kala-tamin اجتماع هراسی ، جمع هراسی ، سرخی هراسی یا فوبیا ( از منظر روانشناسی )


اجتماع هراسی ، جمع هراسی ، سرخی هراسی یا فوبیا ( از منظر روانشناسی )



اجتماع هراسی ، جمع هراسی ، سرخی هراسی یا فوبیا به یه نوع خجالت (کمرویی) یا ترس غیر عادی میگن که ادم رو به شدت ناتوان می کنه . این تاپیک رو برای این زدم که افرادی که به این مشکل دچارند با هم در این مورد صحبت کنند وافرادی که این مشکل رو داشتن وحل کردن یا خودشون در این زمینه متخصص هستند به دیگران راهنمایی کنند.
اینم مقالاتی که در این زمینه وجود داشته :
  محتوای مخفی: ترس مرضی چیست ؟ 
آشنایی با ترس مرضی و روشهای درمان آن

ترس مرضی نوعی اضطراب به صورت ترس مداوم غیرمنطقی یا بیش از حد معمول نسبت به یک شیئی ، موقعیت ، فعالیت ، شرایط یا حتی یک عملکرد بدنی (که هیچ یک از این ها اساساً خطرناک نبوده یا تناسب منطقی با اضطراب ندارند). اکثر افراد دچار فویبا ترس خود را نابجا نسبت به موقعیت می شناسند.


فویبا به انواع زیر تقسیم می شود:
اجتماع هراسی (ترس از قرارگرفتن در موقعیت های اجتماعی نظیر سخنرانی عمومی یا استفاده از حمام عمومی )
جمع هراسی (ترس از حضور در شلوغی یا ترس از مکان های عمومی )
ترس مرضی ساده (ترس از یک نوع محرک خاص نظیر حیوانات ، حشرات ، ارتفاع ، سفرهوایی ، مکان های بسته و غیره )
علایم شایع
علایم اضطرابی زیر هنگام مواجهه یا فکر کردن در مورد محرک ایجادکننده ترس مرضی رخ می دهند:
تپش قلب
تعریق
لرزش
گُرگرفتگی
تهوع
افکار منفی و تصورات مضطرب کننده
علل
علت واقعی این اختلال ناشناخته است . علت احتمالی آن عبارتست از یک واکنش یادگرفته شده (ساخته شده در ذهن ) مثلاً ناشی از تماس با فرد دیگری دارای ترس مشابه ، یا داشتن تجربه یک ترس اولیه که همراه با یک شیئی یا موقعیت خاص بوده است . سایر فرضیه های موجود در این زمینه ، ترس مرضی را دارای یک معنی سُمبلیک در نظر می گیرند.
عوامل افزایش دهنده خطر
سابقه خانوادگی اضطراب
اضطراب ناشی از جدایی در کودکی
وجود سایر اختلالات روانی
دارابودن شخصیبت کمال گرا
پیشگیری
اقدام خاصی برای پیشگیری از ترس مرضی وجود ندارد. روش هایی برای پیشگیری یا کنترل واکنش ها وجود دارد.
عواقب مورد انتظار
ترس ساده ـ در برخی موارد با بالارفتن سن خود به خود متوقف می شود؛ برخی موارد نیز چنانچه از محرک ترس (مثلاً مار افعی ) اجتناب شود اختلال قابل توجهی در زندگی پدید نمی آید؛ برخی موارد با برنامه گرفتن فرد مبتلا در موقعیت های ترس آور (نظیر سفرهوایی ) کاهش می یابند؛ سایر موارد نیز با درمان قابل علاج اند.
اجتماعی هراسی ـ ممکن است با درمان برطرف شود؛ داروها در این مورد معمولاً سودمندند.
جمع هراسی ـ افراد مبتلا بدون درمان روزبه روز بیشتر خانه نشین می شوند؛ اغلب با اختلال هراس همراه است .
عوارض احتمالی
در اثر اجتناب از محرک های ترس مرضی زندگی روزمره دچار محدودیت می شود. به خصوص جمع هراسی فعالیت فرد را دچار محدودیت کرده و شدیداً ناتوان کننده است .
درمان


اصول کلی
- اقدامات تشخیصی شامل مشاهده علایم توسط خود بیمار است .
- بررسی سابقه طبی و اجتماعی و معاینه فیزیکی توسط یک پزشک ضروری است .
اگر شما احساس کردید که ترس شما تداوم دارد:
-افکار خود را از منفی بودن (مثلاً «سگ گاز خواهد گرفت ») به سمت افکار مثبت و واقع گرایانه (مثلاً «سگ با بند بسته شده است ») منحرف سازید.
- به یک اقدام کنترل کننده بپردازید ـ مثلاً شمارش معکوس از ۱۰۰۰، کتاب خواندن ، بلند حرف زدن ، تنفس عمیق و شمردن آنها
-افکار خود را به سمت افکار خوشایند منحرف سازید. از روش های آسوده سازی استفاده کنید.
داروها
داروها گاهی در درمان ترس مرضی مؤثرند.
فعالیت
محدودیتی وجود ندارد.
رژیم غذایی
رژیم خاصی نیاز نیست . از مصرف کافئین خودداری کنید.
در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید
اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم ترس مرضی باشید که با مراقبت های خود کنترل نشده است .
بازگشت علایم ترس مرضی پس از درمان

  محتوای مخفی: اختلال اضطراب اجتماعی چیست؟ 

با افزایش پیوسته بیماری‌های روانی، اختلالاتی چون افسردگی، اختلال دوقطبی و اضطراب برای همگان به صورت شناخته شده‌ای درآمده‌اند.
امّا بیماری روانی دیگری نیز وجود دارد که کمتر شناخته شده ولی مطالعات نشان می‌دهد که سومین اختلال روانی شایع در کلّ جهان است. این بیماری، اختلال اضطراب اجتماعی نام دارد.
اختلال اضطراب اجتماعی چیست؟
اختلال اضطراب اجتماعی، یا به قول بعضی‌ها هراس از اجتماع یا اجتماع هراسی، اضطراب از مورد ارزیابی منفی برنامه گرفتن از سوی دیگران است.
ترس از قضاوت دیگران در فردی که به این اختلال دچار است به احساس بی‌کفایتی و نابسندگی، شرم و تحقیر در او منجر می‌شود. همچنین ممکن است باعث افسردگی و سوء مصرف مواد گردد.
نشانگان اختلال اضطراب اجتماعی
اختلال اضطراب اجتماعی باعث احساس اضطراب در فرد به هنگام مواجهه با یک موقعیت اجتماعی می‌گردد. نشانگان فیزیولوژیک دقیقی به همراه این اختلال وجود دارد که عبارتند از:

خشکی حلق و دهان
لرزش
مشکل بلع
گرفتگی عضلانی
ترس وافر
گُر گرفتگی
ضربان تند قلب
عرق کردن
موقعیت‌هایی که باعث درماندگی در مبتلایان به اختلال اضطراب اجتماعی می‌شود
موقعیت‌ها و شرایط مختلفی وجود دارد که باعث درماندگی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی می‌گردد. از جمله این موقعیت‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:


مورد قضاوت دیگران برنامه گرفتن
ملاقات با دیگران برای نخستین بار
مرکز توجه واقع شدن
زیر نظر برنامه گرفتن به هنگام انجام کار
برخوردهای اجتماعی با افراد غریبه
چه کسی دچار اختلال اضطراب اجتماعی می‌شود؟
بسیاری از افراد به اختلال اضطراب اجتماعی دچار می‌شوند. امّا شیوع آن در زنان بیشتر ازمردان است. مطالعات اخیر نشان داده‌اند که اختلال اضطراب اجتماعی سومین اختلال روانی شایع در جهان است.
سوء مصرف مواد و اختلال اضطراب اجتماعی
افرادی که دچار اختلال اضطراب اجتماعی باشند احتمال زیاد دارد که به سوء مصرف الکل و موادمخدر به عنوان ابزاری برای مقابله با استرس، عزت‌نفس پایین و افسردگی ناشی از این اختلال روی بیاورند.
مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که 16 درصد از بیمارانی که دارای اختلال اضطراب اجتماعی بوده‌اند، مشکل سوء مصرف الکل داشته‌اند.
درمان اختلال اضطراب اجتماعی
اختلال اضطراب اجتماعی غالباً با حملات وحشتزدگی یا افسردگی اشتباه گرفته می‌شود. این امر می‌تواند درمان این اختلال را با مشکلات جدّی روبرو سازد. با وجود این، چنانچه این بیماری به درستی تشخیص داده شود، ترکیبی از درمان‌های رفتاری شناختی و دارودرمانی می‌تواند برای درمان مبتلایان به اختلال اضطراب اجتماعی مفید باشد.
با وجود شیوع اختلال اضطراب اجتماعی، این اختلال غالباً اشتباه تشخیص داده می‌شود. در حالی که اختلال اضطراب اجتماعی، یک اختلال کاملاً واقعی بانشانگان مشخص و معین است. چنانچه نشانگان اختلال اضطراب اجتماعی درمان نشده باقی بمانند می‌توانند فرد مبتلا به این اختلال را کاملاً زمین‌گیر کنند و غالباً به اجتناب فرد از تمام موقعیت‌های مستلزم تماس‌های اجتماعی می‌انجامد.
اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی دارای پیامدهای منفی در زندگی کاری، اجتماعی و مالی فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی است. امّا کمک‌های درمانی مناسب دارای نتایج خوب و موثری برای این اختلال است. به افرادی که دارای نشانگان اختلال اضطراب اجتماعی هستند توصیه می‌شود با یک روان‌درمانگر مشورت کنند.

  محتوای مخفی: جمع هراسی (فویبا) و درمان آن 

جمع هراسی (فویبا) و درمان آن
شرح بیماری
ترس‌ مرضی،‌ نوعی‌ اضطراب‌ به‌ صورت‌ ترس‌ مداوم‌ غیرمنطقی‌ یا بیش‌ از حد معمول‌ نسبت‌ به‌ یک‌ شیئی‌، موقعیت‌، فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری ، شرایط‌ یا حتی‌ یک‌ عملکرد بدنی‌ (که‌ هیچ‌ یک‌ از این‌ها اساساً خطرناک‌ نبوده‌ یا تناسب‌ منطقی‌ با اضطراب‌ ندارند). اکثر افراد دچار فویبا ترس‌ خود را نابجا نسبت‌ به‌ موقعیت‌ می‌شناسند. فویبا به‌ انواع‌ زیر تقسیم‌ می‌شود: اجتماع‌ هراسی‌ (ترس‌ از قرارگرفتن‌ در موقعیت‌های‌ اجتماعی‌ نظیر سخنرانی‌ عمومی‌ یا استفاده‌ از حمام‌ عمومی‌) جمع‌ هراسی‌ (ترس‌ از حضور در شلوغی‌ یا ترس‌ از مکان‌های‌ عمومی‌) ترس‌ مرضی‌ ساده‌ (ترس‌ از یک‌ نوع‌ محرک‌ خاص‌ نظیر حیوانات‌، حشرات‌، ارتفاع‌، سفرهوایی‌، مکان‌های‌ بسته‌ و غیره‌)

علایم‌ شایع
علایم‌ اضطرابی‌ زیر هنگام‌ مواجهه‌ یا فکر کردن‌ در مورد محرک‌ ایجادکننده‌ ترس‌ مرضی‌ رخ‌ می‌دهند: تپش‌ قلب‌ تعریق‌ لرزش‌ گُرگرفتگی‌ تهوع‌ افکار منفی‌ و تصورات‌ مضطرب‌کننده‌
علل‌
علت‌ واقعی‌ این‌ اختلال‌ ناشناخته‌ است‌. علت‌ احتمالی‌ آن‌ عبارتست‌ از یک‌ واکنش‌ یادگرفته‌ شده‌ (ساخته‌ شده‌ در ذهن‌) مثلاً ناشی‌ از تماس‌ با فرد دیگری‌ دارای‌ ترس‌ مشابه‌، یا داشتن‌ تجربه‌ یک‌ ترس‌ اولیه‌ که‌ همراه‌ با یک‌ شیئی‌ یا موقعیت‌ خاص‌ بوده‌ است‌. سایر فرضیه‌های‌ موجود در این‌ زمینه‌، ترس‌ مرضی‌ را دارای‌ یک‌ معنی‌ سمبلیک‌ در نظر می‌گیرند.
عوامل تشدید کننده بیماری
- سابقه‌ خانوادگی‌ اضطراب‌ - اضطراب‌ ناشی‌ از جدایی‌ در کودکی‌ - وجود سایر اختلالات‌ روانی‌ - دارابودن‌ شخصیبت‌ کمال‌گرا

پیشگیری
اقدام‌ خاصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از ترس‌ مرضی‌ وجود ندارد. روش‌هایی‌ برای‌ پیشگیری‌ یا کنترل‌ واکنش‌ها وجود دارد.
عواقب‌ مورد انتظار
ترس‌ ساده‌ ـ در برخی‌ موارد با بالارفتن‌ سن‌ خود به‌ خود متوقف‌ می‌شود؛ برخی‌ موارد نیز چنانچه‌ از محرک‌ ترس‌ (مثلاً مار افعی‌) اجتناب‌ شود اختلال‌ قابل‌ توجهی‌ در زندگی‌ پدید نمی‌آید؛ برخی‌ موارد با برنامه گرفتن‌ فرد مبتلا در موقعیت‌های‌ ترس‌آور (نظیر سفرهوایی‌) کاهش‌ می‌یابند؛ سایر موارد نیز با درمان‌ قابل‌ علاج‌اند. اجتماعی‌ هراسی‌ ـ ممکن‌ است‌ با درمان‌ برطرف‌ شود؛ داروها در این‌ مورد معمولاً سودمندند. جمع‌ هراسی‌ ـ افراد مبتلا بدون‌ درمان‌ روزبه‌روز بیشتر خانه‌نشین‌ می‌شوند؛ اغلب‌ با اختلال‌ هراس‌ همراه‌ است‌.

عوارض‌ احتمالی
در اثر اجتناب‌ از محرک‌های‌ ترس‌ مرضی‌ زندگی‌ روزمره‌ دچار محدودیت‌ می‌شود. به‌ خصوص‌ جمع‌ هراسی‌ فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری فرد را دچار محدودیت‌ کرده‌ و شدیداً ناتوان‌کننده‌ است‌.

درمان
اصول‌ کلی‌
- اقدامات‌ تشخیصی‌ شامل‌ مشاهده‌ علایم‌ توسط‌ خود بیمار است‌. اگر شما احساس‌ کردید که‌ ترس‌ شما تداوم‌ دارد: -افکار خود را از منفی‌ بودن‌ (مثلاً «سگ‌ گاز خواهد گرفت‌») به‌ سمت‌ افکار مثبت‌ و واقع‌گرایانه‌ (مثلاً «سگ‌ با بند بسته‌شده‌است‌») منحرف‌ سازید. - به‌ یک‌ اقدام‌ کنترل‌کننده‌ بپردازید ـ مثلاً شمارش‌ معکوس‌ از 1000، کتاب‌ خواندن‌، بلند حرف‌ زدن‌، تنفس‌ عمیق‌ و شمردن‌ آنها -افکار خود را به‌ سمت‌ افکار خوشایند منحرف‌ سازید. از روش‌های‌ آسوده‌سازی‌ استفاده‌ کنید.

داروها
داروها گاهی‌ در درمان‌ ترس‌ مرضی‌ مؤثرند
فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری
محدودیتی‌ وجود ندارد.
درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟
_ اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان دارای‌ علایم‌ ترس‌ مرضی‌ باشید که‌ با مراقبت‌های‌ خود کنترل‌ نشده‌ است‌. _ بازگشت‌ علایم‌ ترس‌ مرضی‌ پس‌ از درمان‌
حال که با مفهوم ترس آشنا شدید خوب است راههای غلبه بر ترس را بدانید .

غلبه بر ترس
ترس واقعیتی است که در زندگی ما حضور خارجی دارد که با پیامد های خود می خواهد ما را متقاعد می‌سازد که هرگز نمی‌توانیم به آرزوهایمان دست یابیم و از اینرو ما را دائماً در حالت سکوت نگه می‌دارد. ترس ما را از بیان عشق و محبت به عزیزانمان محروم می‌کند.
ترس قلمرو زندگی ما را چنان محدود می‌کند تا ما در دایرۀ کوچک زندگی خود محبوس شویم. اما واقعا چگونه می توان با این موضوع روبرو شد و بر آن غالب آمد
باید اذعان داشت که ترس لزوماً در شرایطی خاص واکنش بدی نیست. ترس می‌تواند به‌عنوان عنصری برای حفاظت ما باشد. اما تفاوت بارزی بین ترسی که مانع سقوط ما از ارتفاعی بلند می‌شود با ترسی که ما را از حق زندگی کردن محروم می‌دارد وجود دارد. دکتر هنری کلاد، مشاور و نویسنده در مقالۀ خود «غلبه بر ترس» نکاتی را جهت مبارزه با ترس کنترل کننده بر زندگی ابراز می‌دارد که در ذیل به آنها می‌پردازیم.
1- ارتباط با دیگران
همۀ انواع ترس، چه بزرگ و چه کوچک، در تنهایی شخص نیرویی مضاعف می‌یابند. دوستی را پیدا کنید تا ترس‌هایتان را با او در میان بگذارید. غالباً از ابراز ترس‌هایمان می‌ترسیم. زیرا فکر می‌کنیم نظر دیگران دربارۀ ما عوض می‌شود. پس بهتر است با شخصی قابل اعتماد، ترجیحاً یک مشاور درد دل کنید. آنان به شما کمک می‌کنند تا ترس‌هایتان را در نور جدیدی ببینید و شما را تشویق می‌کنند تا از مواجه شدن با آنها نترسید.
2- برنامه داشتن برای زندگی روزانه
زندگی روزانۀ خود را برنامه‌ریزی کنید. ساعات مشخصی را برای فعالیت‌های مختلف در نظر بگیرید. برنامه مشخص خود عامل ایجاد امنیت است زیرا که می‌دانیم در صدد انجام چه کاری هستیم. بسیاری از اوقات عناصر غیرقابل پیش‌بینی که غالباً در نتیجۀ نداشتن برنامۀ خاص به‌وجود می‌آیند، عامل ایجاد ترس هستند. اگر بتوانید آنچه را که قابل کنترل است را انجام دهید (برنامه‌ریزی)، آنگاه توان رویارویی شما با عناصر غیرقابل کنترل بیشتر می‌شود.
3- مواجه شدن با ترس
آخرین اقدام رویارویی با ترس‌هاست. اگر ترسی که با آن روبروییم در فکر ما ریشه دارد تا در خارج از آن، به عبارت دیگر، اگر خطری واقعی در بیرون ما را تهدید نمی‌کند و ما صرفاً از خطری تخیلی در ذهنمان می‌ترسیم، بهترین پادزهر انجام دادن آن است. فراموش نکنید که باید قدم به قدم و مرحله به مرحله با ترس‌ها روبرو شد. نباید به یکباره بخواهید ترس از سخن گفتن در جمع را با سخنرانی در تالاری بزرگ رفع کنید. اول از گروه‌های کوچک و اشخاصی که با آنها آشنایید شروع کنید. مواجه شدن با ترس‌ها یک فرایند و رونداست.

اضطراب چیست؟
همة انسانها اضطراب را در زندگى خود تجربه می‌کنند و طبیعى است که مردم هنگام مواجهه با موقعیتهاى تهدیدکننده و تنش‌زا مضطرب می‌شوند، اما احساس اضطراب شدید و مزمن در غیاب علت واضح، امرى غیرعادی است .
اضطراب شامل احساس عدم اطمینان، درماندگى و برانگیختگى فیزیولوژیکى است. به‌طور کلى اضطراب یک احساس منتشر، بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم دلواپسى است که با یک یا چند حس جسمى مانند احساس خالى شدن سر دل، تنگى قفسه سینه، طپش قلب، تعریق، سردرد و غیره همراه است.
بررسیها نشان می‌دهد که اضطراب در مردها، طبقات اقتصادى مرفه و جوانان کمتر است و در زنان، افراد کم‌درآمد و سالمندان بیشتر شایع می‌باشد.
علائم و نشانه های اضطراب
-عصبى بودن، آرام و برنامه نداشتن- تنش- احساس خستگى- سرگیجه- تکرر ادرار- طپش قلب- بی‌حالى- تنگى نفس- تعریق- لرزش- نگرانى و دلهره- بی‌خوابى- اشکال در تمرکز حواس- گوش به زنگ بودن

انواع اضطراب
اضطراب انواع مختلف و متنوعى دارد که هر فردى ممکن است به یک یا چند نوع از این اختلالات مبتلا باشد:
۱- اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر (Generalized Anxiety Disorder) ترکیبى از علائم زیر در این اختلال وجود دارد:
طپش قلب، تنگى نفس، اسهال، بی‌اشتهایى، سستى، سرگیجه، تعریق، بی‌خوابى، تکرر ادرار، لرزش، فقدان آرامش، مرطوب بودن کف دست، احساس گرفتگى گلو، نگرانى نسبت به آینده، گوش به زنگ بودن نسبت به محیط. در اضطراب فراگیر خطر واقعى وجود ندارد.
۲ـ اختلال هراس (Panic Disorder)این افراد دچار حملات اضطرابى پیش‌بینى نشده‌اى می‌شوند که ممکن است ظرف چند ثانیه تا چند ساعت و حتى چند روز نوسان کند. مبتلایان به این اختلال می‌ترسند مبادا بمیرند، دیوانه شوند یا بی‌اختیار دست به کارهایى بزنند و یا علائم روانى ـ حسى غیرمعمول نشان دهند. سایر علائم اختلال اضطراب فراگیر نیز در این اختلال مشاهده می‌گردد.
۳ـ ترسهاى اختصاصى یا ساده (Simple Phobia)
شایعترین نوع ترس است. در خانمها بیشتر وجود دارد. یک نوع ترس غیرمنطقى است که طى آن فرد از مواجهه با اشیاء، فعالیتها و موقعیتهاى خاص همچون ترس از حیوانات، طوفان، بلندى، جراحت، خون و مرگ اجتناب می‌کند. در این موارد خود فرد متوجه افراطى و غیرمنطقى بودن ترس خویش است.
۴ـ ترس از مکانهاى باز (Agorophobia)
افراد مبتلا به این اختلال از وارد شدن به موقعیتهاى ناآشنا هراس دارند. مثلاً از رفتن به فضاى باز، مسافرت و حضور در ازدحام امتناع می‌کنند. این افراد از ترک کردن محیط منزل دچار ترس شدید هستند. این اختلال در نوجوانى شروع می‌شود و معمولاً این افراد تجربة اضطراب جدایى را در دوران کودکى داشته‌اند.
۵ـ ترسهاى اجتماعى (Social Phobia)
این نوع ترس از اواخر دوران کودکى یا اوائل نوجوانى شروع می‌شود. این افراد در مواجهه با دیگران احساس شرمسارى می‌کنند، نگران هستند که دستها و صدایشان نلرزد و سرخ نشود. معمولاً از صحبت کردن و غذا خوردن در حضور جمع، ابراز وجود کردن، انتقاد کردن، اظهارنظر کردن و اشتباه کردن می‌ترسند.
۶ـ اختلال وسواس (Obsessive-compulsive Disorder)
عبارت است از وسواس شدن افکار یا اعمال غیر ارادى، تکرارى و غیرمنطقى که فرد برخلاف میل خود آن را تکرار می‌کند. این بیمارى می‌تواند به‌صورت وسواس فکرى، وسواس عملى و یا وسواس فکرى و عملى توأم با هم باشد.در وسواس فکرى، فرد نمی‌تواند فکرى را از ذهنش خارج کند (مثل افکار پرخاشگرى یا جنسی)، یعنى یک فکر، عقیده، احساس مزاحم و تکرار شونده وجود دارد.در وسواس عملى فرد براى اجراى تکرارى عملى خاص یا سلسله اعمالى خاص احساس اجبار می‌کند مثل شستن مکرر دستها. فکر وسواسى موجب افزایش اضطراب شخص می‌گردد درحالی‌که عمل وسواسى اضطراب شخص را کاهش می‌دهد.
۷ـ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD: Post Troumatic Stress Disorder)این اختلال قبلاً «سندرم موج انفجار» نامیده می‌شد. معمولاً با یک استرس شدید هیجانى که شدت آن می‌تواند براى هرکس آسیب‌رسان باشد همراه است از قبیل جنگ، بلا یا سوانح طبیعى مثل زلزله، مورد حمله یا تجاوز به عنف واقع شدن و تصادفات شدید.

منبع:ترانه اميد

  محتوای مخفی: دردسر های خجالتی بودن 

.
اکثر نوجوانان و جوانان هنگامیکه با موقعیت های تهدیدآمیز رو به رو می گردند، دچار احساس ترس و اضطراب می شوند. بوجود آمدن ترس و اضطراب باعث بوجود آمدن یک سری واکنش های نابهنجار در فرد می شود که با فشار روانی توام است. برخی از این واکنش عبارتند از: تپش سریع قلب، لرزش بدن، عرق بیش از حد معمول بدن، تکرر ادرار، عدم کنترل ادرار و ... همگی از نشانه های ترس و اضطراب و از عوارض آنهاست. البته لازم به ذکر است که ترسها را می توان به دو دسته تقسیم کرد.

- ترسهای طبیعی و بهنجار- که احساس ترس در برابر یک خطر واقعی یک تجربه بهنجار پدید می آید مانند عبور از یک منطقه خطرناک در شب.

- ترسهای نابهنجار- که منظور ترسی است که از خطر واقعی نبوده و اکثر مردم در چنین موقعیتی نمی ترسند. مانند ترس از حیوانات، ترس از صحبت کردن در جمع، ترس از مکانهای بسته و ... که فرد مبتلا به آن از غیرمنطقی بودن آن آگاه است.

یکی از انواع این ترسهای نابهنجار که در دوره نوجوانی و جوانی بسیار دیده می شود «سرخی هراسی یا ترس از سرخ شدن صورت» است که یک تر س غیر معمول و غیرمنطقی از سرخ شدن صورت است.



یکی از انواع این ترسهای نابهنجار که در دوره نوجوانی و جوانی برخی اوقات دیده می شود «سرخی هراسی یا ترس از سرخ شدن صورت» است که یک تر س غیرمعمول و غیرمنطقی از سرخ شدن صورت است. هر چند این اختلال مانند سایر تظاهرات دیگر اضطرابی، خیلی شایع نیست اما به علت سوالاتی که در بخش مشاوره در مورد این مشکل بیان شده بود، لازم دیدیم که به طور مختصر ، به بررسی این اختلال بپردازیم.

در این نوع ترس بیمارگون، فرد نگران این مساله است که مرکز توجه دیگران برنامه بگیرد. این دسته از افراد عموماً از مکانهای عمومی، صحبت کردن در جمع، مورد تشویق برنامه گرفتن و یا شرایطی که تعداد زیادی از افراد جمع هستند، اجتناب میکنند و متاسفانه همین واکنش آنها باعث می شود که شدت این مشکل افزایش یابد. افرادی که از این بیماری رنج می برند، همواره سعی دارند سرخی صورت خود را بپوشانند، غافل از اینکه این اقدام باعث شدت گرفتن مشکلاتشان می شود.

ترس از سرخی چهره می تواند با علائم دیگری مانند تنگی نفس، گیجی، تعریق بیش از حد، لرز، تهوع، خشکی دهان، احساس مریضی، تپش قلب، ناتوانی در صحبت کردن یا فکر کردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن کنترل، احساس غیرواقعی بودن و یا حمله اضطراب همراه باشد. اگر شما جز آن دسته نوجوانانی هستید که وقتی در موقعیتهای اجتماعی برنامه می گیرید صورتتان سرخ شده و یا هر یک از این علایم را از خود نشان میدهید باید بدانید که این مشکل تنها شما نیست. بسیارند دختران و پسران نوجوان و جوانی که از این مشکل رنج می برند اما تنها در مورد آن صحبت نمی کنند- اما باز هم جای نگرانی وجود ندارد چرا که انواع ترسها، از جمله سرخی هراسی دارای درمانهای موثر و مفیدی است و در صورتیکه در اجرای شیوه های درمانی آن تلاش لازم را به خرج دهید، این مساله قابل درمان است.

درمان
برای درمان انواع هراسها از جمله سرخی هراسی توصیه می شود که:

خود را در معرض موقعیتهای هراس آور برنامه دهید
رفتار درمانی شناختی (یکی از روشهای درمان در روان شناسی)، از روش مواجهه با محرک اضطراب آور، استفاده می کند. برای مثال اگر شما در هنگام مواجه شدن با یک جمعیت زیاد، دچار احساس اضطراب می شوید و چهره تان سرخ می شود، احتمالاً بعد از آن واقعه سعی خواهید کرد که وارد فضاهای پرجمعیت نشوید. اما این رویکرد درمانی تاکید می کند که این دسته از افراد با ترسها و هراسهای خود رو به رو شوند و از آن فرار نکنند. هرچند که به ظاهر این رویکرد درمانی، رنج آور است اما مراجعه منظم نزد روان درمانگر و همچنین یادگیری شیوه های «تن آرامی» در پشت سر گذاشتن این نوع اضطراب بسیار موثر است.

صحبت کردن در مورد ترسها، در کاهش اضطراب موثر است
گفتگو درمانی، یک روش درمان سنتی است که در آن افراد وادار می شوند در مورد ترسها، نگرانیها و اضطرابهای خود صحبت کنند. هرچند این روش درمانی، یک روش قطعی نیست اما در جلسات اولیه درمان، نقش تسکین دهنده دارد.

تاثیر داروها بر سرخی هراسی
هرچند که در زمینه بسیاری از ترسهای مرضی مانند ترس از ارتفاع، ترس از رانندگی، ترس از حیوانات و ... رفتاردرمانی می تواند موثر باشد اما در زمینه سرخی هراسی، گاه لازم می گردد که افراد با تجویز روان پزشک، تا بهبود کامل، بطور مقطعی دارو مصرف نمایند.

ترس از سرخی چهره می تواند با علائم دیگری مانند تنگی نفس، گیجی، تعریق بیش از حد، لرز، تهوع، خشکی دهان، احساس مریضی، تپش قلب، ناتوانی در صحبت کردن یا فکر کردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن کنترل، احساس غیر واقعی بودن و یا حمله اضطراب همراه باشد



انرژی درمانی
مطالعات نشان داده که انرژی درمانی یک از موثرترین روشهای درمانی، در سرخی هراسی به شمار می رود. زیرا این نوع درمان، سریع، ایمن، موثر و بادوام است.

روش های درمانی دیگر، بهره گیری از تمرینات یوگا است. یوگا باعث تنظیم ضربان قلب و همچنین تسکین اعصاب افراد مضطرب می گردد و باعث کاهش تحریک پذیری سیستم عصبی این دسته از افراد می گردد. مهمترین نقش یوگا در درمان سرخی هراسی، توانایی کنترل یافتن فرد بر روی واکنشهای بدنی از جمله سرخی صورت است.

قصد متناقض
و آخرین روش درمانی پیشنهادی ما «قصد متناقص» و یا «تمرین منفی وابستگی» است. در این روش به افراد آموخته می شود که به جای مبارزه با سرخ شدن صورت، به طور ارادی خود را در موقعیتی برنامه دهد که صورت، سرخ شود. مثلاً هر زمان و یا هر مکانی که احتمال میدهد، صورت وی سرخ می شود حتماً با این موقعیتها مواجه شود. این تمرین باید به طور مستمر و هر روزه انجام گردد تا به مرور زمان کنترل رفتار و احساسات به دست فرد مبتلا برنامه بگیرد. این تمرین روشی برای توانایی یافتن در بخشها و واکنشهایی از بدن است که افراد گمان می کنند نمی توانند بر آن تسلط و کنترل پیدا کنند.


  محتوای مخفی: وقتی خجالت، قرمز می شود 


اکثر نوجوانان و جوانان هنگامیکه با موقعیت های تهدیدآمیز رو به رو می گردند، دچار احساس ترس و اضطراب می شوند. بوجود آمدن ترس و اضطراب باعث بوجود آمدن یک سری واکنش های نابهنجار در فرد می شود که با فشار روانی توام است. برخی از این واکنش عبارتند از: تپش سریع قلب، لرزش بدن، عرق بیش از حد معمول بدن، تکرر ادرار، عدم کنترل ادرار و ... همگی از نشانه های ترس و اضطراب و از عوارض آنهاست. البته لازم به ذکر است که ترسها را می توان به دو دسته تقسیم کرد.
- ترسهای طبیعی و بهنجار- که احساس ترس در برابر یک خطر واقعی یک تجربه بهنجار پدید می آید مانند عبور از یک منطقه خطرناک در شب.
- ترسهای نابهنجار- که منظور ترسی است که از خطر واقعی نبوده و اکثر مردم در چنین موقعیتی نمی ترسند. مانند ترس از حیوانات، ترس از صحبت کردن در جمع، ترس از مکانهای بسته و ... که فرد مبتلا به آن از غیرمنطقی بودن آن آگاه است.
یکی از انواع این ترسهای نابهنجار که در دوره نوجوانی و جوانی بسیار دیده می شود «سرخی هراسی یا ترس از سرخ شدن صورت» است که یک تر س غیر معمول و غیرمنطقی از سرخ شدن صورت است.




یکی از انواع این ترسهای نابهنجار که در دوره نوجوانی و جوانی برخی اوقات دیده می شود «سرخی هراسی یا ترس از سرخ شدن صورت» است که یک تر س غیرمعمول و غیرمنطقی از سرخ شدن صورت است. هر چند این اختلال مانند سایر تظاهرات دیگر اضطرابی، خیلی شایع نیست اما به علت سوالاتی که در بخش مشاوره در مورد این مشکل بیان شده بود، لازم دیدیم که به طور مختصر ، به بررسی این اختلال بپردازیم.
در این نوع ترس بیمارگون، فرد نگران این مساله است که مرکز توجه دیگران برنامه بگیرد. این دسته از افراد عموماً از مکانهای عمومی، صحبت کردن در جمع، مورد تشویق برنامه گرفتن و یا شرایطی که تعداد زیادی از افراد جمع هستند، اجتناب میکنند و متاسفانه همین واکنش آنها باعث می شود که شدت این مشکل افزایش یابد. افرادی که از این بیماری رنج می برند، همواره سعی دارند سرخی صورت خود را بپوشانند، غافل از اینکه این اقدام باعث شدت گرفتن مشکلاتشان می شود.

ترس از سرخی چهره می تواند با علائم دیگری مانند تنگی نفس، گیجی، تعریق بیش از حد، لرز، تهوع، خشکی دهان، احساس مریضی، تپش قلب، ناتوانی در صحبت کردن یا فکر کردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن کنترل، احساس غیرواقعی بودن و یا حمله اضطراب همراه باشد. اگر شما جز آن دسته نوجوانانی هستید که وقتی در موقعیتهای اجتماعی برنامه می گیرید صورتتان سرخ شده و یا هر یک از این علایم را از خود نشان میدهید باید بدانید که این مشکل تنها شما نیست. بسیارند دختران و پسران نوجوان و جوانی که از این مشکل رنج می برند اما تنها در مورد آن صحبت نمی کنند- اما باز هم جای نگرانی وجود ندارد چرا که انواع ترسها، از جمله سرخی هراسی دارای درمانهای موثر و مفیدی است و در صورتیکه در اجرای شیوه های درمانی آن تلاش لازم را به خرج دهید، این مساله قابل درمان است.

درمان

برای درمان انواع هراسها از جمله سرخی هراسی توصیه می شود که:
خود را در معرض موقعیتهای هراس آور برنامه دهید

رفتار درمانی شناختی (یکی از روشهای درمان در روان شناسی)، از روش مواجهه با محرک اضطراب آور، استفاده می کند. برای مثال اگر شما در هنگام مواجه شدن با یک جمعیت زیاد، دچار احساس اضطراب می شوید و چهره تان سرخ می شود، احتمالاً بعد از آن واقعه سعی خواهید کرد که وارد فضاهای پرجمعیت نشوید. اما این رویکرد درمانی تاکید می کند که این دسته از افراد با ترسها و هراسهای خود رو به رو شوند و از آن فرار نکنند. هرچند که به ظاهر این رویکرد درمانی، رنج آور است اما مراجعه منظم نزد روان درمانگر و همچنین یادگیری شیوه های «تن آرامی» در پشت سر گذاشتن این نوع اضطراب بسیار موثر است.
صحبت کردن در مورد ترسها، در کاهش اضطراب موثر است

گفتگو درمانی، یک روش درمان سنتی است که در آن افراد وادار می شوند در مورد ترسها، نگرانیها و اضطرابهای خود صحبت کنند. هرچند این روش درمانی، یک روش قطعی نیست اما در جلسات اولیه درمان، نقش تسکین دهنده دارد.
تاثیر داروها بر سرخی هراسی

هرچند که در زمینه بسیاری از ترسهای مرضی مانند ترس از ارتفاع، ترس از رانندگی، ترس از حیوانات و ... رفتاردرمانی می تواند موثر باشد اما در زمینه سرخی هراسی، گاه لازم می گردد که افراد با تجویز روان پزشک، تا بهبود کامل، بطور مقطعی دارو مصرف نمایند.
ترس از سرخی چهره می تواند با علائم دیگری مانند تنگی نفس، گیجی، تعریق بیش از حد، لرز، تهوع، خشکی دهان، احساس مریضی، تپش قلب، ناتوانی در صحبت کردن یا فکر کردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن کنترل، احساس غیر واقعی بودن و یا حمله اضطراب همراه باشد

انرژی درمانی

مطالعات نشان داده که انرژی درمانی یک از موثرترین روشهای درمانی، در سرخی هراسی به شمار می رود. زیرا این نوع درمان، سریع، ایمن، موثر و بادوام است.
روش های درمانی دیگر، بهره گیری از تمرینات یوگا است. یوگا باعث تنظیم ضربان قلب و همچنین تسکین اعصاب افراد مضطرب می گردد و باعث کاهش تحریک پذیری سیستم عصبی این دسته از افراد می گردد. مهمترین نقش یوگا در درمان سرخی هراسی، توانایی کنترل یافتن فرد بر روی واکنشهای بدنی از جمله سرخی صورت است.

قصد متناقض

و آخرین روش درمانی پیشنهادی ما «قصد متناقص» و یا «تمرین منفی وابستگی» است. در این روش به افراد آموخته می شود که به جای مبارزه با سرخ شدن صورت، به طور ارادی خود را در موقعیتی برنامه دهد که صورت، سرخ شود. مثلاً هر زمان و یا هر مکانی که احتمال میدهد، صورت وی سرخ می شود حتماً با این موقعیتها مواجه شود. این تمرین باید به طور مستمر و هر روزه انجام گردد تا به مرور زمان کنترل رفتار و احساسات به دست فرد مبتلا برنامه بگیرد. این تمرین روشی برای توانایی یافتن در بخشها و واکنشهایی از بدن است که افراد گمان می کنند نمی توانند بر آن تسلط و کنترل پیدا کنند.

مریم عطاریان- بخش خانواده و زندگی

  محتوای مخفی: 1+12 تکنیک ضد خجالت 
12 + 1 تکنیک ضد خجالت

منبع: همشهری جوان

مقدمه لازم نیست. این تیتر، خودش گویاست. به جای مقدمه، فقط از دوستان محجوب این صفحه قول می گیریم که هنگام اجرای این دستورالعمل ها، با یکی دو شکست، میدان را خالی نکنند. زیاده عرضی نیست جز این که تسلط بر تکنیک های ضدخجالت و کسب مهارت های معاشرتی، مثل کسب سایر مهارت ها، نیازمند پشتکار و تمرین مداوم است. به همین سادگی!

۱) روی یک هنر متمرکز شوید و آن را خوب یاد بگیرید. موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای دیگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد.

۲) به دیگران کمک کنید. منتظر نشوید که ازتان کمک بخواهند. به دنبال کمک کردن به این و آن، باید بدوید. این یک دستورالعمل است… ماشین یک نفر وسط خیابان خراب شده و روشن نمی شود و حالا راننده منتظر است کسی بیاید کمکش کند و ماشین را هُل بدهد… همسایه تان از بازار برمی گردد و دستش حسابی پر است و زنبیل دارد از دستش می افتد…پیرمرد مغازه دار، زورش نمی رسد که به تنهایی، کرکره مغازه را بدهد بالا… خب، چرا معطلید؟ مگر نمی خواستید تمرین های ضد خجالت تان را شروع کنید؟ چه بهتر از این؟ با این تیر، خیلی بیشتر از یکی دو نشان را خواهید زد. مطمئن باشید. خرجش فقط دو کلمه است: کمک نمی خواهید؟ (البته لبخند و ارتباط چشمی را هم هنگام ادای این دو کلمه فراموش نکنید). نمی دانید چقدر موثر است!

۳) دل تان می خواهد وقتی وارد یک جمع می شوید، با شما چطور برخورد کنند؟ دوست دارید با لبخند به استقبال تان بیایند؟ به تان توجه کنند؟ به حرف هایتان صمیمانه گوش کنند و صمیمانه با شما هم کلام شوند؟ و چیزهایی از این قبیل؟ بسیار خب. می گویند خجالتی ها، خجالتی ها را خوب می شناسند. خجالتی های جمع را پیدا کنید و با آن ها همان طوری رفتار کنید که دل تان می خواهد با شما رفتار شود. با سوال های صمیمانه تان، آن ها را به صحبت کردن وادار کنید و جواب هایشان را با رغبت بشنوید. این کار، هم برای معاشرتی تر شدن آن ها مفید است، هم برای خودتان یک تمرین تمام عیار مجلس آرایی است. شروع کنید و ببینید که چقدر روی خودتان تاثیر می گذارد!

۴) وقتی به یک محفل رودربایستی دار، مثلا به یک مهمانی رسمی، دعوت می شوید، وقت تان را طوری تنظیم کنید که زود برسید. این نکته در عین سادگی، بسیار مهم است. حداقل فایده اش این است که با سنگینی فضای جلسه، زودتر آشنا می شوید و کم کم ترس تان از آن جمع می ریزد. امتحان کنید! وقتی یک جمع خلوت در حضور شما آرام آرام شلوغ می شود، حس خجالت تان خیلی کم تر است نسبت به وقتی که ناگهان به یک مجلس شلوغ وارد می شوید. معمولا آن هایی که دیرتر به چنین محافلی وارد می شوند، استرس بیشتری را پشت سر می گذارند و آن هایی که زودتر می رسند، راحت تر با تازه واردها ارتباط بربرنامه می کنند.

۵) از هم صحبت خود تعریف کنید. این که دیگر کاری ندارد. هم آسان است، هم فوق العاده موثر. اغلب آدم ها وقتی ازشان تعریف می کنید، ذوق می کنند و بیشترشان آن قدر ذوق می کنند که به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند هم صحبتی با شما را از دست بدهند. البته هنگام اجرای این تکنیک باید مواظب مغزتان هم باشید؛ چرا که ممکن است جای دندان های کسی که ازش تعریف کرده اید، رویش باقی بماند. ضمنا هنگام تعریف و تمجید از این و آن، به هیچ وجه لازم نیست دروغ بگویید. اگر کمی دقت کنید، مطمئنا در هر آدمی بالاخره یک چیزی پیدا می کنید که قابل تعریف باشد. البته تعریف هایتان هم نباید خیلی بی ربط باشد. مثلا وقتی کسی دارد درباره یک موضوع فلسفی با شما صحبت می کند، خیلی بی ربط است اگر بگویید: پیراهن تان چقدر قشنگ است! مثلا بهتر است خودتان را به موضوع مورد بحث، علاقه مند نشان بدهید و از جالب بودن آن موضوع صحبت کنید.

۶) نقش آفرینی کنید. نقش آفرینی، یک اسلحه مخفی است که حتی مطمئن ترین و بااعتمادبه نفس ترین آدم هایی هم که شما سراغ دارید، از آن بهره می گیرند. شما دل تان می خواهد وقتی به یک جمع وارد می شوید، چگونه رفتار کنید؟ مطمئن؟ با لبخند باز؟ صمیمانه؟ خوش برخورد؟ و…؟ خب، همه این ها را می توانید در خلوت خودتان و در مقابل آینه تمرین کنید. همه ما آدم ها کمی تا قسمتی بازیگریم. نقش آفرینی جلوی دوربین شاید کار آسانی نباشد (من واقعا نمی دانم سخت است یا آسان)؛ ولی نقش آفرینی در خلوت و در مقابل آینه را مطمئن ام که کار آسانی است. تمرین های مکرر این چنینی، ناخودآگاه تان را به همان سمتی می برد که بیشتر تمرینش را می کنید و کم کم شما همانی خواهید شد که دل تان می خواهد.

۷) هیچ وقت هیچ کس را تحقیر نکنید و خصوصا در حضور جمع از چنین کارهایی پرهیز کنید. همه ما آدم ها به آرامش و کمک دیگران احتیاج داریم؛ نه به دشمنی و آزار و اذیت شان. مطمئنا وقتی شما کسی را تحقیر یا مسخره کنید، او هم به دنبال بهانه ای خواهد گشت تا این لطف شما را جبران کند! انرژی منفی برای این و آن نفرستید تا انرژی منفی برای تان نفرستند. موقع انتقاد کردن از این و آن هم، یادتان باشد که نباید از هیچ کس در حضور جمع با تندی و خشونت انتقاد کنید. وقتی ارتباط تان با دور و بری ها دوستانه و صمیمانه باشد، آن ها هم برای رفع این جور مشکلات و از جمله برای رفع این حس خجالت درونی به شما کمک خواهند کرد.

۸) خیلی هم ایده آل گرا نباشید! برنامه نیست با هر جوکی که شما تعریف می کنید، همه غش و ریسه بروند. برنامه نیست با هر حرفی که می زنید، همه به به و چه چه کنند. برای هیچ کس دیگری هم برنامه نیست چنین اتفاقی بیفتد. مطمئن باشید که دیگران هم استانداردهایشان را این قدر دست بالا تعریف نمی کنند. وقتی در یک جمع حضور دارید، کسی از شما انتظار ندارد که فوق العاده باشید. برای جمع، این مهم است که شما با آن ها همراه باشید، فقط همین! این را هم یادتان باشد که خیلی از خانم ها و آقایان اصلا با آدم های پرحرف و شوخ و مجلس آرا میانه خوبی ندارند. و یک خبر خوب دیگر برای خجالتی های عزیز: سکوت و کم حرفی شما را معمولا به پای فروتنی، حجب و حیا و بزرگ منشی تان می گذارند و چه صفتی بهتر از این چند صفت؟ راستی یادتان باشد که، در ملاقات اول تان با هیچ کس زیاد حرف نزنید و اطلاعات شخصی تان را رو نکنید. چه لزومی دارد؟ این کار را متاسفانه بعضی ها برای پنهان کردن آن حس خجالت درونی شان انجام می دهند. غافل از این که دیگران، این کار را غالبا این طور تفسیر و تعبیر می کنند که فاعلان این فعل، آدم های کم ظرفیت و سرخورده یا آدم های گوشه گیر و تنهایی هستند.

۹) ارتباط چشمی در برقراری یک ارتباط موثر، خیلی مهم است. حتما به چشم طرف مقابل تان نگاه کنید. چه وقتی دارید صحبت می کنید، چه وقتی که دارند با شما صحبت می کنند. این ارتباط چشمی را ترجیحا با یک لبخند ملایم و حالت دوستانه همراه کنید. اگر به هر دلیلی از برقراری یک ارتباط چشمی مناسب ناتوانید، سعی کنید به پیشانی طرف مقابل تان نگاه کنید. از معجزه نفس های عمیق هم غافل نشوید؛ چون به هنگام حملات استرس واقعا سودمند است. عادت کنید که با نفس های عمیق، آرامش را به وجودتان برگردانید. این تمرین را می توانید خیلی راحت در حضور جمع، بارها و بارها انجام بدهید. مطمئن باشید که هیچ کس نمی فهمد این کار شما چه معنایی دارد. باور کنید که اصلا کسی حواس اش به شما نیست. راحت باشید.

۱۰) اگر خجالتی باشید، احتمالا تنهایی را به فعالیت های جمعی ترجیح می دهید. خب، می توانید، از این فرصت مغتنم استفاده کنید و چیزی یاد بگیرید. آدم هایی که تنهایی را دوست دارند، معمولا روحیه شان با هنرآموزی جور است. روی یک هنر متمرکز شوید و آن را خوب یاد بگیرید. موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای دیگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد. تا می توانید کتاب بخوانید و اطلاعات کسب کنید. روزنامه، مجله، برنامه های آموزشی، اینترنت و… به زودی، روزی می آید که باید حرفی برای گفتن داشته باشید. خودتان را برای آن روز آماده کنید.

