرا دارد ...
بقيه آيات نيز گايشانا در مقابل طرز تفكرات و گرايشهايي هست
كه براي روشن شدن بايد خود قران و تاريخ را بخوبي بررسي كرد ...

37:

دوست عزیز ببخشید که مدتی نتونستم خدمت برسم ولی خوشحالم که هنوز این بحث اینجا پی گیری میشه.


همونطور که به درستی اشاره کردید ، یکی از محورهای مهم پیغام قراون مبارزه با تفکر سه خدایی هست که در میان مسیحیان و کسانی که کتاب مقدس را بطور سطحی و بی توجه به همه ابعاد اون مطالعه میکردند ( معلمین و یا کشیشان نا آگاه ) رواج یافته بود و امروز هم دارد.

کسانی که خود را مسیحی میدانند و بر خلاف تعالیم کتاب مقدس، خدا را دارای مادر و فرزند میدانند در حقیقت شناخت ناقصی از شخصیت های تثلیث اقدس دارند و بطور کلی فاقد ادراک صحیح در مورد خدا هستند.


38:

با سلام و احترام
بسيار خوشحالم كه بار ديگر با شما هم كلام مي شوم...
هم صحبتي با شما يادآور خاطرات روزهاي داغ فرمودگو
و آرامش مثال زدني شماست...



62 out of 100 based on 27 user ratings 652 reviews