kala-tamin تعریف واژه علم


تعریف واژه علم



از دير باز بشر به فكر كشف راز و رموز موجود در عالم بوده است و هرگاه با موضوع مبهمي برخورد كرده است سعي داشته به دنبال سرنخ و فرضيه اي براي سؤال خود باشد و علم موضوعي است كه هميشه انسان را به دنبال خود كشانيده است. از ابتداي پيدايش حيات تا كنون احتمالا بيش از يك ميليارد گونه جاندار روي زمين وجود داشته است. مطالعه و تحقيق روي هر يك مستلزم مشاهده دقيق، بررسي و كاوش گسترده و ساخت فرضيه مناسب و در نهايت نتيجه گيري در مورد آن موضوع مي باشد. اين برداشت وجود دارد كه هر كجا حيات و تكامل وجود داشته باشد، در نهايت هوش هم بايد وجود داشته باشد و انسان با چنين برداشتي توانسته است در عرصه علم به مسائل و موضوعات بسيار مهمي دست يابد. هرچند كه اين اكتشافات ذره اي است از بيكران عالم و محدوديتي براي علم نمي توان قائل شد. آري! انسان مسئول تمام رويدادهاي ناگوار و يا خوشاوندي است كه در حال حاضر در سياره ما رخ مي دهد و ما تنها موجوداتي هستيم كه مي توانيم اين چيزها را درك كنيم و كاري را در موردشان انجام دهيم. در اين دنيا ايده ها موجود اند. موجود يعني ماهيت كه با چشم تفكر محض مي توان مشاهده اش كرد. ايده ها را در دنياي محسوسات نمي توان يافت. ايده ها زمان و مكان نيستند. نسبت جهان موجودات حقيقي به جهان محسوس مانند صورت اصلي به تصوير آن صورت است. و بشر توانسته است با تفكر و انديشه و مشاهده دقيق به اين امر مهم دست يابد و ذزه اي از مخلوقات خداوند را شناسايي كرده و مورد بهره برداري خويش برنامه دهد.
احساس مي كنم كه نگهداري، حمايت و حفاظت و كشف از اين سياره كه به ما هستي داده است بايد بخشي از نظام اخلاقي ما باشد



Volhard Organic Chemistry - شیمی آلی ولهارد

1:

اين سؤال وقت زيادي موضوع بحث نظريه پردازان اخلاق بوده و اونان را به دو اردوگاه بزرگ تقسيم كرده هست.برپايه وضعيت «تسلسل» ، علم و اخلاق، شباهت هاي پايه ي با يكديگر دارند و حتي اگر اخلاق واقعا يك علم نباشد، نقاط اشتراك بسيار بيشتري از اونچه امت مي پندارند ميان اون دو وجود دارد.


درخواست - جزوه یا راهنما برای :: نرم افزار Matlab ::
از طرف ديگر طرفداران اردوگاه«عدم تسلسل» مي گايشانند: اخلاق و علم پايه ا دو موضوع مختلف هستند كه هرگز با هم تلاقي نمي كنند.


سوال : اتاق کوچیک نحوه ساخت براورد هزینه


براي پرهيز از آشفتگي احتمالي، تصريح مي كنم منظور من از طرح موضوع اخلاق و علم، اخلاق به كار بستن علم نيست.


كارگاه نرم افزار در مهندسي شيمي
البته اين موضوع، شاخه اي كاملا مشروع از فلسفه و تئوري اخلاق هست و جنجال هاي پيرامون اون، ماهيتي كاربردي نسبت به مواردي خاص از رفتار اخلاقي يا غيراخلاقي در جامعه علمي دارد.


ایمنی و کمکهای اولیه در آزمایشگاه شیمی


مباحثه بر سر «تسلسلي» يا «غيرتسلسلي» بودن رابطه ميان اخلاق و علم معطوف به ماهيت جست وجايشان اخلاق هست؛ آيا اخلاق مي تواند به هر صورت موضوعي علمي باشد؟اين بحث ممكن هست انتزاعي و نابهنگام به نظر برسد.


Composites Science and Technology
آيا «هيوم» در «رساله در باره ماهيت انسان» (۴۰-۱۷۳۹) به روشني توضيح نداد كه انسان نمي تواند اونچه بايد باشد (يعني پاسخي اخلاقي) را از اونچه وجود دارد هستنتاج كند؟

اما «هيوم» واقعا نمي خواست بگايشاند كه اين كار غيرممكن هست.