۱۱) شکست هایتان را تدبیر کنید. وقتی دارید برای کسب مهارت های ضد خجالت تلاش می کنید، یادتان باشد که مثل هر تلاش دیگری، ممکن است شکست هایی هم در سر راه تان باشد. ولی برنامه نیست شما از میدان فرار کنید. تا رسیدن به پیروزی نباید دست از تلاش بردارید. فراموش نکنید که نوابغ هم بارها و بارها در مسیر تلاش هایشان شکست خورده اند؛ اما دست از کار نکشیده اند. این را هم یادتان باشد که شکست شما ممکن است ناشی از شرایط باشد، نه ناشی از اشتباه شما. مثلا ممکن است شما نتوانید در میان بحث دو نفر دیگر وارد شوید و آن ها را همراهی کنید تنها به این علت که بحث آن ها خصوصی بوده و یا ممکن است سر صحبت را با کسی باز کرده باشید که او در آن لحظه به گرفتاری ها و مشکلات دیگر زندگی اش فکر می کرده و اصلا دل و دماغ صحبت کردن نداشته است و… به هر حال، سعی کنید از هر شکست تان، مثل نابغه ها، درس تازه ای بگیرید و آن درس تازه را در تمرین های بعدی به کار ببندید.

۱۲) همیشه آماده و به روز باشید. مطلع و گوش به زنگ. کتاب بخوانید، روزنامه، مجله، اینترنت و… اخبار روز دنیا را پیگیری کنید. اخبار هنری، فرهنگی، علمی، سیاسی و… داشتن این اطلاعات به شما کمک می کند که همیشه حرف های شنیدنی در آستین داشته باشید. سوال های حاضر و آماده هم غنیمت اند. از این قبیل سوال ها همیشه همراه داشته باشید. طرح یک سوال صمیمانه و مودبانه معمولا نقطه شروع مناسبی برای ورود به بحث دیگران است و هر قدمی هم که برای چنین هم کلامی هایی بردارید، مطمئنا قدم بعدی آسان تر و آسان تر می شود. از سلیقه ها و علاقه های دوروبری هایتان هم باید باخبر باشید. این طوری راحت تر می توانید هم صحبت شان شوید. وقتی می خواهید سر صحبت را با یک جماعتی باز کنید یا وقتی که می خواهید در یک بحث گروهی شرکت کنید، باید این را ارزیابی کنید که آیا آن ها هم مایل اند حرف های شما را بشنوند و اصلا آیا شما خوب به حرف های آن ها گوش داده اید یا نه. بی محابا حرف شان را قطع نکنید. بهتر است مودبانه و آرام آرام به هر بحثی وارد شوید.

۱۳) خودتان را درست کنید. با دیگران (لااقل فعلا) کاری نداشته باشید. نمی توانید همه را مجبور کنید همان طوری که شما دل تان می خواهد رفتار کنند. نمی توانید همه را وادار کنید نسبت به حرف ها و رفتارهای شما همان طوری واکنش بدهند که شما دوست دارید. چرا که اولا همه آدم ها مثل هم نیستند و مثل هم فکر نمی کنند و ثانیا آن چه مهم است، تلاش و تمرین شماست و توجه به این نکته که آیا شما دارید کارتان را درست انجام می دهید یا نه. انتظار نداشته باشید وقتی که در یک مهمانی، کنجی نشسته اید و با هیچ کس حرف نمی زنید، دیگران بیایند و شما را از پوسته تنهایی بیاورند بیرون. خودتان هم باید کمک کنید. انجام دادن تمرین هایی که از آن ها حرف می زنیم، به عهده خودتان است، نه دیگران. ضمنا حواس تان به این نکته هم باشد که سطح توقع تان را از دیگران تصحیح کنید. در هر مهمانی، ممکن است که بغل دستی شما هم خودش خجالتی باشد، مثلا از آن خجالتی های پنهان که هفته پیش حرفش را زدیم. لابد یادتان هست که گفتیم نزدیک به ۵۰ درصد آدم ها، کم و بیش، با درجات مختلف، خجالتی اند. پنجاه درصد یعنی نصف آدم های هر جمع. کم نیست! شما هیچ وقت در اقلیت نیستید.
برنامه نیست که یک شبه متحول شوید و ناگهان تبدیل بشوید به آدم بذله گو و پرحرفی که مجلس آرایی می کند و… این حتی با تلاش شما هم به سرعت به دست نمی آید. آدم ها ذات شان با همدیگر فرق دارد. اما معاشرتی شدن، یک مهارت است که با تمرین به دست می آید. به مهارت های ضدخجالت هم باید یکی یکی تسلط پیدا کنید. وقتی انرژی تان را در هر مقطع زمانی روی یک یا دو مهارت بخصوص می گذارید خیلی زودتر به نتیجه می رسید. مثلا پیش دستی در سلام گفتن را باید تمرین کرد. وقتی به آن تسلط پیدا کردید، شروع به صحبت با لبخند ر ا تمرین کنید. ارتباط چشمی، دویدن به دنبال کمک به دیگران، کمک به سایر خجالتی های جمع، تعریف های به جا و … هم همین طور. به دست آوردن یک مهارت ممکن است یک سال طول بکشد، در حالی که به دست آوردن یک مهارت دیگر، ممکن است فقط دو روز وقت تان را بگیرد. هر چه سخت تر به دست بیاورید، سخت تر از دست می دهید. این یادتان باشد!

منبع: همشهری جوان


  محتوای مخفی: مقابله با کمرویی و خجالت 


متأسفانه من با مشکل بزرگ خجالت رو‌به‌رو هستم و هنگام پرسیدن درس توسط استاد، دچار اضطراب می شوم و دست هایم می لرزد و به خوبی نمی توانم جواب دهم. این وضعیت سبب شده که مورد تمسخر دیگران برنامه گیرم. این حالت در روحیه ام تأثیر منفی داشته، به طوری که از دیگران کناره گیری می کنم. لطفاً کمکم کنید و راهی نشان دهید تا از این حالت رهایی یابم.
س.م. ادبیات تهران


آدمی، موجودی اجتماعی و نیازمند ارتباط با دیگران است. خجالت و کم رویی، آفتی است که آدمی را از کاروان رو به تعالی و ترقّی باز می دارد و به قابلیت های نهفته، فرصت بروز نمی دهد و توان ها و استعدادها را سرکوب و نابود می سازد. از دیدگاه روان‌شناختی، کم رویی، توجهی غیرعادی و اضطراب‌آلود به خویشتن است که در یک یا چند موقعیت اجتماعی، تجلّی می کند و فرد را در انواع تنش های روانی، شرایط نامناسب عاطفی و شناختی و نابسامانی های جسمی و زیستی، فرو می برد و موجب بروز رفتارهای خام و نسنجیده و واکنش های نامناسب می گردد. این پدیده، با توجّه به ضعف و شدتش، انواع پیامدهای زیستی و روانی - مانند تشدید ضربان قلب، تغییر رنگ چهره، اختلال در تنفس، لرزش بدن و دستان، تغییر درجه صدا، لکنت زبان، خشکی دهان، انزواطلبی، عدم پذیرش، فرار از فعالیت ها، عدم دفاع از خود، افت شخصیت، رکود علمی، مشکل دوست یابی و حتّی جهالت و نادانی – را به دنبال می آورد.

بنابراین، خجالت، افزون بر این که انسان را از فعالیت های فردی باز می دارد و زندگی شخصی را فلج می کند، زمینه فعالیت های اجتماعی را نیز نابود می سازد و اندک اندک، سلامت جسم و بهداشت روان را در معرض تهدید برنامه می دهد؛ همان گونه که به درستی تشخیص داده و اقدام کرده اید، با تصمیمی جدّی و همتی بلند، به مبارزه با خجالت و کم‌رویی بپردازید؛ تصمیمی جدی بگیرید و با تکیه بر توانمندی واقعی خود، توان خدادادی و استعداد نهفته وجودتان را هر چه زودتر، از چنگال غول خیالی عجز و بی کفایتی رهایی بخشید.

همان گونه که می دانید و گاهی تجربه کرده اید، خجالت و کم‌رویی، هرگز با ناتوانی برابر نیست و خجالتی بودن، به معنای ناتوان شمردن خویش است و نه ناتوان بودن.

از سوی دیگر، بیشتر صاحب‌نظران معتقدند که خجالت، خصلتی ژنتیکی نیست؛ تا خود را مقهور آن بدانید و در برابرش، تسلیم شوید! این پدیده، محصول شناخت نادرست خود و دیگران و سازش نایافتگی های اجتماعی و حتّی رفتارهای غلط آموخته شده است. بی گمان با شناخت توانمندی های خود، برخی عوامل مؤثر در بروز آنها و رعایت دقیق و مستمر و کامل راهکارهای ارائه شده، می توان به مطلوب ترین سطح سازش یافتگی اجتماعی و مؤثرترین شکل ارتباط با دیگران دست یافت. فقط کافی است به توانایی تان ایمان داشته باشید و توانایی های خود را در فعالیت های گذشته، مرور کنید و موفقیت های هر چند ساده خویش را برشمرید. از آن جا که عوامل بروز خجالت و کم رویی، در نوعی شناخت غلط از خویشتن ریشه دارد، کافی است به شناختی صحیح و واقع بینانه از خود دست یابید؛ تا این سدّ تعالی و ترقّی را پشت سر گذارید و به عبارت دیگر، باید خودپنداره ای را که از خود دارید، اصلاح کنید.

بر این اساس، به عنوان یک راهکار کلی، خوب است از بعضی عوامل مؤثر در بروز خجالت آگاه شوید؛ تا با حذف آنها، به مطلوب دست یابید. تربیت غلط خانوادگی، آلوده ساختن محیط خانه و فضای ذهن خویش به حالت های رعب، وحشت، تهدید، ترس، دلواپسی، مراقبت های شدید و افراطی از رفتارها و اعمال خود، مقایسه خود با دیگران، خود بزرگ بینی و خود کوچک بینی افراط گونه و عدم آگاهی از مهارت های اجتماعی، احساس تنهایی و ترس از مسخره شدن و مقبول واقع نشدن، بخشی از عوامل کم‌رویی می‌باشند.

هر کس در فضایی آلوده بدین عوامل، به سر برد، با نوعی احساس شرم، ترس، دلهره، گنه کاری، بی عرضگی و حقارت، رشد می کند و در نتیجه، همیشه خود را فردی ضعیف می بیند و جرأت هیچ اقدامی را در خویش نمی یابد! این فرد، حتّی از قضاوت دیگران درباره اعمال و رفتارش می پرهیزد؛ خود را از دید دیگران مخفی نگه می دارد و از انجام دادن عملی که مورد مشاهده و ارزیابی دیگران باشد، اجتناب می ورزد.

بی تردید با شناخت عوامل مؤثر در بروز خجالت و حذف آنها از صحنه زندگی و فضای ذهن خویش، می‌توانید گام های مؤثری برای درمان آن بردارید؛ سپس به راهکارهای زیر عمل کنید؛ تا هر چه زودتر از چنگال مخوف کم‌رویی نجات پیدا کنید.

راهکارهای عملی

بر اساس شناختی که از علل بروز خجالت دارید، هرگز نباید درمان آن را در داروخانه ها و لابه لای اقدامات پزشکی و آرام بخش ها و تقویت کننده ها جست‌وجو کنید. اساس درمان؛ بر تغییرات شناختی و اصلاح رفتاری و از یاد بردن رفتارهای مبتنی بر خود کم بینی استوار است و از روش های شناخت درمانی و تغییر در باورها و نظام ارزشی و افزایش مهارت های اجتماعی و توانایی های شغلی و حرفه ای و تحصیلی، پیروی می کند. بر این اساس، چند روش عملی ذکر می شود؛ امید است مفید و در راه نیل به هدف، مؤثر باشند.

الف) ایجاد تغییر و اصلاح در شناخت خود از خویشتن

باید شناخت خود از توانایی ها، استعدادها و ویژگی های شخصیتی خویش را اصلاح کنید و با واقعیت تطبیق دهید و برای این کار، امور زیر را انجام دهید:

1. در برابر آینه ایستاده، جلوه های رفتاری خوشایند، حالات بدنی و برداشت های مثبتی را که از وضعیت ظاهری خود دارید، یادداشت کنید و روزی چند بار با صدای بلند بخوانید؛ مانند این جمله: «من خوش قامت هستم».

2. فهرستی از ده لغت یا عبارت را - که بیان‌گر ویژگی های مثبت شخصیت شماست - تهیه کنید و روزی چند بار آنها را در قالب جمله کاملی بخوانید؛ مثلاً بگویید: «من باهوش هستم».

3. خاطرات و تجربه‌های جالب خود را برای دوستان صمیمی تعریف کنید.

4. هرگز به اندیشه و شناخت های آزار دهنده (مانند احساس حقارت، ناتوانی، بی کفایتی، شرمندگی و...) اجازه ندهید فضای ذهن شما را اشغال کنند و به محض ورود این افکار، ذهنیت های مطلوب و ویژگی های مثبت خود را با صدای بلند تکرار کنید.

5. هرگز تصور کم‌رو بودن را به ذهن خود راه ندهید و واژه ها و عبارت هایی چون «من خجالتی هستم»، «من کم‌رو هستم» و «من جرأت بیان ندارم» را به زبان نیاورید؛ بلکه جرأت و شهامت را به خود تلقین کنید و با صدای بلند، در طول روز، چندین نوبت بگویید: من شهامت بیان این سخن، عمل و فعالیت را دارم و اجازه ندهید خاطره شکست های قبلی، به اندیشه شما راه یابد و همواره موفقیت های گذشته را به خاطر آورید.

6. شناخت خود از جنس مخالف را تصحیح کنید. او نیز شخصی مانند شما و همه انسان های دیگر است؛ البته رعایت حیا و عفت در مقابل نامحرم، امری مطلوب و شایسته است و هیچ گاه شرم و حیا در مقابل نامحرم را مساوی با کم رویی و خجالت نگیرید.

ب) اصلاح رفتار و تغییرات رفتاری

بکوشید در جهت مخالف کم‌رویی رفتار کنید و برای این کار، امور زیر را رعایت کنید.

1. هرگز خود را سرزنش نکنید.

2. بر اساس شناختی که از خود دارید، برای خویش، هدفی در نظر بگیرید و برای رسیدن به آن، برنامه ریزی کنید؛ برای مثال، بر اساس شناخت از خود، ارائه یک گزارش را بر عهده بگیرید و برای تهیه و کیفیت ارائه آن، برنامه ریزی کنید و با تمرین در خلوت و نیز ارائه آن نزد دوستان صمیمی و گروه های کوچک، خود را برای ارائه در کلاس، آماده سازید.

3. هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تکلّف های بی مورد نسازید و ساده، راحت و عاری از هرگونه آداب خاص، هدفتان را بیان کنید. در فعّالیّت های آغازین، خواسته و هدف خود را به صورت یک جمله بنویسید و نوشته را بخوانید.

4. پرسش ها و مطالب ابتدایی را کوتاه و مختصر انتخاب کنید.

5. ارتباط بصری با مخاطب را حفظ کنید.

6. همیشه سخن را با مقدمه یا یک کلمه جالب آغاز کنید و از به کارگیری کلمات پیچیده، بپرهیزید. کلمات آغازین، باید متداول و جذاب باشند.

7. قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرین کنید و شکل بیان و مهارت لازم را فراهم آورید.

8. هنگام سخن گفتن، به دیگران و قضاوت و حرکات و سکناتشان هرگز توجّه نکنید و گفتارتان را پی گیرید و با خونسردی، به هدف بیندیشید.

9. موانع احتمالی و افکار و اعمال مزاحم را شناسایی و ذهن خود را برای مقابله با آنها آماده سازید؛ مثلاً اگر خنده حاضران شما را از ادامه سخن باز می دارد، شما نیز بخندید.

10. به کار خود پاداش دهید. یک نفس عمیق، به خود آفرین گفتن یا باز گفتن تفصیلی و با آب و تاب آن برای نزدیکان، می تواند پاداش به شمار آید.

11. از جزئیات بکاهید و اصل سخن را به صورت خلاصه و گویا بیان کنید.

12. اجازه سوء استفاده به دیگران ندهید؛ کافی است به کار خود ادامه داده، در صورت روبه رو شدن با واکنش آنان، خود را در مقابل آنان احساس نکنید.

13. در انجام رفتارهای اجتماعی کوچک و در محیط‌های دیگر - که بیشتر احساس راحتی می کنید - فعال باشید و این کار را از سلام کردن، احوال پرسی، جواب سلام دادن، نگاه کردن، تعارف کردن و تعارف شنیدن، آغاز کنید و با تمرین، به کارهای بزرگ تر و مهم تر گسترش دهید.

14. با افراد فعّال و پر تحرکی که احساس خجالت نمی کنند، بیشتر مأنوس باشید و از خجالتی ها فاصله بگیرید.

15. همیشه کلامی برای گفتن و عمل یا هنری برای ارائه به جمع داشته باشید و آن را ارائه کنید‌ و در جاهایی که کمتر احساس کم رویی می کنید و شبیه کلاس است، فعّال تر باشید.

16. توجه داشته باشید که تا زمین نخورید، راه رفتن نمی آموزید؛ پس باید نقد دیگران و تمسخر آنها باشد؛ تا شما مجال رشد بیابید. بنابراین، اگر با عکس العمل دیگران روبه رو شدید یا در فعالیت های آغازین، احساس ناتوانی کردید، از ادامه سخن یا عمل چشم بپوشید؛ هر چند می توانید آن را ارائه کنید و از این راه، برای ارائه بهتر و کامل تر مطالب، آماده شوید.

لازم به یادآوری است که این مقصود، اندک اندک به دست می آید؛ نه با چند جلسه تمرین و خواندن چند جلد کتاب. اجرای پیوسته دستور العمل ها، روش‌ها و رفتارها، در رسیدن به هدف، سودمند است. موفقیت روزافزون شما جوانان جویای دانش و دوستدار پاکی‌ها، آرزوی ماست.

پدیدآورنده: مشاور: ابوالقاسم بشیری


لینک مقاله اظطراب اجتماعی از ویکی پدیای فارسی :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
لینک مقاله اظطراب اجتماعی در ویکی پدیای انگلیسی :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پست های مفید :

پست 114 > نویسنده : حامد (در مورد رفتار درمانی) =
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پست 116> نوسنده: حامد (در مورد رفتار درمانی) =
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

تاپیک های مرتبط :

1. یاد گیری مسائل کوچیک ولی در اصل بزرگ
توضیحات : افرادی که اجتماع هراسی دارند ، مطمئنا در مورد مسائل کوچکی مثل مراجعه به بانک ، رفتن به کافی شاپ و... مشکل دارند. این تاپیک در واقع اموزش کار هایی که میخواهیم برای اولین بار انجام دهیم ، می باشد.
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
2. مشاوره در مورد خدمت سربازی
توضیحات : این تاپیک می توانند به افرادی که از خدمت سربازی می ترسند و یا اطلاعات کمی دارند کمک کند.
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

تست برای فهمیدن میزان کمرویی :

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید



رابطه فیزیک و فلسفه

1:



آدولف هیتلر

2:

با اجازه دوست خوبم مورتال


آشنایی با ترس مرضی و روشهای درمان اون

ترس مرضی نوعی اضطراب به صورت ترس مداوم غیرمنطقی یا بیش از حد معمول نسبت به یک شیئی ، موقعیت ، فعالیت ، شرایط یا حتی یک عملکرد بدنی (که هیچ یک از این ها پايه اً خطرناک نبوده یا تناسب منطقی با اضطراب ندارند).


یکسوگرایی تایید
اکثر افراد دچار فویبا ترس خود را نابجا نسبت به موقعیت می شناسند.


راهنمایی حقوقی: شاهد

فویبا به انواع زیر تقسیم می شود:
اجتماع هراسی (ترس از قرارگرفتن در موقعیت های اجتماعی نظیر سخنرانی عمومی یا هستفاده از حمام عمومی )
جمع هراسی (ترس از حضور در شلوغی یا ترس از مکان های عمومی )
ترس مرضی ساده (ترس از یک نوع محرک خاص نظیر حیوانات ، حشرات ، ارتفاع ، سفرهوایی ، مکان های بسته و غیره )
علایم شایع
علایم اضطرابی زیر هنگام مواجهه یا فکر کردن در مورد محرک ایجادنماينده ترس مرضی رخ می دهند:
تپش قلب
تعریق
لرزش
گُرگرفتگی
تهوع
افکار منفی و تصورات مضطرب نماينده
علل
علت واقعی این اختلال ناشناخته هست .


روانشناسی فیزیولوژیک
علت احتمالی اون عبارتست از یک واکنش یادگرفته شده (ساخته شده در ذهن ) مثلاً ناشی از تماس با فرد دیگری دارای ترس مشابه ، یا داشتن تجربه یک ترس اولیه که همراه با یک شیئی یا موقعیت خاص بوده هست .


لوگوی بورس تهران
سایر فرضیه های موجود در این زمینه ، ترس مرضی را دارای یک معنی سُمبلیک در نظر می گیرند.
شرایط افزایش دهنده خطر
سابقه خانوادگی اضطراب
اضطراب ناشی از جدایی در کودکی
وجود سایر اختلالات روانی
دارابودن شخصیبت کمال گرا
پیشگیری
اقدام خاصی برای پیشگیری از ترس مرضی وجود ندارد.


مقدمه ای بر جامعه شناسی عمومی
روش هایی برای پیشگیری یا کنترل واکنش ها وجود دارد.
عواقب مورد انتظار
ترس ساده ـ در برخی موارد با بالارفتن سن خود به خود متوقف می شود؛ برخی موارد نیز چنانچه از محرک ترس (مثلاً مار افعی ) اجتناب شود اختلال قابل توجهی در زندگی پدید نمی آید؛ برخی موارد با برنامه گرفتن فرد مبتلا در موقعیت های ترس آور (نظیر سفرهوایی ) کاهش می یابند؛ سایر موارد نیز با درمان قابل علاج اند.
اجتماعی هراسی ـ ممکن هست با درمان برطرف شود؛ داروها در این مورد معمولاً سودمندند.
جمع هراسی ـ افراد مبتلا بدون درمان روزبه روز بیشتر خانه نشین می شوند؛ اغلب با اختلال هراس همراه هست .
عوارض احتمالی
در اثر اجتناب از محرک های ترس مرضی زندگی روزمره دچار محدودیت می شود.


ماکیاولی Machiavelli
به خصوص جمع هراسی فعالیت فرد را دچار محدودیت کرده و شدیداً ناتوان نماينده هست .
درمان
اصول کلی
- اقدامات تشخیصی شامل مشاهده علایم توسط خود بیمار هست .
- بررسی سابقه طبی و اجتماعی و معاینه فیزیکی توسط یک پزشک ضروری هست .
اگر شما احساس کردید که ترس شما تداوم دارد:
-افکار خود را از منفی بودن (مثلاً «سگ گاز خواهد گرفت ») به سمت افکار مثبت و واقع گرایانه (مثلاً «سگ با بند بسته شده هست ») منحرف سازید.
- به یک اقدام کنترل نماينده بپردازید ـ مثلاً شمارش معکوس از ۱۰۰۰، کتاب مطالعه، بلند حرف زدن ، تنفس عمیق و شمردن اونها
-افکار خود را به سمت افکار خوشایند منحرف سازید.

از روش های آسوده سازی هستفاده کنید.
داروها
داروها گاهی در درمان ترس مرضی مؤثرند.
فعالیت
محدودیتی وجود ندارد.
رژیم غذایی
رژیم خاصی نیاز نیست .

از مصرف کافئین خودداری کنید.
در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید
اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم ترس مرضی باشید که با مراقبت های خود کنترل نشده هست .
بازگشت علایم ترس مرضی پس از درمان

3:


4:

اقا حمید این مقاله در پست اول وجود داره.
اگه شما هم این مشکل رو دارید امیدوارم در این تاپیک فعالیت کنید.


5:


6:

برعکس ...کسی که از فوبیای اجتماعی ضربه خورده باشه روانپزشک که هیچی حاضره تیمارستان هم بره

که مثل همه آدمها بتونه زندگی کنه ...کار کنه ...تو یه شرکت هستخدام بشه ...ازدواج کنه

من یه دوستی دارم اسمش بهنام هست

این دوستم تو مدرسه همیشه زنگهای انشاع غایب بود...خجالت میکشید انشا بخونه....

تو مهمونیها با پدر مادرش نمیرفت و با ما بود از جمع خجالت میکشید.....

کم کم به همین دلیل درس رو نتونست ادامه بده و ترک تحصیل کرد.

فکر کرد که با کار کردن موفق میشه ...رفت در مغازه پدرش و سپس 1 ماه برگشت فرمود وقتی مشتری میاد تو

من خجالت میکشم و میرم بیرون و همیشه مغازه رو ول میکرد و پدرش انداختش بیرون....

اون الان بیکاره ..درس نخونده ...و هیچ امید و انگیزه ای به آینده نداره.

....

برا حل مشکلش پیش روانپزشک رفت و سپس 1 ماه داروهاش رو قطع کرد و هیچ فایده ای نداشت

براش و نتونست بره سر کار ...

اقدام به خود درمانی کرد...شروع کرد به خوردن ترامادول برای گرفتم اعتماد به نفس..

چند وقتی اعتماد به نفس خوبی گرفته بود ..حتی دوست دختر هم پیدا کرد ولی در حد 1 ساعت دوستی.

مغازه هم رفت ولی در حد 3 روز چون وقتی اثر ترامادول می رفت دوباره خجالتی میشد..

فکر وذکرش شده بود به دست آوردن اعتماد به نفس برای زندگی ....

شروع کرد به خود درمانی و خوردن قرص های روانپزشکی....

بدون تجویز پزشک از داروخونه انواع قرصهای ضد اظطراب و ضر هراس رو میگرفت و می خورد...

تا اینکه یه شب دیدم صدایی از خونشون میاد و بهنام دچار حملات عصبی شد ( حملات مکرر پانیک)

و از اون شب دیگه اون یه زره اعتماد به نفسشم از دست داد و نابود شد...

الان 21 سالشه و هیچ کاری نمیکنه جز اینکه فقط با من که دوستشم زندگیش رو میگذرونه منم سعی میکنم

دوست خوبی براش باشم چون خیلی گناه داره ...

7:


8:

از مطلب مفیدت ممنون .

من خودم هم این مشکل رو دارم ولی نه انقدر زیاد ، من فقط احساس می کنم کمرو هستم و در بعضی مواقع واقعا خجالت می کشم.


9:


10:

این فکرت که میخای ترک تحصی کنی رو از سرت بیرون کن !

بیش از حدی که فکر کنی تحصیل بدردت میخوره ..مخصوصا تو سربازی که هرچی مدرکت بالاتر باشه راحت تر

برات میشه ...و میتونی براحتی تا آخرش بری سربازی رو..

درست رو بخون چه پدرت ملیاردر باشه چه پدرت فقیر باشه !

ببین تو این دنیا همه به فکر خودشونن ..حتی میتونم بگم روزی میرسه که پدر و مادر هم به فکر خودشون هستن به فکر تو دیگه نیستن.

دور ور 21 سالگی اگر درس نخونده باشی و بیکار اونموقع میفهمی زندگی یعنی چی

با این تورم ایران با این خرجهای بالا یه دندونت بخای درست کنی 200 هزار باید پول بدی

درست رو بخون ..شما میگی مشکل اعتماد به نفس داری ..الان شما چون به اجبار داری درس میخونی

به همین دلیل وارد اجتماع میشی هر روز ( مدرسه ) ولی وقتی ترک تحصیل کنی و خونه بمونی

چون اجباری نداری برای درس برای همین تو خونه موندگار میشی و همیشه اجتماع رو برای خودت ترسناک تر میکنی
تا جایی که یه روز بر میگردی میگی ! من چه اعتماد به نفسی داشتم ! میرفتم مدرسه !

کاشکی درس رو ول نمیکردم !

بله اینارو انسانها فوبیایی تجربه کردن ! شما دیگه تجربش نکن ! تهش چیز خوبی نیست !

درست رو ادامه بده ..فقط درس

11:


12:

درمان با داروهای ضداضطراب مانند بنزودیازپینها، SSRIs و مهارنماينده‌های مونو آمینو اکسیداز (MAOIs)، سایر داروها مانند بوسپیرون ، روان‌درمانی، هیپنوتیزم و خانواده درمانی هست.

روان درمانی به یکی از چهار شیوه حساسیت زدایی منظم، غرقه سازی، سرمشق گیری و تنش کاربردی انجام می‌گیرد.


13:


14:

مطمئنا روانپزشک و روان شناس می توانند بهترین گزینه باشند.


15:


16:

نا حالا نمی دونستم که روان شناس با روان پزشک فرق داره.

حالا مطمئنی که پیش هر کدوم برم به ضررمه؟
بعد با خردن ماهی و اون چیزایی که فرمودی میتونم مثل ادمای دیگه بشم ؟ مثلا من از فوتبال کردن و هر ورزشی که چند نفر توش باشن میترسم ، اگه بخورم میتونم بدون مشکل تو این جور ورزش های گروهی هم برم ؟
تو که انقد میدونستی ، چرا از اول نفرمودی ؟
هر چی می دونی بگو ، واقعا کمک میکنه.


17:


18:

100 % امگا 3 ضد افسردگی و در ایجاد و خو انسان تاثیر مثبت داره هیچکی نمیتونه منکرش بشه!

جینسینگ هم ضد هسترسه و حالت ریلکسی بهت میده و مشکلهای عصبی رو رفع میکنه.

آخه میدونی اینقدر راه هست برای از بین بردن خجالت و ترس از اجتماع که نمیتونتم همه رو بگم !

راهاش همش گرونه !

5 تومن بردار برو سوپر مارکت 1 هایپ 1 رد بول بزن!

هایپ متشکل از انواع ویتامینهای گروه b که تو رفتار انسان تاثیر میزاره و حاوی جینسینگ و....

و رد بول هم حاوی انواع ویتامینهای گروه b + کافئین ..

باعث میشه تو اون روز پر از انرژی باشی و هسترس ها رو به راحتی تحمل میکنی..

راه زیاده ولی بی عوارضاش گرونه ! مثلا اگر میتونستم من هر روز ردبول با هایپ میزدم + ماهی کپور میخوردم

+ خاویار بعد با اوباما هم صحبت میکردم خجالت نمیکشیدم چون قدرت تمرکز مغزم و پاسخگویی مغزم و

پتانسیل مغزم بالا میرفت و 1000 نفر رو حرف میشدم تو صحبت و .....!

روانپزشک هم برو اگه دوست داری تجربه کن ببین چی میشه وقتی ssri میاد تو خونت و سروتونین مغزت

زیاد میشه وقتی احساس گرما کردی و هزارها افکار دیگه اومد خجالتت میره ولی افکار دیگهای میاد سراغت.

برو امتحان کن

19:


20:

ولي من از موقعي كه ضد افسردگي از اين خانواده مصرف ميكنم خيلي پررو شدم مني كه روم نميشد برم از سوپرماركت يه جنس ساده رو عوض كنم العان به حدي پررو شدم كه وقتي ميخوام سيگار بكشم ميدم بابام برام فندك بزنه خلاصه خيلي بهم ساخت والعان از مصرفش خيلي راضيم
بهترين اثري كه رو من داره لذت بردن بيشتر از موسيقي هست كه خيلي بهم حال ميده

21:


22:

اینم دو تا مقاله در مورد نوشابه های انژی زا که بی اطلاع نباشید :

1.نوشابه های انرژی زا اعتیادآورند؟

نوشابه های انرژی زا در واقع نوشیدنی هایی هستند که اضافه کردنی هایی از قبیل محرک های مجاز، ویتامین ها (خصوصا ویتامین های گروه B) و مواد معدنی که تولید انرژی می نمايند، در اونها به کار رفته هست.

دیگر مواد متشکله ی این نوشیدنی ها اغلب کافئین، گیاه گوآرانا(GUARANA)، دانه قهوه، ساخارین(قند مصنوعی) و کراتین هستند.

در برخی از اونها ممکن هست مقدار زیادی گلوکز یا شکر نیز به کار رفته باشد.

طرفدار این نوع نوشیدنی ها بیشتر جوانان، دانش آموزان، افراد پر تحرک و ورزشکاران هستند.

برای اینکه این نوشیدنی ها هر چه بیشتر به نوشابه های عادی شبیه شوند، به اغلب اونها اسانس و رنگ اضافه می نمايند.

تاریخچه :
JOLT COLA ( نوشابه ای با میزان کافئین بسیار زیاد) به عنوان اولین نوشابه ی انرژی زا، از سال 1980 در آمریکای شمالی به بازار آمد.

در این نوشابه % کافئین و شکر بیشتر از حد معمول بود و خریداران اون اغلب جوانان، افراد پر تحرک و متخصصین بودند.

هر چند خریداران می دانستند این نوشابه صد در صد سالم نیست، اما همین که به اونان امکان می داد ساعات بیشتری از روز را کار نمايند برایشان کافی بود.

بعدها این نوشابه درمیان افرادی که کارهای فنی انجام می دادند رایج شد.

امروزه در بین متخصصین کامپیوتر، هکرها و به طور کلی افرادی که ساعت ها مقابل کامپیوتر می نشینند و کمتر می خوابند، بیشترین مصرف را دارد.

JOLT COLA هنوز به عنوان یک نوشابه انرژی زای شناخته شده در سراسر دنیا به فروش می رسد.

در حال حاضر RED BULL هفتاد % از بازار فروش این نوع نوشابه ها را در دست دارد.

در کشور ژاپن قدمت این نوشابه ها به سال 1960 برمی گردد.

در اون وقت این نوشیدنی در بطری های دارو به فروش می رسید و اون دسته از کارگران ژاپنی که مجبور بودند شب ها بیدار بمانند از اون هستفاده می کردند.


مواد اعتیاد آوری که در این نوشابه های انرژی زا وجود دارند، کافئین و گیاه گوآرانا (GUARANA) هست که مصرف زیاد و طولانی مدتشان باعث می شود به اونها عادت کنیم.

البتهاز اونجایی که ترک این مواد کار سختی نیست و سردرد از اصلی ترین عواقب اون هست، اعتیاد به نوشابه های انرژی زا معمولا جنبه روانی دارد.

متفاوت با نوشابه های ورزشی :
نوشابه های انرژی زا با نوشابه های ورزشی (SPORTS DRINKS) متفاوت هستند.

اکثر نوشابه های انرژی زا شکر و کافئین فراوانی دارند، در حالیکه نوشابه های ورزشی برای متعادل کردن میزان مواد قندی، آب و مواد مغذی مصرف می شوند و % این مواد در اونها معادل مقداری هست که در بدن موجود هست.
آیا این نوشابه ها اعتیاد آور هست؟
مواد اعتیاد آوری که در این نوشابه ها وجود دارند، کافئین و گیاه گوآرانا (GUARANA) هست که مصرف زیاد و طولانی مدتشان باعث می شود به اونها عادت کنیم (% این مواد در نوشابه های انرژی زا تقریبا با مقدار اونها در قهوه برابر هست ، البته میزان کافئین در انواع مختلف قهوه ها بسته به میزان برشته شدن دانه هایش، متفاوت هست).
از اونجایی که ترک این مواد کار سختی نیست و سردرد از اصلی ترین عواقب اون هست، اعتیاد به نوشابه های انرژی زا معمولا جنبه روانی دارد.
منبع : تبیان
-------------------------

2.عوارض نوشابه انرژي ‌زا
كارشناس مواد خوردني و آشاميدني معاون غذا و دارو دانشگاه علوم پزشكي يزد فرمود: با توجه به اينكه مصرف زياد نوشابه‌هاي انرژي‌زا عوارض بسياري را براي فرد به دنبال خواهد داشت، مبتلايان به بيماري‌‌هاي قلبي، كودكان كم سن و زنان باردار بايد از مصرف اين نوشابه‌‌ها جدا پرهيز كنند.

به نوشته «شهرستان تهران امروز»، اين كارشناس اضافه کرد: در مصرف اين نوشابه‌‌ها، كبد مقدار بيشتري قند به جريان خون مي‌‌فرستد تا انرژي بيشتري توليد شود و اين اتفاقات ناخوشايند باعث مي‌شوند كه فرد احساس انرژي بيشتري كند.

گرچه اين نوع نوشابه‌‌ها در مقدار متعادل براي مصرف عمومي بي‌‌خطر هستند اما كودكان و نوجواناني كه دو قوطي يا مقدار بيشتر از اين نوشابه‌‌ها را مصرف مي‌كنند ممكن هست دچار تحريك پذيري يا اضطراب شوند.

همينطور زنان باردار نبايد اين نوشابه‌‌ها را مصرف كنند؛ چرا كه اثرات كافئين رايشان جنين نامعلوم هست.

مشخص شده هست اگر تا مدت 30دقيقه پس از مصرف اين نوشابه‌‌ها، مسواك زده نشود مواد موجود رايشان دندان‌ها سخت‌‌تر شده هست.


منبع : تابناک

23:

اینجا مقاله کامل تری در مورد نوشابه های انژی زا هست:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

24:

منم کمی در مقابل دافی ها خجالتیم کسی راهی می تونه بگه به ما ؟

25:


26:

من در گذشته انسان منزوی و خحالتی بودم ! هم اکنون خیر ! اونچنان اجتماعی هم نیستم ، اما شغل جدید ایجاب میکند با انسانهای زیادی برخورد کنم و در جمع های 30 40 نفره صحبت کنم ! اما در همیچین موردی احساس حمله عصبی بهم دست میده ! تنگی نفس ، عرق و از بین رفتن رشته کلام ! من چون گیتار هم میزنم توانایی اجرا بر روی سن را تابه حال نداشتم و راستیتش جرات همچین کاری هم ندارم ! راهکار بدون پزشک چیست ؟ !!!

27:

سلام
بحث خجالت کشیدن و هراس داشتن از جمع، شاید مبتلا به اکثر آدم ها باشه.
من هم وقتی کوچیک بودم همینجوری بودم.

یادمه عمه ام اینها اومده بودم خونمون چون من همون لحظه ورود با اونها سلام علیک نکرده بودم دیگه روم نشد با اونها برخورد کنم.

فکرش رو بکنید چند ساعت به همین منوال گذشت.
وقتی یکی می اومد و من اون لحظه نمی تونستم سلام علیک کنم دیگه روم نمی شد در جمعشون حاضر باشم ولی تصمیم گرفتم هر جوری شده بر این اوضاع غلبه کنم و این کار رو کردم و نتیجه اش رو هم گرفتم.

دیگه از جمع خجالت نمی کشم.
یه خاطره هم بگم از دوره راهنمایی.

برنامه شد یکی از بچه ها در برنامه صبحگاهی قراون بخونه و من هم ترجمه اش رو بخونم.

صدام از اولش تا آخرش لرزید.

همه فهمیدن که من از جمع ترسیده بودم.

دفعه بعد صدام کمتر لرزید و دفعه سوم کاملاً صدام صاف و یکنواخت بود.
لُب کلام اینکه، خودتون رو با جمع رو به رو کنید.

سخته، می دونم.

برای خود من هم آسون نبود.

کلی با خودم حرف می زدم و کلنجار می رفتم تا بالاخره خودم رو قانع کردم تا خجالت نکشم.
باور کنید اطرافیان شما هم مثل شما هستند، با همون خصوصیات و رفتار ولی با غلظت کمتر و بیشتر.
خودتون رو با جمع رو به رو کنید و دائم به خودتون نگویید می ترسید، خجالت می کشید، نمی تونید.

ببینید من تونستم، شما هم می تونید.


28:


29:

من تاپیک رو تقریبآ مطالعه کردم و بعضی از دوستان رو دیدم که پیشنهاد هستفاده از دارو رو میکنن حالا من یه سوالی دارم و اونم اینکه تا کی میخوان دارو بخورن؟ یعنی شما هر وقت میخوای ریلکس بشی و تو جمع راحت باشی باید دارو مصرف کنی؟ پس شما با یه معتاد چه فرقی داری؟

اما موضوع جمع هراسی و ترس اضطراب از پیوستن به یک جمع, ارتباط کمی هم با خانواده نداره و اگه افرادی که این مشکل رو دارند دربارشون تحقیق کنیم می بینید که قبلآ خانواده لطف نموده وقتی که فرزندش خودش باید کار خودش رو انجام میداده پدر یا مادر براش واسطه شده و کارهاش رو انجام میدادن که نمیدونستن چه اشتباه بزرگی رو انجام میدن.

در کل کسانی که این مشکل رو دارند حتمآ پیگیری کنن و راه چاره ای براش پیدا کنن چون فردی که الان تو دوره ی تحصیلی که با همجنس های خودش مشکل داره و به قول خودتون اضطراب همراه با سرخی صورت بهش دست میده فردا که میخواد بره دانشگاه و با دختر ها تو یه کلاس بشینه میخواد چیکار کنه؟!

30:


31:

اهان چه قشنگ خودت جواب خودت رو دادی!

شما میگی وقتی مصرفش رو قطع میکنی بدتر نمیشی بلکه همون ادم قبلی میشی!

خوب پسر خوب تو برای چی اون دارو ها رو مصرف میکنی؟ برای اینکه همون ادم قبلی نشی و کمی ریلکس تر و اکتیو تر از قبل شی حالا میگی وقتی طول درمان رو قطع کنی همون ادم قبلی میشی,بگو ببینم چه فایده ای داره پس؟ (مثلآ شخصی که شراب میخوره مدتی سر خوش میشه (ریلکس) بعدش همون ادم قبلی میشه چون اثرش از بین میره)

کل منظورم از حرفهایی که زدم اینه که خودتون رو به دارو درمانی عادت ندید انسان بعضی موقع ها کارهایی رو میتونه بکنه که هیچ دارویی توان انجام دادن اون رو نداره!

32:

منظور من از خود درمانی بیشتر مربوط به همین نوع بیماری ها مانند افسردگی,اضطراب و ...

هستش که فرد میتونه خودش در بهبود حالش نقش داشته باشه و همیشه هستفاده از دارو راه اول و اخر نیست.

اما اگه شما بر این باور نیستید میتونید به همون دارو خوردنتون ادامه بدید.


33:

یکی از بهترین راه ها برای از بین بردن خجالت افزایش اعتماد به نفسه

در کل خجالت یعنی ترس
ترس یعنی نداشتن شناخت نسبت به خود و افراد پیرامون
پس با افزایش اعتماد به نفس خجالت هم خود به خود بر طرف میشه

34:


35:

کاملا با این دوست گرامی موافقم ! با اینکه خودم این مشکل را دارم ، الببته صحبت کردن در جمع زیاد ! اما در گذشته فوق العاده منزوی بودم و در جمع های چند نفره هم قادر به صحبت کردن نبودم ! نه اینکه واقعا ناتوان در این امر باشم ! اما چون گوشه گیری را ترجیح میدادم به صورت کاملا سیستماتیک در ضمیر ناخوأاگاه من بایگانی میشد ! اما سپس مدتی به علت شرایط شغلی مجبور به برخورد با افراد زیادی بودم و واقعا تا به الان در حال پرورش اعتماد به نفس خود بودم و تا حد زیادی بهبود یافتم ! و در حال حاضر تنها مشکل من صحبت کردن در جمع های 30 نفر به بالا هست !

36:


37:

سلام به همه...
مگه تو جمع آدم رو میخورن یا هیولا هست که بترسیم!
آخرین و وحشتناکترین چیزی که ممکنه با حرف زدن تو جمع برای آدم پیش یباد اینه که آدم رو میکشن!!!(خیلی جدی نگیر!!!)
بهر حال بهتره اینو به یاد داشته باشین که:
الا بذکر الله تطمئن القلوب
تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد...


38:


39:

سلام.
من هم با اینکه از جمع نمی ترسم و صحبت می کنم ولی باز هم در مواقعی که قراره یک کنفرانس مهم رو داشته باشم، بدنم یخ می کنه ولی این امر باعث نمی شه که کنفرانس رو خراب کنم.

مسلماً وقتی تعداد این جلسات زیاد باشه، خود به خود همه این مشکلات رفع می شه و آدم می تونه با اعتماد به نفس بالا و بدون هیچ دلهره ای کارش رو انجام بده، مثل همه سیاستمدارها، خبرنگاران، مجری ها و...

مسلماً اونها هم اولش همین جوری بودن ولی کم کم عادت کردند.

پس به نظر نباید به صورت طبیعی نیازی به قرص و دارو باشه، با تمرین این مساله حل می شه.
یادمه، سر یکی از کلاس ها سوالی پرسیدم که همه خندیدند، شاید باورتون نشه، تمام بدنم یخ کرد و احساس کردم خون بدنم از مغزم به پاهام منتقل شد، حتی صدای بغل دستی ام رو هم نشنیدم ولی با خودم فرمودم که مهم اینه که من پیشرفت کنم حتی اگر همه عالم به من بخندند و همین طور هم شد، همونهایی که به من خندیدند توی خندشون تجدید نظر کردند.
پس مهم اینه که شما پیشرفت کنید پس به تمام این خجالت ها و ترس ها باید فائق اومد و گرنه دنیا هرگز منتظر ما نمی مونه که ما کی می خواهیم در رفتارمون تجدید نظر کنیم.
البته، مقداری ترس و اضطراب و خجالت خوبه و باید هم باشه ولی زیادش بده و مانع پیشرفت می شه.
همیشه در اطرافمون کسانی هستند که فقط کارشون مسخره کردن و به دیگران خندیدن هست، اگر ازشون بپرسید که چرا می خندی، هیچ دلیلی ارائه نمی کنن چون فقط دوست دارن دیگران رو مسخره کنن.

پس مهم اینه که انسان های عاقل راجع به ما چی فکر می کنن.
یه خاطره دیگه رو هم بگم و اون اینکه، توی یکی از کلاس ها، یکی سوالی پرسید و اکثراً خندیدن، هستاد پرسید چرا می خندید ولی هیچ کس پاسخی برای این سوال نداشت و کسی هم نمی تونست جواب سوال نماينده رو بده!!!!

40:


41:

اینه من منم دقیقا همینجوری بودم .

ولی من 2 تا چیز روم خیلی تاثیر داره .

مثلا اگر خوشتیپ باشم اونروز خجالتم کمتر میشه( لاغر باشم).

بعد اگر وجهم تو فامیل خوب باشه مثلا تو فامیل همه بگن gameselect پسر خوبیه من اصلا خجالت نمیکشم.

مثلا اگر کار نکنم چون من 1 ماه کار میکنم ( در مغازه بابا) 1 ماه حال ندارم نمیرم .اون 1 ماهی که نمیرم خجالت

میکشم از مهمونا همه میگن ببین gameselect نمیره سر کار ..پس منم تو جمعشون نمیرم که مسخره نشم

42:


43:

به صورت نرمال بله فرموده ی شما صحیحه اما نه برای یک شخصی که از جمع واهمه داره .

بعضآ افرادی رو میبینید که شاید اندازه ی نصف شما در مورد مبحث X نمیدونن اما طوری حرف میزنن که انگار از خود شما هم بهتر بلدن اما همون فردی که جمع هراسه با این که خیلی بهتر از اون فرد میدونه اما چیزی نمیگه که افرادی که به این صورت هستند افراد به اصطلاح سوخته یا بازنده ی جمع به حساب میان !

44:


45:

سلام
وقتی به صحبت های دوستان در این تاپیک نگاه می کنم می بینم که تقریباً همه به یه نوعی، خجالت و ترس رو تجربه کردند ولی کسانی موفق بودند که تونستن بر این ترس ها غلبه کنن و راه پیشرفت رو باز کنن.
باز هم یه خاطره بگم.

فرمودن این خاطرات و شنیدن اونها می تونه تجربه زندگی آدم رو بیشتر بکنه.
من دوستی داشتم که الان دیگه به اون میزان اولیه بهش اعتماد ندارم و دوستش ندارم چون اون از اعتماد من سوء هستفاده کرد.
این دوست سابق من، خیلی خودش رو بزرگ معرفی می کرد، اونقدر که طرف مقابل، باورش می شد که این فرد، چقدر هستعداد علمی و عملی داره.

وقتی من خودم رو با او مقایسه می کردم، خودم رو فرد ناچیزی می دیدم که اصلاً نمی تونستم به او برسم و از نظر علمی با او رقابت کنم.

ببنید چه طور در ذهن من رسوخ کرده بود ولی نمره های من از اون بالاتر بود ولی با این حال من خودم رو خیلی پایین تر می دیدم و می فرمودم من اصلاً نمی تونم به این فرد برسم و می فرمودم: خوش به حالش چقدر بلده!!!!
در صورتیکه اصلاً اینجوری نبود و وقتی این موضوع رو فهمیدم، به این نتیجه رسیدم که باید به داشته های خودم افتخار کنم و اونها رو تقویت کنم.

من اصلاً کوچیک نبودم، بلکه تلاش خودم رو می کردم و هرگز خودم رو بیشتر از داشته هام نشون نمی دادم.

وقتی چیزی رو بلد نبودم می فرمودم بلد نیستم ولی این فرد این کار رو نمی کرد.
در آخر هم همه فهمیدند و او بود که منزوی شد و خجالت زده نه من.
پس اگر از خودمون توقع زیاد نداشته باشیم و تلاشمون رو بکنیم و دائم حسرت داشته ها یا نداشته های دیگری رو که می خواد داشته جلوه کنه نخوریم، مضطرب هم نمی شیم و ترسی هم از دیگران پیدا نمی کنیم.

شاید راز آدم های ماندگار هم همینه.

به داستان زیر توجه کنید، مطمئنم لذت می برید:

46:


47:

من ادعا میکنم

هیچکی به اندازه من تو این دنیا خجالتی نبوده و با خجالت و هسترس دست و پنجه نرم نکرده!

یعنی دیگه برام طبیعی شده ..بیخیالش شدم 22 ساله دارم زندگی میکنم ! اتفاقا چیز خوبیه

باعث میشه به چیزایی که داری وفادار باشی ! دوستاتو خیلی دوست داشته باشی !

چیزایی که داری رو از دست ندی ! چون سخته به دست آوردنش

من داستان دارم .

از بچگی دورترین فاصلم تو مهمونیها با مادرم 40 سانت بود .

بغل هیشکی نمیرفتم .

  محتوای مخفی: این عکس بچگیمه : 


بعد تو مدرسه خجالتی بودم.روزای انشائ غایب میشدم .

خیلی با خجالت دست و پنجه نرم کردم.

خلاصه

22 سال زندگی کردم.

درسم را تا اول دبیرستان بیشتر نخوندم.

یه روز ناظم کتکم زد دیگه روم نشد برم سر

کلاس.بعد سر کار هم همیطور .خانمها که میان تو عینک بخرن بعد منو ببینی میرم بیرون

زندگی واسه خودش ...لحظاتی داره که خیلی خوش میگذره .

مثلا وقتی تو پیاده راه میرم یه دختر میبینم از روبه

رو میاد دیگه نفسم بند میاد نمیدونم به کجا نگاه کنم اگه بتونم میرم بیرون از پیاده رو.

همین الان همینجوریم.داستان زیاد دارم اینا 2 تاشه 10000 مورد دیگه دارم

48:


49:

چقدر نازه! این عکس شماست؟ کامل نشون داده نمی شه؟ اگر شما هستید چی توی دستتونه؟ کجا ایستادید؟
چرا اینقدر خجالت می کشید؟ الان من هم یک دختر هستم، چرا وقتی با من صحبت می کنید، دچار اضطراب و ترس نمی شید؟ فقط به خاطر اینکه من رو نمی تونید ببینید؟ مگه من، با تصویر و بدون تصویر چه فرقی دارم؟ اگر یه روزی من رو ببینید، باورتون می شه این همون قله بلنده؟ اونوقت باز هم از من فرار می کنید؟ مطمئنم فرار نمی کنید بلکه پر از شفرمودی می شید!! من هم همینطور.
البته شاید به مرور وقت این حالات برطرف بشه.

بالاخره زندگی آدمها همیشه اینطوری نمی مونه و دائماً تغییر می کنه.


شما سربازی رفتید؟ به گمانم جوابش نه باشه.


50:


51:

دوستان من مشکلم جدی نیست
قیافمم زشت نیست که بخوام از اجتماع فرار کنم
از اون پسرایی هم نیستم که فقط با جنس مخالف مشکل داره
درضمن آدمای دیگه هیچ کدوم برام مهم نیستن ( یعنی هویجن )

دقیقا مثه من که حتی توی بیشتر زمینه ها ( نرم افزار ، سخت افزار و فیلم و بازی ، دختران و حتی ایکس از بقیه دوستام بیشتر حالیم میشه و نمیخوام مطرحشون کنم

یه مشکل خیلی بد دارم

مثلا یه غریبه رو که میبینم نمیدونم کجا رو نگاه کنم و حتما باید یه سوراخ پیدا کنم برم توش
توی چشاش باید نگاه کنم ، آفساید ، توی جوب یا اینکه فرار ؟
باور کنید خیلی احتراممو دارن ، حتی غریبه ها
ولی برعکس
آشناها رو ( منظور نزدیک ترین دوستام چه خوانواده چه ...

) خیلی باهاشون راحتم

خیلی وقتها حس میکنم دارن بهم نگام میکنن

علتش چیه ؟
ربطی به تک فرزند بودن نداره که
با فامیلام رابطه خوبی ندام
یعنی وقتی میان خونمون واسه اینکه ظایع نشه نیم ساعتی میرم پیششون ولی سوال پیچم مییکنن که مثلا درسات چطور پیش میره یا اینکه دختری رو زیر سر داری ( اخه این سواله ؟) ؟ سرخ میشم و بد جوری عرق میکنم که همه میفهمن

باور کنید از سوالاتشون حالت تحوع بهم دست میده ( بدجور )
روان پزشکمونم که هر وقت میرم پیشش فقط دوز دارو ها رو افزایش میده

گندش بزنن
به قول یارو -------------------------------------- بیخیال

52:


53:

کاش مشکل منم جنس مخالف بود

یه بار یه دختره مثه من بالا و پایین رو نگاه میکرد خلاصه اینکه اجتماع حراسی داشت
من خیلی خوشم اومد که این از منم بدتره
روبه رو میومد
یه تنه بهش زدم که خودش زمین خورد و کیفش ولو شد ولی حتی نگام هم نکرد و کیفشو برداشت

هر دومون فرار کردیم با توجه به اینکه سنش خیلی بیشتر از من بود
اینقد حال کردم

54:


55:

عزيزم فعاليت دوپامين مغزت بالاست

---------- Post added at 09:00 PM ---------- Previous post was at 08:58 PM ----------

بوسپیرون
من شنيدم اين دارو در جمع هراسي و فوبيا خيلي اثر داره كسي هست بتونه بيشتر برامون توضيح بده

56:


57:

gameselect @ :

شما دانشگاه رفتی ؟ (واسه این پرسیدم که میگی چیز خوبیه!!!)

اتفاقآ اصلآ چیز خوبی نیست !

ببینید این تیپ اشخاص خیلی زود تو زندگیشون می بازند.

شما فردی رو در نظر بگیر که ادم ریلکس و اجتماعی هستش و با همه میتونه ارتباط بربرنامه کنه اغلب این افراد, انسانهای موفقی میشند و تجربه های زیادی پیدا مینمايند چون با همه در ارتباط هستن!

اینطور افراد تو زندگی شخصی و همینطور مشترک موفق هستن چون قبلآ با افراد زیادی در ارتباط بودن و میدونن خصوصیات اخلاقی چه کسانی بهتر باهاشون مَچ میشه و بر عکس خصوصیات اخلاقی چه کسانی باهاشون مَچ نمیشه !

اما در مقابل افرادی که جمع هراس هستند چون با افراد خیلی کمی (و بعضی اوقات هیچکس) در ارتباط نیستن با اولین نگاه و یا با اولین حرف ,خیلی راحت خام میشن و زمینه ی شکست براشون فراهم میشه.

زندگی مشترک این افراد هم به همین منوال هستش یعنی چون با جنس مخالفش رابطه (اجتماعی) نداشته بنابراین هیچ ذهنیتی در این زمینه نداره و اولین تجربش تو زندگی مشترکش (یعنی وقتی که ازدواج کرده) براش اتفاق میفته که خیلی دیره !!! (اون وقت با خودش میگه: ای داد من با این تیپ افراد نمیتونم کنار بیام!)

یه چیزی رو هم بگم که کسانی که از این حالت (جمع هراسی و ...) رنج میبرن اگه این حالت رو بتونن درون خودشون نابود کنن میتونن خیلی بیشتر از قبل از زندگیشون لذت ببرن .


58:


59:

بالا تر از سیاهی رنگی نیست رفیق

من با مصرف نکردن پروپرانولول 30 قلبم به مدت چند ثانیه ایستاد
واضحتر میگم : تو تا دم مرگ رفتی ولی واردش شدم

60:


61:

بوسپیرون باعث کاهش سروتونین میشه که نتیجش از بین بردن هسترس و اضطراب میشه البته به موازات کاهش سروتونین, افزایش اشتها ,بی حوصلگی و بی حالی میتونه سراغ شما بیاد.


62:


63:

سلام
یعنی کسانیکه دانشگاه رفتن، تجربه خوبی نداشتن؟ آیا اونها جزو اشخاصی هستند که زود تو زندگیشون می بازند؟
من در این مورد با شما موافق نیستم.

من آدمی بودم که تا قبل از دانشگاه، بدون حضور بابام یا مامانم جرأت نمی کردم برم یک کتاب بخرم چه برسه که به یک شهر دیگه برم برای تحصیل.

خودم برم و خودم بیام، وای چه فکر وحشتناکی!!! ولی من چون درس خوندن رو دوست داشتم و دارم، رنج این راه رو پذیرفتم.

حالا دیگه ترسم خیلی کمتر شده و الان کاری که مامانم نمی تونه انجام بده، من انجام می دم.

پس دانشگاه برای من مثبت بوده.
یکی از دوستام، خیلی طول کشید تا بر این ترس غلبه کرد.

به قول خودش فقط بلد بود یک خط مستقیم رو بین خونه و محل کارش طی کنه و اگر این خط کج می شد، واویلا می شد، حالا اون هم دیگه نمی ترسه ولی در عوض، شاید خیلی از دخترهای اون شهری که من برای تحصیل می رفتم، می ترسند که از شهرشون بیرون برند و به قول یکی از اونها، حتی میدون ورودی شهرشون رو هم بلد نیستند.

چون این ریسک رو نداشتن.

اونها به ما می فرمودند که شما خیلی شجاعید که خودتون تنها این مسیر رو طی می کنید ولی ما می ترسیم.
از طرفی، شاید سختی های زندگی آدم ها رو زود بزرگ می کنه و باعث بروز هستعدادهاشون می شه.

شاید اگر من هم سختی بیشتری می کشیدم الان هستعدادهای دیگرم هم شکوفا شده بود که الان از وجودشون بی خبرم.


64:


65:

مثل اینکه تاپیک پیشرفت خوبی کرده ، امیدوارم همین طوری پیش بره.


66:


67:

میدونید من قبلا یک اعتقادای عجیبی به خاطر جمعی که بهش علاقه مند بودم پیدا کردم تو اعتقادای من بودن با جمعیت و حرف زدن یک عیب بود و فقط مطالعهو کارهای دیگه ازین قبیل اصل بعد به اون جمع وارد شدم و واقعا اونی من فکر میکردم نبود و با وجود اینکه از لحاظ هیچی عیبی در من نبود و در خیلی از کارا از بقیه همسن و سالام سر بودم حالا 3 سال از همه عقب افتادم هم از همه لحاظ این اشتباه من به خاطر تفسیر نادرست اطرافیام از کارم بود خودم میگم خوبه سپس این سه سال متوجه اشتباهم شدم
ولی اطرافیام به سختی منو به عنوان یک فرد جدید قبول نمیکنن
ولی میدونید به تازگی راهی برای این پیدا کردم امیدوارم راه درستی باشه اونم گور پدر بقیه

با این وضع من امیدوارم درکم کنید و یک راه بهتری سراغ دارید بهم بگید
اسکیزوفرنی همه چی پیدا کردم میترسم ازهمه ولی وقتی این فکرو که فرمودم پیدا میکنم خوبم ولی همه رو ترد میکنم وهیچکس منو به عنوان یکی که تغییر کرده نمی پذیرن:43:
هنوز 18 سالمه با هزار امید کمکم کنید جوون مرگ معتاد سیگاری هریونی و هزار کوفت زهر مار دیگه نشم چون بارها دلم هوسشون کرده

68:

من نوشته قرمز رو 100% قبول دارم ..ولی بقیه فرمایشاتتون رو قبول ندارم.

ما افراد خجالتی جمع هراس هستیم ولی نه به اون شکل.

شاید الان تو این انجمن کسی اندازه من گردش و تفریح نکرده باشه با دوستاش.

هر هفته دربند یا درکه کوهنوردی اکیپ 4 نفره دوستامون.

مسافرت شمال ..سرعین .

مهمونی خونه همیدیگه .



درسته من زیاد تو اجتماع نیستیم ولی از اجتماع بی خبر هم نیستیم !

شما حساب کن این همه سریالهای عبرت آموز میبینیم تو فارسی 1 ! همسایه ها ! خواهر دوست داشتنی من ! ویکتوریا که تموم شد ! سریالهای شبکه های خود ایران کلانتر ! و................یا مجموعه های gem
مرد درجه 2 و.........و چند ساعت هم در اینترنت

برعکس به نظر من اطلاعاتمون کم نیست ..که با اولین نگاه خام بشیم و........

این حرفتون رو من اصلا قبول ندارم.ولی اول فرمایشاتتون 100% تایید میشه

69:


70:

موثر ترین راه درمان ترس از اجتماع , حضور در جمع هستش شما با معاشرت با دیگرانم و حضور مداوم در جمع میتونید این مشکل رو رفع کنید

71:


72:

من میخاستم در مورد این جملتون یه چیزی بگم ..

این جمله برای یک آدم خجالتی خیلی خوبه!

میدونید منظورم چیه ...منظورم اینه که کسی به یه آدم خجالتی مثل من که زن نمیده ! که مثلا من بخام خام

بشم ...

شما زن پیدا کن برای ما ما خام نمیشیم ! مطمئن باش هیشکی که چه عرض کنم مگه کسی عقلشو از

دست داده به آدم خجالتی و بی اعتماد به نفس زن بده!


با خودش میگه این حتما عروسی خودشم نمیاد ! چون من تا حالا 10 تا از عروسیهایی که تو فامیلمون شده

نرفتم !

یه چیزی میگم بین خودمون باشه من عروسیه تنها خواهرم هم نرفتم ! خجالت میکشیدم! چون یه خورده توپولتر

بودم ! الان البته لاغر کردم و خجالتم خیلی کمتر شده!

73:


74:

تو حرفی که زدم مخاطب مورد نظر تنها شما نبودی بلکه تمامی افرادی که از این حالت رنج میبرن رو در بر میگرفت.

یه سوال : تا حالا پیش اومده با یه دختری دوست بشی؟ (صادقانه بگو)

سلام
یعنی کسانیکه دانشگاه رفتن، تجربه خوبی نداشتن؟ آیا اونها جزو اشخاصی هستند که زود تو زندگیشون می بازند؟
من در این مورد با شما موافق نیستم.

من آدمی بودم که تا قبل از دانشگاه، بدون حضور بابام یا مامانم جرأت نمی کردم برم یک کتاب بخرم چه برسه که به یک شهر دیگه برم برای تحصیل.

خودم برم و خودم بیام، وای چه فکر وحشتناکی!!! ولی من چون درس خوندن رو دوست داشتم و دارم، رنج این راه رو پذیرفتم.

حالا دیگه ترسم خیلی کمتر شده و الان کاری که مامانم نمی تونه انجام بده، من انجام می دم.

پس دانشگاه برای من مثبت بوده.
یکی از دوستام، خیلی طول کشید تا بر این ترس غلبه کرد.

به قول خودش فقط بلد بود یک خط مستقیم رو بین خونه و محل کارش طی کنه و اگر این خط کج می شد، واویلا می شد، حالا اون هم دیگه نمی ترسه ولی در عوض، شاید خیلی از دخترهای اون شهری که من برای تحصیل می رفتم، می ترسند که از شهرشون بیرون برند و به قول یکی از اونها، حتی میدون ورودی شهرشون رو هم بلد نیستند.

چون این ریسک رو نداشتن.

اونها به ما می فرمودند که شما خیلی شجاعید که خودتون تنها این مسیر رو طی می کنید ولی ما می ترسیم.
از طرفی، شاید سختی های زندگی آدم ها رو زود بزرگ می کنه و باعث بروز هستعدادهاشون می شه.

شاید اگر من هم سختی بیشتری می کشیدم الان هستعدادهای دیگرم هم شکوفا شده بود که الان از وجودشون بی خبرم.

شما میتونستی بپرسی که منظور من از اون جمله چی بود !

منظور من این بود که فردی که خجالتی و جمع هراس هست فردا که میخواد بره دانشگاه میخواد چیکار کنه؟

تو مدرسه که با همجنس های خودش نمیتونه کنار بیاد تو دانشگاه که پسر و دختر مختلط هستن میخواد چیکار کنه؟!!

منظورم این بود .


75:


76:

متوجه شدم مشکل بعضی از دوستان از من حاد تر هست ! من ذاتا آدم خجالتی هستم ، تا پارسال شدیدا گوشه گیر و منزوی بودم ! اما امسال سعی کردم تا حدی اجتماعی باشم و تا حدودی هم موفق بودم ، زود گرم میگیرم ! و همش با تمرین و تقویت اعتماد به نفس بود ! در حال حاضر تنها مشکل من سخنرانی در جمع های 30 نفر به بالا و اجرا بر روی سن هست ! که در حال تمرین هستم ! اول قصد داشتم به پزشک مراجعه کنم اما متوجه شدم با توجه به شرایط فعلی من کاملا عادی هست و مسئله خیلی از افراد هست ! و ترجیحا بهترین راه یعنی خود درمانی را انتخاب کردم .


77:


78:

نه .

من تا حالا دوست دختر نداشتم و هیچوقت هم نخواهم داشت .

ولی چند باری قبلا 2 سال پیش که حالم و روحیم خوب بود با ماشین سوار میکردم میرفتیم قهوه خونه یا کافی

شاپ بعد همدیگرو درک نمیکردیم و آخرش از بیرون در همون کافی شاپ دیگه جدا میشدیم .

یعنی دوست

دختر داشتم ولی کلا هر بارش 3 ساعت بیشتر نشد.

مثلا بهش میفرمودم چرا شمارتو نمیدی میفرمود تو بده

من زنگ میزنم ..آخه خرج زیادی هم رو دستم میزاشتن ( هر چی دوست داشتن سفارش میدادن ) ترسیدم

بپیچن به بازی..خلاصه سر همین شماره ندادن به مشکل میخوردیم.

به نظر من دوست دختر داشتن زیاد چیز خوبی نیست ( نه که فکر کنی گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه

پیف پیف چه بو میده ) نه از این نظر نه.

نظر من کلا در رابطه با دختر و غیره چیز دیگه ایه .....و اصلا فکر این چیزها و بحث ها نبودم نیستم و نخواهم بود.

چون من معتقدم یه مرد وقتی که پولدار شد .( خونه + ماشین + کار خوب + درآمد بالا) داشت میره زن میستونه

چرا بره دوست دختر پیدا کنه !

79:


80:

من درسته خجالتی هستم ولی کارایی کردم که شاید پررو و پر جرات ترین آدم هم نکرده..

مثلا یه بار دیدم بابام رفته سمت مواد و داره شیشه میکشه ...گرفتم جوری کتکش زدم که دیگه جرات نکنه

بابام 45 سالشه من 22 سال ولی جوری کتک خورد یادگاری براش موند که دیگه شیشه نکشه و خانواده رو نابود نکنه!

بعدشم فرستادمش بدترین کمپ شهرستان تهران جایی که با چک و لغت از خواب بیدار میکردن ! اومد بیرون دیگه نرفت سراغ مواد!

81:


82:

تو به این میگی جرات ؟
منم فردا میخوام یکی از این اسلحه های توی فیلم منطقه 9 بخرم کسایی رو که سیگار میکن رو به رگبار ببندم

ایا شما هم مثل من حافظه ضعیفی دارید و اسم ماشین ها وموبایل ها و...

رو نمیدونید.

وادرس رو خوب یاد نمیگیرید؟
اسم ماشین و موبایلها رو که نه ولی اسم خیابونایی رو که هزاران بار ازشون رد شدم رو بعضی مواقع فراموش میکنم
یا مثلا کلمه ها و اسمای ساده مثه الهه ، سعید ، یا مگان فوکس ، پرینتر و غیره رو باید 10 دقیقه ای تمرکز کنم تا شاید یادم بیاد .
البته بعضی مواقع خاطراتی رو یادم میاد که هیچ بنی بشری نمیتونه فکرشو کنه
خوشبختانه درسامو رو راحت یاد میگیرم

IQU هم توی دبیرستان داغونمون از همه بیشتر بود ( 123 )

یه چیزی میگم بین خودمون باشه من عروسیه تنها خواهرم هم نرفتم ! خجالت میکشیدم!

83:


84:

بله 100% کتک زدن پدر جرات میخاد !

پدری که به وجودت آورده ! پدری که بزرگت کرده ! پدری که یه روز میخام ارثشو بالا بکشم!

اگه قاط بزنه و ارث نده! که منو باید از تو جوب شهرداری بیاد جمع کنه ! بی جا و مکان میشم یه روزی !

همه هوای پدرشونو دارن برای ارث ولی من برعکسم!

85:


86:

gameselect
من هم عروسیه خیلی ها نرفتم ولی نمی دونم عروسیه برادرم میرم یا نه.

به احتمال زیاد تا اون وقت دیگه اجتماع هراسیم خوب میشه.

یه سوال از GameSelect.

چرا روز عروسی هایپ و ردبول و از این چیزا نزدی که راحت بری و برگردی؟

87:

من اونجا فرمودم تابستون پارسال بود ! هنوز رژیم نگرفته بودم و خیلی چاق بودم و الان خیلی لاغر کردم .

اگه عروسیه خواهر الان بود از دیشبش میرفتم تالار می خوابیدم

میگم من همینجوریم اگر مثلا کسی که خیلی دوسش دارم فردا بمیره و من چاق باشم نمیرم تو مراسم !

88:


89:

از چاق بودن زیاد هم نگران نباش.

درسته تناسب اندام خوبه ولی اگه بخوای میتونی با اینکه چاقی خیلی دوست داشتنی باشی.

فقط کافیه همیشه بگی من دوست داشتنی هستم ویا همه منو دوست دارن یا یه چیزی شبیه این .باور نمیکنید من قبلا از سایه خودم هم بدم میومد چون یه جوری بود ولی الان نه دیگه.

برای مثال اگه سریال لاست رو دیده باشید با دیدن هارلی می فهمید من چی میگم.

هارلی با اینکه خیلی چاقه ولی جالب ترین وجذاب ترین شخصیتیه که دیدم وهمیشه دلم میخواست با اون دوست بودم.در مورد ازدواج هم باید بگم اگه دختری سرنوشتش با تو رقم خورده باشه 100 تنم که باشی باهات ازدواج میکنه.


90:


91:

الان من یه خورده حس میکنم ..پررو شدی !

ببین 4 خط قشنگ توضیح دادی به من ...پس مشخصه اعتماد به نفست بالاتر رفته

جینسینگ خوردی ...یا امگا 3 زدی؟؟

92:


93:

ببین مورتال کمبات به نظر من آدم باید بیخیال خجالت بشه !

بابا به قراون امت هزارتا مشکل دارن کی میاد ببینه تو موقعی که تو جمعی لپت قرمز میشه یا نه !

تو فقط به فکر خودت باش و دیگران هم برات مهم نباشن جز خانوادت که باید خیلی برات مهم باشن .

بابا اونی که تو میخای بری تو جمعشون و خجالت میکشی خودش لنگ اجاره خونس بیاره بده صاحبخونه تا اساشو نریزه تو کوچه !

کسی تو این فکرا نیست بخدا ! همون معلم همون هستاد دانشگاه ! که خجالت میکشی ازش خودش 100 تا مشکل داره!

جهیزیه دخترش ..خریدن گوشت کیلویی 15 تومن .

اصلا اون به حرف تو گوش نمیده..

اینجا ایرانه مورتال کمبات خجالت نکش !

ببین سختی و اجبار همه چیر.

از ذهنت پاک میکنه ! اگه بری سربازی وقتی برگردی !

دوزاری رو رو هوا میزنی چه برسه بخای خجالت بکشی..

بابا زندگی همش مشکل اگه خجالت هم بخای مشکل حساب کنی که 2 به 10 عقبی.

من اصلا مخم داره وای میسته برای خجالت تاپیک زدی !

من با این همه خجالتی بودنم تاپیک نزدم چن تو ایران جای این بحثا نیست!

بکش بیرون از خجالت بابا ....زندگی همش 2 روزه ..برو عشق و حال با رفیقات ....هوای خانوادتم داشته باشی خدا هم

خوشحال میمونه ! پدر مادرت رو دوست داشته باش چون آخرش فقط اونا میمونن برات همه رفیقات میرن از پیشت !

اول به فکر خانواده باش بعد دوستات.


94:


95:

حرف های جالبی بود ، ولی این تاپیک برای این به وجود امده که در این زمینه تبادل اطلاعات بشه.

من خودم اجتماع هراسی ندارم ، فقط کمی خجالتی هستم که داره رفع میشه.

ولی افراد زیادی رو میشناسم که اجتماع هراسی دارند.

این تاپیک رو هم از طرف یکی دیگه که این مشکل رو داره زدم.

شما اگر اطلاعات مفیدی دارید ، رو کنید ولی امید دوستان رو ازشون نگیرید.


96:

به ولای علی خوراک این مشکلات یه سربازی رفته..

بری سربازی بیای اگر این مشکلات رو داشتی من اسمم رو عوض میکنم

برای نداشتن تمرکزت میدونی چیکار میکنن ...2 ظهر تو گرمای 40 درجه باید کلاهتو برداری آفتا تو مخت و چشمت باید عقیدتی

سیاسی گوش بدی.

برای وسواس : وقتی تو سربازی صابون نبود که دستتو بشوری وقتی مثل من با دستهای توالتی از تشنگیه زیاد آب خوردی

وسواست هم حل میشه


برای خستگیت : وقتی 4 صبح بیدار ت کردن بردنت مراسم صبح گاهی ( یکشنبه ها) 4 کیلومتر 1 کله دویدی اونم حل میشه..


برای رقصیدن : وقتی سربازیت تموم شد میای خونه تا 3 ماه میرقصی از آزادی و راحتی که به دست آوردی

97:


98:

ببین همه این مشکلات از نظر من حقیر میدونی به چی برمیگرده ..به یه ضرب المثل

که میگه :

یه دریای آرام هیچوقت یه ناخدای قهرمان نمیسازه .

یعنی اینکه من و تو تو زندگی که داشتیم سختی نکشیدیم .

همه چی مهیا بوده .

و پدر مادر نزاشتن با مشکلات رو به رو شیم.



فقط سربازی مارو درست میکنه .


99:


100:

بعضی از مواقع پدر و مادر از روی دلسوزی های کاملآ بی جا کارهایی رو انجام میدن که فرزندشون وقتی 30 ساله هم میشه نمیتونه خودش رو پیدا کنه!

101:


102:

سلام
ببخشید که اظهار نظر می کنم ولی حیفم می یاد نگم، شاید بتونه کمکی بکنه.

باز هم می خوام برم توی خاطرها، هم از خودم بگم و هم از دوستانم.

1-راجع به وسواس فرمودید، یادم افتاد در نوجوانی به وسواس گرفتار شده بودم.

دستم رو از بالا تا پایین، چند بار می شستم، پاهام رو از زانو تا پایین چند دفعه می شستم، در صورتیکه اصلاً احتیاجی نبود اینقدر بشورم.

این قضیه به گمانم 3 یا 6 ماهی طول کشید و هر چقدر بابام و مامانم می فرمودند که این کار خوبی نیست اصلاً گوش نمی دادم چون فکر می کردم کارم خیلی درسته.

واقعاً وسواس(چه فکری و چه عملی) توان و انرژی زیادی از آدم می گیره و همین باعث خستگی می شه و دوری از جمع رو به وجود می یاره.

این ماجرا ادامه داشت تا اینکه با خودم فکر کردم که وسواس داره عمرم رو می گیره، خسته ام می کنه وفایده ای هم نداره.

اگر من چند بار دستم رو از بالا تا پایین بشورم، چه فرقی داره با اینکه دو بار بشورم.

وقتی مثلاً دستم با یک بار شستن پاک و تمیز می شه، چرا 5 دفعه بشورم، وقتی دستم با دوبار آب و صابون تمیز می شه چرا 7 بار بشورم؟ اینجوری دیگه نمی تونم توی مدرسه دست به شیر آب بزنم چون باید چند بار دستم رو بشورم، نمی تونم دستشویی برم چون اون موقع دیگه سر تا پام نجس می شم، اونوقت چه کار کنم؟ می بینید چقدر زندگی سخت می شه و چقدر دیگران هم خسته می شن.

2-همینکه می گید توی جمله بندی ها وسواس دارید: باید بگم که کار بدی نیست، این یعنی اینکه شما دوست دارید، خواننده متن شما دقیقاً با نظر شما به صورت کامل ارتباط بربرنامه کنه و غلط املایی و ....

را نبینه.

من هم خودم وقتی متنی رو می نویسم، قبل از برنامه دادنش در ویرایشگر و فرستادن اون متن، یک بار دیگه و یا بیشتر اون رو مطالعه می کنم و سعی می کنم ایرادهای احتمالی رو برطرف کنم.

ولی شاید شما زیاد از حد به این مساله حساس هستید و همین امر باعث گرفتن انرژی زیاد از شما می شه چون دائماً فکرتون مشغوله.

فکر مشغول خیلی خسته می شه و خستگی رو هم روی بدن وارد می کنه.

3-در مورد مشکل بلع: فکر می کنم اکثراً اینگونه هستند که وقتی در خانه اند راحت تر غذا می خورن، راحت تر می تونن تلویزیون نگاه کنن چون خونه یعنی بودن با محرم هایی که پیششون راحتید.

نمی شه اونجوری که با خانوادتون هستید، با خانواده دایی و عمه و عمو و....

هم باشید.

وقتی مامانتون دعواتون می کنه اینقدر روی دلتون سنگینی نمی کنه که خالتون دعواتون کنه.

شاید در مواردی هستثنایی این دلخوری اتفاق نیافته.

مثلاً شما می خواهید انار پوست بکنید و بخورید، این کار رو توی خونتون راحت تر انجام می دید یا توی خونه فامیلتون؟ من که توی خونمون راحترم.

وقتی توی خونتون تلویزیون نگاه می کنید می تونید لم بدید، دراز بکشید ولی توی خونه فامیل که نمی شه.

پس اینگونه رفتارها تا حدی طبیعیه ولی اینکه دیگه به غیر از خونتون نتونید جای دیگه ای چیزی بخورید خیلی باعث اذیتتون می شه.

4- این شماره رو اختصاص می دم به یک خاطره از یک روز امتحان میان ترم: روز چهارشنبه بود و روز جمعه برنامه بود یک امتحان میان ترم داشته باشم.

من درس رو خونده بودم و با بخش های حذف و نحوه خوندنش آشنایی پیدا کرده بودم.

یادمه، یکی از دوستام که سرکار می رفت و فقط می تونست از بعد ازظهر به بعد درس بخونه، شروع کرد مثل ابر بهار گریه کردن که من نمی تونم 2 روزه(اونهم با اون اوصافی که فرمودم) این 9 فصل رو بخونم.

چه کار کنم؟ فکرش رو بکنید، آدمی که اصلاً ماله گریه جلوی دیگران نبود، مثل ابر بهار گریه می کرد.

بهش فرمودم یه پیشنهاد دارم، به جایی که کتاب رو از اول بخونی و برسی به فصل 9، از آخر بخون و برس به فصل 1.

قسمت های حذف شده رو که فرمودم، کلی امیدوار شد و درس خوندن رو شروع کرد.

روز جمعه، امتحانش رو خوب داد و اینقدر خوشحال بود که توی خیابون باید دستش رو می گرفتم که نره زیر ماشین.

منظورم اینه که شاید داریم مسیر رو اشتباه می ریم و اگر از مسیر دیگه ای راه رو بریم، به موفقیت برسیم.

امید به آینده، پیشرفت می یاره و غصه خوردن، ترمز پیشرفت آدم رو می کِشه.

انسان های بزرگ، مشکلات رو سرمشق برنامه می دادن و واقعاً همین رمز موفقیتشون بود که دنیا رو تسخیر کردند و برای همیشه نامشون رو جاودانه کردند.

راستی می شه همه ما یه روزی، مثل آدمهای بزرگ باشیم؟ امیدواریم هممون خیلی خیلی موفق باشیم.


103:


104:

دوستان من مشکلاتی اینچنینی دارم .

که خودم فکر میکنم پدر و مادرم بی تقصیر نبودن
مثلا یه بار دیدم بابام رفته سمت مواد و داره شیشه میکشه ...گرفتم جوری کتکش زدم که دیگه جرات نکنه
عجب !!
داداش این دیگه خیلی افراطی شد! بهتره نه هراس اجتماعی بگیریم.

و نه پدر پدرمون رو دربیاریم
در ضمن عکس بچه گیت خیلی نازه

من برای این مشکلم مجبور شدم چند جلسه به روانشناس برم
روانشناس یکسری برنامه ها داد.

که حتما حتما توصیه کرد هفته ای 4 دفعه برم هستخر .
علت اسرارش رو پرسیدم که فرمود تو مغر دو تا ماده ترشح میشه و خیلی مفیده.
حتما توضیه میکنم برید هستخر تا اثرش رو ببنید !

من وقتی سنم کمتر بود اینقدر خجالتی نبودم .ولی خیلی گوشه گیر و خیلی خیلی کم حرف بودم.
الان بیشتر وقتم پشت پی سی هستمو درسمو میخونم .
در ضمن نمیدونم چرا مستقیم نمیتونم مستقیم تو چش دخترا نگاه کنم .

یا باهاشون حرف بزنم.؟؟!
تو این موارم خیلی مشکل دارم دوست یابی چه پسر چه دختر

105:


106:

دوستان سلام...

نمی خواستم اینو تعریف کنم فرمودم شاید بگید این دیوونس.

داستان پررو شدن من در یک شب به کمک قدرت خدا .

در خانه عموم
.


یه شب خانه عموم دعوت بودیم خیلیهای دیگه هم دعوت بودن .

من اول دبیرستان بودم اون موقع .

اون شب

بسیار زیاد احساس خجالت میکیردم تو اون جمع خلاصه وقتی نشسته بودم یهو سرم رو خم کردم به پایین

چشامو بستم فرمودم خدایا منو بکش .منو بکش من خیلی خجالتیم .منو بکش یهو سپس 3 ثانیه که سرم رو آوردم

بالا .....اتوماتیک لبم ( لب دهنم ) به صورت غنچه مانند شد ...و وقتی سرم رو آوردم بالا از هیشکی خجالت

نمیکشیدم...همه آدمها برام مثل بچه بودند همه رو دوست داشتم فکر میکردم

همه رو میتونم گول بزنم ...فکر میکردم همه از من خجالت میکشن ..اعتماد به نفسی پیدا کردم که میتونستم

جلوی کل ایران هم سخنرانی کنم چون فکر میکردم چیزی برای از دست دادن ندارم و فقط میخاستم به دست

بیارم . اینقدر اعتماد به نفسم بالا رفت که جلوی 50 نفر مهمونی که اون شب بودن رفتم چایی تعارف کردم و


میوه و سفره شام رو کلا چیندم و خودم آخرین نفر اومدم نشستم همه میفرمودن ایشالله عروسیت از اون شب

به مدت 3 ماه بهترین روزای زندگیم بود ....با یه حرفم 1 جمع رو میخندوندم..


یادمه رفته بودیم خانوادگی برای مادرم و خاله هام هفته تیر مانتو بخریم .

بعد همه نظر منو میپرسیدن ...

من یه

نظر میدادم همرو از حنده روده بر میکردم...مثلا مادرم یه مانتو کوتاه پرو کرده بود بعد همه نگاه کردن

فرمودن game seleect نظرت چیه (فرمودم زن عمو ملیحه ماننده) همه زدن زیر خنده .آخه یه زن عمو دارم

همیشه مانتو های کوتاه میپوشه اسمشم ملیحه هست .

خلاصه بهترین روزهای عمرم گذشت تو اون 3 ماه که اعتماد به نفسم بالا رفته بود.

البته باید لبم رو به صورت

غنچه میکردم بعد اعتماد به نفسم میرفت بالا .

مثلا 10 ثانیه لبم رو غنچه میکردم برای 2 دقیقه اعتماد به

نفسم میرفت بالا.

=================

خیلی خوش می گذشت اون 3 ماه مثلا تو مدرسه زنگ ریاضی همیشه سرم بالا بود و درس رو از همه بهتر میفهمیدم و همیشه به سوال

معلم جواب میدادم دستم رو بللند میکردم و سریع جواب میدادم ..برای همین تو اون 3 ماه وقتی از همه میپرسیدن زرنگ ترین بچه کلاس کیه

همه میفرمودن آقا game select .

==================

یا مثلا تو مسافرت ها یا مهمونیها همه پسرای فامیل دور من جمع میشدن و حتی دختر ها همشون یه کار میخاستن بکنن که من باهاشون

صحبت کنم با همشون شوخی میکردم ولی نه شوخی شهرستانی شوخیهای اخلاقی حیثیتی که خیلی جالب بود

=================

اینم بگم ولی نگید این غصی اقلبه من پسر عمم که الان دامادمون شده یعنی خواهرمو گرفته .

تو یکی از اون مسافرت ها که منم

حالت لب غنچه ایم درست بود و اعتماد به نفسم میرفت بالا رفته بودیم سرعین ...

فرمودم بزار امتحان کنم ببینم قدرت اعتماد به نفسم چه قدره خلاصه پسر عمم ماشین باباشو برداشت زانتیا داشتن اون موقع بعد سوار شدیم

بعد من با اعتما به نفسی که داشتم فرمودم الان یه کاری میکنم تصادف کنه صدای ظبط رو زیاد کردم ..به پسر عمم هیجان میدادم هی میفرمودم

برو بعد با سرعت 140 تا مستقیم رفتیم تو دیوار هتل .

و نصف ماشین رفت.این قدرت اعتماد به نفس من بود ..

عکسشم دارم ماشین که له شد این 2 عکس رو همین الان با jet audio از فیلم مسافرت سرعین سال 83 کپچر کردم.البته اونا خیلی پولدارن

خراب شدن ماشین براشون مثل تموم شدن پفک برای ما هست .واسه همین قدرت اعتماد به نفسم رو رویه پسر عمم امتحان کردم.

  محتوای مخفی: عکس ماشین بعد تصادف 

عکس :

107:


108:

سلام

اون دوستی که فرموده بود سربازی بریم درست میشه کاملا در اشتباهه سربازی تاثیری در اجتماعی شدن نداره

تربیت و اینکه پدرو مادر تو بچگ چه طوری رفتار میکنن مهمه

اینکه نمیزارن فرزندانشون خودشون تصمیم گیری کنن

بیش از حد رو کاراشون احاطه دارن

همیشه ازشون پشتیبانی میکنن

همه چیزو براشون تهیه میکنن

تنبیه بدنی تحقیر سرزنش و...خیلی تو اعتماد به نفس فرزندان تاثیر میزاره

109:


110:

سلام
حدود 20 روز دیگه باید تو یه عروسی باشم و بدی قضیه اینجاس که داماد عمومه و عروسی مال خودمونه!
من از عروسی هایی که آشناها دعوت میکنن فرارم.

این یه کم زیادیه.

رفتن به این عروسی برام خیلی سخته!
چکار کنم که از این قضیه نترسم ؟!؟؟!؟!؟

111:

خوب بدترین حالت به نظرت چیه؟
اگه عروسی بری چی میتونه بدترین حالت باشه؟
مطمئنا برنامه نیست تو عروسی بین جمعیت زمین بخوری یا برنامه نیست بری وسط برقصی یا مثلا سخنرانی کنی.
بد ترین حالت میتونه این باشه که یه خرده یا بیشتر از یه خرده خجالت بکشی و تو احوال پرسی کم بیاری.واینم چندان مهم نیست.

منظورم اینه که اگه هم کم بیاری تو این کارا بازم کسی که یادش نمی مونه game gtr فلان روز تو عروسی می خواست بگه خوبی فرمود ممنون.

همه در روز کلی ضایع میشن واین خجالتی ها هستند که با ضایع شدن هاشون اهمیت میدن.فقط کافیه همراه یه دوست یا فامیل نزدیک بری و با فامیل ها احوال پرسی کنی.

بعد میتونی با خیال راحت بشینی و تا 2 ساعت دیگه هم بلند نشی تا ازت پذیرایی کنن وحال کنی(البته اگه رسم و رسوم شما مثل رسم ورسوم ما باشه).یه مدت که بری عروسی دیگه باست معمولی میشه.


112:

خب فهمیدم که یه عروسی شد دوتا.
16.

میخونم.

از رفتن تو همچین جمع گنده ای خشم نمیاد.


خوب بدترین حالت به نظرت چیه؟
اگه عروسی بری چی میتونه بدترین حالت باشه؟
مطمئنا برنامه نیست تو عروسی بین جمعیت زمین بخوری یا برنامه نیست بری وسط برقصی یا مثلا سخنرانی کنی.
بد ترین حالت میتونه این باشه که یه خرده یا بیشتر از یه خرده خجالت بکشی و تو احوال پرسی کم بیاری.واینم چندان مهم نیست.

منظورم اینه که اگه هم کم بیاری تو این کارا بازم کسی که یادش نمی مونه game gtr فلان روز تو عروسی می خواست بگه خوبی فرمود ممنون.

همه در روز کلی ضایع میشن واین خجالتی ها هستند که با ضایع شدن هاشون اهمیت میدن.فقط کافیه همراه یه دوست یا فامیل نزدیک بری و با فامیل ها احوال پرسی کنی.

بعد میتونی با خیال راحت بشینی و تا 2 ساعت دیگه هم بلند نشی تا ازت پذیرایی کنن وحال کنی(البته اگه رسم و رسوم شما مثل رسم ورسوم ما باشه).یه مدت که بری عروسی دیگه باست معمولی میشه.
عروسی مال خودمونه.

به احتمال 100 % باید به زور برقصم !!!
این رو چیکار کنم ؟
خیلی دوست ندارم تو یه جمع بزرگ باشم.
این مشکل منه.

که با عروسی جور در نمیاد.


113:

ببین عزیزم...تو الان غذیت کلا فرق میکنه...اینجور که خودت داری میگی از عروسی خوشت نمیاد..

یعنی رو داری بری و مشکل خجالت هم نداری ..

خوب نرو ...عروسی که اجباری نیست .

نرو ولی یه شام خوشمزه از کفت رفته ..با یه عالمه بزن و برقص...

بعدشم یه ضرب المثل هست که میگه :

دقیقا جمله بندیشو یادم نیست ولی کلا مفهومش این بود که :

اون قدر خودتو از جمع دور نکن که همه از یادشون بره تورو ...اون قدری دور باش که دلشون برات تنگ بشه.

114:

دوست عزیزم ...ردبول خالی هسترس میده ...چون کافئینش زیاده

من 2 تا ردبول مبزنم هسترسم بیشتر میشه ...همه میفهمن میگن چه قدر هسترس داری..

یه سری 2 تا ردبود زدم رفتم روانپزشک برگشت گقفت چه قدر هسترس داری ! خیلی زیاده !

بهش نفرمودم بخاطر ردبوله!

به نظرم یا 2 تا هایپ بزن یا 1 رد بود با 1 هایپ

چون هایپ توش جینسینگ و یه گیاهی داره به اسم اگر درست خاطرم باشه گوارانا که جلوی هسترس رو میگیره.

.................

ولی من به اون دوستمون پیشنها میکنم شکلات 90% بزنه بره خیلی تاثیر داره...

چون خودم تجربه کردم از لحاظ اجتماعی آدم رو قوی میکنه...

و یه جا تو اینتر خوندم که باعث تسهیل و بهبود عملکرد مغز میشهو سرعت گردش خون در مغز بالا میره .


115:

خوب این که خجالتی باشی وبخوای برقصی خیلی سخته.
ولی فکر کنم باید یه جوری دودره کنی نری.

یا اگه میری به قول دوستمون باید با یه دوست صمیمی بری که حداقل با اون راحت باشی.


116:

بابا جان مگه چیه؟

من خودم اجتماع هراسی دارم! ولی تا حالا مشکلی واسم پیش نیومده!

اصلاً چه نیازی به اجتماع داریم ما...!؟!

تنهایی زندگیتون رو کنید! ول کنید این دوست و آشنا رو...!!!

گور باباشون...!؟!

117:

اعتیاد آوره و اصلا و ابدا بدون نسخه پزشک مصرف نشه

اگه 1 یا چند ماه مدام ازش هستفاده کنی و سپس اون بزاریش کنار ، چنان تپلش قلبی میاد سراغت که اگه ندونی توی اون موقعیت باید چیکار کرد ممکنه عمل مرگ برات اتفاق بیوفته ( که بیشتر موارد هم ترس باعثش شده )
توی اون موقعیت هرجا که باشی ( حتی توی خیابون یا مترو و ...

) باید سریعا دراز بکشی روی زمین تا تپش قلبت عادی بشه

118:


119:

ایندرال...پرانول..پروپرانول ل..

برای تپش قلب تجویز میشه....بری داروخونه اینقدر بی عارضه هست که

بدون نسخه پزشک من از تمام داروخانه های منطقه خودمون گرفتم.

من خودم 1 سالی بود می خوردم.

اون برای بیماری شخصه شماست که اگر 1 ماه بخوری بعد نخوری باید بخابی کف زمین...

من که 1 سال خوردم و یه روز روانپزشکم قطع کرد و هیچ چیزی حس نکردم

البته شاید بخاطر اینه که روانپزشک پرانول رو برای هراس اجتماعی برای من تجویز کرده برای همین من

موقع ترک نباید کف زمین بخابم اما کسی که بیماری قلبی داره سپس ترک باید بخاب کف زمین.

اینو بخون در ویکیپدیا

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
[QUOTE]

120:


121:

من نفرمودم که وقتی ترکش کردی باید بخوابی روی زمین
اگه تپش قلبت به هر علتی بره بالا درمانش اینه ( لااقل واسه من )
درضمن من چند سالی هست اینو مصرف میکنم ( درست یادم نمیاد ولی فکر کنم حدودا 6 سالی میشه ) و هر بار که خواستم ترکش کنم شکست خوردم ( حتی وقتی که روان پزشکم فرمود باید مصرفشو قطع کنی ، ولی نشد و اون مجبور شد دوزشو بالا و پایین کنه ) فکر کنم از 5 یا 2.5 شروع کردم تا 40 پیش رفتم و الان هم 30 مصرف میکنم
مشکل : عصبی

122:


123:

دوست من مبتلا به این عارضه هستش (البته از نوع panic ).
قرص هایی که مصرف می کنه ایناس:

1- پروپرانولول 20 میل
2- ایمیپرامین 25 میل
3- زاناکس یا همون الپرازولام

البته هرگز نباید سر خود مصرف بشه.چون مقدار دز مصرفی برای درمان برای هر فردی می تونه متفاوت باشه.
سرخود مصرف کردنش اصلا توصیه نمیشه.
بهتره به پزشک روانپزشک مراجعه بشه تا خدایی ناکرده مشکلی پیش نیاد.
در ضمن ایندرال به نوعی اعتیاد آور هستش .از گروه بتابلاکرها هستش که روی گیرنده هایی به نام بتا میشینه و مانع اثر هورمون ادرنالین میشه که با افزایش مصرف نوعی وابستگی ایجاد میشه که با ترکش احتمال حمله قلبی هستش.


124:


125:

دوست عزیز حملات پانیک اصلا ربطی به اجتماع هراسی نداره!

من 2 سال با حملات پانیک زندگی کردم.

حملات ترس و وحشت .

بدون اینکه چیز قابل وحشتی ببینی مغز اندازه اینکه 6 تا جن ببینی دستور ترشح

آدرنالین میده ...

اون موقع بود میشستی منو میدیدی خوراک مسخره کردن بودم.

میدویدم تو خیابون به سمت دکتر که بگم من دارم میمیرم.

کمک .

فکر میکردم الانه که نفسم بند بیاد .

قدرت مشاعرمو از دست بدم.



و به دلیل فشار سنگین هسترس به مغز و دستگاه عصبی هنگام حمله پانیک.

دچار بیماری زیر مجموعه پانیک* وحشت در خواب* شدم که بدلیل هسترس زیاد وقتی خواب بودم فکر میکردم

بیدارم و هر خوابی میدیم مغزم تفکیک نمیکرد خواب رو از بیداری و معمولا خواب میدیدم یه نفر میخاد منو

بکشه.

که دکتر در اونجا برام والپرید سدیم تجویز کرد .

کلا داروهایی که خوردم از اول پانیک.

لووکس ( فلوکسامین)

پرانول.

کلونازپام .