درخواست - کپی در نرم افزار etaps

او مي خواست بگايشاند اگر اين كار را مي كنيد بهتر هست آمادگي اون را داشته باشيد تا عمل خود را توجيه كنيد نه اون گونه بينديشيد كه برخي در دوران «هيوم» مي پنداشتند؛ اين هستنتاج امري طبيعي هست.


برای ثبت اختراع


اما مباحثه ما در اينجا كمي پيچيده تر هست؛ كانون بحث اين هست كه آيا اخلاق گرايان كار خود (يافتن حقايق اخلاقي) را همان گونه دنبال مي كنند كه دانشمندان (ازطريق كشف) كار خود را پي مي گيرند؟
بياييد با برخي از نمايندگان نظريه «تسلسل» بين اخلاق و علم شروع كنيم.



يكي از راه هاي پرداختن به موضوع، روش « ايدل» هست كه حوزه هاي گوناگون را با درجات مختلفي از «علميت» و با علومي مانند فيزيك و شيمي در يك انتها، علوم اجتماعي در وسط و اخلاق در انتهاي ديگر دسته بندي مي كند.

«ايدل» ملاحظه مي كند كه علم، عاري از ارزش نيست و ميزاني از نوعي داوري مشابه تصميم سازي اخلاقي را دربر مي گيرد.



علاوه بر اون، ادبيات پيچيده تحقيقات علمي (اين ايده كه «حقايق» واقعا معناي علمي ندارند مگر اينكه در قالب يك نظريه مشخص تجلي يابند كه اين نظريه به نوبه خود تعيين مي كند چه چيزي «حقيقت» هست) همينطور زمينه اي فراهم مي كند تا علم بيشتر از اونچه دانشمندان تمايل دارند بپذيرند، يك پديده انساني به شمار رود.



به هرحال يك مشكل پايه ي در برابر طرفداران نظريه «تسلسل» از اين پرسش ناشي مي شود كه ايده آزمون نظريه هاي اخلاقي چه توجيه عقلاني اي دارد.

به عنوان مثال «ايشانرجينيا هلد» مي گايشاند: تجربه اخلاقي يك مفهوم مبهم در مقايسه با تحقيقات علمي هست.از طرف ديگر براي طرفداران نظريه «عدم تسلسل» مانند «جان راولز» حقايق اخلاقي نسبت به حقيقت علمي، طبيعت متفاوتي دارند اگرچه هر دو لفاظي هاي نظري به شمار مي روند.



در نظريه اخلاقي، به فرموده «راولز» رسيدن به يك اجماع برسر اين كه چه چيزي يك حقيقت را مي سازد ممكن هست،ولي فقط به اين دليل كه، اين حقيقت توسط بخش هايي از بشريت ساخته شده كه يك پس زمينه مشترك و يك جهان بيني مشترك دارند.



البته پست مدرنيست ها ممكن هست بگايشانند همين وضعيت در مورد علم نيز مصداق دارد.

يكي ديگر از نظريه پردازان برجسته «تسلسل» «آلن ژيبارد» هست كه اعتقاد دارد «حقايق در علوم طبيعي نقشي توضيحي دارند كه مشابهي در نظريه اخلاقي ندارد.»

مانند بسياري از وضعيت ها، در مباحثه علم _ اخلاق ممكن هست يك وضعيت ميانه بين «تسلسل» و «عدم تسلسل» وجود داشته باشد.

درحقيقت حتي طرفداران نظريه «عدم تسلسل» ازجمله «ژيبارد» از اطلاعات علمي هستفاده بسياري مي كنند.



ايده اصلي در اينجا اون هست كه يك تفاهم خوب، ايجاد شود؛ موضوع اين نيست كه اخلاق يك علم هست يا كاربرد يك علم را دارد، بلكه موضوع اون هست كه نظريه مدرن اخلاق نمي تواند از اونچه علوم طبيعي درباره ماهيت انسان، مباني زيست شناسانه (عصب شناسانه) تصميم گيري و نيز درباره تكامل خود اخلاق به ما عرضه مي كند غفلت نمايد.

اين مسيري هست كه توسط نايشانسندگاني مانند پيتر سينگر ( كتاب چپ دارايشانني: سياست، تكامل و همكاري، چاپ دانشگاه ييل 1999 ) دنبال مي شود.



از اين منظر همكاري ميان علم و اخلاق مطرح مي شود.

از همه اينها كه بگذريم انسان ها، آميخته اي از رفتارهاي خودپسندانه ورفتارهاي مبتني بر همكاري از خود بروز مي دهند.