دیپاکین ( والپراید سدیم)

126:


127:

کی فرموده نداره ؟
پانیک نوعی بیماری فوبیا یا ترس هستش.
علائم و نشانه های پانیم دقیقا مشابه فوبیا هستش.

تشخیص هم فقط پزشک متخصص می تونه بده.
کسی که مبتلا به پانیک هستش از رفتن به اجتماع هراس داره و بیشتر علائم که تو اجتماع هراسی هستش تو بیمار مبتلا به پانیک هستش.
حتی اون دوست من که مبتلا بود روزهایی میشد که به دلیل ارائه کنفرانس غیبت می کرد.
و موقع صحبت تو جمع صداش می لرزید و بشدت عرق می کرد.
در کل این 2 بیماری از یک خانواده هستن .


128:

2 ساله گذشته ولی هنوز دارم عوارض این پانیک رو میکشم.

1
بار نشد بخابم و یهو از خواب نپرم با تپش قلب بالا .

همیشه هر روز روزی 2 بار برام اتفاق میفته

هم تو خواب ظهر هم تو خواب شب.

یهو از خواب میپرم با تپش قلب بالا .

اصلا اعصاب برام نزاشته .

این دیگه چه بیماریه ؟ حتما بخاطر فشار همون هسترسیه که تو 2 سال حملات پانیک داشتم؟


---------- Post added at 03:38 PM ---------- Previous post was at 03:34 PM ----------

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
حملات پانيك، حمله هايي هستند كه در هر لحظه و هر جايي مي توانند اتفاق بيفتند.

مثلاً وقتي شما تنها يا با ديگران هستيد، وقتي در خانه و يا در جمع هستيد و يا حتي وقتي كه بيدار هستيد يا به خواب عميق فرو رفته ايد.


در هنگام اين حمله ضربان قلبتان ناگهان افزايش مي يابد، صورتتان سرخ مي شود و دچار تنگي نفس مي شايشاند، احساس سرگيجه و حالت تهوع مي كنيد و كنترل خود را از دست مي دهيد.


حتي ممكن هست از مرگ قريب الوقوع احساس ترس شديدي بكنيد.

حمله پانيك يك اتفاق ناگهاني هست كه در شما ايجاد ترس مي كند و باعث مي شود بدن تان عكس العمل شديدي در مقابل اون نشان دهد.

بسياري از امت در چنين لحظه اي گمان مي كنند كه دچار حمله قلبي شده اند و فوراً اورژانس را مطلع مي كنند.

عده اي نيز علايم و نشانه هاي اين حمله را ناديده مي گيرند و متوجه اون نمي شوند.حتي امكان دارد كه به دنبال يك هسترس و يا حالت عصبي شديد اين حمله موجب معلوليت و ناتواني نيز بشود ولي قابل درمان هست.



انواع درمان هاي حملات پانيك شامل
دارو درماني، توان بخشي و روش هاي آرام سازي (relaxation) هست كه مي تواند به شما در كنترل اين حملات كمك فراواني كند.

نكات ديگري كه مي تواند آرامش بيشتري به فرد دچار حمله دهد شامل اين موارد هست: اطمينان دادن به بيمار مبني بر اينكه اين علايم مربوط به يك بيماري شناخته شده هست و باعث مرگ نخواهد شد، تشايشانق بيمار به تنفس آرام و عميق در مواقع تنگي نفس، اجتناب از مصرف كافئين و نيكوتين.


129:


130:

عزیزم من همه این چیزا رو می دونم.
من نفرمودم پانیک همون هراس اجتماعی هستش.
من فرمودم هر 2 فوبیا هستن و تو هر 2 فرد از اجتماع هراس داره.
بیمار مبتلا به پانیک وقتی وارد اجتماع میشه ترسش خیلی بیشتر از موقعی هستش که تنها هستش.
حتی دکتر تجویز کرده بود که دوستم وقتی می خواد بره بیرون با یکی بره که احساس ترس شدید نکنه و کمی اروم تر باشه.


131:

میدویدم تو خیابون به سمت دکتر که بگم من دارم میمیرم.

کمک .

فکر میکردم الانه که نفسم بند بیاد .

سلام

  محتوای مخفی: Off Topic 
به این حالت میگن پانیک ؟
من هم خیلی از این جور چیزا میترسیدم و بعضی مواقع به خاطر فکرای منفی واقعا نفسم میگرفت و فکر میکردم الانه که روحم از بدنم جدا شه
جالبش اینجاست خجالت میکشیدم شبا به پدر و مادرم بگم من میترسم ( حتی به روان پزشک خیر ندیدم هم نفرمودم )
قصه هایی که بچه های مدرسه میفرمودن که دیگه نور علا نور شده بود مثه بختک و جن و جن گیر و .....



تا پارسال هم از فکر و حرف زدن امت درباره این جک و جونورا میترسیدم حتی توی آرشیو فیلمهام که به اون عظمت بود یه فیلم ترسناک هم پیدا نمیشد /

یه روز اتفاقی من میخواستم یه سری فیلم جدید سفارش بدم که از قضا پسر عموم هم سر رسید و فرمود منم یه سری فیلم میخوام ولی همش ترسناکه
فیلما به دستم رسید منم نامردی نکردم فیلمهای پسر عموم هم کپی کردم توی هارد
یه روز که خیلی سر حال بودم و جو جدیت هم منو فرموده بود
نشستم پای کامپیوتر و لیست فیلمها رو بالا و پایی میکردم که رسیدم به اره
دلو زدم به دریا و اره رو ترسون لرزون دیدم
آخر فیلم رو که دیدم به نظرم زیاد ترسناک نیومد
درست یادمه که تا آخر هفته یه پک 40 تایی فیلم ترسناک رو تنهایی دیدم و خیلی انژی گرفته بود
سپس اون دیگه تقریبا ترس برام بی معنی شد

اگه به اون حالت میگن پانیک پس من تونستم بدون دارو و درمان مهارش کنم درسته ؟

132:


133:


من که از این پست هیچی سر در نیاوردم.

حملات پانیک ندیدی دوست عزیز اون دوستمونم هنوز خودش نفهمیده بوده حملات پانیک داشته یا نه

داشته سوال میکرده.

من 2 سال حملات عصبی از نوع ترس و وحشت داشتم .

و اصلا و ابدا به فکر فیلم دیدن نبودم اون موقع .

و اینقدر بد بود که حاضر بودم هر چی دارم بدم که دیگه اتفاق نیفته .

این داستانی که گذاشتی اصلا ربطی به حملات پانیک نداره .

چون اونموقع فکر طرف جایی جز روانپزشک رفتن نمیره که بخاد بیاد تعریف کنه ( حملات پانیکشو)

الانم که میبینی من تعریف میکنم تقریبا 1 ساله که خوب شدم .



شما خودت حملات پانیک رو تجربه کردی؟؟

اگر تجربه نکردی سعی کن خاطرات چند انسان پانیکی رو تو اینترنت پیدا کنی وبخونی .


134:


135:

پانیک رو بیشتر بشناسید : ( صحبتهای یه بیمار پانیکی)

"حملاتم ده سال قبل شروع شد.

دقيقا وقتي از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و کار جديدم شروع شده بود.

در واقع در يک سمينار شغلي در يک هتل بود.

وقتي حمله بهم دست داد احساس کردم دارم مي ميرم و ..."
"براي من حمله پانيک يا حمله وحشت يک تجربه مخرب و وحشتناکه.

انگار از واقعيت جدا شدم.

احساس مي نمايم دارم کنترلم را بطور کامل از دست مي دم.

قلبم بشدت مي زنه، انگار نمي تونم درست نفس بکشم و احساس فشار ناتوان نماينده اي را رايشان خودم احساس مي نمايم....."
"در بين حملات دائم اين ترس و اضطراب را دارم که نکنه دوباره اتفاق بيفته و اين ترس ؛ من را کاملا از کار افتاده کرده.

نمي تونم به جاهايي برم که قبلا حمله داشتم.

و در کل بدون همراهي کسي نمي تونم به جايي برم از ترس اينکه نکنه حمله اي اتفاق بيفته و کسي نباشه کمکم کنه




کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

136:

من خودم يكمي خجالتي ام ، در واقع تايشان جمع افراد آشنا خيلي هم پروام اما وقتي كه با چند نفر ادم غريبه باشي تايشان يه مهموني و تك و تنها ،تازه اون موقع حالت گرفته ميشه
من هميشه سعي كردم يه نفر رو همرام داشته باشم و با يكي دوست باشم ،حالا اون نفر ميتونه دختر باشه ميتونه پسر باشه
بنظر من شما كه مشكل خجالت رو دارين هميشه سعي كنيد با دوستاي شر و شيطونتون بريد بيرون و خلاصه به زور هم كه شده خودتونو تغيير بدين ، چون در آينده ميتونه مشكلات زيادي رو بهمراه داشته باشه : دی

137:


138:

منم کمی خجالتی هستم

البته نه مثل برخی که فعالیت اجتماعیشون تحت تاثیر خجالت باشه

به نظر من یه فرد خجالتی از سن 20 به بعد با مشکلات فراوانی روبرو میشه

1.ترس از ارتباط با دیگران
2.تنها و منزوی شدن
3.

افسردگی هسترس و اضطراب بیش از حد
4.افت تحصیلی
5.شکست عشقی
7.عدم پیشرفت در شغل

139:


140:

من این دو تا مشکل یعنی حمله پانیک و وحشت از جن و...

رو شدیدا دارم .


مخصوصا وقتی می بینم که کسی با مشکلی مواجه هستش چه بیرون و حتی تو فیلم
مثالم زیاد میتونم واسطون بگم سپس پخش سریال یانگوم و فیلمهایی که یکی با یه گروه درگیری داره
فک میکنم همون ادما میان و همین مشکلو واسه من پیش میارن

و حملات عصبی شدیدم که همراه با لرزش شدید دستها و تپش شدید قبلم شروع میشه و وچشتناک پرخاشگر میشم


کسی روانشناس خوب سراغ نداره ؟ مشاوره کنه

141:

شما برید روانپزشک بهتر تا دارو دریافت کنید ....

روانشناس باید هر سری هزینه های زیادی متحمل بشی و دیر هم نتیجه میگیری...

من حس میکنم روانشناس خوب هست ولی برای آدمای پولدار که بتونن ساعتی 50 هزار تومن برای صحبت

و دردل کردن با یه روانشناس بدن.

ولی روانپزشک بایه بار ویزیت که نهایتش 20 تومن میگیره برای حداقل 1 ماه برات دارو تجویز میکنه که

تمام مشکلاتت رو یادت بره ....

روانپزشک خوب رفتن خیلی موثره !

دست رویه قراون میزارم ایشالله بمیرم اگر دروغ بگم یه بار رفتم روانپزشک بد و نابلد داروهایی بهم داد که شب

از خواب بیدار شدم داشتم روانی میشدم ....همه جارو تار میدیدم و سیاه و سفید.

رنگ مغزم قطع شده بود

یعنی ایشالله از رو زمین برداشته بشم اگه دروغ بگم ..روانپزشک خوب باید بری...

یه روانپزشک میشناسم که سپس خدا حرفشو قبول دارم ...تحصیل کرده انگلیسه 45 سالشه ....

و یا آدم فوق باکلاس که برای مطبش حداقا 1 ملیارد خرج کرده .

آدرسشو برات پیغام کیزارم میخای آدرسشو؟؟

142:

سلام
gameselect
بیماری پانیک که شما از اون صحبت می کنید، ترس و وحشت در خواب هست؟
من در تاپیک "مثل معتادها شدم چه کار کنم" حالتی را فرمودم که خیلی شبیه این حالت هست.

وقتی خسته و کوفته از بیمارستان به خانه آمدم و سعی کردم نخوابم چون ممکن بود شب خوابم نبره، در عرض 3 ساعت، چند بار با حالت خفگی و ضربان بالای قلب از خواب پریدم و سپس یک دقیقه دوباره آرام شدم و خوابیدم ولی وقتی به خواب عمیق فرورفتم دیگه این اتفاق نیافتاد.
احساس سرگیجه و حالت تهوع و از دست دادن کنترل در من نبود.
همونطور که در پست هام معلومه، من هراس از جمع و ترس از ارتباط با جامعه ندارم و وحشتی هم در خواب نداشتم.

پس این حالت چیه و تفاوتش با پانیک چیه؟

143:


144:

سلام دوست عزیز

این نوشتتون که با قرمز هایلایت کردم ..

من هم الان همین حالت رو دارم ...چنتا پست قب خودم از این حالت شکایت کردم فرمودم روزی 2 بار هم در خواب

ظهر و هم در خوای شب با ضربان قلب بالا از خواب مبپرم و دوباره آروم میشم و میخابم.

این مشکل من و شما 100% عصبیه .

ولی اصلا و ابدا به بیماری پانیک کاری نداره.

بزار من براتون تعریف کنم که بفهمید پانیک خیلی وحشتانکتر از این حرفهاست که شما بیاید و بپرسید آیا

بیماری من پانیکه یعنی کسی که به حملات پانیک دچار میشه اولش فکر میکنه حمله قلبیه خانوادش

زنگ میزنن اورژانس میبرنش بیمارستان میبینن خوب شد بدون این که کاری کرده باشند بعد میفهمن که

یه حمله عصبیه به نام ترس و وحشت ( حمله پانیک) به خاطر آدرنالینی که تو خون برای مواجه با اون ترس

ساختگی پخش شده ضربان قلب به شدت بالا رفته و ترس هسترس و وحشت به عمق دیوانگی میرسونه بیمار

رو.


ببین سرکار خانم ....من وقتی حملات پانیک گرفتم 2 سال پیش ....دلیل داشت همینجوری نگرفتم !

من بخاطر خجالتم قرصهای روانپزشکی خودم میخوردم سر خود.

بعد یه روز سرترالین 50 خوردم بعد

شبش خابم خراب شد ورداشتم هالوپریدول خوردم فرمودم شاید راحت خابم ببره ...نگو هالوپریدوله expire شده

بوده و تاریخ انقضاش گذشته بوده....

از اینجاش با دقت بخونید ..

رفتم تو تختم دراز کشیدم سپس خوردن هالوپریدول که 1 ساعتی گذشت ...

یهو تو سرم یه اتفاقی افتاد انگار یه چیزی تکون خورد بعد من فرمودم e e e چرا اینجوری میشه سرم

یهو ضربان قلبم با 2000 تا در دقیقه شروع به زدن کرد داشتم دیوونه میشدم.

بعد دوباره ضربان قلبم

کم میشد میومد میرسید به هر 5 ثانیه 1 دونه میفرمودم خدایا تروخدا همین 1 بار نجاتم بده .دوباره

ضربان قلبم به شدت میزد جوری که انگار میخاست در بیاد از جاش ..

همه جارو سفید میدیدم هسترس داشت

نابودم میکرد...نفسم بند اومده بود..احساس خفگی به معنای واقعی...آب دهنمو نمیتونستم قورط بدم..

دهنم خشک...بعضی از نواحی صورتم بی حس شد و لبم افتاد....فرمودم کارم تمومه و داشتم اشهد رو میخوندم

ساعت 3 شب بود رفتم وسط خونه پدرم و مادرم خواب بودن فرمودم بابا حالم بده...فرمود چت شده..

فرمودم بابا دارم میمیرمبریم دکتر...یهو مادرم اومدم فرمود بریم سریع بریم....بابام فکر کرد مواد زدم

رفتیم ساعت 3 شب بیمارستان بعد ازم نوار قلبی گرفتن دیدن مشکلی نیست پزشک کیشیک فرمود حمله

عصبیه ...یه دیاز پام 10 با 1 ضد ترس بهم تزریق کردن ( 2 تا آمپول) بعد یه مقدار بهتر شدم رفتیم خونه.

رفتیم خونه رفتم سر جام خابیدم یهو دوباره ساعت 4 بود که دوباره قلبم با 2000 در دقیقه شروع به زدن کرد و

فرمودم من دیگه رفتنیم ..احساس ترس و وحشت دیوانه نماينده ای دست میداد بهم ..احساس خفگی ..احساس

هر لحظه نزدیک شدن به مرگ...دوباره با پدرم و مادرم رفتیم بیمارستان یه بیمارستان دیگه.

رفتیم دکتر اونجا

همون لحظه فهمید حملات عصبیه بهش فرمودیم من 2 تا آمپول 1 دیاز پام 10 با یه ضد ترس تزریق کردم چرا

جلوگیری نمیکنه فرمود قویه آدرنالین زیادی ترشح شده تو خونش اثر نمیکنه...بهم 2 تا دیاز پام 10 دیگه زد

من بازم هیچ فرقی نکردم تمام دکترا مونده بودن ..من 4 تا آمپول خواب آور و ضد ترس زده بودم ولی داشتم

تو بیمارستان میدویدم ...بعد دکتر به پدرم فرمود ماشینتون رو بیارید نزدیک در بیمارستان میخام یه آمپول

خیلی قوی تزریق کنم شاید در جا بیفته پسرتون...اون آمپولم تزریق کردم...بعد دکتر فرمود سریع ببریدش تو

ماشین میفته ....بعد من تازه با اون آمپول یه زره احساس آرامش کردم.

رفتم سوار ماشین شدم خودم...

بعد سپس یک رب خابم برد و بیهوش شدم...بعد تازه وقتی رسیدیم خونه دوباره بیدار شدم رفتم سر جام خابیدم.

پس دیدید حملات پانیک با 4 تا آمپول دیاز پام و خواب آور و ضد ترس متوقف نشد و آخرش معلوم نبود 5 آمپول

که خیلی گرون بود چی بودزدن که من رو بیهوش کرد.

پس مطمئن باشید شما 100% حملات پانیک ندارید.

اون حالت شما من هم دارم الان که از خواب میپرم با ضربان قلب بالا و اصلا احتیاجی به درمان ندیدم تا الان.


145:


146:


اگر شما از پیموزاید (از داروهای ضد جنون یااونتی سایکوتیک ) و یا مهارنماينده های مونوآمین اکسیداز ( MAO ) مانند: ایزوکربوکسازید، ترانیل سیپرومین، فنالازین، هالوپريدول هستفاده می کنید، قادر به هستفاده از سرتالین نخواهید بود.
هنگامی که این داروها با سرتالین مصرف شوند عوارض بسیار خطرناک و مرگ باری ممکن هست اتفاق بیفتد.


البته عزيزم فك ميكنم بيشتر به خودت تلقين ميكني چون حتي قايشان ترين محرك هم 21 روز بيشتر تو بدن باقي نميمونه

147:


148:

منم این مشکل اضطراب اجتماعیرو دارم وهنوزم نتونستم روشی برای درمانش پیدا کنم.از وقتیم که داروهامو قطع کردم دوباره مثل قبل شدم.
دوستانی که از دارو هستفاده مینمايند چه دارویی بهترین اثر رو براشون داشته؟

149:


150:

سلام

اگه دوستان موافقن یه گرو با عنوان همین تاپیک یعنی اجتماع هراسی بزنیم
و تخصصی تر به این موضوع بپردازیم

اگه موافقید pm بزنیدتا شروع به کار کنیم

151:

سلام.

به نظر من اگه برنامه باشه یک گروه با این نام باز کنید باز هم به همین نتایج می رسید چون حتماً باید متخصصین روانشناسی، روانکاوی و روانپزشکی شما رو همراهی کنن وگرنه مثلاً من بگم این کار رو کردم، شما بگید این قرص رو خوردم که نمی شه درمان.


152:


153:


درسته البته هر دارايشان به يه بدن ميسازه مثلا من وقتي ترامادول مصرف ميكنم تا 10 روز نسخ هستم خوابم به هم ميريزه بي حوصله و پرخاشگر ميشم اما دوستم وقتي مصرف ميكنه خيلي آروم ميشه
در مورد سيتالوپرام من شنيدم وسواس خيلي شديدي مياره

154:

البته طی چند سال اخیر تحقیقات زیادی در مورد هورمون اوکسی توسین نشان داده که این هورمون میتونه هراس اجتماعی افراد را بسیار موثرتر از داروهای افسردگی موجود و با عوارض کمتر کنترل کنه.البته من نمیدونم آخرین تحقیقات در این زمینه به کجا رسیده و آیا به تولید صنعتی رسیده یا نه؟

155:

سلام.

به نظر شما یه آزمایش تیروئید خوب هست یا نه؟ در مورد بحث هراس داشتن منظورمه.


156:


البته مشکل در غده تیروئید هم میتونه دلیل اضطراب باشه.خود من هم بدلیل هراس و برخی نشانه های دیگه که داشتم شک کردم که شاید مشکل از تیروئیدم باشه و یکبار آزمایش دادم که مشکلی نداشتم درکل اگر یکبار بار آزمایش بدی خیالات از این بابت راحت میشه که هراست به خاطر تیروئیده یا نه

157:

این هورمون بصورت طبیعی در بدن تولید میشه ولی دانشمندان دارن روی تولید صنعتی این هورمون که قابل هستفاده برای افراد مبتلا به هراس اجتماعی و اوتیسم باشد به شدت کار مینمايند اما در حال حاضر نمیدونم به کجا رسیدند.




دانش - محققان روی اسپری‌ای کار می‌نمايند که به افراد، حس اعتماد به دیگران را منتقل می‌کند

دانشمندان دانشگاه زوریخ می‌گویند یک اسپری بینی که اعتماد ما به غریبه ها را بالا می‌برد، می تواند درمانی برای هراس اجتماعی(social phobia) افراد باشد.
اون‌ها پی برده اند کسانی که «هورمون عشق» (یا همان اوکسی‌توسین oxytocin) را هستنشاق نمايند، می‌توانند در امور مالی به غریبه ها اعتماد می‌نمايند؛ حتی اگر قبلا اعتماد اونان زیر پا گذاشته شده باشد.
اسکن های مغزی نشان داده اند که این هورمون، فعالیت آمیگدال را کاهش می دهد.

آمیگدال بخشی از مغز هست که وقتی فرد دچار هراس اجتماعی باشد، پرکار می شود.
البته این دارو هنوز در حال آزمایش هست اما به فرموده دانشمندان تاکنون نتایج خوبی را نشان داده هست.

اوکسی‌توسین که «ماده شیمیایی نوازش» لقب گرفته، هورمونی هست که به طور طبیعی در بدن فرد ساخته می شود و در روابط اجتماعی، محبت مادرانه و نیز روابط جنسی نقش دارد.
پژوهشگر ارشد این طرح، دکتر توماس بومگارتنر می گوید: «حالا برای اولین بار می دانیم که وقتی اوکسی‌توسین اعتماد را بالا می برد، دقیقاً در مغز چه اتفاقی دارد می افتد.

ما پی برده ایم که اوکسی‌توسین تاثیری ویژه در موقعیت های اجتماعی دارد.

به نظر می رسد که این هورمون باعث از بین رفتن ترس های ما می شود.»

این محقق توضیح می‌دهد: «بر پايه نتایجی که به دست آمده، اکنون می توانیم بگوئیم که کمبود اوکسی‌توسین، حداقل یکی از دلائل ترسی هست که افراد مبتلا به هراس اجتماعی تجربه می نمايند.

ما امیدواریم و در واقع انتظار داریم که بتوانیم با تنظیم اوکسی‌توسین، معاشرت‌پذیری اون ها را افزایش دهیم».




158:

سلام به همه.

يكي از راه حل هاي اين قضيه اينه كه اگه احياناً به موسيقي هاي پاپ و ماپ و راك و ...

گوش ميديد بذاريدش كنار.

البته اين نظر بنده هست.

اگه ميخواهيد موسيقي گوش كنيد صداي آب و طبيعت و پرندگان هست كه با خايشان انسان سازگاره.

اصولا در فطرت انسان صداي دوپس دوپس نهادينه شده نيست.

موفق باشيد.


159:


160:

پس چه جوریه که کسی مثل d tiesto کسنرت می زاره و میلیون ها ادم از همه جای دنیا می رن ؟!؟

موسیقی های ترنس / پاپ / دنس / تکنو به ادم انرژی می ده شور و هیجان می ده ..
صدای پرندگان هم بد نیست اما برای یه ادم افسرده فکر کنم افسرده ترش کنه /

161:


162:

سلام به همه
مثل اینکه هنوز این تاپیک فایده کلی نداشته
من یه سوال از متخصص ها واز افرادی که مشکل اجتماعیشون حل شده دارم
اگه یه شخص بخواد تا اخر تابستون اجتماع هراسیش رو از بین ببره یا به حد اقل برسونه باید چیکار باید کنه ؟
در واقع راه درمان این بیماری چیه؟

163:

من هنوز این مشکل رو دارم ولی سریعترین راه برای کنترل این بیماری رفتن پیش روانپزشک و مصرف داروست
که این داروها اضطرابتو تا حد زیادی کنترل میکنه ولی با قطع مصرف دوباره مشکلت برمیگرده برای همین باید در وقت مصرف تحت نظر روانشناس رواندرمانی هم بکنی تا ریشه مشکل رو برطرف کنی

164:


165:

به نظر من خود ا ر ض ا ي يكي از دلايل اصلي اين بيماري هست

166:

من فکر نمیکنم ربط چندانی داشته باشه.به نظر من ژنتیک وفعالیتهای بیوشیمی مغزی و نوع تربیت فرد دلایل اصلیه.مثلا در مورد خود من مادرم هم این مشکل رو در حد خفیفتر داشته ولی واسه من شدیدتره.اگر مشکل از خود ا ر ض ا بود که همه ملت باید این مشکل رو داشته باشند

167:


168:

دوست عزيز لطفا براي حرفي كه ميزنيد دليل و مستندات علمي بياريد .

اين عمل ثابت شده كه اگر بصورت اعتيادوار انجام نشه و توش افراط نباشه هيچ ضرري هم نداره .

من از فوق تخصص اين مسائل كه الان تايشان امريكاست درباره ي مضرات اين عمل پرسيدم كه جوابش منفي هست .


169:

به نظر من دوره نوجوانی خیلی تاثیر داره رویه اعتماد به نفس انسان در بزرگسالی..

من اعتماد به نفسم زیاد بود همیشه ولی تو همون 12 سالگی با 1 نفر که اعتماد به نفس ضعیفی داشت و یه مقدار بی شعور

بود دوست شدم و تا 16 سالگی با هم بودیم اول میفرمودم این چه قدر احمقه چه قدر زندگی رو سخت کرده برای خودش به همه

چیز فکر میکنه که یه جا آبروش نره یا آبروش بره یا کوچیک بشه تو جمع همش تو این فکرا بود کم کم و طی چند سال منم مثل

خودش شدم و تا الان که 20 سال رو تموم کردم تو فکر من هم فقط همین چیزاس

این تجربه شخصی بود و سند علمی نداره و شاید فقط برای من اینطوری بوده

170:

واسه من كه اينجوريه اگه يه ماه اون كارو نكنم به شدت پررو و اجتماعي ميشم ولي وقتي انجام ميدم به شدت خجالتي و منزايشان و گوشه گير ميشم مستند بهتر از خودم من وجود داره؟

171:

خب شما وقتي دست به اين عمل ميزني كه معمولا بيكار و داراي وقت آزاد هستي و يا تنها ...

كه در اين حالات معمولا آدم منزايشان ميشه .

افرادي رو ميشناسم كه خ و د ارضايي دارن و فوق العاده شاد و با نشاط هستن اما بلعكسشم اطرافمون كم نيست ! خصوصا در سنين جواني .



مستندي كه شما ارايه داديد ريشه از مشكلات ديگه اي داره .


172:


173:

خود ارضایی عملا چون با ذهن و عصب انسان پیوند خورده یک لذت انی می دهد اما در عمل فرد از نظر روحی و روانی تخلیه کامل نشده هست ( س/ک/س واقعی ).
تکرار این عمل باعث ضعیف شدن اعصاب / لرزش دست / بی اراده گی / ضعیف شدن چشم / کم حوصلگی می شود .

اما دلیلی برای افسردگی فکر نمی کنم باشه .


174:


175:

بچه ها خبر خوب

واکسن ضد هسترس ایجاد شد مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

یک دانشمند آمریکایی پس از ۳۰ سال تحقیقات موفق شد اولین ...
  محتوای مخفی: ادامه مطلب 
واکسن ضد هسترس را که می تواند افراد را آرام کند توسعه داد.

به نقل مهر ، یوگا و مصرف قرص های آرامبخش در سال های آینده به دست فراموشی سپرده می شوند به طوری که هسترس مزمن می تواند به سادگی با ترزیق یک واکسن برطرف شود.
رابرت ساپوسکی هستاد نوروساینس دانشگاه هستنفورد در کالیفرنیا پس از ۳۰ سال تحقیقات نشان داد که می توان مواد شیمیایی مغز را با هستفاده از یک واکسن برای ایجاد یک حالت «راحتی متمرکز» تغییر داد.
وی با هستفاده از تکنیک های مهندسی ژنتیک، یک روش درمانی جدید که می تواند درمان های آرامش بخش دارویی را حذف کند نشان داد.
این دانشمند در مرحله اول بررسی های خود ، آسیب های ناشی از هسترس را بر روی حیوانات ساکن کنیا رصد کرد و هورمون هایی به نام «گلوکورتیکوئید» که بر روی بخشی از سیستم ایمنی بدن عمل کرده و به مبارزه با سرطان و التهابات کمک می نمايند مورد مطالعه برنامه داد.
نتایج این بررسی ها حاکی از اون بودند که تمام پستانداران این هورمونها را تولید می نمايند در کنار اون کلید خاموش نماينده اون را هم دارند.

به طوری که پس از رفع تهدید هسترس زا ترشح این هورمون در بدن اونه متوقف می شود.

این درحالی هست که انسان مدرن تنها پستانداری هست به مقدار زیادی «گلکوکورتیکوئید» را در جواب به نگرانیهای روزانه تولید می کند اما کلید سپس تهدید هسترس زا را ندارد و بنابراین نمی تواند ترشح این هورمون را متوقف کند.

این هورمون از نظر بیولوژیکی سلولهای مغزی را نابود کرده و سیستم ایمنی را ضعیف می کند.
اکنون این دانشمند آمریکایی از طریق تکنیکهای مهندسی ژنتیکی، ویروس تبخال را به عنوان یک «محافظت نماينده نورونی» و با هدف خنثی کردن فعالیت بیش از حد هورمون های هسترس قبل از اینکه بتوانند به بدن آسیب برسانند دستکاری کرد.
این ویروس دستکاری شده که به عنوان یک واکسن به موش های یکه کلید خاموش نماينده این هورمون در اونها از کار افتاده بود تزریق شد توانست به خوبی عمل کرده و تولید این هورمون را پس از رفع تهدید هسترس زا متوقف کند.
این دانشمند در این خصوص توضیح داد:«صادقانه بگویم من هنوز از عملکردهای این واکسن متحیرم.

بهرحال ما پس از انجام آزمایشات متعدد نشان دادیم که می توانیم آسیب های نورونی ناشی از هسترس را با کمک این واکسن کاهش دهیم».



منبع:

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

176:

[QUOTE=Love King;5246694]بچه ها خبر خوب

واکسن ضد هسترس ایجاد شد مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

یعنی به مرحله تولید رسیده یا هنوز دارن روش آزمایش مینمايند؟

177:

[QUOTE=dalton77;5251611]
تو منبعش نوشته تازه کشف شده

ولی چشم انداز خوبی داره درمان هسترس و فوبیای اجتماعی در آینده

178:

دوستان یه آزمون برای کم رویی پیدا کردم که تمام اتوماتیکه و شما تست میزنید و در نهایت نتیجه رو محاسبه میشه

و مشاهده میکنید.

دوستان خواهش میکنم دوستانی که فکر مینمايند کم رو هستند این تست رو انجام بدن تا واقعیت رو بفهمند.

ورورد به صفحه تست :

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
من فکر میکردم آدم کمرویی هستم ولی وقتی به سوالات مو شکافانه این تست جواب دادم فهمیدم که :

جواب تست من:

شما فردى هستيد با توانائى دوست‌يابى و روابط اجتماعى بسيار بالا.
از تجربيات و موقعيت‌هاى جديد لذت مى‌بريد، بى‌پروا بوده و به راحتى ابراز عقيده نموده و از حقوق خود دفاع مى‌نماييد.


در ابراز عقايد خود احساس امنيت خاطر داريد.
از توانائى‌ها و ارزش‌هاى خود حداکثر هستفاده را به عمل می‌آوريد، به همين دليل با برقراری روابط اجتماعى مناسب موفقيت‌هاى زياد به دست آورده و موقعيت‌هاى جديد براى خود ايجاد مى‌نماييد.


179:


180:


واسه منم دقیقا این شد.


181:

پس خوشبختم روحیاتمون مثل همه ولی فکر نمیکنم بیشتر از 50% به این تست بشه اعتماد کرد

یه تست کامپیو تریه معمولیه.

ولی برای امتحان کردن بد نیست .

الان شک کردم شاید خراب باشه یه دست تستها رو زیگزاگی زدم الکی..

جواب این شد :

شما داراى افسردگى خفيف مى باشيد .


كم حوصله و كم حرف شده ايد، كم اشتها شده ايد و علائقتان كاهش يافته هست .
به منظور رفع اين مشكل، نياز به ايجاد تغييرات در شيوه زندگى خود داشته و بايد فعاليتهاى فوق برنامه عادى را در برنامه روزانه خود بگنجانيد، از جمله برنامه هاى تفريحى و ورزشى .


مراجعه به روانشناس و كمك گرفتن از اونها مى تواند مفيد باشد.


182:

12 + 1 تکنیک ضد خجالت

منبع: همشهری جوان

مقدمه لازم نیست.

این تیتر، خودش گویاست.

به جای مقدمه، فقط از دوستان محجوب این صفحه قول می گیریم که هنگام اجرای این دستورالعمل ها، با یکی دو شکست، میدان را خالی ننمايند.

زیاده عرضی نیست جز این که تسلط بر تکنیک های ضدخجالت و کسب مهارت های معاشرتی، مثل کسب سایر مهارت ها، نیازمند پشتکار و تمرین مداوم هست.

به همین سادگی!

۱) روی یک هنر متمرکز شوید و اون را خوب یاد بگیرید. موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای دیگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد.





۲) به دیگران کمک کنید. منتظر نشوید که ازتان کمک بخواهند.

به دنبال کمک کردن به این و اون، باید بدوید.

این یک دستورالعمل هست… ماشین یک نفر وسط خیابان خراب شده و روشن نمی شود و حالا راننده منتظر هست کسی بیاید کمکش کند و ماشین را هُل بدهد… همسایه تان از بازار برمی گردد و دستش حسابی پر هست و زنبیل دارد از دستش می افتد…پیرمرد مغازه دار، زورش نمی رسد که به تنهایی، کرکره مغازه را بدهد بالا… خب، چرا معطلید؟ مگر نمی خواستید تمرین های ضد خجالت تان را شروع کنید؟ چه بهتر از این؟ با این تیر، خیلی بیشتر از یکی دو نشان را خواهید زد.

مطمئن باشید.

خرجش فقط دو کلمه هست: کمک نمی خواهید؟ (البته لبخند و ارتباط چشمی را هم هنگام ادای این دو کلمه فراموش نکنید).

نمی دانید چقدر موثر هست!





۳) دل تان می خواهد وقتی وارد یک جمع می شوید، با شما چطور برخورد نمايند؟ دوست دارید با لبخند به هستقبال تان بیایند؟ به تان توجه نمايند؟ به حرف هایتان صمیمانه گوش نمايند و صمیمانه با شما هم کلام شوند؟ و چیزهایی از این قبیل؟ بسیار خب.

می گویند خجالتی ها، خجالتی ها را خوب می شناسند.

خجالتی های جمع را پیدا کنید و با اون ها همان طوری رفتار کنید که دل تان می خواهد با شما رفتار شود.

با سوال های صمیمانه تان، اون ها را به صحبت کردن وادار کنید و جواب هایشان را با رغبت بشنوید.

این کار، هم برای معاشرتی تر شدن اون ها مفید هست، هم برای خودتان یک تمرین تمام عیار مجلس آرایی هست.

شروع کنید و ببینید که چقدر روی خودتان تاثیر می گذارد!


۴) وقتی به یک محفل رودربایستی دار، مثلا به یک مهمانی رسمی، دعوت می شوید، وقت تان را طوری تنظیم کنید که زود برسید.

این نکته در عین سادگی، بسیار مهم هست.

حداقل فایده اش این هست که با سنگینی فضای جلسه، زودتر آشنا می شوید و کم کم ترس تان از اون جمع می ریزد.

امتحان کنید! وقتی یک جمع خلوت در حضور شما آرام آرام شلوغ می شود، حس خجالت تان خیلی کم تر هست نسبت به وقتی که ناگهان به یک مجلس شلوغ وارد می شوید.

معمولا اون هایی که دیرتر به چنین محافلی وارد می شوند، هسترس بیشتری را پشت سر می گذارند و اون هایی که زودتر می رسند، راحت تر با تازه واردها ارتباط بربرنامه می نمايند.


۵) از هم صحبت خود تعریف کنید.

این که دیگر کاری ندارد.

هم آسان هست، هم فوق العاده موثر.

اغلب آدم ها وقتی ازشان تعریف می کنید، ذوق می نمايند و بیشترشان اون قدر ذوق می نمايند که به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند هم صحبتی با شما را از دست بدهند.

البته هنگام اجرای این تکنیک باید مواظب مغزتان هم باشید؛ چرا که ممکن هست جای دندان های کسی که ازش تعریف کرده اید، رویش باقی بماند.

ضمنا هنگام تعریف و تمجید از این و اون، به هیچ وجه لازم نیست دروغ بگویید.

اگر کمی دقت کنید، مطمئنا در هر آدمی بالاخره یک چیزی پیدا می کنید که قابل تعریف باشد.

البته تعریف هایتان هم نباید خیلی بی ربط باشد.

مثلا وقتی کسی دارد درباره یک موضوع فلسفی با شما صحبت می کند، خیلی بی ربط هست اگر بگویید: پیراهن تان چقدر قشنگ هست! مثلا بهتر هست خودتان را به موضوع مورد بحث، علاقه مند نشان بدهید و از جالب بودن اون موضوع صحبت کنید.


۶) نقش آفرینی کنید.

نقش آفرینی، یک اسلحه مخفی هست که حتی مطمئن ترین و بااعتمادبه نفس ترین آدم هایی هم که شما سراغ دارید، از اون بهره می گیرند.

شما دل تان می خواهد وقتی به یک جمع وارد می شوید، چگونه رفتار کنید؟ مطمئن؟ با لبخند باز؟ صمیمانه؟ خوش برخورد؟ و…؟ خب، همه این ها را می توانید در خلوت خودتان و در مقابل آینه تمرین کنید.

همه ما آدم ها کمی تا قسمتی بازیگریم.

نقش آفرینی جلوی دوربین شاید کار آسانی نباشد (من واقعا نمی دانم سخت هست یا آسان)؛ ولی نقش آفرینی در خلوت و در مقابل آینه را مطمئن ام که کار آسانی هست.

تمرین های مکرر این چنینی، ناخودآگاه تان را به همان سمتی می برد که بیشتر تمرینش را می کنید و کم کم شما همانی خواهید شد که دل تان می خواهد.


۷) هیچ وقت هیچ کس را تحقیر نکنید و خصوصا در حضور جمع از چنین کارهایی پرهیز کنید.

همه ما آدم ها به آرامش و کمک دیگران احتیاج داریم؛ نه به دشمنی و آزار و اذیت شان.

مطمئنا وقتی شما کسی را تحقیر یا مسخره کنید، او هم به دنبال بهانه ای خواهد گشت تا این لطف شما را جبران کند! انرژی منفی برای این و اون نفرستید تا انرژی منفی برای تان نفرستند.

موقع انتقاد کردن از این و اون هم، یادتان باشد که نباید از هیچ کس در حضور جمع با تندی و خشونت انتقاد کنید.

وقتی ارتباط تان با دور و بری ها دوستانه و صمیمانه باشد، اون ها هم برای رفع این جور مشکلات و از جمله برای رفع این حس خجالت درونی به شما کمک خواهند کرد.


۸) خیلی هم ایده آل گرا نباشید! برنامه نیست با هر جوکی که شما تعریف می کنید، همه غش و ریسه بروند.

برنامه نیست با هر حرفی که می زنید، همه به به و چه چه نمايند.

برای هیچ کس دیگری هم برنامه نیست چنین اتفاقی بیفتد.

مطمئن باشید که دیگران هم هستانداردهایشان را این قدر دست بالا تعریف نمی نمايند.

وقتی در یک جمع حضور دارید، کسی از شما انتظار ندارد که فوق العاده باشید.

برای جمع، این مهم هست که شما با اون ها همراه باشید، فقط همین! این را هم یادتان باشد که خیلی از خانم ها و آقایان اصلا با آدم های پرحرف و شوخ و مجلس آرا میانه خوبی ندارند.

و یک خبر خوب دیگر برای خجالتی های عزیز: سکوت و کم حرفی شما را معمولا به پای فروتنی، حجب و حیا و بزرگ منشی تان می گذارند و چه صفتی بهتر از این چند صفت؟ راستی یادتان باشد که، در ملاقات اول تان با هیچ کس زیاد حرف نزنید و اطلاعات شخصی تان را رو نکنید.

چه لزومی دارد؟ این کار را متاسفانه بعضی ها برای پنهان کردن اون حس خجالت درونی شان انجام می دهند.

غافل از این که دیگران، این کار را غالبا این طور تفسیر و تعبیر می نمايند که فاعلان این فعل، آدم های کم ظرفیت و سرخورده یا آدم های گوشه گیر و تنهایی هستند.

۹) ارتباط چشمی در برقراری یک ارتباط موثر، خیلی مهم هست.

حتما به چشم طرف مقابل تان نگاه کنید.
چه وقتی دارید صحبت می کنید، چه وقتی که دارند با شما صحبت می نمايند.

این ارتباط چشمی را ترجیحا با یک لبخند ملایم و حالت دوستانه همراه کنید.

اگر به هر دلیلی از برقراری یک ارتباط چشمی مناسب ناتوانید، سعی کنید به پیشانی طرف مقابل تان نگاه کنید.

از معجزه نفس های عمیق هم غافل نشوید؛ چون به هنگام حملات هسترس واقعا سودمند هست.

عادت کنید که با نفس های عمیق، آرامش را به وجودتان برگردانید.

این تمرین را می توانید خیلی راحت در حضور جمع، بارها و بارها انجام بدهید.

مطمئن باشید که هیچ کس نمی فهمد این کار شما چه معنایی دارد.

باور کنید که اصلا کسی حواس اش به شما نیست.

راحت باشید.


۱۰) اگر خجالتی باشید، احتمالا تنهایی را به فعالیت های جمعی ترجیح می دهید.

خب، می توانید، از این موقعيت مغتنم هستفاده کنید و چیزی یاد بگیرید
.

آدم هایی که تنهایی را دوست دارند، معمولا روحیه شان با هنرآموزی جور هست.

روی یک هنر متمرکز شوید و اون را خوب یاد بگیرید.

موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای دیگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد.

تا می توانید کتاب بخوانید و اطلاعات کسب کنید.

روزنامه، مجله، برنامه های آموزشی، اینترنت و… به زودی، روزی می آید که باید حرفی برای فرمودن داشته باشید.

خودتان را برای اون روز آماده کنید.


۱۱) شکست هایتان را تدبیر کنید.

وقتی دارید برای کسب مهارت های ضد خجالت تلاش می کنید، یادتان باشد که مثل هر تلاش دیگری، ممکن هست شکست هایی هم در سر راه تان باشد.

ولی برنامه نیست شما از میدان فرار کنید.

تا رسیدن به پیروزی نباید دست از تلاش بردارید.

فراموش نکنید که نوابغ هم بارها و بارها در مسیر تلاش هایشان شکست خورده اند؛ اما دست از کار نکشیده اند.

این را هم یادتان باشد که شکست شما ممکن هست ناشی از شرایط باشد، نه ناشی از اشتباه شما.

مثلا ممکن هست شما نتوانید در میان بحث دو نفر دیگر وارد شوید و اون ها را همراهی کنید تنها به این علت که بحث اون ها خصوصی بوده و یا ممکن هست سر صحبت را با کسی باز کرده باشید که او در اون لحظه به گرفتاری ها و مشکلات دیگر زندگی اش فکر می کرده و اصلا دل و دماغ صحبت کردن نداشته هست و… به هر حال، سعی کنید از هر شکست تان، مثل نابغه ها، درس تازه ای بگیرید و اون درس تازه را در تمرین های بعدی به کار ببندید.


۱۲) همیشه آماده و به روز باشید.

مطلع و گوش به زنگ.

کتاب بخوانید، روزنامه، مجله، اینترنت و… اخبار روز دنیا را پیگیری کنید.

اخبار هنری، فرهنگی، علمی، سیاسی و… داشتن این اطلاعات به شما کمک می کند که همیشه حرف های شنیدنی در آستین داشته باشید.

سوال های حاضر و آماده هم غنیمت اند.

از این قبیل سوال ها همیشه همراه داشته باشید.

طرح یک سوال صمیمانه و مودبانه معمولا نقطه شروع مناسبی برای ورود به بحث دیگران هست و هر قدمی هم که برای چنین هم کلامی هایی بردارید، مطمئنا قدم بعدی آسان تر و آسان تر می شود.

از سلیقه ها و علاقه های دوروبری هایتان هم باید باخبر باشید.

این طوری راحت تر می توانید هم صحبت شان شوید.

وقتی می خواهید سر صحبت را با یک جماعتی باز کنید یا وقتی که می خواهید در یک بحث گروهی شرکت کنید، باید این را ارزیابی کنید که آیا اون ها هم مایل اند حرف های شما را بشنوند و اصلا آیا شما خوب به حرف های اون ها گوش داده اید یا نه.

بی محابا حرف شان را قطع نکنید.

بهتر هست مودبانه و آرام آرام به هر بحثی وارد شوید.


۱۳) خودتان را درست کنید.

با دیگران (لااقل فعلا) کاری نداشته باشید.

نمی توانید همه را مجبور کنید همان طوری که شما دل تان می خواهد رفتار نمايند.

نمی توانید همه را وادار کنید نسبت به حرف ها و رفتارهای شما همان طوری واکنش بدهند که شما دوست دارید.

چرا که اولا همه آدم ها مثل هم نیستند و مثل هم فکر نمی نمايند و ثانیا اون چه مهم هست، تلاش و تمرین شماست و توجه به این نکته که آیا شما دارید کارتان را درست انجام می دهید یا نه.

انتظار نداشته باشید وقتی که در یک مهمانی، کنجی نشسته اید و با هیچ کس حرف نمی زنید، دیگران بیایند و شما را از پوسته تنهایی بیاورند بیرون.

خودتان هم باید کمک کنید.

انجام دادن تمرین هایی که از اون ها حرف می زنیم، به عهده خودتان هست، نه دیگران.

ضمنا حواس تان به این نکته هم باشد که سطح توقع تان را از دیگران تصحیح کنید.

در هر مهمانی، ممکن هست که بغل دستی شما هم خودش خجالتی باشد، مثلا از اون خجالتی های پنهان که هفته پیش حرفش را زدیم.

لابد یادتان هست که فرمودیم نزدیک به ۵۰ % آدم ها، کم و بیش، با درجات مختلف، خجالتی اند.

پنجاه % یعنی نصف آدم های هر جمع.

کم نیست! شما هیچ وقت در اقلیت نیستید.
برنامه نیست که یک شبه متحول شوید و ناگهان تبدیل بشوید به آدم بذله گو و پرحرفی که مجلس آرایی می کند و… این حتی با تلاش شما هم به سرعت به دست نمی آید.

آدم ها ذات شان با همدیگر فرق دارد.

اما معاشرتی شدن، یک مهارت هست که با تمرین به دست می آید.

به مهارت های ضدخجالت هم باید یکی یکی تسلط پیدا کنید.

وقتی انرژی تان را در هر مقطع وقتی روی یک یا دو مهارت بخصوص می گذارید خیلی زودتر به نتیجه می رسید.

مثلا پیش دستی در سلام فرمودن را باید تمرین کرد.

وقتی به اون تسلط پیدا کردید، شروع به صحبت با لبخند ر ا تمرین کنید.

ارتباط چشمی، دویدن به دنبال کمک به دیگران، کمک به سایر خجالتی های جمع، تعریف های به جا و … هم همین طور.

به دست آوردن یک مهارت ممکن هست یک سال طول بکشد، در حالی که به دست آوردن یک مهارت دیگر، ممکن هست فقط دو روز وقت تان را بگیرد.

هر چه سخت تر به دست بیاورید، سخت تر از دست می دهید.

این یادتان باشد!

منبع: همشهری جوان

کپی از :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

183:


184:




گیاه کاوا،درمانگری برای اضطراب

مشهورترین داروی گیاهی برای درمان اضطراب گیاه کاوا می باشد که مطالعات زیادی در مورد تاثیر شگرف اون بر درمان اضطراب صورت گرفته هست.