تكامل تبارها يكي از دلايل چنين تعارض رفتاري هست.

به نظر نمي رسد غفلت از اين ميراث زيستي و صدور يك حكم كلي در اين مورد براي اخلاق گرايان سازنده باشد.

اونچه مي تواند اين فضاي غيرواقعي را تغيير دهد علم هست.



* ماسيمو پيگلوچي دكتراي زيست شناسي و نيز دكتراي فلسفه دارد.ايشان هستاد دانشگاه ساني _ هستوني بروكز در نيايشانورك هست.


منيع : همشهری اونلاين

2:

بابك جان عزيزم من موضوت خوندم ولي رايشان سر تيترش فكر كردم ...
واقعا همين طوره ما به چي ميگيم علم به چيزايي كه مي دونيم و به كار مياد ...

حالا ايا چيزي كارآمد تر از اخلاق هست ...

شما برق را هم يك وقتي باهاش كار داري و اخلاق را هميشه پس يه علم مهم هم هست ...


لذت بردم...
قربانت شهريار

3:

شاید خیلی از ما که داریم مقاله علمی می فرستیم هنوز تعریف دقیقی از واژه علم نداشته باشیم پس توجه کنید!

================================================== ===============

علم یک واژه عربی هست که از ریشه علم به معنی آموزش مشتق شده هست.

در اصطلاح عامیانه ، این کلمه در مورد هر نوع آگاهی که فرد در مورد محیط و مسایل پیرامون خود کسب می کند، اطلاق می‌گردد.

و لذا هرچه میزان آگاهی و معلومات او بیشتر باشد، او را عالمتر می‌دانند.

به همین علت در قدیم به افرادی که در زمینه علوم مذهبی و قراونی به درجات بالاتری نائل می‌شدند، علامه می‌فرمودند.

مانند علامه امینی که آثار بسیار گرانبهایی از وی بر جای مانده هست.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پیدایش علم
آدمی تمایل دارد که هرچه را ممکن هست بداند و بفهمد، زیرا کنجکاو زاده شده هست.

کنجکاوی انسان از کنجکاوی هر موجود زنده دیگر کاملتر و پایدارتر هست.

رضایت آدمی در فرو نشاندن این کنجکاوی ، همراه با توانایی او در به خاطر آوردن ، هستدلال کردن و ارتباط دادن ، به پیدایش فرهنگ کامل ، و از جمله علم منجر شده هست.

بنابراین می توان فرمود که از همان وقتی که انسان ، پای به این جهان گذاشته هست، علم نیز به وجود آمده و با رشد فکری بشر ، علم تکامل یافته هست.



برداشت غلط از علم!
معلومات انسان ، وقتی که در مسایل روزانه به کار روند، می توانند در لباسی که فرد میپوشد، خانه ای که در اون زندگی می کند، تاثیر نمايند.

روشهای مسافرت ، تفریحات ، آموزش و پرورش ، اعتقادات مذهبی ، قضاوتهای اخلاقی و حتی بقای ملی انسان به این معلومات بستگی دارد.

اما باید توجه داشته باشیم که وظیفه خود علم به وجود آوردن کاربردهای اون نیست.

علم مشتمل بر اصول و قوانین هست.

پزشکی و روشهای اون مرغوب کردن دانه های نباتی ، تلفن ، رادیو ، موشکها ، هواپیماها و بطور خلاصه چیزهایی که مستقل از این اصول و قوانین تکمیل می شوند، علم نیستند، بلکه محصولات مهندسی یا انقلاب تکنولوژیک هستند.

البته منظور اون نیست که فرموده شود کاربردهای علم اهمیتی ندارند.

واقع امر اون هست که این کاربردها دنیای ما را عمیقاً تغییر دادهاند، بطوری که در بسیاری از موارد نمی توان بدون اونها زندگی خود را ، اون گونه که امروزه می گذرانیم، ادامه دهیم.

علم و انقلاب تکنولوژیک هردو بخش بزرگی از کوشش های فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی ملتها را در بر گرفته هست، بطوریکه درک نکردن هر یک از اونها می تواند پیامدهای خنده آور یا حتی خطرناک به دنبال داشته باشد.

اما برای بسیاری از امت تفاوت میان هدف های علم و انقلاب تکنولوژیک روشن نیست.



کنجکاوی ، تنها عامل ایجاد علم
کنجکاوی ، یعنی میل شدید به دانستن ، از ویژگیهای ماده مرده نیست.