اما نباید از گیاهان دیگری چون سنبل الطیب، تنین و گل ساعتی نیز غافل شد


به نقل گروه ترجمه سلامت نیوز،یکی از بارزترین عوارض جانبی کاوا آسیب کبدی می باشد.

بیماری های کبدی نظیر سیروز کبدی، هپاتیت و نقصان کبد ناشی از مصرف این گیاه در اروپا نقل شده هست.

بنابر این در بسیاری از کشورها
فروش اون ممنوع فراخوان شده هست.


بعضی شواهد نشان می دهد که گل ساعتی، سنبل الطیب و تنین نیز برای کاهش اضطراب موثر هست و بعلاوه گیاهان بدون خطری هستند که عوارض جانبی اونها خفیف می باشد .

اما با این حال مطالعات بیشتری لازم هست تا تاثیرات مثبت و منفی این گیاهان را دقیقا بررسی کند.بنابراین اگر در نظر دارید که از مکمل های گیاهی و آزمایشی برای درمان افسردگی هستفاده کنید ابتدا با پزشک خود مشورت کنید.



اگر اضطراب شما به اندازه ای هست که فعالیت های روزانه را مختل کرده بهتر هست با یک روانشناس صحبت کنید.


منبع : سلامت نیوز

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

185:


186:

با سلام خدمت عزیزان

من بنا به مشکل خودم جستجویی در اینترنت داشتم که با این فروم آشنا شدم، مشکل من هم همین جمع هراسیه، تجربیاتی دارم که ممکنه مورد توجه شما باشه.

من تمام صفحات رو خوندم، مطالب جالبی بود.

دربارۀ خودم، من ابتدا اصلاً نمیدونستم که این مشکل یه مشکل قابل حلی باشه، ولی تو یکی از برنامه های تلویزیون فهمیدم که با مراجعه به روان شناس قابل حله.

منم به یک روانشناس مراجعه کردم که فرمودن بعضی مسائل شاید براتون مفید باشه.

اول اینکه تا اونجایی که میتونید از دارو هستفاده نکنید، به نظرم در اینجور موارد دارو میتونه حتی آدم رو نابود کنه، من خودم با هستفاده از دارو دچار پرخاشگری شدیدی شدم (قبل از این من آدم آروم و باگذشتی بودم)

بهترین روش برای درمان این مشکل رفتار درمانیه (از نظر من)، هر چند برای گرفتن نتیجه نباید خیلی عجله کرد و باید درمان به صورت ممتد ادامه داشته باشه و قطع نشه (پزشک من میفرمود که اگر یه وقت قطع کنی مشکلت نسبت به سابق حادتر هم میشه، که اینطور هم هست، با نتیجه گیری اولیه قضیه رو ول نکنید).

اما چه رفتارهایی رو باید انجام بدیم؟، مواردی رو ذکر میکنم که مشابهش رو خودتون میتونید انجام بدید، توجه کنید که اصلاً برای خوب شدن نباید عجله کرد.

مثلاً از کارهایی که براتون خیلی سخته شروع نکنید و با دو بار انجام اون، اون عمل رو ترک نکنید (این خیلی خیلی مهمه )

شاید براتون خیلی سخت نباشه که از امروز نان رو شما بخرید، در این حین اگه رفتاری براتون سخت تره در مراحل بعد اون کار رو انجام بدید (مثلاً خرید یک دونه در صف یه دونه ای ها)

یواش یواش کارهای خرید منزل رو شما به عهده بگیرید (با پدر و مادرتون هماهنگ کنید که این رو به عهدۀ شما بذارن و برای رفع مشکلتون از اشتباهات پیش آمده در امر خرید بگذرند)، مثلاً: روزهای اول برید میوه فروشی و بگید 2 کیلو خیار میخوام، سپس تکرار و جا افتادن قضیه، برید مغازه ای که اجازۀ سوا کردن میده، 2کیلو خیار سوا کنید، وقتی به این هم عادت کردید، برید و 4تا دونه خیار سوا کنید و بخرید، اگر فرمود کمه، بگید بیشتر از این احتیاج ندارم، در این مواقع هم خوشرو باشید .

این کار رو در ادامه برای موارد مشکل تر ادامه بدید،مثلاً برید کتابفروشی، قفسه کتابها رو برانداز کنید، و اگر کسی فرمود بفرمایید؟ جواب بدید میخوام رمانهاتون رو ببینم، بعد همینطوری که نگاه میکنید چند تا کتاب رو در بیارید و نگاه کنید و بذارید سر جاش و بدون خرید کردن بیایید بیرون (لبخند یادتون نره، به دهانی این قاعده! )

بازم مشکل ترش کنید، برید پوشش بخرید، با دلیل و بی دلیل بگید خوشم نمیاد یا موارد مختلف رو پرو کنید، این کار خیلی مفیده.

برای تردد از وسایل جمعی هستفاده کنید، اگر پیاده میرید بد نیست بعضی وقتها سوتی هم بزنید تا دلتون باز بشه ، سرتون رو بالا بگیرید و با لبخند به اطرافتون نگاه کنید ، خیلی ها از آدمهای خوشرو لذت میبرند، آدمها رو نگاه کنید، اگر کارگری رو دیدید خسته نباشید بگید، با دیگران ارتباط بربرنامه کنید، به پارک برید و روی نیمکتی بنشینید که کس دیگری هم هست .

اما نکتۀ خیلی خیلی مهم:

فکر میکنید سپس اینهمه کار دیگه صداتون نباید بلرزه یا تپش قلب پیدا کنید، اینجا هم باید استقامت کنید، این هم مثل مشکلات بالاست، اگر خودتون سخت نگیرید و هول دستپاچه نشید سپس هسترس اولیه آروم میگیرید و با تکرار دیگه این حالت بهتون دست نمیده، این جمله برای شما مهلکه "اگر حرف زدم و صدام لرزید چی؟!"، بجاش بگید "اگر صدام لرزید هم مسئله ای نیست، من تجربه اش رو دارم، زود خوب میشه، من میخوام خوب خوب بشم و با حرف زدن میشم"، اوایل سخته ولی راه میفتید.

لرزش صدا باید مثل آبخوردن براتون عادی بشه تا دیگه صداتون نلرزه

این فرض رو بکنید که ممکنه پیش چند نفر خرابکاری کنید، اما بدونید که وقتی خوب شدید همه گذشته رو فراموش مینمايند.

ما هم حق زندگی داریم، پس زندگی میکنیم...
ما هم حق حرف زدن داریم، پس حرف میزنیم...
ما هم حق اعتراض کردن داریم، پس لبخند میزنیم و اعتراض میکنیم...
ما خیلی ها رو مسخره میکنیم، پس اشکالی نداره که بعضی وقتها هم به ما بخندند...

اگر یک فلج مادر زاد قهرمان دو ماراتن نشه، هیچکس جز خودش مقصر نیست

187:


188:

سلام
اقا حامد به p30world به خصوص به این تاپیک خوش امدید.
به خاطر مطلب مفیدتون که شاید تقریبا مفید ترین و امیدوار نماينده ترین پست این تاپیک بود ، ازتون ممنونم.
یه چند تا سوال دارم :
1.شما خودتون الان سالمه سالم ومثل برقیه هستید یا هنوز خجالتی هستین.
2.ایا واقعا میشه بدون رفتن پیش روانپزشک با کار هایی که شما انجام دادید ومشابه اون ، خوب شد؟
3.تقریبا چه مدت طول میکشه تا مثل بقیه بشیم؟
4.

و در اخر اینکه من از اجتماع یه جور بدم میاد و از اینکه برم خرید یا تو اجتماع شرکت کنم بیزاریم، ایا این فقط به خاطر شرایط الانمه ؟ ( البته اینو خودم میدونم که به شدت ، مثل سایر امت به اجتماع نیاز دارم)

189:

سلام و ممنون از لطفتون

در مورد سوال اولتون باید بگم که من الان دارای مشکل هستم، شاید بیشتر از قبل، اما دلیلش شکست بزرگی بود که توی یکسال اخیر خوردم که شاید اگر یه فرد سالم هم بود دچار مشکل میشد.

اما من تجربۀ مدت کوتاهی درمان رو هم دارم که برای خودم مفید بود، ولی خودم هم به توصیۀ دکتر در مورد تداوم درمان توجه نکردم، الان میفهمم که امتداد دادن درمان مهمتر از شروع اونه، پس وقتی شروع کردید دیگه نباید در ادامۀ اون کوتاهی کنید.

در مطلب قبلی فرمودم که از نظر من دارو مفید نیست و ممکنه به شما آسیب بزنه، من با مشاوره خیلی موافقم، از این لحاظ دکتر رو پیشنهاد میکنم، ولی اگر رفتید صاف و پوست کنده بگید که دارو نمیخورم.

ببینید، شما وقتی درمان رو شروع میکنید و در خودتون بهبود حاصل میکنید انگار دنیا رو بهتون دادند، این شما رو شارژ میکنه ولی این تازه آغاز کاره، باید ادامه بدید، ادامه بدید و ادامه بدید (بعداً نگید کم تأکید کردما! )

از خودم میگم، من فقط در شرایطی خاص دچار مشکل بودم و آزار میدیدم (سوال و جواب سر کلاس و لرزش صدای ناشی از هسترس، که ریشه در ضمیر ناخوداگاه داره و اون بزرگترین مشکل من بود که در راه تحصیل آزار دهنده بود)، اما بعضی معضلات هم بود که خیلی آزارم نمیداد ولی خوب باعث شده بود که از زندگی لذت نبرم (مثل عدم علاقه به مهمانی رفتن، هر چند میرفتم ولی خوشم نمیومد)

وقتی درمان رو شروع کردم، به فرمودۀ دکتر میرفتم میوه فروشی و گوجه میخریدم، اگه نمیذاشت سوا کنم، لبخند میزدم و میومدم بیرون، وقتی سوا میکردم 4تا گوجه بیشتر بر نمیداشتم و اگه اعتراض میکرد میفرمودم بیشتر احتیاج ندارم و میمونه خراب میشه، کتابفروشی میرفتم و (شرحش در بالا هست).

نمیدونید وقتی انجام میدادم چقدر راضی بودم (فرض کنید جایی شاغلید و دارید وظیفتون رو انجام میدید، حقوقتون هم سلامتی شماست)

چندتا مثال در مورد خودم:

سپس اینکه درمان رو شروع کردم، یه بار هستادمون فرمود که بیا پای تخته و بگو این مسأله چه جوریه، واقعیتش بلد هم نبودم، ولی اصلاً نذاشتم فکری در مورد اینکه، وای من الان...، به ذهنم راه پیدا کنه، بلند شدم و رفتم پای تخته، شاید براتون عجیب باشه، ولی هستادمون جلوی جمع با من شوخی میکرد ولی من هیچ لرزشی تو صدام نبود، چون خودم خواستم راحت باشم.

یا تو یه مجلس عروسی اونی که پشت میکروفون بود فرمود که حالا از فلانی میخوایم که بلند شه و...!، حس بدی بهم دست داد، به یکی از دوستام نگاه کردم و با اشاره فرمودم که وای من نمیتونم، اون دوستم یه اشاره با چشم کرد که نترس، بیا، منم دل رو زدم به دریا و یا علی، رفتم وسط سالن و شروع کردم به شلنگ تخته انداختن! و دوستام اومدن وسط و بگو و بخند و مسخره بازی، حالا از اون عروسی برام یه خاطره باقی مونده که اون عروسی بهترین عروسی عمرم بوده، حالا اگه خودم نمیرفتم و میفرمودم نه، بخدا من بلد نیستم، دستم رو میکشیدند و من نمیرفتم الان یه خاطرۀ بد داشتم که بخاطر مشکلم دوباره جلوی جمع ضایع شدم و دیگه هم عروسی نمیرفتم.


بهتر شده بودم، دیگه فقط بعضی وقتها سر کلاس صدام میلرزید و حس میکردم که دارم بهتر میشم که دو تا عامل باعث شد که این بهبود قطع بشه، یکی حس اینکه خوب شدم و دیگه درمان لازم نیست، دوم هم اون شکست بزرگی که خوردم.

وقت درمان رو شما طولانی مدت فرض کنید، 6 ماه،1 سال- 2 سال، توجه کنید که این رفتار درمانی جزئی از زندگی شماست، شما همیشه میوه فروشی میرید، کتابفروشی، خرید و ...

جزء زندگی آیندۀ شماست، پس دنبال زود تموم شدن اون نباشید، ولی با شروع کردن اون شما روند بهبود رو حس میکنید.

در مورد مشکل جمع هراسی یه مطلبی با مثال خوبه که فرموده بشه.

ترس و هسترس یه واکنش روانیه که با ترشح هورمونی در مغز (فکر کنم هیپوفیز) بوجود میاد و همیشه هم منفی نیست، اگه یه سگ دنبال شما بکنه این واکنش باعث بالا رفتن ضربان قلب میشه و شما وقتی شروع میکنید به دویدن با سرعت بیشتری از مهلکه فرار میکنید (حتماً این حس رو درک کردید، واقعاً سرعت آدم بیشتر میشه و این بخاطر همون ترسه).

حالا اگر شرایطی خاص در ضمیر ناخودآگاه شما مثل حملۀ اون سگه باشه همین مشکل ما پیش میاد، ما از جمع هراسی نداریم، اما به دلایل خاص (که شما در ایجاد اون دخیل نبودید) وقتی در اون شرایط برنامه میگیریم، هورمون ترس در مغز ترشح میشه و شما تحت تأثیر برنامه میگیرید.

در مورد سوال چهارم شما باید بگم که این عکس العمل شما طبیعیه، وقتی آدم از جمع میترسه، در جمع حاضر نمیشه...

شما باید بدونید که تا خودتون، خودتون رو درمان نکنید لذتی از زندگی نمیبرید و به فردی فاقد اراده تبدیل میشید و همیشه از شما سوء هستفاده میشه، لذت واقعی زندگی در اجتماعی زندگی کردنه، پس بهتره خجالت رو کنار بذارید.

اول سعی کنید ریشۀ مشکلتون رو پیدا کنید، حس میکنید چه نقطۀ ضعفی دارید؟، از ظاهر خودتون خوشتون نمیاد؟، خانواده همۀ کارهاتون رو انجام میدهند؟، شکستی توی زندگی داشتید؟ و ...

در ایران بزرگترین مشکل، رفتار خانواده هاست که فکر مینمايند که اگر همۀ کارهای بچه هاشون رو انجام بدهند، یا اگر اجازه ندند که بچه هاشون شکست بخورند پدر و مادر خوبی هستند، اما این ظلم در حق بچه هست.

از من میشنوید با فهمیده ترین عضو خانوادتون مشکلتون رو مطرح کنید، بگید من مشکلی دارم که دست خودم نیست و همه چیز رو توضیح بدبد (حتی الامکان با دوستانتون مطرح نکنید، این مسألۀ شخصی شماست)، از اعضا خانواده بخواهید کمکتون نمايند (اول جار نزنید که آی، بلکه با یک شخص و فهمیده ترین اونها، خانوادۀ شما حتماً شما رو دوست دارند و کمکتون مینمايند، و تأکید کنید که این یک رازه با دیگران در میون نذارن) و بهشون بگید که چکار باید بنمايند، اول کارهای خودتون رو خودتون انجام بدید، باید مسئولیت کارهای خونه، خرید خونه، و...

اگر کاری مینمايند که شما رو ناراحت میکنه، از شما در جمع انتقاد مینمايند، در مورد شما با دیگران مشورت مینمايند، مشکلات شما رو به دوست و آشنا میگن، حتماً تذکر بدید و اعتراض کنید.

اگر فکر میکنید که شما ظاهر خوبی ندارید، من ندیده میگم که شما حداقل از نصف امت زیباترید پس بهتره ایمان بیارید که هیچکس به ظاهر شما توجه نمیکنه.

به جنگ ترستون برید، مبارزه کنید، سعی کنید تنها نباشید، حتی توی خونه، حتی شده با مادرتون صحبت کنید، شما شمالی هستید و شهرهای شمال به هم نزدیکه، برنامه ریزی کنید که تنهایی به شهرهای اطراف برید و تنهایی قدم بزنید و تنها برید یه ساندویچ بخورید برگردید (اگر خرابکاری هم بکنید کسی شما رو نمیشناسه)، میدونم سخته، ولی سپس هر 10 بار به خودتون نگاه کنید، حتماً از اعتماد به نفستون لذت میبرید.

از کارهای راحت تر شروع کنید، من دقیقاً نمیدونم شرایط شما چیه، ولی از امروز شروع کنید، کارهای خودتون رو خودتون انجام بدید، اتاقتون همیشه باید مرتب باشه، هر وقت از بیرون میایید، جورابتون رو بشورید، اگر کسی کارتون رو انجام داد اعتراض کنید و دیگه اجازه ندید، انقدر پشت کامپیوتر ننشینید و تنها تلویزیون نگاه نکنید، با خانوادتون باشید، سعی کنید سحر خیز باشید و هر روز برید یه نون سنگک داغ بگیرید، و خیلی کارهای دیگه، اشکال شما خودتون نیستید، چاقی و لاغری، کوتاه و بلند، سفید و سیاه بودن شما نیست، اشکال از طرز فکر و نحوۀ زندگی شماست، اونو تغییر بدید.

من اگر کمکی از دستم بربیاد در خدمتم، من میخوام سپس ماه مبارک رمضان شروع کنم، اگه خواستید میتونیم با هم کارهایی که انجام دادیم رو بگیم و نتایجش رو هم در میون بذاریم، چه در این فروم به صورت عمومی، چه بصورت خصوصی و ایمیل.

ترس رو کنار بذارید و بخواید که زندگی کنید، اول از همه اراده و شجاعت خودتون رو ثابت کنید

190:


191:

آفرین، اما از کارهای راحتتر، سعی نکید از همین اول برید هستخر جلوی جمع پشتک بزنید، یا کنفرانس علمی بدید، اول برید نان بخرید، میوه بخرید، برید تو صف بایستید.

یه بار من پیاده رفتم 3تا پیتزا گرفتم و پیاده اومدم خونه (کاری که ازش بدم میاد) ولی انجام دادم و به خودم آفرین فرمودم (نمیگم سخت نبود، اما انجامش دادم)، حالا میتونستم با ماشین برم تا کسی نبینه که پیتزا خریدم ولی این یه مبارزه هست برای بهتر زندگی کردن

192:


193:

منم کاملا موافقم.این روش که برای درمان اضطراب هستفاده میشه روش cbt (درمان رفتاری-شناختی) نام داره که بیشترین هستفاده رو داره اما مهمترین نکته در درمان پیگیری و امتداد درمانه و باید بصورت طولانی مدت درمان ادامه پیدا کنه تا مغز خودش را با شرایط تازه وقف بده حتی ممکنه 2 یا 3 ماه طول بکشه تا علایم بهبودی ظاهر بشه بنابراین انتظار نداشته باشین که 2 هفته ای تغییری اتفاق بیافته چون اگر با یه همچین طرز فکری پیش روانشناس برین و در کوتاه مدت نتیجه ای نگیرید از مشاوره هم زده میشید.
آقا حامد آیا شما فقط از رفتار درمانی هستفاده کردید یا از ریلکسیشن و حساسیتزدایی هم در کنار رفتار درمانی هستفاده میکردید؟

194:

اتفاقاً دکترم یه روشی برای ریلکسیشن فرموده بود که من چند باری انجام دادم ولی به نظرم بیخود اومد، هر چند دکتر میفرمود خیلی مؤثره ولی من متأسفانه گوش نکردم.

در مورد حساسیت زدایی هم میشه منظورتون رو بگید؟ (چنین کاری رو فکر نکنم انجام داده باشم).

شما از اثرات ریلکسیشن و حساسیتزدایی اطلاعی دارید؟، چقدر میتونه مؤثر باشه؟

195:


196:

من در رابطه با جنس مخالف هسترس دارم ..

مثلا نمی تونم پیشنهاد یه کاری رو بدم یا حرفم رو درست بزنم ؟
چه کنم ؟

197:

من شنيدم دارايشان سيتالوپرام ميتونه خيلي مفيد باشه :
لينك زير رو ببينيد:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

198:


199:

دارو چيه برادر ! آدم اگه بخواد واسه هر چيزي دارو مصرف كنه كه بدنش داغون ميشه : دي
منم وقتي مشكل شما رو داشتم ولي يه كاري كردم .

من هر وقت ميخوام همچين كاري انجام بدم ذهنم رو متمركز ميكنم رايشان اتفاقات خوب گذشته ! مثلا يه مبحث علمي كه روش كار كردم و يا فيلم قشنگي كه ديشب ديدم .

اين مسائل رو اگر مرتب تو ذهنت واكاايشان كني باعث نميشه فكرت رايشان هسترس تمركز پيدا كنه و خيلي راحت ميتوني با اين مساثل كنار بياي .

اگر توضيخ بيشتر ميخواي در خدمتيم

200:

من فکر میکنم تمرین در هر کاری موثر ترین راه برای یادگیری هست ..
چندین بار خراب کردن و از دو باره ساختن بهترین راه هست .

201:

ریلکسیشن باعث میشه اضطراب درون فرد تخلیه بشه اما به شرطی که مستمر انجام بشه مثلا بمدت یکماه هر روز دوبار انجام بشه در اینصورت میزان اضطراب کم میشه.
حساسیت زدایی یکی از روشهای رفتادرمانیه که به دو صورت واقعی و تخیلی انجام میشه.در روش واقعی میزان اضطراب در شرایط مختلف طبقه بندی میشه و فرد از آسون ترین حالت خودش را در شرایط برنامه میده و به مرور وقت شرایط سخت تر رو امتحان میکنه مثل کاری که شما انجام دادین.
ولی در روش تخیلی این کارها در ذهن فرد انجام میشه و طبق تحقیقات همان نتایج موقعیت واقعی رو داره.


202:


203:

نتیجه نظرسنجی خیلی برام جالبه.
من فکر می کنم افراد اجتماع گریز معمولا بیشتر از بقیه افراد به محیط های مجازی(مثل اینجا) تمایل دارن و به همین خاطر اگر افراد شرکت نماينده در این نظر سنجی به طور تصادفی از کل جامعه انتخاب بشن، % خیلی کمتری گزینه سوم رو انتخاب می کنن.


204:


205:

حالا دوستان برای شروع چه کارهایی رو پیشنهاد می نمايند ؟ ( در رابطه با جنس مخالف که در پست های قبل فرمودم ؟!)

206:

البته من به راحتی با جنس مخالف ارتبط بربرنامه میکنم جزءیه نفر که نمیدونم چرا
حتی وقتی که ز کنارم رد میشه تمام تنم میلرزه

207:


208:

من تنها امیدم خداست..شبها گریه میکنم و از خدا شفا می خوام.ولی بعضی وقتها هم فکرشو میکنم که شاید قسمت ما افراد اینه که اینجوری باشیم......نمی دونم خیلی برام سخته.نزدیک دو ساله که اینجوری شدم خدا می دونه که چه سختیهایی نکشیدم...من از وقتی که رفتم دانشگاه البته یه شهر دور از خانواده ام اینجوری شدم....همش از این شهر لعنتی شروع شد...قبل از اون من اینجوری نبودم خیلی ادم ارومی بودم و همیشه مراقبه و تو کار چی کونگ و ریلکستیشن بودم......رفتم پیش روانپزشک بعدش 1 سالو چند ماهی دارو خوردم یکم خوب شدم ولی نه خوب ..ادامه دادم به داروها ولی تا این مدت دیدم که نتیجه نمیگیرم یه ساله که پول به دکتر میدم و خوب نشدم ولش کردم و رفتم پیش روانشناس البته بیشتر به توصیه روانشناس دارو رو ترک کردم...روانشناسم 2 ماه پیشش رفتم و باهام کار کرد و حرف زد اما اونم افاقه نکرد اخرشم فرمود که باید تو مهمونیها بری و غرقه سازی کنی منم میرم ولی هیچ تاثیری نداره و الانم بدتر شدم..و بهم فرمود بهت توصیه نمیکنم دارو بخوری چون اول جوینیته و از این جور حرفا.خلاصه ایشونم جوابم کرد.....الانم دیگه تحمل ندارم.دارم دیونه میشم به هر دری زدم حل نشد...مخصوصا این سرخ شدنو که امانمو بریده...زدم به سیم اخر....باور کنید از خودم خسته ام می خوام خودمو بزنم...یه مهمونمون میاد از هسترس و ترس سرخی و گرگرفتگی و تنگی نفس و نگرانی تا دم مرگ میرم...فکرای بدی به سرم زده .نمی دونم چیکار کنم خدایا......

تو رو خدا واسم دعا کنید.میخوام زار زار گریه کنم..


209:


210:

فقط اینو میگم که من یکی ,دارم دیونه میشم میخوام برم روی یه کوه فقط فریاد بکشم فقط فریاد بکشم...می خوام بگم که دوساله من اینجوری شدم و 1 سالو و نیمشو فقط دارو خوردم یکم خوب شدم ولی دیگه افاقه نکرد می خوام بگم رفتم پیش روانشناس و داروها رو قطع کردم بعد دو ماه ایشونم جوابم کرد و فرمود برو غرقه سازی کن.میخوام بگم اونی که یه زمونی تو همه ی مهمونیها و تو همه ی جمع ها بود و اصلا براش مهم نبود کی هست و نیست من بودم ..می خوام بگم از بس تو نت گشتم دنبال راه نجاتش دیونه شدم..میخوام بگم وقتی مهمونمون میاد من تا دم مرگ هسترس و ترس دارم از سرخی و گرگرفتگی...میخوام بگم من دیگه تحمل ندارم دیگه طاقت ندارم.دیگه دارم میبرم.دیگه دارم خودمو میبازم.میخوام بگم که نه پدر ومادر و نه هیچکی منو درک نمیکنن و فکر میکنن خجالتیم.قضیه رو نمیدونن.میخوام بگم اگه بهشون بگم به همه میگن که پسرمون این مشکلو داره و همه به چشم یه روانی نگاه میکنن(تجربه شو داشتم حرف پیششون نمی مونه فورا به همه ی اقوام میگن)..می خوام زار زار گریه کنم .....از دست دنیا گله کنم...و دیگه رفه زحمت کنم.


211:


212:

عزيزم اصلا نگران نباش من 100 درجه از تو بهتر بودم العان انقدر پررو شدم كه نگو و نپرس اين بيماري در صورتي كه درست بهش رسيدگي بشه درمان 100% و قطعي داره
قبلا چه دارو هاي مصرف ميكردي؟چند سالتون هست؟و اينكه مجرد هستين يا متاهل؟اينا رو جواب بدين تا بهتر بتونم كمكتون كنم
موفق باشي دوست عزيز

213:


214:

من یه مقدار خجالتی هستم کسی هست بتونه کمک کنه؟

215:


216:

میزان خجالتی بودن من 5 از 10
البته نه اینکه فکر کنی کلا آدم ضد اجتماعی هستم نه فقط میخوام مثل دوستانم کاملا اجتماعی باشم .
اگه راه حل موثر سراغ دارید دریغ نکنید.

217:


218:

بیشتر از اینکه امت به من زیاد خیره میشن بدم میاد.تو جمع راحت نمیتونم صحبت کنم تاحالا هم نشده که موقعیت اون چنانی رو به خاطر خجالتی بودن از دست بدم .
اگه مقاله ای چیزی سراغ دارید معرفی کنید با تشکر

219:


220:

مرسی از توجهت دوست عزیز.
امیدوارم که درمانی داشته باشه...می خوام دوباره برم پیش روانپزشک دارو مصرف کنم...البته یه روانپزشک دیگه.
قبلا فلوکستین و پروپرانول....

هر روز از 2 عدد تا 3 عدد کپسول فلوکستین و 1 عدد پروپرانول مصرف می کردم نزدیک 1 سالو و چند ماهی...و اپوالپرازولام و یه قرص دیگه هم اندازه نخود برنگ سفید بود برای کوتاه مدت تجویز می کردن..البته اپو رو یه دکتر دیگه تجویز کرد که بعد یه مدت مصرف دیگه افاقه نمیکرد نمی دونم چرا...اون قرص سفید هم که کلا 4 تا واسم نوشت دکتر دیگه.که اونم مصرف نکردم چون دوزشو یک چهارم میفرمودن که افاقه نمی کرد..اون اپو رو هم اولش یک چهارم بود .ولی بعدش به نصف رسید و به یک عدد, که اونم دیگه تاثیر نمیکرد.
بعد من 20 سالمه و مجردم .
خدا خیرتون بده .


221:


222:

ايا تا حالا شده بدون دليل احساس غم و اندوه كني؟
واسه مقاله هاي خوب هم ميتوني به اين سايت سر بزني:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

223:


224:

منم دقیقا مثل شما هستم هم پسرم هم 20 سالمه هم مجردم...هم خجالتیم

یه پیغام خصوصی بهت دادم بیا با هم هماهنگ کنیم بریم روانپزشک اگر تهرانی اون پیغام رو جواب بده

بریم با هم مشکلاتمون هم مثل هم هم سنمون هم پسریم هم دقیقا موقعیتمون یکیه..

بریم با هم خوب بشیم ایشالله
من خجالتی بودنم خونه نشینم کرده دوست دارم خوب بشم زودتر برم سر کار

هیچ وقت فکر نمیکردم تو شهرستان تهران کسی مثل من خجالتی باشه ولی شما رو دیدم خوشحال شدم..

خیلی خوب میشه من و تو با هم دوست بشیم و بریم مشکلاتمون رو حل کنیم و با هم د رتماس باشیم و به هم تو این راه کمک کنیم...

باور کن الان کسایی هم سن ما دارن چنتا خانواده رو میگردونن ما خجالت میکشیم بریم بیرون همش هسترس و اضطراب و فکر ترس

225:


226:

دارو درماني جواب ميده اما بايد دقيق زير نظر پزشك باشه عزيزم شما سعي كن از چيزي كه خجالت ميكشي مداوم انجام بدي اين بهترين راهه مثلا اگه خجالت ميكشي تو يه جمع صحبت كني به خودت فشار بيار تا برات عادي بشه شوخي كردن با اطرافيان خيلي ميتونه كمك كنه سعي كن زياد زندگي رو جدي نگري
به هر حال اميدوارم موفق باشي من منتظر خبر بهبوديتون هستم

227:

سلام به همه
دو تا تاپیک تو خود p30world گیر اوردم که به درد اجتماع هراس ها میخوره ، پست اول رو هم با معرفی این دو تا تاپیک به روز کردم ، شما هم اگه تاپیکی می شناسید که به درد اجتماع هراس ها می خوره ، حتما معرفی کنید .

اینم از این :

1.

یاد گیری مسائل کوچیک ولی در اصل بزرگ
توضیحات : افرادی که اجتماع هراسی دارند ، مطمئنا در مورد مسائل کوچکی مثل مراجعه به موسسه مالي ، رفتن به کافی شاپ و...

مشکل دارند.

این تاپیک در واقع اموزش کار هایی که میخواهیم برای اولین بار اجرا کنیم ، می باشد.
کد:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
2.

مشاوره در مورد خدمت سربازی
توضیحات : این تاپیک می توانند به افرادی که از خدمت سربازی می ترسند و یا اطلاعات کمی دارند کمک کند.
کد:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
در ضمن یه کتابی هم بهتون معرفی میکنم که خودم دارمش و کاملا در مورد همین اجتماع هراسیه و می تونه اطلاعات شما رو خیلی بالا ببره و همچنین به شما در بهبود کمک می کنه.

تازه جالبش اینه که نویسنده خودش اجتماع هراسی داشته و بعدا خوب شده.

اسمه کتاب غلبه بر کمرویه و نویسندشم پل ژاگوئه.


228:


229:

با سلام خدمت دوستان عزیز
من مشکلاتی رو که شما میگید ندارم اما فکر کنم راه حل های جالبی واستون داشته باشم
0:بسم الله الرحمن الرحیم
1:اونهایی که قبول دارن این مشکلو دارن یه پله جلوترن و اونهایی که هنوز نپذیرفتنش باید این پله رو طی کنن
2:قدم اول ساده بود نه؟
3:کارهایی رو که از انجامش هراس دارین رو لیست کنین
4:اونیکه از همه راحت تره رو با توکل به خدا انجام بدین
5:مهم این نیست که بتونین کار اولتونو کامل و درست انجام بدین.مهم اینه که پا تو مسیر بذارین و یادتون باشه امروز که میتوونین راه برین بارها وبارها زمین خوردین تا تونستین راه برین
6:طولانی ترین سفرها هم با قدم های اول شروع میشه،پس قدم هاتو کوچیک نشمار
7:حالا که امید تازه گرفتی شروع کن به خود شناسی،یعنی بدونی از کجا اومدی و به کجا میری و چه اهدافی داری و چه چیزایی واست مهم هستند
8:پله هفتم یک مسیر پایان ناپذیره و تا آخر عمرت هر روز کاملتر میشه
9:هدف هاتو اولویت بندی کن
10:برای رسیدن به هدف هات یه چیزایی به دست میاری و یه چیزایی از دست میدی.پس سبک سنگین کن ببین کدوم هدف بهتره
11:اهداف بزرگ برای انسانهای بزرگه اما واقع بینی هم جزء صفات انسانهای بزرگه
12:روانشناسی امروز میگه توانایی های انسان نامحدوده و این خود انسان هست که واسه خودش محدودیت درست میکنه و برای مثال طرز تفکر سه نفر از دوستاتونو در مورد خودشون در نظر بگیرین که چقدر متفاوته!
13:قراون میگه هر کسی در گرو عمل خودشه،پس تا اونجا که میتونین تلاش کنید.خودت بهتر از بقیه میتونی به خودت کمک کنی.طوری تلاش کن که بعدا حسرت کم کاری گذشته خودتو نخوری
یا علی بگین و شروع کنین
امید اون دارم تا کیفیت زندگیتون بهتر بشه.دم همگی شما گرم

230:


231:

در واقع از کل حرفتون میشه اینجور نتیجه گیری کرد که باید ادم امید داشته باشه و کار هایی که ازش می ترسه رو به هر سختی باشه انجام بده تا ترسش از اون کار بریزه ، تقریبا با حرف شما موافقم ولی افرادی که دچار این مشکل هستند وقتی سعی مینمايند یه کاری مثلا جلوی جمع حرف زدن رو انجام بدن ، مطمئنا به دلیل اعتماد به نفس پایین و هسترس و اظطراب ناشی از اون سوتی هایی میدن که بعدا با فکر کردن به اونا مشکل خودشون رو بزرگ تر می نمايند و اعتماد به نفس خودشون رو پایین میارند.

بنابرین من فکر میکنم دو تا راه حل داره ، اولی اینکه با کمک یک روان شناس یا یه کتاب مثل غلبه بر کمرویی مرحله به مرحله خودشون رو از نظر ذهنی اماده نمايند تا کم کم کار های مشکل رو بتونند انجام بدن و راه دوم اینه که خودشون برای این مشکل نقشه بریزند و سعی نمايند با نقشه خودشون پیش برن ، مثلا خودم از همین راه هستفاده میکنم و تاالان هم کلی کارایی که قبلا باهاشون مشکل داشتم رو تونستم انجام بدم.


در واقع در این روش دوم باید یه کاری مثل این رو انجام بدید :
فرض کنید شما از رفتن به موسسه مالي می ترسید ، خوب اول یه سرچ تو اینترنت می زنید و سعی می کنید اطلاعات خودتون رو در این زمینه بیشتر کنید تا یه موقع از این نظر سوتی ندید ، بعد که خیالتون جمع شد ، یه بار سعی می کنید که همراه یه نفر برید موسسه مالي و بعد به کار های اون دقت می کنید که چطور داره ، کار خودشو راه می اندازه و بعدش نوبت خودتون میشه و میرید وکار خودتون رو انجام می دید و وقتی یه بار کار خودتون روانجام بدید اعتماد به نفستون خیلی بالا می ره و دفعه بعد واقعا راحت ترین.

درضمن اینو یادتون باشه هر چند امت ایران کمی بی فرهنگند ولی در محیطی مثل موسسه مالي فرهنگ بالایی دارند و اگه شما کاری رو بلد نباشید ، مطمئنا به شما یاد می دنو به هیچ وجه مسخرتون نمی نمايند.


232:


233:

از توجه شما متشکرم
اینجور که من فهمیدم زیاد به این موضوع فکر میکنید که شاید نتونم یا سوتی بدم!
یادم میاد نرم یک دانشگاه حدود 14نفر از 30 نفر میبایست کنفرانس بدن و هستاد فرموده بود اگه نتونین با چند تا دانشجو صحبت کنین بعدا تو محیط کار دچار مشکل میشین.من که کمی خجالتی بودم نوبت سیزدهم رو واسه اجرای کنفرانس انتخاب کردم،حالا در نظر بگیر ترم یک باشی اونم بچه شهرستان و .....
بهر حال مهم اینکه تصمیم گرفتم و با هر سختی که بود انجامش دادم،اگه بگم از سوتی دادن و مسخره شدن نترسیدم دروغه،اما دل رو به دریا زدم و فرمودم اگه یکنفر تو این دنیا میتونه منم میتونم،به همین سادگی.
هیچ وقت آدمای معمولی کاراشون بی عیب و نقص نیست،موفق ها کسایین که شروع به کار میکنن،و با تمام شکستها بکارشون ادامه میدن ،نه اینکه همه کاراشونو درست انجام بدن،نخوردم نون گندم.........
هر اشتباه یعنی یک راه که به مقصد نمیرسه و یک تجربه،اشتباه از این دید فوق العاده هست نه
نتیجه کلی که از صحبت با شما دوستان گرام کرفتم اینه که بایست روی افکار خودتون کنترل پیدا کنین،همین
راستی همنشینی با افراد موفق و پر انرژی هم تاثیر بسزایی داره آخه خودم هر وقت کم میارم اینکارو میکنم
یه اصل تو هدف گذاری هست که بایست هدف قابل اندازه گیری باشه تا بتونی پیشرفتتو اندازه بگیری،رعایت این اصل باعث میشه همیشه انگیزه تون شاداب بمونه،اصولا آدما نتیجه گرا هستند
همیشه سعی کنید چیز خوبی از خودتون پیدا کنید تا از خودتون برای دیگران تعریف کنید،اینکار اگه به درستی انجام بشه خیلی شادی آوره،حتی گاهی میتونید حسادتو تو چشمای دیگران ببینید که این یعنی بزرگتر شدید،البته یادتون باشه که کمال گرایی(نسبت به قبل خودتون) با قدرت طلبی(نسبت به دیگران) خیلی فرق داره و دومین مسیر در دراز مدت اثر منفی داره

ممنون ازینکه وقت صرف کردین،دم همگی گرم

234:


235:

پس اسمش اینه؟؟؟؟
من با یک نگاه و یک سوال احمقانه دچار این مشکل شدم
مدت ها همه چی رو ازم گرفت اما اولین پله بهبودش توی عجیب ترین موقعیت ایجاد شد
سپس مدت ها می خواستیم بریم یک شهر دیگه برای دیدن اقوام تقریبا وحشتناک ترین کاری بود که میشد انجام بدم به خصوص غذا خوردن جلوی اونا و از همه بدتر جلوی کسی که بهش علاقه داری!
تقریبا خودم رو واسه نابودی اماده کرده بودم اما به طور شفرمود انگیزی با تموم ترسی که داشتم وقتی اولین نهارم رو خوردم جلوی اون همه ادم اصلا دست و پام رو گم نکردم خیلی خونسرد بودم نمی دونم چی شد تموم ترس از بین رفت کوچکترین رعشه یا حرکت عجیبی بروز ندادم و باعث شد یکم روحیم بهتر بشه
اما هنوز که هنوزه مشکلی که با اولین نگاه و فکر توی ذهنم ایجاد شد هنوز همراهمه و اون راه رفتنه
اولین بار یک شب توی راه خونه سایم رو دیدم این سوال به ذهنم رسید چی میشه اگه موقع راه رفتن دست و پا هماهنگ باهم نباشن و تا همین الان اگه محیط ذره ای شلوغ بشه کننترل حرکت هماهنگشون رو از دست میدم که واسه اون هم راه حل هایی پیدا کردم مثلا شلوارهای کتان تقریبا اندامی به همراه تی شرت های اندامی که میپوشم دیگه این احساس بهم دست نمیده

ظاهرا علتش تلقینه و بزرگ ترین توصیه ای که کمکم کرد حرف برادرم بود ، فرمود هیچ کس رو سگت هم حساب نکن توی مشکلات جای کشتن خودت دیگران رو بکش بعد یه مدت کم کم سعی کردم خودم رو بالاتر از دیگران ببینم در واقع این مشکل هم جایی بروز می داد که احساس می کردم دارم توی جمع خار میشم اما حالا جمع رو خار حساب می کنم و باعث میشه احساس راحت تری داشته باشم
با تموم اینا مشکل فعلیه من هل شدنه و عدم تمرکز
چه دارو یا تکنیک هایی با توجه به شرایط من توصیه میشه؟

236:


237:

من خودم سر خود سیتالوپرام 20 رو برای فوبیای اجتماعی دارم می خورم.روزی 1 دونه صبح.

الان تقریبا میتونم بگم 50% فوبیام کم شده و خیلی بهتر شدم.

حتی جمعه همین هفته ماشین پدرم رو برداشتم رفتم مسافرکشی و یه پولی در آوردم.

تو عید با خانواده هم مسافرت رفتم و

تو مشهد مقدس که رفتیم کلا 7 روز خونه فامیلمون بودیم و من خیلی راحت بودم اونجا به لطف سیتالوپرام .

13 به در رفته بو.دیم یکی از پارکهای مشهد مقدس بعد فامیلمون حدود 8 کیلو جوجه گرفته بود برای 20 نفر بودیم.

همه خجالت می

کشیدن بیشتر از 8 تا تیکه بخورن ولی من حدود 22 تیکه خوردم و رحم نکردم.

در صورتی که اگر سیتالوپرام رو نمی خوردم

کلا مشهد مقدس نمی رفتم چه برسه بخام سر سفره از همه بیشتر بخورم و خودم رو تابلو کنم

سپس 30 روز اثر سیتالوپرام معلوم میشه .


238:


239:

فکر کنم نشعه کردن هم راه حلی باشه!!!
من خودم وقتی از ترامادول هستفاده می کنم روحیم خیلی عوض میشه کلی می گم و می خندم! نکنه این موادی که شما هم مصرف می کنید یه جور مخدر محسوب میشه؟؟!!

دوستان کسی می تونه یه توضیحات کامل در مورد درمان این بیماری و داروهای مرتبط به همراه عوارض و نکات ظریفش ارسال کنه؟ اگه هم لینک دارید لینک بدید
ممنون


---------- Post added at 10:24 AM ---------- Previous post was at 10:20 AM ----------


منبع:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

یکم نگران نمايندست اخرین باری که همچین دارویی هستفاده کردم سپروهپتادین بود که همین عوارض رو داشت و بعد دو ماه چیزی نمونده بود خودم رو بکشم عوارضش خیلی بیشتر از اونی بود که تصور می کردم
نظری ندارید؟

240:


241:

دوست من .

ترامادول اثرش موقتیه برای فوبیا و یه نوع مسکنه و اعتیاد داره و نئشه آوره برای همین انسان رو

اجتماعی میکنه و مصرفش اصلا خوب نیست و باعث تشنج میشه در دوزاژ بالای 400 میلی گرم یا حتی در دوزاژ

پایین هنگام تداخل با داروهای اعصاب.

ولی سیتالوپرام یا هر داروی ضد افسردگی دیگه حداقل 1 ماه طول میکشه تا شروع بشه اثرش و اثرش ماندگاره

سیتالوپرام با مهار باز جذب سروتونین که یه نوع ناقل عصبیه باعث آرامش در مغز میشه برای همین به مرور وقت اضطراب اجتماعی

فرد از بین میره.

حتی fda آمریکا سیتالوپرام رو تایید کرده برای درمان فوبیا و حملات پانیک

ولی ترامادول رو به هیچ وجه برای درمان فوبی هستفاده نکنید.

من با روانپزشکم قبلا بحث زیادی کردم درباره

ترامادول و همه اونهایی که بالا نوشتم ایشون به من فرمودند.

شما نمیتوند تا آخر عمر ترامادول مسکن به این قوی و اعتیاد آور مصرف کنید برای فوبی ولی سیتالوپرام رو

تا آخر عمر هم مصرف کنید مشکلی نداره کما اینکه سپس مصرف 1 سال دیگه احتیاجی به مصرف نیست

و اظطرابتون از بین میره ( از تجربه های یکی از یوزر هایی که 1 سال سیتالوپرام می خورد ) از ایشون پرسیدم.


242:


243:

برای شروع سعی کن بر خلاف چیزی که عقلت بهت میگه عمل کنی
مثلا وقتی عقلت بهت میکه " یه کاری زشته عیب داره خوب نیست مشکله ضرر داره ممکنه بدشون بیاد " بری دقیقا همون کار رو انجام بدی اگه سپس انجام دادنش حس خوبی بهت دست داد این روش رو ادامه بده سپس مدتی با هر جنسی میتونی رابطه بربرنامه کنی .


244:

بله دوست عزیزم حق با شماست من فقط مثال زدم و نگران بودم که عوارض و تاثیر دارویی که فرمودید مثل ترامادول نباشه
باید به روانپزشک مراجعه کنم؟ یا خودم می تونم مصرف رو شروع کنم؟ البته حدود 70% مشکلم حل شده فقط مشکلم هل شدنه که تا تمرکز جمع روی من میره دست و پام و تموم حرکت های ارادی و غیر ارادی بدنم بهم میریزه

245:

هر جور خودتون صلاح میدونید..

هم روانپزشک خوبه هم روانشناس.

246:

اثر زیادی نداشته که من بگم واقعا خوب شدم...بعضی روزها حتی فکر میکنم هیچ فرقی نکردم...

ولی سعی میکنم خودم رو در معرض موقعیت های هسترس زا برنامه بدم تا بتدریج خوب بشم...

تنها کمکش اینه که من میتونم خودم رو در موقعیت های هسترس زا برنامه بدم.

مثل مسافر کشی که 4 نفر غریبه رو سوا رماشین می کنم درسته اضطراب م یگیرم وقتی مسافر میزنم

ولی سعی میکنم حواسم رو پرت کنم با گذاشتن آهنگ .



دارم بد جوری میجنگم با اضطرابم می خوام به زانو در بیارمش ولی بعضی روزها اون منو میزنه زمین

247:


248:

درسته باید دنبال تکنیک باشید به نظر من اول باید روی شخصیت خودتون کار کنید روی برداشتی که از خودتون دارید
علایق و رفتارها رو باید عوض کنید برید سمت چیزهایی که بهتون کمک میکنه مثلا من کلا رفتم سراغ فیلم های اکشن و موسیقی متال و گیم هایی مثل هیت من ، سعی کردم دیکران رو زیر دست خودم تصور کنم وقتی احساس بزرگی و قدرت می کنی دیگه هسترس سراغت نمیاد
یه مدت تصورم این بود که وای اگه فردا برم و فلان جا صحبت کنم و یه نفر یه سوتی ازم بگیره بلند شه جلو همه تیکه بارم کنه از خجالت اب میشم
این تصور رو عوض کردم و با خودم فرمودم اگه یه همچین کسی پیدا شد یه فحش بارش می کنم و سپس جلسه یه دست کتک حسابی می زنمش تا ادم شه باعث شد تا توی شرایط هسترس زا به جای اینکه با ترس برم جلو یه جورایی با حالت تدافعی و اماده واسه حمله میرفتم کم کم بعد یه مدت احساس برتری می کنی و همه چی حل میشه

249:


250:

با دوز 20 میلی گرم در روز سنم 22 سال وزنم 105 کیلو البته تو پرم یعنی وزن هستخونام زیاده .

اسکلتم

سنگینه .ماهیچه هام هم تقریبا قویه .

چون با این وزنم بارفیکس میزنم

251:


252:

سیتالوپرام بهترین نوعش هگزال المان هستش که یه کم گرونه 10-12 تومن که من خریدمش .

20 mg بیمه نمیده
اگه بخای بیمه بخری باید به دکتر بگی 40 میلی گرم تجویز بکنه بعد نصفش بکنی .

راستی سیتالوپرام بهتره یا فلوتکسین ؟ موارد تجوبزشون چه فرقی میکنه ؟

253:


254:

کلا الان تو ایران هر انسانی به نثبت در آمدش باعث میشه اعتماد به نفس پیدا کنه ( البته طرز تفکر منه شاید 100% غلط باشه)

یعنی من الان اگر در آمدم ماهی 300 هزار تومنه بهم فامیل بهم میگن سعید ..اگر ماهی 3 ملیون در بیارم میگن

آقا سعید ..

اگر ماهی 30 ملیون در بیارم میگن سعید جان ...اگر بیکار باشم میگن هوی فلانی..

یا اینکه حرفت رو نمیخونن یا کاری باهات ندارن یا کمتر محبت و احترام میزارن بهت.


255:


256:

منم کاملا موافقم.از اونجاییکه خودم هم این مشکل رو دارم و بعضی از داروها رو هستفاده کردم بنظرم سیتالوپرام بهترین و کم عارضه ترین دارو برای فوبی اجتماعیه.البته مستقیما خود اضطراب رو از بین نمیبره ولی جرات فرد را برای برنامه گرفتن در شرایط مختلف زیاد میکنه.نکته مهم اینه که در طول مصرف این دارو حتما باید رواندرمانی هم صورت بگیره در غیر اینصورت پس از قطع مصرف دوباره اضطراب فرد برمیگرده.من خودم تجربش رو دارم

ميشه بدونم با چه دوزي مصرف ميكنين؟چون دوز دارو دكتر با توجه به وزن و سن بيمار مشخص ميكنه
معمولا اکثر دکتر ها برای شروع دوز 20 میلی گرم یا کمتر تجویز مینمايند.


257:


258:

قیمتش همین حدوداست .

ولی به نظر من که خیلی قرص خوبیه برای افسردگی و فوبی اجتماعی و مخصوصا

اعصاب من که ضعیف بود رو خیلی خوب کرده.

به نظر من که بیشتر می ارزه جتی 4 هزار تومن هم بدن می ارزه.

چون اعصاب ضعیف کیفیت زندگی رو میاره پایین ولی خداییش ارزش داره آدم خوب بشه

259:


260:

قیمتش تقریبا همینه اما حتما زیر نظر پزشک مصرف کنید.چون پزشک با توجه به شرایطتون داروهای دیگری هم تجویز میکنه و یا با گذشت وقت دوز داروها رو کم یا زیاد میکنه.خودسرانه مصرف کردن این داروها بیشتر ضرر داره تا سود

261:


262:

برای درمان اجتماع حراسی باید پیش روانشناس رفت ؟

263:

اینجوری میگن،من که رفتم ولی نتیجه ای نگرفتم.البته اگه خیلی روحیتون خرابه بهتره اول به روانپزشک مراجعه کنید

264:

به نظر من تنها راه حل این مشکل کار کردن روی اعصابه .
وقتی اعصاب ادم ضعیف باشه ، واکنش درست و حسابی نمی تونه نشون بده و در موقعیت های متفاوت کم میاره ، برای همین هم سعی می کنه خودش رو تو موقعیت خاصی برنامه نده.
مثلا خودم ، باورتون میشه نمی تونم چشمک بزنم ، یا وقتی کسی چیزی پرت میکنه موقع گرفتن اکثرا کم میارم و همه اینا به خاطره کم بودن نیروی عصبیه.


در حالی که کسی که نیروی عصبی قوی داشته باشه ، خیلی ریلکسه و همه کارا رو راحت انجام میده و مثلا می تونه در یک وقت هم به فرض با کامپیوتر کار کنه و هم با بغل دستیش حرف بزنه.

خود من که به هیچ وجه نمیتونم حتی روی یه کار تمرکز داشته باشم.
در ضمن ELDORAMO شما واقعا اگه موقعیتش باشه می تونید کسی رو کتک بزنید ؟ من که با خیلی ها مشکل دارم ولی زور زدنشون رو ندارم و اگه هم داشته باشم می ترسم دعوا بشه و توجه همه به من جلب بشه.


265:


266:

واسه اینم راه حلی دارم!
شخصیتم رو تغییر دادم وقتی نمی تونم توی جمع دعوا کنم گشتم و شخصیتی پیدا کردم که منفرد عمل میکنه مثل Hitman
من تا به حال با هیچ کس دعوا نکردم! حتی خیلی کوچیک! اما شاید خسارت و مشکلاتی واسه بعضی ها ایجاد کرده باشم که تا حد مرگ شاید هم مرگ اونا رو پیش برده! منظورم از تکنیک همینه مهم اینه کم نیاریم چون همین تلقین منفی مدام جلوی پیشرفت رو میگیره
مثلا خودم ، باورتون میشه نمی تونم چشمک بزنم ، یا وقتی کسی چیزی پرت میکنه موقع گرفتن اکثرا کم میارم و همه اینا به خاطره کم بودن نیروی عصبیه.

اوضاع من بدتره! من از پله هم نمی تونم برم پایین ممکنه دو تا قاطی کنم بخورم زمین!
ولی جالبه که توی شرایط خاصی بعضی روزا مغزم مثل کامپیوتر میشه! به خصوص اگه بخوام مخ کسی رو بزنم زبونم باز میشه تمرکزم بالا میره و خلاصه اون روز میترکونم! همه هم متوجه این موضوع میشن ولی هنوز نتونستم بفهمم چی باعث این اتفاق میشه یعنی واسه یک روز کامل کلا مشکلم درمان میشه
نقطه مقابلش هم وقتیه که قرص سپروهپتادین می خورم
پدرم رو در میاره

267:


268:

سلام دوستان
به نظر من مشکلات با قرص و دارو حل نمیشه.

این موضوع باید ریشه ای حل بشه.
اولین قدم اینه که نظر دیگران برامون مهم نباشه اصلاً مهم نیست که دیگران درباره ما چی فکر میکنن به ما میخندن فکر میکنن مشکل داریم دیونه ایم یا...

چرا باید به خاطر نظرات دیگران و اینکه اونها چه قضاوتی درباره ما میکنن نگران باشیم و زندگی خودمون خراب کنیم؟!
وقتی از چیزی میترسی باید به طرفش بری ولی اگه ازش فرار کنی اون دنبالت میاد تا وقتی هم که باهاش رودررو نشی دست از سرت بر نمیداره.


269:


270:

اتفاقا من هم در یه همچنین شرایطی دنبال یه شخصیت می گردم که بهترین شخصیت از نظر من دکستره ولی متاسفانه نمیشه از تکنیک دکستر هستفاده کرد ، چون دکستر معمولا طرف مقابل رو می کشه و من هر چند خیلی دلم می خواد بعضی ها رو بکشم ولی نمی تونم.
اوضاع من بدتره! من از پله هم نمی تونم برم پایین ممکنه دو تا قاطی کنم بخورم زمین!
ولی جالبه که توی شرایط خاصی بعضی روزا مغزم مثل کامپیوتر میشه! به خصوص اگه بخوام مخ کسی رو بزنم زبونم باز میشه تمرکزم بالا میره و خلاصه اون روز میترکونم! همه هم متوجه این موضوع میشن ولی هنوز نتونستم بفهمم چی باعث این اتفاق میشه یعنی واسه یک روز کامل کلا مشکلم درمان میشه
نقطه مقابلش هم وقتیه که قرص سپروهپتادین می خورم
پدرم رو در میاره
منم بعضی اوقات در بعضی شرایط خیلی اجتماعی میشم ولی بعضی اوقاتم کارای پیش پا افتاده برام سخته.

از پله بالا پایین رفتن رو هر جور انجام بدی زیاد تو چشم نمیاد ولی اینکه یکی بهت چشمک بزنه و تو چون بلد نیستی سرت رو بیاری پایین سخته.


271:

منم بلد نیستم چشمک بزنم! بیا با هم بریم کلاس خصوصی!

بازم بگرد الگوی من اینه:
عاشق فیلم هایی هستم که شخصیتی که اصلا به چشم نمیاد یا تحقیر میشه در حقیقت و یا در نهایت همه به دست و پاش می افتن یا شخصیت هایی مثل Hitman که منفرد عمل می کنن با این حال همه زیر دستش هستن
بعد یه مدت کم کم جذبش میشی احساس می کنی این شخصیت درست مثل خودت تنهاست از طرفی از برتری اون لذت میبری در نهایت هم مثل تمام ادم ها به مرور شخصیتت رو مثل اون می کنی همیشه دیالوگ ها و صحنه هایی یادت میاد که چطور فردی که همیشه خوار میشد از دیگران برتری پیدا کرد یا دست کم برتری خودش رو نشون نمی داد نتیجه ای که حاصل میشه اینه که دیگران رو ادم حساب نمی کنی سعی می کنی درست مثل بازیگر توی فیلم رفتار کنی

272:

فرمودی شخصیتی که خودش گوشه گیر باشه رو دوست داری ، باید بگم دکسترم همین طوره ، حتما سریالش رو ببین ، دکستر اصلا از اجتماع خوشش نمیاد و به اداب و رسوم امت چندان توجه ای نداره و...


273:

سلام...من نمیخوام دارو تجویز کنم برای شما .

و میدونم دارو الکی خوردن ضرر داره و فقط پزشک متخصص

اعصاب و روان ( روانپزشک) باید دارو تجویز کنه.

ولی این فوبیای شما میشه با روزی 1 عدد قرص سیتالوپرام 20 میلی گرم به مقدار حداقل 30% کاهش پیدا

میکنه سپس 30 روز.

من خودم کسی بودم که تا سر کوچه هم نمیتونستم برم همش فرک رمی کردم امت منو نگاه مینمايند..می ترسدم از نگاه امت!!!

ولی الان 40 روزه دارم می خورم کارایی کردم که پرروترین آدم ایران هم نکرده!!

مثلا این جمله که نوشتی :

مثلا همین امروز با چند تا از دوستا رفتم قهوه خونه و قلیون کشیدم و دور هم یه املتم زدیم.

اینو دیدم خندم گرفت ..فرمودم شاهکا رکردی

در صورتی که خودم 40 روز پیش تا سر کوچه هم نمیتونستم برم ..ولی الان میتونم بگم خیلی خوب شدم

سیتالوپرام باعث میشه آرامش پیدا کنی و ترست کمترمیشه ....

میدونم سر خود قرص خوردن کا رخوبی نیست ولی چون شوما بیماریت فوبیه اجتماعیه و مثل منه و چون من با

روانپزشک مشورت کردم برای خودم و سیتالوپرام رو تایید کرده و همچنین fda هم سیتالوپرام رو برای فوبی

تایید کرده پس شما هم بخورید مشکلی نداره..بی خطر ترین داروی ضد افسردگی خانواده ssri هیچ تاثیری روی

اشتها نمیزاره و کمترین تداخل رو داره با داروهای دیگه و جدیدترین نوع ssri

من الان خودم تنهایی میرم پیاده روی حدود 5 کییلومتر تو شهر...میرم پارک ورزش ..

میرم ماشین سواری و

گردش تو خیابون ها - گه گاهی مسافرکشی - گه گاهی در مغازه - گهگاهی .............

در صورتی که قبلا فقط خونه بودم و 2 ساعت میرفتم بیرون - الان کلا 2 ساعت خونه هستم بقیش بیرون

274:


275:

تاثیر روی اشتها؟؟؟!!!
کمش میکنه یا زیاد؟؟؟
من شدیدا مشکل دارم اگه کمش کنه نمی خورم
شما که شخصا رفتی روانپزشک میشه بگی دقیقا چی تجویز کرد و البته شرایط جسمی و سنی خودت رو هم بگو ببینم اگه مثل هم هستیم منم از همون مقدار مصرف کنم
اینجا روانپزشک ادمی پیدا نمی شه وگرنه خیلی وقت پیش مشکلم حل میشد

276:


277:

حالا این سیتالوپرام که میگی رو میشه از دارو خونه تهیه کرد؟ چقد قیمتش و چطور مصرف میشه ؟ یه سایت میشناسی که مشاوره روانپزشکی رایگان بدم تا من برم ازش بپرسم باسم خوبه یا نه ؟ اخه من یه خورده ضعیفم ، می ترسم منو بگیره.


278:

خیلی سادست
چسب قطره ای ببر قبل ورودش بریز رو صندلی البته نه خیلی زیاد نه خیلی کم
بعد که دهنش سرویس شد تو دلت حسابی بهش بخند
سعی کن کسی این موضوع رو نفهمه
راه های بهتری هم هست فقط مهم اینه واسه یک بار هم که شده اون مانع رو له کنی باعث میشه اعتماد به نفس پیدا کنی و خدای ترسی که ازش ساختی از بین بره
منم دقیقا همین مشکل رو داشتم تا وقتی که واقعا احساس نکنی ازش سرتری این ترس توی وجودت میمونه لهش کن با پنبه سر ببر نه با چاقو تموم تمرکزت رو بذار روی موفقیتت تا تلقینی که به خودت می کنی از بین بره

279:

اون دوست عزیزت رو به مدیرتون ریپورتش رو بده تا اونا از بالا رسیدگی نمايند

این سیتالوپرام رو اگر روانپزشک نمی خواید برید من میگم بخورید.

ببینید شما اگر خودتون حس میکنید از اجتماع می ترسید انوقت میتونید بخورید چون FDA آمریکا برای درمان

فوبیای اجتماعی سیتالوپرام رو تایید کرده.

اگر برید روانپزشک خیلی بهتره از اینکه سیتالوپرام بخورید.

یعنی اگر بخام براتون رسم کنم اینطوری میشه:

روانپزشک > سیتالوپرام > خودتون و اضطرابتون

روانپزشک سرتره از همه

280:


281:

دوست عزیز من در حدی نیستم بخوام برای کسی دارو تجویز کنم

هر دارو به موازات سودش اثرات جانبی هم داره

پس بهتره به متخصص اعصاب و روان مراجعه کنید

ولی من اونو برای اون دوستمون فرمودم که مثل خودمه وفوبیا داره چون من تجربه کردم هستفاده از سیتالوپرام رو

و جواب گرفتم و در اصل روانپزشک برام تجویز کرد و چون طبق تحقیاتی که در اینترنت در باره سیتالوپرام کردم

و متوجه شدم fda تایید کرده برای فوبیا اجتماعی این پیشنهاد رو دادم

یکی از اصول بهداشت دارو اینه که دارویی که برای من تجویز شده من به کسی پیشنهاد نکنم

282:


283:

خوب حالا چقدر قیمتشه و چطور مصرف میشه و باید به یاروئه تو دارو خونه چی بگم.


284:

بهتره به روانپزشک مراجعه کنید

قیمتی نداره زیر هزار تومنه

ولی خارجیش گرونه 14 هزا رتومنه

قرصهای 20 میلی گرمی و 40 میلی گرم یداره

باید روزی 1 عدد قرص 20 میلی گرمی بخورید صبحها سپس صبحانه

باید بری داروخانه بگی 1 وررق سیتالوپرام 20 میلی بدید که 100% هم بهت نمیدن میگن نسخه میخواد

اگر الکی بخوری و قطع کنی یا زیاد بخوری اثرات بدی داره ریسک خودکشی رو میبره بالا

مواظب باشید داروهای اعصاب و روان شوخی نداره

هیچ مسکنی نباید بخوری در طول درمان باعث تشنج میشه

برای جلوگیری از مشکلات گوارشی یا 1 لیوان شیر بخورید .

3 روز اول مصرف خوابتون کمتر میشه و میل جنسیتون کم میشه که البته برا ی مجرد ها خوبه

سپس 3 روز همه چیز نرمال میشه.

هر اتفاقی بیفته پای خودتونه من فقط پیشنهاد دادم من دوست یداشتم که سپس مصرف سیتاوپرام خودکشی کرد و شاهرگشو زد که البته اورژانس اومدم و زنده موند که اونم بخاطر این بود که یه روز 4 تا 20 میلی با هم خورد و دیگه قطع کرد

285:


286:

منم مشکل کم رویی و هسترس دارم .
از دوران بچگی کم رو بودم .

حدودا از دوران 6 یا 7 سالگی خجالتی و کم رو بودم .

مثلا خجالت می کشیدم با معلم ها حرف بزنم یا توی مهمونی با هیچکس حرف نمی زدم فقط اگه ازم سوال می کردن جواب می دادم ...

.
هر سال بیشتر خجالتی می شدم .

از وقتی رفتم کلاس سوم راهنمایی هسترسم بیشتر شد .

وقتی می رفتم پای تخته تمرین حل کنم یا انشا بخونم دستم می لرزید و عرق می ریختم و ضربان قلبم خیلی زیاد می شد .

دیگه کم کم هسترس و کم روییم بیشتر شد و از بیشتر آدم ها دوری می کردم .

وقتی رفتم دبیرستان ( الان سوم دبیرستان هستم و 17 سالمه ) می خواستم از اون موقعیت هایی که هسترس داشتم دوری می کردم .

مثلا سعی می کنم کلاس ادبیات نرم ( چون معلم هر جلسه به چند نفر میگه از روی کتاب بخونن ) و یا اگه تلفن زنگ می زد گوشی رو بر نمی دارم و گوشی رو می دوم به یکی از اعضای خانواده تا جواب بده البته با دوستام رو راست هستم و راحت باهاشون حرف می زنم .

اگه می خوام از یک مغازه چیزی بگیرم خجالت می کشم برم توی مغازه .

اگه همراه دوستام باشم به اونها می گم بروند برام اون چیز رو بخره ولی اگه تنها باشم چند دقیقه بیرون مغازه می ایستم و با خودم می گم برم تو چی بگم و چیکار کنم و ...

بعضی وقت ها هم پشیمون می شم و با خودم می گم که یک روز دیگه میام مغازه .

یک مشکل دیگه هم دارم .

موقعی که می خوام برم مدرسه هیچ وقت روم نشده تاکسی بگیرم همیشه با اتوبوس می رفتم حتی یک بار دیرم شده بود ولی باز هم نتونستم تاکسی بگیرم و متنظر اتوبوس موندم .

البته مشکل های دیگه هم دارم

به نظر شما چجوری خوب می شم ؟

287:


288:

اینه منی یعنی مو نمیزنی با من تو خجالتت ه رچ یتعریف کردی منم همینجوری بودم منتها یه فرقی داره

من از اتوبوس خجالت می کشیدم چون آدمای توش بیشترن از تاکسی و لی با تاکسی راحتترم

یادش بخیر منم همین مشکلارو تو مدرسته داشتم فقط یادمه من سوم راهنمایی سه شنبه ها همیشه غایب

بودم چون انشا داشتیم.

تو دبیرستان هم میرفتم تحقیق بخونم آب میشدم تا تحقیق تموم بشه .

باید بری درمان بشی وگرنه تو زندگیت تاثیر داره تو آیندت.

یعنی برای این مشکل آدم 10 ملیون تومن هم خرج کنه برای درمان ارزش داره

روانپزشک و روانشناس برو.

مشکلت رو ریشه یابی کن از ضمیر نا خود آگاهت این خجالت رو باید بکشی بیرون

سعی کن به هیچ وجه دنبال مواد مخدر نری خدایی نکرده چون مواد اعتماد به نفس میده و یه آدم خجالتی رو میکنه دبل اجتماعی.

اصول قرص اینه که جلوی واکنشهای طبیعی مغز رو می گیره یعنی شما اگر کلونازپام بخوری فقط دیگه آدرنالین

ترشح نمیشه و ریلکس میشی و آروم میشی و هسترست از بین میره برا یهمین اعتیاد داره و حافظه رو تخریب

میکنه کیفیت کارایی مغز رو میاره پایین افسردگی و اعصاب خوردی میاره.

الان خط اول درمان فوبیا اجتماعی که دقیقا مشکل شماست خانواده داروهای ضد افسردگی موسوم به ssri

که عبارتند از .

سیتالوپرام - فلوکستین - فلوکسامین - پاروکستین -سرترالین

که هر کدوم عوارضشون و تاثیرشون با هم فرق میکنه.

خود درمانی چاره شما نیست شما الان یه آدم 17 ساله گوگولی هستی و مغذت سالمه حیفه قرص بخوری

خیلی حیفه قرص نخور برو روانشناس سعی کن مشکلت رو بدون قرص حل کنی تا همیشه مغذت شاداب

باشه و حافظه قوی باشه و کیفیت پراسس مغذت تو زندگی بالا باشه

289:


290:

من قبل از اینکه برم پیش دکتر اشتهام به شدت خراب بود یعنی به زور غذا میخوردم ولی از وقتی سیتالوپرام رو خوردم اشتهام کمی بهتر شد

منم مشکل کم رویی و هسترس دارم .
از دوران بچگی کم رو بودم .

حدودا از دوران 6 یا 7 سالگی خجالتی و کم رو بودم .

مثلا خجالت می کشیدم با معلم ها حرف بزنم یا توی مهمونی با هیچکس حرف نمی زدم فقط اگه ازم سوال می کردن جواب می دادم ...

.
هر سال بیشتر خجالتی می شدم .

از وقتی رفتم کلاس سوم راهنمایی هسترسم بیشتر شد .

وقتی می رفتم پای تخته تمرین حل کنم یا انشا بخونم دستم می لرزید و عرق می ریختم و ضربان قلبم خیلی زیاد می شد .

دیگه کم کم هسترس و کم روییم بیشتر شد و از بیشتر آدم ها دوری می کردم .

وقتی رفتم دبیرستان ( الان سوم دبیرستان هستم و 17 سالمه ) می خواستم از اون موقعیت هایی که هسترس داشتم دوری می کردم .

مثلا سعی می کنم کلاس ادبیات نرم ( چون معلم هر جلسه به چند نفر میگه از روی کتاب بخونن ) و یا اگه تلفن زنگ می زد گوشی رو بر نمی دارم و گوشی رو می دوم به یکی از اعضای خانواده تا جواب بده البته با دوستام رو راست هستم و راحت باهاشون حرف می زنم .

اگه می خوام از یک مغازه چیزی بگیرم خجالت می کشم برم توی مغازه .

اگه همراه دوستام باشم به اونها می گم بروند برام اون چیز رو بخره ولی اگه تنها باشم چند دقیقه بیرون مغازه می ایستم و با خودم می گم برم تو چی بگم و چیکار کنم و ...

بعضی وقت ها هم پشیمون می شم و با خودم می گم که یک روز دیگه میام مغازه .

یک مشکل دیگه هم دارم .

موقعی که می خوام برم مدرسه هیچ وقت روم نشده تاکسی بگیرم همیشه با اتوبوس می رفتم حتی یک بار دیرم شده بود ولی باز هم نتونستم تاکسی بگیرم و متنظر اتوبوس موندم .

البته مشکل های دیگه هم دارم

به نظر شما چجوری خوب می شم ؟
توی این مشکل هرچی زودتر درمان رو شروع کنی بهتره در غیر اینصورت ریشه دار میشه و دیگه به این سادگیها درمان نمیشه بهتره به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنی

291:


292:

تا 1هفته اول یه مقدار خواب کمترمیشه ولی بعد همه چیز تنظیم میشه و حتی از ماه اول به بعد خواب

بیشت رمیشه

293:


294:

اینه منی یعنی مو نمیزنی با من تو خجالتت هرچی تعریف کردی منم همینجوری بودم منتها یه فرقی داره.
من از اتوبوس خجالت می کشیدم چون آدمای توش بیشترن از تاکسی ، ولی با تاکسی راحتترم
منم شبیه love king هستم ، با تاکسی راحت ترم.

اتوبوسم برام چندان سخت نیست.

اقا شاهین شما اگه میشه دلیل اینکه از تاکسی سوار شدن خجالت می کشی رو بگو.

مثلا فک می کنی تو تاکسی خیلی تو دیده امت اطراف خیابون هستی ؟

295:


296:

من به فکر کنم بدونم

به دلیل اینکه توی تاکسی ساکته و همه نشستن و بعد یهویی باید بگی آقا خیلی ممنون همین بغل پیاده

میشم سپس ترس بقیه امت که تو تاکسی هستن از این کار امتنائ میکنهولی اتوبوس خودش وایمیسته و ایستگاه داره

من یادمه خودمم اینطوری بودم با تاکسی و یادمه یه بار تاکسی از اون جایی که من می خواستم هی دورتر و

دورتر میشد و من خجالت می کشیدم بگم مرسی پیاده میشم و آخرش ته خط پیاده شدم

297:


298:

برای تاکسی گرفتن خجالت می کشم همین که دستم رو بگیرم و مسیر رو بگم .

برای پیاده شدن هم همین طور .

در ضمن من یه جوری هستم .

از یک طرف خیلی خجالتی هستم ولی از طرف دیگه دوست دارم همه جا دیده بشم و بعضی وقت ها از جاهایی رد میشم که توی دید امت باشه ! یا مثلا بعضی وقت ها پیش خودم فکر می کنم خواننده شدم و دارم کنسرت اجرا می کنم و 100 ها نفر دارن منو تشویق می کنن ولی در واقعیت برای 1 نفر هم نمی تونم آهنگ بخونم

299:


300:

من بدون دارو این مشکل رو تقریبا حل کردم
این طور که به نظر میاد شماها درست مثل من هستید
تنها دلیل اینکه الان راحت سوار تاکسی میشم و تموم مشکلاتی که شما میگید رو پشت سر گذاشتم انتخاب یک الگو بوده و انجام اعمال اون که توی پست های قبلم مفصل توجیح دادم
الان که یک تاکسی میاد با چنان جرئت و خشمی دستم رو میگیرم که انگار طرف نگهبان باغمه
کلا همه جا همین طوری هستم همه رو زیر دستم میبینم واقعا هم همین طوره تنهام اما عظمت خودم رو توی تنهایی حفظ کردم اونقدر گسترشش دادم که دیگران هم اونو حس می کنن
نقطه مقابل این الگو و رفتارم اینه که از فیلم های احساسی هندی و به خصوص ایرانی حالم به هم می خوره این با مرور وقت به وجود اومده و تنها دلیل بهبود من همین بوده

301:


302:

هر کسی روی موضوع خاصی حساسی شما روی موسیقی رپ من روی فیلم های جاسوسی و ترور و موسیقی متال و دیگران روی ...
بهتره اونو پیدا کنیم و روش تمرکز کنیم هروقت دیدید چیزی به کم شدن این هسترس کمک میکنه تا جایی که می تونید روش تمرکز کنید
مثلا سعی کنید اهنگ های جدید تر و بیشتری بگیرید مدام گوش بدید تلقین کنید تا شخصیتتون بازسازی بشه

303:


304:

خوب راستش منم چون شهرستانی هستم و حتی خونمونم تو روستاست ، با این جور مسائل یه مشکلاتی داشتم ولی الان دیگه مشکلم حل شده و می تونم بگم تنها راه حلش اینه که زیاد سخت نگیری و اینکه طرز فکرت رو عوض کنی.

مثلا نیازی نیست حتما برای تاکسی دست بلند کنی و فقط همین که کنار جاده وایسی خود تاکسی ها برات می ایستند و یا موقع فرمودن پیاده میشم ، اصلا دلیلی نداره که خجالت بکشی ، اخه داری یه کار کاملا عادی و پیش پا افتاده رو انجام میدی.

من از اونجایی که تو محلمون زیاد ماشین نیست ، وباید نیم ساعت برای ماشین استقامت کنم ، وقتی یه ماشین رو می بینم ، انقدر خوش حال میشم که دیگه احساس خجالت نمی کنم.


305:


306:

اینو قبول دارم اهنگایه شاخ رپ واقعا میترکونه ! ادم یه حسه بزرگی و فوق العاده ای بهش دست میده ! من که کلا نه این که خجالت بکشم کلا" با روحیم سازگار نیست تو خیابون هندزفر بزارم ولی اگه تو خیابون اینجور اهنگا رو گوش کنی واقعا بهت کمک میکنه .



من تا سنه 10-12 سالگی فوق العاده خجالتی بودم .

بعد تا سنه 14 بد نبودم ولی بازم یکم خجالتی و کمبوده اعتماد به نفس - سپس اون انچنان اعتماد به نفسی پیدا کردم هیشکی نداره ! ساسی چاکن پیشه این اعتماد به نفس کم میاره !هر چند مشکلاته زندگی خیلی زیاد داشتم و حس میکنم مشکلاته زندگی هم باعثه خجالتی شدن میشه .

شاید با افسردگی رابطه مستقیم داشته باشه .

مثلا من تو دوره 18-17 سالگی خیلی مشکل داشتم و هموقت با اون افسردگی و یکمی خجالتی شدن و کم حرف شدن ....


در کل به نظرم اگه افسردگی نباشه دلیلی برایه خجالتی بودن نمیمونه

در کل اول برو یه دکتر روانپزشک خیلی کمکت میکنه بعدا" هم زیاد نمیخواد فکره این باشی تویه یه جمع که :
الان همه دارن حرف میزنن من اگه حرف نزنم بد میشه
من اگه حرف نزنم طرف از دستم ناراحت میشه
من باید اینجا حتما یه شوخی بکنم تا باهاشون صمیمی بشم
و ...
خودت باش کم کم مثه من نقله هر مجلسی میشی

307:


308:

من واسه حل این مشکل قبل بیرون رفتن از خونه یک سری اهنگ های خاص دارم که به اونا گوش می دم ترجیحا با صدای بلند
واسه یه مدت تموم ذهنم رو درست میکنه تموم حرکاتم هماهنگ میشه به خصوص اگه بخوام با فرد دیگه ای بیرون برم اثرش طولانی تر میشه

309:

یه سوال نمی دونم که به این تایپیک ربط داره یا نه من احساسی هستم آیا در مانی براش هست یعنی زود خندم می گیره ونمی تونم جلوی خندمو بگیرم چی کار کنم؟

310:

خیلی جالبه
شما اگه مجرد هستی پس باید حتما با میل جنسی مشکل داشته باشی مثل همه
همه ترجیح می دن میلی نداشته باشن تا اینکه میل داشته باشن و نتونن ارضاش کنن
من در به در دنبال یه روشم که این میلم کم شه
پس این دارو واسم عالیه

311:


312:

سیتالوپرام اثراتش سپس 30 روز به حداکثر میرسه و اینکه معمولا سپس دوز 20 میلی یکدفعه دوز رو به 40 نمیرسونن شاید 30 میل هم جواب بده.من که هستفاده کردم و رو میل جنسیم تاثیری نداشت.فکرمیکنم به مرور وقت این مشکل برطرف بشه

313:


314:

ادم رو افسرده نمی کنه؟
اثر کافور و اثر جانبی اون قرصی که فرمودن مشابه هم هست یا فرق داره؟

315:

به نقل از ویکیپدیا:

در فرمودمان عامیانه ایران این تصور وجود دارد که از کافور بعنوان کاهش دهنده تمایلات جنسی در سربازخانه‌ها و پادگان‌ها هستفاده می‌شود.

در حالیکه تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که مصرف کافور در دوز پایین می‌تواند حتی باعث افزایش فعالیت جنسی گردد

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
به نقل از پارسی تب:


اثرات مضر كافور بر بدن سپس دريافت مقدار كمي كافور، تشنج به همراه افسردگي، آسيب كليه ها، انقباض قلب و اغماي سپس تشنج اتفاق مي افتد.

اثرات سمّي كافور سپس مصرف 2 گرم ظاهر مي شود و مقدار كشنده اون در بزرگسالان 4 گرم و در كودكان 1 گرم هست.


اثرات سمي كافور شامل: ناراحتي معده، ايجاد گاز معده، قولنج، تهوع و هستفراغ، اسهال، اضطراب، هيجان، هذيان گايشاني، تشنجات صرع مانند و انقباض قلب هست.

سپس باعث افسردگي سيستم عصبي مركزي و در نتيجه باعث اغماء و به ندرت مرگ مي شود.

اونوريا( قطع دفع ادرار) رخ مي دهد.

تنفس فرد بايشان كافور مي دهد.


خوردن کافور باعث احساس سرما و لرزيدن بدن و نيز تاري چشم مي شود.

کافور از چند طريق وارد بدن مي شود: تنفس بخار کافور، جذب از راه پوست بدن، خوردن، تماس با پوست يا چشم .

اثرات سمّي كافور سپس مصرف 2 گرم ظاهر مي شود و مقدار كشنده اون در بزرگسالان 4 گرم و در كودكان 1 گرم هست.

اندام هايي که کافور رايشان اونها اثر مي گذارد شامل چشم ها، پوست، کليه ها، دستگاه تنفسي و سيستم عصبي مرکزي هست.

البته تمامي اين اثرات و علائم وقتي هست که بطور مستقيم ماده ي کافور را بخوريم يا بايشان اون را هستنشاق کنيم يا با پوست تماس پيدا کند.

نه اينکه شايد مقداري کافور در غذا ريخته شده باشد.

کافور رايشان سيستم گوارشي و سيستم عصبي مرکزي اثرات نامطلوبي دارد و باعث مسموميت سلول هاي کبدي مي شود.

مصرف کم کافور باعث احساس گرمي در معده مي شود.

مقادير زياد کافور باعث تهوع، اسهال و هستفراغ مي شود.

همينطور باعث سرگيجه، آشفتگي ذهني و توهم مي شود.

اگر اين علائم ادامه پيدا کند و تشديد شود باعث افسردگي، بيهوشي و حتي مرگ در اثر نارسايي تنفسي مي شود.

نقل هايي از مسموميت و مرگ افراد با کافور وجود دارد، بخصوص کساني که داروهاي حاايشان کافور را بدون تجايشانز پزشک مصرف کرده اند.

مصرف يا تماس طولاني مدت با کافور باعث مسموميت مزمن مي شود که به علت خاصيت سمي و تأثير زياد اون بر بدن هست.

البته بايد بگايشانم در مورد تأثير کافور بر رايشان سيستم توليد مثل انسان و نيز اثرات سرطان زايي اين ماده هيچ مطلبي ثابت نشده هست.



کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

316:


317:

مگه ضدافسردگی نیست؟ پس چرا حس خودکشی بهت دست داده؟؟؟؟؟

318:


319:

پس شما با توجه به این عوارض باید خیلی زودتر از اینا مصرف رو قطع میکردی چون دارو به شما سازگار نیست.بهتره زیر نظر پزشک دارویی که براتون مناسبه رو مصرف کنید

320:


321:

من که سیتالوپرام بهم خیلی خوب میسازه

من مادرم هم 2 ساله داره سیتالوپرام می خوره و خیلی حالش خوبه

من فکر کنم چون منم از ژن مادرم هستم و بچه اون آدمم برای همین به من هم میسازه سیتالوپرام و همیشه شادم میکنه و

اکتیو

322:


323:

این کبد هم چقدر نازک نارنجیه چپ میری خراب میشه راست میری خراب میشه اب می خوری گرمی می کنه غذا می خوری سردی می کنه منکه به شر کارش موندم بریم دو سه تا یدک بخریم خیالمون راحت شه
من مصرف پودر چاقی دارم اونم کبد رو از کار میندازه چند وقت دیگه هم میرم واسه سیتالوپرام دیگه فکر نکنم چیزی ازم بمونه

324:


325:

توجه توجه توجه
برای اسان تر شدن دسترسی دوستان به تاپیک و ...

پست اول ویرایش شد.


326:

مقابله با کم‌رویی و خجالت

متأسفانه من با مشکل بزرگ خجالت رو‌به‌رو هستم و هنگام پرسیدن درس توسط هستاد، دچار اضطراب می شوم و دست هایم می لرزد و به خوبی نمی توانم جواب دهم.

این وضعیت سبب شده که مورد تمسخر دیگران برنامه گیرم.

این حالت در روحیه ام تأثیر منفی داشته، به طوری که از دیگران کناره گیری می کنم.

لطفاً کمکم کنید و راهی نشان دهید تا از این حالت رهایی یابم.
س.م.

ادبیات تهران


آدمی، موجودی اجتماعی و نیازمند ارتباط با دیگران هست.

خجالت و کم رویی، آفتی هست که آدمی را از کاروان رو به تعالی و ترقّی باز می دارد و به قابلیت های نهفته، موقعيت بروز نمی دهد و توان ها و هستعدادها را سرکوب و نابود می سازد.

از دیدگاه روان‌شناختی، کم رویی، توجهی غیرعادی و اضطراب‌آلود به خویشتن هست که در یک یا چند موقعیت اجتماعی، تجلّی می کند و فرد را در انواع تنش های روانی، شرایط نامناسب عاطفی و شناختی و نابسامانی های جسمی و زیستی، فرو می برد و موجب بروز رفتارهای خام و نسنجیده و واکنش های نامناسب می گردد.

این پدیده، با توجّه به ضعف و شدتش، انواع پیامدهای زیستی و روانی - مانند تشدید ضربان قلب، تغییر رنگ چهره، اختلال در تنفس، لرزش بدن و دستان، تغییر درجه صدا، لکنت زبان، خشکی دهان، انزواطلبی، عدم پذیرش، فرار از فعالیت ها، عدم دفاع از خود، افت شخصیت، رکود علمی، مشکل دوست یابی و حتّی جهالت و نادانی – را به دنبال می آورد.

بنابراین، خجالت، افزون بر این که انسان را از فعالیت های فردی باز می دارد و زندگی شخصی را فلج می کند، زمینه فعالیت های اجتماعی را نیز نابود می سازد و اندک اندک، سلامت جسم و بهداشت روان را در معرض تهدید برنامه می دهد؛ همان گونه که به درستی تشخیص داده و اقدام کرده اید، با تصمیمی جدّی و همتی بلند، به مبارزه با خجالت و کم‌رویی بپردازید؛ تصمیمی جدی بگیرید و با تکیه بر توانمندی واقعی خود، توان خدادادی و هستعداد نهفته وجودتان را هر چه زودتر، از چنگال غول خیالی عجز و بی کفایتی رهایی بخشید.

همان گونه که می دانید و گاهی تجربه کرده اید، خجالت و کم‌رویی، هرگز با ناتوانی برابر نیست و خجالتی بودن، به معنای ناتوان شمردن خویش هست و نه ناتوان بودن.

از سوی دیگر، بیشتر صاحب‌نظران معتقدند که خجالت، خصلتی ژنتیکی نیست؛ تا خود را مقهور اون بدانید و در برابرش، تسلیم شوید! این پدیده، محصول شناخت نادرست خود و دیگران و سازش نایافتگی های اجتماعی و حتّی رفتارهای غلط آموخته شده هست.

بی گمان با شناخت توانمندی های خود، برخی شرایط مؤثر در بروز اونها و رعایت دقیق و مستمر و کامل راهکارهای ارائه شده، می توان به مطلوب ترین سطح سازش یافتگی اجتماعی و مؤثرترین شکل ارتباط با دیگران دست یافت.

فقط کافی هست به توانایی تان ایمان داشته باشید و توانایی های خود را در فعالیت های گذشته، مرور کنید و موفقیت های هر چند ساده خویش را برشمرید.

از اون جا که شرایط بروز خجالت و کم رویی، در نوعی شناخت غلط از خویشتن ریشه دارد، کافی هست به شناختی صحیح و واقع بینانه از خود دست یابید؛ تا این سدّ تعالی و ترقّی را پشت سر گذارید و به عبارت دیگر، باید خودپنداره ای را که از خود دارید، اصلاح کنید.

بر این پايه ، به عنوان یک راهکار کلی، خوب هست از بعضی شرایط مؤثر در بروز خجالت آگاه شوید؛ تا با حذف اونها، به مطلوب دست یابید.

تربیت غلط خانوادگی، آلوده ساختن محیط خانه و فضای ذهن خویش به حالت های رعب، وحشت، تهدید، ترس، دلواپسی، مراقبت های شدید و افراطی از رفتارها و اعمال خود، مقایسه خود با دیگران، خود بزرگ بینی و خود کوچک بینی افراط گونه و عدم آگاهی از مهارت های اجتماعی، احساس تنهایی و ترس از مسخره شدن و مقبول واقع نشدن، بخشی از شرایط کم‌رویی می‌باشند.

هر کس در فضایی آلوده بدین عوامل، به سر برد، با نوعی احساس شرم، ترس، دلهره، گنه کاری، بی عرضگی و حقارت، رشد می کند و در نتیجه، همیشه خود را فردی ضعیف می بیند و جرأت هیچ اقدامی را در خویش نمی یابد! این فرد، حتّی از قضاوت دیگران درباره اعمال و رفتارش می پرهیزد؛ خود را از دید دیگران مخفی نگه می دارد و از انجام دادن عملی که مورد مشاهده و ارزیابی دیگران باشد، اجتناب می ورزد.

بی تردید با شناخت شرایط مؤثر در بروز خجالت و حذف اونها از صحنه زندگی و فضای ذهن خویش، می‌توانید گام های مؤثری برای درمان اون بردارید؛ سپس به راهکارهای زیر عمل کنید؛ تا هر چه زودتر از چنگال مخوف کم‌رویی نجات پیدا کنید.

راهکارهای عملی

بر پايه شناختی که از علل بروز خجالت دارید، هرگز نباید درمان اون را در داروخانه ها و لابه لای اقدامات پزشکی و آرام بخش ها و تقویت نماينده ها جست‌وجو کنید.

پايه درمان؛ بر تغییرات شناختی و اصلاح رفتاری و از یاد بردن رفتارهای مبتنی بر خود کم بینی هستوار هست و از روش های شناخت درمانی و تغییر در باورها و نظام ارزشی و افزایش مهارت های اجتماعی و توانایی های شغلی و حرفه ای و تحصیلی، پیروی می کند.

بر این پايه ، چند روش عملی ذکر می شود؛ امید هست مفید و در راه نیل به هدف، مؤثر باشند.

الف) ایجاد تغییر و اصلاح در شناخت خود از خویشتن

باید شناخت خود از توانایی ها، هستعدادها و ویژگی های شخصیتی خویش را اصلاح کنید و با واقعیت تطبیق دهید و برای این کار، امور زیر را اجرا کنید:

1.

در برابر آینه ایستاده، جلوه های رفتاری خوشایند، حالات بدنی و برداشت های مثبتی را که از وضعیت ظاهری خود دارید، یادداشت کنید و روزی چند بار با صدای بلند بخوانید؛ مانند این جمله: «من خوش قامت هستم».

2.

فهرستی از ده لغت یا عبارت را - که بیان‌گر ویژگی های مثبت شخصیت شماست - تهیه کنید و روزی چند بار اونها را در قالب جمله کاملی بخوانید؛ مثلاً بگویید: «من باهوش هستم».

3.

خاطرات و تجربه‌های جالب خود را برای دوستان صمیمی تعریف کنید.

4.

هرگز به اندیشه و شناخت های آزار دهنده (مانند احساس حقارت، ناتوانی، بی کفایتی، شرمندگی و...) اجازه ندهید فضای ذهن شما را اشغال نمايند و به محض ورود این افکار، ذهنیت های مطلوب و ویژگی های مثبت خود را با صدای بلند تکرار کنید.

5.

هرگز تصور کم‌رو بودن را به ذهن خود راه ندهید و واژه ها و عبارت هایی چون «من خجالتی هستم»، «من کم‌رو هستم» و «من جرأت بیان ندارم» را به زبان نیاورید؛ بلکه جرأت و شهامت را به خود تلقین کنید و با صدای بلند، در طول روز، چندین نوبت بگویید: من شهامت بیان این سخن، عمل و فعالیت را دارم و اجازه ندهید خاطره شکست های قبلی، به اندیشه شما راه یابد و همواره موفقیت های گذشته را به خاطر آورید.

6.

شناخت خود از جنس مخالف را تصحیح کنید.

او نیز شخصی مانند شما و همه انسان های دیگر هست؛ البته رعایت حیا و عفت در مقابل نامحرم، امری مطلوب و شایسته هست و هیچ گاه شرم و حیا در مقابل نامحرم را مساوی با کم رویی و خجالت نگیرید.

ب) اصلاح رفتار و تغییرات رفتاری

بکوشید در جهت مخالف کم‌رویی رفتار کنید و برای این کار، امور زیر را رعایت کنید.

1.

هرگز خود را سرزنش نکنید.

2.

بر پايه شناختی که از خود دارید، برای خویش، هدفی در نظر بگیرید و برای رسیدن به اون، برنامه ریزی کنید؛ برای مثال، بر پايه شناخت از خود، ارائه یک نقل را بر عهده بگیرید و برای تهیه و کیفیت ارائه اون، برنامه ریزی کنید و با تمرین در خلوت و نیز ارائه اون نزد دوستان صمیمی و گروه های کوچک، خود را برای ارائه در کلاس، آماده سازید.

3.

هنگام سخن فرمودن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تکلّف های بی مورد نسازید و ساده، راحت و عاری از هرگونه آداب خاص، هدفتان را بیان کنید.

در فعّالیّت های آغازین، خواسته و هدف خود را به صورت یک جمله بنویسید و نوشته را بخوانید.

4.

پرسش ها و مطالب ابتدایی را کوتاه و مختصر انتخاب کنید.

5.

ارتباط بصری با مخاطب را حفظ کنید.

6.

همیشه سخن را با مقدمه یا یک کلمه جالب آغاز کنید و از به کارگیری کلمات پیچیده، بپرهیزید.

کلمات آغازین، باید متداول و جذاب باشند.

7.

قبل از سخن فرمودن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرین کنید و شکل بیان و مهارت لازم را فراهم آورید.

8.

هنگام سخن فرمودن، به دیگران و قضاوت و حرکات و سکناتشان هرگز توجّه نکنید و فرمودارتان را پی گیرید و با خونسردی، به هدف بیندیشید.

9.

موانع احتمالی و افکار و اعمال مزاحم را شناسایی و ذهن خود را برای مقابله با اونها آماده سازید؛ مثلاً اگر خنده حاضران شما را از ادامه سخن باز می دارد، شما نیز بخندید.

10.

به کار خود پاداش دهید.

یک نفس عمیق، به خود آفرین فرمودن یا باز فرمودن تفصیلی و با آب و تاب اون برای نزدیکان، می تواند پاداش به شمار آید.

11.

از جزئیات بکاهید و اصل سخن را به صورت خلاصه و گویا بیان کنید.

12.

اجازه سوء هستفاده به دیگران ندهید؛ کافی هست به کار خود ادامه داده، در صورت روبه رو شدن با واکنش اونان، خود را در مقابل اونان احساس نکنید.

13.

در انجام رفتارهای اجتماعی کوچک و در محیط‌های دیگر - که بیشتر احساس راحتی می کنید - فعال باشید و این کار را از سلام کردن، احوال پرسی، جواب سلام دادن، نگاه کردن، تعارف کردن و تعارف شنیدن، آغاز کنید و با تمرین، به کارهای بزرگ تر و مهم تر گسترش دهید.

14.

با افراد فعّال و پر تحرکی که احساس خجالت نمی نمايند، بیشتر مأنوس باشید و از خجالتی ها فاصله بگیرید.

15.

همیشه کلامی برای فرمودن و عمل یا هنری برای ارائه به جمع داشته باشید و اون را ارائه کنید‌ و در جاهایی که کمتر احساس کم رویی می کنید و شبیه کلاس هست، فعّال تر باشید.

16.

توجه داشته باشید که تا زمین نخورید، راه رفتن نمی آموزید؛ پس باید نقد دیگران و تمسخر اونها باشد؛ تا شما مجال رشد بیابید.

بنابراین، اگر با عکس العمل دیگران روبه رو شدید یا در فعالیت های آغازین، احساس ناتوانی کردید، از ادامه سخن یا عمل چشم بپوشید؛ هر چند می توانید اون را ارائه کنید و از این راه، برای ارائه بهتر و کامل تر مطالب، آماده شوید.

لازم به یادآوری هست که این مقصود، اندک اندک به دست می آید؛ نه با چند جلسه تمرین و مطالعهچند جلد کتاب.

اجرای پیوسته دستور العمل ها، روش‌ها و رفتارها، در رسیدن به هدف، سودمند هست.

موفقیت روزافزون شما جوانان جویای دانش و دوستدار پاکی‌ها، آرزوی ماست.


پدیدآورنده: مشاور: ابوالقاسم بشیری

327:

لینک مقاله اضطراب اجتماعی از ویکی پدیای فارسی :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
لینک مقاله اضطراب اجتماعی در ویکی پدیای انگلیسی :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

328:

دوست عزیز میشه درباره دارو درمانی هم مطلب بذارین
ممنون میشم

329:



انسان اصالتاً موجودی هست اجتماعی و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران.

بسیاری از نیازهای عالیه ی انسان و شکوفا شدن هستعدادها و خلاقیت هایش فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی می تواند ارضاء شود و فعلیت یابد.

در واقع خودشناسی، برقراری ارتباط مؤثر و متقابل با دیگران، پذیرش مسئولیت اجتماعی و نیل به کفایت اقتصادی از اهداف پايه ی همه ی نظام های تربیتی هست.

کمرویی غالباً با گذشت وقت، فشردگی و پیچیدگی روابط بین فردی و تشدید فشارهای اجتماعی، رقابت ها، گوشه گیری ها، تکروی ها، عزلت گزینی ها و تنهایی ها گسترده و شدیدتر می شود و % بیشتری از جوانان و بزرگسالان را فرا می گیرد.

مگر این که بتوانیم با تشخیص سریع و هستفاده از روش های تربیتی و درمانی مناسب و مؤثر از گسترش کمرویی و تشدید اون پیشگیری کنیم.