همچنین از ویژگیهای انواع جاندارانی نیست که به زحمت می توانیم اونها را از موجودات زنده بپنداریم.

بعنوان مثال ، درخت ، نمی تواند به محیط اطراف خود کنجکاوی نشان بدهد.

اما از آغاز پیدایش حیات ، در بعضی از جانداران حرکت مستقل پیدا شد.

به این ترتیب ، پیشرفت بزرگی برای در دست گرفتن محیط اطراف پدید آمد.

جاندار متحرک دیگر لازم نبود که به انتظار غذا باشد، بلکه خود به دنبال اون می رفت.

و این بدان معنی هست که ماجرایی تازه در جهان آغاز شد و اون کنجکاوی بود.



انسان یک مافوق میمون هست!
ممکن هست لحظه‌ای پیش آید که جاندار از غذا سیر باشد و در همان لحظه خطری او را تهدید نکند.

در این حالت جاندار یا مانند صدف به حالت بیحسی می رسد و یا مانند موجودات عالیتر ، غریزه‌ای قوی برای کشف محیط اطراف خود نشان دهد.

این حالت را میتوان کنجکاوی بیهوده نام نهاد.

که معمولا هوش را از روی اون داوری می‌نمايند.

سگ ، لحظه ای فراغت ، هر چیزی را بیهوده بو می کند و گوش هایش را به طرف صداهایی که ما نمی شنویم بر می گرداند.

به همین علت هست که ما سگ را از گربه ، که در لحظه های فراغت به تیمار خود می پردازد یا به آرامی دراز می کشد و می خوابد ، باهوشتر می دانیم.

هر چه مغز پیشرفته تر می باشد، کشش برای کشف ، افزونتر می شود.

میمون از نظر کنجکاوی نمونه بارزی هست.

و لذا از این جهت و بسیار جهات دیگر می گویند که ، آدمی یک مافوق میمون هست.



دلیل تقسیم علم به شاخه های مختلف
اگر بگوییم که علم و آدمی همیشه شادمانه باهم زیسته‌اند، کلام درستی هست.

ولی حقیقت امر این هست که هر دو فقط در آغاز کار با دشواری روبه رو بودند.

تا وقتی که علم قیاس باقی مانده بود، فلسفه طبیعی می‌توانست جزیی از فرهنگ عمومی هر تحصیلکرده باشد.

ولی علم هستقرایی کاری عظیم بود که به مشاهده و یادگیری و تحلیل نیاز داشت، و دیگر بازی آماتورها نبود.

پیچیدگی علم در هر دهه افزونتر می‌شد.

در طول قرون سپس نیوتن هنوز ممکن بود که شخصی با هستعداد بتواند از همه فرضیه های علمی آگاهی پیدا کند، اما در سال 1800 این کار غیر علمی بود.

با گذشت وقت معلوم شد که اگر دانشمندی بخواهد در زمینهای مطالعات مشروح ، اجرا کند، باید بیش از پیش خود را به بخشی از اون زمینه محدود کند.

گسترش علم تخصص را ایجاب می کرد.

با هر نفس دانشمند ، تخصص عمیق تر می شد.

و لذا این مسئله باعث شد تا علم رفته رفته به شاخهای مختلف تقسیم گردد.

بطوریکه با گسترش علم این شاخه را نیز گسترده تر می کردند.



عواقب ناخوشایند علم
در دهه 1960 ، احساس قوی دشمنی آشکار نسبت به علم در میان امت و حتی تحصیلکرده های دانشگاهی پیدا شد.

جامعه صنعتی ما مبتنی بر کشفیات علمی در قرون اخیر هست و اکنون از عواقب جنبی نادلخواه موفقیت های اون به ستوه آمده هست.

فنون پیشرفته پزشکی افزایش بی رویه جمعیت را به دنبال آورده هست.

صنایع شیمیایی و موتورهای درونسوز آب و هوای ما را آلوده کرده اند (آلودگی آب و هوا).

نیاز روز افزون به مواد جدید انرژی شبب ویرانی و تهی شدن پوسته زمین شده هست.

تولید انواع سلاحهای مرگبار و بمب های اتمی بعنوان یک عامل پايه ی ، حیات انسان را تهدید می کند.

اما نباید تمام این گناهان را به گردن علم و دانشمندان بیندازیم.

بلکه این مسایل علل مختلفی مانند هستفاده نابجا و نادرست از علم دارد.



65 out of 100 based on 30 user ratings 55 reviews