در دنیای پیچیده ی امروز، یعنی در عصر ارتباطات سریع و پیوندهای اجتماعی، ضرورت هرچه بیشتر تعاون و همکاری های ملی و همفکری های علمی، حضور فعالیت فرهنگی و احاطه بر زنجیره ی علوم، فنون و تکنولوژی برتر؛ بدون تردیدپدیده ی کمرویی یک معلولیت اجتماعی هست.

در هر جامعه % قابل توجهی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان بدون اون که تمایلی داشته باشند، ناخواسته خودشان را در حصاری از کمرویی محبوس و زندانی می نمايند و شخصیت واقعی و قابلیت های ارزشمند ایشان در پس توده ای از ابرهای تیره ی کمرویی، ناشناخته می ماند.

چه بسیار دانش آموزان و دانشجویان هوشمند و خلاقی که در مدارس و دانشگاه ها فقط به دلیل کمرویی و معلولیت اجتماعی، همواره از نظر پیشرفت تحصیلی و قدرت خلاقیت و نوآوری نمره ی کمتری از همسالان عادی خود عایدشان می شود؛ چرا که کمرویی یک مانع جدی برای رشد قابلیت ها و خلاقیت های فردی هست.

پدیده ی کمرویی در بین بزرگسالان و افراد مسن بسیار پیچیده تر هست و چنین پیچیدگی روانی ممکن هست در اغلب موارد، نیازهای درونی، تمایلات، انگیزه ها، قابلیت ها، موقعيت ها، هدف ها و برنامه های شغلی، حرفه ای و اجتماعی ایشان را به طور جدی متأثر و دگرگون کند.

پرداختن به پدیده ی کمرویی و بررسی مبانی روان شناختی اون از این رو حائز اهمیت هست که تقریباً همه ی ما به گونه ای تجاربی از کمرویی را در موقعیت های مختلف داشته ایم.

اما نکته ی مهمتر این هست که بعضی ها در همه ی شرایط و موقعیت های اجتماعی به کمرویی قابل توجهی دچار می شوند.

بنابراین می توان فرمود که اکثر قریب به اتفاق امت در مواردی از زندگی اجتماعی خود به گونه ای دچار کمرویی شده اند.

- بعضی هاصرفاً در مواقع و موقعیت های خاص دچار کمرویی می شوند.

- بعضی ها دربرخی از مواقع و موقعیت ها دچار کمرویی می شوند.

- بعضی ها درغالب مواقع و موقعیت ها دچار کمرویی می شوند.

- بعضی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان که شمارشان نیز قابل ملاحظه هست،تقریباً در همه ی موقعیت های اجتماعی دچار کمرویی می شوند.

روند تحولات اجتماعی گویای این حقیقت هست که مسئله کمرویی غالباً با گذشت وقت، فشردگی و پیچیدگی روابط بین فردی و تشدید فشارهای اجتماعی، رقابت ها، گوشه گیری ها، تکروی ها، عزلت گزینی ها و تنهایی ها گسترده و شدیدتر می شود و % بیشتری از جوانان و بزرگسالان را فرا می گیرد.

مگر این که بتوانیم با تشخیص سریع و هستفاده از روش های تربیتی و درمانی مناسب و مؤثر از گسترش کمرویی و تشدید اون پیشگیری کنیم.

باید توجه داشت که کمرویی می تواند به تدریج به صورت نوعی بیماری روانی (روان نژندی) درآید.

بنابراین کمرویی باید هرچه زودتر شناسایی، پیشگیری و درمان شود.

کمرویی چیست؟

کمرویی یک توجه غیرعادی و مضطربانه به خویشتن در یک موقعیت اجتماعی هست که در نتیجه ی اون فرد دچار نوعی تنش روانی – عضلانی می شود، شرایط عاطفی و شناختی اش متأثر می گردد و زمینه ی بروز رفتارهای خام و ناسنجیده و واکنش های نامناسب در وی فراهم می شود.

به دیگر سخن ، پدیده ی کمرویی به یک مشکل روانی – اجتماعی و آزار دهنده ی شخصی مربوط می شود که همواره به صورت یک ناتوانی یا معلولیت اجتماعی ظاهر می گردد.

به کلام ساده، کمرویی یعنی «خود توجهی» فوق العاده و ترس از مواجه شدن با دیگران.

زیرا کمرویی نوعی ترس یا اضطراب اجتماعی هست که در اون فرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعی گریز دارد.

بنابراین:

1.

کمرویی رو به رو شدن با افراد جدید را برای فرد نگران نماينده و دشوار می کند.

2.

کمرویی وارد شدن به اماکن جدید و کسب و کار و تجارت تازه را برای فرد سخت می نماید.

3.

کمرویی مخفی شدن از انظار و احساس عجز در عین توانمندی را سبب می شود.

باید توجه داشت که احساس کمرویی افراد همیشه در برابر انسان ها متبلور می شود و نه در برابر حیوانات، اشیاء و موقعیت های طبیعی و جغرافیایی.

کمرویی از دیدگاه بین فرهنگی

کمرویی پدیده ی گسترده و متنوعی هست که نزد افراد، خانواده ها، جوامع و فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارد.

کودک یا نوجوانی ممکن هست از نظر روان شناسی اجتماعی فردی کمرو باشد، اما از نظر خانواده یا مدرسه به عنوان یک کودک یا نوجوان مؤدب و متین تلقی گردد.

به عبارت دیگر بعضی ها افراد کمرو را انسان هایی ساکت، مؤدب و محترم می دانند و تصور می نمايند که این قبیل افراد، شهروندان سالم و بی آزاری هستند و برخی نیز افراد کمرو را انسان هایی مطیع، حرف گوش کن، مستعد و مقبول اجتماع می دانند.

بعضی نیز کمرویی را برای دختران امری عادی و صفتی مثبت تلقی می نمايند و اون را برای پسرها یک ویژگی یا منش ناپسند می دانند، در حالی که کمرویی همان گونه که قبلاً اشاره شد، یک معلولیت اجتماعی و مانع رشد مطلوب شخصیت هست و برای هر دو جنس امری هست نامطلوب و نابهنجار.

برخی دیگر، کمرویی را در افراد، بخصوص نزد دختران مترادف باحیا و عفت می دانند و اون را تأیید، تمجید و تشویق می نمايند؛ در حالی که «حیا» یکی از برجسته ترین صفات انسان های متعالی بوده، شاخص ایمان و بیانگر رشد مطلوب شخصیت هست.

به بیان دیگر قدرت خویشتن داری امری هست ارادی و ارزشمند و برعکس کمرویی پدیده ای کاملاً غیر ارادی، ناخوشایند و حکایتگر ناتوانی و معلولیت اجتماعی هست.

پدیده ی کمرویی در کشورهای مختلف و از دیدگاه مطالعات بین فرهنگی، حاکمیت نظام های ارزشی متفاوت و غالب بودن بعضی از اهداف خاص تربیتی در خانه و مدرسه نیز بسیار مهم و قابل توجه هست.

در بسیاری از جوامع غربی که کارگزاران اونها به طور مستقیم و غیرمستقیم مشوق و مروج رقابت های گسترده، فزون خواهی های فردی، آزادی های فوق العاده ی شخصی و سلطه طلبی و لجام گسیختگی فرهنگی هستند، به لحاظ شایع بودن همین اندیشه ی خودمحوری، برتری جویی، منفعت طلبی و پرخاشگری در خانواده و کلاس و مدرسه % افراد مبتلا به کمرویی فوق العاده کمتر از جوامعی هست که کودکان و نوجوانان را به سختکوشی و تلاش، قناعت و سازگاری و تواضع تشویق می نمايند.

اما در کشورهایی که امت عمدتاً با تبعیت پذیری محض و شخصیت انفعالی زندگی می نمايند، حکومت های دیکتاتورمنش، آزادی های مشروع فردی و اجتماعی را کاملاً محدود می نمايند، موقعيت تقویت احساس خودپنداری و رشد مطلوب شخصیت افراد فراهم نمی شود و زمینه ی پدیدآیی رفتارهای پرخاشگرانه، کمرویی و اجتماع گریزی بیشتر مشاهده می گردد.

بر همین پايه در جوامع کمونیستی، کمرویی در میان اقشار مختلف جمعیت به مراتب بیش از جوامع دیگر هست.

انتظار این هست که در جوامع اسلامی با توجه به ارزش های والای قراونی و وظایف و تکالیف شرعی فردی و گروهی، ضرورت پذیرش مسئولیت های اجتماعی و اتصاف به فضیلت های اخلاقی، کودکان، نوجوانان و بزرگسالان به دور از افراط و تفریط، در تربیت اجتماعی رشدی متعادل و متوازن داشته باشد و افراد، با تجلی شجاعت اخلاقی در فرمودار و رفتار ایشان از کمرویی، جسارت و پرخاشگری برکنار باشند.

بدون تردید مسلمانان کمرو نمی توانند در انجام بعضی از وظایف و مسئولیت های اجتماعی خود موفق باشند.

فی المثل خمیر مایه ی ایفای وظیفه ی مهم امر به معروف و نهی از منکر برخورداری از شجاعت اخلاقی و مهارت برقراری ارتباط اجتماعی متقابل، مؤثر و مفید هست.

منابع:

روان شناسی کمرویی و روش های درمان اون – تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز

خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز

مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

منبع اینترنتی : Tebyan
لینک این صفحه در Tebyan :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

330:

معمولا مطالب موجود در زمینه رفتار درمانی هست ، برای دارو درمانی باید به روان پزشک مراجعه بشه.

البته اگه پیدا کردم حتما میزارم.


331:



بسیاری از محققان و متخصصان، ریشه ی اصلی کمرویی را در ترس یا اضطراب اجتماعی ( SOCIAL ANXIETY) می دانند.

بنابراین لازم هست اشاره ی مختصری به اضطراب و اضطراب اجتماعی داشته باشیم.


اضطراب

اضطراب از نظر روان شناسی و روان پزشکی یعنی «ناآرامی، هراس و ترس ناخوشایند و فراگیر با احساس خطر قریب الوقوع که منبع اون قابل شناختن نیست» به سخن دیگر اضطراب یک جواب طبیعی در مقابل هر نوع تهدید یا فرآیندی آگاه نماينده و اخطاری به فرد درباره ی یک خطر یا موقعیت ضربه آمیز هست.

الگوی پدیدآیی اضطراب در موجود زنده امری هست کاملاً فطری و در حد متعادل اون نیروی محرکی برای بسیاری از اعمال و رفتار انسان و ضرورتی برای بقای حیات و صیانت نفس، تلاش و حرکت و آمادگی برای مقابله با تهدیدها و خطرهای طبیعی و اجتماعی به شمار می رود.

اما وقتی که نگرانی های فرد نسبت به مسایل مختلف به طور فراگیر فزونی یابد، به تدریج شاهد بروز اضطراب مرضی خواهیم بود.

ریشه اضطراب درونی و روانی هست و در مراحل رشد شخصیت پدیدار می شود و همان گونه که ذکر شد پاسخی برای تهدیدی ناشناخته و نامشخص و دارای جنبه ی تعارضی و غالباً مزمن هست.

اضطراب اجتماعی نتیجه ای هست از احتمال یا وقوع نوعی ارزیابی شخصی در موقعیت های مختلف اجتماعی.

به دیگر سخن ، فردی که دچار اضطراب اجتماعی هست هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معقول، از هر موقعیتی که ممکن هست در معرض داوری دیگران برنامه گیرد، اجتناب می ورزد.

برداشت یا تصور شخص از موقعیت های اجتماعی که احتمال دارد شخصیت او مورد سنجش و ارزشیابی برنامه گیرد، می تواند واقعی یا خیالی باشد.

در واقع شخصی که به شدت دچار اضطراب اجتماعی هست، تصور می کند در هر موقعیت یا شرایط اجتماعی فرد یا افرادی به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصیتش را مورد نقادی و ارزیابی برنامه خواهند داد و یا ممکن هست طوری رفتار کند که مورد تحقیر دیگران واقع شود و در فشار و مخمصه برنامه گیرد.

هنگامی که چنین اضطرابی بر وجود فرد مستولی شود، اعتماد به نفس کاهش می یابد، قدرت نگرش واقع بینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران به حداقل می رسد و احساس تنش یا ناتوانی در تنش زدایی، افسردگی ، ناآرامی و بیقراری، گریز از ارتباطات معمول اجتماعی و دل مشغولی های مفرط، شخصیت فرد را فرا می گیرد.

در تعدیل اضطراب، شرایط بسیاری از جمله نحوه ی نگرش یا بازخورد فرد، باورهای قلبی، ارزش ها و اعتقادات دینی و تربیت خانوادگی و اجتماعی تأثیر دارد.


اضطراب اجتماعی

اضطراب اجتماعی نتیجه ای هست از احتمال یا وقوع نوعی ارزیابی شخصی در موقعیت های مختلف اجتماعی.

به دیگر سخن ، فردی که دچار اضطراب اجتماعی هست هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معقول، از هر موقعیتی که ممکن هست در معرض داوری دیگران برنامه گیرد، اجتناب می ورزد.

برداشت یا تصور شخص از موقعیت های اجتماعی که احتمال دارد شخصیت او مورد سنجش و ارزشیابی برنامه گیرد، می تواند واقعی یا خیالی باشد.

در واقع شخصی که به شدت دچار اضطراب اجتماعی هست، تصور می کند در هر موقعیت یا شرایط اجتماعی فرد یا افرادی به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصیتش را مورد نقادی و ارزیابی برنامه خواهند داد و یا ممکن هست طوری رفتار کند که مورد تحقیر دیگران واقع شود و در فشار و مخمصه برنامه گیرد.

با اذعان به این که همه ی انسان ها از کوچک تا بزرگ پايه اً تشویق پذیر و تنبیه گریز هستند و دوست ندارند که بخشی از رفتار یا جنبه های مختلف شخصیتشان به توسط دیگران مورد ارزیابی و نقادی برنامه گیرد و چنین شرایط یا صحنه های امتحانی برایشان خوشایند نیست؛ اما اون دسته از کودکان، نوجوانان و بزرگسالانی که به طور غیرعادی دچار ترس یا اضطراب اجتماعی هستند، کمترین تمایلی برای حضور در موقعیت های اجتماعی و ارتباط با دیگران ندارند، چرا که همه موقعیت های اجتماعی و تعامل بین فردی را صحنه های ارزیابی و انتقاد تلقی می نمايند.

فی المثل حضور در جلسات مصاحبه و گزینش تحصیلی و شغلی، دیدار با فردی مسئول یا مقتدر برای اولین بار، صحبت، سخنرانی و ارائه ی نقل در حضور مخاطبان برجسته، مصاحبه در برنامه ی پخش مستقیم تلویزیون یا رادیو، ورود به اطاقی مملو از آدم های غریبه و موقعیت هایی از این قبیل تقریباً همه ی افراد را تا حدودی مضطراب می کند، لکن بعضی از کودکان، جوانان و بزرگسالان غالباً در هر موقعیت اجتماعی که ممکن هست رفتار ایشان مورد ارزیابی برنامه گیرد، دچار اضطراب شدید می شوند.

برای این قبیل افراد ، اضطراب یک ویژگی شخصیتی محسوب می شود و نه یک وضعیت گذرا.

باید توجه داشت که صرف احساس تنهایی به معنای کمرویی یا ناتوانی و معلولیت اجتماعی نمی تواند باشد.

همچنین احساس تنهایی لزوماً همیشه به معنای «تنها بودن» نیست.


اضطراب اجتماعی در شرایط زیر بیشتر مشاهده می شود

1.

ترس از عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران.

2.

ترس از برنامه گرفتن در موقعیتی که می بایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهار نظر کرد.

3.

ترس از مقابله کردن با شرایط خاص اجتماعی، عصبانیت ها و پرخاشگری ها.

4.

ترس از مواجه شدن و همکلامی با جنس مخالف.

5.

ترس از ناتوانی در برقراری و حفظ روابط بسیار صمیمی بین فردی.

6.

ترس از بروز جدی تعارض و دوگانگی احساس در خانواده و طرد شدن توسط والدین.

7.

ترس از طرد شدن و از دست دادن روابط بین فردی.


کمرویی و احساس تنهایی

تنهایی یک واکنش هیجانی هست.

فردی که قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست، احساس می کند که از دوستان و نزدیکان جداست و به طور قابل ملاحظه ای کمتر از دیگران از روابط اجتماعی بهره می برد.

چنین فردی نمی تواند احساسات خوشایند یا ناخوشایند، ترس ها و نگرانی ها و آرزوها و امیدهایش را با نزدیکان و دوستانش در میان بگذارد و جواب ها و عکس العمل های ایشان را دریافت کند.

احساس تنهایی نیز همانند کمرویی نوعی ناتوانی اجتماعی هست و هر کدام از ما در یک موقعیت یا شرایط خاص ممکن هست احساس کنیم که تنها هستیم.

افرادی که دچار احساس « تنهایی » می شوند و این احساس با شدت و مداومت افکار و رفتار ایشان را فرا می گیرد، به تدریج از تمایلات اجتماعی و ارتباطات بین فردی شان کاسته می شود تا به حداقل می رسد، و از این نظر بعضی از ویژگی های افراد کمرو را پیدا می نمايند.

کمرویی ناتوانی و معلولیت فرد در برقراری ارتباط هست و «تنهایی» مشکل انسان در اثر فقر ارتباطی هست.



باید توجه داشت که صرف احساس تنهایی به معنای کمرویی یا ناتوانی و معلولیت اجتماعی نمی تواند باشد.

همچنین احساس تنهایی لزوماً همیشه به معنای «تنها بودن» نیست.

ممکن هست یک نفر در جمع آشنایان و دوستان و در حین حضور در جشن ازدواج یکی از بستگان احساس کند که تنهاست و برعکس شخصی ممکن هست در یک محیط و مکان کاملاً دور از خانواده و دوستان واقعاً تنها باشد، بدون این که احساس تنهایی کند.

شایان ذکر هست که به دلیل ویژگی ها و نیازهای خاص روانی – اجتماعی نوجوانان ، ظهور پدیده ی تنهایی (احساس تنهایی) در بین اونها به طور فوق العاده ای بیشتر از شیوع این احساس در میان بزرگسالان هست.

به همین خاطر در طول یک هفته، لحظاتی که نوجوانان احساس تنهایی می نمايند به مراتب بیش از بزرگسالان هست.

بنابراین احساس تنهایی ممکن هست کاملاً گذرا و موقتی باشد و فرد دوباره نشاط زندگی و تمایل به فعالیت اجتماعی را بازیابد.

اما هرگاه چنین احساسی به علل گوناگون، از جمله ناکامی های مکرر، نگرانی و اضطراب شدید، رفتار تبعیض آمیز و بی عدالتی، فشارهای خانوادگی و اجتماعی، سرخوردگی و توسعه نگرش و بازخورد منفی نسبت به رفتار ناخوشایند و واکنش های منفی اطرافیان، فقر انگیزشی و قطع امید از پیوندهای عاطفی عزیزان، تقویت گردد با شدت هرچه بیشتر فراگیر شود و فرد مبتلا عمیقاً احساس تنهایی کند، نه تنها همانند افراد کمرو دچار ناتوانی یا معلولیت اجتماعی می شود، بلکه اضطراب و احساس تنهایی زمینه ی افسردگی جدی را در وی به وجود می آورد و ممکن هست دست به اقدامات غیرعادی نظیر گریز و فرار از خانه و محل زندگی و کار، بعضی کژروی های اجتماعی، اعتیاد و خودکشی بزند.

% قابل توجهی از کسانی که خودکشی کرده اند یا اقدام به خودکشی می نمايند، تجارب فراوانی از احساس تنهایی و رها شدگی از طرف صمیمی ترین نزدیکان و دوستان خود داشته اند.

بنابراین می بایست به طور خیلی جدی به این پدیده توجه داشت و افراد مبتلا به اون را با اتخاذ روش های اصلاحی و درمانی مناسب، مورد درمان و توان بخشی اجتماعی برنامه داد.

بدون تردید در دنیای پیچیده ی امروز، فراوانی ناراحتی ها و رنج های ناشی از مشکلات ارتباطی و سازگاری اجتماعی، نظیر: اضطراب، افسردگی، کمرویی و احساس تنهایی و ...

به مراتب بیش از بیماری های قلبی هست! در واقع در بسیاری از موارد ناراحتی های قلبی خود نتیجه ی فشارهای عاطفی و روانی و روابط ناسالم یا ناموفق بین فردی هست .


منابع:

روان شناسی کمرویی و روش های درمان اون – تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز

خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز

مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

منبع اینترنتی : Tebyan

این صفحه در Tebyan :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

332:



در قسمت قبل به مطلب کمرویی اضطراب اجتماعی پرداختیم.

اینک در ادامه می خوانیم...

بحث درباره ی شیوع کمرویی و % فراوانی افراد کمرو، با توجه به تعریف پدیده ی کمرویی از دیدگاه بین فرهنگی و نگرش متفاوت و متنوع جوامع مختلف نسبت به این پدیده، کار ساده ای نمی تواند باشد.

اما می توان فرمود که پدیده ی کمرویی فوق العاده فراگیر هست و به دلایل عدیده ای که مقالات بعد به اونها اشاره خواهد شد % قابل توجهی از کودکان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان هر جامعه دچار کمرویی و چنین ناتوانی ها و معلولیت اجتماعی هستند.

حداقل پدیدار شدن کمرویی هنگامی هست که فرد کمرو با مخاطبان آشنا و صمیمی و خردسال در کانونی همچون خانواده سروکار دارد؛ و حداکثر تبلور یا تظاهر کمرویی وقتی هست که فرد کمرو در یک موقعیت و شرایط تازه با حضور جمع قابل توجهی از افراد غریبه و متنفذ و مقتدر، ملزم به صحبت کردن و توضیح و فرمود و شنود صریح می شود.

همانگونه که فرموده شد
کمرویی در نزد کودکان و نوجوانان به مراتب بیشتر از بزرگسالان هست.
بسیاری از افرادی که در واقع برپايه تعاریف ارائه شده و معیارهای پذیرفته ی کمرویی، کمرو تلقی می شوند، به گونه ای کمرویی خود را پنهان می دارند و بخصوص سعی می نمايند تا در برابر کودکان و افراد همسال خویش کمتر کمرویی نشان دهند.

در هر حال فراوانی ظهور رفتار کمرویی در موقعیت های مختلف خانوادگی و فامیلی، شغلی و تحصیلی، اجتماعی و سیاسی و ...

کاملاً متفاوت هست.

به طور کلی حداقل پدیدار شدن کمرویی هنگامی هست که فرد کمرو با مخاطبان آشنا و صمیمی و خردسال در کانونی همچون خانواده سروکار دارد؛ و حداکثر تبلور یا تظاهر کمرویی وقتی هست که فرد کمرو در یک موقعیت و شرایط تازه با حضور جمع قابل توجهی از افراد غریبه و متنفذ و مقتدر، ملزم به صحبت کردن و توضیح و فرمود و شنود صریح می شود.

بررسی های انجام شده حاکی از اون هست که تمامی افراد کمرو در همه ی موقعیت ها و شرایط اجتماعی یکسان، واکنش و رفتار مشابهی از خود نشان نمی دهند و میزان و درجات احساس کمرویی ایشان کاملاً متفاوت هست.

ویژگی های رفتاری افراد کمرو

برخی از ویژگی های بالینی و رفتاری کودکان، نوجوانان و بزرگسالان کمرو به طور قابل ملاحظه ای متفاوت از دیگران بوده، به سادگی قابل تشخیص هست.

از نظر زیستی و فیریولوژیکی نشانه ها یا علائم مشترکی در میان غالب افرادی که به طور جدی دچار کمرویی هستند، مشاهده می شود.

بدیهی هست که نشانه های فیزیولوژیک در افراد کمرو عمدتاً روان – تنی هست و در نتیجه ی شرایط خاص روانی حاکم بر رفتار ایشان ظاهر می گردد.

در این ارتباط می توان به علائم فیزیولوژیکی نظیر:تشدید ضربان قلب، سرخ شدن چهره، حالت های اضطرابی، اختلال در ریتم تنفسی، تنش عضلانی (به علت خود توجهی فوق العاده زیاد)، تغییر در تـُن صدا، اختلال در کنش های بعضی از غدد درون ریز و برون ریز و ...

اشاره کرد.

همچنین بعضی رفتارهای اضطرابی و یا رفتارهای روانی – حرکتی در بین کودکان، نوجوانان و بزرگسالان کمرو دیده می شود.

برخی از این ویژگی ها مانند:گریه کردن، رو برگرداندن از غریبه ها و چسبیدن به فرد آشنا، بیشتر در کودکان کمرو مشاهده می شود.

علاوه بر این فرار کردن از جمع غریبه ها، مخفی کردن خود از انظار اطرافیان غریبه و ناآشنا، خجالت کشیدن و به لکنت افتادن، با حداقل کلمات سخن فرمودن، بریده و کم حرف زدن، بیشتر عبوس بودن و کمتر لبخند زدن، مضطرب و دستپاچه شدن، گوش خود را کشیدن، با انگشتان خود بازی کردن، با پوشش خود ور رفتن، از این پا به اون پا شدن، سر را خم کردن و زیر چشمی به غریبه ها نگاه کردن، عدم برقراری ارتباط بصری مستمر و طبیعی با دیگران، غرق در افکار خود شدن، خود توجهی بیش از حد و گاهی اوقات دقایقی از وقایع محیط غافل شدن، تمایل به سر و کار داشتن بیشتر با کتاب و اشیاء و لوازم مختلف به جای آدم ها، علاقه به بازی با کودکان آشنا و کوچکتر از خود، عدم برخورداری از یک رابطه ی دوستانه با آشنایان، با صدای آهسته و غیر طبیعی سخن فرمودن و شخصیتی انفعالی داشتن، گرفته و نگران بودن، خام و بی لطافت برخورد کردن در ارتباطات اجتماعی به خصوص با افراد غریبه، بیزاری از دعوت کردن و دعوت شدن به توسط دیگران و سرانجام تمایل به تنها بودن، بیزاری شدید از نگاه های نقادانه ی دیگران، فقر شدید در انگیزه ی فعالیت اجتماعی، ضعف اعتماد به نفس ، عدم برخورداری از ابتکار عمل و ارائه خلاقیت های ذهنی، بی جرئت و بی شهامت بودن در عین توانایی و قدرت و ...

از دیگر ویژگی های افراد کمروست.

منابع

روان شناسی کمرویی و روش های درمان اون – تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز

خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز

مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

منبع اینترنتی : Tebyan

این صفحه در Tebyan:

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

333:


334:


در قسمت قبل به مطلب شیوع کمرویی پرداختیم .

اینک در ادامه می خوانیم...

پدیده ی کمرویی به عنوان یک معلولیت اجتماعی، چنانچه به موقع تشخیص داده نشود و درمان نگردد ممکن هست آثار نامطلوبی به همراه داشته باشد و رشد شناختی، عاطفی و روانی و اجتماعی فرد را به طور جدی متأثر کند.

در اینجا فهرست وار به بعضی از تأثیرات سوء کمرویی بر روند تحول شناختی، قدرت هوشمندی، رشد شخصیت و ویژگی های عاطفی و روانی افراد کمرو اشاره می کنیم.

کم بودن ارتباطات کلامی و روابط اجتماعی، موجب می شود که کودک، نوجوان یا فرد بزرگسال کمرو دچار خود – محصوری شود و از زندگی فعال و خوشایند اجتماعی محروم ماند.

بُعد شناختی

در بسیاری از مواقع هوش و هستعدادی سرشار در پس ابرهای تیره ی کمرویی پنهان می ماند.

به عبارت دیگر بعضی از کودکان و نوجوانان کمرو به رغم اونکه ممکن هست فوق العاده تیزهوش و سرآمد باشند، اما قدرت هوشمندی ایشان توسط دیگران، به خصوص معلمان به طور واقع بینانه مورد ارزیابی برنامه نمی گیرد.

کمرویی پایدار می تواند منجر به یک ترس و تنش عمومی شود و کودک یا نوجوان کمرو اعتماد به نفس و جرئت تجربه ی هیچ کار تازه ای را پیدا نکند و در نتیجه عملکرد و پیشرفت او به طور معنی داری پایین تر از سطح توانایی اش ظاهر گردد.

به کلام دیگر همیشه فاصله ای قابل توجه بین توان بالقوه و توان بالفعل افراد کمرو وجود دارد.

کمرویی موجب افزایش فوق العاده ی خود توجهی و اشتغال ذهنی فرد کمرو نسبت به واکنش های خویش می شود، به گونه ای که شخص از هرگونه تفکر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز می ماند؛ چرا که خلاقیت متضمن برخورداری از شخصیتی سالم، پویا و فعال هست و کودکان و نوجوانان خلاق عموماً افرادی کنجکاو، جست و جوگر، اهل چالش ذهنی، انعطاف پذیر، صریح الکلام، شجاع، راحت و بی تکلف، گشاده رو و متبسم هستند.

بنابراین کمرویی قدرت تفکر خلاق و خلاقیت فرد را محدود می کند.



بُعد عاطفی – روانی – اجتماعی

افراد کمرو غالباً دچار اضطراب ، افسردگی و احساس تنهایی هستند ، در برقراری و حفظ پیوندهای عاطفی با مشکل جدی مواجهند.

کمرویی مانع اصلی رشد مطلوب عاطفی و روانی فرد هست.

در افراد کمرو ترس از غریبه ها ممکن هست به تدریج تعمیم یابد و باعث شود که اونان از هر چیز تازه و متفاوتی بترسند.

این امر می تواند محصور نماينده ی فرد در میان دیواره های احساسات بازدارنده باشد و زمینه ی رشد نابهنجار روانی – اجتماعی وی را فراهم کند.

افراد کمرو سهم چندانی در گروه های همگن ندارند و حضوری انفعالی و غیرفعال در گروه های اجتماعی پیدا می نمايند.

گرچه معمولاً افراد کمرو به خاطر تبعیت پذیری و فرمانبری بی کم و کاست از سوی اعضای گروه طرد نمی شوند، اما باید اذعان داشت که غالباً مورد کم توجهی واقع می شوند و در نتیجه ی چنین نقش غیرفعال گروهی و سازش یافتگی ضعیف، از کسب یادگیری ها، مهارت ها و تجارب مؤثر فعالیت های اجتماعی محروم می مانند.

«کمرویی»، باعث می شود که فرد در عین این که بعضاً از نظر صلاحیت های علمی، فکری و اخلاقی، قابلیت ها و کفایت های فردی برتر از همسالان، دوستان، همگروه ها و همکلاسی های خود هست، اما نتواند رهبری گروه راعهده دار شود؛ در حالی که موقعيت رهبری گروهی، از تجارب ارزشمند رشد اجتماعی و از شرایط مؤثر افزایش اعتماد به نفس هست.

کمرویی موجب افزایش فوق العاده ی خود توجهی و اشتغال ذهنی فرد کمرو نسبت به واکنش های خویش می شود، به گونه ای که شخص از هرگونه تفکر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز می ماند؛ چرا که خلاقیت متضمن برخورداری از شخصیتی سالم، پویا و فعال هست و کودکان و نوجوانان خلاق عموماً افرادی کنجکاو، جست و جوگر، اهل چالش ذهنی، انعطاف پذیر، صریح الکلام، شجاع، راحت و بی تکلف، گشاده رو و متبسم هستند.

بنابراین کمرویی قدرت تفکر خلاق و خلاقیت فرد را محدود می کند.

از اونجا که فرد کمرو غالباً می ترسد که با دیگران به ویژه مخاطب های ناآشنا، تازه وارد و غریبه ها صحبت کند، بالطبع دیگران نیز با او کمتر سخن می گویند.

ارتباط مؤثر کلامی برآیندی از تعامل بین فردی و امری هست متقابل و مستلزم علاقه، تمایل و انگیزه ی طرفین.به قول معروف:

تا که از جانب معشوق نباشد کششی – کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.

بنابراین کم بودن ارتباطات کلامی و روابط اجتماعی، موجب می شود که کودک، نوجوان یا فرد بزرگسال کمرو دچار خود – محصوری شود و از زندگی فعال و خوشایند اجتماعی محروم ماند.

معمولاً افراد کمرو نسبت به خود همان قضاوتی را ندارند که دیگران نسبت به ایشان دارند.

چون خود ارزشیابی نشانی از سازگاری اجتماعی هست، بنابراین خودپنداری ضعیف، بیانگر رشد معیوب شخصیت و پدیدآیی عقده ی حقارت هست.


منابع

روان شناسی کمرویی و روش های درمان اون – تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز

خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز

روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز

مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

منبع اینترنتی : Tebyan

لینک مقاله در Tebyan :
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

335:


علل کمرویی چیست؟



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] یک پدیده ی پیچیده ی روانی – اجتماعی هست.

کمرویی یک صفت یا ویژگی ارثی یا ژنتیکی نیست، بلکه پايه اً در نتیجه ی روابط نادرست بین فردی و سازش نایافتگی های اجتماعی در مراحل اولیه ی رشد، در خانه و مدرسه پدیدار می گردد.

با این که برخی از روان شناسان نظیر کتل بر این عقیده اند که بعضی افراد با زمینه یا «سندرم کمرویی» ، متولد می شوند، اما باید توجه داشت که بحث درباره ی سندرم کمرویی و هستعداد بیشتر بعضی از کودکان در ابتلا به [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ، به معنای ارثی بودن کمرویی مثل رنگ چشم و پوست نیست.

بدیهی هست کودکان کمرو عموماً متعلق به والدینی هستند که خودشان کمرویی دارند، لیکن این بدان معنی نیست که این قبیل کودکان کمرویی را از طریق ژن های ناقل از والدین خود به ارث برده اند، بلکه پايه اً بدین معناست که کمرویی را از اونها یاد گرفته اند.در اینجا به طور خلاصه به اصلی ترین زمینه های کمرویی اشاره می شود.

کمرویی ناشی از ترس

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ناشی از ترس عموماً از سال اول زندگی نوزاد مشاهده می شود.

مطالعات انجام شده روی نوزادان، حاکی از این هست که در اواسط سال اول زندگی (غالباً در شش ماه دوم اون) کمرویی به عنوان یک پدیده ی همگانی در همه نوزادان و نسبت به غریبه ها و افراد آشنایی که به خاطر تغییر پوشش و آرایش ظاهر متفاوت به نظر می آیند، دیده می شود؛ به عبارت دیگر در این شرایط اضطراب از بیگانه ها و ناآشناها وجود کودک را فرا می گیرد.

در حقیقت کودک خردسال از این رو کمروست که امت برایش ناآشنا هستند، از او بزرگتر، قوی تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و او نمی داند که در شرایط گوناگون چگونه با وی برخورد خواهند کرد.
سپس 6 ماهگی، کودکان خردسال به تدریج به لحاظ رشد ذهنی و عاطفی، می توانند تا افراد آشنا را از غریبه ها تشخیص بدهند.

همراه با افزایش دامنه ی ارتباطات کودک با دیگران، کم کم بر تجارب خوشایند و دوست داشتنی وی اضافه کرده می شود و کودک از ارتباط و همنشینی با دیگران، بخصوص آشنایان لذت می برد، ترسش فرو می ریزد و این حالت مقدمه ی لازم و مطلوبی برای اجتماعی تر شدن کودک هست.
خانواده و فرزندان کمرو

در بررسی علل [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] به طور مشخص می بایست به شرایط و شرایط خانوادگی، ویژگی های شخصی و شخصیتی، نظام باورها و رفتارهای فردی، موقعیت های روانی و اجتماعی اشاره کرد.
محیط خانواده و تجارب اولیه ی کودک به خصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه، اصلی ترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارد.

در این دوران الگوهای رفتاری بزرگسال، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی، کلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تأثیر را در رشد مطلوب اجتماعی و یا به وجود آمدن اضطراب و کمرویی کودکان می تواند داشته باشد.





وقتی که الگوهای بزرگسال مثل والدین، خودشان عموماً مضطرب بوده، از مهارت برقراری روابط عاطفی – اجتماعی مطلوب و خوشایند با دیگران، به ویژه با فرزندان خود بی بهره باشند، بدون شک طبیعی هست که فرزندان این خانواده نیز بیاموزند که [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] باشند به همین دلیل بعضی از روان شناسان مثل واتسون کمرویی کودکان را در نتیجه ی یادگیری و تقویت اون در خانه و مدرسه می دانند.
کمال جویی و آرمان گرایی فوق العاده ی والدین و انتظارات نامعقول اونان از فرزندان در شرایط گوناگون و وادار کردن اونها به رفتارهای کلیشه ای و قالبی و عکس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی، (در حضور مهمانان، به هنگام مهمانی رفتن، حضور در مجالس جشن و مراسم عمومی، در کوچه و خیابان، در اتومبیل و اتوبوس، به هنگام پوشش پوشیدن، غذاخوردن، نگاه کردن، صحبت کردن، راه رفتن و ...)،سختگیری بیش از حد بر کودکان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد، رفتار خصمانه و عصبی با ایشان، تهدیدها و تنبیه ها، تحقیرها و تحدیدهای ناروا و یا حمایت های افراطی و غیرضروری از فرزندان از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی کودک و بروز کمرویی به شمار می آیند.
مشاهده ی دوگانگی و [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] در رفتار الگوهای بزرگسال و ایجاد ناهماهنگی در مفاهیم پايه ی [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] کودک، موجب کشاکش های درونی و در نتیجه اختلال در رشد طبیعی می گردد، [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] شدید و کمرویی کودک را به همراه خواهد داشت.


تک فرزندها و فرزندان اول خانواده

کمرویی در میان فرزندان اول خانواده و تک فرزندها بیش از سایر فرزندان خانواده دیده می شود؛ به خصوص وقتی که والدین قادر نباشند زمینه ی تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ ایشان را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی اونان فراهم آورند.

به طور کلی در غالب موارد ، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها با بزرگترها بیشتر همانند سازی می نمايند و تمایل ایشان در برقراری ارتباط با بزرگسالان بیش از همسالانشان هست.

به دیگر سخن ، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها در برقراری ارتباط با همسالان و همکلاسی های خود بیشتر با مسئله مواجه می شوند تا با افراد بزرگسال، چرا که عموماً والدین انتظارت و توقعات متنوعی از تنها فرزند و یا فرزند اول خود دارند و به دلیل همین انتظارات فوق العاده، اعمال فشارهای روانی از طرف والدین و آرمان خواهی های فراوان ایشان و احساس ناتوانی این قبیل فرزندان در تحقق بخشیدن به خواست های والدین، به تدریج بعضاً دچار احساس بی کفایتی می شوند و خودپنداری بسیار ضعیفی پیدا می نمايند و زمینه ی [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] فراگیر و کمرویی در شخصیت ایشان نمایان می شود.

به خاطر چنین وضعیت عاطفی – روانی، از دست دادن احساس خود ارزشمندی و برخورداری از خودپنداری کمتر، در بعضی از موارد فرزندان اول در مقایسه با سایر فرزندان خانواده به توفیقات کمتری در پیشرفت تحصیلی دست می یابند.





مدرسه، تقویت کمرویی یا رشد اجتماعی

مدرسه، به عنوان اولین جایگاه رسمی تجربه ی اجتماعی کودکان، می تواند نقش تعیین نماينده ای در تقویت کمرویی یا پرورش مهارت های اجتماعی اونان ایفا کند.

متأسفانه در بسیاری از موارد کمرویی کودکان در محیط مدرسه و فضای کلاس درس تقویت می گردد و چنین رفتار ناخوشایندی در شخصیت کودک تثبیت می شود.
در غالب موارد، اولیای مدرسه رفتار انفعالی و آرام و سکوت مضطربانه ی کودک یا کودکان کمرو و ناتوان را به عنوان یک صفت پسندیده و ویژگی رفتاری مطلوب تلقی می نمایند، بعضاً با تأیید و [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] های خود، به طور مستقیم و غیرمستقیم سعی می نمايند اون را تقویت نمایند.

واقعاً جای بسی تعجب و تأسف هست که در بسیاری از مدارس ما گاهی بالاترین نمره ی انضباط از اون کمروست!
برچسب زدن ها و القای ویژگی های خاص به بعضی از کودکان، مانند این که معلم مرتباً بگوید که فلان کس، دانش آموزی هست بسیار آرام، ساکت و مؤدب و اعمال فشارهای اخلاقی و وادار کردن کودک به سکوت های اجباری و رفتارهای به اصطلاح مؤدبانه ی مصنوعی سبب می شود که وی به تدریج به یک موجود کاملاً کمرو با شخصیتی انفعالی تبدیل گردد.
در اینجا نیز اعمال فشارهای روانی و اخلاقی، اجرای مقررات خشک و غیرقابل انعطاف، برخوردهای قالبی و دیکتاتور منشانه، رقابت های فشرده و نابرابر، ترسیم فاصله یا شکاف فوق العاده زیاد و غیر عادی بین وضع موجود و وضع مطلوب برای دانش آموزان، اظهار نگرانی مداوم نسبت به آینده ی شاگردان و کنترل شدید رفتارهای فردی و اجتماعی ایشان، کمال جویی ها و آرمان خواهی ها، تحقیرها و تهدیدها، تنبیه ها و محدودیت های غیرمنطقی و تقویت روحیه ی تسلیم پذیری و احساس عدم کفایت اجتماعی و ...

می تواند زمینه های اضطراب و کمرویی را در کودکان ایجاد و یا تقویت کند.


فشارهای اجتماعی و کمرویی

علاوه بر خانه و مدرسه، عواملی همچون محرومیت ها و [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ، ناسازگاری های شغلی، سلطه ها و فشارهای گروهی، مقایسه ها و برتری طلبی های قومی و نژادی، تقویت شخصیت انفعالی، پرخاشگری ها و قدرت مداری ها، کنترل شدید اجتماعی، بی احترامی به حقوق و آزادی های مشروع فردی، ویرانگری خلاقیت های ذهنی، تقبیح و تهدید صراحت ها و [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] های اخلاقی توسط صاحبان زور و والیان تزویر، ترویج فرهنگ خصومت و [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] و لجام گسیختگی نفسانی در جامعه می تواند از دیگر شرایط زمینه ساز فزونی اضطراب تشدید کمرویی و رفتارهای گوشه گیرانه باشد.
کمرویی رفتاری هست آموخته شده
و
هر رفتاری قابل تغییر هست
اما همیشه باید امیدوار بود
و به مطلوب ترین شرایط و مؤثرترین روش ها اندیشید.
منابع :
روان شناسی کمرویی و روش های [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] اون – تألیف غلامعلی افروز
روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز
خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز
روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز
مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

منبع اینترنتی : Tebyan
لینک مقاله در Tebyan:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

336:


337:

سلام میشه ادرس این دکتر را بذارید ممنون میشم شما واقعا راضی بودی

338:

سلام.
گیم سلکت دیگه بن شده ...
به شما توصیه می کنم با حضور در اجتماع با مشکلتون مبارزه کنید ...

همه ما ها تا وقتی که وارد اجتماع نشیم چندان قدرت اجتماعی نخواهیم داشت ...


سعی کنید کار های بزرگی انجام بدید که بشه بهش افتخار کرد و باعث افزایش اعتماد به نفس شما بشه.


339:


340:

سلام
هفته دیگه کنفرانس دارم
خیلی میترسم

هفته قبل برا حل کردن یه تمرین رفتم پای تخته
تمریو بلد بودم حل کنم ولی به دلیل هسترس زیاد خراب کردم
داشتم مسئله رو تحلیل میکردم
صدام بشدت میلرزید و شبیه بغض شده بود

خدا بخیر کنه هفته دیگه رو
باید 1 ساعت جلو بچه ها html ارائه بدم
فکر میکنم همه دارن نگام مکنن
تو صورت امت نمیتونم نگاه کنم

میترسم
فقط میخوام اون روزو بگدرونم
ایده یا دارویی ندارید ؟

341:

قبول دارم حرفتون رو ولی تا موقعی که سیستم های دوپامینی و سرتونینی تو مغز این افراد درست نشه هر چقدر هم وارد اجتماع بشن فاییده زیادی نداره

342:


343:

دارو که داره کافیه به یک روانپزشک مراحعه کنی واست تجویز کنه اما در کل چون مدت کنفرانس طولانی هست سپس چند دقیقه کم کم اروم میشی

قبول دارم حرفتون رو ولی تا موقعی که سیستم های دوپامینی و سرتونینی تو مغز این افراد درست نشه هر چقدر هم وارد اجتماع بشن فاییده زیادی نداره
درسته من خودم اخر اجتماعی بودن هستم اما همش واسه چند ثانیه هست و کافیه یک لحظه رشته کلام و قدرت رو از دست بدم و شک کنم که نکنه حرکت اشتباهی کنم همه مسخرم کنن اون وقته که توی چند ثانیه از ریلکس ترین و خونسرد ترین ادم دنیا تبدیل بشم به مضطرب ترین ادم دنیا چون توی این چند سال روحیه خودم رو خیلی عوض کردم و توی راحتی واقعا راحت و خونسردم اما هنوزم یک جایی از ذهنم هسترس وجود داره که اگه بیدار بشه در یک لحظه تمام خونسردی خودم رو از دست میدم

344:


345:

العان دارو چی مصرف میکنین؟

346:

هیچی
اینجا دکتر درست حسابی پیدا نمیشه منم به امید اینکه بهتر شم استقامت کردم
روحیه خودم رو خشن کردم سمبل ها و الگوهای خودم رو تغییر دادم تا همه رو زیر دست خودم ببینم
برای کوتاه مدت جواب میده اما اگه یک لحظه شک کنم 180 درجه متحول میشم و کنترل اوضاع از دستم خارج میشه حسابی گند میزنم
دیگه وقتشه پايه ی درمانش کنم

347:


348:

منم دقیقا همینطورم تا موقعی که به خودم تلقین میکنم خوبم یکم که شک میکنم تا مرز جنون میرم واقعا راست فرمودن بین عقل و جنون یه مو فاصلس

349:


350:

من درمان با هیپنوتیزم را پیشنهاد می کنم این درمان می تونه شما رو بهتر کنه ودر مورد خیلی ها خوب بوده
ولی هزینش بالا هست
.


351:

سلام بر همه من رفتم روانپزشک درمان با هیپنوتیزم می گه هزینش جلسه ای 250000 تومان
کلش 1250000 تومان بنظرتون می ارزه

352:

شما شخصا امتحان کردی و نتیجه گرفتی؟
سلام بر همه من رفتم روانپزشک درمان با هیپنوتیزم می گه هزینش جلسه ای 250000 تومان
کلش 1250000 تومان بنظرتون می ارزه
جلسه ای 250000 تومان؟لابد شوخی کرده یا شاید به ریال فرموده.مگه میخواد سزارین انجام بده.......
با این قیمت که اصلا نمیارزه و هیچ تضمینی هم برای درمانش نیست

353:


354:

من با داروی فلوکسیتن خیلی پر رو و اجتماعی میشم اما به معدم نمیسازه و سوزش معده برام میارهبه نظرتون چیکار کنم

355:

جلسه ای 250 هزا رتومن...اصلا همچین هزینه ویزیتی تو ایران ممنوعه واسه روانپزشک...

شما اگر پولداری تستش کن خبرش رو هم اینجا بده...

ولی من فکر میکنم خود پول به آدم اعتماد به نفس میده...یعنی شما اگر میتونی روزی 250 هزا رتومن بزاری

جیبت و بری بیرون خرج کنی...برو تاکسی دربست بگیر کل شهرستان تهران رو بگرد برو چنجا خرید کن برو چمیدونم هاپیر

هستار...برو بازار موبایل برو یه چیز جدیدی بخر ....اصبلا به نظر شایدم 100% غلط باشه پول زیاد اعتماد به نفس

میده اگر نده تاثیر گذار هست....

نه که مثلا بابای طرف پول داشته باشه نه....خود طرف اگر پول داشته باشه اصلا امت اطرافیانش بهش اعتماد

به نفس میدن...احتیاجی نداره بره دنبالش....پول ..قدرت ..شهرت اینا هر کدومش به نظر من میگم شاید حتما

غلط باشه دوستان تصحیح نمايند اعتماد به نفس میده به انسان...

مثلا من خودم یکی از شرایط کمبود اعتماد به نفسم شکست در زمینه درس و کاره...

مثال میگم اگر من تو کارم موفق می شدم و میرفتم و اخراج نمی شدم...الان سربلند بودم و از هیجکی

خجالت نمی کشیدم ...


356:


357:

راست میگه من حرف ایشون رو کاملا قبول دارم پول واقعا اعتماد به نفس میاره به نظرم بهترین داروی افسردگی و فوبیا پول داشتنه

358:

فوبیا همون ترس از اجتماع

آیا ؟

359:


360:

در واقع این ترس فقط تو ذهن این افراد وجود داره من خیلی تحقیق کردم به این نتیجه رسیدم افراد که فوبیا دارن غلضت دوپامین تو مغزشون خیلی بالاست و در عوض سرتونین کمتری دارن

361:


362:


من راجب هیپتو نیزم و قدرت و تاثیر در انواع بیماریهای روانی و جسمی ، بهبود مهارتهای مختلف خیلی شنیدم حتی بهبود شدید تمرکز مطمئن باش ارزش پولشو داره فقط یه کم کلاهبردار تو این زمینه زیاده مواظب باش .

انجمن هیپتو نیزم بالینی ایران مرجع مطمئن و مناسبی هستش


راستی در صورت امکان مشخصات این روانپزشک هیتونیزگر رو واسم بفرست .
راستی یه زحمتی دارم واست از ایشون راجب کنترل خواب یا خواب آگاهی - رویابینی آگاهانه و شفاف سئوال بکن و ازش راهنمائی و توضیح بخاه
ببین میتونه همچین تکنیکی رو یاد بده خیلی بی نظیره مثل تو رویات انتخاب بکنی که هر کاری دلت بخاد بکنی هر کاری بدون اسیب ترس و ......

مثل رسیدن به همه آرزوهات ، عمل جنسی ، پرواز و دیدار با هر شخصی که بخای و کلی چیز دیگه


روشهای کنترل خواب و رویا: رویای دلخواه خود را ببینید



یاد گرفتن اینکه چطور رویاهایمان را کنترل کنیم، بخش بسیار مهمی از رویای شفاف هست.

تشخیص اینکه دقیقاً چه وقتی خواب می بینیم کافی نیست باید با قوانین دنیای خواب و رویا آشنا شویم.


شما می توانید بااستفاده از تکنیک های خاص یادبگیرید که چطور در واقعیت مجازی دنیای خواب هر کاری را اجرا کنید.

پس بدون معطلی بیشتر، اجازه بدهید نگاهی به بعضی از متداولترین موضوعات خوب بپردازیم.
رویای پرواز

اکثر افراد وقتی یاد می گیرند که رویای شفاف داشته باشند، به سراغ رویای پرواز می روند.

این یک آرزوی متداول هست و مطمئنم که همه اونها که اصول رویای شفاف را یاد گرفته اند، یکبار هم که شده این رویا را دیده اند.
اما، کنترل خواب پرواز همیشه هم آسان نیست.

پرواز کردن در زندگی عادی امری عادی نیست به همین خاطر وقتی سعی می کنید خواب پرواز ببینید، ذهن خودآگاه شما در باور اون کمی مشکل خواهد داشت.
ممکن هست متوجه شوید که خیلی بالا رفته اید یا خودتان را متقاعد کنید که حتماً پایین می افتید.

این مشکل فیزیکی نیست، مشکلی ذهنی هست.
به فیلم ماتریکس فکر کنید، وقتی که مورفوس از نئو می پرسد که چطور در جنگ واقعیت مجازی او را می زند.

آیا به خاطر این بود که در دنیای شبیه سازی شده، قوی تر، سریع تر یا شایسته تر بود؟ خیر.

به خاطر این بود که واقعاً باور داشت که بهتر هست.

در رویای شفاف هم وضع به همین صورت هست.

برای پروراندن این باور و دیدن یک رویای پرواز عالی، باید کم کم از پریدن های کوتاهتر شروع کنید و بعد تدریجاً به خودتان اجازه دهید که بالاتر بروید.

باید همیشه یادتان باشد که این یک رویاست و هیچ آسیبی نخواهید دید.

با تمرین خیلی زود می توانید مثل سوپرمن بالاتر از ابرها و روی شهر پرواز کنید.
اگر می خواهید می توانید از کمک پرواز هم هستفاده کنید.

این کمک می تواند هر چیزی مثل بال های خیلی بزرگ یا یک جت یکنفره باشد، یا حتی نشستن روی یک اژدهای بالدار.
تغییر صحنه در رویا

ایجاد تغییر صحنه در خواب در جلوی چشمانتان کار دشواری هست.

دلیل اصلی اون این هست که خودتان انتظار اون تغییر را ندارید.
البته، وقتی صحبت از یاد گرفتن کنترل رویاها به میان می آید، همیشه راهی وجود دارد.

تحقیقات مربوط به خواب های شفاف راه های مختلفی را برای تغییر صحنه در خواب های آگاهانه کشف کرده هست.
من یکبار می خواستم در خواب چیزی بخورم اما در وسط یک مزرعه بودم.

به خاطر همین یک کمی جادو و جنبل در خوابم راه انداختم.

تجسم کردم که یک رستوران پشت سرم هست و وقتی یک ثانیه بعد سرم را برگرداندن، اون رستوران همانجا بود.

بعد داخل شدم و یک غذای خیلی خوشمزه سفارش دادم.
گاهی اوقات یک در جادویی پیدا می کنم و پشت اون می ایستم.

مقصدم را پشت در تجسم می کنم.

اینکار را می توانید با آینه هم اجرا کنید.

آینه ها هم معمولاً به مکان های دیگری راه دارند و راهی برای تغییر واقعیت به حساب می آیند.
مهمترین چیز این هست که واقعاً باور داشته باشید که صحنه می تواند عوض شود.

درغیراینصورت با ذهن خودآگاهتان وارد جنگ منطقی خواهید شد.

عادت کنید که هر از گاهی به خودتان بگویید که "این یک رویا هست" و خیلی زود یاد می گیرید که هر چیزی در رویا ممکن هست.
سفر در وقت

این یک راه خیلی ساده برای یادگرفتن کنترل رویاست.

تا بالاتر از ابرها پرواز کنید تا جاییکه که دیگر زمین دیده نشود.

وقت و مکانی را که می خواهید به اون بروید تجسم کنید و بعد دوباره به سمت زمین پایین بروید.


یا وارد ماشین وقت شوید، همه دکمه ها را فشار دهید و همه اهرم ها را بچرخانید و خودتان را متقاعد کنید که دارید در وقت سفر می کنید و بعد دوباره از ماشین زمین بیرون بروید.
هر دو این روشها را می توانید برای تغییر صحنه و رفتن به یک مکان دیگر هم هستفاده کنید.

پیدا کردن اشیاء رویایی

تحقیقات مربوط به خواب و رویا راه های بسیار زیادی را برای پیدا کردن اشیاء جدید در رویا پیدا کرده اند.

کلید کار تجسم هست.

اشیاء نمی توانند جلوی چشمتان شکل بگیرند اما می توانید به دور و اطراف نگاه کنید و اشیائی پیدا کنید که قبلاً اونجا نبوده اند.

می توانید اشیائی را در جیبتان، پشت سرتان، زیر یک تکه سنگ، در کشو کمد، پشت درخت، در یک جعبه و ...

پیدا کنید.

باید راهی را پیدا کنید که بیشتر به دردتان بخورد.

حرف زدن با ذهن ناخودآگاه
وقتی بدانید که چطور می توانید یک رویای شفاف ببینید، به ذهن ناخودآگاهتان هم دسترسی آسانتری خواهید داشت.

می توانید مستقیماً با اون ارتباط بربرنامه کنید و بینش عمیق تری نسبت به خود و درک خود از دنیا پیدا کنید.



وقتی اینگونه خواب دیدن را یاد گرفتید، ساده ترین راه برای ارتباط بربرنامه کردن با ذهن ناخودآگاهتان این هست که به اون جسمیت دهید.

یک شخصیت رویایی بسازید (انسان یا حیوان) که از حرف زدن با او لذت می برید و سپس او سوالات واضح و آشکار بپرسید.

از خیلی پاسخهایی که خواهید شنید مطمئناً متعجب خواهید شد.

"خواب دیدن به همه ما این امکان را می دهد که با آرامش و اطمینان هر شب از زندگیمان دیوانگی را تجربه کنیم." –ویلیام دیمنت
تحقیقات مربوط به رویاهای شفاف

همانطور که می بینید یادگرفتن کنترل رویاها درست مثل حرف زدن به زبان ذهن ناخودآگاهتان هست که البته همیشه ترجمه دقیقی برای اون وجود ندارد.
خیلی از کارهای فوق العاده و غیرممکن در رویا قابل قبول اند درحالیکه خیلی کارهای منطقی ممکن هست از شما فرار نمايند.

این هدف شماست که قوانین اون را کشف کنید و راه های جدید برای کنترل رویاهایتان پیدا کنید.


363:

خیلی برام جالبه من تحقیق خیلی وسیعی انجام دادم روی حداقل 30 تا خانواده بچه های خانواده ای که پدر یا مادراشون معتاد بودن بچهاشون دچار افسردگی و فوبیا هستن

364:

سلام
لطفا راهنمائی کنید
چند سالی مشکل وسواس زیاد و افکارهای نگران نماينده و ترس از اجتماع و خجالت کشیدن داشتم
دکتر هم قرص فلوکستین و سرترالین و چند قرص دیگر داد و چند ماهی فلوکستین هستفاده کردم اما احساس کردم تاثیرری نداشت و بعدش سرترالین هستفاده کردم البته فقط برای چند روز و دیگه هستفاده نکردم چون فرمودم شاید عوارضی داشته باشه
و الان به راهنمائی شما دوستان نیاز دارم برای رفع مشکل و با اینکه مشکل وسواس خیلی برام مهمه اما این مشکل خجالت کشیدن خیلی برایم مهم تره چون اصلا در جمع نمیتونم باشم و موقعیت های کاری هم که برایم پیش میاد نمیتونم بروم بخاطر همین ترس اجتمائی و خجالت کشیدن
حالا بنظر شما کدام دارو وا قعا از همه مهمتره
چون بعضی از دوستان این قرص سيتالوپرام را پیشنهاد دادن و فرمودن مشکل حل میشود خواستم بپرسم خوبه و تا حالا تاثیرش خوب بوده ؟
نوع ایرانی کدام شرکتش خوبه و خارجی چه قیمته و چند عددی هست
سپس چند وقت تاثیر خوبش را برای رفع مشکل نشان میدهد
ممنون میشوم راهنمائی کنید
خداحافظ

365:


366:

شما باید داروهاتون رو زیر نظر روانپزشک مصرف کنین تا بهبود کامل پیدا کنین به نظر من وسواس حالتی از افسردگیه که با داروهای مهار باز جذب سرتونین درمان میشه

367:

بستگی به بدن و روحیت داره قرص ولی معمولا سرتالین قویتر از سیتالوپرام هستش .

فلوکستین هم که همه کاره هستش .

شرکت سبحان بهترین محصول رو داره .

دکتری که من قبلا میرفتم خیلی روش تاکید داشت .

اگه با اینا مشکلت حل نشد پاروکسین ( پاکسیل) پشنهاد میشه

روان درمانی به کمک کتاب خیلی موثره .

من الان نسبت به قبل وضعم خیلی خیلی بهتر شده .

از کتابخونه کتاب های مربوط به وسواس فکری بگیر هر کدوم پسندیدی بخون .

هر کتابی دستت امد بخون دوای هر دردی هستش

368:


369:

سلام
از شما دوستان ممنون هستم برای راهنمائی
اما همانطور که فرمودم پیش دکتر قبل رفتم که اون دارو ها را داد و اگر باز هم بروم یه چیز دیگه میدهد بخاطر همین فرمودم از کسانی که این مشکل را دارند سوال کنم
در مورد کتاب و این چیزها قبلا امتحان کردم اما تاثیری نداشت و واقعا این خجالتی بودن خیلی مشکل ساز شده و همش در فکرم و فکار هستم

آخه یکی از دوستان در صفحات قبل خیلی روی همین سيتالوپرام تاکید کرده بود که خجالتی بودن را درمان میکنه
آیا یعنی سرترالین هم همین کارو میکنه ؟
چون میخواهم پررو بشوم که بتونم حرف خودم را بزنم و همینطور یجا نشینم و همه در حال فرمودگو باشند اما من همش در خجالت باشم
پیشنهاد کار هم بهم شده اما از خجالت نمیتونم بروم سر کار
این سيتالوپرام میتونه حل کنه یا سرترالین آخه یه خورده از سرترالین میترسم شاید هم اشتباه فکر میکنم و کم عارضه باشه
آخه نمیخواهم از این دارو به اون دارو بروم و میخواهم یکی را انتخاب کنم
سپس چند روز مشکل را رفع میکنه

370:

بچه ها
وسواس فکری یعنی چی ؟
من الان ثانیه ای 1000 تا فکر از سرم میگذره و به همه چیز و همه کس فکر میکنم
یا زیاد غرق رویا میشم
حتی با موسیقی و یا حتی سر مهمترین جلسه امتحانم
اصلا دست خودم نیست
خیلی زجر آوره
مثلا به چیزایی که هیچوقت نمیتونه اتفاق بیوفته و یا یه چیزو توی ذهن خودم اونقدر بزرگ میکنم که واسم میشه خدا

وسواس فکری همینه ؟

371:

بله دوست عزیز همینه

372:


373:

من یک سوال از دوستانی که دارو مصرف کردن دارم، آیا سپس اینکه مصرف داروتون به پایان میرسه دیگه مشکلتون برنمیگرده؟

374:

من وقتی داروهامو قطع میکنم تا یه 3 ماهی خوب هستم اما وقتی یه موضوع هسترس زا تو زندگیم پیش میاد دوباره بدون دارو همونجوری میشم

375:


376:

یعنی ۳ ماه بعد قطع دارو دوباره میشه مثل همون وقتی که دارو مصرف نمیکردید؟ بعد عوارض این داروها چیه؟

377:

منم این مشکلات رو دارم قرصای سیتالوپرام و ونلافاکسین رو هم خوردم فایده نداشت الان فلوکستین و الانزاپین و پرانول میخورم....سوالم اینه که اثر واقعی این قرصا کی معلوم میشه؟؟ باید چه مدت بخورم اینارو؟ حدود 1 ماهه میخورم اما متاسفانه افاقه ای نکرده

378:

چطور از پیله تنهایی خارج شویم؟

معمولاً اينطور فرموده مي‌شود كه برونگرايي بيشتر از اونكه رفتاري اكتسابي باشد، خصيصه‌اي هست كه با اون به دنيا مي‌آييد و خودتان نقشي در انتخاب، كاهش يا افزايش اون نداريد حتي اگر اين موضوع درست باشد، و شما فردي كاملاً درونگرا هم باشيد اما باز هم اميدي براي كسب برخي خصوصيات افراد برونگرا وجود دارد.

براي ايجاد تغيير و تحول در خودتان بايد هميشه سه اصل را رعايت كنيد:
1.

با گروه‌هاي مختلف امت راحت باشيد
2.

ملاقات با ديگران را زياد بر خودتان سخت نگيريد
3.

بدون نگراني از اينكه چه بايد بگايشانيد باب فرمودگو را باز كنيد.
چگونه برونگرايي را در خود تقايشانت كنيد
شما مي‌توانيد بدون اينكه دست به تغيير شخصيت خود بزنيد، و فقط با برداشتن چند گام ساده مهارتهاي برونگرايي را در درونتان ايجاد كرده و تقايشانت كنيد.
براي شروع و در اولين گام بايد سعي كنيد بيشتر وقت خود را با ديگران بگذرانيد.

اگر احساس مي‌كنيد با برنامه گرفتن در موقعيت‌هايي كه به معاشرت با تعداد زيادي از افراد نياز دارد، تحت فشار برنامه مي‌گيريد و معذب مي‌شايشاند، مطمئن باشيد كه اين موضوع زياد ارتباطي به ساختار شخصيتي شما ندارد و تنها با اين دليل هست كه تجربه حضور در چنين موقعيت‌هايي را نداشته‌ايد.
براي برداشتن گام اول ابتدا به يك پيش گام احتياج داريد، به دليل اينكه شما تا بحال فردي برونگرا نبوديد براي ملاقات و معاشرت با ديگران انگيزه لازم را نداشتيد، و تا وقتيكه اين انگيزه در شما ايجاد نشود، نمي‌توانيد برونگرا شايشاند.
اگر در چنين حلقه انزوا‌طلبانه‌اي گرفتار شايشاند، براي خلاص شدن و شكستن اون دو راه بيشتر نداريد.
1) به دنبال فعاليت‌هاي گروهي مورد علاقه خود بگرديد.
2) پيله تنهايي كه به دور خود تنيده‌ايد را پاره كنيد.
- به دنبال فعاليت‌هاي گروهي مورد علاقه خود بگرديد:
يكي از موانعي كه راه اجتماعي شدن را بر بسياري از افراد درونگرا سد مي‌كند، اين هست كه نمي‌توانند فعاليت‌هاي اجتماعي مورد علاقه خود را به درستي پيدا كنند.
شما مي‌توانيد افرادي را شناسايي كنيد كه از بودن در كنار اونها لذت مي‌بريد و در معيت اونها به انجام فعاليت‌هاي دسته‌جمعي بپردازيد.

برنامه نيست كه شما با هر تيپ آدمي در ارتباط باشيد و معاشرت كنيد، چرا كه سنگ بزرگ علامت نزدن هست، قدم به قدم و آهسته‌آهسته خود را با وضعيت جديد وفق دهيد، اين روش نقطه شروع مناسبي خواهد بود.
- پيله تنهايي خود را پاره كنيد:
در درون تمام افراد درونگرا ترسي ناخودآگاه نسبت به برنامه گرفتن در محيط‌هاي اجتماعي وجود دارد.

راهكار دومي كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم اين هست كه اين ترس‌ها را دور بريزيد.
همه افراد براي خود يك حريم خصوصي دارند كه در مورد افرادي كه به شدت برونگرا هستند، اين حريم محدود شده و زياد به چشم نمي‌آيد.

اما افراد درونگرا براي خود حريم خصوصي گسترده‌تري قائل هستند.
پس در نتيجه براي اينكه فردي اجتماعي باشيد بايد اين حريم خصوصي را محدود كنيد و زياد خود را در پيله تنهايي‌تان محصور ننماييد.

اگر يك‌بار دست به اين كار بزنيد، تكرار اون براي‌تان راحت‌تر خواهد شد.
بطور مثال اگر تازه به يك ساختمان نقل مكان كرده‌ايد و مواجه با همسايه‌هاي جديد چندان هم كار ساده‌اي به نظر نمي‌آيد، براي غلبه بر اين ترس مي‌توانيد هر روز صبح شما براي سلام كردن پيش قدم شايشاند.
البته لازم به ذكر هست كه لازم نيست از همان شروع كار گام‌هاي بيش از حد بلندي برداريد، هميشه مسيرهاي جديد را با گام‌هاي كوتاه شروع كنيد تا رفته‌رفته به واقعيات جديد عادت كنيد.
- هنر خوب صحبت كردن را ياد بگيريد
درست هست كه خوب گوش دادن مهارت بسيار مهمي هست و شايد در بيشتر مواقع مهمتر از خوب صحبت كردن باشد، اما به‌هرحال خوب صحبت كردن خصيصه ايست كه در بين تمام افراد درونگرا مشترك هست.
پس شما هم اگر مي‌خواهيد خود را در اين گروه جاي دهيد بايد زره و كلاه خود به تن كرده و به جنگ سكوت برايشاند و بتوانيد بي‌وقفه حرف بزنيد.

اما خوب مي‌دانيد كه در عمل توانايي چنين كاري را نداريد.
مطمئناً شما و تمام درونگراها بر اين عقيده‌ايد كه بهترين فرمودگوها اونهايي هستند كه به عنوان متكلم نقش كمي در اون داشته باشيد، و به عنوان يك درونگرا خوب مي‌دانيد كه از بودن در يك جمع دوستانه و تنها شنونده سخنان اونها بودن چه احساس خوبي در شما ايجاد مي‌شود.
اما از همين امروز رايشانه خود را تغيير دهيد.

براي شروع تنها چند كلمه هم كفايت ميكند.

لازم نيست مثل يك برونگراي حرفه‌اي مسلسل وار حرف بزنيد، همين كه بتوانيد در حد چند كلمه نظرات و احساسات خود را بيان كنيد، اعتماد به نفس شما براي برخورد با موقعيت‌هاي اجتماعي افزايش مي‌يابد.
در اينجا وقت اون شده كه فوت كوزه گري افراد برونگرا را به شما ياد دهيم، اين افراد بدون اينكه مطمئن باشند درباره چه موضوعي مي‌خواهند صحبت كنند، باب فرمودگو را باز كرده و همچنان به حرف زدن ادامه مي‌دهند.
پس شما هم فقط حرف بزنيد تا حرف زده باشيد.

شايد باز هم براي شما كه به چنين روش‌هاي نه چندان دل چسبي عادت نداريد، انجام چنين اعمالي كمي سخت باشد اما به‌هرحال در همين حد كه براي صحبت تلاش كنيد پيشرفت خوبي محسوب مي‌شود.
بالاخره روزي مي‌رسد كه شما هم مثل يك برونگراي واقعي بي‌وقفه حرف بزنيد !
لذت درونگرايي
در آخر اگر از حق نگذريم، در درونگرايي لذتي هست كه در برونگرايي نيست.

شما به عنوان يك فرد درونگرا مي‌توانيد از كارايي خود حداكثر هستفاده را ببريد.

همينطور خلوت تنهايي بهترين فضا براي تفكر و كارهاي خلاقانه هست.
پس اين درونگرا بودن چندان هم بد نيست و باعث افزايش و ارتقاي مهارت‌هاي ديگر شما مي‌شود.
ايده‌آل‌ترين روش براي بكار بستن در زندگي تلفيقي از درونگرايي و برونگرايي هست.

مي‌توانيد به كمك مهارتهاي اجتماعي افراد برونگرا و آرامش ذهن و نظم و ترتيب افراد درونگرا از زندگي خود لذت برده و حداكثر هستفاده را از توانايي‌هاي خود ببريد.
اصلاً‌ مهم نيست تست‌هاي روانشناسي چگونه درباره شما قضاوت كنند.
برونگرا‌ها و درونگراها
برونگرايي و درونگرايي اصطلاحاتي هست كه «ك.گ.يونگ» وضع كرده و حاكي از دو نوع شخصيت متناقض هست.

فعاليت كلي يا شوق و كشش در شخص برونگرا آفاقي (يعني متوجه دنياي خارج) و در درونگرا انفسي (يعني متوجه بدون شخص) هست.
هر كس به اين هر دو متمايل هست، اما همواره بر اثر محيط و خصوصيات خلقي، يكي بر ديگري تفوق دارد و به‌نحو بارزي آشكار مي‌شود.

برونگرايي حاد فرار نامعقول و غيرمنطقي از نفس و نمايش دادن احساسات در جمع هست (مانند هيستري و هيجان شديد) و درونگرايي حاد عبارت از عقب‌نشيني به دنياي درون هست، و درين حال خيالبافي جانشين واقع بيني مي‌شود.

«يونگ» بيماري تقسيم خاطر را اختلال مشاعر شخص درونگرا مي‌داند

379:


380:

سلام
دوستان لطفا راهنمائی کنید
حدودا یک هفته ای از سیتالوپرام هستفاده کردم اما احساس میکنم که کمی مشکل معده و همچنین یبوست و خستگی و کمی هم چاق شده ام که با خوردن این قرص احساس میکنم این مشکل بوجود آمده هست
چون در یه سایتی هم همین عوارض را نوشته بودن حالا با این حال ادامه بدهم مصرف این قرص را ؟
ممنون
خداحافظ

381:

خوب بستگی داره سیتالوپرامش چه مارکی باشه

382:

من قبلا این طوری بودم خیلی هم شدید تر ازشما به طوری که بعضی وقت ها 5 یا 6 ساعت تو افکارخودم غرق میشدم و اصلا از این کار لذت میبردم مثلا شبها میشد که کل شب تو فکر و رویا بودم و وقتی صبح میشد تو همون افکار خوابم میبردش و رویا هام هم در مورد همه چیز بودش یعنی شاید خیلی مسخره یا عجیب بودش اما الان کاملا خوب شدم و اصلا مثل اون موقع ها دیگه تو فکر و رویا نیستم

منم این مشکلات رو دارم قرصای سیتالوپرام و ونلافاکسین رو هم خوردم فایده نداشت الان فلوکستین و الانزاپین و پرانول میخورم....سوالم اینه که اثر واقعی این قرصا کی معلوم میشه؟؟ باید چه مدت بخورم اینارو؟ حدود 1 ماهه میخورم اما متاسفانه افاقه ای نکرده
دارو مصرف کردن باید زیر نظر پزشک باشه نه سر خود و دوره داره و وقتی شروع میکنی باید تا پایان دوره به طور کامل و منظم ادامه بدی حتی اگر سر خود قرص رو قطع کنی ممکنه عوارض خیلی بدی داشته باشه
من حدود 1 سال قرص میخوردم و حتی دکتر میفرمودش نباید قطعش کنی اما من خودم واقعا تشخیص دادم که حالم خیلی عوض شده و تصمیم گرفتم قطعش کنم اما نه یه دفعه به مرور قرصا رو کم کردم و بعدشم قطع کردم همین دوره که میگم کمش کردم و بعد قطع کردم 3 ماه طول کشید نه 1 هفته و توی اون 1 سال هم به طور منظم قرص ها رو میخوردم واقعا که حال الانم با 2 سال پیش قابل مقایسه نیستش





من یک سوال از دوستانی که دارو مصرف کردن دارم، آیا سپس اینکه مصرف داروتون به پایان میرسه دیگه مشکلتون برنمیگرده؟

خدا رو شکر برای من که برنگشته تا الان فقط بعضی وقتها ممکنه که هسترس و فشار روحیم زیاد بشه یه کم بی خواب بشم و با یه مدت قرص خواب خوردن برطرف میشه و فکر کنم این اصلا یه چیز عادی هستش
اما خود دکتر به من فرموده بود که بعضی ها باید تا آخر عمرشون قرص بخورند و این طوری نیستش که تا فکر کنی خوب شدی دیگه واسه همیشه همونجوری بمونی و این رو راست میگه من کسی رو میشناسم که چند سال داره قرص میخوره و حالش خوبه اما کافی چند روز قرص هاش قطع بشه دوباره مثل اولش میشه ولی این بیشتر در مورد کسایی هستش که اوضاشون خیلی حاد هستش

383:

من بهتون مراقبه هر روزه در وقت معین حتی 10 دقیقه رو پشنهاد میکنم بعد 3 ماه تاثیرش میبینید .

من قبلا نمی تونستم حتی یک صفحه کتاب بخونم .

برای مشکل وسواس فکری هم کتابهای خودیاری روانشناسی رو پشنهاد میکنم از کتابخانه بگیرین

384:

سلام
دوستان همانطور که قبلا فرمودم اجتماع هراسی و مشکل خجالت زیاد داشتم و سیتالوپرام هم هستفاده کردم اما تاثیری نداشت
و حالا تیک هم بهش اضافه شده چند سالی نبود حالا دوباره این تیک هم آمده
دکتر چند روز پیش که رفتم قرص پاروکستین داد
و هر جا رفتم فرمود 10 میلی گرم نداریم و 20 میلی گرم هست
آخه دکتر فرموده بود از 10 شروع کن چون نمیخواستم 20 میلی را نصفش کنم
حالا اصلا 10 میلی گرمی وجود داره ؟
و سوالی در مورد قیمتش
اولا که خیلی از داروخانه ها ندارند و چند روز پیش یه داروخانه فرمود یه بسته کاملش که خارجی هست حدودا 28 عدد هست و قیمتش هم 39 هزار تومان بود اگر اشتباه نکنم
حالا یه داروخاته دیگر فرمود هر ورقش حدودا 8 هزار تومان هست البته فرمود این هم خارجیه
حالا این تفاوت قیمت مال چیه
یه اصلا هر ورقش یا هر جعبه چند عدد هست
خواهش میکنم در مورد این قرص راهنمائی کنید
ممنون
خداحافظ

385:

دوستانِ خوبم..از روی کنجکاوی بحثتونو خوندم..از اول تا همینجا.

من کتابای رواشناسی زیاد خوندم براتون یه توصیه هایی دارم.
اولن مشکل شماها برای امت عادی قابل درک نیست(واقعن برای من قابل درک نیست ک ذهن شما در جاهایی ک هیچ ترسی وجود نداره میترسه..حتمن مشکل فیزیولوژیکی هم هست و همش ب بد تربیتی برنمیگرده)می بینم اکثرن از خودتون راضی نیستین اما همین ک بدونین مشکل یکمش فیزیولوژیکیه و دست خودتون نیست ک قرمز میشین و یا رعشه میگیرین و...

یکم حس بهتری بهتون دست میده...بهر حال از اختیار خارجه.
خدا یه سفره رنگینی باز کرده ک ب یکی یه چیزی داده ب یکی نداده و خودش باید بدست بیاره..مثلن یکی ذاتن خط خوبی داره حتی کلاسی هم نرفته..اما یکی نه خطش از اول افتضاح بوده و اگه نیاز ب خوش خطی میبینه میره و تمرین میکنه تا روز ب روز بهتر شه...یا یکی بدنش ضعیفه و میره بدن سازی، یکی ام نه ذاتن قویه و نیازی ب باشگا رفتن نمیبینه...
احساس حقارت بنظرم خیلی حس خوبیه خیلی انگیزه میده برای برتری جویی نسبت ب اینی ک الان هستین...احساس حقارت باید توی شما بوجود اومده باشه.
وقتی مشکلی دارین یا باهاش کنار بیاین یا شرایطُ عوض کنین..اگه میبینین با عوض کردنش شرایط زندگی تون وضعش خیلی بهتر میشه دست بکار بشین...میدونین بهترین موقع کاشت درخت چه وقتیه؟؟...ها؟...25 سال پیش...!! ینی همیشه دیره.
برای شمایی ک با این مشکل کنار نمیای و حل کردنش توی کیفیت زندگیت تاثیر میزاره هم همینه...دیره حتی همین الان.

بنظرم هر وقت این متن رو خوندی دست ب کار شو ...حتمن برو پیش روانشناس(تاکید میکنم روانشناس) انقد دنبال دارو تو نت نباشین ب قراون خیلی لطمه میبینین.

هرکس نسخه مخصوص خودشو داره.
برای مثال عزیزم میبینم خیلیا برای چاقی دنبال پودر یا دستورای غذایی میگردن و هرچی توصیه ب باشگا رفتن در کنار تغزیه میشه توجه نمیکنن.ولی بعد چند وقت الافی و هزینه کردنِ الکیه وقتی و پولی و بعدش بد فرم شدن و شکم آوردن ، چربی آوردن ب این نتیجه میرسن ک باید باشگا برن و بایه مربی بالا سرشون با برنامه مختص ب خودشون کار کنن...تازه یه انرژی صرف از بین بردنِ چربیا کنن..و بعدش عضله سازی! ینی اگه قبلن صفر بودن الان منفی شدن!

ببینین مثه کسی ک تو خوشنویسی از الفبا برای تمرین شرو میکنه شمام باید از الفبای تقویت اعتماد بنفس شروع ب تمرین کنین.

توی خوشنویسی روز اول ک نمیان چلیپا نویسی باهاتون کار کنن..اول الفبا.
اینم مثه همونه انقد تو نت نگردین پاشین برین دکتر.اما دکتر خوب پیدا کنین.

دکتری ک تجربه هم داشته باشه وصد البته فوق تخصص باشه.

توی تقویت اعتماد بنفسم کم کم پیش برین..هفته اول نرین ب یه غریبه شماره بدین!! اول بشین با شخصیتِ خودت صحبت کن ...

بعد تو جمعِ دوستا...بعد همینجوری پله پله.
یا مثلن کسی ک میخواد شنا یاد بگیره ک اول پرتش نمیکنن 4متری!اول باید بری تو نیم متری..نباید از آب بترسی.نباید کنار هستخر وایسی..آخه اینجوری از لذت شنا کردن محروم میمونی.و صد البته نبایدم بپری تو آپ عین دیوونه ها با آب بجنگی..باید آروم آروم دست و پا بزنی تا روی آب شناور بشی..(تجسم کنین ببینین دقیقن چجوریه و ب حقیقت حرف من برسین)...
باز مثال بزنم؟ بسه دیگه!!!!


اما تجویز دارو براتون خیلی مهمه..چون اون ترسی ک باعث کاهش اعتماد بنفس میشه رو مهار کنه(ترس شماس ک باعث اعتماد ب نفس پایینتون شده نه اعتماد بنفس پایینتون باعث ترس..میفهمین؟) مطمئنم اگه سرخی چهره و لرزیدن و تپش قلبتون کنترل بشه دست ب کارای بزرگبی میزنین و اعتماد بنفستون راضیتون میکنه...قسمت فیزیولوژیکی ترس با دارو درمان بشه بهتره.


زیبایی هنر توی ب اشتراک گذاشتنشه(حالا هر هنری، ساز میزنی، شوخ طبعی و میتونی دیگرانو بخندونی و یا هر هنری ک داری) اگه این مشکل نمیزاره هنرتو ب اشتراک بزاری بزن بیخ گوشش...برو از جلد شناسنامه ت بکن بندازش دور(آخه من معتقدم این مشکل از بدو تولد با شماس و چسبیده ب جلد شناسنامه تون.از وقتی شناسنامه دار شدین این مشکلم داشتین)

پاشین برین دکتر گورِ پدرِ پول...

اگه این مشکل حل نشه شما حتی ازدواج هم نمیکنین(خداییش چجوری میرین خواستگاری؟ یا چجوری با خواستگارتون حرف میزنین؟ چجوری شغل پیدا میکنین؟ چجوری شکوفا میشین؟ هستعدادهاتون چی میشه؟) این مشکل چنبره زده روی شما و مختل شدین...خواهش میکنم براش یه فکری بکنین.درست شدنیه.

فرمودم ک زیاد مطالعه کردم و باید بگم فوبیا جزو حل شدنی ترین مشکلات روانشناسیه.فقط مشکل اینه ک تدریجی جواب میده...ینی شما هفت هشت وقت نیاز داری تا ب ایده آل خودت برسی...تازه اینم بگم حتی اگه خیلی اوضا خراب باشه آخرش دیگه با نوروفیدبک حلِ حل میشه.
نا امیدی نبینم!


دیگه حرفی نمیمونه...ب امید پیروزی شما ...




386:


387:

قرص فلوکسامین برای این قضیه موثره؟ دکتر متخصص روانپزشک برای من تجویز کرد همراه با پرانول

388:

من 17 سالمه و حدود 15 16 ساله که اجتماع هراسی دارم ، هیچ موقع نمیتونم تو یه جمعی باشم همش اضطراب میگیرم دست و پاهام میلرزه و نمیتونم خوب ارتباط بربرنامه کنم یا با کسی حرف بزنم دوستام هم خیلی کم هستن.
اما مشکل من اختلال دوقطبیه که وضعیتمو بدتر کرده به علاوه من نمیتونم ssri بخورم چون بیماریمو تشدید میکنه و الان داروهایی مثل لیتیوم و کاربامازپین میخورم.

میخواستم بدونم داروهایی مثل لیتیوم میتونه رو فوبیا تاثیر داشته باشه یا نه ؟؟؟

389:

بهترین دارویی که برای درمان هراس اجتماعی مصرف کردین چی بوده؟
دوستان راهنمایی کنن لطفا

390:

سلام امروزیکی ازدوستام داداشش رواورده بودمنوببینه وپیشنهادازدواج بده امامن چون خیلی هسترس داشتم وخجالت میکشیدم واسه اینکه ازاون موقعیت فرارکنم الکی فرمودم نامزددارم درحالی که دوستم میدونست که نامزدندارم الان اعصابم خورده که عین مونگلا برخورد کردم بعدشم بدون خداحافظی ازشون جداشدم رنگم مث گچ شده بود دهنم خشک خشک شده بود دستامم میلرزید اصن نمیتونم درمورد ازدواج باکسی صحبت کنم خیلی خجالت میکشم توروخدا بگید چیکارکنم من25 سالمه لیسانس حسابداری هم هستم تعریف ازخودهم نباشه زیبا هم هستم اما چه فایده که همش هسترس دارم مخصوصن جنس مخالف هم باشه دیگه روم نمیشه بادوستم حرف بزنم حالا برادر ش فک میکنه من دختربی ادبی هستم چون خیلی بدباهاش حرف زدم ازخودم متنفرم

391:

سلام
بنده مشکلات زیادی در این زمینه داشتم ، ولی تونستم با دقت بیشتر در رفتارم و تمرین تا حدود 80-90 % بهشون غلبه کنم
رفتاری که من کاملاً سرخود اجراش کردم ، باعث چنان تغییراتی شده که هیچ کس باورش نمیشه من اینقدر تغییر کرده باشم.
الان میخوام یه سری تجربیات و توصیه هامو اینجا بنویسم که مطمئنم به درد خیلیا میخوره.

مقدمات

انتظار نداشته باشید و فکر نکنید مشکلتون تو مدت وقتی کمی حل میشه! من حدود سه چهار سال طول کشیده تا به این وضعیت برسم
و هنوز هم مقداری کار دارم.

تمرین و تجربه رو هیچوقت بیخیال نشید و فقط به این فکر کنید که باید فرد مفیدی برای خودتون و خانواده تون باشید.

پیامبر فرموده که "حیا مانع روزی هست"

اینکه دکترا میگن همه ی رفتار ما ریشه در گذشته داره ، اولش به نظر یه اظهار نظر بیخودی و مسخره میاد ، ولی کاملا درسته.
توجه به اتفاقات گذشته ، یه قدم کلیدی در رفع همه مشکلات رفتاریه.

درمان دارویی ، حتی با تجویز پزشک ، آخرین قدمه.

1- رفتار در گروه دوستان و همسالان همجنس و جامعه

دو تا توصیه کلی در این زمینه:

تو خیابون که راه میرید ، سرتونو تا جایی که می تونید بالا بگیرید.

اولش یه مقداری به نظر عجیب و غیر عادی میاد ، ولی بعداً عادت میکنید و هم روی دید دیگران
روی شما تاثیر داره و هم روی اعتماد به نفستون

به خودتون افتخار کنید! هر کسی یه گوهری داره ، یه هستعدادی داره که تو دنیا هیچکس نداره
ممکنه شما هنوز گوهر خودتونو کشف نکرده باشید ، ولی روزی که بهش برسید ، هیچکس تو دنیا با شما برابر نیست.


*****

(اینایی که زیرمیگم رو میتونید موقت رعایت کنید و بعداً به حالت اول برگردونید.

من بعضیاشون مقطعی اجرا کردم و بعضی رو دائمی)

ارتباطاتتونو به حداقل برسونید.

با افراد به درد نخور و خنثی و منفی ارتباطتون رو به حداقل ممکن برسونید

با کسایی دوستی کنید که از نظر فرهنگی با شما برابر یا بالاتر باشن.

اگه دوستی دارید که این شرایط رو نداره ، سعی کنید
کم کم ازش فاصله بگیرید(تاکید می کنم ، حداقل فعلاً)

تو جمع دوستان که هستید ، تا جایی که ممکنه حرف نزنید و گوش کنید.

اصلاً تزتون این باشه که تا مطمئن نشم حرفی که می زنم
به درد جمع می خوره ، حرف نمیزنم.

شوخی نکنید یا به حداقل برسونید.

یه آدم جدی عادی کم حرف ، خیلی بهتر و محترم تر از یه آدم شوخ سبک ابلهه!
البته گاهی یه شوخی کوچیک باعث میشه یه دوستی خوب شروع بشه.

ولی یه دقتی میخواد این شوخی.
با این روال به مرور دستتون میاد که کجا باید شوخی کنید و کجا نه

به رفتار دیگران دقت کنید ...

ببینید چیکار می کنن ، چطور حرف میزنن ، چطور رفتار می کنن
(اینو میگم نه برای اینکه سعی کنید رفتار دیگران رو تقلید کنید، علتش اینه که ما گاهی سعی می کنیم متفاوت از دیگران رفتار کنیم که
گاهی خوبه ، ولی خیلی وقتا باعث میشه به عنوان یه آدم عوضی غیر عادی شناسایی بشیم! پس سعی نکنید چرخ رو مجدد اختراع کنید)

با همه خوشرو باشید.

وقتی کسی کاری ازتون می خواد که در توانتون هست ، نه نگید.
(نافرموده پیداست که کشیدن سیگار و تریاک و شیشه و عرق خوری و همدستی تو دزدی شامل این بند نمیشه!)
حتی اگه در توانتون نیست ، باز هم نه نگید.

ازش مهلت بخواید و فکر کنید شاید تونستید به دردش بخورید.

با کسی رابطه تونو کامل قطع نکنید.

قهر کار بچه هاست و وجهه بی نهایت بدی داره.

معذرت خواهی کنید
ولی رابطه تونو قطع نکنید.

اگه کسی کاری کرد یا چیزی بهتون فرمود که خوشتون نیومد ، عکس العمل تند نشون ندید.
اگه اون فرد دوست یا فامیلتونه ، اجازه بدید رفتارشو تکرار کنه و بعد بعش خیلی ملایم تذکر بدید
اگه نمیشناسینش ، صحنه رو ترک کنید و سعی کنید عصبی نشید.

2-رفتار با جنس مخالف

من خودم شخصاً در این مورد خیلی مشکل داشتم و میدونم که خیلیا تو این مورد مشکل دارن
از تیریپی بودم که مثلاً اگه موسسه مالي بودم ، سعی میکردم باجه های خانم رو انتخاب نکنم!
تو دوسال دوره ی کاردانی ، من سرجمع 10 کلمه با دخترای هم گروهیمون حرف نزدم!

ولی خب اینهم حل شد.

در این مورد یادتون باشه ، ارتباط اینترنتی - چتی - فرمودگوی تلفنی (هر نوع ارتباط بدون برخورد حضوری) هیچ تاثیری نداره و فقط وقت تلف کردنه.


من اینکار رو تو دانشگاه انجام دادم ، ولی با کمی فکر و برنامه ، میشه تو جاهای دیگه هم انجامش داد

یه نفر رو انتخاب کنید! بهتره که همگروهیتون باشه ، سعی کنید خیلی گوشه گیر نباشه

با سوالهای کوتاه ، خشک و ساده شروع کنید.

تاکید می کنم لحنتون کاملاً خشک و رسمی باشه در اول کار
مثال: اون برنامه چیه رو لپتاپتون نصب کردید؟ کتابو از کدوم کتاب فروشی خریدید؟

توصیه بسیار مهم: در رابطه با دخترا (مخصوصاً اول کار) سعی کنید هیچوقت دنبال مخ زدن نباشید.

یعنی با همون تفکری با دختر صحبت کنید
که با یه پسر صحبت می کنید.
علت: وقتی شما دنبال مخ زدن هستید ، ناخودآگاه خودتون نیستید.

بلکه دارید نقش بازی می کنید.

این نقش بازی کردن
ممکنه به نظر خودتون پنهان و مخفی بیاد ، ولی فرد مقابلتون زود ازتون دلزده میشه ، چون به نظر یه فرد مصنوعی میایید.
ولی اگه خودتون باشید و نقش بازی نکنید ، حتی اگه بد هم باشید (که مطمئن باشید نیستید) خیلی بیشتر و بهتر جلب توجه می کنید.

سپس این مرحله دو حالت پیش میاد:

دختره میلی به شما نداره.
شما ضرری نکردید! به همین ترتیب سوالا و حرفهای کوتاه باهاش ادامه بدید و زیرچشمی دنبال یه نفر دیگه هم باشید!
ولی مطمئن باشید که شما دیگه اون فرد اول نیستید و تاثیر زیادی تو رفتارتون داره.

دختره هم با شما همراهی می کنه ، یعنی هفته ی دیگه اون از شما دو تا سوال میپرسه!
از اینجا به بعد با خلاقیت خودتون باید کار رو پیش ببرید!
توصیه های سه بند آخر قسمت ارتباط با همسالا ، اینجا هم دقیقاً صدق می کنه.

توصیه بسیار مهم 2: ایجاد ارتباط عاطفی ، خیلی سریع و آسونتر از اون چیزی که حتی به ذهنتون خطور کنه اتفاق می افته
رابطه تونو کنترل کنید.

اگه میبینید که رابطه رشد می کنه ولی امکان ادامه ی ارتباط (ازدواج) رو ندارید ، اجازه رشد بهش ندید و سریع قطعش کنید.

تجربه ی من:
من به عنوان سنگ بزرگ ، خوشگلترین دختر گروه و یکی از خوشگلترینهای دانشگاه رو انتخاب کردم
هیچ قصدی هم نداشتم! با سوالهای کوتاه ، خشک و عادی شروع کردم بعد یه مدت منی که روم نمیشد با دختر صحبت کنم
همه جا تو دانشگاه باهاش بودم! خیلی باهاش حرف می زدم! چیزایی که به هیچکس نفرموده بودمو بهش فرمودم! دوستامو به خاطرش دودر میکردم!

موقعی به خودم اومدم که داشتم بهش وابسته می شدم ، در حالی که ما حتی دوست دختر-دوست پسر هم نبودیم!
به دلایلی از جمله همون وابسته شدن ، مجبور شدم ارتباط رو قطع کنم که اثر جبران ناپذیری روی هر دومون داشت.
بعد متوجه شدم که اون ، با وجودی که چیزی بروز نمیداد ، ولی خیلی دوستم داشته و وابسته بوده.

پس یادتون نره: ارتباط رو کنترل کنید و فکر نکنید چون بار اولتونه ، چیزی نمیشه و تاثیر روحی نداره.
حتی اگه به خاطر خودتون نباشه ، به خاطر طرف مقابل

ولی در هر حال الان من خیلی با گذشته فرق دارم.

از دختر نمی ترسم و هر جا لازم باشه ، میرم و راحت صحبت می کنم.

3- کنفرانس دادن و صحبت کردن در جمع

خب این قسمت ، سخت ترین این سه تاست به نظرمن

چون شما با یه عده روبرویید که همجنستون نیستن ، بعضیا رو نمیشناسید و ممکنه دشمنتون هم بینشون باشه
(تو قسمت ارتباط با همسالا عرض کردم که سعی کنید ارتباطتونو باکسی قطع نکنید، یه دلیلش همین بود)

اولین چیزی که تو این حال باید بدونید اینه که حافظه ی تاریخی امت خیلی ضعیفه!
حتماً اون جکی رو شنیدید که یه بابایی تو عروسی باد روده شو با صدا تخلیه می کنه و سیصد سال بعد امت یادشون نرفته بود
ولی الان (حداقل تو زمینه ی سوتیهای کوچیکی مثل سوتیهایی که تو کنفرانسها میدیم!) یه هفته بعد هیچکس یادش نیست
که شما چی فرمودی و چه سوتی ای دادی! پس به هیچ وجه نگران سوتی نباشید.

مخصوصاً در اولین کنفرانس و کلیه کنفرانسهای دانشجویی ، کسی از شما انتظار نداره حتماً بی نقص باشید.

توصیه های من:

به مطلبی که می خواید بگید مسلط باشید! عدم تسلط خودش ایجاد هسترس و ترس می کنه.

رئوس مطالبتون حتماً رو کاغذ بنویسید و
با خودتون ببرید.

رو به جمع که میرید سعی کنید یه خودکار هم با خودتون ببرید .

قبل از اینکه سرتونو از روی کاغذ بلند کنید و به جمعیت نگاه کنید ،
چند تا خط خطی رو کاغذ بکشید!

به صورت افرادی که تو کلاس نشستن نگاه کنید.

خیلی گذری نگاه کنید و خیره نشید.
برای نمونه به رفتار هستادا دقت کنید که چطور تو کلاس همه رو زیر نظر دارن ولی به کسی خیره نمیشن.

تنفس مهمترین قسمت کنفرانسه.

سعی کنید مرتب نفس بکشید.

گاهی قطع کردن صحبت و نفس عمیق ، هیچ اشکالی نداره
فقط اجازه ندید نفستون حبس بشه.

یادتون باشه:حبس نفس = نرسیدن خون به مغز= تر خوردن به کل کنفرانس!

تو 5-6 تا کنفرانسی که من دادم ، اتفاق نیفتاد که کسی تیکه بندازه
ولی اگه کسی تیکه انداخت یا خوشمزگی کرد ، یه لبخند سریع بزنید و رد بشید.

یکی از دلایل اینکه فرمودم باید به مطلب مسلط باشید اینجاست.
چون باید سریع ادامه ی مطلب رو پی بگیرید و اجازه ندید وقفه ای تو حرفاتون بیفته.

********************
********************

این مطلبو من طی نزدیک یه هفته نوشتم.

امیدوارم به دردتون بخوره و بتونید رفتار اجتماعی عادی و درستی داشته باشید.
اگه سوالی چیزی بود ، تا جایی که ممکن باشه من در خدمتم.
پست شماره 112 صفحه 12 ، پست خیلی مفید و به درد بخوریه .

اونو هم حتماً بخونید.


392:



57 out of 100 based on 62 user ratings 1187 reviews